کد خبر: 495
تاریخ انتشار: ۶ آبان ۱۳۹۰
تعداد نظرات: ۱۷ نظر
خانه » خبرها » پاسخ مهدی نصیری به اظهارات آیت‌الله مصطفوی
روزهای چهارشنبه 13 و 21 مهرماه، حجت‌الاسلام «محسن غرویان» عضو هیئت علمی جامعة المصطفی(ص) العالمیه و «مهدی نصیری» مدیر مسئول فصلنامه معرفتی اعتقادی «سمات» در برنامه زنده تلویزیونی شبکه چهارم سیما با ...

روزهای چهارشنبه ۱۳ و ۲۱ مهرماه، حجت‌الاسلام «محسن غرویان» عضو هیئت علمی جامعه المصطفی(ص) العالمیه و «مهدی نصیری» مدیر مسئول فصلنامه معرفتی اعتقادی «سمات» در برنامه زنده تلویزیونی شبکه چهارم سیما با عنوان «زاویه» به بیان نظرات خود در باب «نسبت اسلام و عرفان» پرداختند.
این مناظره علمی واکنش‌های متفاوتی را در بر داشت، اما جدای از اختلاف سلیقه‌ها، می‌توان از این مناظره به عنوان یک اقدام ارزنده در حوزه اندیشه یاد کرد.
در یکی از اظهار نظر‌ها، آیت‌الله «سیدحسن سعادت مصطفوی» مدیرگروه فلسفه دانشگاه امام صادق(ع) به خبرنگار فارس گفت: بسیار مناظره اشتباهی بوده است. آقای نصیری آشنا به مبانی فلسفه نیست و برای اینکه اطلاعاتش نسبت به فلسفه ناقص است، به همین علت فلسفه را حجاب دین می‌داند. من نوشته‌های این شخص را دیدم او نباید با اشخاصی مانند غرویان مناظره کند برای اینکه نزد استاد فلسفه، دانش فلسفه نیاموخته است.
متن کامل سخنان آیت‌الله مصطفوی از اینجا قابل ملاحظه است.
اما پاسخ مهدی نصیری
در ارتباط با اظهارات استاد مصطفوی نکات زیر گفتنی است:
آیت الله سید حسن سعادت مصطفوی در گفتگو با خبر گزاری فارس در باره مناظره اینجانب با جناب حجت الاسلام غرویان اظهار داشته اند: «بسیار مناظره اشتباهی بوده است. آقای نصیری آشنا به مبانی فلسفه نیست و برای اینکه اطلاعاتش نسبت به فلسفه ناقص است، به همین علت فلسفه را حجاب دین می‌داند. من نوشته‌های این شخص را دیدم او نباید با اشخاصی مانند غرویان مناظره کند برای اینکه نزد استاد فلسفه، دانش فلسفه نیاموخته است.
وی افزود: مخالفان فلسفه عموماً کسانی هستند که با مبانی فلسفه آشنا نیستند و مانند افرادی هستند که آشنایی به مبانی دین ندارند می‌گویند: دین افیون توده‌ها است! حال آیا واقعا دین افیون تود‌ه‌هاست؟
استاد فلسفه و دانشگاه درباره این موضوع که «اگر تعداد فقهیانی که مخالف فلسفه هستند با فقهایی که موافقند مقایسه شود، کفه ترازوی مخالفان سنگین‌تر می‌شود» اظهارداشت: «مگر فقهیان نظرشان درست است» امام علی(ع) می‌فرماید: «نگاه نکن که می‌گوید، ببین چه می‌گوید». فقهیانی که مخالف فلسفه هستند نیز با مبانی و مبادی فلسفه آشنا نبودند و فقهیانی که فلسفه خواندند فلسفه را تایید کردند.
وی در ادامه گفت: امام خمینی(ره) یکی از فلاسفه‌ای است که فقیه هم بود. همچنین آیت‌الله بروجردی(ره) با فلسفه مخالفت نکرده است، بلکه با تدریس فلسفه به صورت عمومی مخالفت کرده است.
مصطفوی ادامه داد: مگر علامه حلی(ره) فقیه نیست؟! علامه حلی آیت‌الله علی الاطلاق است در کتب ما؛ در کتب فقهی وقتی می‌گویند «آیت‌الله» یعنی؛ علامه. او سلطان محمد را شیعه کرد و پیرو آن مملکت را شیعه کرد. همین علامه در فلسفه شاگرد خواجه نصیر‌الدین طوسی بوده که بر «شفا»ی ابن‌سینا شرح نوشته و به سوالات فلسفی پاسخ داده است. این علامه به اندازه ۱۰۰ فقیه ارجحیت دارد!
این مدرس شهیر فلسفه سینوی در بخش پایانی گفت‌وگوی خود با فارس به ذکر یک نمونه دیگر از بزرگانی که فقیه و در عین حال فیلسوف بوده‌اند پرداخت و اظهار داشت: فیض کاشانی هم فیلسوف است و هم عارف و محدث؛ او بهترین شاگرد ملاصدرا و داماد اوست. فیض تمام «کتب اربعه» را در یک دوره جمع کرده و به نام «وافی» انتشار داده است.
آیت‌الله مصطفوی تصریح کرد: مخلص کلام این که مخالفان فلسفه اطلاعات از فلسفه ندارند و به همین دلیل مخالفت می‌کنند.»
در ارتباط با اظهارات استاد مصطفوی نکات زیر گفتنی است:
