۰

نقدفلسفه

فلسفه و مسیحیت

خرداد ۲۲, ۱۳۹۰ در ۳:۰۵ ب.ظ توسط

مسیحیت نیزمثل یهود در دو مرحله فلسفى(یونانزده) شده است چنانچه در مرحله اول انجیل رنگ فلسفى(یونانزده) گرفت و تحریف شد ودر مرحله دوّم مکاتب فلسفى(یونانزده) در مسیحیان بوجود آمد چنانچه در انجیل می خوانیم(( به من یعنی  مسیح که می خورم و می نوشم ایراد می گیرید که پرخور و میگسار و هم نشین بد کاران و گناهکاران است ))[۱]

به طوری که میدانیم این تهمتها ی ناروا از جانب تفکّر فلسفى (یونانی)وارد انجیل گردیده است وچنین کار هائی از پیامبران الهی بعید و بلکه محال است در آیه دیگر در مورد روز قیامت می خوانیم ((امّا در باره روز قیامت مگر در کتاب آسمانی نخوانده اید که خدا  میفرماید من هستم خدای ابراهیم واسحاق ویعقوب پس خدا خدای مردگان نیست بلکه خدای زندگان می باشد ))[۲] طرز تفکّر فوق از انبیاء بعیداست و این نوع تفکّر ریشه در یونان و روم و فلسفه آنها دارد که مادّیگرا بودند در جای دیگر انجیل  حتّی داستان نژاد پرستی را به حضرت عیسی ع  نسبت می دهد ومی گوید ((باری عیسی از آنجا بسوی صور و صیدون براه افتاد در آنجا یک زن کنعانی نزد او آمد و التماس کنان گفت : ای سرور من ای پسر داود پادشاه به من رحم کنید دختر من سخت گرفتار روحی پلید شده است روح یک لحظه او را راحت نمی گذارد امّا عیسی هیچ جوابی به او  نداد تا اینکه شاگردان از او خواهش کرده گفتند  جوابی به او بدهید تا از ما دست کشیده برود چون با ناله هایش سرما را بدرد آورده است عیسی فرمود خدا مرا فرستاده تا  یهودیان را کمک کنم نه غیر یهودیان را زیرا یهودیان گوسفندان گم شده خدا هستند آنگاه آن زن جلو آمده پیش پای عیسی بخاک افتاد  والتماس کرده گفت : آقا خواهش می کنم به من کمک کنید عیسی فرمود : درست نیست که نان را از دست فرزندان بگیریم و جلوی سگها بیندازیم )) [۳]

طرز تفکّر فوق که طرزی نژاد پرستانه است از یک پیامبر خدا بلکه از یک فرد عامّی شرقى بعید است و این محصول تفکّرفلسفى(یونانزده) است، نه دینى و شرقى زیرا افلاطون و ارسطو و یونانیها  چنین نظریّاتی را دارا بودند

توماس میشل می گوید: مسیحیان نخستین با فلسفه برخوردى احتیاط آمیز داشتند و در برخی اوقات آن را کاملاً مردود می شمردند علت این امر آن بود که از دیدگاه ایشان فلسفه با دیانت بت پرستی یونانیان برابر بود.

و فلسفه را فقط نوع بیان فکری از جهان بینی بت پرستی می دانستند. بر این اساس آنان احساس می کردند که آموختن علوم فلسفى یونان که در جهت مخالف ایمان به خدای واحد قرار گرفته است برای آنان روا نیست.

(ص۱۳۰کلام مسیحی ترجمه حسین توفیقی)

بعد از انجیل نفوذ فلسفه در مسیحیّت به مؤسّس مسیحیّت به شکل فعلى بر می گردد  نام او  شاول طرسوسی است و به پولس شهرت دارد او از شاگردان مکتب فلوطین اسکندرانی بوده و نظریّه اقنوم های سه گانه را به  تثلیث مسیحی تبدیل نمود و مسیحیّت را طبق تعلیمات فلوطین رنگ راهبانه داد با آنکه با فلسفه افلاطون و ارسطو مخالف بود امّا او یک فلوطینى بود و همین خطّ فکری بعد از ورود به اسلام به عرفان شهرت یافت بعد از او آگوستینوس به مسیحی کردن فلسفه یونان پرداخت عصر او را قرون وسطی می نامند بعد از او فلسفه مدرسی یا اسکولاستیک بافته شد که در پی مسیحی کردن فلسفه(یونانزده)  بود امّا در عصر رنسانس ۱۴۰۰ میلادى به بعد فلسفه(یونانزده)به حقیقت خود( ضدّ دین ) باز گشت و مسیحیّت را در کلیسا ها محبوس نمود و فلسفه(یونانزده)قلمروی خود را به تمام شئون زندگی اعمّ از فردی و جمعی توسعه داد,این بدان معنی نیست که مسیحیّت قبل از آن تحریف نشده بود امّا این روند موجب تغییرات زیادی گردید,چنانچه ظهور مارتین لوتر بنیانگذار پروتستان,که مسیحیّت صهیونی مانند را تبلیغ نمود, نباید از نظر دور داشت.


[۱] متا ۱۱-۱۶

[۲] ۲۹ تا ۳۲ متا ۲۲

[۳] انجیل ۲۱  تا  ۲۶  متا ۱۵

موافقم(۰)مخالفم(۰)

برچسب‌ها, , , , ,

پاسخ دهید

به دلیل ارسال اسپم های فراوان ابتدا این معادله ساده راحل کرده وبعدنظرخودراراسال کنید.باتشکر * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.