۱۷

نقدفلسفه

علامه حلی:فلسفه حرام است، مگر برای نقض کردن آن!

شهریور ۱۲, ۱۳۹۵ در ۱۲:۲۵ ب.ظ توسط

مرحوم علامه حلی در کتاب فقهی خود علوم مختلف را به چهار دسته تقسیم کرده که بیان می کند علم یا واجب عینی است و یا واجب کفایی ویا مستحب است و یا حرام که علم فلسفه را در دسته حرام قرار داده است که مگر برای نقض یادگیری و آموزش آن حرام است.

helli-falsafeh

مسأله ۱۳ : العلم إما فرض عین أو فرض کفایه أو مستحب أوحرام .
فالأول : العلم بإثبات الصانع تعالى وصفاته وما یجب له ویمتنع علیه ، ونبوه نبینا محمد ( صلى الله علیه وآله ) وثبوت عصمته وإمامه من تجب إمامته …
والثانی : العلم بالفقه وفروع الأحکام و…
والمستحب : الزیاده على ما یجب على الکفایه فی کل علم .
والحرام : ما اشتمل على وجه قبح ، کعلم الفلسفه لغیر النقض ، و علم الموسیقى و غیر ذلک مما نهى الشرع عن تعلمه ، کالسحر ، وعلم القیافه والکهانه وغیرها

تذکره الفقهاء ( ط.ج ) نویسنده : العلامه الحلی جلد : ۹ صفحه ۳۷

موافقم(۴)مخالفم(۰)

برچسب‌ها, , , , ,

+

۱۷ دیدگاه

  1. محمّد امین

    on شهریور ۱۷, ۱۳۹۵ - پاسخ دادن

    سلام،من عقیده ای درباره خدا دارم و میخواهم نظر شما اساتید برهان نیوز را بدانم که آیا عقیده ی درستی است یا نه؟ و آن اینکه: خدا وجود نامحدود ازلی ابدی ثابت بدون اجزاء است و همه مخلوقات در حیطه او موجود شده اند،و مخلوقات هستی مستقلی از خدا ندارند و مربوط و وابسته محض به خدا هستند و با اینکه مخلوقات از خدا جدا نیستند آمیخته و همذات او هم نمی باشند(در واقع این برداشت من از همان حدیث مناظره امام صادق(علیه السلام) با جابرابن حیان و مناظره امام(علیه السلام)با ابوشاکر دیصانی درباره بودن خدای یکتای نادیده در سنگ و بعضی آیات قرآن است) لطف کنید و جواب من را بگویید. متشکرم

    موافقم(۱)مخالفم(۲)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ شهریور ۱۷ام, ۱۳۹۵ ۷:۱۵ ب.ظ:

    علیکم السلام

    اولین مرحله شناخت ذات الهی این است که ذات خداوند قبل شناخت نیست و همینکه بگویید ذات او را نمی شناسم و هیچ شناختی درباره او نداریم و نمی دانیم و تنها هرچه او خودش را توصیف کرده و از زبان معصومین علیهم السلام به رسانده است درباره او بگوییم . وَ لا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً و ما باید بگوییم که لا علم لنا الا ماعلمتنا یعنی تنها علمی داریم که او به ما آموخته باشد یعنی علم اکتسابی .
    امام رضا علیه‏السلام مى‏فرمایند:
    کل معروف بنفسه مصنوع.
    هر چیزى که شناخته شود، مصنوع و مخلوق است.
    عیون اخبار الرضا علیه‏السلام ج۱ ص ۱۵۱

    ۱- همه موجودات نبودند و او او ایجاد کرده است و حیطه به معنای سلطنت او می باشد مانند اینکه مثلا فلان شخص تحت سلطنت وحیطه فلان حاکم زندگی می کند که کاملا هم جدا هستند ولی وجود خداوند مکان ندارد و وجود ما و همه مخلوقات مکان دارد

    امام رضا علیه السلام فرمودند:

    هُوَ أَیَّنَ الْأَیْنَ بِلَا أَیْن‏ او مکان را مکان دار کرد ومکان را ایجاد کرد ، پس او مکان ندارد ( الکافی (ط - الإسلامیه)، ج‏۱، ص: ۷۹)

    ۲- جدا بودن خالق ومخلوق به این معنا است که وجود ذات باری تعالی مکان ندارد و وجود مخلوقات مکان دار است

    امام صادق علیه‏ السلام مى‏ فرمایند:
    إن اللّه‏ تبارک وتعالى خلو من خلقه وخلقه خلو منه
    همانا خداوند سبحانه و تعالی جدا از خلقش، و خلقش جدا از او مى‏باشند. الکافی ج۱ ص ۸۳

    قال الصادق علیه السلام: هو بائن من خلقه، محیط بما خلق علما وقدره وإحاطه وسلطانا. التوحیدص ۱۳۳

    او جداى از خلق خود است و به همه آنچه آفریده است علم و قدرت و احاطه و سلطنت دارد.

    در حالی که فلسفه می گوید خالق ومخلوق از هم جدا نیستند و مانند امواج دریا و رحشه ای ازذات و... می باشد.

    کلّ ما عداه فهو فیضه، فلا یکون أمرا مبائنا عنه.
    هر چه غیر خدا باشد رشحه ذاتِ اوست پس جدا از او نمى‏ باشد.

    جوادى آملى، عبداللّه‏: علی بن موسى الرضا علیه ‏السلام و الفلسفه الإلهیه، ۳۹٫

    ۳- تصوّر "ربطى بودنِ وجود یک شى‏ء نسبت به موجودى دیگر" صرفا امرى اعتبارى بوده و در مصادیق عینى جز نسبت "جزء به کل" هیچ گونه تصویر دیگرى ندارد؛ اختلاف "جزء" با "کل" نیز تنها از جهت زیاده و نقصان در وجود بوده، و تصوّر اختلاف موجودات از جهت اختلاف آن‏ها از حیث مراتب تشکیکى، و تفاوت آن‏ها از حیث شدّت و ضعف وجود از اساس باطل است.

