۲۴

مقالات / نقدعرفان / نقدفلسفه

فلسفه وعرفان می گویدخدا درهمه مکانها وزمانهااست!+سند

تیر ۱, ۱۳۹۲ در ۳:۵۰ ب.ظ توسط

یکی از دلایلی که تقریباهمه فلاسفه وعرفا برای وحدت وجود و یکی بودن خالق و مخلوق  می آورند نامحدود بودن وجود خداست  که  این دلیل سست واعتقاد به آن موجب می شود که وجود خداوند را در همه مکانها وزمانه قراردهند وبا صراحت بگویند خداوند در هرمکان وزمانی است این در حالی است که اهل بیت علیهم السلام بارها وبارها تاکید داشته اند که خداوند خالق زمان ومکان است وخالق در مخلوق وجودی ندارد

وروی أنه سئل علیه ‏السلام: أین کان ربنا قبل أن یخلق سماء وأرضا؟ فقال علیه‏ السلام: “أین” سؤل عن مکان، وکان اللّه‏ ولا مکان.[۱]

و روایت شده است که از آن حضرت امیرالمؤمنین علیه‏ السلام سؤال شد: پروردگار ما پیش از آنکه آسمان و زمین را بیافریند کجا بود؟ فرمودند: “کجا” پرسش از مکان است و حال اینکه خداوند بود و مکان نبود.

عن زراره قال قلت لأبی جعفر علیه ‏السلام: أکان اللّه‏ ولا شیء؟ قال: نعم، کان ولا شیء. قلت: فأین کان یکون؟ قال وکان متکئا فاستوى جالسا وقال: أحلت یا زراره، وسألت عن المکان إذ لا مکان.[۲]

زراره گوید به امام صادق علیه‏ السلام عرض کردم: آیا خداوند بود و هیچ چیز دیگرى نبود؟ فرمودند: آرى، گفتم: پس در چه مکانى بود؟ در این هنگام آن حضرت که تکیه داده بودند راست نشستند و فرمودند: اى زراره، سخنى محال گفتى، زیرا از مکان پرسیدى در حالى که هیچ مکانى وجود نداشت.

آقای میرزا جواد ملکی تبریزی گویند:

ان الحق تعالی لا اشکال فی کون وجوده الخارجی غیر محدود بحدّ وغیر فاقد للکمال، وانّه موجود فی کل مکان وزمان وجوداً حقیقیاً خارجیاً… ان معنی تصدیق موجود خارجی غیر محدود فی مرتبه من مراتب الوجود ملازم لتصدیق بانّه لا شریک له فی الوجود لان الشریک فی الوجود الخارجی…. لایلائم القول بموجود خارجی آخر غیر فاقد لمرتبه من مراتب الوجود الخارجی لان المفروض ان غیر المحدود جزئی حقیقی ووجوده الخارجی غیر محدود بحد ـ ای غیر فاقد لشیء من مراتب الوجود الخارجی… بل یمکن ان یقال ان القول بان للاشیاء وجوداً حقیقیاً اقرب الی دعوی شرکه الممکن مع الواجب فی الوجوب وکون الممکن واجباً وهو کفر من حیث لایشعر.(میرزا جواد ملکی تبریزی؛ رساله لقاء الله، ۱۶۹ـ۱۸۰)

«شکی نیست که وجود خارجی حق تعالی به هیچ حدی محدود نیست و دارنده هر کمالی بوده واودر هر مکان و زمانی وجود حقیقی خارجی دارد،… و معنی تصدیق به موجود خارجی غیر محدود به مرتبه­ای از مراتب وجود، ملازم با این است که او را هیچ شریکی در وجود نیست، چرا که شریک در وجود خارجی… با اعتقاد به موجود خارجی دیگری که دارای تمامی مراتب وجود خارجی باشد نمیسازد، زیرا فرض بر این است که آن موجود نامتناهی و غیر محدود، جزئی حقیقی است و وجود خارجیش به هیچ حدی محدود نمیباشد ـ یعنی فاقد هیچ یک از مراتب وجود خارجی نیستـ… بلکه میتوان گفت که اعتقاد به این که اشیاء دارای وجود حقیقی باشند به شرک، و واجب دانستن ممکن نزدیکتر است و این خود نادانسته کفر میباشد».

بله ایشان مقدمات فوق را برای اثبات وحدت وجود آن قدر بدیهی شمرده اند که می گویند:

«گمان نمیکنم که هیچ مسلمانی با آن مخالف باشد و بدون شک همه شیعیان متفقاً آن را قبول دارند».[۳]

در عین حال ما به گوشهای از اشکالاتی که به این بیان ایشان وارد است اشارهای میکنیم تا ارزش مقدماتی که ایشان آن را مسلم و بدیهی و مورد اتفاق همه مسلمانان! شمردهاند روشن شود. و تفصیل مطلب خود نوشتهای مستقل میطلبد.[۴]

دلایل فلاسفه وعرفا وردی برآنها:

۱ـ «شکی نیست که خداوند در وجود خارجی خود نامحدود است».

پاسخ:

تناهی و عدم تناهی، ملکه و عدم برای ذات مقداری و متجزی است و به خداوند متعال که موجودی مبائن با مقدار و متعالی از اجزاء است نسبت داده نمیشود مگر برای بیان نفی قابلیّت ذاتی موضوع، و تعالی او از تجزی و مقدار، گذشته از این که نامتناهی فی نفسه از اوهام بوده و وجود آن از مُحالات ذاتی است.

گفتند:

۲ـ «حق تعالی فاقد هیچ کمالی نیست».

پاسخ:

خداوند به ذات متعالی از مقدار و اجزاء خود، به وجدان و فقدان نسبت داده نمیشود، و الا موجودی که به ذات خود قابل وجدان و فقدان فرض شود، متجزی و مخلوق بوده و تصور کمال مطلق و صرف برای آن نیز مُحال است.

گفتند:

۳ـ «خداوند به وجود حقیقی خارجی خود در همه زمانها و مکانها موجود است».

