۵۵

نقدفلسفه

گزیده ای ازگفتار علمای بزرگ شیعه درباره فلاسفه

بهمن ۲۵, ۱۳۹۱ در ۸:۵۹ ب.ظ توسط

یکی از کارهای همیشگی فلاسفه وعرفااین است که مخالفان فلسفه نمی فهمند،متوجه نیستند،ما قبلادسته ای از علمای بزرگ را نام برده بودیم که مخالف فلسفه بودند که همه آنها ازجمله فقها،متکلمین ومراجع ترازاول بوده اند که متاسفانه همه نمی فهمند تنها فلاسفه وعرفا می فهمندبزرگانی که برخی از انها آنقدراحاطه به روایات واحادیث داشتند که فلاسفه وعرفا با اینهمه نظرات شخصی ورای وآرای فردی خود به پای انها نخواهند رسید.

فقها ومحدثینی که برخی ازآنها اگر تمام روایات در آب ریخته می شد دوباره همه روایات را می نوشتند وکاملا به معنا ومفهوم روایات اگاهی داشته اند ومبنا را از روایات به ما می دادنداما باز هم به جای پاسخ به اشکالات مخالفان تنها وارد راه شما نمی فهمید ، شما نمی دانید، بیایید فلسفه بخوانید،قصه خضر وموسی را نخواندید، و…می گویند وچون نمی توانند پاسخ اشکالات را دهند یعنی جوابی منطقی ندارنداز مناظره فرار می کنند ویادست به این سخنان واهی می زنندام باز هم به مریدان وطرفداران فلسفه وعرفان می گوییم بیایید برای یکبارهم شده سخن مخالفان را توجه کنید یا لااقل یکبارهم شده به گفته خود عمل کنید که درس کلام اهل بیت را از استادش بگیرید.

کتب‌ رجالی‌ و تراجم‌، از هشام‌ بن‌ حکم‌، متکلم‌ و شاگرد برجسته‌ امام‌ صادق علیه السلام و امام‌ کاظم علیه السلام به‌ عنوان‌ یکی‌ از مخالفان‌ فلسفه‌ که‌ اثری‌ نیز در رد بر ارسطو نوشته‌ است‌، یاد کرده‌اند. همچنین‌ به‌ این‌ واقعه‌ تاریخی‌ اشاره‌ کرده‌اند که‌ زمانی‌ یحیی‌ بن‌ خالد برمکی‌ به‌ شواهد و نوشته‌هایی‌ از هشام‌ که‌ حاوی‌ طعن‌ بر فلاسفه‌ بود، دست‌ یافت‌ و هارون‌ را علیه‌ هشام‌ تحریک‌ نمود تا وی‌ را به‌ قتل‌ برساند.(شیخ‌ طوسی‌، اختیار معرفهالرجال‌۲/ ۵۳۰)

شاید یکی از دلایلی که فلاسفه وطرفداران آن به این شاگرد مکتب اهل بیت حمله می برند واورا تخریب می کنند ونسبتهای ناروا به او دادده و می خواهند کمتر در چشم شیعه این شاگر بزرگ مکتب اهل بیت دیده شود همین دلیلی است که وی  یکی از متقدمین واولین کسانی است که با نوشته های خود در مقابل ارسطوئیان ایستاد.

۱- شیخ مفید مى ‏گوید:

فلاسفه از مُلحدین هستند.[۱]

همچنین این فقیه‌ و عالم‌ مشهور و جلیل‌القدر شیعه‌ همانطور که دررجال‌ نجاشی امده  کتاب‌ «جوابات‌ الفیلسوف‌ فی‌ الاتحاد» و نیز «الرد علی‌ اصحاب‌ الحلاج‌» از جمله‌ تألیفات‌ اوست‌.شیخ‌ مفید صاحب‌ ده‌ها کتاب‌ و مقاله‌ و رساله‌ در موضوعات‌ مختلف‌ فقهی‌، اصولی‌، کلامی‌، اعتقادی‌، تاریخی‌، حدیثی‌ و تفسیری‌ است‌.این نشان می دهد که علمای متقدم ما چقدر اهتمام به عقاید شیعیان داشته اندوکتب فراوانی را در برابر فلاسفه ومنحرفین می نوشتند

۲- مرحوم کراجکى مى ‏نگارد:

اعلم أنّ الملحده لمّا لم تجد حیلهً تدفع بها تقدّم الصانع على الصنعه قالت: إنّه متقدِّم علیها تقدُّم رتبه لا تقدُّم زمان.[۲]

پیداست که مراد از مُلحدان فلاسفه هستند که قائل‏ اند تأخُّر عالم از خداوند حقیقى نیست، بلکه رتبتاً تأخّر دارد؛ مانند چرخش انگشتر همراه چرخش دست… که به طور مبسوط در حکمت متعالیه بحث شده است.

۳- علاّمه حلّى، قائل به کفر صریح است:

إذ الفارق بین الإسلام والفلسفه، هو هذه المسئله[۳] (مبحث حدوث و قدم).

۴- سیّد بن طاووس مى‏نویسد:

باب التاسع فیما نذکره عَمّن یقول أنّ النجوم لا تصحّ أن تکون دلالات على الحادثات.

إعلم أنّ المنکر لذکر من المسلمین فرق… وفریق سمعوا أنّ هذا العلّه ابتدعه قوم غیر الأنبیاء من الفلاسفه والحکماء….[۴]

همچنین وی در کتاب کشف‌ المحجه‌ لثمره المهجه در نامه‌ای‌ خطاب‌ به‌ فرزند خود، وی‌ را از ورود به‌ عرصه استدلال‌های‌ کلامی‌ برحذر داشته‌ و ضمن‌ تخطئه‌ معتزله‌ که‌ کلامی‌ فلسفه‌ زده‌ و متأثر از فلسفه یونانی‌ داشتند، اهمیت‌ معرفت‌ فطری‌ به‌ خداوند را یادآور شده‌ و فرزندش‌ را برای‌ تقویت‌ معرفت‌ فطری‌ به‌ مطالعه‌ آثار رسول‌ گرامی‌ صلی الله علیه و آله و اهل‌بیت علیهم السلام از جمله‌ نهج‌البلاغه‌، توحید مفضل‌ و حدیث‌ اهلیلجه‌ ارجاع‌ می‌دهد. سیدبن‌ طاووس‌ ضمن‌ نقل‌ روایتی‌ از امام‌ صادق علیه السلام که‌ متکلمان‌ را بدترین‌ افراد امت‌ دانسته‌ است‌، می‌گوید: «من‌ در دوران‌ زندگی‌ خود برخی‌ از کسانی‌ را که‌ اهل‌ علم‌ کلام‌ بوده‌اند دیده‌ام‌ که‌ اشتغال‌ به‌ این‌ علم‌، منشأ شک‌ و تردیدهایی‌ در آن‌ها نسبت‌ به‌ مسائل‌ مهم‌ اسلامی‌ و اعتقادی‌ شده‌ است‌.»

۵- علاّمه مجلسى مى‏ گوید:

هذه قواعد فلسفه، غیرمسلمه عند المسلمین….[۵]

همچنین وی‌ علاوه‌ بر این‌که‌ در آثار گوناگون‌ به‌ رد و نقد پاره‌ ای‌ از عقاید فیلسوفان‌ از جمله‌ معاد روحانی‌ و قدم‌ عالم‌ پرداخته‌ است‌، در اثر فقهی‌ خود با نام‌ تذکره الفقها،از جمله کسانی که جهاد با انها واجب است را فلاسفه می نامد و علوم‌ را از جهت‌ وجوب‌ یا عدم‌ وجوب‌ فراگیری‌ آن‌ها به‌ چهار دسته‌ واجب‌ عینی‌، واجب‌ کفایی‌، مستحب‌ و حرام‌ تقسیم‌ نموده‌ و فلسفه‌ را در کنار علم‌ موسیقی‌، سحر، قیافه‌شناسی‌ و کهانت‌ در زمره علومی‌ که‌ تحصیل‌ آن‌ها حرام‌ است‌ بر شمرده‌ است‌، مگر آن‌که‌ به‌ قصد نقض‌ و رد آن‌ فراگرفته‌ شود.

۶- آیت اللّه‏ خوئى بیان مى‏دارد:

حزب توده (کمونیست) مثل عقیده فلسفه است که ضدّ اصول اسلام مى‏باشد. پس این عقیده، کفر و شرک است.[۶]

۷- مقدّس اردبیلى مى‏نویسد:

بعضى من جمله ابن عربى و عبدالرزاق کاشانى قائل به وحدت وجود شده‏ اند و گفته‏ اند: هر موجودى خدا است! تعالى الله عمّا یقول الملحدون علوّاً کبیراً. باید دانست سبب کفر ایشان این بود که به مطالعه کتب فلاسفه پرداخته ‏اند… حال اگر کسى نیک تأمّل کند، خواهد دانست که سبب گمراهى این اهل باطل ـ خصوصاً ملاحده ـ فلاسفه شده‏ اند؛ خذلهم الله تعالى.[۷]

۸- سیّد احمد بن زین العابدین عاملى (شاگرد میرداماد) مى‏نگارد:

باید دانست که اکثر رؤوس ملحده و صوفیّه ،فلسفى بوده‏ اند که پروا از حدیث «لا تُفکّروا فی ذات اللّه‏» نداشتند[۸] و چشمه چشمِ عقل کوته‏ اندیش خویش را به خاک «غوائط» انباشته ‏اند و بعضى از متعلّمین فلسفه مى‏ گویند: مقصود ما از قرائت علوم فلسفه و مطالعه کتب صوفیّه، استعداد فهمیدن احادیث مشکله است! غلط فهمیده‏ اند یا مغالطه مى‏ کنند. کلاّ و حاشا، مگر قبل از شیوع فلسفه و ظهور مبتدعه در میان طوایف اسلامیّه، فهم کسى بر معانى آن احادیث راه نداشت؟! همانا به گمان این گروه بدنام، اکمال دین و اتمام شریعت غرّاء موقوف به وجود ابن عربى و ابن سینا و ملاّ صدرا بوده.[۹]

۹-محمدعلى بن وحید بهبهانى مى‏نویسد:

بدان که از جمله بدع مستحدثه بعد از وفات اشرف کائنات صلى الله علیه وآله وسلم آن است که مذهب اسلام را با عقاید فاسده فلاسفه ـ که از حکماى یونان بودند ـ مخلوط ساختند و به آن سبب، آیات و روایات را تأویلات بعیده بلکه غیر سدیده نمودند… اگر گویند که فلسفه در فهم احادیث نبویّه دخل داشته باشد، و حال آنکه مخالفت با تمام آیات قرآنى و احادیث نبوى دارد.[۱۰]

اشکال: ائمّه هدى علیهم‏ السلام که فلسفه را محکوم مى‏ کردند، مراد فلسفه اسلامى ناشده بود (که همان فلسفه یونانى و ارسطویى باشد) در حالى که فلسفه حاضر فلسفه‏ اى کاملاً اسلامى و پیراسته از اباطیل است.

جواب: اساس فلسفه امروزى همان استخوان‏بندى فلسفه یونانى را دارد؛ از قبیل وحدت وجود، قاعده الواحد، قدم عالم، علّت تامّه اصطلاحى بودن خداوند، مجبور بودن خداوند در خلقت دائم (و صدها مسئله دیگر) که کتب ما بعد الطبیعه و نفس ارسطو و دیگر کتب یونانیان ـ از قبیل اثولوجیان افلوطین ـ شاهد مدّعاست.

از سویى فلسفه‏ اى که در زمان شیخ مفید و شیخ طوسى و… تا زمان مرحوم آیت اللّه‏ خوئى، رایج بود، آیا جز فلسفه فارابى در قرن چهار و فلسفه بوعلى سینا و… ملاّ صدرا بوده؟ آیا از قرن چهار تا به حال، کتاب نفس ارسطو و به طور کل کتب فلاسفه یونانى تدریس مى‏شود یا کتب فلسفه فارابى و بوعلى سینا و…؟!

تکفیر معصومین علیهم‏ السلام و فقهاى عظام نسبت به فلسفه، عنوان فلسفه نبود؛ چراکه فلسفه عنوانى است که صِرف مشیریّت و طریقیّت است، آنچه مهم جلوه مى‏نماید، معنون و مطالب فلسفه (از قبیله وحدت وجود، فاعلیّت حضرت حقّ، قدرت خداوند متعال، حدوث و قدم عالَم) است که در روایات و در کلمات اسلام شناسان دین و فقها تکفیر شده است.

 پی نوشتها

[۱]. اوائل المقالات: ۱۰۱٫ الفلاسفه الملحدین ـ ج۴ از مصنّفات الشیخ المفید ۱۴۳۵ه. ق.

[۲]. کنز الفوائد ۱: ۴۱؛ بحار الأنوار ۵۴: ۲۹۰٫

[۳]. نهج الحق وکشف الصدق: ۱۲۵٫

[۴]. فرج المهموم: ۲۱۶ به نقل از کتاب «سدّ المفر على القائل بالقدر»؛ محاضرات محمّد باقر علم الهدى، ۱۳۸۷٫

[۵]. بحار الأنوار ۸: ۳۵۰٫

[۶]. مستدرک سفینه البحار ۸: ۳۰۰٫

[۷]. حدیقه الشیعه ۲: ۷۵۴٫

[۸]. مرحوم علاّمه طباطبایى به صراحت قائل به تفکّر در ذات خداوند است و روایات نهى از تفکّر فى ذات اللّه‏ را بر ارشادیّت حمل مى‏کند. [المیزان ۴: ۹۰، ذیل آیه ۱۹۰ ـ ۱۹۹ سوره آل عمران ]

[۹]. به نقل از خیراتیّه در ابطال طریقه صوفیّه ۲: ۱۶۸، ۱۷۱، ۱۵۴ به نقل از ثقوب الشهاب فى رجم المُرتاب.

[۱۰]. خیراتیّه ۲: ۱۹۸ ـ ۱۹۹٫

موافقم(۰)مخالفم(۰)

برچسب‌ها, , , , , , ,

+

۵۵ دیدگاه

  1. محمد حسین

    on بهمن ۲۶, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    کلا سلاح فلاسفه وعرفا نه عقل است نه وحی بلکه این است که شکا نمی فهمید باید بیاییدفلسفه بخوانیدچند سال زانو بزنید و...
    کسانی که داعی دارند با فلسفه می خواهند توحید را به جهان صادر کنند در مقابل دیگران اینگونه می خواهند توحید را رواج بدهند در حالی که پاسخ مخالفان داخلی ودرون دینی خود را ااینگونه می دهند چگونه می خواند در بحث برون دینی موفق شوند
    در ضمن یک این ۴۰ حدیث نهی تفکر در ذات را برای فلاسفه وطرفدارانشان بویژه شیفتگان علامه طباطبایی بفرستید

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    موحد پاسخ در تاريخ اسفند ۶ام, ۱۳۹۱ ۵:۰۱ ق.ظ:

    کدوم ۴۰تا برادر؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد حسین پاسخ در تاريخ اسفند ۶ام, ۱۳۹۱ ۷:۲۴ ب.ظ:

    http://www.borhannews.com/news/?page_id=2146

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    سلام پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱ام, ۱۳۹۲ ۹:۱۸ ق.ظ:

    به نام خدا
    سلام علیکم
    ۱٫ اگر اهل انصاف هستید روایات صریحی که در نهی از علم کلام و پرداختن به آن داریم را هم ذکر کنید که به مراتب از نهی از فلسفه بیشتر است.با وجود اقوال صریح استناد به فعل امام در این باره جایز نیست. پس لطفا علم کلام را هم مثل فلسفه و عرفان له بفرمایید.
    ۲٫ اگر اهل انصاف هستید اقوال بزرگانی همچون شیخ مرتضی و شیخ طوسی ره و دیگران در بطلان اجتهاد نقل بفرمایید. اساسن اجتهاد باید از دید شما بدعت باشد، زیرا در کلام ائمه چیزی به عنوان وجود ندارد. پس لطفا علم فقه را هم مثل فلسفه و عرفان له بفرمایید. اگر بفرمایید منظور ایشان از اجتهاد چیزی غیر از این اجتهاد کنونی است، من هم می گویم منظور ایشان از فلسفه چیزی غیر از فلسفه کنونی است!
    ۳٫ اگر اهل انصاف هستید فهرست بزرگانی و اعاظم شیعه که خود اهل فلسفه و عرفان بوده و اقوال ایشان در تایید این دو علم را هم مطرح بفرمایید.
    والسلام علی عباد الله الصالحین

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۴۲ ق.ظ:

    باسلام خدمت کاربر محترم
    هر علمی از مبانی اهل بیت ع دور شود ووبا فکر واندیشه بشری بخواهد خودبنیاداصولی را پایه ریزی کند باطل است وهیچ گاه فقه ما از اندیه فردی ونظر شخصی ناشی نمی شود که اگر بشود خود فقها فرمودند که باطل است هر کس نظر شخصی خود را داخل در علمی هم کند باطل است

    کُلُّ مَا لَمْ یَخْرُجْ مِنْ هَذَا الْبَیْتِ فَهُوَ بَاطِل‏ وسائل الشیعه ج ۲۷ ص ۷۵

    در ضمن علم کلام هم که در روایات اگر خوب تفقه وتعقل کرده باشید ( چرا که تعقل تنها در روایات وآیات وارد شده نه عقل مستقل وخود بیاد) خواهید دید که کلامی هم که مذموم واقع شده همان فلسفه یعنی فکر بشری است نه کلامی که از اهل بیت گرفته شده باشد :
    این حدیث را لااقل خوب مطالعه کن که چگونه امام صادق علیه السلام جواب شما را می دهد کلامی مورد تایید است که از ائمه رسیده باشد نه از ابن عربی ومولوی وافلوطین وارسطوو..
    ُ عَنْ یُونُسَ بْنِ یَعْقُوبَ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَوَرَدَ عَلَیْهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ فَقَالَ إِنِّی رَجُلٌ صَاحِبُ کَلَامٍ وَ فِقْهٍ وَ فَرَائِضَ وَ قَدْ جِئْتُ لِمُنَاظَرَهِ أَصْحَابِکَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع کَلَامُکَ مِنْ کَلَامِ رَسُولِ اللَّهِ ص أَوْ مِنْ عِنْدِکَ فَقَالَ مِنْ کَلَامِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مِنْ عِنْدِی فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَأَنْتَ إِذاً شَرِیکُ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ لَا قَالَ فَسَمِعْتَ الْوَحْیَ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یُخْبِرُکَ قَالَ لَا قَالَ فَتَجِبُ طَاعَتُکَ کَمَا تَجِبُ طَاعَهُ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ لَا فَالْتَفَتَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِلَیَّ فَقَالَ یَا یُونُسَ بْنَ یَعْقُوبَ هَذَا قَدْ خَصَمَ نَفْسَهُ قَبْلَ أَنْ یَتَکَلَّمَ ثُمَّ قَالَ یَا یُونُسُ لَوْ کُنْتَ تُحْسِنُ الْکَلَامَ کَلَّمْتَهُ قَالَ یُونُسُ فَیَا لَهَا مِنْ حَسْرَهٍ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی سَمِعْتُکَ تَنْهَى عَنِ الْکَلَامِ وَ تَقُولُ وَیْلٌ لِأَصْحَابِ الْکَلَامِ یَقُولُونَ هَذَا یَنْقَادُ وَ هَذَا لَا یَنْقَادُ وَ هَذَا یَنْسَاقُ وَ هَذَا لَا یَنْسَاقُ وَ هَذَا نَعْقِلُهُ وَ هَذَا لَا نَعْقِلُهُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّمَا قُلْتُ فَوَیْلٌ لَهُمْ إِنْ تَرَکُوا مَا أَقُولُ وَ ذَهَبُوا إِلَى مَا یُرِیدُونَ ثُمَّ قَالَ لِی اخْرُجْ إِلَى الْبَابِ فَانْظُرْ مَنْ تَرَى مِنَ الْمُتَکَلِّمِینَ فَأَدْخِلْهُ قَالَ فَأَدْخَلْتُ حُمْرَانَ بْنَ أَعْیَنَ وَ کَانَ یُحْسِنُ الْکَلَامَ وَ أَدْخَلْتُ الْأَحْوَلَ وَ کَانَ یُحْسِنُ الْکَلَامَ وَ أَدْخَلْتُ هِشَامَ بْنَ سَالِمٍ وَ کَانَ یُحْسِنُ الْکَلَامَ وَ أَدْخَلْتُ قَیْسَ بْنَ الْمَاصِرِ وَ کَانَ عِنْدِی أَحْسَنَهُمْ کَلَاماً وَ کَانَ قَدْ تَعَلَّمَ الْکَلَامَ مِنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع فَلَمَّا اسْتَقَرَّ بِنَا الْمَجْلِسُ وَ کَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع قَبْلَ الْحَجِّ یَسْتَقِرُّ أَیَّاماً فِی جَبَلٍ فِی طَرَفِ الْحَرَمِ فِی فَازَهٍ لَهُ مَضْرُوبَهٍ قَالَ فَأَخْرَجَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع رَأْسَهُ مِنْ فَازَتِهِ فَإِذَا هُوَ بِبَعِیرٍ یَخُبُّ فَقَالَ هِشَامٌ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ قَالَ فَظَنَنَّا أَنَّ هِشَاماً رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ عَقِیلٍ کَانَ شَدِیدَ الْمَحَبَّهِ لَهُ‏ قَالَ فَوَرَدَ هِشَامُ بْنُ الْحَکَمِ وَ هُوَ أَوَّلَ مَا اخْتَطَّتْ لِحْیَتُه‏ و....