    امام صادق علیه‏ السلام مى ‏فرمایند:
    لا یلیق بالذى هو خالق کل شیء إلا أن یکون مبائنا لکل شیء متعالیا عن کل شیء، سبحانه وتعالى. بحار الأنوارج ۳ ص ۱۴۸
    خالق همه چیز را نمى‏سزد مگر اینکه مخالف با همه چیز، و متعالى ازوجودِ همه اشیا باشد.

    امام رضا علیه‏ السلام مى‏ فرمایند:
    کل ما فی الخلق لا یوجد فی خالقه، وکل ما یمکن فیه یمتنع فی صانعه. التوحیدص ۴۰
    آنچه در آفریده‏ها باشد در آفریدگارش وجود ندارد، و هر چه در مورد خلق ممکن باشد در صانع و آفریننده‏اش ممتنع و محال است.

    پس اگر هم خداوند با ربطی دارد وما با خداوند ربطی داریم رابطه خالق ومخلوق است و رابطه ایجاد کننده لا من شی و ایجاد شده لا من شی و ربطی که بیان می کنید چگونه ربطی است ؟ اگر ربطی که شما بیان می کنید مانند ربط وعین الربط فلسفه است یقینا باطل است که ان ربط همان ربط موج ودریاست و باران وابر و ... است که باطل است و چیزی جز حضور مخلوق در خالق نمی باشد!

    إن تجرّد المعلوم فی العلم الحضوری بالغیر غیر لازم، وإن غیبوبه الشیء المادی عن ذاته لا یستلزم غیبوبته عن فاعله المفیض، کیف والمعلول مادیا کان أو مجرّدا لیس إلا عین الربط بالعله فهی مهیمنه علیه ومحیطه به بتمام معنى الکلمه، ولا یتم ذلک إلا بحضوره عندها. مصباح یزدى، محمد تقى، تعلیقه على نهایه الحکمه، ۳۹۵

    در مورد علم حضورى به غیر لازم نیست که معلوم مجرّد باشد، و غایب بودن شى‏ء مادّى از خودش، مستلزم این نیست که از فاعل مفیضش هم غایب باشد، چه اینکه معلول ـ چه مادّى باشد و چه مجرّد ـ جز عین ربط به علّت چیز دیگرى نیست؛ بنابراین، علّت ـ به تمام معناى کلمه ـ مسلّط و محیط و دربردارنده معلول است، و این امر ممکن نیست مگر اینکه معلول در ذات علّت حضور داشته باشد.

    موافقم(۵)مخالفم(۱)

    [پاسخ]

  2. محمّد امین

    on شهریور ۱۸, ۱۳۹۵ - پاسخ دادن

    متشکرم از پاسخ شما، من هم میگویم که خدا از خلقش جداست ولی جدایی مکانی برای او قائل نیستم که مثلاً خدا در اتاق نیست،جدا بودن خدا از خلق را اینگونه تفسیر میکنم که او آمیخته با خلق نیست و همذات آنها نمی باشد،که در مناظره امام صادق (علیه السلام) با جابر ابن حیان و ابوشاکر دیصانی و آیات قرآن نظیر(هو معکم این ما کنتم) و(هو الذی فی السماء اله و فی الارض اله) و دیگر آیات قرآن بدست می آید،و عین ربط بودن مخلوق به خدا را همانی قائل هستم که امام صادق(علیه السلام)برای جابرابن حیان توضیح داده بود... ببینید برای تقریب به ذهنتان فرض کنید که قبل از خلقت است و چیزی غیر از خدا نیست و خدا هم که نامحدود و ثابت(بی تغییر)است،سپس کن فیکون فقط یک تخته سنگ را خلق میکند،اگر خدا در سنگ نباشد یعنی جایی برای سنگ باز کرده و به اندازه ای که در سنگ نیست محدود و کوچک شده و حرکت کرده و تغییر نموده و فقط از اطراف به آن محیط باشد،و همه میدانیم که اینگونه غلط است،زیرا خدا ثابت است و حرکت نمی کند و محدود و کوچک نمیشود و تغییر نمی کند...از نظرات شما و مناظرات همفکرانتان اینگونه فهمیدم که قائل هستید که خدا در عوالم خلقت که اینقدر وسیع است وجود ندارد و فقط از اطراف بر مخلوقاتش محیط است که اگر توجه کنید این یعنی اینکه خدا برای مخلوقات جایی در وجود خود باز کرده و محدود و کوچک شده و تغییر کرده و حرکت نموده،اما اگر حدیث امام صادق(علیه السلام) که به جابر ابن حیان درس خدا شناسی را داده بدقت مطالعه نمایید متوجه میشوید که اشتباه می کنید،... وقتی عرفای شیعه میگویند مخلوقات وجودی از خود ندارند مقصودشان این است که مخلوقات برای خدا خیالگونه و مجازی هستند،همانطور که تصورات ذهنی شما از شما جدا و مستقل نیست و در عین حال غیر از شما است و وابسته محض به شماست و مثلاً شما قادرید فوراً چیزی را در ذهنتان پدید بیاورید یا اینکه تغییرش دهید و معدومش کنید خدا هم قادر است کن فیکون خلق کند و تغییر دهد و معدوم کند و مخلوقات جدا و مستقل از او نیستند و در عین حال آمیخته و شبیه به او و همذاتش نمی باشند... توجه کنید مخلوقات با همه واقعیتی که برای خود دارند برای خدا مثل خیال هستند و خیالگونه بودن مخلوقات برای خدا سبب میشود که از خلق خود تاثیری نپذیرد.

