۱۷

تصوف / دریافت فایل / رایانه / مقالات / نقدعرفان / نقدفلسفه

دیوان حافظ ومغ بچه ها،به همراه فایل پی دی اف ۱۸+

دی ۲۶, ۱۳۹۲ در ۵:۴۵ ب.ظ توسط

hafez-moghbachehیکی از نقاط بهت آور اشعار حافظ ، تأکید بر عشق به پسربچه ها و تمایل به هم آغوشی با همجنس است این نقطه عجیب، آنقدر در اشعار این شخص، تکرار شده که جای هیچ شک و شبهه ای باقی نگذاشته و انحراف شدید جنسی او را به انحاء مختلف، اثبات می نماید البته انحراف همجنس گرایی، مختص او نیست و عارفان دیگری نیز به بهانهء عشق مجازی به آن مبتلا بوده اند لکن جلوه این انحراف، در اشعار حافظ، بسیار روشن تر از اشعار سایر بت پرستان و عاشقان است… اشعار او برای متأمل دقیق، نکات جالبی دارد:

۱-گر چنین جلوه کند مُغ بچهء باده فروش *******خاکروبِ در میخانه کنم مژگان را[۱]

مغ بچه! پسر بچه ای که در میخانه ها خدمت می کرد، باده فروش

۲-این نازنین پسر تو چه مذهب گرفته ای******* که ت خون ما حلال تر از شیر مادر است[۲]

پسری نازنین!

۳- بگشا بند قبا تا بگشاید دل من*******که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بود[۳]

می دانیم که لباس متداول پسربچه ها قبا بوده است؛ دعوت به گشودن قبا هم نیاز به توضیح ندارد و همچنین ذکر خیر پهلوی پسرک

۴-دهان یار که درمان درد حافظ داشت *******فغان که وقت مروّت چه تنگ حوصله بود [۴]

تعبیر مروّت تعبیر بسیار ظریفی است شاعر در اینجا، زمان کامجویی از لب و دهان معشوق خود را زمان مروّت معشوق اش نامیده که مفهوم کمک و همکاری معشوق در کام دادن به او را می رساند و نکته ظریف تر اینکه تعبیر مروّت در اصل به معنای مردانگی است!

۵-ای سروناز حُسن که خوش می روی به ناز*******عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نیاز

فرخنده باد طلعت خوب ات که در ازل******* بُبریده اند بر قد سروت قبای ناز[۵]

بازهم تعبیر قبا!

۶-دلم رمیدهء لولی وشی است شورانگیز******* دروغ وعده و قتـّال وضع و رنگ آمیز

فدای پیراهن چاک ماهرویان باد*******هزار جامهء تقوی و خرقهء پرهیز [۶]

تعبیر “پیراهن چاک” یادآور روش عشق بازی بعضی عرفا در حین سماع عرفانی است که از فرط عشق و بی قراری، ناگهان پسرکی را جامه دریده و سینه بر سینهء لخت آنان می نهادند [۷]

۷-صبا زآن لولیِ شنگول سرمست******* چه داری آگهی چون است حالش

گر آن شیرین پسر خونم بریزد*******دلا چون شیر مادر کن حلالش

مکن از خواب بیدارم خدا را*******که دارم خلوتی خوش با خیالش[۸]

ای عاشق شنگول! چرا شیرین پسر، خون شما را بریزد؟ مگر می خواهید او را آزار جنسی دهید؟ فعلاً که فقط در خواب عارفانه و خیال عاشقانه خود، صحنهء کامجویی از او را تصور می کنید پس خون تان محفوظ است و احتیاجی به حلالیت نیست!

۸-ببُرد از من قرار و طاقت و هوش*******بت سنگین دل سیمین بناگوش

نگاری چابکی شنگی کـُلـَه دار*******حریفی مهوشی ترکی قباپوش

ز تاب آتش سودای عشقش*******بسان دیگ دائم می زنم جوش

چو پیراهن شوم آسوده خاطر*******گرت همچون قبا گیرم در آغوش[۹]

تعبیر “سیمین بناگوش” نیز بسیار ظریف است چرا که پسربچهء حدوداً ده الی پانزده ساله را منظور می کند از آن رو که بناگوشِ پسربچه در این سن، کمی رنگ محاسن به خود گرفته و تاحدودی نقره خام می شود مضاف براینکه پسر در این سن به نسبت کودکان، چابک هم هست و برخلاف دختربچه که در این سن، روسری دارد و حجاب، او کلاه بر سر می گذارد نکته دیگر اینکه پسربچهء معشوق به عشقِ مجازیِ حضرت!حافظ، تـُرک هم بوده است (سپیدرو و خوش اندام) و قبا هم بر تن داشته البته اگر تا پایان مراسمِ همآغوشی، پاره نشود!

