۱۲

دریافت فایل

دانلودفیلم مناظره آقایان غرویان ونصیری درباره نسبت فلسفه وعرفان با اسلام

مهر ۱۵, ۱۳۹۰ در ۸:۳۷ ب.ظ توسط

«مهدی نصیری» عرفان و فلسفه را حجاب‌های اسلام ناب دانست و در مقابل، حجت‌الاسلام «محسن غرویان» بر خاستگاه اسلامی و عقلی عرفان و فلسفه تأکید کرد.

شب چهارشنبه ۱۳ مهرماه حجت‌الاسلام «محسن غرویان» عضو هیئت علمی جامعه المصطفی(ص) العالمیه و «مهدی نصیری» مدیر مسئول فصلنامه معرفتی اعتقادی «سمات» در برنامه زنده تلویزیونی شبکه چهارم سیما با عنوان «زاویه» به بیان نظرات خود در باب «نسبت اسلام و عرفان» پرداختند.

این دو پیش از این در گفت‌وگویی در فصلنامه سمات تحت عنوان «فلسفه و عقلانیت» با یکدیگر چالش کردند.

در ابتدای این برنامه، انتقادی به نصیری وارد شد مبنی بر این که تعریف وی از اسلام ناب (اسلامی بدون سه حجاب مدرنیته، فلسفه و عرفان) صحیح نیست، که نصیری در پاسخ گفت: در تاریخ تشیع، عرفان و تصوف استثنا بوده‌اند و مباحث عرفانی مخالف مبانی اصیل اسلام است. همچنان که در طول تاریخ نیز این مقابله را مشاهده کرده‌ایم و افرادی نظیر «سفیان ثوری» و «حسن بصری» با کلام امام صادق(ع) مخالفت کرده‌اند.

نویسنده کتاب «اسلام و تجدد»، عرفان را عقل‌گریز و تصوف را عقل‌ستیز دانست و یکی از دلایل نفی این دو را عقل‌گرایی اسلام دانست.

مدیر مسئول فصلنامه معرفتی اعتقادی «سمات» با اشاره به اصطلاح «وحدت وجود» در آیین تصوف، آن را معارض با توحید اسلامی دانست و گفت: به همین دلیل است که بسیاری از عرفا مشکلی با «پلورالیزم» ندارند و حتی غلیظ‌ترین انواع آن را تأیید می‌کنند.

بر پایه این گزارش، مستثنا دانستن جریان عرفان در تشیع از سوی نصیری، انتقاد شدید غرویان را در پی داشت.

غرویان، مبدأ و منشأ عرفان اسلامی را قرآن و روایت دانست و نصیری را به دلیل برداشت شخصی و تفسیر به رأی محکوم کرد.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ضمن دفاع از عرفای اسلامی، صرف استناد به اشعار عرفا را دلیل محکمه‌پسندی برای کافرخواندن آن‌ها ندانست و بر لزوم جداکردن حساب عرفا از صوفیان تأکید کرد.

نویسنده «فلسفه اخلاق» بار دیگر بر ورود علمی به مبحث نقد عرفان و تصوف را ضروری دانست و گفت که؛ بسیاری از مباحث فلسفی و معرفتی در کتاب‌ها تبیین شده است و علاقه‌مندان برای ورود به چنین مباحثی باید حتما مطالعه و مباحثه داشته باشند تا دچار خلط مفاهیم نشوند. عدم درک ما از مفاهیم فلسفی و روابط علی و معلولی دلیلی بر رد آن‌ها و یا مخالفتشان با آموز‌های ائمه(ع) نیست.

در بخش دیگری از این برنامه زنده تلویزیونی، مهدی نصیری ضمن مخالفت با سخنان غرویان مبنی بر فهم نسبی از کلام‌الله و سخنان اهل بیت(ع)، نویسنده کتاب «پلورالیزم دینى و استبداد روحانیت» را به پلورالیزم متهم کرد.

مؤلف «فلسفه از منظر قرآن و عترت» ضمن تأکید مجدد بر تعارض عرفان با مبانی اسلامی گفت: در عرفان عبارت «انسان کامل» را داریم که هم به معصوم اطلاق می‌شود و هم به افراد غیر معصوم نظیر ابن عربی!

غرویان با اشاره به برخی مفاهیم رفیع عرفانی در کلام امیرالمؤمنین(ع) ضمن تأکید مجدد بر خاستگاه اسلامی عرفان، سخنان نصیری را رد کرد و گفت: اطلاق «انسان کامل» به جای «معصوم» مقدمات علمی دارد و صرفاً یک بحث لفظی نیست. در مباحث علمی نباید خود را گرفتار الفاظ کرد، بلکه باید به مبانی معرفتی پرداخت.

مؤلف «تهاجم فرهنگى» بر خطرناک بودن تفکر مخالفت ائمه با عرفان و فلسفه تأکید کرد و این هجمه را یک موضوع تاریخی دانست.