    یونس بن یعقوب گوید: من خدمت امام صادق (ع) نشسته بودم که مردى از اهل شام بر آن حضرت وارد شد و گفت:
    من مردى هستم که در کلام و فقه و فرائض استادم و آمدم با شاگردان شما مناظره کنم، امام صادق (ع) فرمود: سخن تو از رسول خدا است یا از پیش خودت؟ گفت: از گفتار رسول خدا و از پیش خودم، امام صادق (ع) فرمود: پس تو در این صورت شریک رسول خدائى؟ گفت: نه، گفت: از خداى عز و جل به گوش خود وحى شنفتى؟ گفت: نه.
    امام- طاعتت چون طاعت رسول خدا (ص) واجب است؟
    شامى- نه.
    امام رو به من کرد و فرمود: اى یونس بن یعقوب، این مرد به زبان خودش خود را محکوم کرد پیش از آنکه وارد بحثى شود، سپس فرمود: اى یونس، اگر تو خوب علم کلام مى‏دانستى با او گفتگو مى‏کردى. یونس گفت: چه بسیار افسوس مى‏خورم و گفتم: قربانت، من خود از شما شنیدم که از علم کلام نهى مى فرمودى و مى‏گفتى: واى بر صاحبان علم کلام مى‏گویند: این پذیرفتنى است و این پذیرفتنى نیست، این روا است و این روا نیست، این را تعقل مى‏کنیم و این را تعقل نمى‏کنیم. امام صادق (ع) فرمود: همانا من گفتم: واى بر آنها اگر گفتار مرا واگذارند و دنبال آنچه خواهند بروند، سپس به من فرمود: برو بیرون هر کدام از متکلمان شیعه را دیدى نزد من آور، گوید: من حمران بن اعین را آوردم که خوب علم کلام مى‏دانست و احوال را آوردم که خوب سخن مى‏توانست و هشام بن سالم را هم که خوب کلام مى‏دانست‏ آوردم و قیس بن ماصر که به عقیده من بهتر از همه وارد علم کلام بود و شاگرد على بن الحسین (ع) بود در این فن حاضر کردم، امام صادق (ع) را رسم این بود که پیش از موسم حج در یک چادر کوچکى که در کوه کنار حرم برپا مى‏کردند چند روزى اقامت مى کرد، چون همه در مجلس جا گرفتیم امام سر از چادر خود بیرون کرد و چشمش به شترانى افتاد که دو مى‏زدند، فرمود: به پروردگار کعبه این هشام است، گوید: به گمان ما هشام نامى از خاندان عقیل را که بسیار دوست مى‏داشت نامبرد، گوید: هشام بن حکم رسید و او در سنى بود که تازه خط عذارش روئیده بود
    الکافی (ط - الإسلامیه)، ج‏۱، ص: ۱۷۲

    در ضمن در خداوند حتی اهل بیت ع فرمودن که تکلم نکنید تنها در مخلوقات تکلم کنید تا گمرا وحیران نشوید وتکلم در این زمینه تنها از معصوم باید باشد
    قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع تَکَلَّمُوا فِی خَلْقِ اللَّهِ وَ لَا تَتَکَلَّمُوا فِی اللَّهِ فَإِنَّ الْکَلَامَ فِی اللَّهِ لَا یَزْدَادُ صَاحِبَهُ إِلَّا تَحَیُّراً. الکافی ج ۱ ص ۹۲

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    کریم پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲ام, ۱۳۹۲ ۱:۴۵ ق.ظ:

    احسنت آدمین جان واقعا بشون نشون دادی که به روایات سطحی نگاه می کنندوهرروایتی که به نفعشون باشه گزینشی اختیار می کننداصلا دنبال روایات نیستند که از روایات اصول ومبانی خودشان را بگیرند بلکه اصول ممبانی خودشون رااول از ارسطو افلوطین وابن عربی و... می گیرند بعد می گردند ببینند روایتی هم دارد یا نه اگر بود که میگن ببین روایت داریم واگر نبود می گن دلیل عقلی داریم این دلیل عقلی است

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  2. حسینی

    on بهمن ۲۶, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    البته توجه داشته باشید که علمای بسیار بزرگی هم بوده و هستند که به احادیث و روایات تسلط زیادی دارند و در عین حال فیلسوف و عارف هم هستند. این حرف شما که فقط مخالفان فلسفه و عرفان، آیات و روایات را می فهمند هم خیلی حرف آبروداری نیست.
    نکته دیگر اینکه بعضی افرادی که در نقد عرفان و فلسفه صحبت می کنند گاهی اوقات حرفهای سطحی و واضح البطلانی را مطرح می کنند که واقعا جا دارد که به ایشان توصیه شود که باید بیشتر مطالعه کنند، مثل بعضی اشکالاتی که آقای نصیری به فلسفه و عرفان می گیرند.وقتی ایشان صحبت می کنند ما نمی فهمیم در مورد کدام فلسفه یا عرفان صحبت می کنند، یعنی اصلا مطلبی که وجود ندارد را نسبت می دهند. خوب در این جور موارد، آدم تعجب می کند.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    کریم پاسخ در تاريخ بهمن ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۴:۰۳ ق.ظ:

    اگه روایات واحادیث را می فهمیدند دنبال فلسفه وعرفان مصطلح نمی رفتند این خودش کاملا مشخص وروشن است که اصلا با دقت محدثین وارد روایات نشده اند
    همه مخالفان فلسفه وعرفان از جمله آقای نصیری حرف جدیدی در مقابل فلاسفه وعرفا نمی زنند که بگوییم فلانی مثلا خوب حرف نمی زنه ودلیلی ندارد وآن یکی خوب استدلال داره سخن همه یک چیز وبراهینشان یکی است همان سخن شیخ مفید ومرحوم صدوق وعلامه حلی وعلامه مجلسی است اگر شما یکبار کتاب فلسفه از منظر قر آن وعترت آقای نصیری را خوانده باشی می بینی که ایشان از نظر شخصی خودش هیچ استدلالی نمی اورد وتنها به روایات وسخن بزرگان دین بسنده می کند مگر او فیلسوفه که از نظر شخصی خودش حرف بزنه

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ بهمن ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۴:۱۰ ق.ظ:

    اوه اوه انگار آقای غرویان یا آقای واسطی یا آقای رهدارو..خیلی عمیق جواب می دادنداتفاقا آقای نصیری بسیار مستدل وهمانطور که دوستمون کریم فرمودندهمان سخن بزرگان را می فرمودند
    آقای رهدار که می گفت بایزید وخرقانی و..عمدا در مقابل اهل بیت قرار گرفتند وآقای نصیری هم گفتند ملاصدرا وفلاسفه که همیشه به بزرگی از اینها یا د می کردند

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  3. جیم.اصفهانی

    on بهمن ۲۷, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    با عرض سلام و احترام خدمت برادران بزرگوار و عزیزم.
    شماره ۹ مقاله که نوشته شده:(على بن وحید بهبهانى)اشتباه و صحیح(محمدعلی بن وحید بهبهانی)می باشد.
    با تشکر.التماس دعا.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ بهمن ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۴:۵۸ ق.ظ:

    سلام علیکم
    بسیارممنون از حسن دقت ونظر شما
    اصلاح شد

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  4. نقد فلسفه و عرفان

    on بهمن ۲۷, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    با سلام و ادب

    ابن عربی، عرفان! و گوساله پرستی!

    http://aghlaniyat14.blogfa.com/post/34

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  5. ناشناس

    on بهمن ۲۷, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    اینکه میگویند که فقها متوجه نمی شوند ، منظورشان این نیست که فقها نفهم و جاهل اند(نعوذبالله) بلکه مرادشان این است که این مسئله ی خاص را متوجه نیستند نه اینکه به طور کلی عالم نیستید.
    شماها هم جو سازی نکنید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    کریم پاسخ در تاريخ بهمن ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۴:۵۹ ب.ظ:

    این مسئله خاص منظورتان چیست؟
    اگر توحید است که هرکس برروایات مسلط تر باشد ومبانی را از روایات بگیردبهتر توحید را می فهمد تا کسی که مبانی را از ارسطو بگیرد در ثانی بله به نظر من هرکس کمتر سراغ فلسفه وعرفان رفته باشد توحیدش کامل تر است

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  6. نصراصفهاني

    on بهمن ۲۹, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    مهدویت‌پژوهی از منظر سنت‌گرایان (با تکیه بر اندیشه سید حسین نصر)
    دکتر سید رضی موسوی گیلانی

    چکیده

    یکی از مهم‌ترین جریانات فکری معاصر در انتقاد به مبانی مدرنیته در کنار دیگر جریان انتقادی، یعنی رویکرد پست مدرنیسم، اندیشه سنت‌گرایی است. این رویکرد، بر مبانی دینی و عرفانی مبتنی است و پیروان این گرایش فکری، به شدت به تمدن‌ها و ادیان شرقی وفادار می‌باشند. آنان، اندیشه‌های خود را در مقایسه میان سنت و مدرنیته، متفاوت از جریان بنیادگرایی، تجددگرایی، اصلاح‌گرایی دینی، معنویت فرادینی و مهدویت‌گرایی افراطی و امثال آن می‌دانند. در این مقاله، تلاش می‌شود نگرش سنت‌گرایان درباره مباحث مهدویت و نقد مدرنیته و بنیادگرایی با تکیه بر افکار یکی از وفاداران به این جریان فکری، دکتر سید حسین نصر، بیان گردد.

    کلید واژه‌ها: سنت‌گرایی، بنیادگرایی، مهدویت‌اندیشی، مدرنیته، پیشرفت.

    سرشناس‌ترین فیلسوف مسلمان ایرانی در غرب، دکتر سید حسین نصر، نوه دختری مرحوم شیخ فضل‌الله نوری از بزرگان مشروطه است که در خانواده‌ای اهل علم و برجسته پرورش یافت و تحصیل کرد. وی، در دوره نوجوانی برای تحصیل به امریکا رفت و با فرهنگ غرب آشناشد. پس از کسب دکترا به ایران برگشت و حدود ۲۲ سال در دانشگاه‌های ایران به تدریس پرداخت. او در کنار تدریس، به یادگیری فلسفه و عرفان اسلامی و علوم سنتی نزد بزرگان فن از جمله علامه طباطبایی، سید عبدالحسین قزوینی، محمود شهابی، مهدی الهی قمشه­ای، جواد مصلح، سید کاظم عصار و دیگران همت گمارد. وی، علاوه بر شناخت و آشنایی با فلسفه و علوم غربی که در این باره دارای تألیفات متعددی دارد، با فرهنگ و تمدن اسلامی نیز آشنایی عمیق و مستقیم یافت و غالب آثار و تألیفات خویش را به زبان انگلیسی نوشت.

    امروزه در جهان غرب، نام سید حسین نصر با سنت‌گرایان گره خورده است و از معروف‌ترین مدافعان این اندیشه فلسفی تلقی می‌شود. وی، بر خلاف اعتقاد ژرف و عمیق به فرهنگ اسلامی - عرفانی و تمدن اسلامی، به سبب پاره‌ای از اتهامات سیاسی در وابستگی به دربار پهلوی پس از انقلاب اسلامی ایران، به امریکا رفت و هم اکنون در دانشگاه هاروارد دارای کرسی اسلام‌شناسی است. وی که به اقرار اساتیدش می­توانست فیزیکدان بزرگی شود، با تحولات فکری و روحی‌ای که در ایام جوانی در وی پدید آمد، همزمان با تحصیل در رشته فیزیک و تاریخ علم، به سوی اندیشه‌های سنت‌گرایانی همچون رنه گنون و کوماراسوآمی و فریتهیوف شوئون، سه تن از بزرگان سنت‌گرا گرایش یافت و به تعبیر خودش، گمشده­اش را در افکار گنون یافت.[۱] از جمله اساتیدی که نصر از آنان به نیکی یاد می­کند و در نوشتن رساله دکتری و کتاب علم و تمدن در اسلام و همچنین در اسلام‌شناسی از آنان کمک گرفته است، همیلتون گیب، ولفسن و آی. بی. کوهن می­باشند.[۲]

    وی، از اسلام‌شناسان مسلمان و شیعی است که در غرب دارای کرسی اسلام‌شناسی است. و تنها اندیشور ایرانی و مسلمان است که در مجموعه سخنرانی‌های لرد گیفورد به سخنرانی دعوت شده است؛ جایی که افرادی چون وایتهد، برگسون و آنه ماری شیمل نیز در آن به سخنرانی پرداخته‌اند. وی پیش از انقلاب اسلامی ایران، ریاست انجمن حکمت و فلسفه را بر عهده داشت و از همکاران نزدیک هانری کربن و توشیکو ایزوتسو در گردآوری مجموعه آثار فیلسوفان اسلامی و مباحث تطبیقی میان فلسفه اسلامی با دیگر فلسفه‌های شرقی بود. همچنین از شاگردان درس فلسفه علامه طباطبایی بود که همراه هانری کربن در آن درس شرکت می‌کرد و بسیاری از معلمان فلسفه و عرفان در ایران، کشورهای اسلامی و امریکا از شاگردان او بوده‌اند که از جمله آنان می‌توان به عرفان شناس برجسته، ویلیام چیتیک اشاره نمود.

    بنابراین، نصر از فیلسوفان سنت‌گرایی است که پس از نسل اول و دوم این جریان فلسفی قرار گرفته است که افرادی همچون رنه گنون، کوماراسوآمی، فریتهیوف شوئون، تیتوس بورکهارت را شامل می­شود و نیز همچون مارتین لینگز، هیوستون اسمیث، مارکو پالیس، فیلیپ شرارد، راما کوماراسوآمی، در جایگاه یکی از مشهورترین شخصیت‌های سنت‌گرا مطرح است. او درباره آشنایی و علاقه خویش به اندیشه‌های سنت­گرایانی همچون گنون و کوماراسوامی و شوان این چنین می­گوید:

    به هر روی، با آثار گنون، کوماراسوآمی و بعدها با آثار فریتهیوف شوئون ـ این سه نویسنده بزرگ سنت­گرا ـ آشنا شدم و مشتاقانه و با دل و جان به مطالعه این آثار همت گماشتم. تقریباً در سال سوم دانشجویی در ام. آی. تی بود که با پی بردن به آموزه‌های سنتی، این بحران فکری را پشت سر گذاشتم. من، جهان‌بینی­ای را یافته بودم که در آن، احساس یقین کامل می­کردم. احساس می­کردم این همان حقیقتی است که به لحاظ فکری راضی‌ام می­کند و به لحاظ وجودی نیز با زندگی و ایمانی که دارم، سازگار است. این جهان‌بینی، افق دید مابعد­الطبیعی جامعی داشت و نیز فلسفه و علم غربی را به شیوه­ای نقد می­کرد که گویی از زبان من سخن می­گفت.[۳]

    وحدت متعالی ادیان

    اندیشمندان سنت‌گرا در حوزه‌های متفاوت فلسفی، دینی، هنری، معماری، نگارگری و دیگر حوزه‌های فرهنگ دارای افکار و مبانی خاصی هستند که آنان را در برابر اندیشمندان مدرن و پست مدرن قرار می‌دهد. سنت‌گرایان معتقد به حکمت خالده و حقایق فرا زمانی و فرامکانی ادیان هستند و نوعاً به سوی تفسیر عرفانی از ادیان گرایش دارند و تمامی ادیان را دارای وحدت متعالی می‌دانند و به دنبال تفسیر باطنی و سنتی از جهان جدید هستند. بنا به اعتقاد سنت‌گرایان تمامی ادیان همچون دامنه‌های متفاوت کوه را می‌مانند که همه آنها بشر را به قله کوه می‌رسانند و با وجود تنوع و گوناگونی راهها اما در قله که همان الوهیت و کمال بشری است، به وحدت می‌‌رسند.

    از دیدگاه سنت‌گرایان تمامی ادیان دارای وحدت درونی هستند و نخستین بار فریتهیوف شوئون از آن به «وحدت متعالی ادیان» یاد کرد. به تعبیر دیگر آنان معتقدند، ادیان بیش از یک حقیقت و گوهره ندارند و تنها شرایط تاریخی و اجتماعی موجب شده تا این دین و حقیقت و یا به تعبیر دیگر سنت واحد، چهره‌ها و یا قالب‌های متفاوت به خود بگیرد. در واقع تکثر ادیان به جهت سیر تاریخی بوده نه به جهت باطن و گوهر دین و آن در نزد خدا از وحدت برخوردار است؛ به همین جهت هیچگاه در قرآن از صیغه جمع برای دین استفاده نشده و کلمه «ادیان» نیامده است و همیشه مفرد این کلمه به صورت «دین» ذکر شده است.

    بنا بر این منظور سنت‌گرایان از وحدت متعالی ادیان این است که در واقع تمامی ادیان در نزد خداوند یک دین و یک سنت بوده و از تکثر برخوردار نیست. حتی دکتر نصر در باره جمع کردن و حل نمودن تفرقه میان فرقه‌های مذهبی و از بین بردن جنگ میان هفتاد و دو ملت بر این باور است که این تقریب میان مذاهب باید در ساحت متعالی آن مذاهب تحقق پیدا کند.[۴]وی در باره آن سنت واحد و تغییر ناپذیر که یگانه، جاویدان و موجود در نزد خداوند است و وحدت خود را از دست نمی‌دهد، اینچنین می‌گوید:

    خود قرآن کریم به سنه الله اشاره می‌کند که هیچ تغییری در آن حاصل نمی‌شود. یک معنای دیگر سنت این است که حقیقت از اول بوده، ولی چون بشر فراموشکار است و خداوند رحیم است، دوباره با فرستادن انبیاء مختلف، وحی را تکرار کرده است، منتها هر دفعه با توجه به قالب آن بشری که قرار است این پیام را دریافت کند، بروز یافته است و چون در قابلیت و در ظرف‌های پذیرنده تکثر وجود دارد، به ناچار می‌باید تکثر ادیان وجود داشته باشد. اگر فقط یک نوع انسان می‌ماند، با یک زبان، با یک خصوصیت مثلاً همه بچه‌های حضرت آدم در یک جزیره‌ای می‌ماندند، آن وقت ضرورتی در تکثر ادیان نمی‌بود. همان‌طور که بشر به خانواده‌ها، گروه‌ها و نژادهای مختلف تقسیم شده است.[۵]

    همچنین لازم به ذکر است که وحدت باطنی ادیان از منظر سنت‌گرایان غیر از اندیشه کثرت گرایی و پلورالیسم است که توسط پاره‌ای از دین پژوهان همچون جان هیک مطرح شده است. در مبحث کثرت گرایی دینی، کثرت ادیان در حال حاضر امری پذیرفته شده است و هر دین برای مخاطبان و پیروان خود برخوردار از حقانیت است، به عنوان مثال اسلام برای مسلمانان و مسیحیت برای مسیحیان حق است؛ اما از دیدگاه سنت گرایان تمامی ادیان متفاوت در حال حاضر از حقانیت برخوردار نمی‌باشند. آنان معتقدند وحدت ادیان تنها در ملأ اعلای الهی است نه بر روی زمین و همه سنت‌های دینی را الهام شده از جانب خدا می‌دانند که در نزد او از گوهر واحد و یکسانی برخوردار هستند، از اینرو آنان هر چند مطالعه و بررسی علمی و نظری دیگر ادیان را امری ضروری و پسندیده می‌بینند، اما تمامی ادیان را برخوردار از حقانیت و صحت نمی‌دانند و الزام و عمل به دین کامل و درست را مورد تأکید قرار داده و پاره‌ای از ادیان ساختگی و جعلی را دارای مشروعیت نمی‌دانند.[۶] در باره اعتقاد سنت‌گرایان، مبنی بر وحدت متعالی ادیان گفته شده که سه اصل اساسی در فکر آنان وجود دارد که عبارتند از:

    همه ادیان عمده از منبعی الهی برخوردارند.

    این ادیان در باطن یکسان و در ظاهر متفاوت هستند.

    ردّ پاهای حکمت جاودان اصیل را می‌توان در این ادیان پیدا کرد.[۷]

    با وجود آنکه دکتر نصر معتقد به وحدت باطنی ادیان است و بر این باور است که باید برای هر یک از ادیان احترام قائل شد، اما بر این باور است که این ادیان تا ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه وجود خواهند داشت و تنها با ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه از بین خواهند رفت و در آن زمان است که همه پیروان دیگر ادیان مسلمان خواهند شد، از اینرو می‌گوید تا زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه باید برای ادیان دیگر حرمت قائل شد:

    بنا بر این اسلام برای این دوره از تاریخ که در آن زندگی می‌کنیم، یک مزایایی دارد که خیلی مشکل است در جاهای دیگر آن مزایا را پیدا کنیم. این بدان معنا نیست که همه مردم جهان، مسلمان خواهند شد. خداوند به ما گفته است که این کار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه است و هنوز ایشان ظهور نکرده‌اند. تا آن وقت مسیحیت هست، یهودیت هست، ادیان دیگر هم هستند و دوباره می‌گویم که ما موظفیم که از جان و مال پیروان این ادیان مواظبت کنیم؛ نه این که آنها را از بین ببریم.[۸]

    کتاب‌شناسی سید حسین نصر

    سید حسین نصر، به سبب اعتقاد عمیق و قلبی به فرهنگ اسلامی و شیعی، تألیف‌های زیادی درباره تمدن اسلامی، فلسفه و عرفان اسلامی، نسبت میان معنویت و امر قدسی با جهان مدرن، نسبت میان جوان مسلمان با فرهنگ غرب و سنجش میان تمدن غرب با جهان اسلام دارد و یکی از آخرین تألیفات وی درباره اسلام، مربوط به ماجرای یازده سپتامبر امریکا است. وی، پس از تبلیغات و فعالیت‌های ضد اسلامی غربیان و صهیونیست‌ها، به نوشتن کتابی با عنوان قلب اسلام پرداخته است و در آن به تبیین و معرفی فرهنگ و تمدن اسلامی، فرقه‌های متفاوت اسلامی، مبانی و افکار آنان و دیگر عناصر فکری مسلمانان پرداخته است. بی‌تردید این اثر، در مقایسه با دیگر کتاب‌های اسلام‌شناسی‌ نوشته اندیشوران غربی همچون همیلتون گیب، آنه‌ماری شیمل، دارمستتر، مارگولیوث و دیگران، بی‌نظیر است.

    دکتر نصر، علاوه بر کتاب‌های زیادی که درباره اسلام و تمدن اسلامی نوشته است، منشأ پیدایش بسیاری از پژوهش­های علمی و کتاب‌های تحقیقی در حوزه تمدن اسلامی و فرهنگ شیعی شده است. وی، به پرورش و راهنمایی شاگردان زیادی از سرزمین‌های متفاوت اسلامی همت گمارد و در این راستا، پروژه‌های مهمی را در زمینه اسلام‌شناسی و علوم اسلامی هدایت کرده است؛ برای نمونه یکی از اندیشوران امریکایی، کنث کراگ[۹] از او خواست برای دانشگاه کولگیت[۱۰] که به پژوهش درباره مطالعه تطبیقی ادیان می­پرداخت، سه کتاب در زمینه تشیع تهیه کند. دکتر نصر، این مسؤولیت را پذیرفت و واسطه نوشته شدن کتاب قرآن در اسلام و شیعه در اسلام و گزیده­ای از احادیث شیعه به وسیله علامه طباطبایی رحمه الله علیه شد، وی سپس خودش کتاب شیعه در اسلام و قرآن در اسلام و شاگردش ویلیام چیتیک، کتاب گزیده­ای از احادیث شیعه را به انگلیسی ترجمه کردند که این کتاب‌ها از نخستین آثار درباره شیعه امامیه به زبان انگلیسی بود.[۱۱]

    سید حسین نصر، دارای آثار زیادی است و بسیاری از تألیفات وی از زبان انگلیسی به زبان فارسی یا دیگر زبان‌های خارجی ترجمه شده است. پاره‌ای از معروف‌ترین کتاب‌های وی عبارتند از:

    ۱٫ معارف اسلامی در جهان معاصر.

    ۲٫ جوان مسلمان و دنیای متجدد.

    ۳٫ شیعه در اسلام.

    ۴٫ هنر و معنویت اسلامی.

    ۵٫ فرهنگ و اصطلاحات علوم و معارف اسلامی.

    ۶٫ آموزه‌های صوفیان از دیروز تا امروز.

    ۷٫آرمان‌ها و واقعیت‌های اسلام.

    ۸٫ معرفت و معنویت.

    ۹٫ نیاز به علم مقدس.[۱۲]

    ۱۰٫ سه حکیم مسلمان.

    ۱۱٫ کتاب‌شناسی توصیفی منابع تاریخ علوم اسلامی.

    ۱۲٫ تاریخ فلسفه اسلامی.

    ۱۳٫ سنت عقلانی اسلامی در ایران.

    ۱۴٫ نظر متفکران اسلامی درباره طبیعت.

    ۱۵٫ علم و تمدن در اسلام.

    ۱۶٫ انسان و طبیعت (بحران معنوی انسان متجدد).

    ۱۷٫ قلب اسلام.

    علاوه بر تألیفات و ترجمه‌های مذکور که بخشی از آثار سید حسین نصر است، وی بسیاری از کتاب‌های عرفانی و فلسفی را در فرهنگ اسلامی تصحیح کرده است که در کتاب‌شناسی مستقلی نیز باید ذکر شود. علاوه بر آن، وی دارای کتاب‌ها، مقالات، و سخنرانی‌های زیادی است که هنوز به فارسی ترجمه نشده است. بعضی از این تألیف‌ها را نام می‌بریم:

    ۱٫ Expectation of the millennium: shiism in history.[13]

    ۲٫ science – Islamic Empire – History Bibliography.[14]

    ۳٫ Religion of the heart: essays presented to Frithiof schuon on his eightieth birth day.[15]

    ۴٫ The essential writings of Frithiof schuon.[16]

    ۵٫ Traditional Islam in the modern world.[17]

    نقد روش پژوهشی مستشرقان در شناخت تمدن اسلامی

    با توجه به این‌که سید حسین نصر، از وفاداران به جریان سنت‌گرایی است، از مؤلفه‌های فکری او این است که میان علوم و دانش با معنویت و مابعدالطبیعه یا به تعبیر او، علم قدسی یا مقدس ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. وی، از این امر، به ارتباط میان علوم و امر قدسی تعبیر می‌‌کند و معتقد است گذشته فرهنگ اسلامی، سرشار از ارتباط میان معنویت و دانش است؛ به طوری که اندیشوران اسلامی در تاریخ تمدن اسلامی گسستی میان علم و دینداری خویش نمی‌دیدند و میان عالم ماده و عالم فرا ماده ارتباط قائل بودند. تنها در عصر رنسانس و عصر تجدد است که این ارتباط میان عالم قدسی ومعنویت با عالم ماده و علوم قطع می‌شود و این امر، بدین سبب است که در دوره رنسانس عالم ماده در محوریت قرار می‌گیرد و عالم فراماده، یا نفی می‌گردد و یا درباره آن تردید می‌شود و یا زیرکانه به لاادری‌گری درباره آن بسنده می‌شود. نتیجه منطقی این نگاه، این می‌شود که عوالم طولی که مورد اعتقاد عارفان اسلامی بود، مورد توجه قرار نمی‌گیرد و به عالم ماده بسنده می‌شود و تمام کوشش، برای شناخت این عالم ماده مصروف می‌گردد. از دیدگاه نصر، مدرنیته از منظر هستی‌شناسی واقعیت را به عالم ماده خلاصه می‌کند و چون واقعیت از نگاه اندیشوران مدرنیته به عالم ماده محدود می‌شود، از این‌رو بسیاری از مستشرقان و پژوهشگران غربی پس از عصر مدرن، هیچ‌گاه نتوانستند در شناخت فرهنگ و تمدن اسلامی با اندیشوران و محقق مسلمان، همسو و همدل شوند. وی در این باره چنین می‌گوید:

    تفاوت ریشه‌ای بین سنت‌گرایان و غالب مکاتب فکری دیگر که با مطالعه ادیان سروکار دارند، دقیقاً از همین اختلاف نظرهای عظیم آن‌ها درباره سرشت واقعیت ناشی می‌شود. سنت‌گرایان، بینش مثله شده نسبت به واقعیت را که در حال حاضر در مغرب زمین حاکم است و از آن عقل‌باوری و تجربه باوری‌ای آب می‌خورد که پس از قرون وسطا در اروپا شیوع یافته است و پس‌زمینه غالب مطالعات ادیان را ـ به ویژه در محافل دانشگاهی ـ تشکیل می‌دهد، معتبر نمی‌شناسد؛ اما باید به خاطر سپرد که منظری را که سنت‌گرایان برگزیده‌اند، همان جهان‌بینی‌ای است که ادیان در آن زاده شده و در طول هزاران سال تا ظهور جهان نوین، رشد و پرورش یافته‌اند.[۱۸]

    به طوری که پس از رنسانس، اندیشوران و مستشرقان، در شناخت تاریخ تمدن و فرهنگ اسلامی همان شیوه‌ای را که پس از رنسانس در شناخت علوم به‌کار می‌بردند، درباره شناخت آثار اسلامی به‌کار گرفتند. بر‌اساس همین تصور، میان دانش مورد توجه اندیشوران اسلامی، با معنویت در فکر آنان، فاصله ایجاد کردند و به ارتباط میان این دو ـ آن‌طور که مورد وثوق عالمان اسلامی بود ـ توجه ننمودند، از این‌رو دکتر سید حسین نصر در نقد مستشرقان معتقد است که آنان نتوانستند به رابطه میان امر قدسی با علوم در تمدن اسلامی آگاهی یابند. وی در این باره چنین می‌گوید:

    اگر تعریفی که از علم مقدس شده است، پذیرفته شود، آشکار خواهد شد که تمام علوم متداول در تمدن اسلامی از نقلیات تا عقلیات از قلمرو امر قدسی بیرون نیست و انسان ـ چه با قانون مسعودی بیرونی سروکار داشته باشد و چه با رساله حساب غیاث الدین جمشید کاشانی و چه با الشواهد الربوبیه ملاصدرا ـ همواره در قلمرو علم مقدس سیر می‌کند. البته همین آثار را می‌توان از دیدگاه دنیاگرا و لاأدری مورد مطالعه قرار داد و امر قدسی را از آن زدود؛ چنان که در آثار اکثر مستشرقان و شاگردان آنان بین مسلمانان دیده می‌شود.[۱۹]

    به علاوه، وی معتقد است بسیاری از مستشرقان به این سبب نتوانستند با مفاهیم اسلامی هم‌سو شوند که چون بدون دلدادگی و علقه به آن نگریستند و بنا بر عوامل متفاوت، نگاه مثبت و همدلانه‌ای به فرهنگ مورد مطالعه خود نشان ندادند:

    اگر انسان بخواهد با حالت بی‌دینی به یک دین بنگرد، نمی‌تواند با آن دین، همراه شود؛ دقیقاً مثل این‌که شما بخواهید به موسیقی بدون علاقه و به صورت عینی و ابجکتیو بنگرید.[۲۰]

    از دیدگاه نصر، تفکر اسلامی، بر مبانی خاص هستی‌شناسی و جهان‌شناسی مبتنی است. از مهم‌ترین مبانی هستی‌شناسی این است که در جهان موجود، عوالم طولی وجود دارد که پایین‌ترین مرحله آن، عالم ماده است و بالاتر از آن، عالم روان، عالم خیال، عالم عقل و عالم فرشته مقرب قرار دارد، و در مراتب قوس صعود، بالاترین مرتبه وجود، متعلق به مقام الوهیت یا مقام غیب الغیوبی است؛ مرتبه‌ای از وجود الهی پیش از آن‌که در مرتبه بعدی که مرتبه اسما و صفات و تجلی یافتن در حقیقت محمدیه است، تعین بیابد. این مبانی هستی‌شناسی که ریشه فکری عرفان اسلامی را شکل می‌دهد، بر خلاف تلقی دنیای مدرن از انسان و خدا است.