    موافقم(۰)مخالفم(۳)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۵ ۱۲:۵۰ ب.ظ:

    با سلامی دوباره خدمت شما

    ۱- یک مشکلی اینجا پیش آمده که نامحدود بودن خدای متعال را شما همانند نامحدودیت مخلوقات فرض می کنید در حالی که نامحدودی خدای متعال به این معنا نیست که مثلا وقتی سنگی را خلق کرد، جایی برای سنگ باز کرده باشد، این یعنی ذهن مخلوق ما درک ذات خدا را ندارد و چون مخلوق را می بیند گمان می کند که با وجود این مخلوق خداوند نامحدود دیگر نیست در حالی که نا متناهی و تناهی از صفات مخلوقات است، امیرالمومنین علی علیه السلام می فرماید:

    لَیْسَ بِذِی کِبَرٍ امْتَدَّتْ بِهِ النِّهَایَاتُ فَکَبَّرَتْهُ تَجْسِیماً وَ لَا بِذِی عِظَمٍ تَنَاهَتْ بِهِ الْغَایَاتُ فَعَظَّمَتْهُ تَجْسِیداً بَلْ کَبُرَ شَأْناً وَ عَظُمَ سُلْطَانا نهج البلاغه

    پس این جایگاه ونا محدودیتی که شما برای خداوند فرض کردید و او را در همه اشیاء می دانید در واقع به خاطر این است که ذهن انسان همه چیز را با صفات مخلوقین می بیند.

    ۲- عرفا بارها و بارها در کتبشان تاکید کردند راطه خالق ومخلوق مانند موج ودریاست و حتی بهترین مثال را هم همین می دانند و اهل بیت علیهم السلام با همین نظر مخالفت کردند و به هیچ عنوان مورد قبول عقل ونقل نیست بلکه در حقیقت هم خالق هست وهم مخلوق ، و همین وجودهایی که خلق شده اند روز قیامت عذاب می شوند .

    ۳- اگر شما اصرار دارید، کاملا و یکی یکی روایات مورد استناد با متن عربی و منبع بیاورید و استدلال خود را طبق آن بیان کنید و کامل بر اساس روایت تقریر نمایید وارجاع کلی به فلان روایت کار علمی نیست مثلا جابر بن حیان

    موافقم(۴)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  3. محمّد امین

    on شهریور ۱۹, ۱۳۹۵ - پاسخ دادن

    علیکم السلام، اصرار شما مخافان عرفان شیعی بر اینکه خداوند نامحدود نیست عجیب است، بله خدا نامحدود مقداری نیست،خداوند نامحدود وجودی است و وجود نامحدود او جایی برای مثل خود نگذاشته تا همتا داشته باشد، من خدا را در همه اشیاء نمیدانم بلکه اشیاء را در حیطه وجود او میدانم،به همان دلیل برهانی که چون قبل از خلقت غیر از خدا چیزی نبوده است وقتی مخلوقی خلق میکند به ناچار آن مخلوق در حیطه وجود خداست و ذره ای از مخلوق فاقد خدا نمی تواند باشد و البته خدا آمیخته با خلق نیست و سنخیتی با آنها ندارد فقط وجوداً احاطه دارد به همه مخلوقات و با وجود خود نگهدار همه چیز است و همه چیز را تغییر میدهد و خود تغییری نمیکند،.. اگر غیر از محدود و نامحدود وجودی چیز سومی هست ما را هم مطلع کنید،اگر خداوند را نامحدود وجودی ندانید حتماً او را محدود فرض کرده اید، اگر به قول شما فلان روایت(مناظره امام صادق(علیه السلام) با جابر بن حیان و مناظره با ابوشاکر دیصانی درباره بودن خدای یکتای نادیده در سنگ غلط است دلیل بیاورید،این را برای این گفتم که شما خودتان استدلال عقلی را بیهوده میدانید در حالی که عقل رسول باطنی است و خداوند در قرآن و معصومین(علیهم السلام)این همه به تعقّل و تدّبر دستور داده اند، و شما آنجا که روایتی می بینید که عقیده تان را زیر سئوال می برد در آن تشکیک میکنید و روایات اجمالی که قابل تفسیراست و نیاز به توضیح دارد را اصل میدانید یعنی فقط به ظاهر روایات بسنده میکنید،بلا تشبیه مثل وهابی ها که ظاهر قرآن را ملاک گرفته اند و چون در قرآن فرموده خدا دست دارد برای خداوند جسم قائل شده اند،...همه عرفا مثال موج و دریا را نزده اند و تازه آنهایی هم که این مثال را زده اند مقصودشان این است که شکل موج خارج از دریا نیست و وابسته محض به دریا و در حیطه دریا است(نه اینکه خدا نعوذبالله تغییر کند و تبدیل به اشیاء شود و همجنس آنها باشد(که این عقیده صوفیه منحرف از اساس باطل است)... بلا تشبیه رابطه مخلوق با خالق مثل دایره روی کاغذ است از این جهت که دایره بدون کاغذ هیچ است و فقیرمطلق به کاغذ است و در حیطه کاغذ است و بقایش وابسته به بقای کاغذ است،حالا مخلوقات هم همینگونه بدون خدا هیچ هستند و فقیر مطلق به خدا هستند و در حیطه خدا هستند و بقایشان به خداست و مقیّد به او هستند و با این فرق که خدا و مخلوق آمیخته با هم نیستند و همگون نمی باشند... خداوند همه سنگ را پر کرده چون وجود او مقدّم است و ثابث(بدون تغییر) است ولی آمیخته با سنگ نیست و سنگ برای خدا مثل تصویری ذهنی و نزدیک به هیچ است که ابداً از سنگ متاثر نمیشود و بر روی سنگ اثر میگذارد و تغییرش میدهد

    موافقم(۰)مخالفم(۲)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۵ ۱:۰۱ ب.ظ:

    علیکم السلام

    چرا نسبت می دهید ما میگوییم ذات خداوند متعال قابل شناخت نیست و کسی نمی تواند ذات خدا را با مخلوقات بسنجد و صفات مخلوقات بدهد و این محدود ونامحدودی که شما می گویید برای مخلوقات واز ویژگی های مخلوقات است در حالی که ذات احدیت اگر هم نامحدود است مانند این ویژگی های مخلوقات نیست که همه جا را پُر کرده باشد و این حرف شما غلط است مانند اینکه به خداوند می گوییم می بیند یا می گوییم خداوند عالم است یا می گوییم خداوند می شنود که این وییگی های ذاتی مخصوص خداوند است و حرام است درباره ذات خداوند حرف بزنیم لاتکلموا فی ذات الله