۱٫ استاد مصطفوی به جای پاسخ به حرف‌های اینجانب در مناظره که یا محکمات روایات و احادیث بود و یا استدلال عقلی و برهانی و یا اشکال به عین سخنان فلاسفه و عرفا، مانند جناب آقای غرویان از حربه غیر منطقی و غیر اخلاقی تجهیل استفاده کرده‌اند. فیلسوفان اغلب چنان گرفتار توهم علامه‌گی می‌شوند که حتی به دیگر فلاسفه هم اگر در موردی با نظراتشان مخالف باشند، در مقام  نقد، رحم نمی‌کنند. به عنوان مثال ملاصدرا در اسفار، همه فلاسفه‌ و از جمله‌ ابن‌سینا را عاجز از درک‌ این‌ مسأله‌ دانسته‌ است‌ که‌ «ذات‌ خداوند عقل‌ بسیط‌ و عین‌ همه اشیاء است‌.» (و این همان نظریه صدرایی وحدت شخصیه وجود است که خداوند را عین جماد و حیوان و انسان و جن و شیطان و فرعون و بت و هر مخلوقی می‌داند). عبارت‌ وی‌ در مقام پاسخ به مخالفان خود چنین‌ است‌: «بدان‌، این ‌که‌ ذات‌ خداوند عقل‌ بسیطی‌ است‌ که‌ عین‌ همه اشیاء است‌، سخنی‌ حق‌، لطیف‌ و پیچیده‌ است‌ و به‌ دلیل‌ همین‌ پیچیدگی‌، احدی‌ از فیلسوفان‌ مسلمان‌ و غیر مسلمان‌ ـ حتی‌ ابن‌ سینا ـ نتوانسته‌ است‌ به‌ فهم‌ آن‌ نائل‌ شود، زیرا فهم‌ این‌گونه‌ مسائل‌ جز با نیروی‌ مکاشفه‌، به‌ انضمام‌ توان‌ شدید در بحث‌ و استدلال‌، ممکن‌ نیست‌. …و این‌ در حالی‌ است‌ که‌ اکثر این‌ قوم‌ [فلاسفه‌] بحث‌ و تحقیقشان‌ بر محور مفهومات‌ کلی‌ و انتزاعی‌ است‌ …‌ و از همین‌ رو، هرگاه‌ وارد مباحثی‌ این‌ چنینی‌ (ذات‌ خداوند) می‌شوند، دچار ناتوانی‌ و لکنت‌ و بیراه‌گویی‌ می‌گردند.»[۱]
ملاصدرا همچنین در جلد نهم‌ اسفار به‌ شدت‌ به‌ ابن‌ سینا، فیلسوف مورد علاقه استاد مصطفوی و شیخ الفلاسفه، می‌تازد و او را عاجز از فهم‌ بسیاری‌ از حقایق‌ و معارف‌ فلسفی‌ می‌نامد. ملاصدرا پس‌ از ستایش‌ و تمجید فراوان‌ از ارسطو[۲] بدین‌ جهت‌ که‌ به‌ فهم‌ حقایق‌ بسیاری‌ نائل‌ شده‌ است‌، می‌نویسد:
«و اما نحوه اشتغال‌ شیخ‌ صاحب‌ شفاء [ابن‌ سینا] به‌ امور دنیا، متفاوت‌ از شیوه ارسطو بوده‌ است‌ و شگفت‌ اینجاست‌ که‌ هرگاه‌ ابن‌ سینا وارد مباحث‌ حقایق‌ وجودی‌ و نه‌ امور عامه‌ فلسفی‌ می‌شود، ذهنش‌ کودن‌ و ناتوانی‌اش‌ آشکار می‌گردد»
ملاصدرا سپس‌ با بر شمردن موارد متعددی از جهل ابن سینا می‌افزاید:
«این‌ مواردی‌ که‌ ذکر کردیم‌ و دیگر موارد نظیر آن‌ از لغزش‌ها و کوتاهی‌های‌ ابن‌سینا، ناشی‌ از ناتوانی‌ و کم‌کاری‌ او در ادراک‌ حقیقت‌ وجود و احکام‌ آن‌ است‌ و نیز بدان‌ دلیل‌ است‌ که‌ وی‌ وقت‌ خود را صرف‌ دانش‌های‌ غیرضروری‌ مثل‌ لغت‌ و دقایق‌ حساب‌ و فن‌ ارثماطیقی‌ و موسیقی‌ و معالجات‌ طبی‌ و دیگر علوم‌ جزوی‌ نموده‌ است‌ که‌ خداوند برای‌ هر یک‌ از این‌ علوم‌، افراد شایسته‌ و مناسبش‌ را قرار داده‌ است‌ و برای‌ مرد الهی‌ جایز نیست‌ که‌ همّت‌ خود را صرف‌ آن‌ها نماید.»[۳]
همچنین ملاصدرا شیطان را دارای نور، و نور او را شایسته عبادت می‌داند، و مخالفان این مطالب را احمق و نادان و مجنون می‌شمارد، چنان که می‌گوید:
«بدان که همه چیز در عالم اصلش از حقیقت الهی، و سرّش از اسم الهی است، و این را جز کاملان نمی شناسند!… خدا مجمع موجودات، و محل بازگشت همه چیز است، و همه اشیا مظاهر اسما و محل های تجلی صفات اویند!… حبیب من این چیزها را خوب بفهم که به مطالبی رسیدیم که اذهان این‌ها را نمی فهمد، و دسته احمق‌ها و دیوانه‌ها از شنیدن این اسرار به جنب و جوش می‌آیند! و بفهم سخنی را که گفته است: همانا نور شیطان از نار عزت خداست، و اگر نور شیطان ظاهر می‌شد همه خلایق او را می‌پرستیدند»![۴]
بنا بر این مساله تجهیل مخالفان و منتقدان برای منکوب کردن آنها و بستن دهان آنها سیره مستمره فلاسفه است!
بشنوید از علامه محمد تقی جعفری(ره) در کتاب مبدأ اعلی که با بیانی طعن آلود به فلاسفه مدافع نظریه وحدت وجود می گوید: «اگر اصل را با وجود، و موجود را واحد شخصی عقیده کردی اعلم دورانی، اگر چه الف را از باء تشخیص ندهی… و بالعکس اگر راجع به وحدت موجود اظهار نظر [مخالفت] کنی جاهل­ترین مردمی اگر چه اعلم دوران باشی!»[۵]