نصیری در پاسخ به غرویان، بر عقلانیت اهل‌بیت(ع) تأکید کرد و با طرح یک استفهام انکاری گفت: ما اهل بیت را از تعقل دور می کنیم یا عرفان مصطلح و تصوف که عقل را قربانی عشق می‌کند؟!

وی افزود: آیا کلامی نظیر «أنا الحق» با مبانی قرآن و عترت نسبتی دارد؟! فلسفه خاستگاهی یونانی دارد و هدف اصلی آن جلوگیری از ترویج معارف دینی بود. عرفان نیز بر «معرفه الله» تأکید دارد که مخالف این سخن معصوم است که فرمود: «خداوند متعال اگر می‌خواست خود را (بدون واسطه) به بندگان بشناساند، می‌‌شناساند؛ لیکن ما را واسطه و راه شناخت خود قرار داد و وسیله رسیدن به فیوضات خود ساخت…»

غرویان با رد دوباره سخنان نصیری درباره خاستگاه فلسفه که «یونان» عنوان شده بود، فلسفه را برآمده از عقل دانست و گفت: بسیاری از علوم نظیر ریاضیات و طبیعیات، نمود عقلی دارد و به دلیل این که در ممالک اسلامی تولید نشده است، نمی‌توان آن‌ها را کنار گذاشت.

دریافت فیلم درپنج قسمت

قسمت اول قسمت دومقسمت سوم قسمت چهارمقسمت پنجم

دریافت فایل صوتی

قسمت اولقسمت دوم قسمت سومقسمت چهارم قسمت پنجم

موافقم(۰)مخالفم(۰)

برچسب‌ها, ,

+

۱۲ دیدگاه

  1. سلمان

    on مهر ۱۶, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    سلام بشدت ممنون باز هم بشدت از این منازره ها برگزار کنید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  2. عليرضا

    on مهر ۱۸, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    با عرض سلام
    آقای غرویان فکر کنم بیشتر باید به تحصیل دانش و فراگیریه ی ادب بپردازند تا بحث علمی چون در این مناظره پیوسته آقای نصیری را گمراه و نفهم و داستان سرا و وجود عقیده ی ایشان را خطر بزرگ برای اسلام میدانستند و جالب اینجااست که به صورت مکرر می گفتند که شما نباید از جانب معصوم حرفی بزنید ولی ایشان خود فلسفه و عرفان را کاملا اسلامی و قرانی دانستند و اسم آن را عرفان حضرت علی گذاشتند و بسیار جالب تر این که ایشان با بیانی تحقیر آمیز آقای نصیری را متهم به برداشت ظاهری از قران و روایات می کردند در حالی که خود پس از این حرفشان می گفتند که هو الاول و الاخر یعنی اینکه خداعین اول همه ی موجودات است و عین آخر همه ی آن هاست ..!!!باید از ایشان پرسید که آیا شما از جانب اهل بیت وکیل هستید که اسم فلسفه و عرفان را اسلامی گذاشتید یا خیر ؟با چه مجوزی اسم اسلام را برای این دو علم انتخاب کردید حتمی وکالتی چیزی گرفته اید از خدا؟!!!آیا به نظر شما دوستان محترم عقیده ی آقای نصیری سطحی نگری و ظاهر بینی است یا عقیده ی آقای غرویان !!!و مسئله ی دیگر که برای بنده جالب بود ایشان بیشتر مجادله می کرد نه مباحثه و در جایی که جناب نصیری عقاید بزرگان فلسفه ی و عرفان را مطرح کردند ایشان گفتند که شما بحث شخصیت می کنید نه بحث علمی ..در حالی که آقای نصیری در مورد عقاید و جملات ایشان بحث می کرند نه شخصیت افراد ...به نظر بنده این آقای غرویان اصلا شئنیت دعوت در هیچ مناظره ای را ندارد زیرا اصلا دانشی در ایشان نیست که بخواهد از آن دفاع کند ...!!!

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  3. ققنوس

    on مهر ۱۹, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    متاسفم برای دیدگاههای سطحی اقای نصیری
    اخه این اشکالات که صدها ساله پاسخ داده شده

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  4. حسین

    on مهر ۲۱, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    سلام علیکم
    امیدوارم روزی شاهد حضور آیت الله مرتضی رضوی در این مناظرات باشیم ، به نظر حقیر ایشان بسیار قوی تر و پخته تر از استادان نصیری و میلانی هستند و مکتب ناب اهل بیت علیهم السلام را بهتر و روشن تر ارائه خواهند داد . و البته عمری است در این راه صرف وقت کرده اند ، کافی ست به کتب ایشان که دلالت بر عمق علمی ایشان دارند بیاندازید . به امید حضور ایشان در برنامه هایی ازین دست . سپاس گذارم

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  5. محسن

    on مهر ۲۱, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    توصیه امام خمینی به مخالفان وحدت وجود

    لازم نیست اگر انسان داراى علمى نشد از آن تکذیب کند و به صاحب آن علم جسارت نماید. پیش عقل سلیم همان طور که تصدیق بى‏تصور از اغلاط و قبایح اخلاقیه به شمار مى‏آید، تکذیب بى‏تصور نیز همین طور، بلکه حالش بدتر و قبحش افزون است.