    موافقم(۲)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  4. محمّد امین

    on شهریور ۱۹, ۱۳۹۵ - پاسخ دادن

    امام رضا(علیه السلام)در مناظره با عمران صابی درباره رابطه خالق و مخلوق فرمودند که مثل تصویر در آیینه و صاحب تصویر است،حالا اگر طبق مبنای شما بخواهیم این حدیث را بررسی کنیم شما قائل میشوید به(۱-خدا(شخص صاحب تصویر) ۲-شیشه آیینه(حائل بین خدا و مخلوق که نه خداست و نه مخلوق)۳- تصویر در آیینه(مخلوقات)، در حالیکه خودتان میدانید غیر از خدا و مخلوق چیز دیگری نیست(یعنی شیشه آیینه یا حائلی بین خدا و مخلوق نیست که مرز و مانعی بین خدا و مخلوق شود) پس خداوند نامحدود و بی مرز است،خداوند وجود حقیقی است که بین او و مخلوقات حائلی نیست و مخلوقات مثل تصویر در آیینه و در حد تصاویری برای خدا هستند که وجود مستقل و جدا از او ندارند و در عین حال غیر از خدا هستند و ( مظاهر اسماء و افعال) خداوند هستند...و شما میگویید که خدا مکان ندارد یعنی در مکانها حضور ندارد و این غلط است و حقیقت این است که مکاندار نبودن خدا یعنی در مکان خاصی محصور نیست و شما زباناً میگویید که خدا مکاندار نیست ولی در واقع برای او مکان قائل هستید و او را محدود میدانید(همان جا که مخلوقات نیستند و فقط خدا هست) زیرا برای مخلوقات وجود مستقل قائلید و مخلوقات را فاقد خدا میدانید،...ولی حقیقت این است که خداوند وجود نامحدود ثابت بدون اجزاء است که ذره ای از مخلوقات فاقد او نیستند تا مستقل از وجود خدا باشند و خدا احاطه وجودی دارد به همه مخلوقات و در عین حال آمیخته با آنها هم نیست و همجنس مخلوقات هم نیست و از این لحاظ جداست از مخلوق که آمیخته با آنها و همگونشان نیست

    موافقم(۰)مخالفم(۱)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۵ ۱:۱۲ ب.ظ:

    این مناظره امام رضا علیه السلام را کامل مطالعه کنید، و تقطیع شده را نخوانید در این مناظره امام رضا علیه السلام سخن صابئی که قائل به بودن خلق در خالق بود را رد می کند.

    أَ لَا تُخْبِرُنِی یَا سَیِّدِی أَ هُوَ فِی‏ الْخَلْقِ‏ أَمِ الْخَلْقُ فِیهِ ؟

    آیا او (خداوند)در خلق است یا خلق در اوست؟

    یعنی اگر خداوند خلقی بیافریند، در نتیجه فاعلِ فعل، خالقِ خلق، مؤثّرِ اثر و علّتِ معلول خود خواهد بود. و از آنجا که طبق قواعد عقلی، مفعول باید وجودِ نازله فاعلِ خود باشند، این سؤال را مطرح می­کند که آیا خداوند در خلق است یا خلق در خداست؟

    امام رضا علیه السلام با بیان مثالی به سؤال عمران پاسخ داده، و مبنای سؤال او را به عنوان یک قاعده کلیّ ردّ می­کنند. ایشان می­فرمایند:

    جَلَّ یَا عِمْرَانُ عَنْ ذَلِکَ. لَیْسَ هُوَ فِی الْخَلْقِ وَ لَا الْخَلْقُ فِیهِ. تَعَالَى عَنْ ذَلِکَ وَ سَأُعَلِّمُکَ مَا تَعْرِفُهُ بِهِ، وَ لا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ‏.

    أَخْبِرْنِی عَنِ الْمِرْآهِ أَنْتَ فِیهَا أَمْ هِیَ فِیکَ؟

    ای عمران! (خداوند)بزرگوارتر از این است. نه او در آفریده است و نه آفریده در اوست. او از این متعالی است و به زودی به تو چیزی را تعلیم دهم که خدا را به آن بشناسی. و لا قوه الاّ بالله.

    در مورد آینه، بگو ببینم آیا تو در آن هستی یا آن در توست؟

    امام رضا علیه السلام می­فرمایند: «خداوند بزرگ­تر از این است»، یعنی به عمران می­ فهماند که هیچ کدام از این دو مورد در کار نیست. نه خدا در خلق است و نه خلق در اوست، لذا قیاسِ خداوند متعال با علّتهای موجده ممکن الوجود، قیاس مع الفارق است و جایی برای این سؤال وجود ندارد. حضرت با بیان مثالی ساده تبیین می­فرمایند که در همین مخلوقات نیز ممکن است فاعل یا مؤثِّر، فعل و اثری را پدید آورد. و در عین حال، نه فاعل در فعل خود وجود داشته باشد و نه اثر فعل آن از بطن علّت خارج شده و ترشّح یافته آن باشد. نه مؤثّر در اثر حضور یابد و نه اثر تنزّل یافته­ی مؤثّرِ خود باشد. ایشان می­فرمایند: وقتی تو در آینه نگاه می­کنی، آیا تو در آینه هستی یا آینه در توست؟ عمران صابی پاسخ منفی می­دهد. سپس حضرت می­فرمایند:

    فَإِنْ کَانَ لَیْسَ وَاحِدٌ مِنْکُمَا فِی صَاحِبِهِ، فَبِأَیِّ شَیْ‏ءٍ اسْتَدْلَلْتَ بِهَا عَلَى نَفْسِکَ؟

    قَالَ عِمْرَانُ: بِضَوْءٍ بَیْنِی وَ بَیْنَهَا.

