۷

خبرها / نقدفلسفه

پاسخ به تحریفات معنوی وسوءاستفاده های هواداران عرفان التقاطی از دیدارباآیت الله سیستانی دام ظله

آذر ۵, ۱۳۹۰ در ۶:۳۰ ق.ظ توسط


۱)جناب آقای رمضانی! اگر دلنشینی برخورد حضرت آیت الله سیستانیدام ظله با شما دلیل بر تأیید عقاید شما و مطالب عرفان ابن عربی است، باید بدانید که برخورد ایشان با مخالفان ابن عربی و فلسفه و عرفان التقاطی نیز دلنشین و جالب است آیا معنای این مطلب چیست؟! ایشان برای عالمان مخالف فلسفه و عرفان ابن عربی هم دعا می کنند، و احوال ایشان را هم با کمال ملاطفت و مهربانی می پرسند آیا شما از این مطالب بر چه چیزی استدلال می کنید؟!
۲)قطعا همان طور که ایشان فرمودند کسانی که حوزه را مخالف علوم عقلی جلوه می دهند کار بسیار خطایی انجام می دهند، اما آیا علوم عقلی اسلام و حوزه، همان فلسفه و عرفان ابن عربی و آقای حسن زاده آملی است که گوساله پرستی را هم خدا پرستی می دانند و پیغمبری را که از گوساله پرستی نهی می کند بر خطا و بی معرفت و جاهل به توحید می دانند؟! ( رجوع کنید به ممدّ الهمم در شرح فصوص الحکم، حسن زاده آملی، ۵۱۴).
۳)حضرت آیت الله سیستانی دام ظله به شما فرمودند که از عرفان و تصوف و حرف های شیخ حیدر آملی اطلاع دارند ولی اصلا آنها تأیید نفرمودند، شما به چه مجوزی از طرف ایشان می گویید که حتما آنها را قبول هم دارند؟!
۴)نزد عالمان آگاه، نظریه انسان کامل ابن عربی برای مبارزه و مقابله و معارضه با ولایت معصومین علیهم السلام جعل شده است نه تأیید آن، لذا همان شیخ حیدر آملی صوفی که مرید ابن عربی هم هست به شدت درمقابل این امر برمی آشوبد و ابن عربی را از جهت این اباطیلش مورد نقد و حمله قرار میدهد!
ابن عربی خود را از حضرت مهدی علیه السلام داناتر و حکیم تر، دانسته بلکه خود را به عنوان ختم ولایت، برادر قرآن می داند! و حضرت مهدی علیه السلام را تنها شخصی سردار لشگر و برادر شمشیر دانسته است! و می گوید: وأما ختم الولایه المحمدیه فهو أعلم الخلق بالله لا یکون فی زمانه ولا بعد زمانه أعلم بالله وبمواقع الحکم منه فهو والقرآن إخوان کما أن المهدی والسیف إخوان(فتوحات ۴ جلدی، ۳ / ۳۲۹).
جنگ با مقام امامت که بماند، بلکه عرفا مسأله انسان کامل را برای مقابله و جنگ با خدا ساخته اند! چنان که کتاب “انسان کامل” صریحا می نگارد: عرفا… توحید آن¬ها وحدت وجود است… در این مکتب انسان کامل در آخر عین خدا می‌شود؛ اصلا انسان کامل حقیقی، خودِ خداست. (انسان کامل، مرتضی مطهری، ۱۶۸).
۵)علما و اساطین مکتب ـ و از جمله خود حضرت آیت الله سیستانی ـ مطالب فلاسفه وعرفا را کفر میدانند (رجوع کنید به حکم کفر و نجاست ملتزمین به لوازم وحدت وجود در حواشی آیت الله سیستانی بر عروه الوثقی)، و البته کفر بودن عقیده با کافر بودن اشخاص تفاوت دارد. چرا سفسطه می فرمایید و کفر قول را به جای کفر قائل ارائه میدهید؟!
و أیضا این استفتا و پاسخ آن را ببینید:

عرفان واقعی از دیدگاه آیت الله سیستانی دام ظله

استفتاء:خواهشمند است تعریفی از عرفان و عارف در اسلام مرقوم فرمائید و آیا افراد مخصوصی به این مقام می رسند یا برای هر کس ممکن است؟
حضرت آیت الله سیستانی:
عرفان شناخت خداوند است و عرفان واقعی آن است که انبیاء و ائمه (علیهم السلام) پرچمدار آن بودند و مردم را به سوی آن هدایت می کردند و اما مدعیان عرفان که در مقابل آنها مکتبی بنا نهاده اند پیروان باطل هستند و باید با آنها مبارزه شود.(مسائل جدید سید محسن محمودی/جلد سوم/ص۱۹۳).
مگر اینکه عرفان اهل بیت علیهم السلام را همان عرفان مدافع گوساله پرستی بدانید!
۶)نه تنها حضرت آیت الله شبیری زنجانی دام ظله بلکه تمامی علما و فقهای مکتب، همیشه در تعجب و شگفتی به سر می برند که چگونه ممکن است افرادی در حوزه علوم اهل بیت علیهم السلام باشند و از افرادی مانند ابن عربی که مدافع گوساله پرستی است و انبیا را بر خطا می داند دفاع کنند! و این مطلبی است که فقهای ما دائما صریحا و کنایتا به مدافعان ابی عربی گوشزد می کنند! اما متأسفانه عرفا و فلاسفه متوجه این کنایات ابلغ از تصریح نمی شوند و خیال می کنند که آقایان فقها واقعا حرف های ایشان را نمی فهمند! و یا مدافع گوساله پرستی ایشان شده اند! بلکه باز هم به قول خودتان پیوسته از حربه تجهیل استفاده می کنند وهیچ جوابی نمیدهند!

چطور شد حالا برای اثبات خوداز مرجعیت مایه می گذارید تادیروز آقای غرویان وفلاسفه نظر مراجع برایشان مهم نبود حتی برخی فتاوای مراجع را پاره می کردند ومانع از پخش نظرات مرا جع می شدندودر مقابل مراجع همایش وجلسات می گرفتید واس ام اس می دادید که این سخن مراجع که می گویند فلسفه کشک است رازیرسوال می بردیدحتما نمی دانیدآیت الله سیستانی بعد از خود آیت الله وحیدداما ظلهما رااعلم می داند.

پس بدانیدد:فتر آیت‌الله سیستانی ابتدا شخص آیت‌الله سیستانی را اعلم برای مرجعیت می‌داند و بعد از ایشان نیزآیت‌الله وحید خراسانی را معرفی می نماید.

موافقم(۱)مخالفم(۰)

برچسب‌ها, , ,

+

۷ دیدگاه

  1. منتقد

    on آذر ۸, ۱۳۹۰ - پاسخ

    نمی دانم نویسنده این مطلب کیست و ای کاش می دانستم .
    اما بنده چند نقد راجع به این مطلب دارم ، امیدوارم بتوانید حرف مخالف خودتان را نیز بشنوید .
    ۱٫ در بند ۴ نوشته اید "شیخ حیدر آملی" ، اما بدانید که شیخ نیست و سید است .(اینکه گفته می شود کم مطالعه هستید ناراحت نشوید ، حق دارند.)
    ۲٫باز در بند ۴ می گوئید " ابن عربی خود را از حضرت مهدی علیه السلام داناتر و حکیم تر، دانسته بلکه خود را به عنوان ختم ولایت، برادر قرآن می داند! و حضرت مهدی علیه السلام را تنها شخصی سردار لشگر و برادر شمشیر دانسته است! و می گوید: وأما ختم الولایه المحمدیه فهو أعلم الخلق بالله لا یکون فی زمانه ولا بعد زمانه أعلم بالله وبمواقع الحکم منه فهو والقرآن إخوان کما أن المهدی والسیف إخوان(فتوحات ۴ جلدی، ۳ / ۳۲۹)."
    اما بدانید و نارحت نشوید که گفته می شود مطالب عرفا و فلاسفه را نمی فهمید ؛ چون این برداشت شما از این عبارت کاملاً خلاف ظاهر عبارت ابن عربی است . اگر کمی دقت کنید می بینید که ابن عربی می گوید : ختم ولایت محمدیه و قرآن قرین هستند همانطوری که مهدی و سیف قرین هستند " از این تشبیهی که در عبارت به کار رفته است چه چیزی می توان فهمید ؟ الا اینکه می خواهد بگوید همانطوری که ختم ولایت محمدیه قرین قرآن است قرین سیف نیز هست .
    ۳٫ در بند ۵ حکم کفر حضرت آیت الله سیستانی در مورد قائلین به وحدت وجود را نقل کرده اید ، اما توجه ندارید که حکم کفری را که معظم له داده اند ناظر به چه کسانی است . و تمام عرفا را که با تعریف ایشان در جرگه عرفا وارد هستند را نیز داخل در حکم می دانید(مگر اینکه مصداق تعریف ایشان از عارف فقط شما باشید .) ، که این تحریف کلام معظم له است .
    ۴٫ در بند ۶ یحث اعلمیت آیت‌الله وحید خراسانی را بعد از اعلمیت آیت الله سیستانی مطرح کردید که ظاهراً این ناشی از کم اطلاعی نویسنده از ادبیات عرب است ، چون اعلم که اسم تفضیل است فقط می تواند یک مصداق داشته باشد ؛ نه اینکه کسی اعلم باشد و بعد از او نیز شخص دیگری اعلم باشد و این یعنی ابتذال اعلمیت . پس دیگر اعلمیتی نیست ، بلکه می توان گفت هر دو عالم هستند .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    حق جو پاسخ در تاريخ آذر ۱۷ام, ۱۳۹۰ ۹:۳۲ ق.ظ:

    حضرت آقای میلانی درصورتی می توانند استاد حجت الاسلام والمسلمین رمضانی رابه تحریف سخنان آیت الله العظمی سیستانی متهم کنند که یا خود در آن دیدار حضور داشته باشند ویا از کسی که خود حضور داشته مطلبی شنیده باشند ویا خود حضرت آیت الله به ایشان فرموده باشند که سخنان من تحریف شده ویادفتر ایشان درنجف اعلام کند استاد رمضانی سخنان آقارا تحریفی کرده است ویا آقای میلانی علم غیب داشته باشند که همه این صور علی القاعده وعلی الظاهر منتفی است لذا من به آقای میلانی عرض می کنم اگرتخصص لازم را ندارید که ندارید وبرای شخصیت های موافق عرفان موضوعیت قایل نیستید که نیستید چون اگر قایل بودید به این راحتی از امام خمینی که فقیه العرفا وعارف الفقهاست به این راحتی عبور نمی کردید،پسل لااقل به اصول اخلاقی پایبند باشید وفرافکنی نکنید وتحریف را که کار شماست به یک استاد شناخته شده ومورد اعتماد نسبت ندهید و بدون ترس از آیت الله سیستانی مثل دیگر شخصیت ها عبور کنید وازخود باتکیه برفهم خودتان دفاع کنید که این اقرب الی الاحتیاط است. والسلام علی من اتبع الهدی.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    حسین پاسخ در تاريخ آذر ۲۱ام, ۱۳۹۰ ۴:۵۳ ب.ظ:

    سید حیدر آملی غلط است بلکه ایشان شیخ هستند نه سید، و اگر به ایشان سید گفته میشود منظور قطب تصوف بودن است نه سید در مقابل شیخ!
    مدعای ایشان تحریف معنوی است نه تحریف لفظی لذا در متن بالا بر اساس نقلهای خود آقای رمضانی اثبات کرده اند که در کلمات ایشان تحریف معنوی شده است بنا بر این نه حضور در مجلس لازم است و نه علم غیب، و شما باید فرق تحریف لفظی و معنوی را درک کنید و الا معلوم است که آقای میلانی آقای رمضانی را بزرگوارتر از این میدانند که خدای ناخواسته دروغ بگویند و یا مطالب آقای سیستانی را تحریف لفظی کنند و اصلا چنین نسبتی هم به ایشان داده نشده است.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    مهدی پاسخ در تاريخ بهمن ۱۸ام, ۱۳۹۰ ۸:۱۲ ق.ظ:

    سلام.
    عزیزم بی خود اسم خود را منتقد نگذار و به ساحت شریف نقد اهانت نکن !!
    چرا که نقد آداب دارد و همین که به کمترین عبارات یعنی لغات ایراد می گیرد خارج از دایره نقد علمی شده اید و حتی لازم به پاسخ گفتن به شما نیست...........!!!!!!!!!!

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  2. محمد

    on آذر ۱۰, ۱۳۹۰ - پاسخ

    خطاب به منتقد عزیز :
    در عجبم از این اعمال !مکتب تو به ضد فلاسفه گوید ظاهر بین اما تو خود بدتر! اما ظاهر بینی با عینک جهالت .

    ۱٫ ای برادر، حیدر آملی دو معاصر همنام دارد: الف: سید حیدر بن علی که بایستی مولف کشکول در سال ۷۳۵ هجری بوده باشد و ب: سید حیدر بن علی بن حیدر که در سال ۷۵۹ (دقیقا دو سال پیش از سید حیدر آملی) از فخر المحققین اجازه دریافت کرد. بنابراین سه شخصیت معاصر همنام، سید حیدر داریم که دو تن از آنان با اختلاف دو سال از یک استاد اجازه دریافت کرده‌اند. (ر ک: ریحانه الادب ج ۲ ص ۴۹۸)
    ای با سواد ایشان به سید حیدر آملی شیخ حیدر آملی هم گفته می شود کافی است به ویکی پدر یا در این صفحه رجوع نموده :
    http://fa.wikipedia.org/wiki/میر_حیدر_آملی
    وخط اول آن را بخوانید :
    بهاء الدین سید حیدر بن علی بن حیدر معروف به "شیخ حیدر آملی" یا میر حیدر آملی (زاده:۷۲۰هجری آمل) عارف و صوفی و مفسر شیعه دوازده امامی قرن هشتم است.
    ۲٫ اما در نقل سخن ابن عربی همان طور شما می دانید ابن عربی خود را خاتم اولیا می دانست پس به این صورت اگر بر فرض صحت سخن شما که محال است ابن عربی برادر مهدی روحی فداه است ....!براستی شما هستید که نمی فهمید ...
    حا این جمله را برای بنده معنی کنید که ایشان پیغمبر را جاهل نسبت به تعداد وزرا حضرت می دانست :
    وإنما شک رسول الله ص فی مده إقامته خلیفه من خمس إلی تسع للشک الذی وقع فی وزرائه لأنه لکل وزیر معه سنه فإن کانوا خمسه عاش خمسه و إن کانوا سبعه عاش سبعه و إن کانوا تسعه عاش تسعه
    ۳٫ ساده ترین موضوع در منطق موجبه کلیه است ! متاسفم برایتان .... من می گویم علی از حسن داناتر است و محمد از علی داناتر است محمد رضا از همه ی آن ها دانا تر است ....
    این قضایا :
    در بین همه ی مراجع آیت ایت الله سیستانی اعلم هستند .
    در بین همه ی مراجع آیت الله وحید خراسانای اعلم هستند به غیر از آیت الله سیستانی ... این نشان گر این است که آقای سیستانی از آقای وحید داناترند ...
    وای برشما که کوچک ترین مسله منطق را نمی دانید حال ادعای متفلسف بودنتان عالم را پر کرده ....