    اگر خداى تبارک و تعالى از ما سؤال کند که شما که مثلا معنى «وحدت وجود» را به حسب مسلک حکما نمى‏دانستید و از عالم آن علم و صاحب آن فن اخذ نکردید و تعلم آن علم و مقدمات آن را نکردید، براى چه کور کورانه آنها را تکفیر و توهین کردید، ما در محضر مقدس حق چه جوابى داریم بدهیم جز آنکه سر خجلت به زیر افکنیم.

    و البته این عذر پذیرفته نیست که «من پیش خود چنین گمان کردم.» هر علمى مبادى و مقدماتى دارد که بدون علم به مقدمات، فهم نتیجه میسور نیست، خصوصا مثل چنین مسئله دقیقه که پس از عمرها زحمت باز فهم اصل حقیقت و مغزاى آن بحقیقت معلوم نشود. چیزى را که چندین هزار سال است حکما و فلاسفه در آن بحث کردند و موشکافى نمودند، تو مى‏خواهى با مطالعه یک کتاب یا شعر مثنوى مثلا با عقل ناقص خود ادراک آن کنى! البته نخواهى از آن چیزى ادراک کرد- رحم اللّه امرأ عرف قدره و لم یتعدّ طوره

    منبع: شرح چهل حدیث، ص۳۸۹

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  6. احمد

    on مهر ۲۱, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    http://borhannews.com/forum/index.php/topic,171.0.html

    دانلود کتاب "فلسفه و عرفان از منظر آیت الله سید ابو الحسن اصفهانی"

    با عرض سلام خدمت مدیر محترم سایت، جهت استفاده عزیزان
    خواهشمند است که این مقاله را در سایت قرار دهید.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  7. مجتبی

    on مهر ۲۶, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    کنار زدن پرده از سخنان فلاسغه و عرفا

    نمونه‌هایی از سخنان

    واجب‌الوجود همه چیزهاست؛ هیچ چیز از او بیرون نیست.[۱]

    منزه آنکه اشیا را ظاهر کرد، و خود عین آن‏ها است.[۲]

    همانا خداوند منزه، همان خلق دارای همانند است![۳]

    تحقیقا آن [ذات الهی] همان است که به صورت خر و حیوان ظاهر شده است.[۴]

    او به صورت خلق خود می‏باشد، بلکه عین هویت و حقیقت خلق خود است.[۵]

    انسان بر صورت رب خود مخلوق است. بلکه حقیقت و هویت انسان عین حقیقت و هویت حق است... لذا هیچ‌یک از حکما و علما بر معرفت نفس و حقیقت آن اطلاع نیافتند مگر رسل الهی و أکابر صوفیه.[۶]

    عارف کسی است که حق را در هر چیزی ببیند؛ بلکه عارف حق را عین هر چیزی می‌‏بیند.[۷]

    حق مشهود است و خلق موهوم... زیرا جز یکی بیش نیست و جز او عدم است.[۸]

    هنگامی که ما خداوند را شهود می‌‏کنیم خودمان را شهود کرده‏ایم، زیرا ذات ما عین ذات اوست، هیچ مغایرتی بین آن دو وجود ندارد جز این‌که ما به این صورت درآمده‌ایم و او بدون صورت است...؛ و هنگامی که او ما را شهود می‌‏کند، ذات خودش را ـ که تعیّن یافته و به صورت ما درآمده و ظهور کرده است ـ مشاهده می‌‏کند.[۹]

    آنان که طـلـب‏کار خدایــید خدایید
    بیـرون ز شما نیسـت،شمایــید شمایید
    ذاتید و صفاتیـد، گهی عرش و گهی فرش‌
    در عــین بقاییـــد و مـــــنزه ز فنــــاییـد‌[۱۰]

    معیّت حق سبحانه با بنده نه چون معیّت جسم است با جسم، بلکه چون معیّت آب است با یخ، و خشت با خاک.[۱۱]

    من نگفتم: "این سگ خداست". من گفتم: "غیر از خدا چیزی نیست"... وجود بالاصاله و حقیقه الوجود در جمیع عوالم... اوست تبارک و تعالی![۱۲]

    همه عالم خودِ اوست.[۱۳]

    غیر متناهی که صمد حق است به حیث که لا یخلو منه شی‏ء ولا یشذّ منه مثقال عشر عشر أعشار ذره.[۱۴]

    معنای علیت و افاضه خداوند به این باز می‏گردد که خود او به صورت‏های مختلف و گوناگون درمی‏آید.[۱۵].

