۱۶۹

خبرها / دریافت فایل / مکتب اهل بیت علیهم السلام / نقدعرفان / نقدفلسفه

تحلیل ونگاهی کوتاه به مناظره آقایان نصیری ورهدار+دریافت فایل برنامه

آبان ۵, ۱۳۹۱ در ۸:۴۷ ق.ظ توسط

مناظره تلویزیونی درباره انقلاب اسلامی ورابطه آن با فلسفه میان آقایان مهدی نصیری وحجت الاسلام والمسلمین رهدار برگزارشد

ابتدا در این برنامه سرمقاله مختصر در باره انقلاب اسلامی مبنایی فقهی داردیا ریشه ای فلسفی داردپخش شد

مناظره با سخنان جناب آقای رهدار آغاز شد که پایگاه معرفتی انقلاب اسلامی چیست؟ایشان می فرمایند که من معتقدم اسلام پازلی داردکه تکه های مختلف دارد وهر یک از این تکه ها یک علم وهر یک رسالتی دارد و پروژه عالم اسلامی را پیش می برند که فلسفه وعرفان وانواع عقلها مانند عقل فلسفی وتاریخی وشعری و…است.

این منظومه اسلامی مثل پیاز است لایه بیرونی فقه است لایه میانی فلسفه و لایه  درونی عرفان با گرایش قلبی است.

اما جناب  آقای نصیری درپاسخ می فرمایند فلسفه وعرفان اسلامی مصطلح اسلامی نیستند ومبانی آنان به هیچ وجه اسلامی نیست واین فلسفه وعرفان که از یونان وبنی امیه وبنی عباس وارد کردند وصوفیان اولیه آن را پروش داده اند تا ابن عربی  

باجبرو حقانیت همه(پلورالیسم) نمی توان انقلاب کرد

البته عرفان اهل بیت علیهم السلام ومعرفت واقعی الهی منظور نیست بلکه فلسفه مصطلح است.برای هرانقلابی دومطلب باید درنظر گرفته شود

۱-برای انقلاب دربرابرظلم اولین چیز این است که انسان را مختار بدانیم والا انقلاب معنا نمی دهد

۲-ما قائل به مرز بندی باشیم و صلح کل باشیم ودر اندیشه ای باشیم که قائل به حقانیت همه باشید

فلسفه وعرفان جبری هستند وقائل حقانیت همه افکار است این چگونه می تواند انقلاب کند؟!

آقای رهدارفرمودند: فلسفه هم می توان گفت یونانی است وهم می توانیم بگوییم نیست اتفاقا وقتی که داخل اسلام شد معرفتش عوض شده  ویک سری پرسشهایی ایجاد شده وتکلیف ما چیست ؟این عالم یک ورایی ندارد؟که من اسمش را بگذارم عرفان که این در بسیاری جاها ظهور پیدا کرده

نکته :آقای رهدار اصلا وارد دو مطلب آقای نصیری نشدند

فقه یعنی فقه اکبر که شامل همه معارف می شود

آقای نصیری می گوید: فقه یعنی فقه اکبر همه چیز خداشناسی توحید و همه معارف فقه اکبر

حتما اعمال روح دارد که که گفته از یونان بگیریم بلکه از اهل بیت علیهم السلام باید بگیریم وهیچ دگر دیسی  درورود فلسفه به اسلام نشده بلکه غلیظ تر شده است و آنها هر فاعلی را تنها خدا می دانند و بحث جبر هیچ گاه نمی تواند موجب انقلاب شود

آقای دهدار فرمودند: مرحوم آقای بهجت  حیثی دارند به نام عرفان علم شده ( این عرفان را آقای نصیری گفتند از اهل بیت علیهم السلام می گیریم نه از فلسفه) و گفتند عرفان مصطلح  در انقلاب سهم داشته (مصداق کامل سهم را بیان نکردند) وارد بحث دیگر شدند

آقای رهدار مثالی از افعالی که بالوجوب برای عالم ثابت است زدند در حالی که آقای نصیری  مثالهایی که زدند در باره افعال اختیاری از فاعل مختار بود( اینجا مشخص می شود فلسفه خلط بین افعال فاعل مختار  و فاعل موجب کرده اند)ایشان بیان می کند که جملاتی که آقای نصیری گفتند اصلا از مصادیق جبر نیست در حالی که آقای نصیری تمام مثالهایشان روی فعل فاعل مختار بود نه افعال موجب مثل حرکت عالم،عمر انسان وزمان و.. که باز هم مشخص می شود چگونه همه افعال عالم را فلاسفه با چوبی می رانند.

آقای نصیری فرمودند:

اگر فرضا این سخن شما را قبول کنیم معنا این می شود که ابن ملجم ها تبرئه شوند؟ شما با چه توجیهی این حرفها را درست می دانیدکه بر اساس داستان ساختگی به ابن ملجم بگوید من از تو بغضی ندارم وتو تنها آلت حق بودی (فاعل خداست)

باز هم جناب آقای رهداربه جای وارد شدن در بحث مطالب را بردند روی اشخاص بعد از آنکه مرحوم بهاری و آیت الله بهجت ره که در قسمت قبل نام بردند (حتما میدانید بردن مباحث علمی روی اشخاص نوعی خطابه گری است زیرا افراد جامعه علاقه ها یی نسبت بزرگان دارند و این کار طرف مقابل را سخت می کند)این بار علامه طباطبایی را بیان کردند که آیا علامه طباطبایی این سخنان را قبول کردند؟!

درحالی  که این بزرگان همان کسانی را ابن ملجم ها را تبرئه کردند همواره به عنوان الگوی عرفانی خود معرفی کردند. باز هم اسم افراد را می آورد می گوید ما برش از جملات فلاسفه نزنیم شهید مطهری ره آقای مصباح ، آقای جوادی آملی اینها فیلسوفند اگر از اینها پرسیده شود آیا جبر را قبول دارید اینها انکار می کنند.