۲٫ الهیات به معنای اخص از مهمترین مطالب فلسفه است. بدون شک سخن گفتن از الهیات بدون تسلط بر معارف عقلانی ای که اهل بیت علیهم السلام به عنوان ابواب انحصاری معرفت الله در این مورد ارائه فرموده اند و در کلام عقلانی شیعه منعکس است و فلاسفه نه تنها اعتنایی به آن ندارند و بلکه اغلب نخوانده و ندیده رد می‌کنند و آنها را از دسترس طلاب و دانشجویان نیز اغلب دور نگه می‌دارند، از بارزترین موارد ورود غیر متخصصانه فلاسفه به موضوع توحید و دیگر مباحث الهیاتی است.

۳٫ وقتی نقد ما از یک مکتب و مسلک، ناظر به نتایج و حرفهای نهایی آن مکتب باشد و حرفهای نهایی آن را مخالف عقل و برهان و وحی و ضروریات دینی یافتیم و این مخالفت را به طور مستدل نشان دادیم، هیچ نیازی به سالها تدرس و تدریس مطالب و متون آن مکتب نیست. مگر الان که استاد مصطفوی مارکسیسم و لیبرالیسم و هندوئیسم و بودیسم و کاتولیسیسم و ارتدوکسیسم و یهود و وهابیت و بهاییت و صدها مکتب غلط دیگر را نفی می کنند و باطل می دانند و متدین به آنها نیستند، (البته اگر قائل به پلورالیسم از نوع  ابن عربی نباشند!) آیا قبلا همه متون استدلالی و حداقل متون اصلی این مکاتب را خوانده‌اند و تدریس کرده‌اند یا این که رد ایشان ناظر به حرفهای نهایی باطل اینهاست که بر خلاف ضرورت‌های عقلی و وحیانی است؟ فی المثل برای رد این حرف نهایی ماتریالیستها که حقیقتی جز ماده وجود ندارد، باید صدها جلد کتاب آنها را خواند و تدریس کرد و سپس رد کرد و ماتریالیست نشد؟ و اگر کسی اینها را نخواند و رد کرد باید بگوییم تو بی جهت می گویی ماتریالیست باطل است و بی جهت مسلمان هستی و ماتریالیست نشدی؟
بنا بر این متهم کردن بزرگان و فقها و متکلمین مکتب تشیع مانند شیخ صدوق و سید مرتضی و شیخ مفید و شیخ طوسی و … که از مخالفان مبانی فلسفی بوده‌اند و اساسی‌ترین حرفهای فلاسفه را مثل قدم عالم و صدور عالم از ذات خداوند و قاعده الواحد و … بر خلاف ضرورت عقل و وحی می‌دانسته‌اند، و نیز متهم کردن مبرزترین شاگرد امام صادق علیه السلام در علم کلام  یعنی «هشام‌بن حکم» که اولین ردیه را بر ارسطو در عالم تشیع نوشته است، به بی‌اطلاعی از فلسفه و سلب حق نقد فلسفه از آنها منطقی سست و جفایی بزرگ است.

۴٫ این که استاد، علامه حلی و خواجه نصیرالدین طوسی را در ردیف فلاسفه قرار داده اند به حساب چه باید گذاشت؟ سعه اطلاعاتی ایشان از تاریخ یا فلسفه یا کلام و یا …؟
اولا، این دو بزرگ مرد عالم تشیع یعنی علامه حلی و خواجه نصیر مثالی بسیار بارز از این موضوع هستند که بسیاری از مخالفان فلسفه در حد اعلا فلسفه را می دانسته اند. اجازه دهید از خواجه شروع کنیم:
خواجه نصیر الدین طوسی اگر چه در مقطعی از عمر علمی خویش به تصنیف و شرح متون فلسفی می‌پردازد که این به دلیل سیطره اسماعیلیه و حضور او در دستگاه حکومتی این فرقه باطنی و فلسفی مسلک بوده است، اما آنچه که بیانگر اعتقاد نهایی و واقعی خواجه نصیر است، کتاب کلامی تجرید الاعتقاد وی است که مرحوم علامه حلی به شرح آن می پردازد. خواجه در این کتاب (که در مقدمه آن اشاره می کند که مطالب این کتاب آن چیزی است که من به آن اعتقاد دارم) اساسی‌ترین مبانی فلاسفه را از قدم عالم (و لو به اسم حدوث ذاتی) و صدور اشیاء از ذات خدا، و ظهور خدا به صورت اشیا، و وحدت وجود، و جبر، و تشبیه، و سنخیت  و قاعده الواحد و… رد می کند. و اما بهترین دلیل بر متکلم بودن خواجه و نه فیلسوف بودن وی، شرح علامه حلی که نشان خواهیم داد از سرسخت ترین مخالفان فلسفه بوده است و استاد مصطفوی ایشان را موافق فلسفه دانسته اند! بر کتاب تجرید الاعتقاد خواجه است.
و اما در مورد علامه حلی که استاد فرموده اند: «مگر علامه حلی(ره) فقیه نیست؟! علامه حلی آیت‌الله علی الاطلاق است در کتب ما؛ در کتب فقهی وقتی می‌گویند «آیت‌الله» یعنی علامه. او سلطان محمد را شیعه کرد و پیرو آن مملکت را شیعه کرد. همین علامه در فلسفه شاگرد خواجه نصیر‌الدین طوسی بوده که بر «شفا»ی ابن‌سینا شرح نوشته و به سوالات فلسفی پاسخ داده است. این علامه به اندازه ۱۰۰ فقیه ارجحیت دارد!»
در واقع استاد بر بهترین مورد ممکن دست گذاشته‌اند و حالا بشنوید از موضع علامه حلی در باره فلسفه و فلاسفه:
علامه حلی در عین حال که خود از مسلط‌ترین افراد بر مباحث فلسفی بوده و برخی کتب فلسفی را شرح و نقد کرده است، با این حال تا آنجا با فلاسفه مخالفت می‌ورزد که جهاد با فلاسفه را واجب می‌‌داند:
«الذین یجب جهادهم قسمان: مسلمون خرجوا عن طاعه الإمام و بغوا علیه، وکفار، وهم قسمان: أهل کتاب أو شبهه کتاب، کالیهود والنصارى والمجوس وغیرهم من أصناف الکفار، کالدهریه وعباد الأوثان والنیران، و منکری ما یعلم ثبوته من الدین ضروره، کالفلاسفه وغیرهم».
ترجمه: آنان که باید با آنها جهاد کرد، دو دسته‌اند: مسلمانانی که از اطاعت امام بیرون رفته و بر او شوریده‌اند و آنها دو گروهند: اهل کتاب و کسانی که شبهه اهل کتاب بودنشان وجود دارد مانند یهود و نصاری و مجوس و غیر آنها از کفار مانند دهریه و پرستندگان بت و آتش و نیز منکران ضروریات دینی مانند فلاسفه و غیر فلاسفه»
علامه حلی همچنین در باره نظریه وحدت وجود که اوج فلسفه صدرایی است و مورد دفاع آقای غرویان در مناظره بود، می گوید:
«برخی صوفیان سنی مذهب گفته اند: “خداوند نفس وجود است، و هر موجودی همان خداست”. و این مطلب عین کفر و الحاد است. و حمد مر خدایی را که ما را به پیروی از اهل ‏بیت علیهم ‏السلام ـ نه پیروی از نظرات گمراه کننده ـ فضیلت و برتری بخشید». [۶]
همچنین می‌گوید: «فارق بین اسلام و فلسفه این مسأله است که خداوند قادر نبوده و مجبور باشد، و این همان کفر صریح است». [۷]
و نیز در پاسخ به سؤال سید مهنّا در مورد عقیده فلاسفه به قدم عالم که؛ «چه می‌فرمایید در مورد کسی که به توحید و عدل و نبوت و امامت معتقد است اما می­گوید عالم قدیم است؟ حکم وی در دنیا و آخرت چیست؟» می‌فرماید: «بدون اختلاف بین علما، هر کسی معتقد به قدم‏ عالم‏ باشد کافر است، زیرا فرق مسلمان با کافر همین است، و حکم او در آخرت، به اجماع، حکم بقیه کفار است». [۸]
علامه حلی با اینکه تعلم علوم عقلی را واجب می‏دانند اما فلسفه را اصلا از علوم عقلی نمی دانند، بلکه فراگیری آن را جز برای ردّ و ابطال جایز نمی‌شمارند، چنان که می‏فرمایند: «العلم إمّا فرض عین أو فرض کفایه أو مستحبّ أو حرام… و الحرام: ما اشتمل علی وجه قبح، کعلم الفلسفه لغیر النقض، و علم الموسیقی و غیر ذلک ممّا نهی الشرع عن تعلّمه، کالسحر، و علم القیافه و الکهانه و غیرها.» [۹]
ترجمه: «فراگیری دانش یا واجب عینی و یا واجب کفایی و یا مستحب و یا حرام است… علم حرام علمی است که مشتمل بر امری قبیح باشد مثل فراگیری دانش فلسفه به غیر منظور رد و نقض آن و مانند علم موسیقی و غیر اینها از علومی که شرع از فراگیری آن نهی کرده است مانند علم سحر و کهانت و …»
و دقیقا در مقابل فلسفه، از علم کلام صراحتا دفاع نموده، می‏فرمایند:
ولا یکفی فی ذلک التقلید، بل لا بدّ من العلم المستند إلى الأدلّه والبراهین. … وذلک إنّما یتمّ بعلم الکلام.
ترجمه: و در عقاید تقلید جایز نیست بلکه فراگیری مستند به ادله و براهین لازم است که این امر با فراگیری علم کلام محقق می شود.

