۸۳

نقدعرفان / نقدفلسفه

حسن زاده آملی:جمیع عبادت هاعبادت حق تعالی است!!!

خرداد ۱۵, ۱۳۹۰ در ۸:۴۲ ب.ظ توسط

حسن زاده آملی در یکی از تالیفاتشان به نام ممدالهمم در شرح فصوص الحکم پرده از مطلبی برمی دارند که شنیدن آن خالی از لطف نیست.
ایشان در بیان تاویل آیات سوره مبارکه طه در باب گوساله پرست شدن قوم حضرت موسی(ع) پس از رفتن آن جناب به کوه طور و سپس ماجرای بحث موسی(ع) و هارون(ع) چنین می فرمایند:
موسی(ع) بواقع و نفس الامر و به امر توحید اعلم از هارون بود. چه اینکه می دانست اصحاب عجل چه کسی را پرستش می کردند. زیرا او عالم بود که خداوند حکم فرموده که جز او پرستش نشود و انچه را حکم فرمود غیر ان نخواهد شد (پس جمیع عبادتها عبادت حق تعالی است و لکن ((ای بسا کس را که صورت راه زد)). بنابراین عتاب موسی برادرش هارون را از این جهت بود که هارون انکار عبادت عجل می نمود و قلب او چون موسی اتساع نداشت. چه اینکه عارف حق را در همه چیز می بیند بلکه او را عین هر چیز می بیند (غرض شیخ در اینگونه مسائل در فصوص و فتوحات دیگر زبر و رسائلش بیان اسرار ولایت و باطن است برای کسانی که اهل سرند هرچند به حسب نبوت تشریع مقر است که باید توده مردم را از عبادت اصنام بازداشت. چنانکه انبیا عبادت اصنام را انکار می فرمودند)
این مطلب از کتاب ممدالهمم در شرح فصوص الحکم چاپ سوم صفحه۵۱۴ نقل شد.
آنچه مایه تعجب است آنست که این استاد بزرگوار که از بزرگان عرفان وفلسفه زمان هستند در این مطلب داستان مذکور را به شیوه جدیدی طرح می کنند. به ترتیبی که ناراحتی موسی(ع) از گوساله پرست شدن قوم نبود چراکه موسی(ع) می دانست که گوساله سامری خدا بود و مردم در واقع خدا را پرستش می کردند بلکه ناراحتی موسی(ع) به سبب آن بود که هارون(ع) مردم را از گوساله پرستی منع می کرد و این کاری اشتباه بود.
این بخش از مطالب کتاب در واقع شرحی است همراه با تایید بر کلمات شیخ اکبر محیی الدین بن عربی صاحب کتاب فصوص الحکم که وی در واقع بیان کننده این نظر می باشد. به همین دلیل در پایان بحث آقای حسن زاده در داخل پرانتز می فرماید که این قبیل مطالب در کلام ابن عربی از جمله موارد مربوط به توحید خواص است که با توحید عوام متفاوت است!
توحید عوام انست که پیامبران به مردم می گفتند بت نپرستید.
ولی توحید خواص آنست که جمیع عبادتها عبادت حق تعالی است !؟!؟!
نکته قابل توجه آنست که در ادامه این قصه دستور می رسد که توبه گوساله پرستان قوم موسی(ع) آنست که یکدیگر را به قتل رسانند. چنانکه خداوند متعال می فرماید:
و اذ قال موسی لقومه یا قوم انکم ظلمتم انفسکم باتخاذکم العجل فتوبوا الی بارئکم فاقتلوا انفسکم ذلکم خیر لکم عند بارئکم فتاب علیکم انه هو التواب الرحیم

سوره مبارکه بقره آیه شریفه ۵۴

موافقم(۰)مخالفم(۰)

برچسب‌ها, , ,

+

۸۳ دیدگاه

  1. سيف الله

    on خرداد ۱۶, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    یا للعجب
    ببینید چطور در مملکت ما یک چنین ... را علامه و ستون اسلام جا زده اند.
    وقی الله المسلمین

    موافقم(۲)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    م.ش پاسخ در تاريخ دی ۸ام, ۱۳۹۰ ۵:۴۳ ب.ظ:

    سوف تعلمون !
    به زودی خواهید فهمید چه کسی ... است !!!

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    علی اصغر طالبی پاسخ در تاريخ آبان ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۴۲ ب.ظ:

    احمق جان این در بیان این است که مردم ذاتا دنبال خدا میگردند و آفریننده ولی در مصداق اشتباه کردند

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ شهریور ۱۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۳۵ ق.ظ:

    اولا احمق خودتی و آنان که ....
    ثانیا سواد نداری برو از کسی بپرس که فکرش آلوده به عرفان نشده باشد.
    به وضوح می گوید: عتاب موسی برای هارون برای این بود که چرا آنها را از پرستش گوساله منع کردی. و عتاب او برای سامری برای این بود که چرا پرستش را منحصر در گوساله کردی.
    بترس از قبول این حرفها که دوزخ خدا را در پی دارد چون تباین بین دارد با کلام خدا و رولش.

    موافقم(۲)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  2. سراب عرفان

    on خرداد ۱۷, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    لینک منبع این مطلب را بگذارید لطفا. کامنتهای خوبی آنجا گذاشته شده:
    http://tazohor.com/?p=1221#comment-185

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  3. مجتبی

    on خرداد ۱۷, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    http://www.hawzahnews.ir/index.aspx?siteid=6&pageid=1973&newsview=87818
    حضرت آیت الله جوادی آملی از علامه حسن‌زاده تجلیل می‌کند

    همزمان با گردهمایی سالانه اعضای مجمع حکمت اسلامی، از مقام علمی استاد علامه حسن‌زاده آملی تجلیل می‌شود. (صرفا جهت اطلاع)

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    آنتی صوفی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۷:۱۳ ق.ظ:

    کوری عصا کش کور دیگر شد!

    موافقم(۱)مخالفم(۱)

    [پاسخ]

  4. حمید

    on خرداد ۱۹, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    فهم مطالب فصوص و فتوحات بلکه فهم دین مقدماتی لازم دارد.
    ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه تست

    موافقم(۱)مخالفم(۲)

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ شهریور ۱۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۳۶ ق.ظ:

    مگه قرآن نمیخونی. انا ارسلناک کافه للناس. ا

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  5. سراب عرفان

    on خرداد ۲۰, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    جناب حمید سیمرغ! بله درست میگین مقدمات داره!
    یکی از مهمترین مقدماتش تعطیل کردن عقله! تا بتونی هر متناقض و حرف چرندی رو بپذیری! بپذیری آلت پرستی یعنی خداپرستی!!!
    مقدمه دیگرش شخصیت زدگیه!
    مقدمه دیگرش دوری از روایات اهل بیته! تا ندونی توحید حقیقی چیه!
    و...

    موافقم(۲)مخالفم(۱)

    [پاسخ]

  6. سراب عرفان

    on خرداد ۲۰, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    حالا اینجا راببینید. عارف! بزرگ ملا سلطانعلی گنابادی در تفسیر بیان السعاده ج۲ ص۴۳۷ می نویسد:

    و لما کان اجزاء العالم مظاهر الله الواحد القهار بحسب اسماء اللطفیه و القهریه کان عباده الانسان لای معبود کانت عباده الله اختیارا ایضا…
    فالانسان فی عبادتها اختیارا للشیطان کالانسیه و للجن کالکهنه و تابعی الجن و للعناصر کالزردوشینه و عابدی الماء و الهواء و الارض و للموالید کالوثنیه و عابدی الاحجار و الاشجار و النباتاب و کاالسامریه و بعض الهندوها الذین یعبدون سائر الحیوانات و الجمشیدیه و الفرعونیه الذین یعبدون الانسان و یقرون بالهنیه و للکواکب کالصابئیه و للملائکه کاکثر الهنود و للذکر و الفرج کبعض الهنود القائلین بعباده ذکر الانسان و فرجه و کالبعض الاخر القائلین بعباده ذکر مهاد یوملکا عظیما من الملائکه و فرج امرئته کلهم عابدون لله من حیث لا یشعرون لان کل المعبودات مظاهر له باختلاف اسمائه!!!!!!!!!!!!!

    ترجمه عبارات فوق:

    چون تمام اجزاء عالم مظاهر اسماء خداوند است چه اسماء لطفیه و چه اسماء قهریه، پس هر معبودی را که انسان پرستش کند در حقیقت خدا را اختیارا پرستش کرده!!!!!!!!!!!

    پس انسانها در پرستش اختیاری خود[نسبت به همه چیزها ]
    همچون ابالسه که ابلیس و شیطان را پرستش می‏کند،
    و کهنه که جن و اجنه را پرستش می‏کنند،
    و زردشتیه که عناصر را پرستش می‏کنند،
    و وثونیه و بت‏پرستان که آب و هوا و زمین و موالید ثلاثه را پرستش می‏کنند
    و سامریین که احجار و سنگ‏ها و اشجار و نباتات را پرستش می‏کنند،
    و بعضی از هندوها که گاو و حیوانات را پرستش می‏کنند،
    و مثل فرعونیان و جمشیدیه که انسان را پرستش می‏کنند،
    و مثل صائبیه که ستارگان را پرستش می‏کنند،
    و باز مثل اکثر هندوها که ملائکه را پرستش می‏کنند،

    و پرستش کنندگان ذَکَر و فرج مثل بعضی از هندوها که ذکر و فرج انسان را پرستش می‏کنند،
    و گروهی دیگر که آلت و ذکر «مهادیو» را که فرشته بزرگیست پرستش می‏کنند,
    و بعضیها که آلت زن خود را پرستش می کنند
    تمام اینها پرستش خداست، چون همه مظاهر اسماء و صفات خدا را پرستش می‏کنند، پس خدا پرست هستند!!!!!ولی نمی فهمند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱

    این عین افاضات موحدانه!!! عارف و صوفی بزرگ ملا سلطانعلی گنابادی بود.

    همانکه جناب عارف! حسن زاده آملی کتاب بیان السعاده او را به مریدان سفارش می کند !!!!

    لعنه الله علی المبتدعین و المضلین و حشرهم الله مع ابی بکر و عمر و عثمان ومعاویه و یزید و…

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  7. مجتبی

    on خرداد ۲۳, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    http://www.hawzahnews.ir/index.aspx?siteid=6&pageid=1973&newsview=88086 امضای سه آیت الله ذیل یک تقدیرنامه + عکس
    حضرات آیات سبحانی، جوادی آملی و مصباح یزدی ذیل تقدیرنامه علامه حسن‌زاده آملی را امضا کردند. (صرفا جهت اطلاع)

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    آنتی صوفی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۷:۱۶ ق.ظ:

    که چی مثلا؟؟؟!!!پس گوساله پرستی خدا پرستی است چون حضرات تایید کردن؟؟؟!!!