۹-مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش ******* لیکن اش مهر و وفا نیست خدایا بده اش

چارده ساله بتی چابک و شیرین دارم******** که به جان حلقه به گوش است مه چهارده اش

دلبرم شاهد و طفل است و به بازی روزی*******بکشد زارم و در شرع نباشد گنه اش [۱۰]

دلبری که چارده ساله باشد و در عین حال طفل، طبیعتاً پسر است چرا که دختر چهارده ساله، طفل نیست و بالغ می باشد مخصوصاً که به قرینه “در شرع نباشد گنه اش” روشن است که منظور، دختر نیست چرا که پسر چهارده ساله شرعاً ممکن است مکلف نشده باشد اما دختر چهارده ساله خیر

۱۰-سبزپوشان خط ات بر گرد لب******** همچو حوران اند گرد سلسبیل

ناوک چشم تو در هر گوشه ای ******* همچو من افتاده دارد صد قتیل [۱۱]

سبز بودن اطراف لب، چه معنایی می تواند داشته باشد!؟

۱۱- عاشق روی جوانی خوش و نوخاسته ام ******* وز خدا صحبت او را به دعا خواسته ام [۱۲]

جان کلام را گفت این عاشق الهی! اگر منظور از جوان نوخاسته (نوجوان) در این شعر و سایر تعابیر این اشعار -معاذالله- خود خداوند بوده پس چرا از خداوند، مصاحبت با آنان، درخواست می شود به دعا؟

۱۲- بگشا بند قبا ای مه خورشید کلاه ******* تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم [۱۳]

بگشا بند قبا! و سردر پافکندن یعنی چه؟

۱۳- دل بدین رود گرامی چه کنم گر ندهم******* مادر دهر ندارد پسری بهتر از این [۱۴]

چه پسری!

۱۴- آمد افسوس کنان مُغ بچهء باده فروش ******* گفت بیدار شو ای رهرو خواب آلوده [۱۵]

بازهم مغ بچه!

۱۵- پدر تجربه ای دل تویی آخر ز چه روی ******* طمع مهر و وفا زین پسران می داری[۱۶]

واقعاً ها! چرا طمع “مهر و وفا” داری از اینها؟

۱۶-دعای گوشه نشینان بلا بگرداند********چرا به گوشه چشمی به ما نمی نگری

به لابه گفتمش ای ماهرخ چه باشد اگر****** به یک شکر ز تو رخ ماه را بیالاید

 خط عذار یار بگرفت ماه از او*******خوش حلقه ای است لیک بدر نیست مرا از او

به یک شکر ز تو رخ ماه را بیالاید یعنی بوسه ی توی کثیف ، چهره ی مرا آلوده می کند

و اما نکاتی در حاشیه:

 ۱۶-عارفان متعصب و جامداندیش، برای فرار از این مخمصه حیثیتی و تطهیر حافظ، تلاش های فراوانی کرده اند این تلاشها در دو دسته کلی قرار می گیرد:

الف- تجهیل و هتک مخالفین عرفان و روانه کردن تهمت های کوته نظرانه بسان سطحی نگری و امثال آن

ب- تأویل اشعار و ارائه تفاسیر شگفت و بی ربط و بدون شاهد و قرینه و خالی از منش تحقیقی و خارج از موازین ادبی

مورد الف که ترفند همیشه شان بوده و هست و خواهد بود… وقتی کسی با حقیقت برهنه و واقعیت بی پرده مواجه می شود اگر انصاف نداشته باشد و تحت تأثیر عادات و سلایق و مقبولات ذهنی خود بخواهد از قبول حق و پذیرش واقع، امتناع نماید ساده ترین و کم خرج ترین راه اش تجهیل و هتک مخالف است و راه بعدی اش نیز جنجال و هوچیگری و خود را “عمقی” و دیگران را “سطحی” نشان دادن!