برشی درکارنیست بلکه مبانی فلاسفه اینهاست

آقای نصیری گفتند: اولا این سخنان صراحت دارد وبرش نیست و ثانیا اگر صریح نباشد جز لوازم منطقی حرفشان است و آقایان ممکن است به لوازم منطقی حرفشان پایبند نباشند معمولا هم در علمای شیعه پایبند نیستند و اگر بودند مسئله بسیار مشکل می شد.

اما عین عباراتشان این است در نهایه  الحکمه  مر حوم طباطبایی می فرمایند: در جهان خارج هیچ فعلی نیست مگر فعل خداوند این است واقعا؟!حتی افعال اختیاری انسان معلول خداوند می باشد شیخ شبستری مورد تجلیل این آقایان است واز گلشن راز به عنوان منظومه عرفان است من هم معتقدم این عزیزان جبری نیستند که اینها همه از مبنای وحدت خالق و مخلوق است ومخلوقات موهوم هستند ووقتی ما اصلا وجود نداریم بحثمان از جبر واختیار خارج است.

شما گفتید من افلوطین را تایید نمی کنم ،ابن عربی که پرورش دهنده افلوطین است .

آقای رهدار می گویند کلیت دیده نشده است مثل مویداتی است که ادبیات مارکسیستی رامی گوید مثل کارگرو اقشار کم درآمد که می گویند امام مارکسیستی ( شما باید استدلال بیاورید که آقای نصیری  کلیت را لحاظ نمی کند که تا آخر هم ایشان دلیلی یا حتی برشی برای اختیار از سوی فلاسفه نیاوردند  وشاهدی  را را  نیاوردند)

آقای نصیری می گوید که ابن عربی چیزهایی گفته اند که افلوطین نگفته مثل تحریف گوساله پرستی و تهمت به پیامبر خداوندیعنی هارون یا در مورد فرعون مومن مرده است.

آقای رهدار فرمودند توحید فاعلی چیست؟

آقای نصیری فرمودند یعنی خداوند می تواند از هر کاری جلو گیری کند نه اینکه اصلا اختیاری به انسان داده نشده باشد به این معنا که  ابن ملجم قاتل امیرالمونین نبود و خداوند قاتل بود و این جز بدیهیات عقلی است و روشن می باشد که که انسان افعالش با اختیار خودش است

مبنای عرفان این است که یک وجود بیشتر نداریم و آنهم وجود خداست و بت پرستی و گوساله پرستی خدا پرستی است و شرک نداریم و برای همین می گوید من لا اله الا الله نمی گویم

نسبت این حرفها با انقلابی گری و مخالفت با ظلم چگونه است؟!

عرفان حتی بطلان شیطان پرستی چه نسبتی دارد؟ الطرق الی الله بعدد انفس خلائق (که حدیث جعلی است)؟

رابطه این مبانی را با انقلابی گری بگویید؟!

فلاسفه  حتی سرقت وقتل رافعل خداوند می دانند(به اعتباری)

آقای رهدار باز هم به جای اینکه رابطه بین مبانی فلاسفه و انقلابی گری مشخص کندباز هم  به کلیاتی روی می آورد ومی گویداین سخنان برش است .

بعد می گوید این آیه قرآن که می گوید نظر شما درباره( نمد هولا و هولا) یا (اانتم تزرعونه ام نحن الزارعون)چیست؟

آقای نصیری در پاسخ می گوید:

اصلا دلالت برجبرنمی کند.

شما ابن ملجم را قاتل امیرالمونین می دانید ؟

آقای رهدار:بله می دانم واین خلاف عرفان نیست ممکنه خلاف فلان نقلی که شما داریدن قل می کنید .

آقای نصیری :این خلاف عرفان است و خلاف توحید  فاعلی که می گویید هر فعلی فعل خداست .

آقای رهدار:منم هر فعلی را فعل خداوند می دانم نمد هولا و هولا

آقای نصیری می گوید :یعنی کسی که می رود سرقت می کند به اعتبار این سخن شما می توانیم بگوییم خداوند سارق است ؟!

آقای رهدار در اینجا یکی از بزرگترین  اشتباهات  فلاسفه را مرتکب می شوند و می گویند به این اعتبار بله.(درحالی که مکتب اهل بیت علیهم السلام به هیچ اعتباری افعال اختیاری را فعل خداوند نمی داند واین جا یکی از اصلی ترین اختلاف فلاسفه ومکتب اهل بیت علیهم السلام مشخص می شود)

بازهم شروع به تهمت زدند وگفتند ایشان برداشت غلط از عرفان دارد.وبدون ادعا این سخن را می گویند ایشان قبلا فرض را برصحت عرفان مصطلح گرفته اندو بدون دلیل به جای پاسخ به اشکالات آقای نصیری تنها می گوید شما برداشتتان غلط است

آقای رهدار میگوید: اما در باره شیطان

کسی میرود دادگاه  قاضی یکبار در دادگاه یک چیز می گوید و در بیرون یک چیز دیگرما بایدتمام حیثیتها راببینیم

فلسفه خدا را مانند رنگ ژله میداند

همه عالم تجلی است

نصیری می گوید: اگر تجلی مخلوق است پس چرا می گویند سبحان الذی اظهر الاشیاء  و هو عینها

شما می گویید برش می کنیم اینگونه نیست . ما مبنای اینها را می گوییم اشکال دارد شما با کدام مبنای اسلامی می توانید شیطان را تبرئه کرد و شیطان را رئیس الموحدین  و عاشق خدا بدانیم

 باز هم آقای رهدار سراغ شخصیت می رو دو اسم حضرت امام را می آورد بعد دوباره بحث خودش را می کند و نسبت عالم با خدا را بیان می کند این عالم مثل ژله است و این عالم مثل همین رنگ است ژله است

آقای نصیری می گوید:

این رنگ خداوند یعنی به ذاتش در این عالم است؟

آقای رهدار می گویند:کسی که می گوید ذات خداوند بسیط است آیا می تواند بگوید جزء دارد؟

آقای نصیری می گوید بله  حکمت متعالیه تصریح می کند به جز و کل مثل کتاب ممدالهمم در شرح فصوص الحکم

نفخت فیه من روحی دال است به نسبت آدم به رب خود که به عینه نسبت جزء به کل و فرع به اصل است  و هر کل به جزء خود میل می نماید.