    هر چه غیر خدا باشد رشحه ذات اوست پس جدا از او نمی‏باشد.[۱۶]

    همانا نامتناهی تمام وجود را پر کرده است، پس چگونه جایی برای فرض غیر او خواهد ماند؟[۱۷]

    من و ما و تو و او هست یک چــیـز

    کـه در وحـدت نباشـد هیچ تمییز[۱۸]

    والــــربط فـی مرحــله الشــهــود

    عیــن ظهــــور واجــب الـوجود[۱۹]

    چون به دقت بنگری آن‎‌چه در دار وجود است وجوب است و بحث در امکان برای سرگرمی است![۲۰]

    چون یک وجود هست و بود واجب و صمد

    از ممکن این همه سخنان فسانه چیست؟[۲۱]

    آن­چه دیده می‏شود همان حق است؛ و خلق، وهم و خیال می‏باشد.[۲۲]

    تعیّن بر دو وجه متصور است یا بر سبیل تقابل، و یا بر سبیل احاطه که از آن تعبیر به احاطه شمولی نیز می‌‏کنند، و امر امتیاز از این دو وجه بدر نیست... تعیّن واجب تعالی از قبیل قسم دوم است زیرا که در مقابل او چیزی نیست، و او در مقابل چیزی نیست تا تمیّز تقابلی داشته باشد... خلاصه مطلب این که... تعیّن و تمیّز متمیّز محیط و شامل به مادونش، چون تمیّز کل از آن حیث است که کل است... و نسبت حقیقه ‏الحقایق با ماسوای مفروض چنین است.[۲۳]

    تمثیلی که به عنوان تقریب در تشکیک اهل تحقیق توان گفت آب دریا و شکن‏های اوست که شکن‏ها [امواج] مظاهر آبند و جز آب نیستند و تفاوت در عظم و صغر امواج است.[۲۴]

    دعوت انبیا همین است که ای بیگانه به صورت، تو جزء منی... بیا ای جزء، از کل بی‌خبر مباش![۲۵]

    هر یک از ممکنات، مظهر یک اسم از اسمای حقند، هر چند گفتن و شنیدن این سخن دشوار است ولی حقیقت این است که شیطان هم مظهر اسم "یا مضلّ" است![۲۶]

    آن‌چه موجود است از آن جهت که موجود است چیزی جز ذات حق نیست، و اصلا چیزی جز ذات خداوند و تجلیات او در پهنه هستی موجود نیست.[۲۷]

    باید همه حقائق به ظاهر موجود را جلوه‌هایی از آن وجود یکتا دانست که در لباس مخلوقات و در قالب معین و محدود به جلوه‌گری می‌پردازد.[۲۸]

    تمام اشیا در مقام ذات مندرج بوده‏اند... تمام ذرات از آن‌جا تابش کرده است.[۲۹]

    وجود حق متعال متن وجود جمادات و نباتات و حیوانات و انسان‌ها است، یعنی ما دو وجود نداریم، بلکه هر چه هست یک وجود است که در قوالب و اندازه‌های گوناگون ظهور کرده است، نه این‌که وجود زمین غیر از وجود آسمان، و وجود آسمان غیر از وجود حق متعال بوده باشد.[۳۰]

    از آن‌جا که حقایق هستی بی‌منتها است پس فهم حقایق اشیا نیز بی‌منتها بوده و همچنان ادامه دارد. یا نباید الف را به زبان آورد همچون سوفسطی‌ها که اصلا قائل به موجود بودن خود نیستند، و یا این که به محض اقرار نمودن بدان باید آن را ادامه داد. و چه راحت است که از همان ابتدا سوفسطی بشویم و بگوییم اصلا الفی نداریم. و چه عجیب است که بالاخره همه ما در این مسیر باید سوفسطی شویم و بگوییم نه ما هستیم و نه دیگران هستند. فقط خداست و خدا. حرف اول و آخر خدا است، و خدا است دارد خدایی می‌‌کند. از آن به بعد دیگر انسان هیچ نگرانی ندارد و راحت می‌شود![۳۱]

    مراد ما از وحدت وجود، عینیت وجود زمین و وجود آسمان با وجود حق متعال است![۳۲]

    انسان قابلیت رسیدن تا مقام ذات را دارد، و چون می‌بیند که نمی‌تواند آن ذات را پایین بیاورد و ذات را خودش کند لذا خودش بالا می‌رود و او می‌شود![۳۳]

    ممکنات... چون شؤون و روابط بی­حدند نظیر امواج و دریا.[۳۴]

    شایسته است که بلندترین هدف، مندرج­شدن ذات­های ما در درون ذات واجب باشد، همان­طور که قطره در دریا قرار می­یابد.[۳۵]

    خلاصه مدّعای وحدت وجودیان این است که:

    نسبت وجود خداوند با عالم مانند نسبت بین کل دریا با تک تک امواج آن است، لذا خالق و مخلوق دو موجود واقعی و حقیقی نیستند بلکه اشیای عالم، اجزا و حصه­های وجود خداوندند!

    نقد و اشکال

    ۱) تمامی ما سوی الله موجوداتی هستند که خداوند متعال آنها را بدون سابقه وجودیشان (لا من شیء) آفریده است، و سخیف­ترین عقیده این است که کسی بگوید خداوند به صورت اشیا در آمده و جز او و تجلیات و صورت­های وجود او چیز دیگری در کار نیست!