۵٫ استاد مصطفوی مشخصا از چند فقیه به عنوان مدافعان فلسفه نام برده‌اند که در مورد علامه حلی توضح دادم و اما توضیحی در مورد ملا محسن فیض کاشانی و آیت‌الله بروجردی:
الف: ملا محسن فیض کاشانی داماد ملاصدرا در دهه آخر عمر خود از فلسفه و عرفان کناره‌گیری و بلکه اعلام برائت می کند. وی در رساله الانصاف خود می‌نویسد: «سبحان‌ الله‌ عجب‌ دارم‌ از قومی‌ که‌ بهترین‌ پیغمبران‌ را برایشان‌ فرستاده‌اند به‌ جهت‌ هدایت‌، و خیر ادیان‌، ایشان‌ را ارزانی‌ فرمود از روی‌ مرحمت‌ و عنایت‌، و پیغمبر ایشان‌ کتابی‌ گذاشته‌ و خلیفه‌ دانا به‌ آن‌ کتاب‌ واحداً بعد واحد به‌ جای‌ خود گماشته‌، به‌ نصّی‌ از جانب‌ حق‌ تا افاضت‌ نور او تا قیام‌ قیامت‌ باقی‌ و تشنگان‌ علم‌ و حکمت‌ را به‌ قدر حوصله‌ و درجه‌ ایمان‌ هر یک‌ ساقی‌ باشد، آنگاه‌ که‌ گفت‌: «من‌ در میانه‌ شما دو گوهر گرانبها باقی‌ می‌گذارم‌ که‌ اگر پس‌ از من‌ به‌ آن‌ دو چنگ‌ زنید، هرگز گمراه‌ نمی‌شوید، یکی‌ قرآن‌ و دیگر عترت‌ و اهل‌بیتم‌»، ایشان‌ التفات‌ به‌ هدایت‌ او نمی‌نمایند و از پی‌ دریوزگی‌ علم‌ بر در امم‌ سالفه‌ می‌گردند و از نم‌ جوی‌ آن‌ قوم‌ استمداد می‌جویند و به‌ عقول‌ ناقصه‌ خود، استبداد می‌نمایند… همانا این‌ قوم‌ گمان‌ کرده‌اند که‌ بعضی‌ از علوم‌ دینیه‌ هست‌ که‌ در قرآن‌ وحدیث‌ یافت‌ نمی‌شود و از کتب‌ فلاسفه‌ یا متصوفه‌ می‌توان‌ دانست‌ و از پی‌ آن‌ باید رفت‌. مسکینانه‌ نمی‌دانند که‌ خلل‌ و قصور نه‌ از جهت‌ حدیث‌ یا قرآن‌ است‌ بلکه‌ خلل‌ در فهم‌ و قصور در درجه ایمان‌ ایشان‌ است‌… و بالجمله‌ طائفه‌ای‌ واجب‌ و ممکن‌ می‌گویند و قومی‌ علت‌ و معلول‌ می‌نامند و فرقه‌ای‌ وجود و موجود نام‌ می‌نهند و من‌ عندی‌ را هرچه‌ خوش‌ آید گوید … و شکّی‌ در این‌ نیست‌ که‌ در محکمات‌ ثقلین‌ از این‌ نوع‌ سخنان‌ که‌ در میان‌ این‌ طوایف‌ متداول‌، و اصطلاحاتی‌ که‌ بر زبان‌ ایشان‌، متقاول‌ است‌، هیچ‌ خبر و اثر نیست‌ و تأویل‌ متشابهات‌، همه‌کس‌ را میسّر نه‌ بلکه‌ مخصوص‌ راسخین‌ فی‌العلم ‌[معصومین علیهم السلام] است‌… نه‌ متکلمم‌ و نه‌ متفلسف‌ و نه‌ متصوف‌ و نه‌ متکلف‌، بلکه‌ مقلد قرآن‌ و حدیث‌ پیغمبر و تابع‌ اهل‌بیت علیهم السلام آن‌ سرور. از سخنان‌ حیرت‌افزای‌ طوائف‌ اربع‌ ملول‌ و کرانه‌، و از ماسوای‌ قرآن‌ مجید و حدیث‌ اهل‌بیت‌ و آنچه‌ به‌ این‌ دو آشنا نباشد، بیگانه‌… من‌ هرچه‌ خوانده‌ام‌ همه‌ از یاد من‌ برفت‌ الّا حدیث‌ دوست‌ که‌ تکرار می‌کنم‌.» [۱۰]
ب: مخالفت‌ آیت‌الله‌ طباطبایی‌ بروجردی‌ با ترویج‌ فلسفه‌ در حوزه علمیه‌ قم‌ نیز مشهور است‌. نویسنده مقاله‌ «نقد مقاله عقل‌ و دین‌» منتشر شده‌ در شناختنامه علامه‌ طباطبایی‌ می‌نویسد: «از فقیه‌ فرزانه‌ حضرت‌ آیت‌الله‌ آقا سید موسی‌ شبیری‌ زنجانی‌ شنیدم‌ که‌ گفت‌: «آیت‌الله‌ بروجردی‌ می‌خواست‌ علوم‌ معقول‌ [فلسفه‌] را شبه‌ تحریمی‌ کند و آقای‌ آقا سید محمد رضا سعیدی‌ [شهید آیت‌الله‌ سعیدی‌] که‌ با فلسفه‌ مخالف‌ بود، در اطراف‌ این‌ موضوع‌ نزد آیت‌الله‌ بروجردی‌ فعالیت‌ می‌کرد، اما وساطت‌ آقای‌ بهبهانی‌ و دیگر آقایان‌ از عملی‌ شدن‌ این‌ کار جلوگیری‌ نمود.» مخالفت‌ مرحوم‌ آیت‌الله‌ بروجردی‌ با تدریس‌ فلسفه‌ در حوزه قم‌ مشهور و مسلّم‌ است‌ و این‌ مخالفت‌ چه‌ به‌ صورت‌ نهی‌ صریح‌ و چه‌ به‌ صورت‌ اظهار نارضایتی‌ از طرف‌ ایشان‌ بروز کرده‌ است‌.»
نویسنده مقاله‌ فوق‌الذکر همچنین‌ می‌نویسد: «مرحوم‌ آیت‌الله‌ بروجردی‌ از ادامه چاپ‌ تعلیقه علامه‌ طباطبایی[۱۱] بر بحارالانوار مجلسی‌ جلوگیری‌ کردند.» [۱۲]
امیدوارم اصحاب فلسفه با کنار گذاشتن حربه غیر منطقی تجهیل مخالفانِ خود برای بستن دهان آنان، وارد بحث محتوایی شده و در ضمن بحث و گفتگو، قوت استدلال خود را در دفاع از مبانی و عقاید خود نشان دهند.
و السلام