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  8. حقیقت جو

    on مرداد ۱۲, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    به نظر من اگه این سه ایت الله زیر اون تقدیر نامه امضائ کردند اشکال به اونها به طور خیلی جدی وارده که چرا به کسی که چنین سخنانی در مورد توحید می گه تقدیر نامه دادند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمدحسین پاسخ در تاريخ فروردین ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۲:۵۹ ق.ظ:

    شما خودت هم چیزی از فلسفه میدونی یا هر که هر چیزی گفت تایید میکنی؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  9. حقیقت جو

    on مرداد ۱۲, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    پس چرا نظر منو تایید نمی کنیید خسته شدم چقدر صبر کنم

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  10. عبدالعلی

    on مرداد ۱۵, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    ب بنام خدا-محک ومیزان دردین کتاب خداوعترت است.هرچیزوهرکس هرکه باشدبه این
    دورکن عظیم سنجیده می گردد.قرآن کتاب صامت وعترت ناطق به آن است.
    عمده اسباب گمراهی تبعیت بی چون وچرای ازشخص واشخاص است که متأسفانه در
    جامعه ی فعلی دامنگیر بشریت شده است.
    عدم علم ودانش،اعتماد بی دلیل ازهرکه ادعای علم حق می کند،دوست داشتن کرامات
    وامور بظاهر خارق العاده،عدم تمییز مخلص از مرتاب وریاکار،و......چیزی جز
    دورگشتن ازصراط مستقیم را دربر ندارد.
    بلی برادرگرامی حقیقت جو.فرمایش شما صحیح است.بااین سخنانی که ازجناب
    حسن زاده صادر شده،نمی بایست آن دسته ازعلماء تأیید اورا می نمودند.
    تعجب است ازآقای حسن زاده از این کلمات!!!!!
    جانم فدای ائمه علیهم السلام که چقدر نزد خدای عزوجل مؤدبانه تکلم می نمودند
    ف

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  11. مهدی

    on مرداد ۲۸, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    بسمه تعالی با عرض سلام و عرض تشکر از زحمات شما. بنده از طلاب اهواز هستم لطفا جهت نشر مطالب سایت به صورتهای مختلف(کتاب مجله...) به ما کمک نمایید.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  12. مهیار

    on شهریور ۱۳, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    امام خمینی و آقای سید علی قاضی رو هم برای رد و تکفیر کردن از قلم نیاندازین.اون دوتا بزرگوار هم از شارحین و مویدین کتب و آثار محی الدین ابن عربی بودن.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    امیر پاسخ در تاريخ فروردین ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۳:۴۸ ب.ظ:

    خب اگه اونا هم از مویدین ابن عربی باشن حکمشون معلومه و از قلم نمیفتن

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    آنتی صوفی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۷:۱۷ ق.ظ:

    ایاک ان تنصب رجلا دون الحجه

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  13. مهیار

    on شهریور ۱۳, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    جناب عبدالعلی اولا این علامه حسن زاده است که باید اون بندگان خدا رو تایید کنه.دوما شما و امثال شما ضد تفکر امام خمینی هستید.لطفا کتاب های شرح فصوص الحکم ابن عربی را به قلم امام خمینی و کتاب مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه و شرح چهل حدیث امام خمینی را بخوانید تا کمی آگاه شوید.در ضمن دوره مهم اشخاص هستند نه مهملاتی به نام دین.دینی که دین دارانش دو زار نیارزن به چه درد می خوره؟؟؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  14. مهیار

    on شهریور ۱۳, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    جناب حقیقت جو اگه طالب حقیقتی برو کتاب های امام خمینی رو بخون.حتم دارم تا حالا یه دونه از کتاباشم نخوندی و اینطوری می خوای علامه حسن زاده و ابن عربی رو رد کنی.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  15. مهیار

    on شهریور ۱۳, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    محض اطلاع دوستان
    این قسمتی از نامه امام به گورباچف(و البته همه مادی گرایان و ماتریالیست های تاریخ)

    ز قرآن عزیز و کریم و استدلالات آن در موارد وحی و نبوت و قیامت بگذریم، که از نظر شما اول بحث است، اصولاً میل نداشتم شما را در پیچ و تاب مسائل فلاسفه، بخصوص فلاسفه اسلامی، بیندازم. فقط به یکی ـ دو مثال ساده و فطری و وجدانی که سیاسیون هم می‌توانند از آن بهره‌ای ببرند بسنده می‌کنم. این از بدیهیات است که ماده و جسم هر چه باشد از خود بیخبر است. یک مجسمه سنگی یا مجسمه مادی انسان هر طرف آن از طرف دیگرش محجوب است. در صورتی که به عیان می‌بینیم که انسان و حیوان از همه اطراف خود آگاه است. می‌داند کجاست؛ در محیطش چه می‌گذرد؛ در جهان چه غوغایی است. پس، در حیوان و انسان چیز دیگری است که فوق ماده است و از عالم ماده جدا است و با مردن ماده نمی‌میرد و باقی است. انسان در فطرت خود هر کمالی را به طور مطلق می‌خواهد. و شما خوب می‌دانید که انسان می‌خواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هیچ قدرتی که ناقص است دل نبسته است. اگر عالم را در اختیار داشته باشد و گفته شود جهان دیگری هم هست، فطرتاً مایل است آن جهان را هم در اختیار داشته باشد. انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم دیگری هم هست، فطرتاً مایل است آن علوم را هم بیاموزد. پس قدرت مطلق و علم مطلق باید باشد تا آدمی دل به آن ببندد. آن خداوند متعال است که همه به آن متوجهیم، گرچه خود ندانیم. انسان می‌خواهد به «حق مطلق» برسد تا فانی در خدا شود. اصولاً اشتیاق به زندگی ابدی در نهاد هر انسانی نشانه وجود جهان جاوید و مصون از مرگ است. اگر جنابعالی میل داشته باشید در این زمینه‌ها تحقیق کنید، می‌توانید دستور دهید که صاحبان این‌گونه علوم علاوه بر کتب فلاسفه غرب در این زمینه، به نوشته‌های فارابی(۴) و بوعلی‌سینا(۵) ـ رحمت‌الله علیهما ـ در حکمت مشاء مراجعه کنند، تا روشن شود که قانون علیت و معلولیت که هرگونه شناختی بر آن استوار است، معقول است نه محسوس؛ و ادراک معانی کلی و نیز قوانین کلی که هرگونه استدلال بر آن تکیه دارد، معقول است نه محسوس، و نیز به کتابهای سهروردی(۶) ـ رحمت‌الله علیه ـ در حکمت اشراق مراجعه نموده، و برای جنابعالی شرح کنند که جسم و هر موجود مادی دیگر به نور صرف که منزه از حس می‌باشد نیازمند است؛ و ادراک شهودی ذات انسان از حقیقت خویش مبرا از پدیده حسی است. از اساتید بزرگ بخواهید تا به حکمت متعالیه صدرالمتألهین(۷) ـ رضوان‌الله تعالی علیه و حشره‌الله مع‌النبیین و‌الصالحین ـ مراجعه نمایند، تا معلوم گردد که: حقیقت علم همانا وجودی است مجرد از ماده؛ و هرگونه اندیشه از ماده منزه است و به احکام ماده محکوم نخواهد شد.
    دیگر شما را خسته نمی‌کنم و از کتب عرفا و بخصوص محی‌الدین ابن‌عربی‌(۸) نام نمی‌برم؛ که اگر خواستید از مباحث این بزرگمرد مطلع گردید، تنی چند از خبرگان تیزهوش خود را که در این‌گونه مسائل قویاً دست دارند، راهی قم گردانید، تا پس از چند سالی با توکل به خدا از عمق لطیف باریکتر از موی منازل معرفت آگاه گردند، که بدون این سفر آگاهی از آن امکان ندارد.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد پاسخ در تاريخ آذر ۷ام, ۱۳۹۰ ۱۰:۵۳ ق.ظ:

    حرف امام را برایتان می زنم تا عده ای از جهال به راه حق بیایند و آن قدر تعصبی نباشند : امام روحی فداه فرموند: از این پیر طریقت بشنو نه از فتوحات برایم فتحی خاصل شد نه از فصوص الحکم ....

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  16. مهیار

    on شهریور ۱۳, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    قسمتی از نامه امام به گورباچف و همه ماتریالیست های و متحجرین و ماده برستان تاریخ

    دیگر شما را خسته نمی‌کنم و از کتب عرفا و بخصوص محی‌الدین ابن‌عربی‌(۸) نام نمی‌برم؛ که اگر خواستید از مباحث این بزرگمرد مطلع گردید، تنی چند از خبرگان تیزهوش خود را که در این‌گونه مسائل قویاً دست دارند، راهی قم گردانید، تا پس از چند سالی با توکل به خدا از عمق لطیف باریکتر از موی منازل معرفت آگاه گردند، که بدون این سفر آگاهی از آن امکان ندارد.

    راستی گردانندگان سایت چرا نظرات امام خمینی را که در کتبشان آمده به نقد نمی کشید؟؟چرا به علامه حسن زاده(روحی فداه)می پردازید؟؟چرا سراغ اصل ماجرا نمی روید؟؟چرا به در می زنید تا دیوار بشنود؟؟چرا موضع خود را با امام خمینی معلوم نمی کنید؟؟چرا در سایه حرکت می کنید؟؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    آنتی صوفی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۷:۱۲ ق.ظ:

    گورباچفا! از چاله در آ و به چاه اندر شو!

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  17. عبدالعلی

    on شهریور ۱۳, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    ب بنام خدا.باسلام خدمت برادرگرامی مهیار،قبل ازپرداختن به آنچه که فرمودید ذکر
    این نکته ضروری است که اینجانب هیچ شناختی نسبت به متصدیان این سایت ندارم
    علاوه برآن هیچگونه ارتباط باکسی ویااشخاصی نداشته ام.اما بحمدالله تعالی اهل مطالعه وپژوهش بوده ونسبت به هیچ کس ومرامی تعصب ندارم.
    سخن پیرامون فلسفه وعرفان به معنای تفکرات بشری درقالب دین وخدا وپیامبر
    نه تنها مخصوص این زمان بلکه اززمان ورود تفکرات یونانی به حریم معرفتی
    آل محمدصلوات الله علیهم اجعین همیشه جامعه ی علمی را بخود مشغول داشته است
    ویک مسئله ی مستحدث وجدیدی نیست که تا قول بزرگان را به میدان آوریم.
    اگربه رسائل عملیه تمام مجتهدین وآنهاکه با اجتهاد حکم را عرضه می دارندمراجعه نمائید همگی متفق می باشند که دراصول عقائد تقلید جائز نمی باشد
    لذا درزمان رهبر فقید کتب ضد فلسفه وعرفان کرارا چاپ ونشرمی گردید وجناب ایشان هیچ مخالفت بانشر وطبع ان نمی نمودند ،بااینکه اگراشاره می نمودند توانائی
    جلوگیری آن رامی داشتند.
    لذاسعه ی صدر ایشان خیلی بیش از ما بود.وما به این نوع برخورد احترام گذاشته
    و برای رونقی دانش آن را ازضروریات میدان علمی می دانیم.
    برادرگرامی ما دشمنی شخصی با هیچ گروه وشخصی نداریم، دلیلی نداردکه بنده یاهرکسی دشمنی با جناب حسن زاده نمائیم.آنچه که ماراواداربه ارائه بعضی نظریات
    درخصوص جناب ایشان نموده است، کلماتی است که جنابشان عرضه نمودند می باشد
    نوع تفکراتی که لاجرم به زبان یاقلم آورده وموجودمی باشد ماراملزم نموده
    که حکم به ناصواب بودنش بدهیم.مضافا باینکه اصلا نه نیازی به آقایانی که
    مدح ایشان نمودند دارد ونه مدح جناب ایشان وتاییدنمودنش آنهارا.
    زیرابحث پیرامون اموردقیق معرفتی واعتقادی است ودراین مسئله آن کس که دارای دانش است به راحتی باادله وبرهان واقامه حجت می تواند دیگری را زیر سؤال
    ببردونقد نماید البته با جدال احسن.
    ونکته دیگرانکه چرااین سایت ویاسایتهای دیگر که مخالفت با فلسفه وعرفان
    اصطلاحی می نویسند به دیگران گیر نمی دهند؟
    ازدیدگاه شما آنچه که آقای حسن زاده به عنوان عرفانیات عرضه داشته،کدام امام
    معصوم علیه السلام اینگونه بیان داشته؟بحمدالله تعالی جوامع حدیثی ما به تلاش
    عالمان به راحتی قابل دستیابی است طوری که اگر موردمطالعه قرارگیردسهل و
    آسان مراد ائمه علیهم السلام وتعلیمات آنها قابل دریافت است،درکجای کلام
    حجت خدا اینگونه سخن گفته که تا بین مردم اختلاف افتدودودستگی ایجادگردد
    که ثمره ی ان را ما وشما درحال حاضر مشاهده می نمائیم!!!
    جناب آقای حسن زاده اهل علم ودانش وعلامه باشد چرادرمقام سخن وادای معارف
    تفوه به کلماتی که ایجاد حب وبغض درمیان جامعه ای که نیازبه
    آرامش دارد می نماید؟ودرختام برادرگرامی بجای آنکه ماوشماتعب نسبت به اشخاص داشته باشیم،رجوع به فرموده های ائمه علیهم السلام نمائیم وومیزان خودراانها قراردهیم.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  18. سیف الله