    امام رضا علیه السلام فرمودند:

    وای بر تو، آیا چگونه جسارت می‏ورزی که پروردگار خود را موصوف به تغیّر از حالی به حال دیگر بدانی، و آن‌چه را که بر مخلوقات بار می‏شود بر او بار کنی؟![۳۶]

    ۲) بر اساس عقیده وحدت وجود لازم می‌آید که خداوند متعال دارای زمان، مکان، حرکت، سکون، انتقال، دگرگونی، حدوث، زوال، جسمیت، صورت و شکل باشد، و چنین عقیده‏ای بر خلاف براهین مسلم و نصوص قطعی، بلکه خلاف ضرورت دین می‏باشد.

    ۳) عقیده فوق مستلزم نفی خالقیت خداوند متعال، و نفی مخلوقیت حقیقی عالم و بر خلاف ضرورت عقل و وحی است.

    ۴) عقیده فوق مساوی با انکار وجود خدا، و منحصر نمودن وجود به عالم متغیر است.

    ۵) عقیده فوق مستلزم بطلان شریعت، عبث بودن ارسال رسل، نصب امام و بطلان معاد است.

    ۶) تمامی بزرگان مکتب تشیع که در مقام فتوی و اظهار نظر در باره یکی بودن خالق و خلق برآمده‏اند، این عقیده را باطل دانسته‏اند.

    ۷) اساس نظریه وحدت وجود این توهم باطل است که برخی خداوند متعال را "نامتناهی" پنداشته‌اند در حالی که بدیهی است تناهی و عدم تناهی از خواص جسم می‌‌باشد، و خداوند متعال هرگز به خواص اجسام متصف نمی‌گردد. لذا کسی که خداوند را متناهی یا نامتناهی بداند، او را جسم دانسته است، اگر چه خودش هم متوجه نباشد. خود فلاسفه هم صریحا معترفند که متناهی بودن و نامتناهی بودن از خواص کمّیت و اجسام است. چنان‌که می‌‌نویسند:

    تناهی و عدم تناهی از اعراض ذاتی‌ای هستند که به کمیت و امتداد ملحق می‌‌شوند.[۳۷]

    کمّ، عرض است... و ویژگی‌هایی اختصاصی دارد که... پنجمین آن‌ صفات اختصاصی، متناهی بودن و نامتناهی بودن است.[۳۸]

    مقصود از تناهی امتداد محدود، و مقصود از عدم تناهی امتداد نامحدود است... این دو وصف اولا و بالذات بر کمیت که همان امتداد و مقدار است عارض می­شود و امور دیگر به واسطه کمیت بدان متصف می­شوند.[۳۹]

    بنابر این "تناهی و عدم تناهی" از ویژگی‏های اشیای دارای اجزا، و امتداد، و حادث، و ممکن، و مخلوق است، لذا به چیزی که اصلاً جزء و کل و امتداد وجود ندارد نه متناهی گفته می‎شود و نه نامتناهی. به عبارت دیگر "تناهی و عدم تناهی" دو معنای نقیض هم نیستند که از بودن یا نبودن هر دو محال لازم آید، بلکه مانند "ملکه و عدم" تنها و تنها از صفات اجسام و اشیای متجزی و مخلوق می‏باشند، و خداوند تعالی که خالق تمامی اشیای دارای مقدار و اجزا و کوچک و بزرگ است ذاتاً مباین با همه آن‏ها می‏باشد. لذا خالق تعالی نه کوچک است و نه بزرگ، و نه متناهی و نه نامتناهی.

    نیز بر خلاف توهم برخی افراد، هیچ روایتی وارد نشده است که دلالت بر نامتناهی بودن ذات خدا داشته باشد، بلکه روایات بر این دلالت دارد که خداوند متناهی نیست، و با توجه به توضیحی که دادیم البته نامتناهی هم نخواهد بود.

    امیر المؤمنین علیه السلام می‏فرمایند:

    بزرگی او این‌گونه نیست که جوانب مختلف، او را به اطراف کشانده، و از او جسمی بزرگ ساخته باشند، و عظمت او چنان نیست که اطراف به او پایان یافته، و از او جسدی بزرگ ساخته باشند، بلکه او دارای بزرگی شأن و عظمت سلطنت است.[۴۰]

    امام جواد علیه السلام می‏فرمایند:

    همانا جز خداوند یگانه همه چیز دارای اجزا است، و خداوند یکتا نه دارای اجزا، و نه قابل فرض پذیرش کمی و زیادی می‏باشد. هر چیزی که دارای اجزا بوده، یا قابل تصور به پذیرش کمی و زیادی باشد مخلوق است و دلالت بر این می‏کند که او را خالقی می‏باشد.[۴۱]

    امام صادق علیه السلام می‏فرمایند:

    همانا خداوند تعالی جدا از خلقش، و خلقش جدا از او می‏باشند، و هر چیزی که نام شی‏ء بر آن توان نهاد مخلوق است مگر خداوند عز و جل. و خداوند آفریننده همه چیز است، بس والاست آنکه هیچ چیز مانند او نیست.[۴۲]