پی‌نوشت‌ها:
۱٫ اسفار۶/ ۲۳۹
۲٫ البته آنچه‌ ملاصدرا در اینجا به‌ حساب‌ ارسطو گذاشته‌ است‌، مربوط‌ به‌ افلوطین‌ است‌. کتاب‌ اثولوجیا که‌ نوشته‌ افلوطین‌ است‌، به‌ گمان‌ ملاصدرا متعلّق‌ به‌ ارسطو بوده‌ است‌.
۳٫ اسفار۹/ ۱۱۹ – ۱۰۹ (همراه‌ با تلخیص‌)
۴٫ مفاتیح الغیب، ۱۷۲ـ ۱۷۳٫
۵٫ مبدأ اعلی، محمد تقی جعفری، ۱۰۸ ـ ۱۱۱٫
۶٫ کشف ‏الحق و نهج ‏الصدق، ۵۷٫
۷٫ نهج ‏الحق، ۱۲۵٫
۸٫ أجوبه المسائل المهنائیه، ۸۹٫
۹٫ تذکره، ۹ / ۳۶٫
۱۰٫ ده‌ رساله‌ محقق‌ بزرگ‌ فیض‌ کاشانی‌/ ۱۹۹-۱۸۳
۱۱٫ مرحوم علامه‌ طباطبایی‌ نگارش‌ تعلیقاتی‌ بر بحارالانوار علامه‌ مجلسی‌ را آغاز نمود که‌ در موارد متعددی‌ باتکیه‌ بر ممشای‌ فلسفی‌، به‌ نقض‌ آراء و نظرات‌ مجلسی‌ پرداخت‌ که‌ بعضاً از چاشنی‌ های تندی‌ علیه‌ مرحوم مجلسی‌ خالی‌ نبود.
۱۲٫ شناختنامه‌ علامه‌طباطبایی‌،۴/ ۱۴۴-۱۴۳ مقاله‌  «نقد مقاله عقل‌ و دین‌» علی‌ ملکی‌میانجی‌، آقای‌ میانجی‌ همچنین‌ می‌نویسد: «از آیت‌الله‌ موسی‌ شبیری‌ زنجانی‌ شنیدم‌ که‌ گفت‌: آیت‌الله‌ شاهرودی‌ فتوای‌ تحریم‌ ادامه‌ حاشیه‌ بحارالانوار را صادر کرد»، (همان‌/ ۱۴۵)

رضا

بسم الله الرحمن الرحیم
در کم اطلاعی آقای نصیری از فلسلفه و عرفان همین بس که صوفیه، عرفا و همه فلاسفه را یک کاسه کرده، همه را معتقد به وحدت وجود میداند، حال آن که اولا فلاسفه اسلامی پیش از ملاصدرا معتقد به وحدت وجود نبوده اند، ثانیا وحدت وجود حقیقتی است که تفاسیر غلط و کفرآمیزی نیز از آن وجود دارد که بسیاری از صوفیه معتقد به این تفاسیر هستند، اما فیلسوفان اسلامی معتقد به وحدت وجود از این تفاسیر مبری بوده، در رد این تفاسیر نیز قلم زده اند. ملاصدرا خود در رد مدعیات صوفیان، کتاب «کسر اصنام الجاهلیه» را نوشته است که به فارسی نیز ترجمه شده است: «عرفان و عارف نمایان»
آقای نصیری امیدوارم در خلوت خود به گفته های خویش خوب بیندیشی چون نتیجه حرفهای حضرت عالی آن است که بزرگانی همچون حضرت امام خمینی، آیت الله قاضی، آیت الله شیخ محمدحسین اصفهانی و بسیاری دیگر که در تاریخ شیعه کم نظیر و بلکه بی نظیر بوده اند، معاذ الله از اساس، مسلمان نبوده اند. احتیاط عقلی و شرعی ایجاب میکند که دست کم احتمال دهید که حرف بزرگان را نفهمیده اید. اگر امر دایر باشد بین این که معاذ الله این بزرگان بی دین بوده اند یا شما حرفشان را نمی فهمید، به نظرتان کدام احتمال ترجیح دارد؟!
العاقبۀ للمتقین

[پاسخ]

رسول پاسخ در تاريخ آبان ۲۲ام, ۱۳۹۰ ۵:۲۴ ق.ظ:

سخن رضا حقه!