مورد ب نیز حکایت غریبی است… کسی می آید و تراوشاتی از مغزش بر زبانش جاری می کند چند سال بعد از مرگ او مفسران می آیند و تفاسیری می سازند که روح او هم از آن همه تفاسیر بی سر و ته، بی خبر است و اگر سر از قبر برآرد دچار حیرت خواهد شد که این همه مطلب، چطور در مغز من بود و خودم نفهمیدم!؟

۱۷-از مورد ب بدتر، تطبیق چرندیات مربوط به پایین تنه یک همجنس گرا، بر حقائق عالم ملکوت و انطباق این تعابیر کثیف بر خداوند سبحان و خالق قهار زمین و آسمان است کسی می آید و می گوید «منظورش از مغ بچه و لولی شورانگیز و شیرین پسر نازنین و تـُرک شنگول سرمست و مهوش شنگ کـُلـَه دار و… ذات اقدس الهی است» (سبحانه و تعالی عمّا یشرکون) نادانی که چنین تعبیر رجس نجسی می آورد که به خیال خود، لسان الغیّ را لسان الغیب کند آیا کور است و نمی بیند که مؤدای حکم عقل و صریح آیات قرآن و روایات معصومین(ع) نفی تشبیه خالق و مخلوق است و رد تصور و مثلیت!؟ *(لیس کمثله شیء)* این چه عذر بدتر از گناهی است که از فسق لواط به شرک تشبیه پناه می برد و یاوه سراییِ دون شأن توحیدیهء حضرت حق عزّوجلّ را مفسر اباطیل یک گمراه می نماید!؟

۱۸-عاشقان گمراه می گویند عشق مجازی، قنطره ای (پلی) است به سوی عشق حقیقی! بلی راست می گویند! خدای شان خدای لامکان و فوق زمان و دون تصور و خارج از توهم نیست که عقل و نقل معرفی کرده است اگر خدای آنان، الله سبحانه و تعالی بود می دانستند که عشق به او از اباطیل است و هیچ مؤید عقلی و نقلی ندارد خدای آنان بتی ساختگی و خدایی بافتنی است که ابلیسِ بـُتگر برای شان بافته است و بس که شیرین بافته است عاشقش شده اند دیگران را هم به عشق آن بت شان دعوت می نمایند و مظاهر آن عشق حقیقی شان را نیز همین عشق های مجازیِ آلوده معرفی می نمایند که گوشه ای از آن، در بالا ذکر شد عشقی که ثمری جز دوزخ ابدینداشته و خداوند در وصف چنین عاشق و معشوقی می فرماید *(انّکم و ما تعبدون من دون الله حصب جهنم انتم لها واردون)* شما و هر آنچه جز الله می پرستید هیزم دوزخ خواهید بود که به آن وارد خواهید شد.[۱۷]

۱۹٫رجبعلی خیاط از همین حافظ کذایی تجلیل می کرد و او را شیعه و دارای مقامات والا می دانست و برعکس، مولوی را منحرف و سنی و گمراه می خواند! آیا بهتر نبود رجبعلی قبل از بیان این نظر با لاله زاری (طهرانی) هماهنگ می کرد که جان کندن لاله زاری در کتاب روح مجرّد و آسمان و ریسمان بافتنش برای اثبات تشیع مولوی و مقام والای او بر باد نرود!؟

۲۰- حافظ می گوید: هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم [۱۸] فتأمّل جیّداً فی “چه”!

حال به یاد این روایت پیامبرصلی الله علیه واله وسلم می افتیم

«یَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ‏ یَحْسَبُونَ أَنَّهُ لَهُمْ، وَ هُوَ عَلَیْهِمْ؛ لَا یُجَاوِزُ حَنَاجِرَهُم‏ [۱۹]

مردمی که قران می خوانند وگمان می کنند که قرآن برای آنهاست درحالی که قرآن علیه آنان است وقرآن از حنجره هایشان تجاوز نمی کند(عمل به قرآن نمی کنند در حالی که خوب قرآن می خوانند)

 