    حضرت امام رضا علیه السلام می‌فرماید:

    اوست خداوند غیر قابل شناخت آگاه شنوای بینای یکتای یگانه بی‏مانندی که هیچ چیز از او صادر نشده، و او خود نیز از چیزی پدید نیامده، و هیچ چیزی مانند او نیست. آفریننده اشیا، و خالق اجسام، و پدید آورنده صورت‌ها است. اگر چنان بود که ایشان می‏پندارند، خالق با مخلوق و آفریننده با آفریده شده تفاوتی نداشت، در حالی که او آفریننده و خالق است. فرق است بین او و اجسام و صوری که او آن‏ها را آفریده است؛ زیرا هیچ چیزی مانند او نیست، و او نیز مانند هیچ چیزی نمی‏باشد.[۴۳]

    امام صادق علیه السلام می‌‏فرمایند:

    اگر خداوند به صورت خلق باشد، به چه نشانه و دلیلی استدلال خـواهد شد که یکـی از آن دو خـالق و آفرینـنده دیگری است؟![۴۴]

    [۱] . واجب الوجود کلّ الأشیاء، لا یخرج عنه شیء من الأشیاء. اسفار، ۲/۳۶۸٫

    [۲] . سبحان من أظهر الأشیاء وهو عینها. "فتوحات ۴ج، " ابن‏عربی ۲/۴۵۹٫

    [۳] . إن الحق المنزه هو الخلق المشبه. فصوص الحکم، ۳۰، ۷۸؛ وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، حسن زاده، ۱۳۶۲ش، ۷۶، به نقل از ابن‌عربی؛ اسفار،۲/۸۸٫

    [۴] . إنها [الذات الالهیه] هی الظاهر بصور الحمار والحیوان. شرح قیصری بر فصوص الحکم، ۲۵۲٫ در نسخه دیگر: إن لکل شی‏ء، جماداً کان أو حیواناً، حیاه وعلماً ونطقاً وإراده، وغیرها مما یلزم الذات الالهیه، لانها هی الظاهره بصور الجماد والحیوان. شرح فصوص، قیصری، شرح ‏قیصری،۷۲۶٫

    [۵] . فصوص الحکم" ابن‏عربی فص شعیبی: ۲۸۶٫

    [۶] . فإنّه علی صورته خلقه، بل هو عین هویته وحقیقته ولهذا ما عثر أحد من الحکماء والعلماء علی معرفه النفس وحقیقتها إلّا الإلهیون من الرسل والصوفیه: فصوص الحکم، ۱۲۵؛ با شرح و ترجمه ممد الهمم، حسن زاده آملی، ۳۱۱٫

    [۷] . إن العارف من یری الحق فی کل شیء بل یراه عین کل شیء. "فصوص الحکم" ابن‏عربی ۱۹۲، سال ۱۳۶۶؛ شرح قیصری، ۹۶٫

    . [۸]مآثر آثار حسن زاده آملی، ۲/۸۹٫

    [۹] . (فاذا شهدْناه شهدْنا نفوسَنا) لان ذواتنا عین ذاته، لا مغایره بینهما إلا بالتعیّن والاطلاق... و(إذا شهدَنا) أی الحقّ (شهِدَ نفسَه) أی ذاته الّتی تعیّنت وظهرت فی صورتنا. شرح فصوص الحکم، ۳۸۹٫

    [۱۰] . کلیات دیوان شمس تبریزی، چاپ دهم، ۱۳۷۱/۲۶۹٫

    [۱۱] . روجی، شمس الدین محمد: مجله معارف، ش ۴۴٫

    [۱۲] . روح مجرد، حسینی ‌تهرانی، ۵۱۵٫

    [۱۳] . شرح گلشن راز لاهیجی،۱۵۸٫

    [۱۴] . انه الحق" حسن زاده، حسن ۴۶ سال ۱۳۷۳٫

    [۱۵] . رجعت العلیه والافاضه إلی تطور المبدأ الاول بأطواره. مشاعر، ملاصدرا، ۵۴٫

    [۱۶] . کل ما عداه فهو فیضه، فلا یکون أمرا مبائنا عنه جوادی آملی، عبد الله‏: علی بن موسی الرضا والفلسفه الالهیه، ۳۹ فروردین ۱۳۷۴٫

    [۱۷] . إن غیر المتناهی قد ملا الوجود کله... فأین المجال لفرض غیره. جوادی آملی، عبد الله‏: علی بن موسی الرضا والفلسفه الالهیه، ۳۶ فروردین ۱۳۷۴٫

    [۱۸] . شبستری.

    [۱۹] . کمپانی.

    [۲۰] . حسن زاده آملی، حسن، ممد الهمم در شرح فصوص الحکم، ۱۰۷٫

    [۲۱] . مآثر آثار حسن زاده آملی، ۱/۷۲٫

    [۲۲] . الحق هو المشهود، والخلق موهوم. شرح فصوص الحکم، ۷۱۵٫

    [۲۳] . وحدت از دیدگاه عارف و حکیم"، حسن زاده، حسن.