    on شهریور ۱۴, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    مهیار!ای مردک که اسمت هم به مسمای کلامت میخورد و آدم را یاد مجوس مشرک می اندازند.
    هنوز آنقدر عقل در کله ات نیست که بفهمی مومن دین خودش را از رسول الله صلی الله علیه و اله و ائمه اخذ میکند و هیچ کس دیگری بغر اینها را معصوم نمیداند؟
    هنوز انقدر شعور نداری که بفهمی ما هر کسی که کلام اشتباهی بگویدف اشتباهش را نقد میکنیم تا بقیه با اسم و رسم او در چاله نیافتند؟

    آری از افراد بی فکر و کم سوادی مثل شما ها جز این انتظار نیست
    موقعی که در مقابل براهین کثیر قرآنی و حدیثی کم می آورید
    زود قضیه را سیاسی اش میکنید تا طرف رو لجن مال و آمریکائی جلوه بدید و خودتون رو حق بجانب.
    برو آقا
    ترسم نرسی به کعبه ای *اعرابی*
    کین ره که تو می روی به *کفرستان*است.

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  19. مهیار

    on شهریور ۱۷, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    ججناب سیف الشیطان.
    جما همراه امام و آقای قاضی و علامه حسن زاده و ابن عربی و ملاصدرا راهی دیار کفرستان و جهنم گرم خدا می شویم، شما هم به همراه همه تکفیرکنندگان عرفان به بهشت برین بروید هنیئا لکم.در ضمن یک هدیه برایت دارم.البته اگه عربی بلد باشی که فکر نمی کنم.

    مصباح الهدایه إلى الخلافه و الولایه (نوشته امام خمینی روحی فداه) النص ۱۵ مصباح ۵ ..... ص : ۱۵
    مصباح ۵
    إیّاک و أن تزلّ قدمک من شبهات أصحاب التکلّم و أغالیطهم الفاسده و وهمیّات أرباب الفلسفه الرسمیّه من المتفلسفین و أکاذیبهم الکاسده. فإنّ تجارتهم غیر رابحه فی سوق الیقین و بضاعتهم مزجاه فی میدان السابقین. «ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ.» «۵» و بآیات اللّه و أسمائه یجحدون. «۶» و لهم عذاب البعد عن حقّ الیقین و نار الحرمان عن جوار المقرّبین. و لهذا تراهم قد ینفون الارتباط و یحکمون بالاختلاف بین الحقائق الوجودیّه و یعزلون الحقّ عن الخلق، و ما عرفوا أنّ ذلک یؤدّی إلى التعطیل و مغلولیّه ید الجلیل: «غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا.» «۷» و قد یذهبون إلى الاختلاط المؤدّی إلى التشبیه غافلا عن حقیقه التنزیه.
    و العارف المکاشف و المتألّه السالک سبیل المعارف یکون ذا العینین:
    بیمنتهما ینظر إلى الارتباط و الاستهلاک، بل نفی الغیریّه و الکثره؛ و بالأخرى إلى نفیه و حصول أحکام الکثره و إعطاء کلّ ذی حقّ حقّه؛ حتّى لا تزلّ قدمه فی التوحید و یدخل فی زمره أهل التجرید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۰ ۹:۳۸ ب.ظ:

    چقدر عربی حالیته ؟ تا صرف ساده ؟ سیوطی ؟ مطول ؟
    حاضری ما من مناظره به صورت عربی کنی .... با موضوع فلسفه ؟

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  20. مهیار

    on شهریور ۱۷, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    مصباح الهدایه إلى الخلافه و الولایه (نوشته امام خمینی روحی فداه) النص ۱۵ مصباح ۵ ..... ص : ۱۵
    مصباح ۵
    إیّاک و أن تزلّ قدمک من شبهات أصحاب التکلّم و أغالیطهم الفاسده و وهمیّات أرباب الفلسفه الرسمیّه من المتفلسفین و أکاذیبهم الکاسده. فإنّ تجارتهم غیر رابحه فی سوق الیقین و بضاعتهم مزجاه فی میدان السابقین. «ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ.» «۵» و بآیات اللّه و أسمائه یجحدون. «۶» و لهم عذاب البعد عن حقّ الیقین و نار الحرمان عن جوار المقرّبین. و لهذا تراهم قد ینفون الارتباط و یحکمون بالاختلاف بین الحقائق الوجودیّه و یعزلون الحقّ عن الخلق، و ما عرفوا أنّ ذلک یؤدّی إلى التعطیل و مغلولیّه ید الجلیل: «غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا.» «۷» و قد یذهبون إلى الاختلاط المؤدّی إلى التشبیه غافلا عن حقیقه التنزیه.
    و العارف المکاشف و المتألّه السالک سبیل المعارف یکون ذا العینین:
    بیمنتهما ینظر إلى الارتباط و الاستهلاک، بل نفی الغیریّه و الکثره؛ و بالأخرى إلى نفیه و حصول أحکام الکثره و إعطاء کلّ ذی حقّ حقّه؛ حتّى لا تزلّ قدمه فی التوحید و یدخل فی زمره أهل التجرید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  21. مهیار

    on شهریور ۱۷, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    جناب عبدالعلی اولا:گردانندگان این سایت قصد اختلاف افکنی دارند.
    دوما:حرف ما اینه که به جای پرداختن به علامه حسن زاده(حفظه الله)به اصل ماجرا بپردازند و تفکر امام خمینی و کتب ایشان را که دست کمی از کتب علامه حسن زاده ندارند نقد کنند.و به اصل ماجرا بپردازند.سوما:این که امام به افکار مخالف اجازه انتشار می دادند دلیل نمی شود که ما همه روحانی ها را مثل امام بدانیم و امام را موافق با رای متکلمین و فیلسوفان رسمی قلمداد کنیم.قصد من این است که خوانندگان مطالب فکر نکنند که امام خمینی همنظر با این مراجع تقلید مخالف عرفان ابن عربی است.کسی نباید پشت امام خمینی قایم شود.حتی علمایی در حد مراجع رسمی تقلید.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  22. مهدی

    on شهریور ۱۸, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    بسمه تعالی
    اولا روح شما فدای غیر معصوم روح ما فدای معصوم
    ثانیا ُ إِیَّاکَ أَنْ تَنْصِبَ رَجُلًا دُونَ الْحُجَّهِ فَتُصَدِّقَهُ فِی کُلِّ مَا قَالَ
    ثالثا ما متاسفیم برای افرادی که به جای پیروی از سخنان معصومان به قیل و قالها میپردازند:کُلُّ شَیْ‏ءٌ لَمْ یَخْرُجْ مِنْ هَذَا الْبَیْتِ فَهُوَ بَاطِلٌ
    رابعا:کَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ مِنْ شِیعَتِنَا وَ هُوَ مُتَمَسِّکٌ بِعُرْوَهِ غَیْرِنَا
    خامسا : شما چنان غیر معصومان را بت میکنید که جای هر گونه نقد را میگیرید
    والسلام من التبع من الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  23. سیف الله

    on شهریور ۲۱, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    ایا نصیر الشیطان الغدار

    اسمک المجوسی، مهیار
    ما لک لا تفتهم مقالتی؟

    اگر دلیل ز قرآن و حدیث داری، بیار
    لماذا ترکت الثقلین؟

    کافر به دنیا شو که او هست دمّار
    سَمّتنی ب"سیف الشیطان" فاسمع مقالتی

    لماذا تُدخل نفسک فی عده الفجار؟
    لماذا لا تنشر حدیث صادقین(علیهما السلام)

    تو را چه به ابن عربی، که کافر شده به خدای دادار؟
    چه جنایت دیده ای از مجلسی و کرکی؟

    که شده ای هوچیگر کفار؟
    برو توبه کن از فساد عقیده ات

    فان الله هو الرحیم البار

    سیف الله البتار الشیرازی

    امیدوارم عربی بلد باشی مهیار

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  24. رضا

    on مهر ۶, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    یه آیت اللهی یه حجت الاسلامی یه علامه ای
    ادب هم فکر کنم چیز خوبی باشه!!!!

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  25. مهیار

    on مهر ۱۶, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    مثلا مودب باشه مثل جنابعالی و سیف الله

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  26. مسعود

    on مهر ۱۷, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    اینجور بحث های عمیق،بدون استاد،و بدون سالها وقت و زمان برای حلاجی و موشکافی دقیق آن هرگز درک نخواهد شد،چه برای موافقین و چه مخالفین.
    سعی کنیم یک کمی ادب و ظرفیت انتقادمون رو هر دو طرف بالا ببریم.و آقای سیف الله ، از سیف الشیطان برای تحقیر و کنایه و توهین به دیگران استفاده نکنند،اگر می گویند که ما تنها عقایدمون رو از اهل بیت می گیریم،پس بداند که حضرت صادق آل محمد با ماتریالیستی چون ابن ابی العوجا هم با احترام و منطقی استوار سخن میگفت نه با تحقیر و توهین،متأسفانه کسانی که داعیه ی پیروی از اهل بیت را دارند کمتر از آنهایی که نقدشان و تکفیرشان می کنند،رفتار و گفتار اسلامی از خود نشان می دهند.
    آقای مسئول سایت، نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر/هر آنچه ناصحِ مشفق بگویدت بپذیر! صمیمانه و دوستانه می گویم،طرح اینگونه مسائل در سایت اینترنتی،تنها کینه و دشمنی ها را بین مسلمین و اهل تشیع بالا می برد،و عالمان دینی را پست جلوه می دهد،بدان و آگاه باش که تو در روز حساب مسئول اینهایی.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    آنتی صوفی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۷:۰۴ ق.ظ:

    بله سالها باید پیش استادان گمراهی چون این آقا بروی تا عقلت رو تعطیل کنن و گوساله رو برات خدا جا بزنن و بعدش هم باد به غبغبت بندازی که خیلی بحثهای عمیقی بود و هیچکس جز من آن را نمی فهمم!!!!!