برای چه آقایان از گوساله پرستی حمایت کرده اند و تصریح دارند لا اله الا الله موقعی معنا می دهد که ما قائل به موجودی غیر خدا بدانیم اما وقتی یک موجود داریم دیگر شرک نداریم

عرفان واقعی در زیارت جامعه است نه عرفان ابن عربی

باز هم آقای رهدار وارد بحث خطابی می شود و می گوید چرا شما بدها را مثال می زنید( یعنی خودشان پذیرفتند در بین فلاسفه افرادی هستند که عقاید باطل دارند و چون آقای نصیری ابن عربی و آقای صاحب ممدالهمم را مثال زد یعنی اینها را قبول نداریم) شما مثال آیت الله بهجت را بزنید

آقای نصیری هم می گوید کجا عرفان آیت الله بهجت مثل ابن عربی است( اینجا مشخص می شود که آقای رهدار اصلا صحبت های آقای نصیری را خوب گوش نداده و از بحث خار ج می شود چون قبلا آقای نصیری گفته بودند که این عرفان عرفان اهل بیت علیهم السلام است)

آقای نصیری علاوه بر تذکر ابتدایی بحث در باره خلط نکردن عرفان اهل بیت علیهم السلام با عرفان مصطلح که متاسفانه آقای رهدار خلط بین این دو عرفان کرده وهر دورا یکی می پندارد در حالی که قبلا آقای نصیری تذکر داده بودند.

آقای نصیری مثالی بارز درباره عرفان امام خمینی ره می زنند که می گویند در نجف امام خمینی ره یک بار هم زیارت جامعه شان ترک نشده این چه ربطی به عرفان ابن عربی دارد؟ مگر ما با معرفت مخالف هستیم ؟

عرفان ابن عربی دوچیز داردیکی شریعت گریزی ودیگری تخطی عقلانیت

عرفان های کاذب مانند این عرفان مصطلح است یکی اینکه  تکلیف گریز است و دیگری عقل ستیز که هر دو در عرفان مصطلح جز مبانی آنهاست

مولوی می گوید اذا ظهرت الحقائق بطلت الشرایع و اینها بارها عقل را تخطئه کردند.

این چه ربطی به آقای بهجت دارد؟

آقای رهدار تقریبا می شود گفت پذیرفتند که مولوی و امثالهم اشتباه کردند و حتی مثالی بسیار شدید الحن در باره صوفیه که آگاهانه وارد اسلام شدند از آیت الله نوری همدانی می زنند.

صوفیه مانند بایزیدها آگاهانه توسط دشمنان در مقابل اهل بیت علیهم السلام قرارگرفت

و آقای رهدار فرمودند ما برای این قضیه که صوفیه آگاهانه توسط بنی امیه وبنی عباس وارد شد کتاب به نام تصوف و سیاست نوشتیم .

آقای نصیری با تیز هوشی خاص که به نظر بنده لطف الهی بود که بر زبان ایشان جاری کرد سوالی کردند که آب سردی بر پیکره فلاسفه بود و آن این بود:

آن صوفیانه که آقای نوری همدانی فرمودند مقابل اهل بیت علیهم السلام علم شدند می توانید اسمشان را ببرید؟

آقای رهدارمی گوید همین بایزید، همین حلاج ،همین ابوالحسن خرقانی

آقای نصیری می گوید بایزید وخرقانی و جنید همه اینها مورد تکریم ملا صدرا و حکمت متعالیه هستند وهمین الان هم از اینها تکریم می شود.

تناقضی دیگر در سخنان دکتر رهدار دیده می شود و می گوید من هم از اینها ( کسانی که بنی امیه وبنی عباس در مقابل اهل بیت علم کردند ) تکریم می کنم

و می گوید من از علمی سخن می گویم که از قرن هشتم سید حیدر آملی برای شیعه آورده است.(بازهم رفت یک بحث  دیگروپاسخ نداد چرا فلاسفه از همان صوفیانی علم شده حمایت می کنند)

طرفداران ابن عربی سکولارها ولائیک ها هستند

آقای نصیری باز هم می گوید سیدحیدر آملی ترجمان وشارح ابن عربی است شما چه طورمی توانی از او جدا شوید آقایان می گویند کسی مثل ابن عربی یک سطر نتوانسته بگوید بروید به آراء واندیشه های ابن عربی نگاه کنید شما فلسفه سیاسی خواندید می دانید چرا عناصر سکولار ولائیک از ابن عربی حمایت می کنند مانند نصر حامد ابو زید برای چه از ابن عربی دفاع می کند برخی از روشنفکران داخلی و ایرانی خودمان چرا از ابن عربی تجلیل می کنند؟!

آقای رهدار باز هم وارد شخصیت ها می شود و می گوید امام چرا از ابن عربی تجلیل می کند ( در حالی که امام خمینی در متن پایانی زندگی خود کلمه ای از ابن عربی نگفت و تنها از ثقلین نام برد می توانید به وصیت نامه امام خمینی توجه کنید)

آقای نصیری می گوید این را باید شما جواب بدهید بنده شاید بگویم لشبهه حصلت برای امام شما باید توضیح بدهید کسی مثل نصر حامد ابوزید که در سکولار بودنش و لائیک  بودنش شکی نیست از ابن عربی تجلیل کند

و یا کسی که نفی منشاء آسمانی وحی را مطرح کرد عین همین حرفها در سخنان ابن عربی است بنده تک تک سخنان غلط این آقا را می توانم از کتب ابن عربی و حکمت متعالیه نشان بدهم که گفته فرعون طاهر و مطهر است کسی به اندازه ابن عربی با آیات بازی نکرده است

بازهم آقای رهدار به سراغ شخصیت ها می رود وباز هم روی بحث ابتدایی می رودونق از یکی از بزرگان فلسفه می کند که قرآن و برهان و عرفان در امام به وحدت رسیده است که آقای نصیری می گوید این که اول بحث است اینها برهان نیست

وفلسفه مدعی عقلانیت است که نوعی توهم است .