    [۲۴] . حسن زاده، حسن رساله "انه الحق"، ۵۰ سال ۱۳۷۳٫

    [۲۵] . شمس تبریزی، مقالات، ۱۳۷۷ شمسی، ۱/۱۶۲٫

    [۲۶] . انه الحق"، حسن زاده، حسن ۶۸، به نقل از رساله شعرانی.

    [۲۷] . برهان‌های صدیقین، عشاقی، حسین، ۲٫

    [۲۸] . برهان‌های صدیقین، عشاقی، حسین ۲۲۳٫

    [۲۹] . مقدادی: نشان از بی‏نشان‏ها، ۱۶۳ ـ ۱۶۴، به نقل از پدر خود مرحوم نخودکی اصفهانی.

    [۳۰] . شرح نهایه الحکمه، داوود صمدی آملی، ۱۲۴٫

    [۳۱] . شرح نهایه الحکمه، داوود صمدی آملی، ۱۵٫

    [۳۲] . شرح نهایه الحکمه، داوود صمدی آملی، ۱۱۵٫

    [۳۳] . شرح نهایه الحکمه، داوود صمدی آملی، ۸۶٫

    . [۳۴]مآثر آثار حسن زاده آملی، ۱/۷۲٫

    [۳۵] . من الخلق الی الحق، سید کمال حیدری، ۱۴۲۶ ق. ۸۷٫

    [۳۶] . ویحک، کیف تجترئ أن تصف ربک بالتغیر من حال إلی حال وأنه یجری علیه ما یجری علی المخلوقین؟! الاحتجاج، ۲/۴۰۷؛ کافی، ۱/۱۳۰، بحار، ۱۰ / ۳۴۷٫

    [۳۷] . النهایه واللانهایه من الاعراض الذاتیه التی تلحق الکم. شرح ‏الاشارات، ‏۳/۷۶٫

    [۳۸] . الکم عرض... ویختص الکم بخواص... الخامسه النهایه واللانهایه. بدایه الحکمه، ۷۷٫

    [۳۹] . ترجمه و شرح بدایه الحکمه، شیروانی، سال ۱۳۸۶، ۲/۲۲۰٫

    [۴۰] . لیس بذی کبر امتدت به النهایات فکبرته تجسیما، ولا بذی عظم تناهت به الغایات فعظمته تجسیدا، بل کبر شأنا وعظم سلطانا. نهج البلاغه، خطبه ۱۸۵٫

    [۴۱] . التوحید، ۱۹۳؛ کافی، ۱ / ۱۱۶٫

    [۴۲] . کافی، ۱ / ۸۳٫

    [۴۳] . هو اللطیف الخبیر السمیع البصیر الواحد الأحد الصمد الذی لم یلد ولم یولد ولم یکن له کفواً أحد، منشیء الأشیاء، ومجسّم الأجسام، ومصوّر الصور، لو کان کما یقولون لم یعرف الخالق من المخلوق ولا المنشِِِِِِِِِِِِ‍‍یء من المنشَأ، لکنّه المنشیء، فرق بین من جسّمه وصوّره وأنشأه، إذ کان لا یشبهه شیء، ولا یشبه هو شیئاً. عیون اخبارالرضا، ۱/۱۲۷؛ التوحید، ۱۸۵؛ بحارالانوار، ۴/۱۷۳٫

    [۴۴] . فإذا کان الخالق فی صوره المخلوق فبما یستدلّ علی أنّ أحدهما خالق صاحبه؟! بحارالانوار، ۱۰/۱۷۷، احتجاج، ۲/ ۲۳۲٫