[پاسخ]

سنتی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۸:۳۲ ق.ظ:

اقای وحید حفظ الله حرف را تمام فرمود. ماپاسخ عقلی از بزرگان فلسفه نشنیده ایم که ادعای تعقل دارند. والسلام

[پاسخ]

قربان ثمر پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۵۰ ق.ظ:

با احترام
مستدعی است تقریر درست وحدت وجود را بفرمائید که نه شرک باشد نه تناقض و نه مخالف شرایع آسمانی با سپاس

[پاسخ]

مجتبی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۵۷ ق.ظ:

بنام خدا
اقا رضا اگر امر دائر بشود بین اینکه شیخ صدوق و شیخ مفید و سید مرتضی وشیخ طوسی و علامه حلی و خواجه نصیر و فاضل مقداد و علامه مجلسی و شیخ بهائی و شیخ انصاری و اقای بروجردی و سید ابوالحسن اصفهانی و اقای خوئی وبسیاری دیگر از بزرگان اشتباه کرده باشند یا اینکه این بزرگواران به نظر شما کدام احتمال ترجیح دارد؟!

[پاسخ]

محمد

بهتر است بجای متهم کردن افراد به جهل، پاسخی مستددل به این مطالب داده شود. نظر بزرگانی مانند فیض کاشانی و علامه مجلسی در مخالفت با فلسفه که بسیار روشن و معلوم است. آیا این بزرگوران فقیه نبودند و نسبت به مسائل بی اطلاع بودند؟

[پاسخ]

مهدیار پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۹۰ ۳:۲۹ ب.ظ:

بله…اینهایی که تجهیل می کنند در واقع جهل خود را می خواهند با اینکار پنهان کنند…جاهل همه را به کیش خود پندارد!

[پاسخ]

دهقاني

سلام برادر
ثبت و ارسال مقالات استاد میلانی در سایت ها،پایگاهها و کتابخانه های مجازی فراموش نشود. جزاکم الله خیرا

[پاسخ]

رضا

بسم الله الرحمن الرحیم
این هم از بی اطلاعی مخالفان فلسفه و تفکر عقلی است. فیض کاشانی از شاگردان تراز اول ملاصدرا بوده، کتابهای عین الیقین و علم الیقین را به مشرب استاد خویش نگاشته تا حدی که حتی برخی از عبارتهای وی عین کلام ملاصدراست.
آیا ملامهدی نزاقی صاحب مستند الشیعه فقیه بوده است یا نه، ایشان شرحی بر الهیات شفای ابن سینا نگاشته که به چاپ نیز رسیده است، افزون بر آن کتاب مستقلی با عنوان جامع الافکار و ناقد الأنظار در فلسفه مشاء نوشته است.

[پاسخ]

مهدی

بسمه تعالی
علامه فیض و شیخنا علامه مجلسی نه تنها فقیه نبودند که فراتر از آن محدث و شارح سخنان معصومان و پیرو واقعی ایشان بودند رحمه الله علیهما

الْعَلَّامَهُ الْأَرْدَبِیلِیُّ فِی حَدِیقَهِ الشِّیعَهِ، نَقْلًا عَنِ السَّیِّدِ الْمُرْتَضَى بْنِ الدَّاعِی الْحُسَیْنِیِّ الرَّازِیِّ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الشَّیْخِ الْمُفِیدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِیدِ عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ الْإِمَامِ الْحَسَنِ الْعَسْکَرِیِّ ع أَنَّهُ قَالَ لِأَبِی هَاشِمٍ الْجَعْفَرِیِّ یَا أَبَا هَاشِمٍ سَیَأْتِی زَمَانٌ عَلَى النَّاسِ وُجُوهُهُمْ ضَاحِکَهٌ مُسْتَبْشِرَهٌ وَ قُلُوبُهُمْ مُظْلِمَهٌ مُتَکَدِّرَهٌ السُّنَّهُ فِیهِمْ بِدْعَهٌ وَ الْبِدْعَهُ فِیهِمْ سُنَّهٌ الْمُؤْمِنُ بَیْنَهُمْ مُحَقَّرٌ وَ الْفَاسِقُ بَیْنَهُمْ مُوَقَّرٌ أُمَرَاؤُهُمْ جَاهِلُونَ جَائِرُونَ وَ عُلَمَاؤُهُمْ فِی أَبْوَابِ الظَّلَمَهِ [سَائِرُونَ‏] أَغْنِیَاؤُهُمْ یَسْرِقُونَ زَادَ الْفُقَرَاءِ وَ أَصَاغِرُهُمْ یَتَقَدَّمُونَ عَلَى الْکُبَرَاءِ وَ کُلُّ جَاهِلٍ عِنْدَهُمْ خَبِیرٌ وَ کُلُّ مُحِیلٍ عِنْدَهُمْ فَقِیرٌ لَا یُمَیِّزُونَ بَیْنَ الْمُخْلِصِ وَ الْمُرْتَابِ لَا یَعْرِفُونَ الضَّأْنِ مِنَ الذِّئَابِ عُلَمَاؤُهُمْ شِرَارُ خَلْقِ اللَّهِ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ لِأَنَّهُمْ یَمِیلُونَ إِلَى الْفَلْسَفَهِ وَ التَّصَوُّفِ وَ ایْمُ اللَّهِ إِنَّهُمْ مِنْ أَهْلِ الْعُدُولِ وَ التَّحَرُّفِ یُبَالِغُونَ فِی حُبِّ مُخَالِفِینَا وَ یُضِلُّونَ شِیعَتَنَا وَ مُوَالِیَنَا إِنْ نَالُوا مَنْصَباً لَمْ یَشْبَعُوا عَنِ الرِّشَاءِ وَ إِنْ خُذِلُوا عَبَدُوا اللَّهَ عَلَى الرِّیَاءِ أَلَا إِنَّهُمْ قُطَّاعُ طَرِیقِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الدُّعَاهُ إِلَى نِحْلَهِ الْمُلْحِدِینَ فَمَنْ أَدْرَکَهُمْ فَلْیَحْذَرْهُمْ وَ لْیَصُنْ دِینَهُ وَ إِیمَانَهُ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا هَاشِمٍ هَذَا مَا حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ آبَائِهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع وَ هُوَ مِنْ أَسْرَارِنَا فَاکْتُمْهُ إِلَّا عَنْ أَهْلِهِ
مستدرک‏الوسائل ج : ۱۱ ص : ۳۸۱