    انسان در عصر تجدد از بعد مادی و دنیایی که از دیدگاه عرفان اسلامی، پایین‌ترین مرحله هستی در قوس نزول است، محوریت می‌یابد و خود را جانشین خدا فرض می‌کند و تنها عالم مورد اعتقاد و اهتمام او همین عالم ماده می‌شود؛ از این‌رو انسان مدرن، تمام کوشش خویش را روا می‌دارد تا همین عالم را که مورد توجه او است، بشناسد. به همین علت، خود را به عالم ماده که از دیدگاه ادیان، پایین‌ترین سطح هستی است، محدود کرد و به شناسایی آن مشغول شد؛ در حالی که در عرفان اسلامی، عالم ماده، تنها نماد و آیه‌ای از حقیقت الهی یا حقیقه الحقایق تلقی می‌شود و کوشش عرفان بر این است که انسان را از سطح نازل عالم ماده به سوی عوالم برتر سوق دهد؛ بنابر این از دیدگاه نصر، محصول کوشش علوم و دانش بشری پس از رنسانس، شناخت این عالم مادی و هر چیزی است که در عرض همین عالم قرار دارد و هیچ‌گاه از این عالم، صعودی صورت نمی‌پذیرد:

    سلسله عظیم موجودات طولی به سلسله‌ای عرضی و زمانی تبدیل شد و به تولد اندیشه تطور انواع انجامید. والاس و داروین، صرفاً بر اساس مشاهداتشان به نظریه تطور انواع نرسیدند؛ بلکه در جهانی که در آن یا به ذات الهی به دیده انکار نگریسته می‌شود یا مقام و منزلت او تا حد نقش یک ساعت‌ساز فرو کاسته می‌شود... نظریه تطور انواع بهترین راه فراهم آوردن زمینه‌ای برای مطالعه تنوع حیرت‌آور اشکال حیات، بدون لزوم توسل به نیروی خلاقه خداوند، به نظر می‌رسید.[۲۱]

    بنابراین از منظر ادیان، هستی، دارای مراتب طولی است؛ به طوری که در قوس صعودی این عوالم، مراتبی از هستی به چشم می‌خورد که بالاتر از عالم ماده و از جهت مرتبه وجودی، در مقایسه با عالم ماده، از هستی برخوردارند. طبق اندیشه سنت‌گرایان، شناخت عالم ماده توسط اندیشوران عصر جدید که اوج درخشش معرفت دنیای مدرنیته و عصر تجدد می‌باشد، همچون شناخت و آگاهی دانش آموز کلاس اولی است که هر چقدر هم تیزهوش و با استعداد باشد،دانش او باز در سطح کلاس اول ابتدایی است؛ بر خلاف کسی که در کلاس‌های بالاتری قرار دارد، و در مقایسه با دانش آموز کلاس اول از سطح دانش بیشتری برخوردار است؛ بنابراین معرفت اندیشوران دنیای مدرن به عوالم طولی و مراتب هستی که برتر از عالم ماده هستند، به سبب محدود شدن در سطح عالم ماده، همچون آن دانش آموز کلاس اولی است که هیچ‌گاه به مرحله بالاتری از دانش نخواهد رسید و در همان سطح از معرفت باقی می‌ماند؛ از این‌رو سنت‌گرایانی همچون دکتر نصر معتقدند اختلاف میان تفکر ادیان و وفاداران به آن‌ها با بسیاری از اندیشوران غربی که فکر آنان برآمده از دنیای مدرن است، ریشه در اعتقادشان درباره سرشت واقعیت دارد و این اختلاف میان سنت دینی و عصر مدرن، اختلافی ریشه‌ای و مبنایی است. نصر در نقد ویژگی‌های عصر متجدد، کلیه عناصری را که در تضاد با تفکر سنتی سنت‌گرایان است، مطرح می‌سازد:

    بی‌رونقی ایمان، گسترش دین‌گریزی، فقدان شهود عقلانی، فراموشی علم مقدس و ماشینی شدن جهان، دست به دست هم داده‌اند تا سلسله مراتب عالم هستی را غیر واقعی جلوه دهند.[۲۲]

    از منظر سنت‌گرایان، انسان عصر جدید به هوای علوم تجربی و بر اساس دلبردگی آن، دل از وحی و سنت‌های جاویدان دینی کشیده است و خواسته با علم تجربی به همه پرسش‌های زندگی پاسخ دهد؛ در حالی که علوم تجربی، نه تنها دنیای انسان مدرن را گسترش نداده و فراخ نکرده است، بلکه عالم را از جنبه هستی‌شناسی محدودتر کرده و تقلیل داده است:

    تجدد، آن گاه پای به عرصه هستی نهاد که منبع معرفت تازه‌ای کشف شد: روش علمی. چون آزمایش‌های ضبط و مهاردار این روش، دانشمندان را به اثبات فرضیه‌هایشان توانا می‌ساخت، و چون آن فرضیه‌های به اثبات رسیده قدرت تغییر اساسی عالم ماده و مادیات را داشت، غربیان در مقام جست و جوی تصویر بزرگ، از وحی به علم روی کردند. مورخان تاریخ اندیشه‌ها می‌گویند: «در سده نوزدهم، غربیان آن‌قدر که به وجود اتم یقین داشتند، به هیچ‌ یک از امور خاصی که کتاب مقدس از آن‌ها دم می‌زد، مطمئن نبودند.[۲۳]

    هم‌چنین هیوستن اسمیت که از سنت‌گرایان برجسته و همسو با اندیشه‌های دکتر نصر است، در نقد مدرنیته می‌افزاید:

    اگر انسان‌های سنتی را کسانی تصور کنیم که از پنجره وحی (یعنی اسطوره‌های مأثور و متون مقدس خود) به جهان می‌نگرند، پنجره‌ای که انسان‌ها در دوران تجدد بدان روی کردند، علم، کوچک از کار درآمده است و بالاتر از سطح بینی انسان را نشان نمی‌دهد. این سخن از لحاظ معرفت‌شناختی بدین معنا است که وقتی از پنجره علم می‌نگریم، نگاهمان به پایین می‌افتد و فقط چیزهایی را می‌بینیم که از ما نازل‌ترند.[۲۴]

    سنت گرایان بر این باورند که اندیشه‌های ادیان در عرصه انسان‌شناسی و جهان‌شناسی به سبب محوریت یافتن علوم تجربی پس از عصر رنسانس، رونق نگرفته است و جهان فراماده که در مقایسه با عالم ماده برتر و واقعی‌تر است، چون فراتر از دسترس و اثبات پوزیتیویستی علوم تجربی بود، به حاشیه رانده شد:

    ادعای اجماعی کیهان‌شناسی‌های دینی در علوم تجربی پژواک نیافته است؛ زیرا (نوعی ارزش داوری است و) فراتر از دسترس این علوم است، و آن این‌که جهان نامرئی، نه فقط واقعیت دارد، بلکه ساحات و عرصات آن، واقعی‌تر و ارزشمندتر از جهان مرئی‌اند که فقط بازتاب آن‌ها است.[۲۵]

    هم‌چنین دکتر نصر در نقد شیوه مستشرقان، این نکته را می‌افزاید که بسیاری از اسلام‌شناسان مستشرق ـ به ویژه در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم ـ علاوه بر روش تاریخیگری، تلاش می­کردند از راه لغت‌شناسی زبان و سنجش تاریخی تمدن‌ها و ادیان، به شناخت فرهنگ و تمدن اسلامی دست یابند. آنان، نوعاً دارای اهداف تبشیری و تبلیغی بوده­اند که می­کوشیدند بدین وسیله عدم حقانیت اسلام را اثبات کنند؛ به طوری که میان آنان، کمتر محققان روش­شناس و اندیشور وجود داشت. وی در این باره می­گوید:

    درباره اسلام، مایه تأسف است که بیشتر کسانی که به حوزه مطالعات اسلامی روی آوردند، یا از رهگذر لغت‌شناسی زبان عربی و فارسی و تاریخ این دو قوم یا تنها از رهگذر تاریخ آن‌ها، به این عرصه گام نهادند از این‌رو در واقع متفکر نبودند. آنان، بیشتر در وهله نخست میسیونرهایی بودند که اسلام را برنتابیده و خواهان اثبات کذب آن بودند. البته استثناهای ناچیزی هم در کار بوده است[۲۶]

    راه‌های چهارگانه هدایت معنوی

    دکتر نصر در مصاحبه‌ای در کتاب "در جست و جوی امر قدسی" آن‌گاه که درباره افکار هانری کربن سخن می­گوید، به این امر اشاره می­کند که در تفکر شیعه علاوه بر این‌که اعتقاد به وجود استادان معنوی همچون معلم‌های صوفیه، مرشدها و مشایخ وجود دارد، همچنین اعتقاد بر این امر وجود دارد که امکان هدایت به وسیله امام مهدی علیه السلام وجود دارد. چه بسیار عارفان شیعی که مدعی بوده­اند هیچ استادی غیر از امام عصر علیه السلام نداشته­اند؛ زیرا در تفکر شیعی، امکان ارتباط با امام مهدی علیه السلام در عصر غیبت به صورت مستقیم وجود دارد؛ به طوری که انسان می­تواند از هدایت معنوی آن حضرت به صورت مستقیم بهره­مند شود. وی در این باره می­گوید:

    شما در اسلام شاهد استادان معنوی مانند معلم‌های صوفیه، پیرها، مرشدها و مشایخ هستید و بیشتر سالکان طریقت، مرشدی انسانی دارند؛ اما در تشیع، امکان هدایت به وسیله امام دوازدهم وجود دارد و عارفان شیعه بسیاری داریم که – هر چند نه همگی- مدعی شده­اند هیچ استاد بشری نداشته­اند؛ بلکه مرشد آن‌ها امام دوازدهم بوده است؛ زیرا در عالم تشیع این امکان برای شخص هست که ـ به لطف خداوند ـ با امام دوازدهم ارتباط مستقیم داشته باشد و از هدایت معنوی بی‌واسطه آن حضرت برخوردار گردد.[۲۷]

    نصر، معتقد است این جنبه از تفکر شیعه، مبنی بر ارتباط مستقیم با امام عصر علیه السلام، کربن را شدیداً مجذوب تشیع کرد؛ به طوری که وی می­گوید:

    در گفت‌وگو با کربن، من بر آن بودم افرادی همچون ملاصدرا، دارای استادی معنوی همچون میرداماد بوده‌اند؛ اما کربن این را نمی­پذیرفت و معتقد بود ملاصدرا خود، هم‌پایه میرداماد بوده است و او را از جمله کسانی می­دانست که تنها به دست امام دوازدهم هدایت می­شوند.[۲۸]

    نصر در ادامه این سخن با هانری کربن مبنی بر هدایت انسان‌ها توسط امام عصر علیه السلام می­گوید: در اسلام، علاوه بر وجود مشایخ و مرشدهایی که می­توانند به هدایت سالکان بپردازند، چه در سلسله‌های منظم صوفیانه و چه در سلسله‌های غیر رسمی صوفیانه، راه سوم هدایت در تشیع، امکان ارتباط مستقیم با امام معصوم، امام مهدی علیه السلام است و راه چهارم، طریق اویسی است که عبارت از امکان برخورداری از هدایت مستقیم حضرت خضر علیه السلام است؛ اما با وجود این راه‌های کسب معنویت در تشیع، کربن توجه خاصی به امکان هدایت توسط امام مهدی علیه السلام داشت.[۲۹]

    نگرش سید حسین نصر درباره مهدویت

    نصر در کتاب اسلام سنتی در جهان مدرن آن‌گاه که به بیان تفکر شیعه و سنی درباره سیاست و نگرش آن‌ها به حکومت پس از عصر نبوی می­پردازد، شیعه را معتقد به حاکمیت و مرجعیت دوازده امام قلمداد می­کند و بر این امر تصریح می­ورزد که شیعه تنها برای امامان خویش حاکمیت و وثاقت دینی قائل است و در نبود آنان هیچ مشروعیتی را برای حاکمان دیگر قائل نیست. اهل تسنن هم خلافت سنتی را می‌پذیرد و در صورت عدم تحقق آن، برای حکومت سلطنتی یا نظریه سلطان مشروعیت قائل است.[۳۰] وی در این باره می­گوید:

    دیدگاه سنت­گرایی، در قلمرو سیاسی، همواره بر واقع‌گرایی که مبتنی بر معیارهای اسلامی است، پای می­فشرد. این منظر، در جهان تسنن، خلافت سنتی را می­پذیرد و در نبود آن، سایر نظام‌های سیاسی، نظیر سلطنت را که قرن‌ها در پرتو تعالیم شریعت و (بر اساس) نیازهای جامعه امتداد داشت، می­پذیرد؛ اما این دیدگاه تحت هیچ شرایطی در صدد نیست آنچه از نظام‌های سیاسی سنتی اسلام بر جای مانده است را، نابود کند. در جهان تشیع، دیدگاه سنت­گرایی همواره تاکید می­کند مرجعیت نهایی از آن دوازده امام است و در نبود آن‌ها، هیچ نوع حکومتی نمی­تواند کامل باشد. دیدگاه سنت­گرایانه، در هر دو فرقه، همواره از سقوط جامعه انسانی از کمال اولیه خود آگاه است؛ خطری که نهادها و نظام‌های سنتی اسلامی را نابود کرده و نهادهایی با خاستگاه مدرن و غربی جایگزین آن‌ها می­کند.[۳۱]

    البته به نظر می‌رسد سید حسین نصر، اندیشه خود را درباره نوع حکومت ‌شیعی در عصر غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه و در زمان نبود امام معصوم به صورت شفاف بیان نکرده است. مشخص نیست وی با وجود پذیرش خلافت سنتی در عصر فقدان امام معصوم به سوی چه نوع حکومت شیعی گرایش دارد. شاید انتقاد بعضی از منتقدان دکتر نصر بر او وارد باشد که با وجود آن‌که وی سنت‌گرا است، چرا به حکومت جمهوری اسلامی نگرش مثبتی ندارد و گاه به مخالفت با آن می‌پردازد؟ در حالی که وی حکومت سلطنتی پهلوی را در حالی که دست‌کم در مقایسه جمهوری اسلامی از مبانی سنتی کمتری برخوردار بود، تأیید می‌کرد و به حمایت آن می‌پرداخت.[۳۲]

    از جمله آثار برجسته دکتر نصر که در آن، از فرق و مذاهب اسلامی از جمله شیعه سخن گفته است، کتاب اخیر وی با عنوان قلب اسلام است. وی در این کتاب، درباره مذهب شیعه و افکار و اندیشه‌های این مذهب سخن گفته. و در پاره‌ای از موارد از اندیشه مهدویت‌گرایی و فرقه‌های متمایل به این فکر کلامی سخن به میان آورده است. وی همچون دیگر اسلام‌شناسان در جایی که درباره شیعه دوازده امامی سخن می‌گوید، به مهدویت نیز اشاره می­کند. وی درباره تعریف شیعه می‌گوید:

    شیعیان دوازده امامی به سلسله‌ای از ائمه.... قائل‌اند که به امام دوازدهم، محمد المهدی پایان می‌پذیرد، درباره امام دوازدهم، اعتقاد شیعیان دوازده امامی بر این است که خداوند، عمر دراز اسرارآمیزی به او عطا کرده است؛ اما درغیبت به سر می‌برد. آن حضرت، مانند الیاس که یهودیان او را در آسمان و زنده‌اش می‌دانند، زنده است.[۳۳]

    با توجه به این‌که سنت‌گرایان از جمله سید حسین نصر به عرفان و جنبه باطنی و تأویلی ادیان تعلق خاطر دارند و از شریعت و ظواهر دین، تفسیر عرفانی ارائه می‌دهند، نصر، درباره مهدویت می‌گوید: امام دوازدهم، مرشد پنهان همه عالم است و می‌تواند بر کسانی که از حال معنوی مناسبی برای دیدنش برخوردارند، ظاهر گردد. او پیش از آخرالزمان یعنی آن گاه که بی‌عدالتی و ظلم فراگیر شود، برای احیای عدالت و صلح بر روی زمین ظهور می‌کند و زمینه ساز رجعت مسیح خواهد بود؛ واقعه‌ای که مسلمانان و نیز مسیحیان بدان ایمانی راسخ دارند. وی با توجه به ادبیات متعارف غرب که از مسأله منجی‌گرایی تعبیر به انتظار فرجام شناختی[۳۴] یا اندیشه رستاخیزی[۳۵] تعبیر می‌کنند، مهدویت را چنین تلقی می‌کند و معتقد است این واقعه فرجام‌شناختی ویژه تفکر شیعه نیست و در باقی مذاهب و ادیان نیز چنین تفکری به چشم می‌خورد:

    این انتظار فرجام‌شناختی، مهدویت نام دارد و به هیچ روی، به شیعه اختصاص ندارد. اهل تسنن نیز چنین آموزه‌ای دارند؛ با این تفاوت که شیعیان، کم و بیش مدعی‌اند که شخص مهدی را می‌شناسند؛ در حالی که سنیان ظهور شخصی را به این نام در آینده انتظار می‌کشند.[۳۶]

    دکتر نصر، همچنین به سنجش اعتقاد به مهدویت در تفکر اسلامی با اعتقاد به اندیشه رستاخیزی میان مبلغان مسیحی پرداخته و می‌گوید: در نظر مبلغان مسیحی، اعتقاد به آمدن یک منجی، امری انحصاری و تنها برای حزب و نهاد خاص می‌باشد. آن‌ها که در این باشگاه و حزب خاص باشند، رستگار هستند و آن‌ها که خارج از این باشگاه و کلوب باشند، جهنمی و ملعونند؛ در حالی که در تفکر اسلامی، مهدویت و آمدن مصلح آخرالزمان، تنها برای یک قوم یا مذهب خاص نیست؛ بلکه او برای هدایت همه عالم خواهد آمد. وی در این باره چنین می‌گوید:

    هر چند اندیشه رستاخیزی در اسلام به چشم می‌خورد، نقش آن با نقشی که میان مسیحیان امروزی ایفا می‌کند، متفاوت است. به ویژه با نقشی که میان پاره‌ای از مبلغان تلویزیونی مسیحیت در آمریکا دارد؛ چرا که آن‌ها به تفسیرهای بحث‌انگیز خود از کتاب مکاشفه یوحنا و دیگر منابع مسیحی که بر پایه انحصارگرایی تمام عیار و حیرت انگیزی صورت می‌گیرد، رنگ و بویی تجاری داده‌‌اند.[۳۷]

    از دیدگاه وی، اسلام به مهدویت، در جایگاه یک امر ژورنالیستی و تبلیغی نمی‌نگرد و جز پاره‌ای از مدعیان دروغین مهدویت که بیشتر سوء استفاده کنندگان از این مبحث هستند، کسی به مهدویت در جایگاه یک راهکار خاص حزبی که تنها برای هدایت یک طیف خاصی باشد، نمی‌نگرد. وی در این باره می‌گوید:

    در عالم اسلام، با وجود اعتقاد به ظهور مهدی در سطح عمومی ـ به ویژه در تلویزیون ـ کمتر از آن سخن می‌رود و تأکید چندانی بر تأسیس باشگاهی انحصاری[۳۸] نیست که تنها اعضای آن، نجات خواهند یافت و جملگی انسان‌های غیر عضو آن، ملعون و جهنمی خواهند بود.[۳۹]

    مدعیان دروغین مهدویت

    یکی از مباحثی که در کتاب قلب اسلام مورد توجه نصر قرار گرفته، ادعای مدعیان دروغین مهدویت و انگیزه‌های سیاسی این فکر نزد آنان است. وی معتقد است موج مهدویت خواهی و ادعای مهدویت در آغاز قرن نوزدهم، عکس العملی برابر قدرت‌های استعماری پاره‌ای از دول بوده است که بر سرزمین‌های اسلامی چنگ انداخته بودند. وی بر خلاف بسیاری از شرق شناسان قرن نوزدهم که از ریشه و بنیاد، اعتقاد به مهدویت را با جریان‌های سیاسی دوران‌های متفاوت تحلیل میکرودند، از مهدویت تفسیر تاریخی ارائه نمی‌دهد و تمسک سودجویان به مهدویت را صرفاً علت مهدی نمایی می‌داند، نه این‌که آن را دلیل بر اصل تحقق این مبحث بداند. وی، با توجه به این‌که خود یک شیعه معتقد است، در این باره تعبیر مناسب و به دور از روحیه تاریخیگری دارد و می‌گوید:

    در آغاز سده نوزدهم که قدرت‌های استعماری بر جهان اسلام چیرگی یافته بودند، یکی از واکنش‌ها برابر سلطه آن‌ها، موجی از مهدویت بود که بسیاری از سرزمین‌های اسلامی را فرا گرفت. در برخی نواحی، این موج موجب ظهور افرادی به نام مهدی (مهدی‌نما) شد که از نفوذ دینی و سیاسی بالایی برخوردار بودند.[۴۰]

    نصر، در ادامه تحلیل مدعیان دروغین مهدویت می‌گوید، ادعای بعضی از این مدعیان، همچون مهدی سودانی در سودان و عثمان دان فادیو در آفریقای غربی، زمینه ساز پیدایش فرقه‌های جدید نشد؛ اما تفکر بعضی از مدعیان موجب پیدایش پاره‌ای از مذاهب و فرقه‌ها گردید؛ از جمله از جنبش بابیه (پیروان علی محمد باب در ایران) و جنبش احمدیه در پنجاب پاکستان (پیروان غلام احمد) یاد می‌کند که اولی پیشینه شیعی و دومی پیشینه سنی دارد. وی، درباره باب می‌گوید:

    در نخستین دهه‌های سده نوزدهم، از زمینه نهضت شیخی، نهضت بابی سر برآورد؛ نهضتی که بنیانگذار آن، سید محمد باب، خود را بابی (دروازه‌ای) به سوی مهدی وانمود می‌کرد. یکی از شاگردان باب، به نام بهاءالله پا را از این هم فراترنهاد و خود را نه تنها مهدی بلکه پیامبری جدید و بنیانگذار بابیت [بهائیت] معرفی کرد که امروزه نیز در غرب پیروانی دارد؛ ولی این نهضت را ـ با وجود آن‌که خاستگاهی شیعی دارد ـ نمی‌توان فرقه‌ای اسلامی نامید؛ بلکه آن نهضت دینی نوگرایی است که می‌خواهد خود را به پاره‌ای از اصول نبوی و جامع اسلام پیوند زند؛ اما برداشت آنان از این اصول، با برداشت مسلمانان از آن‌ها متفارت است.[۴۱]

    وی فرقه بهائیت را نهضت دینی نوگرایی می‌داند که می‌خواهد خود را به پاره‌ای از اصول نبوی و جامع اسلام، وفادار وانمود کند؛ در حالی که برداشت آن‌ها از دین، با برداشت رایج و متداول شیعه تفاوت دارد؛ از این‌رو آن را فرقه‌ای اسلامی نمی‌داند.[۴۲]

    نصر در سنجش فرقه بهائیت با فرقه غلام احمد، معتقد است به سبب آن‌که بهائیت، خود را از اسلام کنار کشید، نمی‌توان آن‌ها را مسلمان خواند:

    به هر حال، جایگاه احمدیه در مواجهه اسلام بسیار متفاوت از جایگاه بهائیت است که آشکارا خود را از اسلام کنار کشیدند و به هیچ روی، نمی‌توان آن را فرقه یا شاخه‌ای از اسلام به شمار آورد.[۴۳]

    با توجه به رویکرد غیر‌عقلانی و خرد‌ستیزانه فرقه شیخیه و گرایش شدید باطنی و پارسا‌منشانه به دین و احترام زیاد و افراطی به امامان علیهم السلام، به نظر می‌رسد سید حسین نصر این امور را زمینه تأثیر‌پذیری فرقه بابیه از نهضت شیخیه می‌داند؛ به طوری که او این جنبه خرد ستیزی را عامل پیدایش جریان بابیه می‌داند؛ همان‌طور که جریان وهابیت از دل تفکر حنبلی‌ها بیرون آمد و آن‌ها هم از مخالفان شدید کلام و عقل‌گرایی شدند. از سخنان نصر احساس می‌شود که وی خرد‌ستیزی را عامل و زمینه‌ساز رشد جریانات انحرافی مبتنی بر باطن‌گرایی و احساس‌گرایی دینی می‌داند.