به دلیل حمایتها وتجلیلها از یونانیان مانند ارسطو حکمت متعالیه همان مبانی یونانی ها را دارد

مجری که خود طرفدار فلسفه است و بارها به کمک آقای رهدار آمد باز هم به آقای نصیری می گوید این استدلالی که می گویید از درون مکتب اهل بیت علیهم السلام بیرون کشیدید واگر کسی معتقد به اهل بیت علیهم السلام نبود چه؟ که باز هم آقای نصیری می گویدعقل مستقل و عقلانیت است مانند نیاز هر مصنوع به صانع و..

باردیگر هم آقای رهدار به جای پاسخ به مبانی اصلی انقلابی گری که با جبر و پلورالیسم نمی سازد می گوید این بحث در باره فلسفه است و می خواهد بگوید آقای نصیری اصلا بحثی درباره انقلاب نکردند در حالی که کاملا بحث به صورت ریشه ای بر می گردد به انقلاب که اگر کسی این مبانی غلط فلاسفه را داشته باشد به هیچ عنوان توجیهی نمی تواند برای انقلاب کند

آقای رهدار می فرماید فلسفه ره آموز انسان است از تفکر است عالم می سازد وفلسفه اسلامی و حکمت متعالیه ملا صدرا غیر ازارسطو یونانی ها است؟

آقای نصیری  در جواب این سخن  می گوید شما تعابیر بلند بالای ملا صدرا در باره ارسطو وافلاطون و فیلسوفان یونانیان که شبه زیارت جامعه (بلاتشبیه)است ندیده اید؟چه طور می گویید این دو یکی نیستند؟

 آقای رهدار می گویدشما یکی از ورودی های ملاصدرا مثلا قرآن را ندیده ای؟

آقای نصیری می گوید حتما بله قرآن را با تعابیر غلط آورده و مبانی یونانیان را گرفته و سراغ قرآن رفته الله نور السماوات والارض را نور را به وجود تعبیر کرده است .

دریافت فایل صوتی

موافقم(۰)مخالفم(۰)

برچسب‌ها, , , , , ,

+

۱۶۹ دیدگاه

  1. محمد حسین

    on آبان ۵, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    بسیار عالی بود آقای نصیری واقعاجوابهایی دادند که به هیچ یک از مطالب آقای نصیری از طرف آقای رهدار جواب داده نشد به طوری که مجری برنامه بارها به کمک آقای رهدار آمد
    یکی از نکته هایی که آقای رهدار اعتراف کردند هم ابن عربی هم بایزید وهم مولوی را ایشان مجبور شدند به خاطر استدلالهای آقای نصیری رد کنند وکاملا رد کردند ورفتند سراغ عرفان آیت الله بهجت

    بنده به نوبه خود این پیروزی را در این روزعید به همه تبریک می گویم

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    جیم.اصفهانی پاسخ در تاريخ آبان ۵ام, ۱۳۹۱ ۳:۳۰ ب.ظ:

    مناظره بسیار پرمحتوا و عالی بود.استاد نصیری هم مناظره را کاملا مسلط تمام کرد...اما حیف که قبل از برنامه رفقا اطلاع رسانی نکردند.اگر استاد میلانی نفرموده بود؛بنده هم فیض تماشای این مناظره را به صورت زنده از دست می دادم...

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    جیم.اصفهانی پاسخ در تاريخ آبان ۵ام, ۱۳۹۱ ۳:۳۵ ب.ظ:

    این پیروزی بزرگ را به همه یاوران مکتب اهلبیت علیهم السلام تبریک عرض می کنم.تا باد چنین بادا...

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد پاسخ در تاريخ آبان ۵ام, ۱۳۹۱ ۶:۲۱ ب.ظ:

    این پیروزی و همچنین عید قربان را به همگی تبریک عرض می کنم .

    آقای نصیری یک تحدی نیز کردند که شما برشی بیاورید که یکی از بزرگان فلسفه اختیار در انجام افعال را (با مبانی فلسفی) قائل شده اند بیاورید .

    زیرا نتیجه مبانی فلسفه ، جبرگرایی است .
    اساساً اختیار برای تفکرات بشری اگر قابل هضم باشد هضمش بسیار سخت است .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    حمید پاسخ در تاريخ آبان ۷ام, ۱۳۹۱ ۴:۱۱ ق.ظ:

    من متاسفم که شما حتی یک صفحه فلسفه نخوانده اید به تحلیل فلسفی می نشنید

    اما نصیری و میلانی را کنار هم نگذارید

    این نصیری حد اقل یکم عقل را قبول دارد اما میلانی که .........؟؟؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    م.الفبا پاسخ در تاريخ آبان ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۵:۰۳ ب.ظ:

    بنده هم متأسفم که شما یک صفحه کتاب کلامی نخوانده اید و هیچ گونه آشنایی با افکار علامه میلانی و استاد نصیری ندارید!!!.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  2. محسن

    on آبان ۵, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    مناظره خوبی بود ولی حیف که ندیدیم ( فقط شنیدیم) . اقای نصیری پاسخهای مناسبی داند از جمله اینکه در پاسخ به اشکال اقای رهدار ( مبنی بر برداشت گزینشی و برشی ) فرمودند : ما به اس و اساس عرفان اشکال داریم ( مسئله وحدت وجود ) . فقط در پاسخ به سوال اقای رهدار در مورد معنای فاعلیت خداوند کمی مکث کردند که جایز نبود. من مطمئنم که مکث ایشان به اینجهت بود که قصد نداشتند مسیر بحث به جای دیگری برود . در مجموع نمره اقای نصیری با احتساب یک غلط نوزده بود .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد پاسخ در تاريخ آبان ۶ام, ۱۳۹۱ ۶:۳۷ ق.ظ:

    دانلود فیلم مناظره در آدرس ذیل:
    http://www.ebnearabi.com/5383/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B8%D8%B1%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%B5%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%88-2.html