والسلام من التبع من الهدی

[پاسخ]

رضا

بسم الله الرحمن الرحیم
بالاخره آقایان مخالف فلسفه هیچ راهی ندارند جز این که بپذیرند مرحوم فیض کاشانی و ملامهدی نراقی فقیه و در عین حال فیلسوف بوده اند.
در ضمن برای اطلاع دقیق از چند و چون روایات مربوط به فلسفه به کتاب بنیان مرصوص جناب آقای محمدحسین مظفری چاپ موسسه امام خمینی رجوع کنید.

[پاسخ]

مسعود

بسم الله الرحمن الرحیم
اولا شیخنا الاستاد سید حسن مصطفوی از مخالفین وحدت وجود از نگاه ابن عربی است،و بارها خود در کلاس از محی الدین به شدت انتقاد کرده است،پس ایشان را مدافع مکتب ابن عربی نشان ندهید!
ثانیا ایشان به نکته ی لطیفی در مورد جناب نصیری اشاره کرده،که او فلسفه را با استاد نخوانده،و برای همین آن را حجاب و رهزن راه می داند،چقدر خوب گفته:«پیر را بگزین که بی پیر این سفر/هست پر دام و پر از خوف و خطر-هر که گیرد پیشه ای بی اوستا/ریشخندی شد به شهر و روستا!» صمیمانه بگویم آنکس که فلسفه ی اسلامی را بی استاد حاذق و ظریف بخواند«در جهل مرکب ابدالدهر بماند!»
ثالثا حرف ایشان و حرف شیخ غرویان یک چیز است،«اینکه شما همه ی حرفهای فلاسفه و عرفا را به یک چوب نرانید» (برای تفصیل بیشتر این حرف به تفسیر سوره ی حمد امام(ره) بخش ۵ مراجعه کنید.)
رابعا حرفهای آقای نصیری که اتهام بی علمی و بی اطلاعی به شیخنا الاستاد در مورد آیت الله بروجردی زدند،بسیار ناکافی است،توضیح آنکه: در مجلّه «حوزه»(مجلّه «حوزه» شماره ۴۳ و ۴۴، فروردین و اردیبهشت و خرداد و تیر ۱۳۷۰، به مناسبت سى امین سال درگذشت آیه الله العظمى بروجردى قدّس سرّه ص ۲۵۴ و ۲۵۵، در مصاحبه‏اى که تحت عنوان «مبانى و سبک استنباط آیه الله بروجردى» صورت پذیرفته است‏) در مصاحبه خود با آیه الله منتظرى آورده است:
مشهور است؛ آیه الله بروجردى با حکمت و فلسفه مخالف بوده است، از این روى درس فلسفه علّامه طباطبائى را تعطیل کرده است. لطفاً در این زمینه توضیح بدهید!
و آیه الله منتظرى در جواب مى‏گویند:
علّامه طباطبائى «أسفار»، و من «منظومه» تدریس مى‏کردم. یک روز مرحوم حاج آقا محمّد قُدسى اصفهانى پیش من آمد و گفت: آقاى بروجردى فرمودند: «به آقاى منتظرى بگوئید «منظومه» را تعطیل کند و بیاید پیش من.»
من رفتم بیت آیه الله بروجردى. آقاى حاج محمّد حسین گفت:
آقا فرمودند: «به آقاى منتظرى بگو: اسامى شاگردان علّامه طباطبائى را بنویسد تا شهریه آنان قطع شود.»
من تعجّب کردم و گفتم: این مطلب غیر ممکن است! این چه تصمیمى‏ است؟
آقاى حاج محمّد حسین گفت: من هم به این نتیجه رسیده‏ام که این تصمیم غلط است.
گفتم: پس برویم پیش آقا.
رفتیم. با همان صراحت لهجه‏اى که داشتم گفتم:
آقا این چه تصمیمى است؟! فلسفه علمى است که دانشگاههاى دنیا روى آن حساب مى‏کنند. فقه و اصول ما، موضوعش امور اعتبارى است.
فرمودند «من هم قبول دارم. خودم فلسفه خوانده‏ام؛ ولى چه کنم؟! از یک طرف برخى از طلبه‏ها این حرفها را هضم نمى‏کنند، از این روى به انحراف کشانده مى‏شوند؛ من خودم در اصفهان کسى را دیدم که «أسفار» را زیر بغلش گرفته بود، مى‏گفت: من خدا هستم!
دیگر اینکه خیلى از آقایان اعتراض مى‏کنند و مرتّب فشار مى‏آورند.»
گفتم: پس معلوم مى‏شود شما با فلسفه مخالف نیستید؛ بلکه با نشر و پخش این حرفهاى درویشى مخالفید!
فرمودند: «بله. اگر بنشینند خوب درس بخوانند طورى نیست.»
گفتم: من «إشارات» شروع میکنم. علّامه طباطبائى را هم قانع مى‏کنم که «شفا» شروع کنند.
ایشان فرمودند: «علّامه رضایت نمى‏دهد. حرف مرا قبول ندارد.»
گفتم: آقا این چه حرفى است! ایشان نسبت به شما احترام مى‏گذارند. خودم «إشارات» شروع کردم. به منزل مرحوم علّامه طباطبائى رفتم، ایشان مریض بود. جریان را عرض کردم ایشان فرمودند: نه، من «أسفار» را ترک نمى‏کنم. با شاگردهایم از قم مى‏روم به کوشْکْ نُصْرَت.
گفتم: آقا این چه سخنى است! طلبه‏ها شهریّه میخواهند و فقه و اصول‏
باید بخوانند: شما «شفا» را شروع کنید، به مناسبت نظریّه‏هاى خود را نیز بگوئید.
مرحوم علّامه پذیرفت. وقتى این خبر را به آیه الله بروجردى دادم خیلى خوشحال شدند.
خلاصه آیه الله بروجردى فلسفه خوانده بودند و مخالف فلسفه نبودند؛ ولى شرائط زمانى و برخى مسائل دیگر، ایشان را بر این امر وا داشت
خامسا آقای نصیری گویا فقط یک تجرید الاعتقاد را از خواجه نصیر دیده اند،که تاره آنهم از فلسفی ترین کتب کلامی ماست(اگر ایشان آنرا خوانده باشند متوجه عرض بنده خواهند شد!)و گویا ایشان کتاب شهیر شرح اشارات و همچنین اوصاف الاشراف نابغه ی طوس را ندیده اند! اگر ندارند بیایند ما برایشان تهیه کنیم! تا به چنین بزرگمردانی تهمت ناروا نزنند.
در ضمن روش غیر علمی ایشان که بارها رو شده ولی ایشان باز هم به آن ادامه می دهند،روش مغالطه مصادره به مطلوب است،آخه مرد حسابی شادروان علامه جعفری که من با نوارهای ایشان هنوز هم انس دارم؛عاشق فلسفه بما هو فلسفه بود و عمرش را هم در این راه گذاشت،و حتی کانت و دکارت را هم ستایش می کرد،اونوقت شما میای یک حرف از کتابش بر می داری که نظر علامه درباره فلان چیز این بود!«اندکی خجلت بکش ای مرد دون»
‏و اما حرف آخر:مطمئن باش مایی که الان مشغول فلسفه و عرفانیم ،حرفهای امامان معصوممان را ارجح می دانیم بر هر فیلسوف و عارفی،ولی اینها را می خوانیم تا نگاهمان مثله بعضی آقایان نسبت به جهان ابتر و محدود نماند،و بتوانیم مشرکین را هم با برهانی قاطع و صرفا عقلی به راه آوریم،شما انقدر حرص مکتب اهل بیت را برای ماها نزن،چه شاید از شما بیشتر با آن مانوسیم،کافی است به فلاسفه ی قرن اخیر نگاه کنی ببینی کارهای مهم و تاثیرگذار را آنها کردند،یا فقهای صاحب درس خارج! و کدام بیشتر مکتب اهل بیت را زنده کردند؟بنشین و با خود خلوت کن و در این نام ها و کارنامه کاریشان بیندیش!
آیت الله قاضی،امام خمینی،علامه طباطبایی،آیت الله بهجت،شهید مطهری ،علامه طهرانی،علامه جوادی آملی،علامه مصباح یزدی،شهید بهشتی، سید حسین نصر،حکیم الهی قمشه ای و … اگر بخواهم همینجوری نام ببرم،مثنوی هفتاد من کاغذ شود!
باش تا خورشید حشر آید عیان!
السلام علی من اتبع الهدی