    آخرین موردی که نصر در کتاب قلب اسلام درباره مهدویت از آن سخن می‌گوید، معاد‌شناسی است. وی معتقد است مسلمانان، معادشناسی را به دو معنا به‌کار می‌برند؛ یکی در مرتبه فردی و دیگری در مرتبه فلسفه تاریخ و تاریخ بشریت. مسلمانان نیز در فلسفه تاریخ، به ایجاد یک جامعه ایده‌آل و پر از عدل و داد معتقد می‌باشند که به وسیله امام مهدی علیه السلام تحقق می‌یابد. وی تحقق این جامعه را مبتنی بر مداخله الهی در زندگی بشری می‌دانسته و می‌گوید:

    مسلمانان نیز همچون مسیحیان، برآنند که تاریخ بشر را پایانی است که مشخصه‌اش مداخله الهی در نظام دنیوی است؛ یعنی ظهور مهدی علیه السلام و حکومت او و به دنبالش، رجعت مسیح ـ و نه پیامبر اسلام ـ در اورشلیم، ویرانی دنیا، رستاخیز، و داوری نهایی در پیشگاه خداوند.[۴۴]

    در ادامه همین مبحث، به نقش و حضور شخصیت حضرت عیسی علیه السلام در تفکر معاد‌شناسی مسلمانان اشاره می‌کند، مبنی بر این‌که مسلمانان در مبحث مهدویت، به بازگشت عیسی علیه السلام در عصر ظهور حضرت مهدی علیه السلام معتقدند:

    کمتر غربی‌ای است که بداند نقش حضرت مسیح علیه السلام در معادشناسی اسلامی تا چه اندازه محوری است؛ همچنان‌که او در برداشت مسیحیان از روز رستاخیز چنین نقشی را داراست.[۴۵]

    لازم ذکر است که سید حسین نصر، در کتاب قلب اسلام بهتر از همه اسلام‌شناسان غربی که درباره اسلام و فرقه‌های مذاهب اسلامی سخن گفته‌اند، توانسته درباره افکار و اعتقادات مسلمانان سخن بگوید. با توجه به این‌که وی، مسلمان شیعی و بزرگ شده فرهنگ اسلامی است و با منابع درجه اول مسلمانان و زبان اصلی این آثار مانوس بوده، توانسته است در کتاب مذکور بهتر از افرادی چون آن ماری شیمل، همیلتون گیب و دیگر اسلام‌شناسان به تفسیر اعتقادات مسلمانان بپردازد. بی‌تردید کتاب وی، در تطبیق با آثاری چون درآمدی بر اسلام اثر شیمل یا اسلام بررسی تاریخی اثر همیلتون گیب، از جایگاه ممتاز و غنای بیشتری برخوردار است.

    نسبت مهدویت با بنیادگرایی و تجددگرایی

    دکتر نصر در بررسی جریانات فکری معاصر دنیای اسلام، در مقاله نهم از کتاب نیاز به علم مقدس بیان می‌کند که در یک و نیم سده گذشته دو رویکرد فکری در جهان اسلام بیش از همه طنین انداز بوده است؛ یکی ندای اصلاح‌گرایی دینی بنیادگرا و دیگری جریان تجددگرایی است. که البته وی در مصاحبه خود با مجله Voice Across Boundariesجریان سوم مهدی‌گرایی را هم به آن تقسیم‌بندی خود می‌افزاید. وی، درباره بنیادگرایی و تجدد‌گرایی می‌گوید:

    در طول یک و نیم سده گذشته، دو ندا از عالم اسلامی بیشتر از همه طنین‌انداز بوده و در غرب راحت‌تر به گوش می‌رسیده است؛ یکی ندای به اصطلاح اصلاحگرایان دینی بنیادگرا و دیگری ندای تجددگرایان. اولی شامل مکاتبی نظیر مکتب وهابیت و مکتب سلفی است که رو در روی غرب ایستاده و به دفاع از سرشت واجب الحرمه شریعت الهی پرداخته‌اند و به دنبال برپا ساختن دوباره جامعه‌ای هستند که در آن، این شریعت به تمام و کمال رواج یابد.... دومین ندا، ندای تجددخواهان است که از اوایل سده نوزدهم، دفاع قرص و محکمی از علم و فن‌آوری بروز داده‌اند.[۴۶]

    همچنین وی در مصاحبه با واندا رومر تیلور سردبیر مجله Voice Across Boundaries درباره جریانات معاصر و راه‌حل­های مسلمانان در رویارویی با دنیای جدید و جهان غرب می­گوید: مسلمانان، برابر بحران به وجود آمده برای آنان و عقب­ ماندگی‌شان در مقایسه با غرب، به سوی سه تحلیل و نظریه گرایش یافته‌اند:

    ۱٫ این شکست بزرگ، نشانه آخر دنیا و ظهور مهدی یا منجی است.

    ۲٫ مسلمانان، آن‌گونه که باید، از دستورات اسلامی پیروی نکردند و در پاسخ به بحران معنوی، دینی و سیاسی موجود درجهان اسلام نیز باید به تبعیت از اصل دین برگردند و خواستار اجرای شریعت اسلام باشند.

    ۳٫ پیام اسلام، باید با جهان مدرن منطبق شود، تا بر برتری و تفوق غرب، غالب آید.

    نصر، معتقد است این سه تحلیل و تفسیر درباره پیشینه سرزمین‌های اسلامی به تحقق سه جریان فکری انجامید:

    ۱٫ مهدی‌گرایی یا حرکت­های عیسی­باوری.[۴۷]

    ۲٫ اصالت‌گرایی یا بنیادگرایی، همچون وهابیت در عربستان سعودی.

    ۳٫ جریان‌های مدرن و تجدد‌خواهی مثل ترکان جوان یا لیبرالیسم عربی.

    این افکار و اندیشه­ها یک بار در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم و یک بار پس از جنگ جهانی دوم مورد توجه قرار گرفت. در مورد دوم، این اندیشه­ها، به جریان‌هایی همچون مهدی‌گرایی، تجددگرایی و بنیادگرایی منجر شد.[۴۸]

    متأسفانه امروزه اصطلاح بنیادگرایی توسط شرقی‌ها هم استعمال می‌شود؛ اصطلاحی که نخستین بار توسط غربیان درباره بنیادگرایی مسیحی و پس از آن برای هر جنبش‌ اسلامی نیز به کار رفت. که بازگشت به شریعت اسلامی و مخالفت با غرب را مطرح می‌کند. امروزه، لفظ بنیادگرایی اسلامی[۴۹] که معنایی مذموم و منفی دارد و نوعی برچسب توهین آمیز تلقی می‌شود نیز جای خود را در ادبیات سیاسی باز کرده است؛ به طوری که سنت‌گرایان هم این اصطلاح را به‌کار می‌برند و می‌کوشند سنت‌گرایی را از این مفهوم که در غرب، مذموم تلقی می‌‌شود، جدا کنند.

    دکتر نصر، بنیادگرایی را پیامد مدرنیسم و نوعی عکس‌العمل برابر افراط‌گرایی آن می‌داند و در این‌باره می‌گوید:

    بسیاری از نهضت‌های موجود در جهان اسلام، یا خواهان تجدد هستند یا با تجدد مقابله می‌کنند. این دسته دوم را بنیادگرایی تعریف کرده‌اند. بنیادگرایی نیز خود، آن روی سکه مدرنیسم است. ما در دوره سلجوقی یا صفوی، بنیادگرایی نداشتیم. این پدیده بنیادگرایی، عکس العملی برابر تجدد و مدرنیسم است. نکته قابل توجه این‌که هر دوی این‌ها در خیلی چیزها با یک‌دیگر شریک هستند. نکته اول این‌که هیچ نقدی بر فناوری و علم جدید وارد نمی‌کنند. فناوری و علم جدید را می‌بلعند؛ همان‌طور که نهنگ در دریا آب را می‌بلعد. نکته دیگر این‌که هر دو کاملاً به هنر اسلامی و تمدن سنتی اسلامی بی‌توجهند و نکته سوم هم این‌که هر دو با جنبه معنوی، باطنی و درونی اسلام دشمنی می‌ورزند؛ بنابراین اگر نیروی تصوف حفظ شود، می‌تواند در برقراری تعادل در جهان اسلام بسیار تأثیرگذار باشد.[۵۰]

    وی، معتقد است سنت‌گرایان، به تفسیر حکمی و عرفانی از شریعت معتقدند و مانند بنیادگرایان، نگاه قشری و سطحی به متون دینی ندارند؛ از این‌رو با وجود آن‌که سنت‌گرایان و بنیادگرایان هر دو به متون مقدس اسلامی، همچون قرآن و حدیث وفادارند، سنت‌گرایانی همچون نصر، بنیادگرایان را متهم می‌کنند که تفسیر آنان از قرآن و حدیث، استفاده‌ای ایدئولوژیک و ابزاری است و آیات و روایات را در جهت امیال، مقاصد و اغراض سیاسی خود تفسیر می‌کنند. نصر، در این باره در کتاب اسلام سنتی در جهان مدرن می‌گوید:

    وجه مشترک سنت‌گرایان و به اصطلاح بنیادگرایان در این است که هر دو، قرآن و حدیث را می‌پذیرند؛ همچنین هر دو بر شریعت تأکید می‌ورزند؛ اما حتی این‌جا نیز اختلافات عمیقی دارند. همچنان که پیش‌تر بیان شد، سنت، برای

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    doosti پاسخ در تاريخ اسفند ۳ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۵۰ ق.ظ:

    آقای محترم اینجا باید نظر بدی نه اینکه مقاله بنویسی برو وبلاگ بزن لینک مطلبت را بذار اینجا

    درضمن آدمین کاری کن کسی مثلا نتونه بیشتر از ۲۰۰کلمه بنویسه

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  7. ناشناس

    on بهمن ۳۰, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    این دوکتاب شیخ مفیدیعنی جوابات‌ الفیلسوف‌ فی‌ الاتحاد» و نیز «الرد علی‌ اصحاب‌ الحلاج‌» آیا الان در دسترس است؟ ازکجا می توان گیر آورد

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  8. نقد فلسفه و عرفان

    on اسفند ۱, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    سلام و درود!
    امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند:

    کسى از شما نگوید: «الهى، از امتحان به تو پناه مى‏ برم» چه اینکه کسى نیست مگر اینکه مشمول امتحان است.
    اما اگر کسى خواست از خدا پناه جوید باید از فتنه(امتحانهای) هاى گمراه کننده پناه جوید.
    ...

    به روزم:
    http://aghlaniyat14.blogfa.com/post/35
    مرحوم جعفری و وحدت وجود

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  9. م

    on اسفند ۱, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    هرکاری کنیدجلوی فلسفه را نمی توانید بگیریدفلسفه همینطور به رشد وگسترش خود ادامه می دهد

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  10. بستر بیداری

    on اسفند ۲, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    سلام علیکم.خدا قوت.
    با مقاله ی:(رد فلسفه و عرفان در کلام یازدهمین حجت خدا)در خدمت هستیم.
    با تشکر.
    http://bidargar.blogfa.com

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  11. حسين

    on اسفند ۵, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین وصلی الله علی محمد واله الطیبین الطاهرین ولعنت الله تعالی علی اعدائهم اجمعین لاسیما اللات والعزی وابنتیهما علیهم اللعن والعذاب الالیم والمهین والشدید…...لامام عسکری علیه وعلی آبائه وامه وابنه افضل الصلوه والسلام کار را تمام کرده ۱۳۳۰۸- ۲۵ الْعَلَّامَهُ الْأَرْدَبِیلِیُّ فِی حَدِیقَهِ الشِّیعَهِ، نَقْلًا عَنِ السَّیِّدِ الْمُرْتَضَى بْنِ الدَّاعِی الْحُسَیْنِیِّ الرَّازِیِّ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الشَّیْخِ الْمُفِیدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِیدِ عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ الْإِمَامِ الْحَسَنِ الْعَسْکَرِیِّ ع: أَنَّهُ قَالَ لِأَبِی هَاشِمٍ الْجَعْفَرِیِّ یَا أَبَا هَاشِمٍ سَیَأْتِی زَمَانٌ عَلَى النَّاسِ وُجُوهُهُمْ ضَاحِکَهٌ مُسْتَبْشِرَهٌ وَ قُلُوبُهُمْ مُظْلِمَهٌ مُتَکَدِّرَهٌ السُّنَّهُ فِیهِمْ بِدْعَهٌ وَ الْبِدْعَهُ فِیهِمْ سُنَّهٌ الْمُؤْمِنُ بَیْنَهُمْ مُحَقَّرٌ وَ الْفَاسِقُ بَیْنَهُمْ مُوَقَّرٌ أُمَرَاؤُهُمْ جَاهِلُونَ جَائِرُونَ وَ عُلَمَاؤُهُمْ فِی أَبْوَابِ الظَّلَمَهِ [سَائِرُونَ‏] أَغْنِیَاؤُهُمْ یَسْرِقُونَ زَادَ الْفُقَرَاءِ وَ أَصَاغِرُهُمْ یَتَقَدَّمُونَ عَلَى الْکُبَرَاءِ وَ کُلُّ جَاهِلٍ عِنْدَهُمْ خَبِیرٌ وَ کُلُّ مُحِیلٍ عِنْدَهُمْ فَقِیرٌ لَا یُمَیِّزُونَ بَیْنَ الْمُخْلِصِ وَ الْمُرْتَابِ لَا یَعْرِفُونَ الضَّأْنِ مِنَ الذِّئَابِ عُلَمَاؤُهُمْ شِرَارُ خَلْقِ اللَّهِ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ لِأَنَّهُمْ یَمِیلُونَ‏ إِلَى‏ الْفَلْسَفَهِ وَ التَّصَوُّفِ وَ ایْمُ اللَّهِ إِنَّهُمْ مِنْ أَهْلِ الْعُدُولِ وَ التَّحَرُّفِ یُبَالِغُونَ فِی حُبِّ مُخَالِفِینَا وَ یُضِلُّونَ شِیعَتَنَا وَ مُوَالِیَنَا إِنْ نَالُوا مَنْصَباً لَمْ یَشْبَعُوا عَنِ الرِّشَاءِ وَ إِنْ خُذِلُوا عَبَدُوا اللَّهَ عَلَى الرِّیَاءِ أَلَا إِنَّهُمْ قُطَّاعُ طَرِیقِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الدُّعَاهُ إِلَى نِحْلَهِ الْمُلْحِدِینَ فَمَنْ أَدْرَکَهُمْ فَلْیَحْذَرْهُمْ وَ لْیَصُنْ دِینَهُ وَ إِیمَانَهُ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا هَاشِمٍ هَذَا مَا حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ آبَائِهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع وَ هُوَ مِنْ أَسْرَارِنَا فَاکْتُمْهُ إِلَّا عَنْ أَهْلِه‏

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  12. موحد

    on اسفند ۶, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    والله اشک تو چشام جم شده ازینکه میبینم کسانی چون شما این گونه سعی در ترویج اسلام صادقی ع دارید. اجرتون با الله. خود الله میدونه که هر صفحه ای از سایت شما چقدر اعتقادات حقیر رو محکم میکنه. علی ع یار شما باشه که درین عصری که فلسفه به جان حوزه افتاده همچنان مکتب جعفری رو خالص ارائه می کنید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    حسين پاسخ در تاريخ اسفند ۶ام, ۱۳۹۱ ۵:۰۲ ب.ظ:

    بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین وصلی الله علی محمد واله الطیبین الطاهرین المعصومین المظلومین .ولعنت الله تعالی علی اعدائهم اجمعین لاسیما اللات والعزی وابنتیهما علیهم اللعن والعذاب الالیم والعذاب المهین والعذاب الشدید…… خدا شما را انتخاب کرده اقای موحد که به این حقیقت رسیده ای که فلسفه وعرقان راه انحراف ازراه ائمه اطهار علیهم الصلوه والسلام است به خدا انسانهایی را میشناسم که ادعای علم وفلسفه میکردند وقتی در مناظره راه بر اوبسته شد وهیچ راهی جز .پذیرش حقیقت نداشت که بسیار اشکار شده بود باز قبول نکرد {شاید ربط به عالم ذر داشته باشد}وکسانی را میشنا سم که با اینکه تحت تبلیغات فلسفه بوده اند وخود هم جوابی نداشتند در مقابل شبهات سهل الابطال آن ولی ازدرون یقین داشتند که این راه انحراف است َ به فرموده امیر المومنین علی ابن ابیطالب علیه افضل الصلوه والسلام وعلی اعدائه اعداء الله ومنکری فضائله اشد العذاب إِنَ‏ أَمْرَنَا صَعْبٌ‏ مُسْتَصْعَبٌ لَا یَعْرِفُهُ وَ لَا یُقِرُّ بِهِ إِلَّا ثَلَاثَهٌ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ نَجِیبٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَان‏.....امیر المومنین علی ابن ابیطالب علیه افضل الصلوه والسلام وعلی اعدائه ومنکری فضائله اشد العذاب فرمودند امر ما بسیار سخت است نمشناسد آن را مگر سه نفرفرشته مقرب نبی مرسل یا مومن نجیبی که خداوند قلبش را امتحان کرده برای ایمان... نفرمودند نمی فهمد واقرار نمی کند مگر عالم وفیلسوف وباهوش وریاضیدان وفلان نه فهم روایات ائمه اطهار علیهم الصلوه والسلام ریشه ای پاک قلبی امتحان شده میخواهد لذا خیلی اصرار نکنید که دیگران قبول کنند شما وظیفه تان این است که هر جا میتوانید با تمام توان تبلیغ کنید تا اگر استعدادی باشد به اوبرسد آب ولی امید نداشته باشید هر علف هرزه ای این آب بخورد گل بدهد شما را وحشت نگیرد درراه حق بخاطر کمی روندگانش مضمون روایت

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    موحد پاسخ در تاريخ اسفند ۷ام, ۱۳۹۱ ۴:۰۵ ب.ظ:

    داداش حسین بخدا تو جبهه حق بیشتریم تا محبان ملا صدرا و ابن عربی.

    من از فلسفه و عرفان چیزی نمیدونم و نمیخوامم بدونم جز این که بتونم با اون حرف ردشون کنم ولی همین برام کافیه که امامی الباقر علیه الصلاه و السلام فرمود: من هو لم یخرج من هذا البیت فهو باطل. هرچه غیر ازین که در خانه اهل بیت ع گفته می شود باطل است.

    خدا پشت و پناه شما ها باشه. تورو خدا ترویج کنید. من تو askdin.com عضو هستم وضع اونجا وحشتناکه و یه مش صوفی مرام اونجارو داغون کردن

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    zapata پاسخ در تاريخ اسفند ۸ام, ۱۳۹۱ ۶:۵۵ ب.ظ:

    آقای موحد:بنابر کلام الهی لا تقف ما لیس لک بع علم و امام علی علیه السلام :مردم دشمن چیزی هستند که نمیدانند و ضمنا امام صادق:هرکس نمایندگان ما(علما)را رد کند به مانند این است که ما را رد کرده وهرکه ما را رد کند خدا رد کرده واین در حد شرک الهی است پس باید توجه داشت باید علم را آموخت و سپس به نقد آن پرداخت وبه سادگی واز روی حب وبغضهای نفسانی به داوری پرداخت

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  13. موحد

    on اسفند ۷, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    دستندرکاران برهان نیوز خدا حفظتون کنه. مسلمون با وجو شماها دلگرم میشه.