    قَالَ الرِّضَا علیه السلام : هَلْ تَرَى مِنْ ذَلِکَ الضَّوْءِ فِی الْمِرْآهِ أَکْثَرَ مِمَّا تَرَاهُ فِی عَیْنِکَ؟

    قَالَ: نَعَمْ.

    قَالَ الرِّضَا علیه السلام : فَأَرِنَاهُ.

    فَلَمْ یُحِرْ جَوَاباً.

    قَالَ علیه السلام : فَلَا أَرَى النُّورَ إِلَّا وَ قَدْ دَلَّکَ، وَ دَلَّ الْمِرْآهُ عَلَى أَنْفُسِکُمَا مِنْ غَیْرِ أَنْ یَکُونَ فِی وَاحِدٍ مِنْکُمَا، وَ لِهَذَا أَمْثَالٌ کَثِیرَهٌ غَیْرُ هَذَا، لَا یَجِدُ الْجَاهِلُ فِیهَا مَقَالًا وَ {لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى}.‏

    امام فرمود: پس اگر هیچ یک از شما در دیگری نیستید، پس چگونه به آن برای خودت استدلال می­کنی؟ (چگونه خود را در آن می­بینی؟)

    عمران گفت: به روشنایی که بین من و آینه است.

    امام رضا علیه السلام فرمودند: آیا این روشنایی را در آینه، بیشتر از روشنایی در چشم خود می­بینی؟

    گفت: بله.

    حضرت فرمود: پس آن را به ما بنما.

    عمران جواب نداد.

    حضرت فرمود: پس من نور را نمی­بینم مگر چیزی که تو را نشان دهد. و آینه شما دو تن (تو و نور) را نشان داده، بی آنکه در یکی از شما باشد. این مطلب مثال­های بسیار دارد که جاهلان در آن جای سخن گفتن ندارند. و لله المثل الاعلی.

    نور سبب می­شود انسان خودش را در آینه ببیند. بدین صورت که نور به آینه برخورد می­کند و وقتی به چشم منعکس می­شود، سبب رؤیت خود در آینه می­شود. در اینجا نور، علّت و مؤثّر و سبب دیدن شده است. در عین حال این نور، نه در چشم داخل شده است و نه در آینه. امام رضا علیه السلام با بیان این مثال، به عمران می­فهمانند که ممکن است شیئی (نور) موجب ایجاد شیء دیگری شود (تصویر)، ولی نه اثر در مؤثّر داخل باشد و نه مؤثّر در اثر. نور، نه در انسان داخل است نه در آینه. پس نمی­توان از این گزاره که «خداوند خالق مخلوقات است» نتیجه گرفت که: «حتماً باید یا خداوند در مخلوقات داخل باشد یا مخلوقات در او داخل باشند».

    علامه مجلسی در کتاب بحارالانوار ذیل این روایت می نویسد:

    ثمّ لـمّا توهّم‏ عمران‏ أنّ الخلق و التأثیر لا یکون إلا بکون المؤثّر فی الأثر أو الأثر فی المؤثر، أجاب بذکر بعض الشرائط و العلل الناقصه على التنظیر، فمثّل بالمرآه حیث یشترط انطباع صوره البصر فی المرآه و انطباع صوره المرآه فی البصر بوجود ضوء قائم بالهواء المتوسط بینهما، فالضوء علّه ناقصه لتأثر البصر و المرآه مع عدم حصوله فی شی‏ء منهما و عدم حصول شی‏ء منهما فیه، فلم لا یجوز تأثیر الصانع فی العالم مع عدم حصول العالم فیه و لا حصوله فی العالم.

    عمران توهّم کرده بود که خلق و تأثیر باید ناگزیر موثر در اثر یا اثر در موثر باشد، لذا امام علیه السلام با ذکر برخی شرائط و علل ناقصه با تمثیل بیان کرده و به آینه مثال می‌زند؛ از آن جهت که انطباع صورت بصر در آینه و انطباع صورت آینه در چشم، مشروط به وجود نوری است که به هوای موجود در میان چشم و آینه قائم است. پس نور برای تأثر چشم و آینه، علت ناقصه است. با این حال، نور در هیچ یک از آن دو نیست و چیزی از آن دو نیز در نور نیستند. پس می­شود خدا عالم را خلق کند و با وجود آن، خدا در خلق نباشد و خلق هم در خدا نباشد.

    در این روایت شریفه، حضرت رضا علیه السلام مثال صورت مرآتی را برای بیان رابطه بین خداوند و ممکنات طرح نکرده است، بلکه می­خواهند بفهمانند در همین موجودات ممکنه نیز مواردی هست که نه مؤثّر در اثر و نه اثر در مؤثّر است. وقتی انسان خود را در آینه می­بیند، بین انسان و آن صورت مرآتی، نوری وجود دارد. این نور وسیله دیدن است که نه در آینه است و نه در چشم انسان. پس هیچ اشکالی ندارد که خداوند متعال که فاعل است، نه او در خلقش باشد و نه خلق در او.

    همچنین روشن است که غیر خدا حقیقتاً موجود است، اگرچه وجود مقدس خدای تعالی وجود حقیقی قائم بالذات است ولی غیر خدا فقر محض و موجود بالغیر است. خداوند برای انسان تکلیف قرار داده، به او امر و نهی نموده و بهشت و جهنم برای لذت بردن و عذاب نمودن بشر آفریده شده است. اگر انسان چیزی جز صورت مرآتی نباشد و جبر و اختیار در مورد او سالبه به انتفاء موضوع باشد، خلقت بهشت و دوزخ بی­معنا و بی­مفهوم خواهد بود.

    واین برداشت فلسفی وعرفانی وصوفیانه شما کاملا خلاف منظور حضرت امام رضا علیه السلام است و ناشی از ورود افکار فیلسوفانه که بدور از روایات واحادیث می باشد و خود نشان گر تراوشات فلسفی است.