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  3. سید

    on آذر ۱۰, ۱۳۹۰ - پاسخ

    سلام؛ضمن تشکر ازمباحث خوبتان،خواهش میکنم مواظب باشید مباحث از حدود بحث علمی خارج نشود!

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  4. ALI

    on تیر ۵, ۱۳۹۱ - پاسخ

    با سلام!
    ابن عربی قائل است چون علم نبی از طریق وحی ملک حاصل می‌شود واین علم نمی‌تواند همه اسرار را منکشف کند، اما علم ولی( مقصودشان از ولایت کسی است که معرفت باطنی یا شهودی به خدا پیدا کرده که به اعتقاد ایشان این معرف درجاتی دارد که بعضی از صوفیه درجات ولایت یا هامن معرتشان بالاتر از انبیاء عظام و معصومین علیه السلام هست) از علم نبی کامل است‌تر از این رو ابن عربی در فص عزیری می‌گوید:
    پیامبران علوم خود را جز از وحی خاص الهی اخذ نکنند. از این رو، قلب‌های ایشان از نظر ورزی عقلی خالی است؛ چون می‌دانند که عقل از حیث نظر ورزی فکری خود از ادراک امور؛ آن گونه که هستند؛ عاجز است. خبر دادن{یعنی خبر دادن ملک} نیز عاجز است از درک آنچه که جز با ذوق درک نشود. پس علم کامل یافت نشود مگر در تجلی الهی و پرده برداری او از دیدگان بصر و بصیرت؛ تا این دیدگان امور را در حقیقت و عین خودشان درک کنند؛ خواه این امور قدیم باشند یا حادث؛ معدوم باشند یا موجود؛ محال باشند یا واجب یا جایز. (فصوص الحکم، ص۱۳۳)
    کاشانی در شرح این عبارت می گوید:
    النظر الفکری لایبلغ الا الی افق الواد المقدس و هو الافق المبین فکانه باب الغیب لیقتنص منه المطلوب علیه فلا ینکشف المطلوب علی صاحبه عیانا و کذالک الاخبار الاهی بواسطه الملک... واما عیان العیان فلا یکون الا بالکشف لذوی اللب اللذین هم عرجوا الی الافق و جازوا الی مقام او ادنی...هناک تنکشف علیهم الحقیقه بالتجلی فیروا الاعیان و الحقایق علی ما هی علیه»( شرح فصوص الحکم، قاسانی، ص۱۹۹)
    پس با این حساب باید گفت: درک و فهم و معرفت جناب ابن عربی نه تنها از نبی مکرم اسلام بلکه از همه ۱۲۴۰۰۰انبیاء عظام بالاتر و بیشتر است. حال تعجب میکنم که (نعوذوا بالله) خداوند نمیفهمیده که افراد لایقتر و روشهای بهتری برای انتخاب ولی و نبی وجود دارد ولی خداوند اشتباه کرده! با این روش دیگر سیستم انتخاب ولی و نبی از اول خطا بوده و باید یک تجدید نظر اساسی(رنسانس عظیم دینی) صورت گیرد تا(نعوذوا بالله) خداوند متعال را از این اشتباه بزرگ خارج کنیم تا افرادی بهتری را برای هدایت و ارشاد ما انسانها بفرستد و روشهای بهتری برای معرف به خودش پیش روی ما بگذارد!

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

پاسخ دهید

به دلیل ارسال اسپم های فراوان ابتدا این معادله ساده راحل کرده وبعدنظرخودراراسال کنید.باتشکر * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.