پاسخ:

زمان و مکان نیز ملکه و عدم برای موجود مقداری و متجزی بوده و وجوداً و عدماً به خداوند نسبت داده نمیشود، بلکه او تبارک و تعالی خالق و آفریننده زمان و مکان است، و او بود و زمان و مکان نبود، پس چگونه ممکن است خود در آفریده خود تحقق یابد؟!

کیف یجری علیه ما هو اجراه ویحدث فیه ما هو احدثه؟![۵]

«چگونه بر او جریان یابد آنچه خود جاری میسازد، و در خود او موجود شود آنچه خود ایجاد می­فرماید»؟!

علاوه بر این که وجود داشتن او به ذات خود در گستره زمان و مکان ملازم با مقداری و متجزی و مخلوق بودن اوست.

گفتند:

۴ـ «وجود خارجی خداوند محدود به مرتبه ای از مراتب وجود نیست»

پاسخ:

اولا: خداوند، متعالی از نسبت به وجود مرتبه ای است.

ثانیاً: نفس تصور مراتب برای وجود مُحال است.

ثالثاً: آنچه دارای مراتب فرض شود موجودی عددی بوده و فرض عدم تناهی برای آن موضوعاً مُحال می باشد.

گفتند:

۵ـ «نتیجه این که در وجود خارجی هیچ چیز شریک با او نبوده و جدای از او نیست».

پاسخ:

تصور نسبت ذاتی بین دو موجود مبائن در ذات و حقیقت که یکی دارای مقدار و اجزاء است و دیگری برخلاف آن، از حیث وجدان و فقدان از اساس باطل بوده، و به مراتب بدتر از این است که کسی مثلا در مورد وزن یک تکه سنگ بگوید:

«وزن این سنگ دو کیلو و یک متر است»!!

که بدیههً چنین سخنی ناشی از جهل به حقیقت آن دو واحد سرچشمه گرفته است.

لذا باید دانست که ذات متعالی از مقدار و اجزاء را با مقادیر مخلوق نه نسبت دوری است و نه نزدیکی، و نه دخول و نه خروج و نه وجدان و نه فقدان و نه غیبت و نه تعاصر؛ بلکه تمامی این نسبتها به ذات متعالی خداوند، از نسبت دادن ملکات مقادیر و مخلوقات به خالق مبائن با آنها نشأت گرفته است.

گفتند:

۶ـ «اعتقاد به وجود حقیقی برای ممکنات، از وحدت  وجود به شرک و کفر نزدیکتر است»

پاسخ:

بطلان این ادعا هیچ گونه نیازی به توضیح ندارد، چه این که صحتِ اعتقاد به وجود اشیای مخلوق خداوند و مبائن با ذات او که مسخر ایجاد و اعدام و مشیّت و اراده او میباشند بدیهی، بلکه عین توحید، و حقیقت تنزیه ساحت جلال و عظمت الهی است، و برعکس نفی حقیقی اشیاء مستلزم:

۱ـ تجزی و دگرگونی در ذات متعالی خالق،

۲ـ مخلوق بدون او.

۳ـ نفی قدرت او بر ایجاد و اعدام حقیقی اشیاء.

۴ـ جبر و نسبت دادن تمامی فواحش و معاصی به ساحت جلال او.

۵ـ اسیر بودن حقیقت هستی او در چنگ ماهیّات و حدود.

۶ـ جریان ذات او در مجرای جبر علت و معلول، در معنای تأویلی مناسب با وحدت وجود.

۷ـ تساوی حیثی خاتم الانبیاء و ابلیس که آن مظهر رحمت باشد و این مظهر اضلال، بلکه بر اهل تحقیق روشن است که مفاسد اعتقاد به وحدت وجود و یکی بودن خالق و مخلوق قابل احصاء نبوده و تمامی ابواب شریعت را از توحید و عدل و نبوت و امامت گرفته تا دعا و بداء و عمل و جزاء همه را باطل میکند.


[۱] . بحار الأنوار، ۳ / ۳۲۶؛ از التوحید.

[۲] . کافى، ۱ / ۹۰٫

 [۳]. همان، ۱۶۹٫

[۴]. رجوع شود به کتاب “فراتر از عرفان” و “وحدت یا توحید” تألیف: حس میلانی..

[۵]. بحار الانوار، ۵۴/۲۸۵٫

موافقم(۱)مخالفم(۰)

برچسب‌ها, , , ,

+

۲۴ دیدگاه

  1. yusuf

    on تیر ۲۸, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    salam, What I understand is that There is God , nothing
    God., No universe, no space no time. Then God created universe and there was space and time simultaneously .So we have God and universe is not part of it. and we have universe and God is not in it...But God control it.. Is this correct?
    waiting your reply
    Thanks
    wassalam

    Yusuf

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  2. لا به شرط

    on مرداد ۱۸, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    بسم الله الرحمن الرحیم
    هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن
    با سلام
    من برای دوستانی که به مطالب بالا اعتقاد دارند چند دلیل روایی و قرآنی می آورم و تنیجه گیری را بر عهده ی خودتان می گذارم تا قضاوت کنید.
    ببینید پرستش خدایی که همه جا حضور دارد بهتر است یا خدایی که او را محدود کرده ایم و گفته ایم در عالم وجود ندارد؟؟؟
    ۱-آیه ی "هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن"
    دوستان برای من بگویند که در این ایه منظور از "الظاهر" چیست؟ آیا غیر از این است که خداوند ظاهر و موجود در همه جا است؟
    ۲- آیه ی "فاینما تولوا فثم وجه الله" بقره آیه ی ۱۱۵
    آیه این آیه نمیگوید که به هرجا نظر کنید وجه خدا را می بینید؟
    و آیا ما نمیتوانیم در همین عالم خدا را ببینیم؟
    ۳-مگر در دعای عرفه امام حسین علیه السلام نمی فرمایند "عمیت عین لا تراک علیها رقیباً" نفرین نیست تا کسی در ترجمه‌ی‌ آن بگوید: چشمی که تو را نمی بیند کور گردد، بلکه جمله‌ی‌ اِخباری است و لذا در ترجمه‌ی‌ آن باید گفت: دیده‌ای که تو را نمی بیند هم‌اکنون کور است...