    جالبه که کفر گویی امثال این علامه ها! مهم نیست و نهایتا اشتباهه اما گفتن اینکه این حرفها کفره یا گوینده اش کافره گناه کبیره است!!! یا للعجب از این اخلاق عرفانی!!!

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  27. سیف الله

    on مهر ۱۹, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    محمد بن یحیى، عن محمد بن الحسین، عن أحمد بن محمد بن أبی نصر، عن داود ابن سرحان، عن أبی عبدالله علیه السلام قال: قال رسول الله صلى الله علیه وآله: إذا رأیتم أهل الریب والبدع من بعدی فأظهر والبراء ه منهم وأکثروا من سبهم والقول فیهم والوقیعه وباهتوهم کیلا یطمعوا فی الفساد فی الاسلام ویحذر هم الناس ولا یتعلمون من بدعهم یکتب الله لکم بذلک الحسنات ویرفع لکم به الدرجات فی الآخره.
    باب مجالسه اهل المعاصی-ج۲،ص۵۲۴

    هنگامی که بعد از من اهل بدعت و اهل شک و شبهه اندازی (بین مومنین) را دیدید، پس دشمنی با انان را ظاهر نمائید و آنان را زیاد سب و دشنام کنید و حرف و وقیعه را در موردشان زیاد کنید و آنان را بهتان بزنید برای انکه در فساد در اسلام طمع نکنند و مردم از آنان دوری کنند و از بدعتهای آنان (چیزی) فرا نگیرند.( که خداوند بوسیله این اعمال) برای شما حسنات و ثواب مینویسد و درجات شما را در آخرت بالا میبرد.
    __________________

    این حدیث هدیه به آقای "رضا" و " مهیار" و " مسعود"

    و در ضمن به آقای مهیار خسته نباشید میگیم که بعد از یک ماه برگشتند و البته هنوز مثل اینکه از شعر ما دارند میسوزند.

    حواستون هم باشه اگر هی بخواید عربی عربی بکنید و هی بگید امیدواریم عربی بلد باشید و تحقیر کنید از این به بعد تمام جواب هاتون رو عربی میدهیم . حواستون جمع باشه!

    * اگر این سایت هم تعطیل بشه باذن الله ۱۰ تای دیگه درست میشه

    خدا گر ز حکمت ببندد دری زرحمت گشاید در دیگری

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  28. محمد

    on مهر ۲۰, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    «الحمد لله ربّ العالمین»؛ چه «ال» را «ال» استغراق بگیرید و چه «ال» حقیقت، اثبات می کند که تمام حمد ها و حقیقت حمد برای خداست؛ و هر عبادتی به یقین از مصادیق حمد است. پس حتّی حمدی هم که برای بتها می شود در اصل برای خداست؛ که اگر چه حامد نداند که که را حمد می کند. قضای خدا در تکوین آن است که جز خودش کسی حمد نشود؛ و در مقام تشریع خواسته که خودآگاه نیز او را حمد کنیم.
    شاهد این معنا در قرآن کریم بسیار است از جمله این آیه ی شریفه که فرمود:
    « تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ إِنَّهُ کانَ حَلیماً غَفُوراً ــــــ آسمانهاى هفتگانه و زمین و کسانى که در آنها هستند، همه تسبیح او مى‏گویند؛ و هیچ چیزی نیست مگر آنکه تسبیح می کند به حمدش؛ ولى شما تسبیح آنها را نمى‏فهمید؛ همانا اوست‏ حلیم و غفور» (الإسراء:۴۴)
    شکّ نیست که گاو صفتان بنی اسرائیل در هنگام گوساله پرستی داخل در عنوان « مَنْ فیهِنَّ » و « مِنْ شَیْ‏ءٍ » بوده اند. پس آنها نیز در همان حال تسبیح خدا می کرده اند به حمدش.
    چرا موسی(ع) جناب هارون(ع) را توبیخ نمود؟
    برای یافتن پاسخ این سوال باید آیاتی از اعراف را ملاحظه نمود.
    « وَ جاوَزْنا بِبَنی‏ إِسْرائیلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلى‏ قَوْمٍ یَعْکُفُونَ عَلى‏ أَصْنامٍ لَهُمْ قالُوا یا مُوسَى اجْعَلْ لَنا إِلهاً کَما لَهُمْ آلِهَهٌ قالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ (۱۳۸) إِنَّ هؤُلاءِ مُتَبَّرٌ ما هُمْ فیهِ وَ باطِلٌ ما کانُوا یَعْمَلُونَ (۱۳۹) قالَ أَ غَیْرَ اللَّهِ أَبْغیکُمْ إِلهاً وَ هُوَ فَضَّلَکُمْ عَلَى الْعالَمینَ (۱۴۰) وَ إِذْ أَنْجَیْناکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذابِ یُقَتِّلُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ وَ فی‏ ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظیمٌ (۱۴۱)
    وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثینَ لَیْلَهً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعینَ لَیْلَهً وَ قالَ مُوسى‏ لِأَخیهِ هارُونَ اخْلُفْنی‏ فی‏ قَوْمی‏ وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبیلَ الْمُفْسِدین‏ ــــــ و بنى اسرائیل را از دریا عبور دادیم؛ پس در راه خود به گروهى رسیدند که اطراف بتهایشان، با تواضع و خضوع، گرد آمده بودند. (در این هنگام، بنى اسرائیل) به موسى گفتند: «تو هم براى ما معبودى قرار ده، همان‏گونه که آنها معبودانی دارند!» گفت: «شما جمعیّتى جاهل و نادان هستید. (۱۳۸) اینها، سرانجام کارشان نابودى است؛ و آنچه انجام مى‏دهند، باطل است. (۱۳۹) گفت: «آیا غیر از خداوند، معبودى براى شما بطلبم؟! خدایى که شما را بر جهانیان برترى داد.» (۱۴۰) (به خاطر بیاورید) زمانى را که از(چنگال) فرعونیان نجاتتان بخشیدیم! آنها که پیوسته شما را شکنجه مى‏دادند، پسرانتان را مى‏کشتند، و زنانتان را(براى خدمتکارى) زنده مى‏گذاشتند؛ و در این، آزمایش بزرگى از سوى خدا براى شما بود. (۱۴۱) و ما با موسى، سى شب وعده گذاشتیم؛ سپس آن را با ده شب تکمیل نمودیم؛ به این ترتیب، میعاد پروردگارش، چهل شب تمام شد. و موسى به برادرش هارون گفت: «جانشین من در میان قومم باش! و اصلاح کن! و از روش مفسدان، پیروى منما!»
    صید حکمت از دریای رحمت:
    پس بنی اسرائیل در جریان گوساله پرستی، بار اوّلشان نبوده؛ بلکه سابقه در گرایش به بت پرستی داشتند. امّا در آن هنگام، موسی(ع) با مدیریت خاصّی آنها را از این گرایش باز گرداند. اوّلاً جهل آنها را ثابت نمود. ثانیاً بطلان بت پرستی را آشکار نمود. ثالثاً توحید را تبیین نمود. رابعاً اثر توحید را بیان کرد که موجب شرافت و فضیلت یک قوم می شود. خامساً به یادشان آورد که توحید آنها را از چنگال فرعون نجات داده.
    اگر نیک بنگرید می بینید که حضرت موسی(ع) با چه سعه ی صدری در این ماجرا برخورد نموده است؛ و حتّی یک بار هم مردم را به خودش دعوت نکرده است؛ حتّی در طول اطاعت خدا. فقط یکجا فرمود: « أَنْجَیْناکُمْ» که در اینجا نیز خودش را به عنوان کارمند خدا مطرح نمود؛ که خودش از مصادیق تعظیم خداست.
    نتیجه آنکه: حضرت هارون(ع) در جریان گوساله پرستی، الگو و نمونه ی موسایی داشته است؛ امّا در برخورد با بنی اسرائیل، از روش موسی(ع) استفاده نکرد. برای همین بود که حضرت موسی(ع) به هارون(ع) فرمود: « ... یا هارُونُ ما مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا (۹۲) أَلاَّ تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَیْتَ أَمْری‏ ــــ اى هارون! چه چیزی تو را مانع شد که وقتی دیدى آنها گمراه شدند، از من پیروى کنی؟! آیا فرمان مرا عصیان نمودى؟!»
    فرمان موسی(ع) چه بود؟
    فرمانش این بود که: « اخْلُفْنی‏ فی‏ قَوْمی‏ وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبیلَ الْمُفْسِدین ــ جانشین من در میان قومم باش! و اصلاح کن! و از روش مفسدان، پیروى منما!»
    امّا هارون(ع) نتوانست به نیابت از موسی(ع) آن کاری را که موسی در جریان بت پرستی کرد، بکند؛ کما اینکه نتوانست اصلاحشان کند؛ اگر چه سبیل مفسدین را هم در پیش نگرفت.
    پس موسی(ع) سه دستور داشت؛ که هارون(ع) در برابر دستور اوّل پاسخی برای گفتن نداشت؛ یعنی که چرا روش موسی(ع) را در دفع بت پرستی در پیش نگرفته است. امّا برای دستور دوم جواب داشت؛ عرض کرد: « إِنِّی خَشیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنی‏ إِسْرائیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلی‏ ــــ من ترسیدم بگویى تو میان بنى اسرائیل تفرقه انداختى، و سفارش مرا به کار نبستى»؛ یعنی اگر چه بت پرستی فساد است؛ امّا تفرقه ی قوم، افسد است. لذا من دفع افسد به فاسد نمودم. دستور سوم را هم انجام داده بود؛ و روشن بود که راه مفسدان را نپیموده است.
    در آیه ای دیگر، هارون(ع) این گونه پاسخ داد: « ِ قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونی‏ وَ کادُوا یَقْتُلُونَنی‏ فَلا تُشْمِتْ بِیَ الْأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْنی‏ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمین‏ ـــ گفت: ای فرزند مادرم! این گروه، مرا در فشار گذاردند و ناتوان کردند؛ و نزدیک بود مرا بکشند، پس کارى نکن که دشمنان مرا شماتت کنند و مرا با گروه ستمکاران قرار مده!» (الأعراف:۱۵۰)
    آن بزرگوار ابتدا جلب ترحّم موسی کرد با تعبیر« ابْنَ أُمَّ » چرا مادر، مظهر رأفت است. آنگاه اعتراف نمود که نتوانسته است مثل موسی(ع) اقتدار داشته باشد. و پذیرفت که لایق ملامت است؛ لکن خواست که پیش چشم دشمن او را ملامت نکند.
    چرا هارون(ع) نتوانست مثل موسی(ع) مانع بروز بت پرستی شود؟
    این همان سوالی است که صاحب فصوص در صدد بیان پاسخ آن برآمده و آن مطالب را فرموده است؟
    اگر کسانی به کلام وی ایراد دارند، لطف کرده جواب این سوال را خودشان بدهند. اگر جواب بهتری دادند آنگاه حقّ دارند که به جواب دیگری اعتراض بکنند.
    جواب صاحب فصوص چیست؟
    می گوید: موسی(ع) به خاطر برتری که بر هارون داشت، واقف بود که کسی قادر نیست جز خدا را حمد کند. چون هر حمدی وصف کمالی است؛ و جمله ی کمالها برای وجود است؛ و حضرت وجود، اوست. با این پیش فرض، فرمود: « أَ غَیْرَ اللَّهِ أَبْغیکُمْ إِلهاً ــ آیا غیر خدا را به عنوان معبود برای شما بپسندم؟!» یعنی فهماند که بت، غیر خداست؛ و غیر خدا شایسته ی ستایش نیست. قرآن کریم، معلوم نیست که عین جملات موسی(ع) را گفته باشد؛ چه بسا آن حضرت این معنا را در یک سخنرانی برای آنها تشریح نموده است؛ و آنها را از شرک بازداشته است. آیات پس و پیش این جمله نیز چه بسا از حلقات اصلی سخنرانی موسی(ع) بوده اند؛ که خداوند متعال زوائد را حذف و لبّ مطلب را ذکر نموده است.
    نکته ی جالب در جواب حضرت موسی(ع) اینجاست که ابداً نمی گوید چون من می گویم بپذیرید؛ بلکه خودش را کنار می کشد و مردم را به خدایشان تنها می گذارد. حضرتش شخصیتی مقتدر داشته؛ ولی اقتداری که مردم آن را نمود قدرت خدا می دیدند نه قدرت یک فرد انسانی.
    امّا هارون(ع) برای دفع بت پرستی چه کرد؟
    « وَ لَقَدْ قالَ لَهُمْ هارُونُ مِنْ قَبْلُ یا قَوْمِ إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُونی‏ وَ أَطیعُوا أَمْری (۹۰) قالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عاکِفینَ حَتَّى یَرْجِعَ إِلَیْنا مُوسى‏ ـــــ و پیش از آن، هارون به آنها گفته بود: «اى قوم من! شما به این وسیله مورد آزمایش قرار گرفته‏اید! پروردگار شما خداوند رحمان است! پس، از من پیروى کنید، و فرمانم را اطاعت نمایید!» ولى آنها گفتند: «ما هم چنان گرد آن(گوساله) مى‏گردیم تا موسى به سوى ما بازگردد.»» (طه)
    فرمود: « إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ »؛ یعنی هشدار داد، نه تبیین. و مردم از هشدار دهنده ها خوششان نمی آید؛ اگر چه هشدارش حقّ باشد. همچنین سخن از امتحان به میان آورد که باز منفور مردم است؛ که اگر چه بدانند مایه ی رشدشان می باشد. و آنگاه فرمود: « فَاتَّبِعُونی» این معنا نیز اگر همراه با گل و بلبل و شیرینی و شکلات نباشد، فراری دهنده است. باز فرمود: « وَ أَطیعُوا أَمْری» اگر می فرمود: « وَ أَطیعُونی» ایجاد عناد می کرد؛ کجا رسد که فرمود: « وَ أَطیعُوا أَمْری». بار گریز دهندگی این تعبیر از اوّلی بیشتر است؛ چون خود «امر» هم عناد آور است.
    ملاحظه می کنید که در سخن هارون(ع) آن ظرافتها که در سخن موسی(ع) بود، وجود ندارد. درست است که سخن هارون(ع) سراسر حقّ است؛ و مردم را به هارون پرستی دعوت نمی کند؛ بلکه خود را از آن حیث که در مسیر حقّ می بیند مردم را به تبعیت و اطاعت خودش می خواند؛ امّا در منظر مردم جاهل، او بالاخره به خودش می خواند. لذا زیر بار نمی روند؛ و جالبتر اینکه می گویند: « قالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عاکِفینَ حَتَّى یَرْجِعَ إِلَیْنا مُوسى ــ ما هم چنان گرد آن(گوساله) مى‏گردیم تا موسى به سوى ما بازگردد.» یعنی چه؟ یعنی موسی را قبول داریم امّا تو را قبول نداریم. شگفتتر آنکه وقتی موسی(ع) باز می گردد، آنها توبه می کنند. موسی(ع) امر می کند که برای پاک شدن خودتان، در گرگ و میش صبح، صورتهای خود بپوشانید و همدیگر را بکشید تا خدا از شما راضی شود؛ و آنها می پذیرند و چنین می کنند، تا خداوند متعال اعلام رضایت می کند.
    چه شده که وقتی هارون(ع) می گوید گوساله پرستی نکنید بنی اسرائیل او را تهدید به قتل می کنند، امّا وقتی موسی(ع) می گوید دست از گوساله پرستی بردارید و همدیگر را بکشید، گوش می کنند؟
    راز مطلب در آن است که موسی(ع) به کلّی از خود رهیده است؛ و مظهر اسم المقتدر شده است. امّا هارون(ع) هنوز می گوید: « فَاتَّبِعُونی‏ وَ أَطیعُوا أَمْری» و البته مظهر اسم المقتدر هم نشده است. موسی(ع) لشکر و خدم و حشم نداشت که بنی اسرائیل از او بترسند؛ آنها حقیقتاً در جلال خدا را در موسی(ع) احساس می نمودند. او مثل هارون(ع) فقط انذار و تبشیر نمی کرد، بلکه تصرّف می نمود.
    اگر هارون(ع) به جای جمله ی« یا قَوْمِ إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُونی‏ وَ أَطیعُوا أَمْری » می فرمود: « إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمنُ » و همین معنا را برایشان شرح می کرد، چه بسا بنی اسرائیل، گمراه نمی شدند. البته این فقط فرض است. امّا بنای خدا بر این بود که هارون(ع) چنان بگوید که گفت، تا این قوم امتحان شوند. لذا به موسی(ع) فرمود: « فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ ــــ پس همانا ما قوم تو را بعد از تو، آزمودیم و سامرى آنها را گمراه ساخت.» (طه:۸۵)