    برادرا نمونه سایت های مروج اسلام ناب محمدی ص:
    ebnearabi.com
    tazohor.com
    darasadegh.com
    sematmag.com

    خدا حفظ کند آیات عظام صافی و وحید مدظلهم الشریف

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    zapata پاسخ در تاريخ اسفند ۸ام, ۱۳۹۱ ۶:۴۶ ب.ظ:

    دلگرمیت به اهل بیت باشه نه منحرفینی که علما رو تکفیر میکنند در صورتیکه مشی علمایی که نامبردید اینگونه نیست

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  14. zapata

    on اسفند ۸, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    اشکال شما اینست که فکر میکنید اگر علمی با استخوان بندی علوم غربی باشد مردود میباشد بلکه باید توجه داشت که ظیامبر علیه و اله السلام برای کسب علم حتی به کشورهای دیگر (چین) بروید ضمنا تتبع شما همانطور که میدانید باید این باشد که اگر مجتهد فقه الحدیث میباشید نظریه پردازی کنید و اینکه قسمتی از جملات علما را می آورید دلیل مردود بودن مطلب نمیباشد و بقول خودتان علما معصوم نمیباشند امکان اشتباهشان وجود دارد

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    zapata پاسخ در تاريخ اسفند ۸ام, ۱۳۹۱ ۶:۴۸ ب.ظ:

    اصلاحیه ظیامبر=پیامبر

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ اسفند ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۰۳ ب.ظ:

    بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین وصلی الله علی محمد واله الطیبین الطاهرین المعصومین المظلومین .ولعنت الله تعالی علی اعدائهم اجمعین لاسیما اللات والعزی وابنتیهما علیهم اللعن والعذاب الالیم والعذاب المهین والعذاب الشدید……برادر زاپاتا همان دینی که فرموده علم را طلب کنید ولو در چین باشد فرموده توحید را ودین ومعارف آن را از هیچ جا حق نداری بگیری هر جا بری گمراه میشوی اینهمه روایات که میفرمایند هر چیزی که از غیر از ائمه اطهار علیهم الصلوه والسلام برسدباطل است وما درست بر عکس عمل کرده ایم علم وصنعت را از پیشروهای دنیا نمیگیریم توحید ومعارف واصول دین دین را از اروپا میخوهیم وارد کنیم

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  15. عبدالله

    on فروردین ۲۶, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    سلام. نظرم به دستتون نمیرسه یا نشونش نمیدید؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ فروردین ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۹:۱۱ ق.ظ:

    سلام علیکم
    سایت مشکلات فنی داشت نظرات نمی رسید اما الان اصلاح شدمی توانید نظرخودرا بگویید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  16. مکرالله

    on فروردین ۲۶, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    بسم الله الرحمن الرحیم
    در پاسخ به مطلب: "شیعه از چه زمانی پدید آمده است؟" مندرج در پایگاه خبری الف (به نقل از پایگاه شفقنا)، نکاتی بنظر رسید که به شرح زیر تقدیم می شود.
    شیعه در ادعا یا عمل؟!
    اینفوگرافی مدعیان تشیع:
    فرقه تشیع گروهی از انسان های برتری طلب مدعی اسلام می باشند که خود را مشایعت کننده از دستورات قرآن و پیرو احادیث، روایات و سیره رفتاری و ادعیه پیامبر اکرم، علی داماد پیامبر، فاطمه دختر رسول خدا و یازده فرزند از نسل ایشان، معرفی می نمایند. اعضای این فرقه معتقد هستند که توسط حاکمان مسلمان پس از حضرت محمد(ص) در حق علی علیه السلام و همسر و فرزندان گرانقدرش، ظلم شده و حقوق ولایت و برتری جایگاه معنوی و علمی ایشان همواره در جامعه بشری نادیده گرفته شده است. از اینرو بینش همه اقشار مختلف این فرقه نسبت به فرقه های دیگر حق طلبانه و مظلوم نمایی بوده و پیوسته رویه عبادت، زندگی، رفتار، کردار و سخن خود را نه تنها بسیار برتر، عالی و علمی تر از دیگر فرقه های مدعی اسلام، بلکه دیگر ادیان و مکاتب الهی تلقی و تصور می نمایند.
    اعضای این فرقه، علاوه بر این که دیگر فرقه های مدعی اسلام را بنحوی منحرف، بدعت گزار در دین و بدهکار به خود می دانند، انتقام گیری و دادخواهی از ظالمان به حقوق اولاد پیامبر را نیز در دستور کار آموزشی، عبادی و حکومتی خود قرار داده اند. آنان معتقد هستند که یازدهمین فرزند از نسل علی و فاطمه با نام مهدی موعود یا ابا صالح و منجی، که اکنون در غیبت به سر می برد، روزی برای انتقام گیری و برقراری صلح و داد، ظهور و قیام خواهد کرد، و لذا اعضای این فرقه موظفند پیوسته منتظر او باشند تا در رکاب او خدمتگذار و مطیع فرامین ولایی صادره از سوی امام و پیشوای دوازدهم گردند.
    طبق اظهارات صریح و آشکار اکثر عالمان این فرقه، بطور کلی اساس پشت صحنه حیات و تقویت تفکرات برتری طلبانه اجتماعی ایشان، در دو واژه کاملا منفی خلاصه می شود، «یک، گریه» و «دو، خون»! عالمان، روحانیان، مبلغین و مداحان این فرقه به پیروان و مقلدین خود القاء می نمایند که تا این دو ابزار موثر(خون و گریه) در جامعه تشیع کاربرد دارد، جامعه شیعه تا هنگام ظهور منجی زنده ، جاودانه و گارانتی است، لذا رهبران فرقه تشیع برای حفظ این دو عامل بنیادین در جوامع تحت پوشش بطور مستقیم و یا غیر مستقیم از هیچ گونه برنامه ریزی و ترفند توجیه گر، فروگزاری نمی کنند.
    بر همین اساس، حاکمان و رهبران تشیع با مظلوم نمایی و تظاهر تاریخی، از یک سو واقعه کربلا را عظیم و متعلق بخود دانسته و هر ساله نمایشات و تظاهرات ائینی و مراسم خود آزاری و گریه و ناله و روضه خواهی های وسوسه انگیز، تحریک کننده و هیجان آور را در سطح شهر و روستا برگزار می نمایند، و از سوی دیگر با حادثه سازی های تحت کنترل و بعضا مصنوعی به منظور تداوم خون و گریه و شهادت، روحانیون و مداحان این فرقه حتی در مراسم شادی نیز از این فرصت استثنایی برای تحریک و تحکیم تعصبات مردم ساده اندیش و مقلد، استفاده لازم و کافی نموده، و گریزهایی نیز به صحرای کربلا و مصیبت های سوزناک اهلبیت عصمت و طهارت و ... و مشابه سازی با جنگ های مربوطه به دوران انقلاب اسلامی ایران، می زنند.
    عالمان و اندیشمندان علاقمند و پیرو این فرقه از صدها سال پیش اقدام به جمع آوری مستندات و مدارک وفق مراد خود نموده و با ارزوی زمینه سازی برای تشکیل حکومت شیعی در گوشه ای از زمین و به تصور فراهم نمودن شرایط ظهور منجی، اقدام به تاسیس مدارس و حوزه های دینی، علمی ، اخلاقی و معرفتی و... نموده اند. از اینرو علما و روحانیون و ثروت مندان این فرقه در دوران های مختلف با نفوذ در دستگاه ها و ساختارهای متنوع حکومتی موجب فراز و نشیب های فراوانی در توسعه و مستند سازی حقانیت خود گردیده اند.
    برخی از متنفذین اقتصادی، سیاسی و معنوی پیرو این فرقه نیز برای نمایش و حفظ وجهه و موقعیت اجتماعی، به نوبه خود اقدام به ایجاد محافل کوچک و بزرگ وعظ، خطابه و روضه خوانی نموده و می نمایند. ایشان علاوه بر کمک به احداث و مرمت مساجد مربوطه، به منظور تحقق اهداف فردی و گروهی در خانه های شخصی و محله های تحت نفوذ حسینیه، زینبیه، عباسیه و... نیز ایجاد نموده و هر یک به نحوی ایمان و استعداد خود را ارضا و ارادت خود را به خاندان اهلبیت مد نظر ابراز می نماید.
    این در حالی است که حکومت ها و نظام های پادشاهی جائر و ظالم و سلطه گران سیاسی شرقی و غربی نیز از وجود عناصر با نفوذ این فرقه و معتقدات و احکام متعصبانه آنان در تشکیلات و برنامه های منفعت طلبانه و استکباری بلند مدت و کوتاه مدت خود کمال بهره برداری را برده و همچنان می برند.
    علما و روحانیون این فرقه، با توجیه های منطقی و فلسفی به سه اصل دین اسلام که «توحید، معاد و نبوت» می باشد، دو اصل دیگر «عدالت و امامت» را نیز افزوده اند. علیرغم این که علمای این فرقه صریحا اعلام نموده اند که اصول دین تقلیدی نیست و هر فرد مدعی اسلام و شیعی، اصول دین را باید خودش تحقیق و پژوهش نماید و شخص موظف است در فروع دین نیز کسب علم نماید، ولی در عمل عده کثیری از اعضا و خانواده های عضو این فرقه بدون کوچکترین تحقیق و پژوهشی در اصول و تنها با اعتماد به مجتهد و عالم شیعی (به شرط تشخیص عالم و عادل بودن!) و تبعیت ار رویه آبا و اجدادی، فقط فروع دین که شامل احکام فقهی مربوط به زندگی و نحوه عبادت اختصاصی شخص مجتهد است را از وی تقلید و اجرا می نمایند.
    از آنجائیکه هر مقلد وظیفه مند شده که خمس و زکات و وجوهات دیگر شرعی خود را به مجتهد عادل و جامع الشرایطی که از او تقلید می کند پرداخت نماید، لذا بطور طبیعی بازار علم و اجتهاد و تبلیغ برای تقلید، در این فرقه داغ داغ است. از اینرو از دست دادن یک مقلد ثروت مند و یا معمولی به مثابه کاهش میزان دریافت ها و نگاه داشتن جماعت بیشتری ساده اندیش و متعصب در جمع مقلدین با هر توجیه و بهانه ای، به معنای درآمد بیشتر برای تقویت و استحکام پایگاه های تبلیغی و ترویجی و آموزشی این فرقه (البته شاخه اختصاصی مربوط به مجتهد و عالم مربوطه) مخروطی محسوب می گردد.
    با این مختصر می توان دریافت که چیدمان سازمانی افراد اجتماع و پایه احکام شرعی در این فرقه علمایی، خواهی نخواهی طبقاتی و به شکل مخروط است. طبقه زیرین که کف و قاعده مخروط است را مردم عوام و ساده اندیش(مقلدین)، که به طور عموم بی سواد، متعصب و بعضا منفعت طلبان دانا تر و خداجو هستند بوجود آورده است و طبقه بعدی را ثروت مندان و قدرتمداران معامله گر و رابط با عالمان که پیوندی کج دار و مریز با عوام مردم دارند، اشغال نموده اند، طبقه بعد را مداحان، مبلغین، مروجین و طلاب حوزه های علمیه استحکام بخشیده اند، حجت الاسلام ها و کارپردازان شرعی دفاتر و بیوت علما، ایجاد کننده طبقه دیگر هستند ، طبقه بعدی را آیت الله ها و علما و مدرسین دین و مذهب(فرقه تشیع) بوجود آورده است، طبقه ماقبل اخر را تعداد اندکی آیت الله العظما و مجتهدین و عارفان واصل ، بخود اختصاص داده اند، طبقه آخر نیز هرگز دست نیافتنی است و مخصوص معصومین تعیین و تعریف می گردد.
    البته اگر چه ساختار تبلیغاتی مخروط علمایی فرقه تشیع، نهایت سعی و تلاش و تظاهر خود را بکار برده و همچنان می برد تا در راس مخروط تنها یک چهره روحانی استثنایی را به عنوان ولی فقیه مطلق، عادل، مدیر، مدبر، شجاع و قدرتمند برای رهبری و هدایت مسلمان جهان، به نمایش در آورد، ولی به دلیل اصول بدیهی برتری طلبی"انا خیر منه"، سوء ظن و ریاکاری حاکم در آموزه ها و افکار طبقاتی آیت الله ها و مقلدین ایشان، هر یک از این آیات، خود را ملکی مقتدر، عالمی عادل و مدیری بینظیر و سر منشاء هرم و یا محروطی مستقل فرض می نماید،
    علیرغم این حقیقت، اکثریت ایشان بطور سنتی در مواجهه حضوری مقابل هم و در انظار مردم، تا حد امکان در کمال وقار هم جانب احتیاط و تقوا و احترام را رعایت و هم خود را الاحقر، شاگرد، مخلص، ارادتمند و ...، یکدیگر به نمایش می گزارند؟! بطور کلی اغلب آنان با وجود سفارش مردم به بصیرت، نه تنها مردم عوام و مقلد را هرگز محرم اسرار خود نمی دانند، بلکه روشنگری و ارتقاء بینش آنان را نیز برای تداوم تقلید و پیروی مطلق، مضر و مفسد تلقی می کنند!
    به طور مسلم در طول تاریخ فعالیت این فرقه، حقیقت غیر قابل انکار فوق، همواره با ریاکاری و بر مبنای مصلحت و یا تعارفات و ضد و بند های مخفی علمایی و... نه تنها از منظر و اطلاع مردم عادی پوشیده نگاه داشته می شد، بلکه مبلغین و سخنرانان فرقه اخبار منفی حقایق منتشره را به دشمنی دشمنان اسلام و مسلمین و فتنه مخالفین اهلبیت عصمت و طهارت، برای تخریب چهره همیشه پاک روحانیت شیعه نسبت می دادند. ولیکن امروزه با ارتقاء بینش عموم مردم و اطلاع رسانی سریع و دقیق تر از پشت پرده وقایع، راز رمزها، حقایق معاملاتی و چالش های قدرتمدار بی شمار بین این مخروط های مدعی تشیع، احکام فقهی و شرعی صادره از دفاتر و بیوت مراجع و نتایج جهت دار موسسات علمی و پژوهشی و .... وابسته به ساختارهای متفرق این فرقه به وضو رنگ می بازد و یا با سیاست یک بام دو هوا و یکسونگری دفاتر و بیوت و موسسات وابسته توجیه(عذر بدتر از گناه) می گردد.
    احکام بسیار سخت گیرانه و ریاضت بار همراه با پند و نصیحت های تکراری متظاهر به مهربانی مروجین و مبلغین از یک سو، و معتاد نمودن عوام الناس مقلد به تعصب و عادت های جاهلانه با عنوان عبادت(مرده) و زیارت از سوی دیگر، دو لبه گاز انبری است که تک تک مقلدین ناآگاه و خوش بین را در عضویت اجباری و مشکوک این فرقه وادار و اسیر نموده است.
    مجازات سنگین ارتداد، کفر، صب نبی و... برای هر کس (مقلد یا غیر مقلد)، که از قواعد بازی مصلحتی مخروط قدرت فرقه، پیروی ننماید، به دستان با کفایت مجتهدین، علما و حاکمان معنوی مستقر در بالاترین مقام مخروط (به نمایندگی از جانب خدا و رسول) ، صادر می گردد. هنگامی که مجتهدین و علما و مدرسین حوزه های علمیه و رهبری نظام از راس مخروط نظری را ارائه می کنند، مردم عادی مستقر در طبقات زیرین مخروط، علیرغم تناقضات اشکار نه تنها حق هیچگونه اعتراضی ندارند، بلکه در صورت تشخیص مصلحت فرقه، موظف اند متعصبانه به اجرای کورکورانه فرمانها و دستورات صادره از دفاتر و بیوت آنان اقدام عاجل و کوبنده نمایند در غیر اینصورت، به تنها گذاشتن خاندان پیامبر در مصیبت ها و اهل کوفه و دشمنی با تشیع، بهایی، وهابی، جاسوس، فتنه گر و... بودن، محکوم می شوند؛ بسیار جالب توجه است که بعضا همین رویه برای برخی از مجتهدین و علمای مخالف خود فرقه نیز بکار می رود.
    مدارس مذهبی و حوزه های علمیه این فرقه، به ظاهر پذیرای جوانان و طالبان علم و حقیقت دین و معرفت هستند، ولی به واقع با سلسله آموزه هایی از قبیل تعلیم صرف و نحو عربی، جامع مقدمات، اصول و خارج فقه و ... بسیاری از دروس مادی و معنوی متناقض در نهایت فن غرور دانایی، سخنوری و فرافکنی را به ایشان می آموزند. محصول نهایی این مراکز علمی و مذهبی انسانهای مغرور و برتری طلب است که لباس، سربند(عمامه)و ظاهری متمایز از مردم عادی دارند، فرا گرفته اند که چگونه بطور کلیشه ای و به روش قال و قیلی، دین و شریعت مد نظر فرقه خود را تبلیغ و ترویج و تقلید نمایند. ایشان بخوبی فرا می گیرند که اعضای گوناگون جامعه گرفتار در فراز و نشیب های زندگی زمینی ولی تشنه حقیقت ، ساده اندیش و منفعت طلب را، با تقلید کورکورانه سرکار گذاشته و در پایان نیز خودشان را کاملا از مسئولیت عواقب اعمال و گناهکاری آنان مبرا و پاک جلوه گر نمایند.
    این افراد مبلغ به ترتیب کسب معلومات طلبه، ثقه الاسلام، حجت الاسلام، آیت الله، مجتهد، آیت الله العظما خوانده می شوند، علیرغم این که اکثرست آنان چیز زیادی بجز تلقین ها، اذکار، احکام کلیشه ای و مطالب و احادیث طوطی وار نقل قولی آبا اجدادی را نمی دانند، لیکن با تسلط به فن سفسطه و منبر و جرات یافتن برای سخنرانی، مردم را که مشتی بیسواد و ساده دل تصور می کنند، تحت تعالیم و پند و نصیحت قال و قیلی قرار می دهند و با این کار خواسته یا ناخواسته به گونه ای عموم مردم را طلسم نموده و اسیر و مطیع تقلید کورکورانه می نمایند. به تعبیری وابسته نمودن اکید مقلد، به نظر و حکم علمای فرقه جزو وظایف اصلی آنان است.
    معنای شیعه:
    بدون شک جدای از اصالت بینش و منش حق و یا ناحق فردی یا گروهی فرقه تشیع، معنا و مفهوم واژه شیعه را می توان چنین استنباط نمود؛
    از آغاز شناخت، فهم و درک انسان های متکلم ساکن و یا مهاجر در حوزه بین النهرین و خاورمیانه، نسبت به لغات و واژه های محاوره ای، رویه پا جای پا گذاری صحیح و دقیق فرد یا گروهی، از رویه فرد یا گروه دیگر(بطور اجباری و یا اختیاری) را مشایعت یا شیوع، و این منش را تشیع و فرد و گروه مشایعت کننده و شیوع دهنده را شیعه گفته اند. شیعه به معنای گروه ، دسته، فرقه، شاخه، انشعاب، متابعت و همراهی نیز بیان شده است.
    تعدادی از کاربردهای واژه شیعه که مربوط به حوادث و اتفاقات تاریخی قبل و یا بعد از رسالت پیامبر اکرم صل الله علیه و آله می باشد، به مضمون های زیر در قرآن کریم قید شده است.
     بگو: «او قادر است که از بالا یا از زیر پاى شما، عذابى بر شما بفرستد؛ یا لباس (ظاهری) تفرقه به شما بپوشاند؛ و به هر یک از شما، بوسیله دیگرى طعم جنگ (و اختلاف) را بچشاند.» ببین چگونه آیات گوناگون را بازگو مى‏کنیم! شاید فقیه شوید(مقلد نباشید)!
     بدرستی کسانى که در دین خود تفرقه نمودند، و (خود را) مشایعت کننده (تصور نموده) بودند، تو هیچ گونه رابطه‏اى با آنها ندارى! سر و کار آنها تنها با خداست؛ سپس خدا آنها را از آنچه انجام مى‏دادند، با خبر مى‏کند.
     ما پیش از تو پیامبرانى در میان شیوع دهندگان(امت های) نخستین فرستادیم.
     سپس از کل شیعیان، کسانى را که در برابر خداوند رحمان از همه سرکش تر بوده‏اند، جدا مى‏کنیم.
     کسانى که دوست دارند زشتیها(فحشا) در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناکى براى آنان در دنیا و آخرت است؛ و خداوند مى‏داند و شما نمى‏دانید!
     فرعون در زمین برترى‏جویى کرد، و اهل آن را شیعه شیعه نمود؛ گروهى را به ضعف و ناتوانى مى‏کشاند، پسرانشان را سر مى‏برید و زنانشان را زنده نگه مى‏داشت؛ او به یقین از مفسدان بود!
     او(موسی) به هنگامى که اهل شهر در غفلت بودند وارد شهر شد؛ ناگهان دو مرد را دید که به جنگ و نزاع مشغولند؛ یکى شیعه او بود، و دیگرى از دشمنانش، آن که شیعه او بود در برابر دشمنش از وى تقاضاى کمک نمود؛ موسى مشت محکمى بر سینه او زد و کار او را ساخت ؛ موسى گفت: «این از عمل شیطان بود، که او دشمن و گمراه‏ کننده آشکارى است»
     از کسانى که دین خود را متفرق ساختند و شیعه شیعه شدند! و هر حزبی به آنچه نزد آنهاست خوشحالند!
     ابراهیم شیعه او(نوح) بود؛
    با این مختصر، از یک سو به راحتی می توان دریافت که کاربرد واژه شیعه در قرآن منحصر به زمان زندگی پر برکت پیامبر اسلام و امیرالمومنین علی علیه السلام نبوده است. از سوی دیگر واژه شیعه بیشتر به مفهوم گروه و فرقه و دسته سازی متفرق در دین و مرام الهی و شیوع رویه های بعضا منحرف در سال های متمادی قبل از پیامبر و حتی بعد از پیامبر بکار رفته است.
    این در حالی است که تنها در یک مورد، حضرت ابراهیم علیه السلام، شیعه حضرت نوح علیه السلام معرفی شده است. بنابر این خداوند متعال از رابطه شیعه بودن گذشته ابراهیم تعریف می نماید، نه اینکه ابراهیم علیه السلام در زمان حیات خود ادعای شیعه بودن نوح علیه السلام را کرده باشد!
    اینک بیش از یکهزار و چهارصد سال از رسالت پیامبر اکرم می گذرد و گروه ها و دسته جات مختلفی با نام و نشان های خاص و استدلال ها و اطوار تعریف شده، خود را به اسلام ناب محمدی صل الله علیه و آله می چسبانند. علما، روحانیون و تصمیم سازان هر گروه و فرقه ای به نوبه خود مدعی هستند که تنها آنان حق اند و برای تابعین و هواداران خود اثبات می کنند که بجز خودشان بقیه گروه ها و فرق دیگر جعلی، منحرف و خارج از دین الله هستند.
    هر جامعه و قومی به تناسب نفوذ و تاثیر گذاری عالمان و روحانیون فرقه خاص، در ساختار هرمی اجزاء حکومت و یا سلطنت، آئین و مراسم و احکام مربوطه به خود را در بین اکثریت مردم رواج و آنان را تابع قواعد و مقررات خاص خود نموده اند. بطوری که این مثل رواج یافته که، «مردم عوام به دین ملک های خود هستند.»
    هر یک از اجزاء اصلی هر حکومت و یا سلطنتی در یکی و یا ترکیبی از استعدادها و توانمندی های ضروری برای اداره زندگی مردم مانند اقتصاد، سیاست، نظامی گری و یا معنویت تبحر و مهارت کسب نموده و صاحب جاه و جلال و قدرتمندی خاص می گردند. بنابر این، خیل عظیم جمعیت یک جامعه نیز بمنظور تامین و رفع نیازمندیهای ضروری خواهی نخواهی می بایست تابع و مطیع محض(شیعه) حکومت در قالب اوامر، قوانین و مقررات مورد نظر سران قدرت باشند.
    این نوع شیعه گری از نگاه قرآن کریم در نهایت به نظام طغیانگر فرعونی ختم می گردد که در اثر آن بطور طبیعی عموم مردم به ضعف و ناتوانی و اکثر سران آن نظام به فساد و تباهی کشیده می شوند.
    بطور مسلم حضرت علی علیه السلام که از یک سو، دروازه اصلی شهر علم محمدی است و از سوی دیگر قدرتمند و جنگاوری بی نظیر است، چنانچه کوچکترین تمایل و رغبتی به ایجاد تشکیلات سازمانی شیعه گری از این دست را داشت، به سرعت قادر بود حکومتی گسترده، بی نظیر و ظاهرا مستحکم را ایجاد و سازماندهی نماید بطوری که هر شیعه تسخیر شده، جان خود را فدای او نماید، بنابر این هیچ نیازی نبود که بیش از ۱۴۰۰ سال تواصی به حق و صبر نماید، تا عده ای مدعی قدرت به بهانه مشایعت وی، که هیچ شناخت و معرفتی نیز نسبت به حقیقت وجودی او ندارند، در ظاهر با اظهار ترحم و دلسوزی و انتقام گیری به نام او و فرزندانش و در اصل به کام برتری طلبی خود و انحراف در دین حنیف اسلام اینکار را صورت دهند!
    بطور یقین علی علیه السلام و اهل بیت عصمت ۱۴۰۰ سال است تواصی به حق و صبر نموده اند تا، مردم ضمن تجربه ظواهر فریبنده، بلاخره از چهار بند اسارت ابلیس برتری طلب و زباده خواه درون خود آزاد گردند و هر یک با بینش متعالی و اختیار کامل و بدور از تقلید کورکورانه، مشایعت از ایشان را انتخاب کنند. این نوع شیعه گری نه به ادعا است و نه به تظاهر و تعصب در برگزاری عادت گونه مراسم و مناسک کلیشه ای، بلکه به ایمنی و سلامت از اندوه، ترس و اضطراب و انجام عمل صالح و رفع تضاد فرد نسبت به خود، خدا، جهان هستی و دیگران است. در اینصورت چنین فردی شیعه ای بدون ادعا خواهد بود که قادر به درک فراکل بودن علی و اهل البیت عصمت و طهارت می باشد و بینش هوشمند مشایعت قلبی و عملی او، زیبنده صبر جمیل آن عزیزان مسلمان و صالح می باشد.
    پیمانکار فریبکار:
    بیش از ۳۴ سال قبل اکثریت ۳۷ میلیون نفر جمعیت ایران، خالصانه از خداوند متعال درخواست جمهوری اسلامی و برقراری عدالت الهی در کشور انقلابی خود و جهان را نمودند. اگر چه در آن زمان، قاطبه مردم هیچ گونه آگاهی، بینش و تجربه ای نسبت به نحوه تحقق خواسته بحق خود نداشتند، ولی افرادی متمایز که خود را روحانی و رهبر الهی و مطلع و فرقه خود را تشیع معرفی می نمودند، وکالت و رای آنان را بعهده گرفتند. البته این افراد روحانی و یا منتسب به روحانیت شیعه قبلا نیز نزد مردم عوام، جایگاه امن، محرک، وسوسه کننده حماسه انقلاب را داشتند، لذا با استفاده از اعتماد اکثریت مردم، ایشان اجرای این پروژه عظیم را از دیگر مدعیان سرخ و سفید و زرد، گرفتند و خود با تمام قوای فکری و کلیه دانش و فنون و برنامه های مد نظر و از پیش تعیین شده وارد عمل شدند.
    رهبریت فرقه شیعه، به مردم وعده های شیرین رفع استضعاف و برقراری عدالت فراگیر داد و از همکاری و مساعدت ساده اندیشانه و بینظیر انان بهره برد، همه عوامل فعال این فرقه ۳۴ سال از ثروت های متنوع کلان، نیروهای انسانی صبور و صادق، امکانات گوناگون داخلی و بین المللی، تحت رهبری و مدیریت مطلق روحانیت سود بردند و تبلیغ کردند. عموم مردم تابع و مقلد این فرقه جان و مال خود را در اختیار مدیریت ایشان گذاشتند، در قلع و قمع ها با احکام شرعی صادره همراهی نمودند و همه اخبار منتشره را صادقانه پنداشتند، خسارت دیدگان و داغداران یا صبوری و تحمل کردند و یا مجبور به سکوت شدند.
    خلاصه تا سال ۱۳۸۸شمسی هیچ یک از شعارها و اقدامات جنگ، صلح، سازندگی، پیشرفت و غیره مرکزیت این فرقه نه تنها خواسته اصلی مردم را تحقق نبخشید، بلکه درد و رنج و نگرانی عمومی را بیش از پیش افزایش داد. اما مردم همه بدیها و ناملایمات را هم پوشانی نمودند تا بهانه ای به دست دشمن ندهند و دم از اختلافات، نارسایی ها، تبعضات و ظلم های اشکار و پنهان نزنند. ولی در آن سال چهره خشن و آشکاری از سوی هواداران مطیع رهبریت مطلق این فرقه رونمایی شد، باز هم مردم تحمل و صبوری نمودند، تا شاید پیمانکار مدعی اجرای پروژه جمهوری اسلامی، با عذرخواهی از صاحبان انقلاب، دست از تداوم قدرت طلبی برای و فرقه گرایی بردارد، و به اجرای وظیفه خدمتگذاری در راستای تحقق خواسته اصلی مردم اسلامخواه و حق طلب بر گردد.
    ولی با کمال تاسف، عوامل این فرقه مدعی، بجز تداوم خسارت و تحمیل فشار بیشتر و تبعیض و ظلم و فساد گسترده تر بر مردم و افزایش قدرت و توسعه ساختار طبقات حکومتی جنگ طلبانه خود، نه تنهاهیچ کار موثری برای کمال الهی مردم تشنه حقیقت صورت ندادند، بلکه، امر را بر خود مشتبه دیده و تصور نمودند که برنامه ریزی های مکاران این فرقه قدرت طلب و برتری خواه، موفق شده است.
    ایشان غافل از این که مکر دقیق و ظریف مکرالله که خیر مکر همه مکاران عالم است، و سایه به سایه آنان را دنبال می کند، آیات روشن و حجت های آشکار الهی را نادیده گرفتند، لذا با قباحت و پر روئی کار را بجایی رسانیدند که مدعی فتح قله های چندین بار فتح شده علم و دانش به سرقت رفته شدند. آنان با جو سازی و فریب مردم ساده دل و همراهی گرفتن از طلسم شدگان جن و انس، ترفند قدیمی فرقه بازان قدرت طلب، را که حضرت سلیمان علیه السلام برای همیشه تاریخ خنثی نمود، دوباره با هیاهو تکرار نمودند. ، لذا امروز در نزد فرزندان راستین آدم و اسلامخواهان حقیقی اصلا دیگر کاربرد ندارد.
    رهبران و عالمان مدعی این فرقه، علیرغم ادعاهای عالمانه هرگز نفهمیدند که شیوه مدیریت قدرت، هزاران سال است که نزد پرودگار عالم و فرزندان راستین آدم پوسیده و نخ نما شده است، و هیچ انسان و یا قومی از این طریق هرگز به کمال الهی و تشعشعات شعور رحمانی دست نخواهد یافت. لذا خاندان عصمت و طهارت که این فرقه، ادعای مشایعت و همراهی آنان را دارد، هرگز نیازی به این قدرت های پوشالی و سرگرم کننده برای افتخار خواهان و فاتح پروران قله های دروغین قومی و فرقه ای ندارند.
    با این توصیف ادعای مشایعت از شخصیت هایی مانند اهل البیت علیهم السلام، در قالب فرمان صادره از ساختارهای هرمی حکومتی نه تنها به هیچوجه تحقق عینی و عملی نخواهد یافت، بلکه تاریخ به تجربه ثابت نموده تیغ اینگونه مدعیان ظاهرا دلسوز و منتقم، برای قلع و قمع و نابودی و حذف حقیقت هوشمندی مثبت الهی به مراتب برنده تر و قاطع تر از تیغ حکومت های فرعونی عمل نموده است.
    بطور مسلم همه اعضای جامعه ای که خود را شیعه و مشایعت کننده امیر المومنین علی علیه السلام معرفی می کنند بخصوص همه مسئولان و خدمتگزاران جامعه به هیچ وجه شاخصه های سلطنت و حکومت سلسله جبالی و رتبه بندی های برتری طلبانه و زیاده خواهانه طبقات اقتصادی، سیاسی، نظامی گری و روحانیت متظاهر، در رفتار های ظاهر و باطن شان ظهور و نفوذ ندارد.
    امروزه ده ها میلیون نفر به تبع تبلیغ و تقلید از روحانیان مورد نظر حوزه جغرافیائی خود، بشکل تقلیدی قومی و خانوادگی بعضا متعصبانه، ادعای شیعه بودن و پا جای پای اهلبیت گذاشتن را دارند. در حالی که مراجع تقلید آنان خودشان شیعه شیعه شده اند و بعضا یکی، تشیع و مراسم و مناسک و احکام مورد تائید تشیع دیگری را اصلا قبول ندارد و با روحیه «من بر تر از او هستم» سایه یکدیگر را نیز با تیر می زنند!
    در انتها، اگر مبنای این تشیع درست همان چیزی است که مورد نظر پیامبر اسلام و حضرت علی و ائمه می باشد و غالب مدعیان نیز دقیقا همان هایی هستند که آن بزرگواران منتظر ایشان بوده اند، چرا علیرغم توسعه حوزه تسلط و نفوذ قدرت ظاهری مسئولان و رهبران در تصمیم سازی ها؛ آمار مشکلات اساسی، اختلافات، چالش ها و فسادهای گوناگون و تضادهای جامعه شیعه روز بروز افزایش نشان می دهد؟!
    و سوال دیگر این که: چرا مدعیان متعصب این فرقه از ارتقاء بینش کمال مردم ایران، و عدم توجه ارتقاء یافتگان به قدرت پوشالی تطمیع، تهدید و تنبیه حاکمان مادی و معنوی، تا این اندازه هراسناک و وحشت زده شده اند؟!
    و سوال آخر: آیا این خود آیه ای کاملا روشن از تفاوت شیعه در ادعا و شیعه در عمل و تحقق مکرالله نیست؟!
    خاتمه دوران قدرت و آغاز دوران کمال آدمیت مبارک باد.
    ۲۵ فروردین ۱۳۹۲