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  3. محسن

    on آبان ۵, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    یک چیز هم یادم رفت بگویم : این مجری جانبداری اش انقدر تابلوست که وقتی اقای نصیری از مجری تشکر کرد اقای رهدار گفت : جدی میگویید یا طعنه میزنید ؟ یعنی اقای رهدار هم میداند که اجرای مجری جانبدارانه و غیر منصفانه است .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    سپیده صبح پاسخ در تاريخ آبان ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۸:۲۴ ق.ظ:

    این جلسه که خیلی بهتر بود جلسه های قبلی مثل جلسه ای که اقای میلانی با اقای غرویان داشتن خیلی بدتر بود طوری که هرکس این مناظره رو دیده بود میگفت این مناظره ۲به یکه

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  4. یا علی

    on آبان ۵, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    هر روز از قبل خراب تر می کنید.
    دیگر تمام پله ها را پشت سرتان خراب فرمودید.
    ضربه ای که ضعف نظری اقای نصیری دارد به شما می زند هر روز بساط شما را محدود تر می کند.خدا آیت الله سیدان را خیر بدهد که حداقل مبانی فلاسفه را می دانند.شما با این درک ناقص از مسائل کاری پیش نمی برید.
    حیف است،دلمان می سوزد که در سایتتان هم تفکیک که نزدیکترین سخن به متکلمان ماست و هم نزدیکترین تفکر به شماست را کوبیدید.
    هر جلسه همان جملات تکراری که بارها پاسخ داده شده است...
    البته می دانم که اثری ندارد...چه کنیم دلمان هم نسوزد!!!...
    چند تا هم آیه بیاورم تا هر طور این ها را تفسیر فرمودید همان را سخن عرفا و فلاسفه بدانید.چرا شما اگر بخواهید ظاهر ایات را بنگرید مانند همان ظاهر نگری آقای نصیری است...اینقدر بدون پیش زمینه و برش سخنان حرف نزنید...قیامتی است..

    و ماتشاون الا ان یشاء الله

    وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَـکِنَّ اللّهَ رَمَى

    و ما کان لنفس ان تؤمن الا باذن الله

    قُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّکمُ‏ْ فَمَن شَاءَ فَلْیُؤْمِن وَ مَن شَاءَ فَلْیَکْفُرْ

    قل لا املک لنفسى نفعاً و لاضرّاً الاّ ماشاء الله

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد حسین پاسخ در تاريخ آبان ۶ام, ۱۳۹۱ ۳:۲۲ ق.ظ:

    برادرعزیزاتفاقا آقای نصیری دقیقا دارن ریشه را می زنند من خیلی از مناظره های آقای سیدان وتفکیکی ها رادیدم وخواندم ولی آنها در جزئیات وارد بحث می شوند وخیلی جاها مثل معرفت شهودی وعلم حضوری فلاسفه را پذیرفتند ولی آقای نصیری بسیار جالب ریشه فلسفه را از ته می زند ویک جاهم آنها را تایید نمی کند

    شما یک آیه را می گیرید به جای استدلال می گویید پس این چی ؟؟؟؟

    این آیات هم تو قرآن هست پس خدا جسم دارد

    الرحمن علی العرشِ اسْتَوَی » (طه : ۵)،

    «یداللّه فوق ایدیهم » (فتح : ۱۰)

    «والسَّمواتُ مَطْوِیّاتٌ بِیَمینِهِ» (زمر: ۶۷)

    یکی از اشتباهات همیشگی فلاسفه دوری از روایات است

    امام صادق علیه السلام:أَنَّ الْقُرْآنَ لَا یَکُونُ حُجَّهً إِلَّا بِقَیِّمٍ فَمَا قَالَ فِیهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ کَانَ حَقّاً إِلَى أَنْ قَالَ فَأَشْهَدُ أَنَّ عَلِیّاً ع کَانَ قَیِّمَ الْقُرْآنِ- وَ کَانَتْ طَاعَتُهُ مُفْتَرَضَهً وَ کَانَ الْحُجَّهَ عَلَى النَّاسِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص- وَ أَنَّ مَا قَالَ فِی الْقُرْآنِ فَهُوَ حَقٌّ

    الکافی (ط - الإسلامیه) / ج‏۱ / ۱۶۸

    وجوب رجوع به معصوم هنگام نیاز به تفسیر
    عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی حَدِیثِ کَلَامِهِ مَعَ عَمْرِو بْنِ عُبَیْدٍ قَالَ: وَ أَمَّا قَوْلُهُ‏ وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوى‏ - فَإِنَّمَا عَلَى النَّاسِ أَنْ یَقْرَءُوا الْقُرْآنَ کَمَا أُنْزِلَ فَإِذَا احْتَاجُوا إِلَى تَفْسِیرِهِ فَالاهْتِدَاءُ بِنَا وَ إِلَیْنَا یَا عَمْرُو

    - تفسیر فرات الکوفی / / ۲۵۸ / [سوره طه(۲۰): الآیات ۸۱ الى ۸۲] ..... ص : ۲۵۷

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    یا علی پاسخ در تاريخ آبان ۶ام, ۱۳۹۱ ۳:۲۱ ب.ظ:

    شما مثل اینکه اصلا توجه نفرمودید بنده در رابطه با آیات چه عرض کردم!!! گفتم که اگر به ظاهر رجوع کنید دقیقا می شود همان رجوعی که آقای نصیر به ظاهر برخی کلمات متشابه عرفا و فلاسفه می کنند...متوجه حرفم هستید...عرض کردم که اگر به همان صورتی که آقای نصیری برخورد می کنند با قرآن هم برخورد کنید می توانید نعوذ بالله به خدا هم خرده بگیرید.این ناشی از درک نادرست مبانی عقلی و بلکه نظری دین ما توسط عده ای در این سایت است که الحمدالله روز به روز به زوال الهی نزدیکتر می شوند.

    چند روایت هم از اصول کافی می آورم تا شاید آرام آرام به نفستان رجوع فرمایید بلکه خداوند انوار خود را به قلبهای همگی مان سرازیر نماید ان شاء الله.