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ مرداد ۱۹ام, ۱۳۹۲ ۵:۱۴ ق.ظ:

    باسلام خدمت کاربرمحترم

    تفسیرصحیح آیه ۳سوره حدیددر۳دقیقه
    http://www.borhannews.com/news/?p=1586
    خداوند تعالی می‌‌فرماید:
    أینما تولّوا فثمّ وجه الله
    «به هر طرف روی کنید پس آنجا وجه خداوند است.»
    مقصود آیه این است که خداوند تعالی در جا و مکانی قرار ندارد که شما خیال کنید مثلاً اگر به قبله رو کردید به خدا رو کرده باشید، و اگر از قبله رو برگرداندید از خدا هم رو برگردانده باشید. اساساً او متعالی از داشتن زمان و مکان است، و روی آوردن به او امری معنوی است، و روی به هر طرف داشته باشید می‌‌توانید با او به مناجات و دعا و انس بپردازید.
    منظور آیه آن نیست ‌که فلاسفه و عرفا خیال می‌کنند که وجود خدا آن‌قدر وسیع و بی‌نهایت است که همه جا پر از خدا می‌باشد! چه این‌که در این صورت ذات متعالی وی دارای زمان و مکان و اجزا خواهد شد.
    ۴) امام صادق علیه السلام می‌‌فرمایند:
    «همانا خداوند تعالی ما را از نور عظمت خود آفرید… پس ما آفریده‌ها و انسان‌های نورانی می‌‌باشیم.»
    مراد از خلقت امامان علیهم السلام از نور عظمت خداوند، اشاره به جنبه شرافت و هدایت‌گری وجود مبارک ایشان، و دلالتشان بر عظمت و جلال ربوبی است؛ یعنی پیامبر و اهل بیت علیهم السلام موصوف به هدایت، و نشان دهنده کمال علم و قدرت ذات احدیت می‌‌باشند. این کلام به این می‌ماند ‌که گفته شود: “سلمان از نور مکتب اهل بیت علیهم السلام پدید آمده است، امّا عمرو بن عاص از ظلمت و تیرگی و ضلالت است. پس کسی مانند فلاسفه و عرفا و تفکیکی‌ها خیال نکند که اهل بیت علیهم السلام پرتوی و شعاعی و یا حصّه‌ای و یا مرتبه‌ای از ذات خداوند می‌باشند! چه این‌که بدیهی است وجود دارای نور و شعاع، متجزّی و مخلوق بوده، و چنانچه کسی خیال کند که ذات خداوند تعالی دارای نور و شعاع است او را متجزّی و مرکّب پنداشته است.

    امادرباره روئیت :
    حضرت موسى علیه‏ السلام می ‏فرماید: «لن ترانی»: "هرگز مرا نخواهى دید"
    با اندک تأمّلى ظاهر است که اعتقاد به نکات فوق از اختصاصات علوم فلسفى و بشرى مى‏باشد و ربطى به معارف قرآنى و الهى ندارد. اینک ما به طور مختصر به جواب آنچه گفته شد اشاره مى‏کنیم:
    ۱٫ چنانکه گفتیم هر چیزى که به ذات خود قابل شناخت و وصول باشد داراى زمان و مکان و مقدار و اجزا است، و خداوند متعال جز از طریق استدلال عقلىِ دلالتِ مخلوق بر وجود خالق شناخته نمى‏شود.
    ۲٫ حتّى اگر بپذیریم اطلاق رؤیت بر برخى از چیزهایى که به ذات خود ادراک و یافته و وجدان مى‏شوند صحیح باشد، امّا هرگز نمى‏توان گفت که رؤیت خداوند نیز به همین معنى است، بلکه ـچنانکه توضیح دادیم براهین عقلى و نصوص قطعى دلالت مى‏کند که لقاى خداوند متعال هرگز به معناى شهود و یافته شدن ذات او بدون واسطه نمى‏باشد.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    لا به شرط پاسخ در تاريخ مرداد ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۷:۰۹ ق.ظ:

    سلام برادر گرامی
    آیه ی هو الظاهر را چگونه توجیه می کنید ؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ مرداد ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۰۶ ق.ظ:

    باسلام خدمت کاربرمحترم
    تفسیرصحیح آیه ۳سوره حدیددر۳دقیقه
    http://www.borhannews.com/news/?p=1586

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  3. لا به شرط

    on مرداد ۱۸, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    بسم الله الرحمن الرحیم
    "ادامه ی نامه ی قبلی"
    ۴- در خطبه ی اول نهج البلاغه داریم: "مع کل شی‏ء لا بمقارنه و غیر کل شی‏ء لا بمزایله" اینجا که می گوید خداوند با هر شیئی هست یعنی چه ؟؟ مگر این نیست که خداوند در همین عالم با هر چیزی هست ؟
    ۵-"ٌ داخل فی الاشیاء لا کشیء فی شیء داخل، خارج عن الاشیاء لا کشیء من شیء خارج " إرشاد القلوب ، ج‏۲، ص: ۳۷۶ از امام علی علیه السلام
    آیا اینجا امام علی علیه السلام نفرموده اند که خداوند داخل در هر چیزی است ولی نه به معنی داخل شدن دو چیز با هم ؟
    مگر می تواند خداوند در این عالم نباشد ولی داخل در هر چیز باشد؟
    بله ما هم قبول داریم که اگر بگوییم خداوند در این عالم هست او را محدود کرده ایم ولی این آیه ها و روایات به چه چیزی اشاره دارند ؟
    عرفان اسلامی با بحث فیض منبسط و تجلی اول به راحتی به این مسائل پاسخ می دهد
    من می خواهم خدایی را بپرستم که همه جا هست و حس کنم هر جا می روم حضور دارد . شما را نمی دانم
    این ایمیل منه : Arj1369@yahoo.com
    اگه کاری داشتین در خدمتم