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ خرداد ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۲:۰۰ ق.ظ:

    سلام
    چرا مرکز سایت جواب این سنی را نداده؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  17. محمد

    on فروردین ۲۸, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    با سلام به رهروان مکتب اهل بیت خوشحالم از این که سایت وزین برهان نیوز بار دیگر بازگشایی شده است . در پناه حق باشید .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  18. غریب

    on فروردین ۳۰, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    چرا از مجله سمات خبری نیست دیگه چاپ نمیشه؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ فروردین ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۷:۴۲ ق.ظ:

    سلام علیکم
    ان شاءالله چاپ خواهد شدولی به دلایل فشار از سوی فلاسفه وحامیان آنها بودجه مجله حذف شد اما دردست اقدام است

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    غریب پاسخ در تاريخ فروردین ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۷:۰۳ ب.ظ:

    سلام علیکم ورحمت الله سپاسگزارم پاسخ دادید برایتان آرزوی موفقیت میکنم.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  19. عبىالله

    on اردیبهشت ۱, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    سلام برادرا.چند نکته به ذهنم میرسه که خوندنش خالی از لطف نیست:
    ۱-من فکر می کنم بعضی بین فلسفه و اقوال فلاسفه خلط کردن.یعنی میگن بوعلی یا ملاصدرا چنین گفت پس فلسفه چنان است به نظر من این درست نیست. باید گفت فلان فیلسوف در بهمان مسئله اشتباه کرد. اشتباه فلاسفه به اصل فلسفه ضربه نمی زنه.فلسفه یعنی آزاد اندیشی درباره ی وجود . اگه چند نفر تومسیر تفکر اشتباه کردن معنیش این نیست که مسیر اشتباهه.
    ۲-خود قرآن هم درمواردی فلسفی عمل کرد ومارو هم دعوت به تفکر وتعقل کرد:
    لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَهٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا( انبیاء/۲۲)
    أَفَلَا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَیرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلَافًا کَثِیرًا( نساء/۸۲)
    إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّهِ أَیامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ یدَبِّرُ الْأَمْرَ مَا مِنْ شَفِیعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ (یونس/۳)
    وَهُوَ الَّذِی یحْیی وَیمِیتُ وَلَهُ اخْتِلَافُ اللَّیلِ وَالنَّهَارِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ( مومنون /۸۰)
    خدا نگفته چون من خدام حرفمو قبول کنید.میادو برامون استدلال میکنه. استدلال هم یعنی جدا ازبحث تعبدی، بنشین وفکر کن وقتی میگیم استدلال، یعنی فرقی نمیکنه طرف مقابل ما چه کسی باشه ویا ما با چه کسی استدلال میکنیم؛ یک مسلمان یا یک مشرک . اونجا دیگه "نحن ابناء الدلیل" و وقتی خدا خودش این کار رو کرده یعنی درسته.
    ۳-بعضی از استدلال های ضد فلسفه هم فرمایشات برخی بزرگانه. خوب این موضوع هم میتونه به نفع فلاسفه باشه. چرا ازفرمایشات امام خمینی (ره)، مقام معظم رهبری ، شهید مطهری ،علامه طباطبائی و... حرفی به میون نمیاد؟
    ۴- چه اشکالی داره ما حرف های درست افراد غیر مسلمان رو یاد بگیریم؟ احادیث وارده ای هم که می فرماید به در خانه ی دیگران نروید اولا به این معنا نیست که دیگران هیچ نمیفهمند (چون دیگر بشرقابل هدایت نبود) یا آنها اشتباه میکنند پس ممکن است مشرک ویا کافر حرف حقی داشته باشند ثانیا این روایات یعنی شما از مسیحی یا یهودی (به عنوان مثال برای دیگران) از آن جهت و به خاطر آنکه یهودی یا مسیحی اند اخذ معرفت نکنید یعنی تعبدا حرف آنها را نپزیرید ولی اگر انسان به سراغ افراد برود از آن جهت که آنها نظری دادند وچون عقلانیست بپذیرند این نه تنها به در خانه دیگران رفتن نیست بلکه مصداق آیه شریفه "الَّذِینَ یسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِکَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ"(زمر ۱۸) هست. مگه منطق از یونان نیومده پس حرامه دیگه، به در خانه دیگران رفتنه. چرا منطق رو رد نمیکنن؟
    ۵-آخر کار هم یه صحبتی با کسانی که نظر میذارن دارم که خودم هم جزو اونهام. نیتتون الهی باشه وبرای فهم بیشتر نظر بذارید. احتمال اشتباه خودتون رو هم بدید. مودبانه ولی قاطع صحبت کنید.ما همه مسلمان وشیعه هستیم.
    خوشحال میشم نظر بقیه رو هم بدونم.
    یاعلی التماس دعا.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۴۸ ق.ظ:

    علم کلام هم که در روایات اگر خوب تفقه وتعقل کرده باشید ( چرا که تعقل تنها در روایات وآیات وارد شده نه عقل مستقل وخود بیاد) خواهید دید که کلامی هم که مذموم واقع شده همان فلسفه یعنی فکر بشری است نه کلامی که از اهل بیت گرفته شده باشد :
    این حدیث را لااقل خوب مطالعه کن که چگونه امام صادق علیه السلام جواب شما را می دهد کلامی مورد تایید است که از ائمه رسیده باشد نه از ابن عربی ومولوی وافلوطین وارسطوو..
    ُ عَنْ یُونُسَ بْنِ یَعْقُوبَ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَوَرَدَ عَلَیْهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ فَقَالَ إِنِّی رَجُلٌ صَاحِبُ کَلَامٍ وَ فِقْهٍ وَ فَرَائِضَ وَ قَدْ جِئْتُ لِمُنَاظَرَهِ أَصْحَابِکَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع کَلَامُکَ مِنْ کَلَامِ رَسُولِ اللَّهِ ص أَوْ مِنْ عِنْدِکَ فَقَالَ مِنْ کَلَامِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مِنْ عِنْدِی فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَأَنْتَ إِذاً شَرِیکُ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ لَا قَالَ فَسَمِعْتَ الْوَحْیَ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یُخْبِرُکَ قَالَ لَا قَالَ فَتَجِبُ طَاعَتُکَ کَمَا تَجِبُ طَاعَهُ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ لَا فَالْتَفَتَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِلَیَّ فَقَالَ یَا یُونُسَ بْنَ یَعْقُوبَ هَذَا قَدْ خَصَمَ نَفْسَهُ قَبْلَ أَنْ یَتَکَلَّمَ ثُمَّ قَالَ یَا یُونُسُ لَوْ کُنْتَ تُحْسِنُ الْکَلَامَ کَلَّمْتَهُ قَالَ یُونُسُ فَیَا لَهَا مِنْ حَسْرَهٍ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی سَمِعْتُکَ تَنْهَى عَنِ الْکَلَامِ وَ تَقُولُ وَیْلٌ لِأَصْحَابِ الْکَلَامِ یَقُولُونَ هَذَا یَنْقَادُ وَ هَذَا لَا یَنْقَادُ وَ هَذَا یَنْسَاقُ وَ هَذَا لَا یَنْسَاقُ وَ هَذَا نَعْقِلُهُ وَ هَذَا لَا نَعْقِلُهُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّمَا قُلْتُ فَوَیْلٌ لَهُمْ إِنْ تَرَکُوا مَا أَقُولُ وَ ذَهَبُوا إِلَى مَا یُرِیدُونَ ثُمَّ قَالَ لِی اخْرُجْ إِلَى الْبَابِ فَانْظُرْ مَنْ تَرَى مِنَ الْمُتَکَلِّمِینَ فَأَدْخِلْهُ قَالَ فَأَدْخَلْتُ حُمْرَانَ بْنَ أَعْیَنَ وَ کَانَ یُحْسِنُ الْکَلَامَ وَ أَدْخَلْتُ الْأَحْوَلَ وَ کَانَ یُحْسِنُ الْکَلَامَ وَ أَدْخَلْتُ هِشَامَ بْنَ سَالِمٍ وَ کَانَ یُحْسِنُ الْکَلَامَ وَ أَدْخَلْتُ قَیْسَ بْنَ الْمَاصِرِ وَ کَانَ عِنْدِی أَحْسَنَهُمْ کَلَاماً وَ کَانَ قَدْ تَعَلَّمَ الْکَلَامَ مِنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع فَلَمَّا اسْتَقَرَّ بِنَا الْمَجْلِسُ وَ کَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع قَبْلَ الْحَجِّ یَسْتَقِرُّ أَیَّاماً فِی جَبَلٍ فِی طَرَفِ الْحَرَمِ فِی فَازَهٍ لَهُ مَضْرُوبَهٍ قَالَ فَأَخْرَجَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع رَأْسَهُ مِنْ فَازَتِهِ فَإِذَا هُوَ بِبَعِیرٍ یَخُبُّ فَقَالَ هِشَامٌ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ قَالَ فَظَنَنَّا أَنَّ هِشَاماً رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ عَقِیلٍ کَانَ شَدِیدَ الْمَحَبَّهِ لَهُ‏ قَالَ فَوَرَدَ هِشَامُ بْنُ الْحَکَمِ وَ هُوَ أَوَّلَ مَا اخْتَطَّتْ لِحْیَتُه‏ و....

    یونس بن یعقوب گوید: من خدمت امام صادق (ع) نشسته بودم که مردى از اهل شام بر آن حضرت وارد شد و گفت:
    من مردى هستم که در کلام و فقه و فرائض استادم و آمدم با شاگردان شما مناظره کنم، امام صادق (ع) فرمود: سخن تو از رسول خدا است یا از پیش خودت؟ گفت: از گفتار رسول خدا و از پیش خودم، امام صادق (ع) فرمود: پس تو در این صورت شریک رسول خدائى؟ گفت: نه، گفت: از خداى عز و جل به گوش خود وحى شنفتى؟ گفت: نه.
    امام- طاعتت چون طاعت رسول خدا (ص) واجب است؟
    شامى- نه.
    امام رو به من کرد و فرمود: اى یونس بن یعقوب، این مرد به زبان خودش خود را محکوم کرد پیش از آنکه وارد بحثى شود، سپس فرمود: اى یونس، اگر تو خوب علم کلام مى‏دانستى با او گفتگو مى‏کردى. یونس گفت: چه بسیار افسوس مى‏خورم و گفتم: قربانت، من خود از شما شنیدم که از علم کلام نهى مى فرمودى و مى‏گفتى: واى بر صاحبان علم کلام مى‏گویند: این پذیرفتنى است و این پذیرفتنى نیست، این روا است و این روا نیست، این را تعقل مى‏کنیم و این را تعقل نمى‏کنیم. امام صادق (ع) فرمود: همانا من گفتم: واى بر آنها اگر گفتار مرا واگذارند و دنبال آنچه خواهند بروند، سپس به من فرمود: برو بیرون هر کدام از متکلمان شیعه را دیدى نزد من آور، گوید: من حمران بن اعین را آوردم که خوب علم کلام مى‏دانست و احوال را آوردم که خوب سخن مى‏توانست و هشام بن سالم را هم که خوب کلام مى‏دانست‏ آوردم و قیس بن ماصر که به عقیده من بهتر از همه وارد علم کلام بود و شاگرد على بن الحسین (ع) بود در این فن حاضر کردم، امام صادق (ع) را رسم این بود که پیش از موسم حج در یک چادر کوچکى که در کوه کنار حرم برپا مى‏کردند چند روزى اقامت مى کرد، چون همه در مجلس جا گرفتیم امام سر از چادر خود بیرون کرد و چشمش به شترانى افتاد که دو مى‏زدند، فرمود: به پروردگار کعبه این هشام است، گوید: به گمان ما هشام نامى از خاندان عقیل را که بسیار دوست مى‏داشت نامبرد، گوید: هشام بن حکم رسید و او در سنى بود که تازه خط عذارش روئیده بود
    الکافی (ط - الإسلامیه)، ج‏۱، ص: ۱۷۲

    در ضمن در خداوند حتی اهل بیت ع فرمودن که تکلم نکنید تنها در مخلوقات تکلم کنید تا گمرا وحیران نشوید وتکلم در این زمینه تنها از معصوم باید باشد
    قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع تَکَلَّمُوا فِی خَلْقِ اللَّهِ وَ لَا تَتَکَلَّمُوا فِی اللَّهِ فَإِنَّ الْکَلَامَ فِی اللَّهِ لَا یَزْدَادُ صَاحِبَهُ إِلَّا تَحَیُّراً. الکافی ج ۱ ص ۹۲

    این آیه هم که خواندید اهل بیت ع پاسخ داده اندلااقل یک کم مطالعه کنید
    تفسیرصحیح آیه فبشرعبادالذین یستمعون القول ویتبعون احسنه
    http://www.borhannews.com/news/?p=1577

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  20. dfdg

    on اردیبهشت ۲, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    سلام
    زیاد عربیم خوب نیست اما ظاهرا میگن:
    انظر الی ما قال ، و لا تنظر الا من قال.
    علمای بزرگوار ما ، می تونن اشتباهات علمی داشته باشن، اگه اشتباه نداشتن هیچ تفاوتی بین نظرات وجود نداشت.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲ام, ۱۳۹۲ ۷:۰۴ ب.ظ:

    باسسلام خدمت شما

    گفته اند حکت را از هرکس می خواهی بگیر نه کفریات وانحرافات خوب این حرفی را که گوش می دهید از کجا می دانید انحراف ندارد ؟ معیارتان چیست ؟خطکش کجاست ؟وسوالاتی از این قبیل؟
    روایات متعددی داریم که اخذ علوم معارف تنها از اهل بیت جایز است واز غیر آنها جایز نیست که باید کنار این روایات گذاشته شود
    مانند :
    الامام‌ الرضا علیه السلام:
    من‌ اصغی‌ الی‌ ناطق‌ فقد عبده‌، فان‌ کان‌ الناطق‌ عن‌ الله‌ فقد عبد الله‌، وان‌ کان‌ الناطق‌ عن‌ ابلیس‌ فقد عبد ابلیس‌ - الی‌ ان‌ قال‌: - یا ابن‌ ابی‌ محمود اذا اخذ الناس‌ یمینا وشمالا فالزم‌ طریقتنا، فانه‌ من‌ لزمنا لزمناه‌، ومن‌ فارقنا فارقناه‌، فان‌ ادنی‌ ما یخرج‌ به‌ الرجل‌ من‌ الایمان‌ ان‌ یقول‌ للحصاه: هذه‌ نواه ثم‌ یدین‌ بذلک‌ ویبرا ممن‌ خالفه‌، یا ابن‌ ابی‌ محمود احفظ‌ ما حدثتک‌ به‌ فقد جمعت‌ لک‌ فیه‌ خیر الدنیا والاخره
    آن‌که‌ به‌ گوینده‌ای‌ گوش‌ فرا می‌دهد، در همان‌ حال‌ او را عبادت‌ کرده‌ است‌؛ پس‌ اگر گوینده‌، خدایی‌ باشد، خدا را عبادت‌ کرده‌ است‌ و اگر شیطانی‌ باشد، شیطان‌ را. ای‌ پسر ابی‌ محمود! هرگاه‌ مردم‌ [برای‌ کسب‌ علم‌ و معرفت‌] به‌ راست‌ و چپ‌ گراییدند، تو راه‌ ما را رها نکن‌، پس‌ هر که‌ همراه‌ ما شود، ما همراه‌ او خواهیم‌ بود و هر که‌ از ما جدا شود، ما نیز او را رها خواهیم‌ کرد. کمترین‌ چیزی‌ که‌ مرد را از ایمان‌ خارج‌ می‌کند این‌ است‌ که‌ [از پیش‌ خود و بدون‌ استناد به‌ وحی‌] ریگی‌ را هسته‌ خرما بداند و سپس‌ براساس‌ آن‌ اعتقادورزی‌ نماید [و مسلک‌ و گروه‌ برای‌ خویش‌ درست‌ کند] و از هرکه‌ مخالف‌ او بود، بیزاری‌ جوید. ای‌ فرزند ابی‌ محمود! آنچه‌ را اکنون‌ به‌ تو گفتم‌، به‌ خاطر بسپار که‌ خیر دنیا و آخرت‌ در این‌ سفارش‌ جمع‌ است‌.
    کافی ج۶ ص۴۳۴

    الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ یَقُولُ: «کُلُ‏ مَا لَمْ‏ یَخْرُجْ‏ مِنْ‏ هَذَا الْبَیْتِ‏ فَهُوَ بَاطِلٌ»
    هر آنچه‌ [علم‌ و معرفت‌ و حکمت‌] از خاندان‌ وحی‌: بیرون‌ نیامده‌ باشد، باطل‌ و گمراهی‌ است‌.
    وسائل الشیعه ج۲۷ ص۷۵

    احادیث بیشتر دراین موضوع
    این ۴۰ حدیث رالطفا مطالعه فرمایید
    http://www.borhannews.com/news/?wpfb_dl=8