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  29. صادق

    on مهر ۲۷, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    بعضیا یه طوری از تأیید جوادی آملی و سبحانی میگن که انگار امام زمان این پیرو ابن عربی ناصبی و حدادی که تو ایام شهادت امام حسین شاد بود را تأیید کرده. ممکنه یه کنگره بزرگداشتی برای پاپ اعظم بذارن و جوادی هم تقدیر نامه او را امضا کنه. این دلیل موحد بودن پاپ میشه؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ تیر ۲۵ام, ۱۳۹۴ ۷:۴۵ ب.ظ:

    حتماً امام زمانشون تأییدش کرده. عدو الله امام المتعصبین

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  30. منتظرظهور

    on آبان ۱۱, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    سلام
    یه سری به این مطلب بزنید:
    سخنی با ابن عربی
    آدرس:
    http://www.m-tafkik.blogfa.com/post-9.aspx

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  31. حقيقت پرست

    on آبان ۱۳, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    وسائل‏الشیعه(ج۲۷-ص۱۳۲ )
    َ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع مَنْ أَخَذَ دِینَهُ مِنْ أَفْوَاهِ الرِّجَالِ أَزَالَتْهُ الرِّجَالُ وَ مَنْ أَخَذَ دِینَهُ مِنَ الْکِتَابِ وَ السُّنَّهِ زَالَتِ الْجِبَالُ وَ لَمْ یَزُلْ

    آدم نباید شخص پرست باشه.نقد علمی هیچ اشکالی نداره حتی به کسی کهبه اصطلاح علامه باشه .چون اگر بخوایم نقد نکنیم پس کرسی آزاد اندیشی چی میشه.
    خلاصه اینکه بالا بریم پایین بیایم یک دونه از این حرفها هیچ مطابقتی با قرآن و نه با روایات و نه با عقل داره حالا حسن زاده گفته باشه یا هر کس دیگه.
    والسلام

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  32. علی سرافرازاردکانی

    on آبان ۱۴, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    خداوند متعال می فرماید:سخنان را گوش کنید وبهترین ان را نتخاب کنید. ومی فرماید:جدال ودفعتان احسن باشد.ومی فرماید:سخنانی رابگویید که بهترین باشد زیرا شیطان فتنه وفساد ایجاد میکند.ومی فرماید:قران شرح وبیان هر چیزی است.ومی فرماید:هراختلافی را به قران ارجاع دهید.درخصوص تفسیر قران که رایج است باید گفت که قران کریم خود مفسر به زمان است که با تدبر درتر جمه ایات الهی اشکار می شود لکن کارشناسان دربسیاری موارد برداشت خویش از قران کریم را تفسیر قلمداد می کنند که ان برداشت ممکن است درست باشد وممکن است اشتباه باشد لکن درهمه حال قران کریم خود مفسر به زمان است که با تدبر درترجمه واقعی ایات بیانات الهی درخصوص هرموضوعی اشکار می شود.وبه افراد درخصوص برداشتها نباید القاب زشت داده شود چرا که خداوند متعال فرموده سخنان را گوش کنید وبهترین ان را نتخاب کنید ومفهوم ان است که درگفتار هم صحیح وجوددارد وهم اشتباه وجوددارد لکن در همه حال صحیح ان را باید انتخاب کرد تا موجب زیان نشود.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  33. حکیمی

    on آذر ۷, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    خداوند عمر طولانی وباعزت دهد به استاد حسن زاده املی.افتاب بزرگانی چون مولوی و حافظ و ملاصدرا را خفاشان برنمی تابند.هرگز

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ابو علی پاسخ در تاريخ آذر ۲۴ام, ۱۳۹۰ ۶:۵۵ ب.ظ:

    آقای حسن زاده مروج گوساله پرستی می باشند. مولوی ناصبی بوده است. حافظ شعر می گفته نه حرف حساب و ملاصدرا هم عبد ابن عربی گوساله پرست است.حکیمی هم بی اطلاع تشریف دارند..

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  34. سید

    on آذر ۲۶, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    علامه حسن زاده در جبهه

    http://bustvelayat.persianblog.ir/post/42

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    آنتی صوفی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۷:۰۹ ق.ظ:

    که چی مثلا؟؟!!هر کفری گفت بپذیریم چون جبهه بوده؟؟!!!