    موافقم(۳)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  5. محمّد امین

    on شهریور ۲۷, ۱۳۹۵ - پاسخ دادن

    متشکرم از پاسختان،ولی شما برای من نگفتید که۱- آیا به غیر از خدا و خلق چیز سومی هست که حائل میان آنها باشد یا خیر؟ ۲- آیا قبل از خلقت که غیر از خدا چیزی نبود وقتی خلقی را آفرید آیا چون غیر از خدا چیزی نبود خلق در حیطه وجود خدا نباید باشد؟ ۳-و آیا اینکه شما مخلوقات را موجودات مستقل از وجود خدا میدانید زیرا معتقدید فاقد خدا هستند موجب نمیشود که خدا را مکاندار فرض کنید(یعنی آنجا که فقط خدا هست) ۴_شما حدیث مناظره امام صادق(علیه السلام) و جابر ابن حیان و ابوشاکر دیصانی را نادیده گرفته اید و توضیحی ندادید که مقصود امام(علیه السلام)چیست؟... و در ضمن من از مثال آیینه و صاحب تصویر میخواستم بیشتر عین ربط بودن مخلوقات به خدا و نزدیک به هیچ بودن و مجازی بودنشان را برای وجود خدا بیان کنم و حرفی از جبر و اختیار نزدم!!! صد در صد عقیده من درباره جبر و اختیار همان امر بین الامرینی که معصوم(علیه السلام)بیان کرده باشد است و لاغیر... بله مخلوقات همه مظاهر اسماء الهی و افعال خداوند هستند و با اینکه مظهر اسماء او هستند در عوالم خودشان شخصیّت خاص خود را دارند و با اینکه تصاویری خیالگونه برای خدا هستند پیش خودشان واقعی می باشند و موجودات مکلف مورد بازخواست خدا واقع میشوند و این منافاتی ندارد بر اینکه مظهر بودنشان سلب شود.. مثلا جلوه قهر و غضب خدا در خشم مقدس امیرالمومنین علی(علیه السلام) در مواجه با کفار عنود بروز میکند و در واقع تجلی اسم قهار خدا پیدا میشود و یا اینکه رسول الله(صل الله علیه و آله) وقتی بر مردم شفقت و مهربانی و بخشش و ترحم میکند جلوه اسم الرحم الراحمین خدا پیدا میشود و خدا خداست و پیامبر پیامبر و و نه خدا پیامبر شده و نه پیامبر خدا گشته است...باز هم میگویم که مخلوقات جدا و مستقل از وجود خدا نیستند و در عین حال خدا آمیخته با خلق نیست و جدایی خدا از خلق فقط آمیخته نبودنشان است نه اینکه چون شما مخلوقات را مستقل از وجود خدا بپنداریم و مخلوقات را فاقد او بدانیم...در ضمن آقایانی مثل میلانی در مناظره با آقای رمضانی صراحتا گفته خدا نامحدود نیست و من از آنجا میگویم که شما قائلید خدا نامحدود نیست... و من از ذات خدا که چیزی نگفتم که نسبت میدهید و فقط از رابطه خدا و خلق گفتم.والسلام

    موافقم(۰)مخالفم(۱)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ شهریور ۳۰ام, ۱۳۹۵ ۷:۲۸ ب.ظ:

    باسلامی دوباره
    ۱- خداوند از سنخ مخلوقات ومن وشما نیست که حائل بین ما واو قرار گیرد ، قرار گرفتن حائل از صفات مخلوقین است و نمی توان این را به خدای متعال نسبت داد که اصلا فاصله وحائل و فضا و... از صفات مخلوقات است و ذات خداوند سبحان متعالی از این صفات است
    ۲- قبل وبعد هم درباره خداوند اینگونه است که با خلقتش و برای خلقتش قبل وبعد معنا دارد والا برای خداوند ونسبت به او قبل وبعد معنا ندارد و از باب ملکه وعدم ملکه است .
    ۳- ذات خداوند متعالی از مخلوقات است و مخلوقاتند که همه چیز را مکان دار و در چیزی و روی چیزی می بینند وذات احدیت اینگونه نیست و این سخن اتفاقا از جهتی که ذات خداوند با ذات مخلوقات جدا وبینونت دارند البته نبه معنای جدایی وبینونت بین مخلوقات بلکه بینونت حقیقی ، اگر مستقل بودن به معنای بینونت باشد و اینکه تباین ذانی بین خالق ومخلوق است اینکه کمال توحید است مُبَایِنٌ لَا بِمَسَافَهٍ قَرِیبٌ لَا بِمُدَانَاهٍ لَطِیفٌ لَا بِتَجَسُّمٍ مَوْجُودٌ لَا بَعْدَ عَدَم‏او با مخلوقاتش مباین است نه به صورت مسافت داشتن که ویژگی مخلوقین است و او به مخلوقاتش نزدیک است نه به معنای نزدیک بودن بین مخلوقات او لطیف است نه اینکه جسم لطیف باشد مانند ارواح ونور وملائکه که همه جسم دارند و او موجود است نه اینکه بعد از عدم باشد که ویژگی همه مخلوقین بعد از عدم بودن می باشد که نبودند و بود شدند
    ۴- بسیار از توجه شما متشکریم ولی خواهشا در دوسطر یا هرچه که دوست دارید بفرمایید وتقریر کنید که جواب ما از روایت آینه و عمران صابئی چه بود که ببینیم آیا جواب ما را متوجه شدید یا نه شاید اشتباهی صورت گرفته باشد زیرا تقریر ما مشخص بود که منظور امام رضا علیه السلام اصلا این سخن عرفا و صوفیه وفلاسفه نبود، اگر بفرمایید ما چه جواب دادیم ممنون می شویم