    ۱- مُحَمّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ إِنّ اللّهَ خَلَقَ السّعَادَهَ وَ الشّقَاءَ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ خَلْقَهُ فَمَنْ خَلَقَهُ اللّهُ سَعِیداً لَمْ یُبْغِضْهُ أَبَداً وَ إِنْ عَمِلَ شَرّاً أَبْغَضَ عَمَلَهُ وَ لَمْ یُبْغِضْهُ وَ إِنْ کَانَ شَقِیّاً لَمْ یُحِبّهُ أَبَداً وَ إِنْ عَمِلَ صَالِحاً أَحَبّ عَمَلَهُ وَ أَبْغَضَهُ لِمَا یَصِیرُ إِلَیْهِ فَإِذَا أَحَبّ اللّهُ شَیْئاً لَمْ یُبْغِضْهُ أَبَداً وَ إِذَا أَبْغَضَ شَیْئاً لَمْ یُحِبّهُ أَبَداً
    اصول کافى جلد ۱ صفحه: ۲۱۰ روایه: ۱

    ترجمه :
    امام صادق علیه‏السلام فرمود: همانا خدا سعادت و شقاوت را آفرید پیش از آنکه مخلوقش را بیافریند هر که را خدا با سعادت آفرید هیچگاه او را دشمن ندارد و چون کار بدى بجا آورد کردارش را دشمن دارد. ولى خودش را دشمن ندارد و اگر شقى بوده باشد او را هرگز دوست ندارد و چون عمل صالى انجام دهد کردارش را دوست دارد و خودش را دشمن دارد بواسطه سرانجامى که بسوى آن مى‏رود، پس چون خدا چیزى را دوست دارد دیگر هرگز آنرا دشمن ندارد و چون چیزى را دشمن دارد دیگر هرگز آنرا دوست ندارد.

    ۲- عَلِیّ بْنُ مُحَمّدٍ رَفَعَهُ عَنْ شُعَیْبٍ الْعَقَرْقُوفِیّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ کُنْتُ بَیْنَ یَدَیْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع جَالِساً وَ قَدْ سَأَلَهُ سَائِلٌ فَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ مِنْ أَیْنَ لَحِقَ الشّقَاءُ أَهْلَ الْمَعْصِیَهِ حَتّى حَکَمَ اللّهُ لَهُمْ فِی عِلْمِهِ بِالْعَذَابِ عَلَى عَمَلِهِمْ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللّهِ ع أَیّهَا السّائِلُ حُکْمُ اللّهِ عَزّ وَ جَلّ لَا یَقُومُ لَهُ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِهِ بِحَقّهِ فَلَمّا حَکَمَ بِذَلِکَ وَهَبَ لِأَهْلِ مَحَبّتِهِ الْقُوّهَ عَلَى مَعْرِفَتِهِ وَ وَضَعَ عَنْهُمْ ثِقْلَ الْعَمَلِ بِحَقِیقَهِ مَا هُمْ أَهْلُهُ وَ وَهَبَ لِأَهْلِ الْمَعْصِیَهِ الْقُوّهَ عَلَى مَعْصِیَتِهِمْ لِسَبْقِ عِلْمِهِ فِیهِمْ وَ مَنَعَهُمْ إِطَاقَهَ الْقَبُولِ مِنْهُ فَوَافَقُوا مَا سَبَقَ لَهُمْ فِی عِلْمِهِ وَ لَمْ یَقْدِرُوا أَنْ یَأْتُوا حَالًا تُنْجِیهِمْ مِنْ عَذَابِهِ لِأَنّ عِلْمَهُ أَوْلَى بِحَقِیقَهِ التّصْدِیقِ وَ هُوَ مَعْنَى شَاءَ مَا شَاءَ وَ هُوَ سِرّهُ‏
    اصول کافى جلد ۱ صفحه:۲۱۱ روایه: ۲

    ترجمه :
    ابوبصیر گوید: خدمت امام صادق علیه‏السلام نشسته بودم که شخصى از او پرسید و گفت: قربانت گردم اى پسر پیمبر از چه جهت شقاوت بگنهکاران رسید تا خدا در علم خود بر عمل ایشان حکم به عذاب کرد امام علیه‏السلام فرمود: اى سوال کننده، هیچ یک از خلق خدا نتواند بحق او قیام کند (و چنانکه شایسته او است انجم وظیفه نماید) و چون این مطلب را دانست (به آن حکم کرد) به اهل محبت خویش نیروى معرفتش عطا فرمود و سنگینى عمل (و اطاعت خویش) را از ایشان برداشت بطوریکه سزاوار آن بودند، و باهل معصیت نیروى معصیت بخشید براى آنچه از پیش نسبت بایشان مى‏دانست و ایشان را از توانائى پذیرش از خود باز داشت و حال آنها با آنچه از پیش نسبت بایشان مى‏دانست موافق گشت ( چون به دنیا آمدند آن نیرو را در معصیت صرف کردند) و نتوانستند وضعى پیش آورند که ایشان را از عذاب او برهاند زیرا علم خدا را به حقیقت باور کردن سزاوارتر است، اینست معنى (((خدا خواست هر چه را خواست)))و این است راز او.