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ مرداد ۱۹ام, ۱۳۹۲ ۴:۴۹ ق.ظ:

    باسلام خدمت کاربر گرامی
    این سخن شما از کلام آقای جوادی املی در کتاب جوادى آملى، عبداللّه‏: علی بن موسى الرضا علیه‏السلام والفلسفه الالهیه نشئت گرفته است که بارها پاسخ آن داده شده ما نمی دانیم چرا شما به جای دقت وتفکر درسخن مخالفان تعصب روی اشخاص دارید

    اما کلام آقای جوادی آملی
    وحیث إنه موجود بسیط وواحد محض، یصح القول بأن فیضه الصادر منه أمر واحد بسیط مطلق، داخل فی الأشیاء لا بالممازجه، و خارج عنها لا بالمباینه، من دون أن یراد من الفیض الواحد الفعل الواحد العددی، لأن العدد وغیره من الکمیات وهکذا سائر الأعراض، إنما تقع فی المراتب النازله والوسطى من مراتب ذلک الفیض الواحد بالوحده الإطلاقیه، فلا مجال للوحده العددیه بالنسبه إلى فیضه العمیم ولطفه المطلق ـالمعبر عنه بوجه اللّه‏ والفیض المنبسط وهذا هو المراد من القاعده الفلسفیه الناطقه: ب••• "أن
    الواحد لا یصدر عنه إلا الواحد".

    از آنجا که خداوند موجود بسیط و واحد محض است، پس مى‏توان گفت که رشحه پدید آمده از ذات او، امر واحد بسیط مطلقى است که بدون در آمیختگى با اشیا داخل در آن‏هاست، و بدون جدایى از آن‏ها خارج از آن‏ها مى‏باشد.
    و مراد از فیض و رشحه واحد نیز واحد عددى نیست، زیرا عدد و کمیات و اعراض دیگر در مراتب و طبقات پایین‏تر و وسط‏ترِ آن فیضِ واحدِ داراى وحدتِ اطلاقى مى‏باشند، پس درباره فیض عمیم و لطف مطلق او که با عنوان "وجه‏اللّه‏" و "فیض منبسط" از آن یاد مى‏شود مجالى براى وحدت عددى باقى نمى‏ماند. و منظور از قاعده فلسفى‏اى که مى‏گوید: "از ذاتِ واحد جز حقیقت واحد پدید نمى‏آید"، نیز همین است.

    کلام فوق در تباین آشکار با "معارف برهانى و وحیانى" است چرا که:
    ۱٫ مراد اهل فلسفه و عرفان از موجود بسیط همان نامتناهى است، و چنانکه بارها توضیح داده‏ ایم وجود نامتناهى موهوم و غیر معقول است، و با صرف نظر از معناى بساطت در اصطلاح فیلسوفان، باید دانست که موضوع فرض "بساطت و ترکّب" به معناى واقعى آن، همانند تناهى و عدم تناهى تنها ذات مقدارى و مخلوق است، و خداوند متعال خالق مقادیر و بر خلاف اشیاى داراى اجزا بوده، و شأنیت اتّصاف به اوصاف آن‏ها را ندارد، لذا او سبحانه و تعالی نه بسیط است و نه مرکّب، و نه متناهى است و نه نامتناهى. نیز در جاى خود بیان شده است که تحقّق شى‏ء بسیط
    مانند آنچه درباره نامتناهى گفتیم در عالم مقدار نیز محال است.
    ۲٫ اگر فیض خداوند عین ذات اوست پس صدور آن از ذات خداوند چه معنایى دارد؟ و اگر غیر اوست پس چگونه دو ذات بسیط واحد مطلق پیدا شدند و موجب محدودیت یکدیگر نشدند؟!
    ۳٫ "دخول بدون ممازجت" و "خروج بدون بینونتصفت ذات خداوند متعال است. وصف مذکور بیانگر این است که "دخول امتزاجى" و "خروج بینونى"ملکه و ویژگى حقایق مقدارى است. این وصف اشاره به فراترى ذاتى خداوند از داشتن مقدار و اجزا ـ که نتیجه تباین ذاتى او با خلق است ـ دارد. بنابراین محال است که این وصف، وصف غیر ذات خداوند و صفت فعل او باشد. بدیهى است تمامى ماسواى خداوند متعال اشیایى عددى و مقدارى مى‏باشند و دخولشان با ممازجت، و خروجشان با مبائنت است، و اعتقاد به دخول بدون ممازجت، و خروج بدون مباینت، در مورد سنخ حقایق مقدارى و عددى ذاتا محال است.
    ۴٫ غیر از ذات خداوند متعال، همه چیز عددى است؛ و استثنا کردن چیزى که آن را فیض خداوند پنداشته ‏اند از مطلق عدد، نادرست است.
    ۵٫ فرض وجودِ دو واحد غیر عددى، مستلزم جواز اجتماع نقیضین است، چه اینکه فرض دوئیت تنها در مورد حقیقت عددى ممکن است، و فرض وجود فرد دوم براى حقیقت غیرعددى خلاف ذات آن مى‏باشد. بنابراین عقیده مذکور به جاى این که پاى ماسواى خداوند را به عالم وحدت حقیقى باز کند، وجود متعالى خداوند را به عالم مقدار و عدد و وحدت اعتبارى کشانده، و اعتقاد به وحدت حقیقى او را محال مى‏سازد.
    ۶٫ اعتقاد به صدور اشیا از ذات خداوند متعال باطل است. تمامى اشیا مخلوق و آفریده حقّ متعالند نه صادر از ذات او.
    ۷٫ ذاتى که در حقیقت وجود خود قابل تنزّل به مراتب و دارا بودن کمّیات و اعراض باشد، دیگر ممکن نیست داراى بساطت و وحدت حقیقى نیز باشد.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    کریم پاسخ در تاريخ مرداد ۱۹ام, ۱۳۹۲ ۵:۰۴ ق.ظ:

    این فلاسفه وعرفا حدیث را هم تقطیع میکنند اگر خوب به حدیث بنگریم معنای داخل وخارج درباره خداوند یعنی اینکه اصلا خداوند از این سنخ نیست که داخل یا خارج از اشیاء باشد نه اینکه داخلی باشد که فردارد

    سئل امیر المؤمنین علیه‏السلام بم عرفت ربک ؟ قال : بما عرفنی نفسه ، قیل : وکیف عرفک نفسه ؟ قال : لا یشبهه صورهٌ ولا یحس بالحواس ، ولا یقاس بالناس ، قریب بعده ، بعید فی قربه ، فوق کل شیء ولا یقال شیء تحته ، وتحت کل شیء ولا یقال شیء فوقه ، أمام کل شیء ولا یقال شیء خلفه ، وخلف کل شیء ولا یقال شیء أمامه ، داخل فی الأشیاء لا کشیء فی شیء ، سبحان من هو هکذا ولا هکذا غیره . (بحار الأنوار ۴ / ۳۰۳ ، از جامع الأخبار) .

    وقتیدراین حدیث میگوید خدا قریب وبعید است یعنی واقعا خداوند نزدیک است درحالیکه نزدیکی یا دوری از صفات وخلوقات است

    درادامه حدیث حضرت تصریح میکند سبحان من هو هکذا

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  4. نقد فلسفه و عرفان

    on مرداد ۱۹, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    تعریف دقیق وحدت وجود از زبان حسن زاده:
    همه چیز عین وجود خداست! و پرستش هر چیز پرستش خدا!!!
    http://aghlaniyat14.blogfa.com/post/57

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  5. وحید صدوقی

    on شهریور ۱۰, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    جابربن حیان از استاد خود(امام جعفر صادق (ع)) پرسید:
    تو میگوئی که خدا در همه جا هست و جائی وجود ندارد که خدا در ان نباشد.جعفر صادق گفت بلی ای جابر این را من گفتم و عقیده ام این چنین است.
    جابر سوال کرد تو که میگوئی خدا در همه جا هست ناگزیر باید تصدیق کنی که خدا در همه چیز نیز هست.
    جعفر صادق جواب مثبت داد.
    جابر گفت در این صورت گفته آنهائی که میگویند : خالق و مخلوق یکی است،بایستی صحیح باشد.
    چون وقتی قائل بشویم که خداوند در همه چیز هست باید تصدیق کنیم که همه چیز، ولو سنگ و آب و گیاه خداست.
    امام جعفر صادق (ع) فرمود این طور نیست و تو اشتباه میکنی و خدا در سنگ و آب و گیاه هست ولی سنگ و آب و گیاه خدا نیست همانطور که روغن در چراغ هست ولی چراغ، روغن نمیباشد.
    خداوند در هر چیز هست اما برای این که آن چیز اولا بوجود بیاید و ثانیا به زندگی جمادی ویا گیاهی یا حیوانی ادامه بدهد و باقی بماند و از بین نرود.
    مایه روشنائی چراغ یعنی بقای آن ، روغن و فیتیله است اما چراغ ، روغن و فتیله نیست.
    روغن و فیتیله برای خلق کردن شعله در چراغ است و چراغ نمیتواند دعوی کند که چون روغن و فتیله در او میباشد، پس او روغن و فتیله است و محال میباشد که مخلوق که از خالق به وجود آمده بتواند خالق بشود و تمام کسانی که در گذشته عقیده به وحدت خالق و مخلوق داشتند فریب شکل ظاهری استدلال خود را می خورند.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  6. علی احمدی

    on شهریور ۲۰, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    من تازه فهمیدم که خود ِ خدا هم به نظر شما کافر است!!! چون تو قرآن میفرماد «أینما تولّوا فثمّ وجه الله» (به هر سو که رو کنید ، همانجا وجه ِ خداست) اگر بخواهید بگویید "وجه الله" منظور خود ِ خدا نیست ، معناش این میشه که نعوذبالله خدا مرکب باشه و "وجه" جزئی از او باشه!! اگر هم بخواهید بگویید منظور آیات و نشانه های خداست ، این معنا از کلمه ی "وچه" فهمیده نمیشه! پس مقصود خود ِ خداست. و این از نگاه ِ شما عین کفر است!!.... به نتیجه ی جالبی رسیدیم

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ شهریور ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۵:۵۷ ب.ظ:

    باسلام
    درروایات وجه االله به معنای دین خدا آمده است وهرچه است وجودخداوذات وی نمیباشد
    أینما تولّوا فثمّ وجه الله
    «به هر طرف روی کنید پس آنجا وجه خداوند است.»
    مقصود آیه این است که خداوند تعالی در جا و مکانی قرار ندارد که شما خیال کنید مثلاً اگر به قبله رو کردید به خدا رو کرده باشید، و اگر از قبله رو برگرداندید از خدا هم رو برگردانده باشید. اساساً او متعالی از داشتن زمان و مکان است، و روی آوردن به او امری معنوی است، و روی به هر طرف داشته باشید می‌‌توانید با او به مناجات و دعا و انس بپردازید.
    منظور آیه آن نیست ‌که فلاسفه و عرفا خیال می‌کنند که وجود خدا آن‌قدر وسیع و بی‌نهایت است که همه جا پر از خدا می‌باشد! چه این‌که در این صورت ذات متعالی وی دارای زمان و مکان و اجزا خواهد شد.
    ۴) امام صادق علیه السلام می‌‌فرمایند:
    «همانا خداوند تعالی ما را از نور عظمت خود آفرید… پس ما آفریده‌ها و انسان‌های نورانی می‌‌باشیم.»
    مراد از خلقت امامان علیهم السلام از نور عظمت خداوند، اشاره به جنبه شرافت و هدایت‌گری وجود مبارک ایشان، و دلالتشان بر عظمت و جلال ربوبی است؛ یعنی پیامبر و اهل بیت علیهم السلام موصوف به هدایت، و نشان دهنده کمال علم و قدرت ذات احدیت می‌‌باشند. این کلام به این می‌ماند ‌که گفته شود: “سلمان از نور مکتب اهل بیت علیهم السلام پدید آمده است، امّا عمرو بن عاص از ظلمت و تیرگی و ضلالت است. پس کسی مانند فلاسفه و عرفا و تفکیکی‌ها خیال نکند که اهل بیت علیهم السلام پرتوی و شعاعی و یا حصّه‌ای و یا مرتبه‌ای از ذات خداوند می‌باشند! چه این‌که بدیهی است وجود دارای نور و شعاع، متجزّی و مخلوق بوده، و چنانچه کسی خیال کند که ذات خداوند تعالی دارای نور و شعاع است او را متجزّی و مرکّب پنداشته است.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    کریم پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۱:۱۱ ب.ظ:

    ای بابا فلاسفه وعرفای مثلا اسلامی یکذره یک مقدار هم که شده روایات را مطالعه کنید
    کمال الدین صدوق ره :
    عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: قُلْتُ فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ قَالَ یَا فُلَانُ فَیَهْلِکُ کُلُّ شَیْ‏ءٍ وَ یَبْقَى وَجْهُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اللَّهُ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ یُوصَفَ وَ لَکِنْ مَعْنَاهَا کُلُّ شَیْ‏ءٍ هَالِکٌ إِلَّا دِینَهُ وَ نَحْنُ الْوَجْهُ الَّذِی یُؤْتَى اللَّهُ مِنْهُ وَ لَنْ یَزَالَ فِی عِبَادِ اللَّهِ مَا کَانَتْ لَهُ فِیهِمْ رُوبَهٌ قُلْتُ وَ مَا الرُّوبَهُ قَالَ الْحَاجَهُ فَإِذَا لَمْ یَکُنْ لَهُ فِیهِمْ رُوبَهٌ رَفَعَنَا اللَّهُ فَصَنَعَ مَا أَحَب‏

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  7. رضا

    on مهر ۲۰, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    سلام .
    ۱ - مطلب شما بسیار مطلب جالبی بود . پس آیا طبق این مطالب می توان گفت خدا در همه مکان ها وجود دارد منتها با آیاتش نه با ذاتش ؟؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ مهر ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۶:۱۵ ب.ظ:

    باسلام

    دقیقا مثل اینکه گفته می شود امام زمان همه جا است نه اینکه بگوییم امام زمان به ذاتش همه جا است بلکه به اشراف وسلطنت وبه آیات الهی ونشانه های خدا وند که همان مخلوقات هستند پی به وجود خدا می بریم

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  8. رضا

    on آبان ۱۰, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    سلام علیکم . مرحوم علامه طباطبایی موجودات را به دسته اعتباری و حقیقی تقسیم بندی می کند و بحث اعتباریات را در پیش می کشد . از نظر ایشان موجودات حقیقی عبارت از حقائقی است که با قطع نظر از تعقل عاقل و تصور متصوری وجود داشته و خارج ما به ازاء دارند ، که انسان با نظر به واقعیت شان آن ها را کشف می کند ، همانند موجودات خارجیه از جمادات ، نباتات ، حیوانات و انسان .
    وی موجودات اعتباری انسان آن ها را خلق و ایجاد می کند و در واقع جنبه فرضی و قراردادی داشته . و به تعبیر دیگر موجودات اعتباری ساخته و پرداخته ذهن انسان بوده و ما به ازاء خارجی ندارند ؛ مثل ملکیت ، ریاست و ...
    آیا این تقسیم بندی های مرحوم علامه قابل قبول می باشد ؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ آبان ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۱:۱۰ ب.ظ:

    باسلام
    فلسفه تنها یک وجود را دعالم قبول دارد وآن هم وجود خداست
    فالحقیقه واحده ولیس غیرها إلاّ شؤونها وفنونها و حیثیّاتها وأطوارها ولمعات نورها و ظلال ضوئها وتجلیّات ذاتها،
    کلّ ما فی الکون وهم أو خیال أو عکوس فی المرایا أو ضلال ]ظلال ]ملاصدراى شیرازى: اسفار، ۱ / ۴۷
    پس حقیقت چیز واحدى است و چیزهاى دیگر جز شؤون و فنون و حیثیات و دگرگونى‏ ها و شعاع‏ هاى نور و سایه ‏هاى پرتو و نموده اى ذات او نیستند. همه موجودات یا وهم و خیالند، و یا صورت ‏هاى آیینه‏ اى و یا گمراهى‏ ها] سایه ‏ها [مى‏ باشند.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  9. محمدعلی

    on فروردین ۲۰, ۱۳۹۴ - پاسخ دادن

    باسلام
    اصطلاحات هر فن را در حیطه آن فن باید معنی کرد معنای (الکون) را شما موجودات در نظر گرفتید ولی اگر به مقدمه تمهید القواعد صائن الدین علی ترکه اصفهانی درباره این اصطلاحات رجوع کنید معنای دقیقتر می یابید یک رابطه دقیق بین وجود و کون در اصطلاح عرفانی است که باید در نظر گرفت
    به هر حال نقد اندیشه ها خوب است به شرطی که نقد بر مبنای دقیق و مطابق اصطلاحات فن باشدوگرنه یک لغت گاهی در علوم مختلف معنانی مختلف و گاهی متضاد دارد .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  10. علی