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  8. عبدالعلی

    on مهر ۲۶, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    بنام خدا.اساسادریک چنین مناظراتی اگربه جهت تبیین حقائق باشدوجدال احسن درآن اجراگردد،محورقراردادن میزانی برای کلام حق ازباطل،صحیح ازناصحیح،هدایت ازگمراهی و…ازضروریات
    آن محسوب می گردد.باادعای جانبین دردوستی آل محمدصلوات الله علیهم اجمعین وپیروی ازآن بزرگواران سزاواربود میزان براساس آن بوده وازیک سلسله حرفهایی که جنبه تبلیغی وشعاری داشت برکنار می بوداما متأسفانه بردران ما آنها که کرنش نسبت به مسائل فلسفی وعرفانی دارند،این خصوصیت مهم درمباحثات را نادیده گرفته وبه جهت وانمودنمودن به حق بودن عرفانی این چنینی که اثری ازآن درتعلیمات ائمه علیهم السلام نیست،که نه درامثال کتاب توحیدشیخ صدوق که یک کتابی است استدلالی وعقلی براساس آموزه های وحیانی،ونه درخطب نهج البلاغه وخطبه همام وامثال آن.طرف مقابلشان رابا کلماتی ناموزون ضعیف واستادندیده ونادان به مباحث فلسفی وعرفانی جلوه دهند.
    کأن این بزرگواران به هرکیفیتی که هست می خواهند وحدت وجود وامثال این مباحثی که اثری ازآن درروایات اهل ذکروجود نداردرارنگ دینی زده وآن گاه که معتفد به چیزی گشتند بدنبال دلیل عقلی ونقلیش رفته،درخصوص عقل ،ادعا می نمایندآنچه که بدان رسیده اند برهانی عقلیست،وچون دربست مقلد اسفاروکتب محی الدین وامثال آنها هستند مخالفینشان رااستادندیده وبرمباحث فلسفی
    واردنبوده ومخالف عقل وتعقل وآیاتی که دال برآن است معرفی می نمایند.نکته اینجاست که این بزرگواران دراین زمان وانفسای آخرالزمان، فلسفه رابعنوان حقیقت عقل وبرهان عقلی دانسته اند وعرفان رابعنوان پلکان وپلی بسوی شناخت خدا وتقرب به اوجل جلاله ومخالفت با آن دورا«خطربزرگ است برای اسلام اگربگوئیم قرآن وعترت بافلسفه وعرفان مخالف است»
    علت آن به این است که این بزرگواران توجه ننمودند که دین خدا براساس حجتهای واضحه ای که او درمیان خلقش قرارداده است شناخته می گردد.ونیزآنها که مخاف فلسفه وعرفان بوده اند نوعا مسلط بر قواعدفلسفی هستند واشراف بر آن دارند.درخصوص نقل نیزروبسوی آیات وروایاتی متشابه که علاوه بر عدم دلالت حتی متشابه آن برادعاهایشان،آن وظیفه ی دینی واصلی که درآیه وروایات می باشدرانادیده می گیرند

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  9. عبدالعلی

    on مهر ۲۶, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    مگردرقرآن نیست:منه آیات محکمات واخرمتشابهات واما الذین فی قلوبهم زیغ یتبعون ماتشابه منه ابتغاءالفتنه وابتغاءتاویله ومایعلم تأویله الا الله والراسخون فی العلم.
    مگرامام علیه السلام نفرمودند:ان فی ااخبارنامحکماکمحکم القرآن ومتشابها کمتشابه القرآن فردوامتشابههاالی محکمها ولاتتبعوا متشابهها دون محکمهافتضلوا
    وظیفه در متشابهات کتاب وحدیث چه چیزی است؟!!!ای کاش جناب آقای غرویان بجای آنکه آقای نصیری را توصیه استاد می نمودندخود یک دوره حداقل کتاب العلم بحارالانواررانزدیک استاد سلیم النفس وصحیح الاعتقادتلمذ می نمودند،که تا بحث خودرابراساس تعلیمات صادره ازمعصومین درآن کتاب قرارمیدادند!!!
    سزاواراست برادران ایمانی وآنها که اهل تحقیق می باشند سری به کتب تفسیری بزنندوببینندکه حجت خدا(که مبین وحی الهی است وهمانهاکه می فرمایندنحن عن الله وعن رسوله نحدث
    یعنی ما ازخداورسولش برایتان حدیث می گوئیم ویامی فرمایند:ازرای چیزی نمی گوئیم)چگونه این آیاتی که آقای غرویان ذکرنموده راشرح داده اند.
    عرفان کلمه ی مقدسی است اصلا روح دین درآن است.اماکدام عرفان؟!!!عرفان بشری که این چنین درمیان مسلمین اختلاف انداخته!!!ویامنظورعرفانی که سرچشمه ازآموزه های دینی دارد!!!
    سخن پیرامون این مسائل بیش ازآن است که دراین مختصربتوان مذکورداشت،بلکه نیازی دیده نمی شود،بخاطرآنکه آن قدرکتب درردفلسفه وعرفان اصطلاحی نوشته شده که تکرارآن تکرارمکررات است.واگرکسی بازردی می نویسد بجهت روشن نمودن اذهان است.
    مطالب حول این مناظره وبررسی مباحث ارائه شده بیش ازان است که گفته ایم .واگربخواهیم هریک را موردسنجش قراردهیم نیازبه مقالی بس طولانی داریم،وظاهرانیازی به ادای آن نداریم.هرکس دردرونش عقل خداقرارداده که براحتی اگرلجاجت را کناربگذارد کلام حق ازباطل را تشخیص می دهد.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  10. سلمان

    on مهر ۲۷, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    سلام عذر میخوام قسمت دوم این منازره کدوم قسمته برای دانلود گذاشته اید.
    و اضهار نظرم باشه برای بعد که حسابی بحث خواهیم کرد.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  11. محسن

    on اردیبهشت ۲۶, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    سلام
    فلسفه فهمیدن مگه الکیه؟!
    چه داند آنکه اشتر می چراند؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  12. ناشناس

    on شهریور ۱۷, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    در این مناظره ما فقط این را مشاهده کردیم که آقای غرویان توهین و جسارت میکردند به آقای نصیری

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

پاسخ دهید

به دلیل ارسال اسپم های فراوان ابتدا این معادله ساده راحل کرده وبعدنظرخودراراسال کنید.باتشکر * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.