[۱] – غزل۴

[۲] – غزل۳۹

[۳] – غزل۲۰۷

[۴] – غزل۲۱۱

[۵] – غزل۲۵۵

[۶] – غزل۲۶۲

[۷] – عارف و صوفی چه می گویند ص۵۹

[۸] – غزل۲۷۶

[۹] – غزل۲۸۴

[۱۰] – غزل۲۸۶

[۱۱] – غزل۳۰۵

[۱۲] – غزل۳۰۶

[۱۳] – غزل۳۴۶

[۱۴] – غزل۴۰۳

[۱۵] ­- غزل۴۲۱

[۱۶] – غزل۴۵۱

[۱۷] – الانبیاء آیه۹۸

[۱۸] – غزل۳۱۶

[۱۹] – بحار الأنوار (ط – بیروت) / ج‏۳۳ / ۳۲۹ / باب ۲۲

موافقم(۰)مخالفم(۰)
دیوان حافظ و مغ بچه ها
دیوان حافظ و مغ بچه ها
دیوان حافظ و مغ بچه ها.pdf
398.8 KiB
545 Downloads
اطلاعات بیشتر...

برچسب‌ها, , , ,

+

۱۷ دیدگاه

  1. حسن

    on دی ۲۷, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدَانٌ مُّخَلَّدُونَ

    وای بر عده ای که زبان تمثیل را قیاس به جد کرده و تکفیر می کنند. این تجلیات قدسی را با عالم کثیف مادی همسان پنداشته و هر سخنی را مطابق هوی خود می گیرند.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ دی ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۳:۵۸ ب.ظ:

    با سلام
    اگر هم سخن شما درست باشد که نیست باز هم این دلیل نمی شود که از روش اهل بیت ع در سخن گفتن هم تخطی شود واز مجازاتی استفاده شود که انحراف لفظی واجتماعی دارد درباره آیه هم بحث خدمه بهشتی است نه بشر آنها یعنی حوریه و غلمان خدمه ای در بهشت هستند که هیچ جنسیتی ندارند یعنی نه می توان گفت مونثند نه می توان گفت مذکر بلکه این قضیه مخصوص بهشت وجهان آخرت است نه دنیا قیاس شما مع الفارق است

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    حسین پاسخ در تاريخ دی ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۹:۴۲ ب.ظ:

    بسم الله الرحمن الرحیم حسن اقا شما شیعه اید شما باید تابع ائمه اطهار علیهم الصلوه والسلام از اهل البیت الرسول صلی الله علیه واله وسلم باشید کجا اهل البیت علیهم افضل الصلوه ولسلام خودشان اینطور سخن فرمودند یا به شیعیان دستور دادند که اینچنین سخنان الوده ای بگویند یا کدام فقیه یا محدث وعالم ومتکلم شیعه آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم ورحمهم الله تعالی چنین فرمودند این قرآن کریم این روایات این کتب فقها شیعه برادر عزیز مگر نه اینکه جلو افتادن وعقب ماندن از اهل بیت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم ضلالت وانحراف وجهنمی شدن است مگر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم وصیت نفرمودند به ثقلین کجا ثقلین به حافظ وامثال او چنین اجازه ای را داده اند که چنین سخن بگویند تا شما بیایی وتوجیه کنید بلکه بر عکس فرمودند بزودی میایند کسانی که ادعای محبت اشان را دارند ولی میل به صوفیه دارند بدانید انها با صوفیه محشور میشوند حیف است یک بچه شیعه مرتضی علی علیه الصلوه والسلام وعلی اعدائه اشد اللعنت والعذاب الالیم بیاید وتوجیه کند شما میگویید که منظور حافظ چنین نیست خوب شما از کجا با این قاطعیت از او واراده قلبی او سخن میگویید ؟؟؟؟؟؟؟ودفاع میکنید مگر با او صحبت کرده اید این یک حرف بدون دلیل واز روی عدم علم است مائیم واین شعرها میگوییم اولا این شعرها معنایش این است وثانیا این راه واین سخن پراکنی انحرافی است از راه ائمه اطهار علیهم الصلوه والسلام حالا شما به چه دلیل دفاع میکنید ومیگویید نه قطعا منظورش از این کلمات واضح چیز دیگری بوده ؟؟؟؟؟؟اگر اینطور بخواهید قضاوت کنید هیچ کفری نمی ماند جز اینکه قابل توجیه باشد این ابن عربی صریحا گفته گوساله پرست خدا پرست است واین از اسرار است که حتی هارون نبی نمیدانست وبه امر توحید نعوذ با لله العظیم جاهل بود این نبی الله علی نبینا وآله وعلیه الصلوه والسلام مگر توجیه نکردند ؟؟؟؟؟؟ این صمدی آملی مگر نگفت صریحا شمر ویزید وسنان واینها جلوتر از مردم میروند بهشت نعوذ بالله العظیم من هذه الکفریات باید تشکر کنی از انها که سر ابی عبد الله سید الشهدا علیه الصلوه والسلام وعلی اعدائه اشد اللعنت والعذاب الالیم را جدا کرد وذریه اش را اسیر کردند وخیمه هایش را اتش زدند وشهر به شهر باتازیانه گرداندندمگر توجیه نکردند این حرف صمدی را مگر جنایات وفسادها وبدعتها وبیدادگریها وظلمهای بی پایان وبی مثل دوبت قریش ودختران کافرشان ومعاویه ودیگران علیهم اشد اللعنت والعذاب الکبیر الشدید الالیم .... نسبت به آل الله علیهم الصلوه والسلام را علمای درباری قلم به مزد توجیه وتاویل نکردند که افسق الفاسقین وانصب الناصبین واظلم الظلامین عالم راجانزدند به جای خلیفه رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم که پاکترین ومقدس ترین وشریفترین موجود عالم است خودشان و اهل بیت گرامیشان علیهم الصلوه والسلام برادر این کار در طول تاریخ بوده منتها باید چشمها را باید از تعصب شست وبا دیده اهل البیت علیهم الصلوه والسلام وبا میزان ثقلین که وصیت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم است سنجید همه موضوعات را وقدمی از قدمهای مبار ک اهل البیت علیهم الصلوه والسلام نه جلو زد ونه عقب افتاد که راه خطرناک است تا اینکه با ایشان در اعلی علیین باشیم ان شاءالله الرحیم