    ۳- عِدّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ یَحْیَى بْنِ عِمْرَانَ الْحَلَبِیّ عَنْ مُعَلّى بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَلِیّ بْنِ حَنْظَلَهَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع أَنّهُ قَالَ یُسْلَکُ بِالسّعِیدِ فِی طَرِیقِ الْأَشْقِیَاءِ حَتّى یَقُولَ النّاسُ مَا أَشْبَهَهُ بِهِمْ بَلْ هُوَ مِنْهُمْ ثُمّ یَتَدَارَکُهُ السّعَادَهُ وَ قَدْ یُسْلَکُ بِالشّقِیّ فِی طَرِیقِ السّعَدَاءِ حَتّى یَقُولَ النّاسُ مَا أَشْبَهَهُ بِهِمْ بَلْ هُوَ مِنْهُمْ ثُمّ یَتَدَارَکُهُ الشّقَاءُ إِنّ مَنْ کَتَبَهُ اللّهُ سَعِیداً وَ إِنْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدّنْیَا إِلّا فُوَاقُ نَاقَهٍ خَتَمَ لَهُ بِالسّعَادَهِ
    اصول کافى جلد ۱ صفحه: ۲۱۳ روایه: ۳

    ترجمه :
    امام صادق علیه‏السلام فرمود: گاهى شخص سعید را براى اهل شقاوت برند تا آنجا که مردم گویند چقدر شبیه آنها شده بلکه این هم از آنهاست ولى سپس سعادت او را دریابد و اصلاحش کند (این شخص گاهى نیکو مآبى است که اتفاقا گناهانى از او سر زند و سپس باتوجه و یا اعمال شایسته آنها را جبران کند) و گاهى شقى را براه سعادتمندان برند تا آنجا که مردم گویند: چه اندازه به آنها ماند بلکه این هم از آنهاست و سپس شقاوت او را دریابد (و این شخص بد جنسى است که بدون تصمیم جدى یا براى تظاهر عمل خیرى انجام دهد و سپس بخمیره بد خویش گراید) آنرا که خدا (در لوح محفوظ) با سعادت نوشته است پایان کارش بسعادت انجامد اگر چه از دنیا باندازه فاصله میان دو دوشیدن ماده شتر (که چند لحظه بیش نیست) باقى نمانده باشد. (پس ملاک سعادت و شقاوت پایان عمر و زمان رفتن از دنیاست خدا ما و تمام مؤمنین را عاقبت بخیر و اهل سعادت فریاد).

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد حسین پاسخ در تاريخ آبان ۷ام, ۱۳۹۱ ۶:۲۹ ب.ظ:

    ببخشید این برداشت ظاهری است که شما ها برای اینکه بخواهید به طرفداری ها وتعصبات خود بهانه ای بدهید این گونه حرف می زنید

    این جمله شهید مطهری در منظومه است که خود ایشان تفاوت متکلمین وفلاسفه را می گوید اینکه دیگر برداشت یا ظاهر نیست مشکل شما اینه که پای درس کلام اهل بیت ع نشسته ایدوهمواره پای درس غیر معصوم بوده اید ومبانی ارسطو وسقراط و... .ابن عربی ها بوده ایداینکه فارسیه
    شرح منظومه می نویسد:

    متکلمین می‏گویند: عالم حادث زمانی است به این معنا که اگر به قهقرا برگردیم… بالاخره به لحظه‏ای می‏رسیم که عالم پدید آمده، و قبل از آن لحظه عالمی نبوده است. می‏گویند اگر عالم حادث زمانی نباشد قدیم زمانی است و اگر قدیم زمانی باشد بی‏نیاز از علت و خالق است… اما حکمای الهی [فلاسفه] معتقدند که عالم قدیم است یعنی اصول و ارکان عالم ازلی است و از لحاظ زمان هر اندازه به عقب برگردیم به مبدأ و آغاز شروعی نمی‏رسیم، زمان ابتدا و انتهایی ندارد. از نظر حکمای الهی [فلاسفه] “کل حادث مسبوق بماده ومده: هر چیز تازه‏ای قبلا ماده حامل استعدادی داشته است و هم پیش از او زمانی بوده است”.

    مطهری، مرتضی، شرح منظومه، ۱/۲۵۶

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    بهزاد پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۱ ۹:۴۷ ب.ظ:

    زمان یعنی چی؟
    همان ساعت روی مچمان؟
    ((از آنجایی این سوال را میظرسم که زمان یا با انسانی که آن را اندازه میگیرد مشخص میشود، یا با گردش زمین به دور خورشید. اما اول خلقت زمین و خورشیدی وجود نداشته که!))
    میشود کمی بیشتر توضیح دهید؟
    متشکرم.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۱ ۳:۰۵ ق.ظ:

    باسلام خدمت کاربرگرامی

    زمان بعدی از مخلوقات می باشد وهرچه که ابدای وجود دارد زمان دارد
    امام رضا علیه‏ السلام مى‏فرمایند:
    ومن قال: متى؟ فقد وقته، ومن قال: فی م؟ فقد ضمنه، ومن قال: إلى مَ؟ فقد نهاه، ومن قال: حتى مَ، فقد غیّاه، ومن غیّاه فقد غایاه، ومن غایاه فقد جزأه، ومن جزأه فقد وصفه، ومن وصفه فقد ألحد فیه.
    و هر کس از زمان وجود او پرسد او را داراى وقت و زمان دانسته، و هر کس از مکان او پرسد ذات او را دربر گرفته دانسته، و هر کس براى او حدود وجود جوید او را داراى حدود و مقادیر انگاشته، و هر کس او را محدود انگارد او را داراى اجزا دانسته، و هر کس او را متجزّى داند او را قابل وصف پنداشته، و هر کس او را قابل وصف داند ملحد شده است.
    عیون اخبار الرضا علیه‏السلام، ۱ / ۱۲۴

    زمان و مکان، (چه داراى وجودى اصیل فرض شوند و چه انتزاعى) مقدارى و عددى و داراى اجزا مى‏ باشند و محال است که وجودى نامتناهى و ازلى داشته باشند.
    تصدیق به حدوث زمان و مکان، صرفا امرى عقلى مى‏باشد و (همانطور که دیدنِ "واحد" براى شخص دوبین، و دریافتِ "موجود سه بعدى" براى تخته‏سیاه، و "زندگى در خارج آب" براى ماهى، و "دیدنِ رنگ سفید" براى شخصى که شیشه عینک او قرمز است، و دریافتِ" صداها ورنگ‏هاى داراى طول موج ماورا و مادون طول موجى که گوش و چشم بشر قادر به ادراک آن است" براى افراد انسان محال مى‏باشد) تصوّر عدمِ زمان و مکان، براى مخلوقى که به هر چیزى از دریچه زمان و مکان و مقدار مى‏نگرد، محال است. حقیقت معناى عدم زمان و مکان، تنها به این صورت مورد توجّه نفس و تصدیق عقل قرار مى‏گیرد که نقیض معناى زمان و مکان مى‏باشد.