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  35. م.ش

    on دی ۹, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    بسم الله الرحمن الرحیم
    گفتن چند مطلب ضروری بنظر می رسد
    ۱- کسی که خود را منتصب به ائمه می داند چگونه به خود جرئت اهانت به عالمی همچون علامه حسن زاده را می دهد - بر فرض اشتباه بودن این مطلب ،باز هم چنین توهین هایی نشانه ی ایمان کم و تعصب بیجای توهین کننده است .
    ۲- قضاوت در چنین مسائلی کار هر کس نیست پس با قضاوت با عجله و اطلاعات کم ، خود را مستحق عذاب نکنید ! - والله اعلم -
    ۳- خدا می داند که توهین به عالم واقعی چه تأثیری بر توفیقات انسان و الطاف الهی دارد ، پس از آن بر حذر باشید .
    ۴ - هر کس آشنایی با موضوع داشته باشد و منظور علامه را بفهمد ، هرگز چنین برداشتی نمی کند .
    ۴ - ان شاء الله امام عصر (ارواحنا فداه) بیاید و به این اختلافات پایان دهد و حق را از باطل جدا کند .
    ...اللهم عجل لولیک الفرج...

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    آنتی صوفی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۶:۵۳ ق.ظ:

    علامه شما! که خود را منتسب به ائمه می داند چطور جرئت می کند همنوا با ابن عربی ناصبی، گوساله پرستی را عین خدا پرستی و گوساله را عین خدا بداند؟؟؟؟؟!!!!!!
    بنا بر روایات متعدد بدعت گذاران ملعونند به أشد لعن.خود را منتسب به هر جا که بدانند.
    با منطق شما هر کس که ادعای تشیع کرد هر کفری را مجاز است بگوید و دیگران در برابر او باید فقط بگویند اشتباه کرده!!!! ولی در منطق اهل بیت چنین سخنانی کفر محض است و قائل به آن بدعت گذار بزرگی است.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    آنتی صوفی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۶:۵۷ ق.ظ:

    جالبه که توهین به خدای متعال و کفر گویی فقط اشتباهه!!!اما توهین به کسی که کفر گفته گناه بزرگیه!!!! یا للعجب از این اخلاق عرفانی!!!!

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  36. علی سرافرازاردکانی

    on بهمن ۱۸, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    قران شرح وبیان هرچیز است.به درستی که انسان درزیان است، مگرکسانی که ایمان اورده واعمال صالح انجام می دهند.سخنان را گوش کنید وبهترین ان را انتخاب کنید.القاب زشت به یکدیگر ندهید شاید ان ازدیگری بهتر باشدواگر توبه نکنیدازستمکارانید.روزی همه موجودات عالم رادرچهارروزتنظیم کردیم.زمین خدا وسیع وبسیار وسیع است.زمین را جامع حوائج خلق افریدیم.اب مورد نیاز بشر وچهار پایان را ازاب باران تامین می کنیم.هیچ مردوزن مومنی را نرسد که چون خدا ورسولش به کاری حکم دهنداختیاری باشد.(قران کریم)با تدبر اشکار می شوددانش جامع اسلام خالص وجود ندارد .قران کریم اشتباهات شناختی درخصوص هرموضوعی را اصلاح می کندوخود مفسر به زمان است.هرکسی از قران کریم ممکن است شناختی داشته باشدکه ان ممکن است صحیح یا اشتباه باشد.صحیح یا اشتباه بودن ان شناخت را با تدبر درایات قران کریم می توان انرا تشخیص داد.با تدبر درایات اشکار می شودخداوند متعال نیاز جامع احاد بشر رابه زمان تنظیم فرموده لکن دانش ان وجودندارد .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ... پاسخ در تاريخ بهمن ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۲:۰۵ ب.ظ:

    شما غیر این مطلب چیز دیگری بلد نیستی بنویسی ؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  37. مهدي

    on فروردین ۲۴, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    جنگ هفتادو دو متل همه را عذر بنه
    چون ندیدند حقیقت ...

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ تیر ۲۵ام, ۱۳۹۴ ۷:۴۱ ب.ظ:

    تو که حقیقت را دیدی بیا بگو ببینیم چیه!
    اگر عقل داشت آن شاعر خلاف حرف رسول اکرم صلی الله علیه و آله نمی گفت. رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید از هفتاد و دو (یا هفتاد و سه) فرقه یکیشان اهل حق است و این شاعر بی عقل و بی دین می گوید همه شان اهل افسانه اند .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  38. javad

    on اردیبهشت ۱۰, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    بجای توهین اول به سخنان گوش بدید بعد اظهار نظر کنید؟؟؟؟

    مثل اون دروخ بزر گی که به آقای صمدی آملی نسبت داده شد...

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  39. محمد

    on اردیبهشت ۱۲, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    کلمات عرفانی امیر المومنین (که اشاره به وحدت غیر عددی وبحث ظاهر وباطن ونیز بحثهای عرفانی عمیق دیگر دارد که به برکت عرفان وفلسفه می توانیم معنای آنها را دریابیم):۱-وَ قَدْ سَأَلَهُ هَلْ رَأَیْتَ رَبَّکَ فَقَالَ أَ فَأَعْبُدُ مَنْ لَا أَرَى قَالَ وَ کَیْفَ تَرَاهُ قَالَ لَا تُدْرِکُهُ الْعُیُونُ بِمُشَاهَدَهِ الْعَیَانِ وَ لَکِنْ تُدْرِکُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَانِ قَرِیبٌ مِنَ الْأَشْیَاءِ غَیْرُ مُلَامِسٍ بَعِیدٌ مِنْهَا غَیْرُ مُبَایِنٍ مُتَکَلِّمٌ لَا بِرَوِّیَّهٍ مُرِیدٌ لَا بِهِمَّهٍ صَانِعٌ لَا بِجَارِحَهٍ لَطِیفٌ لَا یُوصَفُ بِالْخِفَاءِ کَبِیرٌ لَا یُوصَفُ بِالْجَفَاءِ بَصِیرٌ لَا یُوصَفُ بِالْحَاسَّهِ رَحِیمٌ لَا یُوصَفُ بِالرِّقَّهِ تَعْنُو الْوُجُوهُ لِعَظَمَتِهِ وَ تَوْجَلُ الْقُلُوبُ مِنْ مَخَافَتِهِ الَّذِی لَمْ یَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حَالًا فَیَکُونَ أَوَّلًا قَبْلَ أَنْ یَکُونَ آخِراً وَ یَکُونَ ظَاهِراً قَبْلَ أَنْ یَکُونَ بَاطِناً کُلُ‏ مُسَمًّى‏ بِالْوَحْدَهِ غَیْرَهُ قَلِیلٌ
    ۲- الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ تَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حَالًا فَیَکُونَ أَوَّلًا قَبْلَ أَنْ یَکُونَ آخِراً وَ یَکُونَ ظَاهِراً قَبْلَ أَنْ یَکُونَ بَاطِناً وَ کُلُ‏ مُسَمًّى‏ بِالْوَحْدَهِ غَیْرُهُ قَلِیل
    ۳-کَمَالُ مَعْرِفَتِهِ تَوْحِیدُهُ وَ کَمَالُ تَوْحِیدِهِ نَفْیُ‏ الصِّفَاتِ‏ عَنْهُ بِشَهَادَهِ کُلِّ صِفَهٍ أَنَّهَا غَیْرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَهِ الْمَوْصُوفِ أَنَّهُ غَیْرُ الصِّفَهِ وَ شَهَادَتِهِمَا جَمِیعاً بِالتَّثْنِیَهِ الْمُمْتَنِعِ مِنْهُ الْأَزَلُ‏ «۴» فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ فَقَدْ حَدَّهُ وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ وَ مَنْ عَدَّهُ فَقَدْ أَبْطَلَ أَزَلَهُ وَ مَنْ قَالَ کَیْفَ فَقَدِ اسْتَوْصَفَهُ وَ مَنْ قَالَ فِیمَ فَقَدْ ضَمَّنَهُ وَ مَنْ قَالَ عَلَامَ فَقَدْ جَهِلَهُ

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ تیر ۲۵ام, ۱۳۹۴ ۷:۲۱ ب.ظ:

    تا بحث از نقد فلسفه و عرفان می شود این احادیث شریف را ردیف می کنند که ائمه هم حرف عمیق گفته اند. این احادیث شریفه چه ربطی به وحدت وجود و لاطائلات فلسفه و عرفان دارد؟ شما اصلاً می فهمید امام چه فرموده است؟
    فهم وحدت غیر عددی چه ربطی به فلسفه دارد؟ این چیزی است که در روایات اهل بیت ع به قدر کافی شرح داده شده است.
    قریب من الاشیاء غیر ملامس بعید منها غیر مباین. این چیزی جز اثبات بینونت ذات و رد وحدت وجود و رد بینونت عزلی است؟
    کل مسمی بالوحده غیره قلیل. این چیزی جز رد وحدت اشیاء دیگر و اثبات تجزی هر چیز جز خدا است؟
    کمال معرفته توحیده. این چیزی جز نفی مشاهده ذات است؟
    شهادتهما جمیعاً بالتثنیه الممتنع منها الازل. این چیزی جز نفی ازلیت همه اشیاء غیر خدا است که حتی به اعتراف فلاسفه از جزء عقلی و اعتباری باید تشکیل شده باشند؟
    من حدّه فقد عدّه. این چیزی جز اثبات کثرت در همه ممکنات است چون همگی محدودند؟
    من عدّه فقد ابطل ازله. این چیزی جز اثبات حدوث همه معدودات اعم از ملک و نور و فلک و ... است؟
    شما اصلاً چیزی از عقاید فلسفه یا معانی احادیث می دانید که این احادیث مبارکه را در دفاع از مزخرفات فلسفه می آورید؟!

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  40. محمد

    on اردیبهشت ۱۲, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    کلمات حضرت امیرالمومنین علیه السلام از عبارات خود عرفا در بحث وحدت شخصی ودربسیاری مباحث دیگر صریحتر،گویاتر وزیبا تر است که به نظر میرسد علم کلام بدن کمک گرفتن از فلسفه وعرفان در توضیح معانی بلند آن ناتوان است البته این ویژگی کلام است وبیش از این تاب معانی بلند را ندارد مثلا در بحث وحدت غیر عددی حضرت حق فکر می کنم متکلمین هر توضیحی دارند از عرفان وفلسفه مایه گرفته وخود کلام نمی تواند پاسخ گو باشد

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    آنتی صوفی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۷:۰۸ ق.ظ:

    کلمات حضرت امیر توحید محض است و رد کفری چون وحدت وجود!
    عرفا با نامردی تمام از کلمات حضرت برای تایید کفر وحدت وجود استفاده می کنند. مثل همه فرقه های باطل که قرآن و روایات را به نفع خود تاویل می کنند.
    بیچاره آن کسی که توحید امیر مومنان را کفر جلوه دهد!!!!وای به حالش در روز حساب!