    جمع‌بندی‌ روایات‌ گروه‌ اول‌(عدم جوازاخذعلم از غیرخانه اهل بیت ع) و دوم‌ (روایات اخذ علم وحکمت از هرکس)
    روایات‌ گروه‌ اول‌ با صراحت‌ سخن‌ از انحصار باب‌ و منبع‌ علم‌ و معرفت‌ و حکمت‌ در خاندان‌ وحی‌ و اهل‌بیت علیهم السلام می‌گویند و هرگونه‌ رجوع‌ به‌ دیگران‌ را مردود شمرده‌ و آن‌ را مایه‌ سرگردانی‌، گمراهی‌ و عذاب‌ الهی‌ می‌دانند. براساس‌ این‌ روایات‌، منابع‌ معرفت‌ متکثر نبوده‌ و نه‌ تنها کفّار و مشرکان‌ و زندیقان‌ نمی‌توانند منشأ تولید علم‌ مطلوب‌ و معرفت‌ صحیح‌ و باب‌ هدایت‌ باشند بلکه‌ حتی‌ مسلمینی‌ که‌ ولایت‌ اهل‌بیت علیهم السلام را نپذیرفته‌اند نیز چنین‌ شأن‌ و شایستگی‌ای‌ ندارند و در زمره گمراهانند و چنانچه‌ به‌ علوم‌ و احادیث‌ نبوی صلی الله علیه و آله نیز تفوّه‌ نمایند، چون‌ از باب‌ ولایت‌ وارد مدینه‌ علم‌ نبوی‌ نشده‌اند، سارق‌ می‌باشند.
    و اما روایات‌ گروه‌ دوم‌ از عدم‌ محدودیت‌ مأخذ و منبع‌ حکمت‌ سخن‌ گفته‌، «ما قال‌» را اصل‌ دانسته‌ و برای‌ «من‌ قال‌» هیچ‌ شرطی‌ نگذاشته‌اند. ای‌ بسا منافق‌، مشرک‌، اهل‌ شرّ و انسان‌های‌ فرومایه‌، سخنی‌ حکمت‌آمیز بگویند که‌ باید آن‌ را پذیرفت‌ و نباید به‌ دلیل‌ عدم‌ صلاحیت‌ گوینده‌، به‌ نفی‌ آن‌ پرداخت‌.
    اکنون‌ ما با دو دسته‌ از روایات‌ به‌ ظاهر متعارض‌ روبرو هستیم‌ که‌ برای‌ حل‌ این‌ تعارض سه‌ راه‌ در پیش‌ روی‌ ما قرار دارد:
    ۱٫ صرف‌ نظر کردن‌ از هر دو گروه‌ و به‌ اصطلاح‌ تساقط‌ آن‌ها از حجیّت‌. این‌ راه‌ به‌ دو دلیل‌ صحیح‌ نیست‌: یکی‌ بدان‌ جهت‌ که‌ تا جایی‌ که‌ امکان‌ جمع‌ بین‌ روایات‌ و عدم‌ اسقاط‌ آن‌ها وجود داشته‌ باشد، طرح‌ و حذف‌ آن‌ها مجاز نیست‌ (خواهیم‌ گفت‌ چنین‌ امکانی‌ وجود دارد) و دیگر آن‌که‌ تساقط‌ هر دو گروه‌ در صورتی‌ جایز است‌ که‌ از نظر کمیّت‌، وضوح‌ و علوّ در معنا و دلالت‌ و اعتبار سند هموزن‌ هم‌ باشند، اما در این‌ مورد چنین‌ نیست‌ و روایات‌ گروه‌ اول‌ از تمام‌ جهات‌ بر روایات‌ گروه‌ دوم‌ برتری‌ دارند.
    ۲٫ صرف‌ نظر کردن‌ از گروه‌ دوم‌ به‌ دلیل‌ وزن‌ کمتر آن‌ها از حیث‌ کمیّت‌ و کیفیت‌ معنایی‌ و سندی‌. این‌ راه‌ نیز به‌ دلیل‌ قاعده‌ «الجمع‌ مهما امکن‌ اولی‌ من‌ الطرح‌» و اساساً بدان‌ دلیل‌ که‌ تا راهی‌ برای‌ قبول‌ یک‌ روایت‌ وجود دارد نباید به‌ ردّ و انکار آن‌ پرداخت‌، مردود است‌.
    ۳٫ معنا کردن‌ روایات‌ هر دو گروه‌ به‌ گونه‌ای‌ که‌ از حالت‌ تعارض‌ و تکاذب‌ با یکدیگر خارج‌ شده‌ و قابل‌ اخذ و عمل‌ باشند؛ و البته‌ راه‌ سوم‌ عملی‌ و طبعاً مجاز است‌.
    اکنون‌ با این‌ مقدمه‌ به‌ سراغ‌ مفهوم‌گیری‌ و جمع‌بندی‌ نهایی‌ این‌ دو دسته‌ از روایات‌ می‌رویم‌:
    الف‌ ـ مفهوم‌ روایات‌ گروه‌ اول‌:
    تنها منبع‌ مشروع‌ علم‌، معرفت‌ و حکمت‌، اهل‌بیت علیهم السلام (حاملان‌ و وارثان‌ وحی‌ و علوم‌ انبیاء و خزانه‌داران‌ علم‌ الهی‌) هستند و هیچ‌ منبع‌ و مأخذ مشروعی‌ جز آنان‌ وجود ندارد و هرآنچه‌ از این‌ کانون‌ و بیت‌ منبعث‌ نشده‌ باشد، باطل‌ و گمراهی‌ است‌ و به‌ همین‌ دلیل‌ مؤمنان‌ موظف‌ به‌ اخذ معارف‌ و علوم‌ خود از این‌ منبع‌ هستند و باید نظام‌ معرفتی‌ خود را براساس‌ آنچه‌ از این‌ منبع‌ جوشیده‌ و تراوش‌ کرده‌ است‌، شکل‌ و سامان‌ دهند و هر آنچه‌ می‌گویند و بدان‌ اعتقاد می‌ورزند و به‌ آن‌ عمل‌ می‌کنند و یا با آن‌ به‌ موافقت‌ یا مخالفت‌ بر می‌خیزند، باید مستند به‌ این‌ منبع‌ و مأخذ باشد. بنابراین‌ هرگز کفار و مشرکان‌ و حتی‌ مسلمانانی‌ که‌ معتقد و متمسک‌ به‌ ولایت‌ اهل‌بیت‌ و ائمه‌ اثنی‌ عشر علیهم السلام نیستند، نمی‌توانند معلم‌ و آموزگار مؤمنان‌ راستین‌ و تولیدکننده‌ علم‌ و معرفت‌ برای‌ آنان‌ باشند.
    ب‌ ـ مفهوم‌ روایات‌ گروه‌ دوم‌:
    اگرچه‌ براساس‌ روایات‌ گروه‌ اول‌، تنها منبع‌ علوم‌ و معارف‌ و حکَم‌ راستین‌، وحی‌ و انبیای‌ الهی‌ و وارثان‌ کنونی‌ آن‌ها اهل‌بیت علیهم السلام هستند و مؤمنان‌ موظف‌ به‌ ایجاد بنا و نظام‌ حکْمی‌، علمی‌ و معارفی‌شان‌ براساس‌ این‌ منبع‌ منحصر هستند اما گاهی‌ سخن‌ یا سخنانی‌ حق‌، صحیح‌ و حکمت‌آمیز بر زبان‌ مشرکان‌ و گمراهان‌ و منافقان‌ و... نیز جاری‌ می‌شود که‌ نباید به‌ دلیل‌ ناصالح‌ بودن‌ گوینده‌، به‌ انکار و رد سخن‌ پرداخت‌، بلکه‌ شخص‌ مؤمن‌ باید آن‌ سخن‌ حکیمانه‌ را بپذیرد و به‌ آن‌ گردن‌ نهد.
    به‌ عبارت‌ دیگر، روایات‌ دسته‌ دوم‌ هرگز در مقام‌ طرح‌ این‌ مسأله‌ نیستند که‌ کفّار و مشرکان‌ و منافقان‌ و گمراهان‌ می‌توانند یک‌ نظام‌ معرفتی‌ و علمی‌ مطلوب‌ تولید کرده‌ و ارائه‌ دهند و یا حتی‌ سخنی‌ حکیمانه‌ بگویند که‌ ابداع‌ و ابتکار آن‌ها باشد و نشانی‌ از آن‌ها در معارف‌ وحیانی‌ نباشد و انبیای‌ الهی‌ و اهل‌بیت علیهم السلام بدان‌ وقوف‌ نداشته‌ و آن‌ را بیان‌ نکرده‌ باشند؛ بلکه‌ تنها از این‌ امکان‌ سخن‌ می‌گویند که‌ فرد گمراه‌ و مشرک‌ نیز ممکن‌ است‌ سخنی‌ حکیمانه‌ بر زبان‌ جاری‌ کند و در این‌ صورت‌ نباید به‌ انکار آن‌ پرداخت‌، اما این‌که‌ چگونه‌ گمراهان‌ ممکن‌ است‌ سخن‌ حکیمانه‌ بگویند، چند صورت‌ محتمل‌ است‌:
    ۱٫ فرد گمراه‌ یکی‌ از احکام‌ و گزاره‌های‌ عقل‌ فطری‌ و قطعی‌ را بر زبان‌ جاری‌ کند، مانند این‌که‌، عدل‌ زیباست‌. ظلم‌ زشت‌ است‌. اجتماع‌ نقیضین‌ محال‌ است‌و...
    ۲٫ فرد گمراه‌ ممکن‌ است‌ احیاناً با اندیشه‌ و تفکر و سلوک‌ شخصی‌ به‌ سخنی‌ حکیمانه‌ رسیده‌ باشد.
    ۳٫ سخن‌ یا سخنان‌ حکیمانه‌ صادر شده‌ از فرد گمراه‌، ممکن‌ است‌ سرقت‌ و یا برگرفته‌ از علوم‌ و تعالیم‌ انبیایی‌ و وحیانی‌ و تعالیم‌ اهل‌بیت علیهم السلام باشد؛ مثل‌ آن‌که‌ اکنون‌ بسیاری‌ از متدینان‌ به‌ آیین‌ مسیحیت‌ و یهودیت‌، تعالیم‌ حضرت‌ موسی علیه السلام و عیسی علیه السلام را به‌ زبان‌ جاری‌ می‌کنند که‌ در صورت‌ عدم‌ تحریف‌ و نسخ‌ آن‌ها و انطباق‌ آن‌ها با تعالیم‌ اسلامی‌ و اهل‌بیت علیهم السلام نه‌ تنها نمی‌توان‌ آن‌ها را انکار نمود بلکه‌ باید به‌ آن‌ها ایمان‌ آورد.
    اکنون‌ یک‌ بار دیگر روایات‌ گروه‌ دوم‌ را مرور می‌کنیم‌ و شواهدی‌ برای‌ این‌ جمع‌بندی‌ ارائه‌ می‌دهیم‌:
    ۱٫ عموم‌ روایات‌، سخن‌ از اخذ «حکمت‌» می‌گویند. بدیهی‌ است‌، گرفتن‌ حکمت‌ از هرجا، منوط‌ به‌ این‌ است‌ که‌ قبلاً معیاری‌ برای‌ شناخت‌ «حکمت‌» از «ضلالت‌» داشته‌ باشیم‌ تا بتوانیم‌ در مواجهه با مشرکان‌ و منافقان‌ و گمراهان‌، «حکمت‌» را از «ضلالت‌» تشخیص‌ داده‌ و آن‌گاه‌ اقدام‌ به‌ اخذ حکمت‌ نماییم‌. حال‌ این‌ معیار چیست‌؟
    این‌ معیار البته‌ در مواردی‌ عقل‌ فطری‌ ماست‌، یعنی‌ آن‌ سخن‌ حکیمانه‌ منطبق‌ با احکام‌ عقل‌ فطری‌ است‌ و با عقل‌ فطری‌، حکمت‌ بودن‌ آن‌ قابل‌ تشخیص‌ است‌. اما بدون‌ شک‌ در برخی‌ از موارد، حکمت‌ یا ضلالت‌ با عقل‌ فطری‌ قابل‌ تشخیص‌ نبوده‌ و نیاز به‌ معیاری‌ دیگر دارد و این‌ معیار جز وحی‌ (قرآن‌ و عترت‌) نخواهد بود. حال‌ در صورتی‌ که‌ قبلاً نظام‌ معرفتی‌ و حکْمی‌ خود را از وحی‌ و اهل‌بیت علیهم السلام اَخذ کرده‌ باشیم‌، واجد چنین‌ معیاری‌ خواهیم‌ بود و سره‌ را از ناسره‌ تشخیص‌ داده‌، آن‌گاه‌ سره‌ و حکمت‌ را از گمراهان‌ اَخذ می‌کنیم‌؛ اما در صورتی‌ که‌ فاقد چنین‌ معیاری‌ باشیم‌، بدون‌ شک‌ در مواجهه با تولیدات‌ فکری‌ و معرفتی‌ گمراهان‌ (منافقان‌، مشرکان‌ و...) چه‌ بسا ضلالت‌ را به‌ جای‌ حکمت‌ اَخذ نماییم‌ و دچار خطا و انحراف‌ شویم‌. بنابراین‌ عمل‌ به‌ روایات‌ گروه‌ دوم‌، مشروط‌ به‌ عمل‌ به‌ روایات‌ گروه‌ اول‌ است‌.
    ۲٫ در روایت‌ شماره ۴ (قد یقول‌ الحکمه غیر الحکیم‌) تصریح‌ شده‌ است‌ که‌ غیر حکیم‌ (منافق‌، مشرک‌ و...) گاهی‌ و به‌طور اتفاقی‌ سخنی‌ حکیمانه‌ می‌گوید، نه‌ آن‌که‌ واقعاً به‌ عنوان‌ یک‌ روال‌ دائمی‌، گمراهان‌ منشأ صدور حکمت‌ باشند. روایات‌ شماره ۱ و ۱۰ نیز با تعبیر «کلمه حکمه» مؤیّد همین‌ معنا هستند که‌ صدور حکمت‌ از گمراهان‌ صرفاً یک‌ استثناء است‌ و نه‌ قاعده‌؛ همان‌گونه‌ که‌ براساس‌ روایت‌ اول‌، صدور سفاهت‌ از شخص‌ حکیم‌ یک‌ استثناء به‌ شمار می‌رود. بر این‌ اساس‌، مؤمنان‌ نمی‌توانند چارچوب‌ها و نظام‌ معرفتی‌ خود را از گمراهان‌ اَخذ نمایند.
    ۳٫ در تمام‌ روایات‌ گروه‌ دوم‌ به‌ جز شماره ۷، سخن‌ از حکمت‌ است‌ و نه‌ علم‌، و این‌ شاید از آن‌ رو باشد که‌ بر یک‌ یا چند سخن‌ و گزاره‌ حکیمانه‌ واژه‌ حکمت‌، اما بر یک‌ رشته‌ از معرفت‌ و دانش‌، واژه‌ علم‌ اطلاق‌ می‌شود و در این‌ روایات‌، سخن‌ از اخذ یک‌ رشته‌ معرفتی‌ از گمراهان‌ نیست‌ بلکه‌ تنها گرفتن‌ سخن‌ یا سخنان‌ حکمت‌آمیز مطرح‌ است‌. در روایت‌ شماره‌ ۷ نیز اگرچه‌ در آغاز روایت‌ واژه‌ علم‌ به‌کار رفته‌ است‌ اما در ادامه‌، دوباره از واژه‌ حکمت‌ استفاده‌ شده‌ است‌.
    نتیجه‌ آن‌که‌، پاسخ‌ فلاسفه‌ در برابر این‌ اشکال‌ که‌ شما چرا پایه‌ها و چارچوب‌های‌ نظام‌ حکمی‌ و معرفتی‌تان‌ را از یونانیان‌ گرفته‌اید، صحیح‌ نبوده‌ و برخلاف‌ آموزه‌های‌ اهل‌بیت علیهم السلام می‌باشد.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  21. شاگرد

    on اردیبهشت ۳, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    عارف حقیقی

    آیت الله صافی گلپایگانی می فرمایند:
    مرتبه عرفانی و معرفتی ایشان، بسیار عالی بود.
    این مرتبه، از مهمترین بعد شخصیت ایشان بود.
    آیت الله بروجردی از کسانی بود که حقیقت حق را درک کرده و یافته بود. عرفانش، از عرفان خالص قرآنی و توحیدی الهام گرفته بود و از تعطیل و تشبیه منزه بود.
    از احادیث شریفه و نهج البلاغه و ادعیه صحیفه کامله و سایر دعوات مأثوره از پیغمبر اعظم (ص) و اهل البیت (ع) مانند: دعای کمیل، عرفه، ابوحمزه و ... بهره می گرفت.
    از دعاهایی که از مضامین بلند عرفانی و حقایق توحیدی و اخلاقی و تربیتی آنها، جهت تکمیل معارف و تهذیب اخلاق و صفای روح می توان کمک گرفت، بهره می برد. اثر این گونه عرفان، از اخلاق و رفتار ایشان مشهود بود. سیر و سلوک ایشان، کاملاً، شرعی و در محدوده ریاضات شرعیه بود.
    انجام فرائض، نوافل، انواع عبادات، خلوص نیت، دعاها، ذکرها، فکر و محاسبه نفس، تأسف بر گذشته، خوف از حال و آینده، انجام مستحبات و ترک مکروهات برنامه های سیر و سلوکی ایشان بود.
    در این راه، معتقد به ارشادات شرعی بودند. غیر از تعالیم مأثوره و شرعیه را معتبر نمی شمردند. در عرفان و خداشناسی و سیر و سلوک، هیچ خط و حرفی را معتبر نمی شناختند و برنامه های، به اصطلاح، عرفانی متصوفه و غلوآمیز را، شدیداً تخطئه می کردند. به حفظ حریم توحید و نفی شرک اهمیت بسیار می دادند.
    در عرفان و سیر و سلوک، همان خط و راه مستقیم بزرگان اصحاب و علماء مانند: شیخ طوسی، علامه مجلسی و سایر فقهاء و محدثین عالیقدر را یگانه خط نجات می دانستند. در عین حال، با نگرش وسیعی که داشتند، دور از تحجر و تقدس مآبیهای عوام پسند بودند. افکار صوفیانه و اعمال و حالاتی را که چه بسا، برخی نادانان، برای پیروان طریقت، فضیلت و کرامت اخلاقی و نشانه اعراض از دنیا و صفای باطن می شمردند، مردود می دانستند.
    اسلام ناب محمدی (ص) را خالی از رهبانیت و بی تفاوتی می شمردند. مواظب بودند که در بیان ربط عالم و ماسوی الله به خداوند، از ارشادات و اصطلاحات قرآن خارج نشوند و در تعبیرهایی مانند: خلق و خالق و مخلوق از آن تبعیت کنند.
    اصطلاحات عرفانی مصطلح در متصوفه را، بر زبان نمی آوردند. باطل شمردن بدعتهای فِرَق را، از وظایف مهم علماء می دانستند و با همه فرق ضاله، خصوصاً، فرقه یا حزب مزدور بهائیت، مواضع منفی بسیار محکم و قاطع داشتند.
    معتقد بود که راه و رسم عبادت و دعا و تزکیه نفس و تهذیب اخلاق و صفای باطن و کمال معرفت و قرب الهی را باید از اهل البیت (ع) آموخت.
    همانطور که در فقه، همه احکام را توقیفی می دانیم که باید از ادله محکم، حتی استحباب و کراهت را، به اثبات رساند و غیر این حرام است، در اوراد و اذکار و عبادات و ریاضتها و اصطلاحات عرفانی و معرفه الله و اسماء الحسنی و مقامات و درجات انبیاء و ائمه (ع) نیز، این توقیفی بودن را باید رعایت کرد.
    یادم هست: در مجلس جشن مولی امیرالمؤمنین(ع) کسی شعری را می خواند که با موازین اسلام، نمی ساخت. آیت الله بروجردی به وی فرمود: نخوان.
    برادرم آیت الله حاج آقا صافی، واسطه شد و بنا کرد به توجیه کردن که اشکالی ندارد و ...
    آیت الله بروجردی به این بیت اشاره کرد که این بیت، چه توجیهی دارد و با موازین اسلام، چگونه می سازد:
    تو به این جمال خوبی چو به طور جلوه آ ئی
    ارنی بگو به آن کس که بگفت لن ترانی
    یا خودم از ایشان شنیدم که به این مضمون می فرمود:
    « من زمانی بود که مثنوی را مطالعه می کردم. روزی صدایی را شنیدم که می گفت: راه را گم کرده است! پس از آن مطالعه مثنوی را ترک کردم، به جای آن، «عده الداعی» ابن فهد را برای مطالعه انتخاب کردم. »
    به هر صورت، آیت الله بروجردی، مفاهیم و اصطلاحات مأخوذه از دیگران را در معرفت الله و ربط عالم شهادت به عالم غیب، قاصر از اصطلاحات قرآنی می دانست.

    پایگاه اطلاع رسانی آیت الله بروجردی(!!)

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  22. شهرام

    on اردیبهشت ۶, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    آنهایی که سنگ فلاسفه را به سینه میزنند بهتره کتاب شرح رساله اعتقادات علامه مجلسی( قدس سره )را مطالعه کنند تا به واقعیت نزدیکتر بشوند که همانا سعادت در پیروی از اهل بیت است و بس
    بقیه همه کشک است

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  23. شهرام

    on اردیبهشت ۶, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    در ضمن آدمین جان از نوشتهات خیلی استفاده کردم خدا خیرت بده

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  24. شاگرد

    on اردیبهشت ۶, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    ژپتو، همان نماد "خالق" (Demiurge)
    فلسفه افلاطون و عارفان مسیحی است.

    پینوکیو چگونه «خلق» شد؟ / نمادگرایی فراماسونرها در پینوکیو +تصاویر

    (بسم الله الرحمن الرحیم)
    کارتون قدیمی پینوکیو که شرکت فیلمسازی والت دیزنی آن را در سال ۱۹۴۰ منتشر ساخت، هنوز مورد توجه کودکان و بزرگسالان اقصی نقاط جهان قرار می‌گیرد. اما، داستان این عروسک چوبی مبتنی بر یک تمثیل عمیق معنوی و برپایه آموزه‌های سری است که به ندرت درباره آنها سخن به میان می‌آید. در این گزارش، ما به منشا و ریشه شکل‌گیری این داستان انیمیشنی و نیز لایه‌‌های پنهان آن نگاه اجمالی خواهیم انداخت.

    پینوکیو چگونه «خلق» شد؟ / نمادگرایی فراماسونرها در پینوکیو +تصاویر

    کارتون پینوکیو یکی از پیچیده‌ترین فیلم‌هایی است که برای کودکان ساخته شده است. آیا این کارتون می‌تواند داستان نمادین مبالغه‌آمیزی از معنویت و جامعه مدرن باشد؟ آیا در این فیلم نشانه‌هایی از عضویت در آیین‌های مرموز و اسرارآمیز وجود دارد؟

    البته نیازی به گفتن نیست، این فیلم در حال حاضر محصول پرکاربردی در فرهنگ عمومی جامعه امروز است. تا به حال چند نفر این کارتون را ندیده‌اند؟ از سوی دیگر، چند نفر از مفاهیم پنهان کارتون پینوکیو اطلاع دارند؟ در پشت پرده ماجرای این عروسک خیمه شب بازی که تلاش دارد تا تا پسر خوبی باشد، یک تمثیل عمیق معنوی نهفته است که ریشه در مکاتب سری علوم خفیه دارد.

    از زاویه نگاه یک مبتدی، داستان کودکانه پینوکیو که درباره "خوب بودن" است و نکات قابل تاملی درباره "دروغ نگفتن" دارد، در نهایت به اثری کلاسیک برای بزرگسالان در راستای تلاش برای رسیدن به خردمندی و روشنگری معنوی تبدیل می‌شود. فضای بی‌رحم داستان پینوکیو تصویر هولناکی از دنیای مدرن ما را نمایش داده و شاید قصد دارد تا راه فرار از دام‌های این دنیای مدرن را به ما نشان دهد. با توجه به سابقه حرفه‌ای نویسنده داستان و مراجعه به منابع کتب ادبی می‌توان به مفاهیم اسرارآمیز پنهان در کارتون پینوکیو پی برد.

    خاستکاه شکل‌گیری داستان پینوکیو

    کارلو لورنزینی
    نویسنده داستان پینوکیو، از اعضای فعال فراماسونری بود

    داستان پینوکیو اولین بار توسط فردی به نام "کارلو لورنزینی"(ملقب به کارلو کولودی) بین سالهای ۱۸۸۱ و ۱۸۸۳ در ایتالیا به رشته تحریر در آمد. لورنزینی این حرفه را از مقاله‌نویسی در روزنامه‌ها آغاز کرد و در اغلب موارد برای بیان دیدگاه‌های سیاسی خود از روش طنزنویسی بهره می‌جست. لورنزینی در سال ۱۸۷۵ وارد دنیای ادبیات کودکان شد و از این طریق تلاش کرد تا عقاید سیاسی خود را به مخاطب انتقال دهد. برای مثال؛ سری داستان‌های Giannettino که عمدتاً به وحدت ایتالیا اشاره داشت.

    لورنزینی در واقع بسیار علاقمند بود تا از یک کاراکتر دوست داشتنی و مهربان و در عین حال متقلب با هدف بیان عقاید خود از طریق ادبیات تمثیلی بهره گردید. وی در سال ۱۸۸۰ نگارش داستان Storia di un burattino (داستان عروسک خیمه شب بازی) را آغاز کرد که بعدها به ماجراهای پینوکیو شهرت یافت. این داستان هر هفته در روزنامه Il Giornale dei Bambini (روزنامه ایتالیایی ویژه کودکان) به چاپ می‌رسید.

    ماجراهای پینوکیو، یک قصه خیالی است که ماجراهای یک عروسک چوبی خودرای و لجباز را در مسیر تبدیل شدن به یک پسر واقعی شرح می‌دهد. این داستان در سال ۱۸۸۳ به چاپ رسید.

    آثار لورنزینی صرفاً سیاسی نبودند. دست‌نوشته‌های او، بویژه ماجراهای پینوکیو زوایای پنهان متافیزیکی و ماورای طبیعی بسیاری را در خود داشتند که اغلب از دید خوانندگان امروزی پنهان می‌مانند. یکی از حقایق مهم برای درک کامل لایه‌های عمیق اثر لورنزینی اینست که وی یکی از اعضای فعال فراماسونری بود.

    در مقاله‌ای با عنوان پینوکیو، برادر من، "جیووانی مالولتی"(Giovanni Malevolti) از فراماسونرهای ایتالیا سابقه ماسونی کارلو لورنزینی را چنین توصیف می‌کند:

    "ورود کارلو به مکتب فراماسونری، با اینکه در هیچ سند رسمی ثبت نشده، اما از سوی همگان پذیرفته شده و قابل استناد است.

    "آلدو مولا"(Aldo Mola)، یک فرد غیرماسونی که معمولاً ‌از وی به عنوان تاریخ‌نگار رسمی مکتب فراماسونری یاد می‌کنند، با اطمینان ورود لورنزینی به فرقه فراماسونری را تایید کرده است.

    به نظر می‌رسد حوادثی در زندگی او رخ داده است که این نظریه را به سادگی تایید می‌کند: تاسیس روزنامه‌ای تحت عنوان Il Lampione (موسوم به فانوس دریایی) در سال ۱۸۴۸ که لورنزینی در باب آن چنین اظهار داشت: "روشنی‌بخش کسانی است که در تاریکی سرگردان هستند." لورنزینی همچنین خود را شاگرد متعصب ماتزینی (از انقلابیون و فراماسونرهای برجسته ایتالیا) معرفی می‌کرد."