    نهایه ولا نهایه از صافت کم می باشد واین حرف مرحوم طباطبایی نهایه الحکمه می باشد واین نهایه و لانهایه واین محدود ونا محدود بودن ذات خداوند که از ویژگی های مخلوقات است را بیان می کنیم که خداوند اینگونه نیست و حال اگر نا محدود بدون مکان و نامحدود بدون جا که ذات خداوند است ، اشکال ندارد( نه اینکه فلاسفه می گویند خداوند جایی برای غیر نگذاشته باشد ) در کل درباه کیفیت ذات خداوند حرام است سخن گفت و نتها درباره مخلوقات باید سخن گفت

    عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع‏تَکَلَّمُوا فِی‏ خَلْقِ‏ اللَّهِ‏ وَ لَا تَتَکَلَّمُوا فِی اللَّهِ فَإِنَّ الْکَلَامَ فِی اللَّهِ لَا یَزْدَادُ صَاحِبَهُ إِلَّا تَحَیُّرا
    امام باقر علیه اسلام فرمود:در آفرینش‌ خدا گفت‌وگو کنید اما درباره [ذات‌ و صفات‌] خدا نه‌؛ چرا که‌ بحث‌ و جدل‌ درباره خداوند، جز فزونی‌ حیرت‌ نتیجه‌ای‌ ندارد.
    الکافی (ط - الإسلامیه) / ج‏۱ / ۹۲ / باب النهی عن الکلام فی الکیفیه ..... ص : ۹۲

    موافقم(۲)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  6. محمّد امین

    on شهریور ۳۱, ۱۳۹۵ - پاسخ دادن

    شما از مناظره امام صادق(علیه السلام) با جابر ابن حیان و ابوشاکر دیصانی جوابی ندادید...و گویا با دقّت نظر من را نخوانده اید که آنجا من نوشتم که( وجود نامحدود او جایی برای" مثل" خود نگذاشته تا همتا داشته باشد) و چون نامحدود است یکتا و بی همتاست، این جوابی که شما دادید که از مناظره امام رضا(علیه السلام)با عمران صابئی بر می آید که نه خدا در خلق است و نه خلق در خداست،همان است که من میگویم منتها با بیانی دیگر و آن اینکه خدا و خلق آمیخته با هم نیستند و در عین حال خلق هستی مستقلی از خدا ندارد و در حیطه او و وابسته محض و مقیّد به او می باشد که این همان روایت امام صادق(علیه السلام)با جابر بن حیان است که شما از آن طفره میروید... و اگر توجه کنید در مورد تصویر در آیینه و صاحب تصویر هم اینگونه میشود برداشت کرد که اگر چه حقیقتاً شخص در آیینه نیست ولی مجازاً در آن است،یعنی اگر چه خدا و خلق با هم یکی و آمیخته نیستند ولی خلق مجازاً ( خیالگونه)در حیطه وجود خداست و در عین حال غیر از خداست یعنی شبیه او و همسنخ او نیست ولی سرتاسر وابسته محض و مقیّد به وجود خداست(مثل تصاویر ذهنی که مستقل از شما نیست و در حیطه ذهن شماست ولی شما هم آن تصاویر نیستید و تبدیل به آنها نشده اید...و از این امر بدیهی هم جوابی ندادید که قبل از خلقت که فقط خدا بود و چیزی غیر از او نبود وقتی که خلقی را می آفریند آن خلق به ناچار در حیطه وجود خداست زیرا غیر از خدا چیزی نبوده است، به هر حال متشکرم،این بحثها ته ندارد چون گویی هر دوی ما یک چیز را به زبان مختلفی میگوییم و از نوشتار هم برداشت درستی نداریم!!! اگر توجه کنید آنچه را که عرفای شیعه در مکاشفات الهی دیده اند را وقتی بخواهند در قالب کلمات و نوشتار بیاورند کلمات قاصر و نوشتارشان حقیقت مطلب را آنگونه که هست نمی رساند لذا کسانی که در وادی معرفت الهی با کشف و شهود پایین تر از آنها هستند تحمّل نوشتار آنان را ندارند و مطالب آنان برایشان ثقیل است و برداشت غلطی از آنها میکنند که در برخی از مطالب سایت شما و سایتهای مشابهتان که در نقد عرفای شیعه نوشته اید این نمایان است، پس زود قضاوت نکنید و چماق تکفیر را بر ندارید تا بر سر عرفای شیعه که هنوز به معرفت آنان نرسیده اید بکوبید،امیدوارم خداوند ما و شما را معتقد به معرفتی کند که به خاتم پیامبرانش محمّد و آل معصومین او(علیهم السلام)بخشیده است و درک درستی از معارف الهی که در آیات قرآن و روایات صحیح معصومین(علیهم السلام) است را به ما نصیب کند،خداحافظ شما

    موافقم(۰)مخالفم(۱)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ مهر ۴ام, ۱۳۹۵ ۳:۵۸ ب.ظ:

    با سلام
    اتفاقا همین را جواب دادم که شما وجود خدا را جا دار می بینید که همه جا را پر کرده است درحالی که وجود خداوند جادار نیست که بخواهد همه جا را پر کند ، کسی هم کسی را تکفیر نکرده بلکه بحث علمی می کنیم

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  7. محمّد امین

    on مهر ۴, ۱۳۹۵ - پاسخ دادن

    سلام علیکم،خدا در جای خاصّی محصور نیست،و چون خدا وجود نامحدود ضروری ثابت است و اوّل او بوده بعد مخلوقات،پس همه مکانها در حیطه وجود خدا احداث شده اند و جایی از وجود خدا خالی نیست و خداوند فراتر از همه مکانها هم هست چون نامحدود و محیط است به همه خلایق،... اگر شما همه مخلوقات را برای خدا مثل خیال و در حد تصاویری ذهنی بدانید مشکلتان حل میشود و تصدیق خواهید کرد که وجود خدا از خودتان هم به شما نزدیکتر است و همه مخلوقات وابسته محض به وجود خدا هستند و از خودشان وجود مستقلی ندارند.... همه مخلوقات در وجود خدا خیالگونه تحقق دارند و خدا وجود حقیقی و اصیل است و خلایق وابسته محض به او هستند و در عین حال خدا و خلق آمیخته نیست و خدا چیز دیگریست و مخلوقات چیز دیگر... چون مخلوقات برای خدا مثل خیالی بیش نیستند و از خود وجود مستقلی ندارند،خدا تغییرشان میدهد و و دگرگون یا معدومشان میکند و خود خداوند از مخلوقاتش ابداً تاثیری نمی پذیرد چون برای او در حد تصاویری خیالگونه و فقیر و مربوط و وابسته محض به او هستند