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    مصباح پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۷:۰۸ ق.ظ:

    هر چند من با سخنان شما درباره حافظ موافق نیستم ولی بسیار مودبانه و بر مدار مسلمانی نظرات خود را بیان کردید.خداوند همه ما را هدایت و رحمت کند.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    منتظر پاسخ در تاريخ بهمن ۲ام, ۱۳۹۲ ۳:۳۳ ب.ظ:

    حسن جون! اینکه در بهشت پسرانی زیبا خدمتکار اهل بهشتند چه ربطی داره به همجنس گرایی حافظ و بند قبا گشودن و شهوترانی با پسر بچه ها؟؟؟؟!!! انصافا چه ربطی داره که شما شاهد از قرآن آوردی؟؟!!!!
    آخه بنده خدا! ما که نمی گیم کلا پسر بچه چیز بدیه که شما برای ما آیه آوردی که توی بهشت غلمان هست؟؟؟!!! بابا تو رو خدا یه کم فکر کنین بعد نظر بدین!!

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    مسعود پاسخ در تاريخ بهمن ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۶:۴۸ ق.ظ:

    یکی از بزرگان میفرمود - این جمله که در مثال مناقشه نیست اشتباه است تمثیل آینه تمام نمای ممثل است.. اینکه آقایان عرفا که علی القاعده باید عفیف اللسان ترین انسانها باشند خبیثترین خبایث مثل خمر - بچه بازی- معشوقه بازی را بعنوان تمثیل برای معارف دینی استفاده میکنند باعث میشود در تدین آنها تردید کنیم به خصوص اینکه این تمثیلات فقط در زبان شعر بکار نرفته بلکه در زبان نثر و کتب کاملا علمی مانند اسفار ملا صدرا نیز از آن استفاده شده است تا جایی که جناب ملا صدرا بردن بچه را زیر لحاف نیز تجویز کرده است

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  2. غریب

    on دی ۲۷, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    در مورد شیخ رجب علی اطلاعات بدید لطفا..؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  3. گل اقا