    on شهریور ۴, ۱۳۹۴ - پاسخ دادن

    این نقل هیچ سندی ندارد جز در کتاب سرتاپا دروغ مغز متفکر شیعه

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  11. علی

    on شهریور ۴, ۱۳۹۴ - پاسخ دادن

    http://www.rasanews.ir/NSite/FullStory/News/?Id=145518

    به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در تبریز، حضرت آیت‌الله جوادی آملی در پیامی به کنگره بزرگداشت فقیه متأله حضرت‌آیت‌الله سیدعلی آقا قاضی (ره) اظهار داشت:
    ... در اخلاق، جنگ میان عقل و نفس است (جهاد اوسط) ولی در عرفان جنگ بین عقل و قلب است (جهاد اکبر). عقل می‌خواهد بفهمد به همین دلیل می‌گوید: «دیدن سخت است» قلب می‌گوید: «با فهمیدن نمی‌توان به مقصد رسید باید دید». شما می‌خواهید مفاهیم نظری پیچیده را با مفاهیم بدیهی حل کنید ...
    دو عرفان وجود دارد؛ عرفان شهودی و عرفان وجودی. شهودی این است که:
    رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
    بنگر که تا چه حدّ است مکان آدمیّت
    این وحدت شهودی است، فقط خدا را می‌بیند. اما غیر خدا را در عالم نمی‌بیند. این هم یک سلسله حرف‌های نظری دارد که عرفان شهودی را تبیین می‌کند. یک سلسله سلوک عملی دارد که عرفان شهودی می‌شود. «از علم به عین آید و از گوش به آغوش». بالاتر از اینها عرفان وجودی است. به وحدت وجود برمی‌گردد که حقیقت ذات اقدس الهی، لامتناهی است. وجود غیر محال است پس کل جهان، آیت او می‌شود. همان فرمایش امام ‌رضا(ع) می‌شود که مرحوم شیخ‌صدوق در کتاب توحید (باب ذکر مجلس‌الرضا) فرمود: نه خدا در خلق است که این محال است. نه خلق در خداست که این هم محال است؛ خدا وجود دارد و لا غیر.
    پاسخ:
    ۱٫ حدیث شریف امام رضا علیه السلام دقیقاً در مقابل وحدت وجود قرار دارد و بینونت ذات را بیان می کند. کجا از این حدیث بر می آید که خدا وجود دارد و لا غیر؟!!!
    متن حدیث شریف:
    قَالَ عِمْرَانُ أَ لَا تُخْبِرُنِی یَا سَیِّدِی أَ هُوَ فِی‏ الْخَلْقِ‏ أَمِ الْخَلْقُ فِیهِ قَالَ الرِّضَا ع جَلَّ یَا عِمْرَانُ عَنْ ذَلِکَ لَیْسَ هُوَ فِی‏ الْخَلْقِ‏ وَ لَا الْخَلْقُ فِیهِ تَعَالَى عَنْ ذلک.
    ۲٫ بالاخره جهان آیت است یا معدوم؟! از یک سو می گوید جهان وجود ندارد؛ فقط خدا وجود دارد. از سوی دیگر می گوید جهان آیت است. معدوم که نمی تواند آیت باشد. یا باید بگوید جهان همان خدا است. یا بگوید جهان کلاً معدوم است. یا بگوید جهان هست و نشانه خدا است. قول سوم که عقیده ما است با دو قول اول جمع نمی شود. اما عرفا و فلاسفه مثل جوادی این تناقض محض را می پذیرند و هر سه قول را با هم اظهار می کنند!! البته قلمی بر ایشان نیست چرا که به تعبیر جوادی در همین جا «در عرفان جنگ بین عقل و قلب است.» یعنی چه؟ یعنی عقل می گوید تناقض محال است و این حرفها باطل اما قلب (که در این جا همان هوای نفس و ندای شیطان است.) می گوید باید تناقض بگوییم تا مردم ما را اهل معرفت پندارند.
    حسن زاده آملی همین معنا را در ممدالهمم ص ۴۹۳ بیان کرده است:
    « خلاصه سخن اینکه در عقل نظرى شی‏ء واحد یعنى عین ذات خارجى در صورتى که علت است معلول نمى‏شود. ولى در این نظر فوق حکم عقلى که حکم کشف و شهود است این است که ذات، مجمع أضداد و متصف به ضدین و جامع نقیضین است. مثل اینکه انسان عنصرى را مجمع أضداد مى‏بیند که هم طبیعت است و هم روح مجرد، پس متصف به ضدین و جامع نقیضین است و این معنى را مرآت قرار بدهیم در اتصاف ذات بارى به اوصاف متضاده که هم علت است و هم معلول. »
    ۳٫ اول گفت عرفان وجودی بالاتر از عرفان شهودی است و معنایش این است که جز خدا وجود ندارد بعد دوباره برگشت و گفت: یعنی جهان آیت او است. در حالی عرفان شهودی را همین گونه تفسیر کرد که انسان با این که جهان هست اما جز خدا نمی بیند. روشن است که عرفان شهودی و عرفان وجودی با این بیان یک چیز هستند. این هم یک تناقض دیگر که عرفان وجودی را بالاتر از عرفان شهودی می داند و بعد آن را جوری تعریف می کند که همان عرفان شهودی شود.
    ۴٫ گفته چون وجود خدا لا متناهی است وجود دیگری محال است. این هم از آن حرفها است!! مقصود شما از لا متناهی چیست؟ اگر همان معنای اسلامی را می گویید که خداوند هیچ حد و نهایت و جزء و ترکیب و ضعف و عجزی ندارد؛ که این هیچ منافاتی با وجود اشیاء مخلوق ندارد. اما اگر وجود خدا را یک وجود ممتد مرکب شامل و حاوی می دانید که اگر جایی را پر کرد دیگر چیز دیگری نمی تواند وجود داشته باشد؛ این عین تشبیه و تحدید و ترکیب است.
    اصلا وجود خدا و خلق از یک سنخ نیست که معاذ الله وجود خدا جا را برای دیگری تنگ کند!!