[پاسخ]

قربان ثمر پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۰۷ ب.ظ:

با احترام
اینجانب بعنوان کسی که مدتی است طلبگی کرده ام منتظرم تا کسی از دوستان ، اساتید ، اقطاب ، اوتاد ، آیات و…بدون ورود به مباحث تقلیدی (فلان بزرگ طرفدار کذا و فلان سترگ طرفدار کذااست ) بیان فرمایند که چگونه تناقض وحدت حقیقیه را با اشتداد در وجود پاسخ می دهد . دوستان ! ما مواجه با ام القضیا در معارفیم . پایه همه علوم بر صحت این اصل استوار است چگونه می توان پذیرفت تشکیک در مراتب وجود را در عین اینکه کثیر باشد حقیقتا واحد بحت صرف هم باشد باز هم حقیقتا . در واقع صدرائیون تناقض را نه محال بلکه ضروری می انگارند (حالا شما هزار عبارت از ایشان می توانی در کتبش پیدا کنی که می گوید جمع متناقضین محال است لکن اساسا فلسفه او بر این تناقض صریح است هم چنین در مسلک عرفا )

[پاسخ]

نجم الدین

با سلام و درود

پستهای زیر را مطالعه بفرمایید:

معنای وحدت وجود از منظر علامه میرزا ابوالحسن شعرانی
http://hameleasrar.blogfa.com/post-185.aspx

آیا وحدت وجود کفر است؟(از علامه ذوالفنون شعرانی”ره”)
http://hameleasrar.blogfa.com/post-186.aspx

تحقیق و تقریر علامه شعرانی”قدس سره” از وحدت وجود
http://hameleasrar.blogfa.com/post-187.aspx

قول به وحدت وجود و فرق آن با حلول
http://hameleasrar.blogfa.com/post-189.aspx

[پاسخ]

م.ش پاسخ در تاريخ دی ۹ام, ۱۳۹۰ ۶:۰۳ ب.ظ:

آجرکم الله

[پاسخ]

بهار دلها

سلام!
به نظر می رسد، رد شدید الحن دکتر نصیری، از عمل کرد برخی پیروان فلسفه نشأت گرفته باشد، مثل اینکه عملکرد غلط برخی از مسلمانان، موجب قضاوت غلط در مورد دین اسلام شود، در حالی که حساب فلسفه را باید از خود فلسفه که علمی نافع و ضروری است مثل سایر علوم مثل علم طب و غیره، جدا کرد. و با نگاه منصف به خود فلسفه نگاه کرد.
نکته دیگر اینکه غلط بودن برخی از نظریات فلسفی، موجب نمی شود که کل فسفه را زیر سوال ببریم، بلکه باید تصحیح شود، مگر در علم طب برخی از نظرات که چندین بار مورد نقض و ابرام قرار گرفته اند، آیا کسی مدعی شده است که باید علم طب مردود قلمداد شود!!

[پاسخ]

admin پاسخ در تاريخ مهر ۱۹ام, ۱۳۹۲ ۴:۲۱ ب.ظ:

باسلام

در فلسفه مبانی ای وجود دارد که با مبانی وحی در تضاد کامل است مثل سنخیت خالق ومخلوق و …. وهرچه در فلسفه درست باشد یقینا در کلام اهل بیت و وحی موجود می باشد وهیچ نیازی به فلسفه نیست همانطور که اسلام هیچ نیازی به وهابیت ندارد

[پاسخ]

نظرات شما


7 × 6 =

آخرین مطالب
رادیواینترنی برهان

ابزار