    لورنزینی داستان پینوکیو را با الگوبرداری از عقاید قدیمی و کهن
    در متون سری و رمزگونه به رشته تحریر درآورد

    نام کولودی را می‌توان در سندی یافت که مرکز بزرگ فراماسونرهای بریتانیا آن را به چاپ رسانده و در آن لیستی از فراماسونرهای معروف گردآوری شده است.

    مالولتی چنین ادامه می‌دهد:
    برای مطالعه داستان "ماجراهای پینوکیو" دو روش وجود دارد. اولین روش همان است که من آن را "غیرمذهبی و عوامانه " توصیف می‌کنم زیرا که خواننده، به احتمال زیاد یک کودک است، درباره اتفاقات ناگواری که برای این عروسک چوبی رخ می‌دهد، مطالبی را یاد می‌گیرد. روش دوم، مطالعه این داستان از نگاه ماسونی نویسنده آن است که نمادگرایی درون آن، بدون هیچ‌گونه جایگزینی، مکمل روایت ساده و خطی حوادث است.

    لورنزینی داستان پینوکیو را با الگوبرداری از عقاید قدیمی و کهن در متون سری و رمزگونه به رشته تحریر درآورد: روایت ساده‌ای از یک داستان که مورد توجه عامه قرار می‌گیرد و مفاهیم پنهان خود را تنها برای "کسانی که در جریان هستند" فاش می‌کند.

    تحلیل فیلم
    تفاوت‌های بسیاری بین کتاب کولودی و فیلم والت دیزنی وجود دارد. د فیلم والت دیزنی، طرح داستان ساده‌تر شده و پینوکیو به شخصیتی ساده، خوش‌گذران و بی‌خیال تبدیل شده است تا کاراکتری خودرای و ناسپاس در کتاب اصلی. با این وجود، همه عناصر اصلی داستان در این فیلم به عاریت گرفته شده حال آنکه پیام مخفی داستان هنوز دست نخورده باقی مانده است.

    والت دیزنی در ۱۹۴۰ انیمیشن پینوکیو را ساخت
    تا یکی از مهم ترین آموزه های ماسونی برای کودکان
    به راحتی در دسترس آنها قرار گیرد

    «خلق» شخصیت داستان

    فیلم با پدر "ژپتو" (Geppetto)، یک چوب‌ تراش ایتالیایی‌، ‌آغاز می‌شود که در حال ساخت یک عروسک خیمه شب‌بازی از یک تکه چوب است. او این عروسک را به شکل یک انسان می‌سازد اما عروسک موجودی بی‌جان است.

    ژپتو، همان نماد "خالق" (Demiurge)
    فلسفه افلاطون و عارفان مسیحی است.

    ژپتو، از جهت دیگر، همان نماد "خالق"(Demiurge) فلسفه افلاطون و عارفان مسیحی است. واژه "خالق" به صورت تحت‌اللفظی در زبان یونانی "خالق، صنعت‌گر یا استادکار" ترجمه می‌شود. در زبان فلسفه، خالق یا سازنده "خدای کوچکتر" جهان مادی است، خالقی که موجودات ناقص را خلق می‌کند که در دام زرق و برق زندگی مادی گرفتار می‌شوند. خانه ژپتو مملو از ساعت‌هایی است که ساخته دست اوست و همانطور که احتمالاً می‌دانید از این ساعت‌ها برای سنجش زمان استفاده می‌شود، یعنی یکی از محدودیت‌های بزرگ این سیاره خاکی.

    پینوکیو

    پدر ژپتو عروسک زیبایی را «خلق» کرده است

    ژپتو عروسک زیبایی را خلق کرده است اما پس از آن متوجه می‌شود که به کمک "خدای بزرگتر" نیاز دارد تا به پینوکیو روحی الهی اعطا نماید که برای تبدیل شدن به یک "پسر واقعی" یا به بیان رمزی یک انسان روشن‌ضمیر به آن نیاز است. پس، او چه کار می‌کند؟ وی "رو به ستاره‌ای در وسط آسمان زانو زده و دعا می‌کند." ژپتو از خدای بزرگتر (بنیانگذار کبیر فراماسون‌ها) می‌خواهد تا روحی الهی در وجود پینوکیو بدمد.

    پینوکیو

    ژپنو در محضر «تک چشم» زانو می زند
    و برای عروسک چوبی خود حلول روح را درخواست می کند

    آیا این ستاره می‌تواند همان ستاره صورت فلکی شعرای یمانی یا ستاره درخشان فراماسونری باشد؟

    "پری آبی رنگ" ، نماینده خدای بزرگ، سپس به زمین فرود می‌آید تا به پینوکیو فهم این جهانی، یا به تعبیر عرفا "عقل" را اعطا نماید.

    پینوکیو

    "پری آبی رنگ" ، نماینده خدای بزرگ، به زمین فرود می‌آید
    تا به پینوکیو فهم این جهانی یا "عقل" را اعطا نماید.

    پری نعمت زندگی و اختیار را به پینوکیو هدیه داد. اگرچه او زنده است اما هنوز یک "پسر واقعی" نیست. مکاتب سری می‌آموزند که زندگی واقعی تنها پس از روشنگری آغاز می‌شود. هر چیزی غیر از آن چیزی جز زوال تدریجی نیست.

    زمانیکه پینوکیو می پرسد:"آیا من یک پسربجه واقعی هستم؟" پری پاسخ می‌دهد: "نه پینوکیو. تحقق آرزوی ژپتو کاملاً به تو بستگی دارد. شجاعت، راستگویی و تواضع خودت را ثابت کن، در اینصورت مطمئناً روزی یک پسر واقعی خواهی شد."

    موضوع اتکاء به نفس قویاً از آموزه‌های عارفان مسیحی/فراماسونری الهام می‌گیرد: رستگاری روح مسئله‌ای است که از طریق خویشتنداری و خودشناسی معنا پیدا می‌کند. فراماسونرها این فرآیند را با ادبیات تمثیلی سنگ زبر و تکامل سنگ صیقل داده شده نمادسازی می‌کنند.

    "در تفکرات فراماسونری، سنگ زبر و ناهموار استعاره از اولویت یک فراماسون ناآگاه برای روشنگری است. یک سنگ صیقلی نیز نماد یک فراماسون است که از طریق آموزه‌های فراماسونری در راستای تحقق یک زندگی شرافتمندانه گام بر می‌دارد و با پشتکار فراوان سعی می‌کند به روشنگری دست یابد. درسی که باید آموخت اینست که با استفاده از ابزارهای آموزشی و فراگیری علم و دانش، انسان می‌تواند شخصیت معنوی و اخلاقی خود را بهبود بخشد. همانند انسان، هر سنگ زبر و ناهموار در ابتدا موجودی ناقص است. انسان با آموزش، تربیت و عشق برادرانه می‌تواند سنگ وجودی خود را به گونه‌ای بسازد که مورد آزمون قرار گرفته و در حدود مرزهای خود شکل گرفته باشد."

    به همان روشی که فراماسونرها فرآیند روشنگری را با تبدیل یک سنگ زبر و ناهموار به صاف نشان می‌دهند، پینوکیو نیز سفر خود را با تکه ناهمواری از چوپ آغاز می‌کند و به دنبال آنست تا سطوح خود را هموار ساخته و در نهایت به یک پسر واقعی تبدیل شود. چنین اتفاقی باید حادث گردد تا او لایق روشنگری شود و او به یک فرآیند کیمیاگری درونی نیاز است. وی باید زندگی کند، با وسوسه‌های خود مبارزه نماید و با استفاده از وجدان خود، باید راه صحیح را پیدا کند. اولین گام رفتن به مدرسه (نماد علم و دانش) است. پس از آن، وسوسه‌های زندگی بلافاصله مسیر پینوکیو را تغییر می‌دهند.

    وسوسه شهرت و ثروت
    روباه مکار(نماد افراد دروغگو) و گربه پینوکیو را در مسیر رفتن به مدرسه فریب می‌دهند تا "برای کسب موفقیت راه آسان را در پیش بگیرد": حرفه هنرپیشگی. علیرغم هشدارهای وجدانش، عروسک چوبی از شخصیت‌های مرموز و ناشناس پیروی کرده و به "استرومبولی"(Stromboli)، یک عروسک‌گردان خشن و پرخاشگر فروخته می‌شود.

    روباه مکار(نماد افراد دروغگو) و گربه
    پینوکیو را در مسیر رفتن به مدرسه فریب می‌دهند

    پینوکیو به یک عروسک‌گردان خشن و پرخاشگر فروخته می‌شود

    پینوکیو در حین نمایش با جنبه‌های مثبت "راه آسان" نیز آشنا می‌شود: شهرت، ثروت.
    اما پینوکیو خیلی زود متوجه می‌شود که این موفقیت ظاهری هزینه های گزافی را به دنبال دارد: اینکه وی نمی‌تواند برای دیدن پدر ژپتو(همان خالق خود) به خانه بازگردد، پولی که او بدست می‌آورد صرفاً برای ثروتمند شدن استرومبولی، عروسک‌گردان نمایش‌ها، است و با گذشت زمان هرچه سن او بالاتر می‌رود، بهتر می‌فهمد چه سرنوشتی در انتظار اوست.

    تصویری نسبتاً تاریک و وحشت‌انگیز از هنرپیشگی ظاهر می شود. وی در می یابد که اساساً چیزی بیش از یک عروسک خیمه شب بازی نبوده است. پس از درک ماهیت واقعی "راه آسان"، پینوکیو متوجه می‌شود که دچار افسردگی شده است. او به لطف عروسک‌گردان ظالم خود مانند حیوانی در قفس نگهداری می‌شود. در واقع او با فروش روح خود فریب خورده بود.

    پینوکیو

    او به لطف عروسک‌گردان ظالم خود مانند حیوانی در قفس نگهداری می‌شود.
    در واقع او با فروش روح خود فریب خورده بود.

    پس از آن پینوکیو دوباره به وجدان و ضمیر آگاه خود بازمی‌گرددو تلاش می‌کند تا از آنجا فرار کند. اما همه افراد با وجدان خوب در جهان هم نمی‌توانند او را نجات دهند و نمی‌تواند این قفل را باز کند. برای نجات او باز هم به دخالت نیروی الهی نیاز است اما به شرط آنکه قبل از آن به پری (فرستاده الهی) و البته مهم‌تر از آن، به خودش حقیقت را بگوید.

    وسوسه‌های لذت‌های دنیوی
    پس از بازگشت به راه صواب، پینوکیو یکبار دیگر توسط روباه مکار فریب می‌خورد تا به "جزیره خوشی" برود، مکانی بدون مدرسه(نماد علم و دانش) و قوانین(نماد اصول اخلاقی). کودکان می‌توانند تحت نظر مرد کالسکه‌چی بخورند، بنوشند، سیگار بکشند، با هم گلاویز شده و با اراده خویش همه چیز را تخریب کنند.

    جزیره خوشی استعاره از "زندگی دنیوی" است که جهل و نادانی، تلاش برای بهره بردن از لذت‌های زودگذر و ارضای پست‌ترین تمایلات نفسانی از ویژگی‌های آنست. مرد کالسکه‌چی با علم به اینکه این راهی کامل برای به بردگی کشاندن افراد است، آنها را مدام تشویق می‌کند. پسرانی که در این سبک زندگی به شکل احمقانه‌ای افراط می‌کنند، در نهایت به الاغ تبدیل شده و برای کار در معدن از سوی مرد کالسکه‌چی مورد استثمار قرار می‌گیرند. این نیز تصویر هولناک دیگری از توده مردم جاهل و نادان است.

    پینوکیو نیز به تدریج به الاغ تبدیل می‌شود. به بیان رمزی، در واقع او به هویت مادی نزدیک‌تر می‌شود تا خود معنوی که این حیوان لجوج نماد و تجسم آن است.

    پینوکیو
    پینوکیو نیز به تدریج به الاغ تبدیل می‌شود.
    به بیان رمزی، در واقع او به هویت مادی نزدیک‌تر می‌شود تا خود معنوی
    که این حیوان لجوج نماد و تجسم آن است

    این بخش از داستان اشاره ادبی به اثر کلاسیک "اپولیوس"(Apuleius) نویسنده رومی تحت عنوان "مسخ‌شدگان" یا "الاغ طلایی" است که در مکاتب سری همچون فراماسونری مورد مطالعه قرار می‌گیرد.

    مسخ‌شدگان ماجرای "لوسیوس"(Lucius) را تشریح می‌نماید که به دلیل حماقت خویش با عجایب جادوگری فریب خورد و به الاغ تغییر هویت داد. این مسئله وی را به سفری طولانی و طاقت‌فرسا سوق داد که در نهایت نیز توسط "ایزیس" (Isis) نجات یافت و به فرقه سری او پیوست. ماجرای این مسخ‌شدگی به دلیل خط کلی داستان، تمثیل معنوی و شکل ورود به اسرار شباهت‌های فراوانی به ماجرای پینوکیو دارد. پینوکیو پس از آنکه به خود می‌آید، از قفس زندگی دنیوی و جزیره خوشی فرار می‌کند.

    آغاز مسیر روشنگری
    پینوکیو برای دیدار دوباره پدر خویش به خانه باز می‌گردد اما در خانه کسی نیست. وی می‌فهمد که ژپتو توسط نهنگی عظیم‌الجثه بلعیده شده است. پس از آن، عروسک چوبی خود را به آب می‌اندازد و برای پیدا کردن خالق خویش وارد شکم نهنگ می‌شود. این آخرین مرحله ورود او به مسیر روشنگری است که باید از تاریکی و ظلمت زندگی جاهلانه خویش(که نماد آن شکم نهنگ غول پیکر است) گریخته و نور معنوی را بدست آورد.

    یکبار دیگر، کارلو کولودی به شدت تحت تاثیر داستان قدیمی سیر و سلوک معنوی: کتاب یونس پیامبر قرار گرفت. جریان حضرت یونس و نهنگ در مکاتب سری مطالعه می‌شوند.

    یونس به فرمان خداوند از شکم نهنگ بیرون می‌آید

    پینوکیو دشواری‌های مسیر ورود به روشنگری را پشت سر گذاشته و از تاریکی جهالت بیرون می‌آید. حال وی یک "پسر واقعی" است، انسانی روشن‌ضمیر که زنجیرهای زندگی مادی را پاره کرده و به خود والایش رسیده است. او یک نشان طلایی از پری دریافت می‌دارد که بیانگر موفقیت در طی کردن مسیر کیمیاگری تغییر هویت پینوکیو از فلزی سخت به طلا است. "هدف بزرگ" تحقق یافته است. پس چه کاری باقی مانده است؟ البته، یک جشن حسابی!

    حال وی یک "پسر واقعی" است، انسانی روشن‌ضمیر
    که زنجیرهای زندگی مادی را پاره کرده و به خود والایش رسیده است.

    نتیجه‌گیری
    اگر از زوایه دید کودکانه خود فاصله گرفته و سپس به داستان پینوکیو بنگریم، داستان پینوکیو به جای یک سری ماجراهای تصادفی، به یک ادبیات تمثیلی معنوی عمیق و نمادین تبدیل می‌شود. جزئیات این فیلم که ظاهراً بی‌معنی و نامفهوم است ناگهان به حقیقتی اسرارآمیز و مرموز تبدیل شده یا حداقل جوامع بی‌رحم امروزی را نشان می‌دهند. کارلو کولودی، نویسنده داستان با الهام از داستان‌های قدیمی فراطبیعی نظیر مسخ‌شدگان و یونس و نهنگ تلاش کرد تا داستانی با موضوع ورود به مکتب را به سبک امروزی بنویسد که مهم‌ترین جنبه زندگی فراماسونری است.

    داستانی با یک قرن قدمت

    داستان پینوکیو نمونه‌ای از جنبه انسانی‌تر آموزه‌های سری است. این داستان بر پایه آموزه‌های فراماسونری استوار است و توجه عمیق به آن فاش می‌سازد که این آموزه‌ها پیشینه فلسفی افرادی است که کنترل رسانه‌های جمعی را در اختیار دارند.

    هرچند وفاداری کارتون والت دیزنی به مکتب فراماسونری همواره مورد اختلاف بوده است اما انتخاب این داستان به عنوان دومین فیلم انیمیشنی که در این استودیو فیلمسازی ساخته شده است، مطالب بسیاری برای بازگو کردن دارد.

    بسیاری از جزئیات نمادین که به این فیلم اضافه شده است بیانگر درک عمیق مفاهیم سری کتاب کولودی است. با توجه به تیراژ بالای نسخه قابل پخش فیلم پینوکیو و موفقیت جهانی آن می‌توان گفت که همه جهان شاهد طی کردن مسیر روشنگری بوده‌اند اما عده اندکی آن را به طور کامل درک کردند.

    موضوع مهمی که در این داستان کمتر مورد توجه قرار گرفته، «خلق» یک انسان توسط انسان دیگر است؛ موضوعی که این روزها توسط جریانی مبهم و مرموز در ایران نیز تکرار می شود.

    چرا رسانه های صهیونیستی حدود یک قرن است
    که «داستان» پینوکیو را زنده نگاه می دارند؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  25. صادق

    on اردیبهشت ۷, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    نقد فلسفه و عرفان در مسنجر پالتاک توسط شیخ حسن میلانی در روم naghde falsafeh va tasavof

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  26. محمد

    on اردیبهشت ۹, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    سلام علیکم
    با اخلاق صدرایی در برنامه زاویه بروزم
    یاعلی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  27. حسن

    on اردیبهشت ۱۳, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    سلام . حالا که زیر آب هم را می زنید . اگر من بگویم نه فیلسوف اسلامی را قبول دارم نه فقیه آن را ، شما چه خواهید گفت . شما دل مردم را خالی می کنید. اگر حسن زاده آملی مسلمان نباشد پس در همه دهر یک مسلمان نبود . اصلا من چرا نباید به صافی گلپایگانی بگویم علیه ماعلیه . زیرآب همدیگر را نزنید . خوب نیست . یکدفعه خواهید دید جوانان ومردم فیقه وفیلسوف را هردو را زیر پا گذاشتند . والسلام علی من اتبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  28. saeed

    on خرداد ۷, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    سلام به عقیده اینجانب هرکسی که با مبانی فلسفه و عرفان مخالف می کنه اینکه یا از اوایل طلبگی به او گوش زد کردند که آقا کسانی که فلسفه می خوانند کافرند به خاطر همین شخص وقتی به مطالعه میپردازه با همان ذهنیت بدی که از فلسفه دارد مطمئنن نمی تواند ذهنیتی درستی از فلسفه داشته باشد غیر از اینکه عاقل باشد به نظر من هرکسی می خواهد هر علومی را بخواند برود از اهلش بگیرد اگر فلسفه می خواند برود پیش اهلش و یکسری از اشخاص هستند که کتاب ها رو بدون استاد کتل طی کرده و اصلا بدون استاد طی میکند مطمئنا به نتیجه درست و کاملی نمی رسند .بنده مهندسی می خوانم و درس های فلسفه را به خوبی با استاد می خوانم و هیچ مشکی هم ندارم.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ خرداد ۷ام, ۱۳۹۲ ۳:۲۸ ب.ظ:

    باسلام خدمت کاربر گرامی
    اولا این عقیده شما ست که نوعی استحسان ودلیلی که هیچ پایه علمی ندارد می باشد ودلیلی محکم ومستدل نمی باشد وشما را توصیه دوستانه می کنیم این تفکرات خود را اصلاح کنید

    ثانیا:اینهمه علمای بزرگ وشاگردان اهل بیت علیهم السلام ما نند یونس بن عبدالرحمن ، هشام بن حکم ،فضل بن شاذان و... یا مرحوم کلینی ، شیخ صدوق ، علامه حلی ،علامه مجلسی و....مخالفت شدیدی با فلسفه داشتند استادشان که معصوم بوده است اگر هم فقط به دلیلی سخن معصوم هم مخالفت می کردند باز هم حجت است
    ثالثا:اتفاقا کسی که با ذهن خالی از فلسفه مبانی فلسفه را نزد مخالف فلسفه که متکلم قوی است بخواند بهتر از خودفلاسفه مبانی آنها را می فهمد مانند کسی که کافر است می خواهد مسلمان شود بیاید نزد عالم شیعه درس بخواند مبانی اهل تسنن را بهتر می فهمد یا برود از اول نزد اهل تسنن درس بگیرد؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  29. hameed

    on خرداد ۱۱, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    فلسفه را نزد متکلم خواندن مانند خواندن فیزیک نزد طبیب است.
    و این سخنان از توهمات استاد میلانی است که در مناظره ای مطرح کرد
    و مفتضح شد.
    اتفاقا ما هم می گوییم اگر شما فکرت خالی از اراجیف و مطالب سطحی
    کلام باشد و بیایی نزد حکیمی متاله بسان علامه جوادی و حسن زاده
    کلام را بهتر می فهمی.
    اتفاقا دلایل شما هیچ برهانی ندارد.
    مجلسی با فلسفه مخالف هست که هست من هم می گویم
    امام خمینی و...موافقند.این شد دلیل؟
    ضمنا فلسفه ای که ما گوییم برای جناب صدرا(اعلی الله مقامه)
    است و با اجازه شما این حکمت متقن زمان اصحاب مذکور ابداع نشده بوده و نقد آنان به مبانی فلسفی کاملا یونانی است که رنگ و بوی
    اسلامی نیافته بوده.همانطور که حکمای صدرایی انتقاداتی به فلسفه مشایی و یونانی صرف دارند.
    اتفاقا بنده هم به شما سفارش می کنم عقاید خود را اصلاح کنید شاید که رستگار شوید.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ خرداد ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۳:۴۲ ق.ظ:

    باسلام خدمت شما کاربرگرامی
    علم فیزیک وشیمی تفاوت بسیاری با توحید .خداشناسی داردمانند امامت که اگر کسی مقدمتا برود استاد وهابی برای اسلام وامامت ببینید توحید ومامت را بهتر می شناسد یا ابتدابرود نزد یک شیعه.
    اینگونه سخن گفتن شما در پاسخ به استدلال ما را یا وهابیت می اندازد که می گویند بیایید ما به شما اسلام را یاد می دهیم نزد شیعه نروید
    یک سوال از شما :
    شخصی که می خواهد مسلمان شود نزد وهابیت برود مبانی وهابیت را بهتر یاد می گیرد یا نزد شیعه
    کدام مبنای یونانی است که فلاسفه وعرفا از ارسطو وافلوطین رد کرده اند (جزئیات نباشد )دراصول مبانی
    ما هیچ گاه شخصیت زدگی را قبول نداریم بلکه رد می کنیم این را که چون فلانی گفته فلان چیز درست است پس قبول کنیم البته جز اهل بیت عصمت علیهم السلام
    این فلاسفه وعرفا هستند که می گویند ابن عربی گفته ، ملاصدرا گفته و...

    این سایت برای اصلاح عقایدشیعیان راه اندازی شده است تا از انحرافات ومبانی باطل شیعیان آگاه شوند

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    alfa پاسخ در تاريخ مرداد ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۳:۲۶ ق.ظ:

    سلام
    همانطور که در علوم مادی نظرات مختلفی هست در علوم توحیدی نیز نظرات متفاوت است و نمی توان انتظار داشت صرفا با مطالعه قرآن و احادیث به توحید خداوند رسید و مسلما نیاز به استاد و راهنما وجود دارد
    اما چیزی که مهم است اینست که چطور راهی را که درست است انتخاب کنیم چراکه وهابیون با استدلال به قرآن شیعیان را می کشند
    جواب این سؤال واضح است خداوند حجت درونی به انسان داده است به نام عقل که انسان با استفاده از آن می تواند مسیر درست را تشخیص دهد و راحت ترین و سریع ترین راه استفاده از علوم عقلی است که شما در پست های خود با هر وسیله ای آن را تخریب کرده اید.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  30. محمود

    on مرداد ۱, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    سلام علیکم
    خدمتadmin و سایرکاربران
    در مورد بخش ۴۰حدیث نکته ای که از ناچاری اینجا طرح می کنم:
    روایات نهی از رد حدیث بسیاریشون صریح در مطلب بود ودر مجموع همه مربوط. امامن ۵۰ حدیث جمع کردم که فقط به طور خاص مربوط به نهی از تکذیب و تشکیک در احادیثه. که ان شالله وقت کنم بعدا ویرایش و...
    اما در فایل موجود در سایت در زیر حدیث ۱۹ هم تشکیکی در حدیث شده بودکه با توجه به عدم منافات ۷مهر با ۱۲ امام به نظر بی وجه میاد.
    ضمنا از برادران فلسفی خواهش می کنم که از مغالطاتی مانند تو نمی فهمی، فلسفه نخوندی و... کمتر استفاده کنند و صرفا اگر می تونند به نفی و اثبات ادله بپردازند. اما اگر ادعای تشیع دارندبه جان... اینقدر به ادله معصومین بی تفاوتی نشون ندن، هرچند شاید بهتر از تکذیب و تاویل به رای باشه. به هر حال همون جور که حکمت اهل بیت اقتضا می کند این روایات آنقدر متواترند و آن قدر تبیین و قرائن حالی و مقالی دارند که واقعا معنا متشابه نمی مونه.
    با تشکر از این سایت روشنگر-خدا خیرتون بده.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

پاسخ دهید

به دلیل ارسال اسپم های فراوان ابتدا این معادله ساده راحل کرده وبعدنظرخودراراسال کنید.باتشکر * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.