    موافقم(۰)مخالفم(۱)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ مهر ۴ام, ۱۳۹۵ ۶:۴۱ ب.ظ:

    علیکم السلام ورحمت الله
    خداوند جایی ندارد که درجایی محصور باشد شما مکان می بینید چون مخلوق هستید وخداوند چه جایی خاص و چه همه جاها نیست یعنی اصلا خداوند قابلیت جا ومکان را ندارد ایّن الاین فلااین له جا را آفرید که فهمیده شود جایی ندارد اینگونه نیست که جایی از وجود خداوند خالی نباشد بلکه اصلا خداوند جا ندارد که بگوییم همه جا هست یا یکجا نیست یا یکجا هست بلکه همه اینها در باره ذات باری تعالی غلط است. واگر گفته می شود او در همه جا هست یعنی خلقلت خداوند ومخلوقات در همه جاهایی که ما می بینم ومکانی هستیم وجود دارد نه ذات خداوند. و امام صادق علیه السلام فرمود: وای برتو !

    مُحَمَّدَ بْنَ نُعْمَانَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ هُوَ اللَّهُ فِی السَّماواتِ وَ فِی الْأَرْضِ قَالَ کَذَلِکَ هُوَ فِی کُلِّ مَکَانٍ قُلْتُ بِذَاتِهِ قَالَ وَیْحَکَ إِنَّ الْأَمَاکِنَ أَقْدَارٌ فَإِذَا قُلْتَ فِی مَکَانٍ بِذَاتِهِ لَزِمَکَ أَنْ تَقُولَ فِی أَقْدَارٍ وَ غَیْرِ ذَلِکَ وَ لَکِنْ هُوَ بَائِنٌ مِنْ خَلْقِهِ مُحِیطٌ بِمَا خَلَقَ عِلْماً وَ قُدْرَهً وَ إِحَاطَهً وَ سُلْطَاناً وَ مُلْکا

    التوحید (للصدوق) ص۱۳۳

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  8. محمّد امین

    on مهر ۵, ۱۳۹۵ - پاسخ دادن

    نمی دانم شاید شما از امام صادق(علیه السلام)درخواب وکالت گرفته ای که مستقیماً وای بر تو از جانب او میگویی، ببین عزیز من شما نظر به اوّل کن که هنوز مخلوقی نیست،خدا نامحدود و همیشه ثابت است و چیزی غیر او نیست،پس وقتی که مخلوقی را می آفریند آن مخلوق به ناچار در حیطه وجود خداست چون غیر از خدا چیزی نبوده است،امام صادق(علیه السلام) همین را مد نظر دارد که خدا و خلق آمیخته نیستند و خدا تکه تکه در اشیاء و مکانها نیست و در جایی حلول نکرده،اینکه من میگویم خدا در جای خاصّی محصور نیست یعنی مکان ندارد ولی همه مکانها در حیطه وجود او احداث شده اند به همان دلیل برهانی و عقلی که قبل از خلقت چیزی غیر از خدا نبود پس وقتی خلق میکند همه چیز از مخلوقات غیر مادی و مادی و مکانهایی که در آنهایند در حیطه وجود او موجود شده اند چون خدا نامحدود و همیشه ثابت بدون تغییر است... باز هم میگویم همه مشکل شما در این است که نمیتوانی این را تصدیق کنی که مخلوقات وجود مستقلی از خود ندارند و برای خدا در حد تصاویری خیالگونه اند،و چون برای خدا مثل خیالی بیش نیستند خدا از مخلوقاتش متاثر نمیشود و همه را دگرگون کرده یا معدوم میکند و خود خدا تغییری نمیکند،خدا وجود حقیقی و اصیل است و مخلوقات و مکانهایشان در حیطه او مجازی و خیالگونه هستند و وابسته محض به او هستند و مخلوقات از خود وجود مستقلی ندارند... به قول امیرالمومنین (علی علیه السلام)در نهج البلاغه مخلوقات "اعلام الوجود" هستند یعنی نشانه های هستی اند نه خود هستی مستقل ضروری

    موافقم(۰)مخالفم(۱)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ مهر ۵ام, ۱۳۹۵ ۴:۱۴ ب.ظ:

    با سلامی دوباره

    ما منتظر تقریر شما از سخن وبیان ما هستیم که در باره حدیث آینه گفته شد باید دید اصلا شما حرف ما را می فهمید یا خیر ؟
    اینهمه روایت وآیات را که بیان کردیم از نهی سخن درباره ذات که شما همش دارید درباره ذات باری تعالی وکیفیت آن سخن می گویید که خدا خلق کرد اینجوری بود و .... که این کار شما طبق روایات لاتکلموا فی ذات الله حرام است

    شناخت زنادقه خبیث

    موافقم(۱)مخالفم(۱)

    [پاسخ]

  9. محمّد امین

    on مهر ۵, ۱۳۹۵ - پاسخ دادن

    اولاً شما باید بدانید عقیده ابوشاکر دیصانی چه بوده که امام صادق(علیهالسلام)او را زندیق نامیده است...دوماً شما که زحمت کشیده اید این حدیث را چاپ کرده اید،حدیث مناظره امام جعفر صادق(علیه السلام)با جابر ابن حیان و مناظره دیگر امام جعفر صادق(علیه السلام) با ابوشاکر دیصانی درباره بودن خدای یکتای نادیده در سنگ را هم چاپ کنید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

پاسخ دهید

به دلیل ارسال اسپم های فراوان ابتدا این معادله ساده راحل کرده وبعدنظرخودراراسال کنید.باتشکر * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.