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  12. taha

    on دی ۶, ۱۳۹۴ - پاسخ دادن

    حضرت امام رضا(ع) به یکى از اصحاب فرمود: بدان خدایت خیر آموزد خداى تبارک و تعالى قدیم است و قدیم بودن صفتى است براى او که خردمند را رهبرى مى‏کند به اینکه چیزى پیش از او نبوده و در همیشگى بودنش شریک ندارد، پس به اعتراف داشتن عموم خردمندان این صفت معجزه را (یعنى قدیم بودنى که از درک آن عاجزند) براى ما روشن گشت که چیزى پیش از خدا نبوده که نسبت به دوامش هم چیزى با او نیست (همه چیز فانى شوند و او باقى است) و گفته آنکه معتقد است که پیش از او یا همراه او چیزى بوده باطل گشت زیرا اگر چیزى همیشه با او باشد خدا خالق او نخواهد بود چونکه او همیشه با خدا بوده پس چگونه خدا خالق کسى باشد که همیشه با او بوده و اگر چیزى پیش از او باشد او اول خواهد بود نه این و آن که اول است سزاور است که خالق دیگرى باشد، آنگاه خداى تبارک و تعالى خود را به نامهائى توصیف نموده که چون مخلوق را آفرید و پرستش و آزمایششآنرا خواست، ایشان را دعوت کرد که او را به آن نامها بخوانند، پس خود را شنوا، بینا، توانا، قائم، گویا، آشکار، نهان، لطیف، آگاه، قوى، عزیز، حکیم، دانا و مانند اینها نامید و چون بدخواهان تکذیب کننده این اسماء را ملاحظه کردند و از طرفى از ما شنیده بودند که از خدا خبر مى‏دادیم که چیزى مانند او نیست و مخلوقى حالش چون او نباشد گفتند: شما که عقیده دارید خدا مانند و نظیرى ندارد پس چگونه در اسماء حسناى خدا خود را شریک او ساختید و همه را نام خود پذیرفتید، این خود دلیل است که شما در تمام یا بعضى حالات مانند خدا هستید زیرا نامهاى خوب را براى خودتان هم جمع کردید.
    ما به آنها جواب گوئیم همانا خداى تبارک و تعالى بندگانش را به اسمائى از اسماء خویش با اختلاف معانى الزام نموده است چنانکه یک اسم دو معنى مختلف دارد، دلیل بر این مطلب گفته خود مردم است که نزد آنها پذیرفته و مشهور است و خدا هم مخلوقش را به همان گفته خطاب کرده و به آنچه مى‏فهمند با آنها سخن گفته تا نسبت به آنچه ضایع کردند حجت بر آنها تمام باشد، گاهى به مردى گفته مى‏شود: سگ، خر، گاو، شیلم، تلخ، شیر، تمام اینها بر خلاف حالات مرد است، و این اسامى به معانى که براى آنها نهاده شده بکار نرفته است، زیرا انسان نه شیر است و نه سگ، این را بفهم خدایت بیامرزد. . .
    اما ظاهر بودن خدا از آن نظر نیست که روى چیزها بر آمده و سوار گشته و بر آنها نشسته و به پله بالا بر آمده باشد بلکه بواسطه غلبه و تسلط و قدرتش بر چیزهاست چنانچه مردى گوید ” بر دشمنانم ظهور یافتم و خدا مرا بر دشمنم ظهور داد ” او از پیروزى و غلبه خبر مى‏دهد همچنین است ظهور خدا بر چیزها، و معنى دیگر ظاهر بودنش این است که براى کسى که او را طلب کند ظاهر است (و براى خدا هم همه چیز ظاهر است) و چیزى بر او پوشیده نیست و اوست مدبر هر چه آفریده، پس چه ظاهرى از خداى تبارک و تعالى ظاهرتر و روشن‏تر است زیرا هر سو که توجه کنى صنعت او موجود است و در وجود خودت از آثار او بقدر کفایت هست، و ظاهراز ما کسى است که خودش آشکار و محدود و معین باشد پس در اسم شریکیم و در معنى شریک نیستیم.
    واما باطن بودن خدا بمعنی درون چیزها بودن نیست بلکه به این معنی است که علم و نگهداری و تدبیرش بدرون چیزها راه دارد، چنانکه کسى گوید ” ابطنته ” یعنى خوب آگاه شدم و راز پنهانش دانستم و باطن در میان ما کسى است که در چیزى نهان و پوشیده گشته، پس در اسم شریکیم و معنى مختلف است . . . (کافی ج۱ص۱۶۲ش۲)

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  13. عرفان

    on دی ۹, ۱۳۹۴ - پاسخ دادن

    با سلام.
    موجدات نه هست ،هستند و نه نیست بلکه قائم به هستی هستند،مانند تصویر شخص در ایینه،به عبارتی نه همه تصاویر اون شخص میشه نه هیچ تصویری جزئی از اون شخص زنده خارجی میشه اصلا در یک مرتبه نیستند عرفا اینو قائلند حضرت رضا ع نیز به این امر اشاره داشتند،اینکه برای رد فلسفه یک سری شوقات ذکر میکنند که همه هستی میشه خدا همش خزعبلاته،بلکه همه هستی نماها میشه مجموع تجلیات حق که در علم حق موجوده،ولی خود حق امری جدا از تجلیاتش میباشد،پس همه ماسوای ایت حقه ایه چیزی از خودش نداره جز نشان دادن مشارالیه،و عین ربط به حق...پس ذات حضرت حق پایین نمیاد و با تجلیات و مخلوقاتش قاطی بشه ،....اون کجا و فعلش کجا اصلا قابل مقایسه نیستن...

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  14. عرفان

    on دی ۹, ۱۳۹۴ - پاسخ دادن

    در ثانی در مرتبه ذات هیچ حدی وجود ندارد پس خدا در عین اینکه اوله اخره و ظاهره وباطنه،به عبارتی در این مرتبه همه کمالات عین همند،نتیجتا ضدیت در این مرتبه از کمالی بی معنی است...

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  15. محمّد امین

    on اردیبهشت ۹, ۱۳۹۶ - پاسخ دادن

    امام علیه السلام فرموده: خداوند بود و مکانی نبود،این یعنی مکانها در حیطه وجود خدا احداث شده اند پس خدا در همه مکانها موجود است زیرا او قدیم است و ثابت و بی تغییر و ذاتاً پُر هست(به این معنی که مرکّب از وجود و عدم نیست) و جابجا نمی شود تا جایی در خود برای مخلوقاتش باز کند،مخلوق در خدا نفوذ نمیکند تا او را تغییر دهد و محدود کند و این خداست که همه مخلوقات را تغییر میدهد

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

پاسخ دهید

به دلیل ارسال اسپم های فراوان ابتدا این معادله ساده راحل کرده وبعدنظرخودراراسال کنید.باتشکر * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.