    on بهمن ۳, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    زبان حال یک عارففف
    غنچه لب چو وا کنم حق سخن ادا کنم
    حق سخن ادا کنم غنچه لب چو وا کنم
    مهر دهان بسته را گر شکنم به یک غزل
    ریز و درشت علم حق یکسره بر ملا کنم
    شیخ و فقیه را چه با سر علوم اولیا
    علم قباله من است تا به که اعتنا کنم
    عشق مجازیم پلی سوی حقیقت وجود
    دختر و هم پسر برم زیر پل و رها کنم
    جنگ میان سنی و شیعه مسلم و یهود
    بر سر هیچ باشد این سر به تو بر ملا کنم
    هر چه که بنگری حق است باطل حق مطلق است
    باطل وحق برای تو وصف علی السوا کنم
    فرعون مات طاهرا نمرود هم مطهرا
    شمر و حسین در بهشت به زیر یک سرا کنم
    خاتم الاولیا منم صفوه الاصفیا منم
    بلکه خود خدا منم درد همه دوا کنم
    تکیه کلام من فقط انا انا انا انا
    محال باشد اینکه یکدفعه نا نا نا نا کنم
    گرجه رسول دم زد از دنو حق و اقتراب
    من ز وصال دم زنم داعیه فنا کنم
    عارف متصل منم جوهر آب و گل منم
    گر نظری به گل کنم گل کنم و طلا کنم

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    گل آقا پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۲:۲۲ ب.ظ:

    تصحیح-
    جنگ میان سنی و شیعه و مسلم و یهود

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    شجاع پاسخ در تاريخ بهمن ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۵:۵۷ ق.ظ:

    قال رسو ل الله صلی الله علیه وآله
    ان من الشعر لحکمه
    یعنی بعضی از اشعار حکمت است
    بنده بسهم خویش از این شاعر حکیم و خوش ذوق که پته هر چه مدعی عرفان و حکمت را به آب انداخته تشکر و قدر دانی میکنم به نظر حقیر بعضی از عرفانهای نو ظهور شرافت دارند بر عرفان ابن عربی که گوساله پرستی را عین خدا پرستی میداند

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  4. 133

    on بهمن ۶, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    متاسفم برایتان خیلی بدبین و بی ادب هستید!!!!!!!!!!!

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    اميد پاسخ در تاريخ بهمن ۷ام, ۱۳۹۲ ۶:۰۲ ق.ظ:

    واقعا از این شعر زیبا که تماما مبتنی بر ادعاهای خود عرفا میباشد لذت بردم زبان شعر بسیار گویا تر و اثر بخش تر است از جناب آقای گل آقا متشکرم رزقک الله بکل بیت بیتا فی الجنه منتظر اشعار دیگر شما هستم

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    134 پاسخ در تاريخ بهمن ۷ام, ۱۳۹۲ ۶:۲۲ ق.ظ:

    واقعیت تلخ است

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  5. ابو الفضل

    on بهمن ۷, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    آیا میتوانیم از شعر ارائه شده استفاده کنیم و آنرا نقل و منتشر کنیم

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ بهمن ۷ام, ۱۳۹۲ ۷:۰۹ ب.ظ:

    باسلام
    بله هیچ مشکلی ندارد

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  6. نرگس

    on بهمن ۱۴, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    با سلام
    واقعا از این شعر پرمعنا و پر محتوا لذت بردم. منتظر اثرات دیگر شما هستم

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  7. پوریا

    on شهریور ۲۲, ۱۳۹۳ - پاسخ دادن

    اگر حافظ به راستی اهل دین بود چرا در اشعارش از پادشاهانی که به شراب خواری و زنبارگی شهرت دارند (مثل شاه شیخ اسحاق اینجو و شاه شجاع و ...) به نیکی نام برده است حتی بعد از مرگ شاه شیخ اسحاق اینجو دو بار از او به نیکی یاد من کند اما درباره شخصی مثل امیر مبارزالدین آل مظفر که پس از ورودش به شیراز میخانه ها را می بندد و خم ها را می شکند به بدی و زشتی یاد می کند . حافظ در دورانی زندگی می کرد که حکومت مغولان به سر آمده بود و هر یک از امرائ مغول گوشه ای از خاک ایران را گرفته بودند و حکمرانی می کردند . در این دوران احکام شرغ تعطیل شده بود و مراکز فساد و فحشا که به آن "خرابات" می گفتند رونق گرفته بودند به نحوی که حتی به حکومت های وقت مالیات می پرداختند . چرا در چنین زمانه ای که فساد و فحشا و شراب خواری و استعمال افیون رواج پیدا کرده بود کسی باید از چنین اصطلاحاتی برای شناخت و معرفت الهی استفاده کند ؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

پاسخ دهید

به دلیل ارسال اسپم های فراوان ابتدا این معادله ساده راحل کرده وبعدنظرخودراراسال کنید.باتشکر * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.