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ تیر ۲۵ام, ۱۳۹۴ ۷:۳۴ ب.ظ:

    شما می دانید وحدت غیر عددی یعنی چه یا یک چیزی بر زبان تکرار می کنید؟ وحدت غیر عددی خیلی روشن در روایات توضیح داده شده است و هیچ ربطی به فلسفه و عرفان ندارد بلکه در تضاد کامل با تشکیک وجود است. وحدت خداوند یعنی این که او شبیه، ثانی و جزء ندارد. نه مانند مخلوقات که وقتی میگوییم یکی است یعنی یک فرد از یک نوع است یا این که یکی است در مقابل دوتا. کل مسمی بالوحده غیره قلیل یعنی همین. وقتی مراد از یک تعداد باشد طبعاً در مقابل دو اندک است ولی در مورد خداوند مقصود عدد یک نیست بلکه مراد همین است که او اصلاً ثانی و جزء ندارد. اما فلاسفه با اعتقاد به این که حقیقت خدا و مخلوقات وجود است و تفاوت فقط در رتبه است هم برای خدا ثانی قائل شده اند و هم جزء که انکار محض وحدت غیر عددی است.
    توحید صدوق: إِنَّ الْقَوْلَ فِی أَنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ عَلَى أَرْبَعَهِ أَقْسَامٍ فَوَجْهَانِ مِنْهَا لَا یَجُوزَانِ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ وَجْهَانِ یَثْبُتَانِ فِیهِ فَأَمَّا اللَّذَانِ لَا یَجُوزَانِ عَلَیْهِ فَقَوْلُ الْقَائِلِ وَاحِدٌ یَقْصِدُ بِهِ بَابَ الْأَعْدَادِ فَهَذَا مَا لَا یَجُوزُ لِأَنَّ مَا لَا ثَانِیَ لَهُ لَا یَدْخُلُ فِی بَابِ الْأَعْدَادِ أَ مَا تَرَى أَنَّهُ کَفَرَ مَنْ قَالَ‏ ثالِثُ ثَلاثَهٍ وَ قَوْلُ الْقَائِلِ هُوَ وَاحِدٌ مِنَ النَّاسِ یُرِیدُ بِهِ النَّوْعَ مِنَ الْجِنْسِ فَهَذَا مَا لَا یَجُوزُ عَلَیْهِ لِأَنَّهُ تَشْبِیهٌ وَ جَلَّ رَبُّنَا عَنْ ذَلِکَ وَ تَعَالَى‏ وَ أَمَّا الْوَجْهَانِ اللَّذَانِ یَثْبُتَانِ فِیهِ فَقَوْلُ الْقَائِلِ هُوَ وَاحِدٌ لَیْسَ لَهُ فِی الْأَشْیَاء شِبْهٌ کَذَلِکَ رَبُّنَا وَ قَوْلُ الْقَائِلِ إِنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَحَدِیُّ الْمَعْنَى یَعْنِی بِهِ أَنَّهُ لَا یَنْقَسِمُ فِی وُجُودٍ وَ لَا عَقْلٍ وَ لَا وَهْمٍ‏ کَذَلِکَ رَبُّنَا عَزَّ وَ جَلَّ.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  41. محمد

    on اردیبهشت ۱۳, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    از طرفداران علم کلام می پرسم توضیح دهید معنای بی نهایت بودن خدا چیست والبته از مبانی فلسفه در پاسخ دادن استفاده نکنید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۲۷ ق.ظ:

    باسلام خدمت کاربرگرامی
    استفاده از واژه بی نهایت برای ذات خداونداز اختراعات فلاسفه است واشتباه میباشد مانند مجردات وقاعده الواحدو...

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  42. محمد

    on اردیبهشت ۱۳, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    به نظر میرسد قبل از رد سخنان بزرگانی چون امام خمینی وحسن زاده آملی و...ابتدا ببینیم مقصود انها از این جملات این است که شما میفهمید یا این که مقصود او چیزی است که علما بر سر آن توافق دارند ؟مگر همه علما نمی گویند خدا جوئی فطری است(برهان فطرت) و بت پرست هم بر اساس همین فطرت خدا جوئی بت میپرستد؟آیابه این راحتی باید پذیرفت که بزرگی چون امام و...ترویج بت پرستی وگوساله میکنند!!!!!!!!!!!!؟؟؟امام واقای قاضی و...توحید را نفهمیدند وما فهمیدیم!!!!؟؟؟؟؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  43. محمد

    on اردیبهشت ۱۳, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    اگر پذیرش برهان فطرت موجب کفر است پس تمام علمائ........!!!!!

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  44. محمد

    on اردیبهشت ۱۳, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    اگر بی نهایت مفهومی اختراعی است وچنین مفهومی به حقتعالی نمی توان نسبت داد معنایش متناهی ومحدود بودن حقتعالی است.َدر حالی که صریح روایت است: لَا یُقَالُ لَهُ حَدٌّ وَ لَا نِهَایَه

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  45. حسین

    on مرداد ۳, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    اساس نظریه وحدت وجود همین توهم باطل است که برخی "نامتناهی" را موجودی حقیقی و عینی و بالفعل پنداشته‌اند و خداوند سبحان را به این وصف موهوم وصف کرده‌اند در حالی که تناهی و عدم تناهی از اعراض است و عرض هم از ویژگی‌های جسم می‌‌باشد، و خداوند تعالی نه جسم است و نه عرض و هرگز به نامتناهی بودن که از خواص اجسام است متصف نمی‌گردد. لذا کسی که خداوند را متناهی یا نامتناهی بداند، او را جسم دانسته است، اگر چه خودش هم متوجه نباشد. خود فلاسفه هم صریحاً معترفند که متناهی و نامتناهی از خواص و ویژگی‌های کمیت و جسمانیات است، چنان‌که می‌‌نویسند:
    «کمیت و مقدار... خاصیت چهارمی دارد و آن این است که قبول نهایت و عدم نهایت می‌‌کند.»
    «تناهی و عدم تناهی از اعراض ذاتی‌ای هستند که به کمیت و مقدار عارض میشوند.»
    «کم عرض است... و خواص و ویژگی‌هایی دارد که... پنجمین آن‌ خواص، متناهی بودن و نامتناهی بودن است.»
    بر این اساس است که می‌گوییم خداوند سبحان نه متناهی است و نه نامتناهی، و نه بزرگ است و نه کوچک. زیرا بزرگی و کوچکی و تناهی و عدم تناهی، از اعراض و ویژگی‌های جسم است، و جز در مورد شیء امتدادی و دارای اجزا و ماهیت عددی و مقداری قابل طرح نیست و معنایی ندارد. با این حال چنان که گفتیم به اعتراف خود فلاسفه، حتی در مورد کمیت و مقدار و وجود امتدادی هم، وجود نامتناهی محال و باطل و بی‌اساس می‌‌‏باشد. بنابراین، خداوند تعالی، که دارای اجزا و امتداد وجودی نیست نه متناهی است و نه نامتناهی. این تذکر لازم می‌نماید که تقابل متناهی و نامتناهی تقابل دو نقیض نیست که وقتی بگوییم خداوند نه متناهی است و نه نامتناهی، رفع نقیضان لازم بیاید؛ بلکه تقابل آن‌ها تقابل ملکه و عدم ملکه است و آن دو ملکه و عدم برای وجود مقداری و امتدادی و عددی هستند، و ذات متعالی از امتداد و عدد را، نه تنها نسبتی با ملکات و صفات خاصّ مقادیر نیست، بلکه اتصاف او به صفات مباین با ذات خود محال بدیهی می‌‌‏باشد.
    این تذکر لازم است که گاهی در زبان وحی تناهی و حد از خداوند تعالی سلب شده است؛ بر این اساس، نباید گمان کرد که پس او «بی نهایت» می‌‌‏باشد. زیرا سلب معانی ملکات از موضوع غیر قابل اتصاف؛ به آن‌ها از جهت عدم قابلیت موضوع می‌‌‏باشد، و هرگز موجب اثبات طرف مقابل آن‌ها نمی‏شود. بنابراین از جهت این که خداوند اصلاً جسم و مقداری و امتدادی نیست و قابلیت اتصاف به عرض نهایت داشتن و نهایت نداشتن را ندارد، می‌شود گفت که او متناهی نیست، نه این که نتیجه گرفته شود که پس او نامتناهی است؛ چنان‌که وقتی می‌‏گوییم: «سنگ با سواد نیست» معنایش این نیست که پس بی‌سواد است؛ بلکه معنایش این است که سنگ اصلاً قابلیت با سواد شدن را ندارد، و منظور بیان عدم قابلیت موضوع برای این صفت است و در نتیجه این جمله منفی، موجب اثبات طرف مقابل آن برای موضوعش نیست.
    مضافا بر همه این‌ها بی‌نهایت مطلقاً مصداق ندارد، نه در ذات متعالی از مقدار و امتداد وجودی ـ چنان‌که بیان شد ـ و نه در اشیای مقداری و امتدادی، چه این‌که حقیقت قابل زیاده و نقصان، پیوسته قابل زیاده و نقصان است، و هرگز بی‌نهایت بالفعل نخواهد شد کما این‌که ملاصدرا هم اعتراف می‌کند که بی‌نهایت پیوسته امری معدوم و بالقوه است نه موجود و بالفعل چنان‌که می‌گوید:
    «نامتناهی قطعاً باید مادّه و قوه باشد و محال است که فعلیت و وجود داشته باشد... نامتناهی طبیعت عدمی می‌باشد.»
    بنابر این کسی که خدا را نامتناهی می‌داند، نه تنها او را جسم دانسته است بلکه او را جسمی دانسته که وجودش محال است!
    به همین دلیل که موضوع بی‌نهایت، تنها در مقدار و اجزا و امتداد قابل فرض است ـ که البته در همین مورد هم گفتیم که مصداق آن ممتنع الوجود می‌‏باشد ـ دیگر نمی‏توان گفت که «خداوند نامتناهی است، امّا نه نامتناهی مقداری، بلکه نامتناهی به حسب خودش! و به یک معنای دیگر!». بلکه کسی که چنین سخنی را بگوید در واقع به معنای نامتناهی توجه ندارد و مانند کسی است که بگوید: «خداوند جسم است و خنده و گریه هم دارد، امّا نه به طور مقداری و متجزّی و دارای طول و عرض و عمق و زمان و مکان، بلکه به حسب خودش!» در حالی که جسم بودن چیزی نه در مقدار بلکه به حسب خودش، یعنی همان متجزّی بودن شیء امّا نه در اجزا و ابعاض! که تناقض این کلام روشن و آشکار است.
    بنابراین آنچه برای خلق (موجود دارای مقدار و اجزا) روا باشد، ویژه خود آن‏هاست. حتی علم و قدرت و سایر چیزهایی که فلاسفه و عرفا آن‌ها را کمالات وجودی می‌دانند و هم‌سنخ با ذات احدیت می‌شمارند حقایقی حادث و دارای زمان و مکان و اجزای قابل زیاده و نقصان می‌باشند و هیچ‌گونه مناسبتی با ذات احدیت ندارند و مانند سایر اشیا مخلوق اویند.
    زمان و مکان، کوچکی و بزرگی، تناهی و عدم تناهی، دخول و خروج، تولّد و صدور، تجلّی و ظهور، تعدّد و تکثّر، وجدان و فقدان، جزء و کل، اطلاق و تقیید، شدّت و ضعف، وقوّه و فعل از خصوصیات (ملکات) و ویژگی‏های اشیای دارای مقدار و اجزا و عدد و حادث و مخلوق می‏باشد و ثبوتاً به غیر شی‏ء امتدادی و عددی و مخلوق نسبت داده نمی‏شوند.
    امام صادق می‏فرمایند:
    «توحید آن است که هر چه بر تو روا باشد، بر پروردگارت روا ندانی.»
    «هر چه در خلق موجود باشد در خالق آن‌ها پیدا نمی‏شود، و هر چه در مورد مخلوق ممکن باشد درباره آفریدگارش ناممکن است... چگونه بر او صادق باشد چیزهایی [از صفات و ویژگی‌های خلق] خود او آن‌ها را در مورد خلقش مقرر داشته، و به او باز گردد آنچه او آن را احداث فرموده است؟!»

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  46. ....آنتی میلانی....

    on شهریور ۲۱, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    بأبی أنت وامی یا حضرت علامه(روحی فداه)

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    آنتي صوفي پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۴:۳۶ ق.ظ:

    خداوند شما رو با حضرت علامه!و حضرت علامه را با مرادشان حضرت ابن عربی! و حضرت ابن عربی را با مرادشان عمر بن خطاب محشور فرماید!

    دوستان آمین بگویند!
    ...
    نکته: ابن عربی عمر را معصوم می داند!!!!

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    وبال الدین پاسخ در تاريخ مهر ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۲۳ ق.ظ:

    آیا شما عواقب اخروی دعایتان را هم میدانید؟!!

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ مهر ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۲۰ ق.ظ:

    اولا که ابن عربی رو به صراحت نه میشه گفت سنیه و نه میشه گفت شیعه ست (هر چند به نظر من شیعه ست)
    چند نکته رو بدون : آثار ابن عربی توسط اهل سنت تحریف شده . حداقل یه تحقیق میدانی داشته باش . نسخه های قدیم رو پیدا کن با یه سری از چاپ های جدید مقایسه کن . هرچند اون قدیمی هاش درش تحریف وجود داره .
    بعضی از حرفای ابن عربی هم از باب تقیه بود .
    همینجوری کیلویی حرف نزن .
    روایت از امام معصوم : التقیه دینی و دین آبائی .

    من موندم آیا تقیه در دینداری امثال شما ها جایی داره یا نه .
    خدا هممونو هدایت کنه .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ مهر ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۳:۴۹ ب.ظ:

    آنتی صوفی
    هیچ چیز از مباحثه حالیت نیست.
    از پارسال که نظراتت را در این سایت دیدم مدام به جای استدلال عین پیرزن های نق نقو لعن و نفرین می کنی.
    انشاالله خداوند همه ما را هدایت کند.
    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    منصف پاسخ در تاريخ خرداد ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۹:۰۸ ب.ظ:

    معنی شرح الاسمی آنتی وصوفی رو میدونی؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  47. مهدی

    on مهر ۶, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    قال الصادق(علیه السلام): ایاک ان تنصب رجلاْ دون الحجه فتصدقه فی کل ما قال.معانی الاخبار، ۱۶۹

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  48. میثم

    on مهر ۷, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    بسم الله الرحمن الرحیم

    با سلام خدمت دوستان محترم
    نکته ای که در حرفهای استاد علامه حسن زاده آملی وجود داره و نویسنده این مقاله و موافقانش برداشت اشتباهی از اون کردند که هیچ ربطی به حرف استاد نداره رو خدمتتون عرض میکنم .
    استاد میفرمایند : عتاب موسی برادرش هارون را از این جهت بود که هارون انکار عبادت عجل می نمود.
    اما برداشت کننهده میگه : ناراحتی موسی(ع) به سبب آن بود که هارون(ع) مردم را از گوساله پرستی منع می کرد و این کاری اشتباه بود.

    در حالی که انکار هارون ربطی به منع از گوساله پرستی ندارد .
    حضرت موسی هم مثل هارون مردم رو از گوساله پرستی منع میکنه اما استاد میفرمایند ناراحتی موسی نه به خاطر منع مردم از گوساله پرستی ست بلکه به خاطر انکار این است که هر آنچه هست خداست و هر کس چیزی را میپرستد خداست اما مصداق را اشتباه فرض کرده این مقامی ست که که انتظار آن نمیرود خواص آن را درک نکنند لذا حضرت هارون ع مورد عتاب حضرت موسی ع قرار گرفت .

    حالا من از محضر دوستان یک سوال دارم . مگر غیر این است که خداوند تمام عالم را فراگرفته و هیچ جایی نیست که خداوند در آنجا نباشد ( وصف احدیت را هم در نظر داشته باشید)
    حالا سوال این است که آیا مخلوقات جایی از خدا را اشغال کرده اند یا نه اصلا مخلوقات جایگاهی ندارند و صرفا یکی از تجلیات هستند؟ در صورت اول به خدا نقص وارد کرده اید در صورت دوم پذیرفته اید که همه چیز تجلی خداست و غیر خدایی وجود ندارد .
    لطفا محترمانه پاسخ دهید.
    موفق باشید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  49. میثم

    on مهر ۷, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    عبارت "مقصود" جا افتاده اصلاح میکنم

    هر کس چیزی را میپرستد مقصود خداست اما مصداق را اشتباه فرض کرده

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  50. میهمان

    on مرداد ۶, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    آنچه که در بحث فوق قابل تامل است اینست که پرستش و ستایش تنها مر خداست ، همانطور که خود خدا به ما تعلیم نموده است که الحمد لله رب العالمین - این بدان معناست که هر کس تا کنون هر عبادتی که انجام داده است نهایتاً به خدا بر میگردد یعنی غیرت خداوند برنمی تابد که هیچ عبادتی برای مخلوقش ثبت گردد و نهایتاً تمام عبادات را بسوی خودش متوجه خواهد کرد ، لیکن آنچه نکوهیده است اینست که انسان متوجه نباشد که چه کسی را عبادت میکند ، اگر پیامبران بت پرستی را نکوهیده و ناپسند و شرک میدانند به خاطر اینست که مردم گمان بر این داشتند که این سنگ و بت و ... آفریننده آنهاست و باید عبادت شوند ، درست است که خداوند به حکم غیور بودنش پرستش آنها را نهایتاً به خود متوجه خواهد نمود لیکن این باعث نمی شود که بت پرستان به خاطر نیت ناشایستشان عقوبت نشوند چرا که به نیت ها پاداش داده خواهد شد ، ما مسلمانان بدستور خدا و پیامبر اکرم بسوی خانه کعبه نماز میگذاریم ، اما آیا میشود گفت ما خانه کعبه را می پرستیم ؟؟؟ خیر چون ما آگاهیم و پیامبر و خدا این آگاهی را به ما داده اند که کعبه بهانه است و ما همگی برای متحد الشکل بودن همه بسوی یک محل در واقع خدا را می پرستیم می دانیم که قبله مسلمین قبلاً قدس بوده است ، پس مکان خاصی نمیتواند در این امر مهم باشد ، مهم آگاهی به این است که چه چیزی را میپرستیم . اگر و اگر امت موسی محاکمه میشوند به خاطر اینست که نمی فهمند چه کسی را می پرستند. و اگر هارون مواخذه میشود به خاطر اهمیت آگاه بودن بر آنچه که می پرستیم است ، حال آیا مجاز هستیم هر چیز را به بهانه خدا پرستش کنیم ؟؟؟ خیر پیامبرانند که از طرف خدا به امت میگویند که مثلاً کعبه را قبله دلهای خود قرار دهند برای اینکه دلشان را متوجه خدا گردانند واله که کعبه نیز خاک و سنگی بیش نیست . امید وارم مطلب را با زبان قاصر خود رسانده باشم . اینقدر راجع به علما ی دین بدگویی نکنیم ، اگر ما نمی فهمیم دلیل بر عدم حقانیت آنان نیست.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    مهدی عبدالهی_برهان کلیپ پاسخ در تاريخ مرداد ۷ام, ۱۳۹۲ ۳:۲۵ ب.ظ:

    چی میگی بنده خدا تو خدا رو میپرستی یا ابن عربی و مریدش حسن زاده رو تو کتاب فصوص الحکم همچین ادعائی شده که"ناراحتی موسی(ع) به سبب آن بود که هارون(ع) مردم را از گوساله پرستی منع می کرد" و نه تو قران... که اینقدر داری بخاطرش یقه چاک میکنی... اون مثالی هم که در مورد کعبه میزنی اصلا ربطی به این قضیه نداره عزیزم اون مرکز اجتماع و وحدت مسلمین هر ملانصرالدینی هم میدونه منظور مردم از گشتن دور کعبه پرستیدن اون نیست ولی منظور قوم موسی از گشتن دور گوساله سامری پرستشش بود خوبه والله ... شما متن صریح قران را رها کردی چسبیدی به اباطیل و اکاذیب یک مشت صوفی از خدا بیخبر؟!؟! به هر ترتیب امیدوارم در این شب شهادت مولی متقیان و شب مبارک قدر همه ما تجدید نظری مثبت در اعتقادات و باور های دینی داشته باشیم انشاا...

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  51. علی

    on اردیبهشت ۲۵, ۱۳۹۴ - پاسخ دادن

    لم یلد و لم یولد.

    مقدمه ۱٫ حسن زاده آملی در ممد الهمم ص ۱۳۳: «نشئه ملک و ناسوت عالم متولد از مقام لاهوت است بلکه هر معلولى زاییده ‏اى از علتش مى ‏باشد.»

    مقدمه ۲٫ حسن زاده در ممد الهمم صفحه ۴۹۳: «ذات، مجمع أضداد و متصف به ضدین و جامع نقیضین است ... ذات بارى ... هم علت است و هم معلول.»

    نتیجه: خداوند –العیاذ بالله- هم زائیده شده و هم می زاید.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  52. شهاب

    on مرداد ۱۶, ۱۳۹۴ - پاسخ دادن

    شما باید بین عین و تعین تفاوت قائل شوید... و از نظر صوفیان و عرفا مشتق عین مبدا انشقاق - و این نگاه موحدانه ترین نگاه به عالم هست ..
    وقضا الهی براین است که در تمام عالم به غیر از خدا چیزی پرستش نشود... برای فهم این مطلب جز با شناخت مبانی و اصطلاحات عرفانی قابل فهم نیست ...

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  53. محمّد امین

    on دی ۲۷, ۱۳۹۵ - پاسخ دادن

    اینکه شما هر مخلوقی را ستایش کنی یا در مقابلش به خاک بیفتی و آن را پرستش کنی در حقیقت ستایش و عبادت خدا کرده ای چون آن هم مخلوق خداست و ظهورفعل اوست و ستایش و پرستش آن چیزها به او بر میگردد اگر چه شخص بت پرست به غلط آنها را منشاء اثر بپندارد و وجود مستقلی از خدا برایشان قائل شود...الحمدلله(همه ستایشها ویژه خداست)...و همانطور که مثلاً تابلوی نقّاشی را تمجید کنی و در مقابل شکوه و زیبایی آن زانو بزنی و به خاک بیفتی در حقیقت از نقّاش تمجید کرده ای و برای نقّاش زانو زده و به خاک افتاده ای... پیامبران إلهی(علیهم السلام)هم از جانب خدا مأمور بودند تا مردم را از صورت پرستی منع کرده و متوّجه پرستش و ستایش مصوّر حقیقی که خداست بگردانند

    موافقم(۰)مخالفم(۱)

    [پاسخ]

پاسخ دهید

به دلیل ارسال اسپم های فراوان ابتدا این معادله ساده راحل کرده وبعدنظرخودراراسال کنید.باتشکر * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.