    امام زین العابدین علیه‏ السلام مى‏ فرمایند:
    وجعلت لکل شیٔ أمدا، وقدرت کل شیء تقدیرا.
    و براى هر چیزى پایان و انتهایى قرار دادى، و اندازه هر چیزى را معیّن و مشخّص فرمودى.
    صحیفه سجادیه، ۲۴۷

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    بهزاد پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۱ ۸:۳۹ ب.ظ:

    سلام
    خیلی ممنون که پاسخ فرمودید
    یک خواهشی از شما دارم.
    از آنجا که من حرفه ای به این مباحث نمیپردازم تا آنجا که امکان دارد از استفاده از کلمات تخصصی اجتناب نمایید.
    در این صورت بهتر متوجه منظورتان میشوم./ممنون/

    سوالی که برای من پیش میآید این است که ما باید مثلا چند سال یا ثانیه عقب برویم تا ببینیم قبل از آن ماده ای دیگر وجود ندارد؟
    برای من زمان پس از ماده و حرکت های آن معنا پیدا میکند.(اگر چیزی تغییر نکند زمان بعد مفهومی ندارد!#البته این عقیده ی من است و تا کنون به ان رسیده ام و اصرار ندارم که درست است#)
    تا ماده نباشد زمان را نمیشود فرض کرد! حالا ما چگونه بگوییم زمانی وجود دارد در آن زمان ماده ای نبوده و بعد از آن زمان، ماده بوجود آمده!
    این قسمت را متوجه نمیشوم.

    احادیث بسیار گران قیمتی را ارسال نموده اید.
    متشکرم.
    آنچه من از بیان نورانی امام سجاد علیه السلام متوجه شدم این است که مثلا سیب سبز عمری دارد و بعد از مدتی قرمز میشود. تمام عالم ماده این طور است.
    البته این بیان نورانی را میتوان برای ورای عالم ماده هم در نظر گرفت.اما چگونه نمیدانم!

    فکر میکنم آنچه تا کنون از بحث حدوث یا قدیم بودن عالم متوجه شدم فقط به عالم ماده مربوط نمیشود. و تمام عالم مد نظر است.
    و این مساله را بیشتر پیچیده میکند.
    و ان اینکه در عالم غیر مادی که دیگر زمان معنی ندارد.
    پس چگونه میتوان گفت از فلان زمان به بعد آن عالم وجود دارد و قبل از آن وجود ندارد.

    ممنون میشوم باز Admin محترم پاسخ گویند.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ آبان ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۸:۱۹ ب.ظ:

    باسلام خدمت کاربرگرامی ومحترم

    نکته همینجاست که شما می فرمایید:

    ۱-سوالی که برای من پیش میآید این است که ما باید مثلا چند سال یا ثانیه عقب برویم تا ببینیم قبل از آن ماده ای دیگر وجود ندارد؟
    ۲-پس چگونه میتوان گفت از فلان زمان به بعد آن عالم وجود دارد و قبل از آن وجود ندارد.

    اتفاقا ما هم این جملات شما را ما می گوییم که زمان هم خودش به همراه مخلوقات ایجاد شده است

    امام صادق علیه‏السلام مى ‏فرمایند:
    إن اللّه‏ تبارک وتعالى لا یوصف بزمان ولا مکان، ولا حرکه ولا انتقال ولا سکون، بل هو خالق الزمان والمکان والحرکه والسکون، تعالى عما یقول الظالمون علوا کبیرا.
    همانا خداوند سبحانه و تعالی قابل توصیف به داشتن زمان و مکان و حرکت و انتقال و سکون نیست، او آفریننده زمان و مکان و حرکت و سکون است، فراتر است از آنچه ستمگویان مى‏ اندیشند فراترى بزرگى.

    واینکه شما می گویید قبل یا بعد این مشکل برای محدودیت ما می باشد چرا که اصلا زمان یعنی قبل وبعد وزمانی که ما می گوییم ابتدای عالم در باره ما قبل عالم دیگر نمی توانیم سوال کنیم خوب اون زمانها چی ؟ ماده که نبوده ؟ بلکه ماده ومخلوقات واین عالم وزمان باهم خلق شده اندوچون ما همه چیز را با عینک زمان می بینیم گمان می کنیم پس زمانهایی باید با شد که عالم نباشد که این اشتباه است .
    به همین علت است که فکر بشری سر از قدم عالم وزمان در می آورد مثلا در کتاب لقاء الله آورده است
    إن الحق تعالى لا اشکال فی کون وجوده الخارجی غیر محدود بحدّ وغیر فاقد لکمال، وأنه موجود فی کل مکان وزمان وجودا حقیقیا خارجیا.
    بدون تردید وجود خارجى خداوند هیچ‏گونه حدّ و نقص و فقدانى ندارد، و او در هر زمان و مکانى وجود حقیقى خارجى دارد.

    "ملاصدراى شیرازى" مى‏گوید:
    إن الحق المنزه عن الزمان موجود فی کل وقت من الأوقات لا على وجه

    پس قبل وبعد با خلقت وایجاد عالم شناخته می شود واگر هم برخی متکلمین می گویند قبل از این عالم به خاطر کمبود کلمات که نمی شود چگونه گفتن
    ففرق بها بین قبل وبعد لیعلم أن لا قبل له ولا بعد.
    به وسیله آن‏ها (اشیا) بین قبل و بعد را جدایى انداخت، تا دانسته شود که خود او را قبل و بعد نمى ‏باشد.

    انشاء الله از یاران مهدی عج الله باشید ما راهم دعا کنید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    بهزاد پاسخ در تاريخ آبان ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۹:۴۰ ب.ظ:

    با تشکر از Admin که احادیث خوبی را در سایت قرار داده اند.
    اما من سوالم چیز ذیگری بود
    من که نمیگویم خدا در زمان هست یا نه و چیزهایی از این قبیل

    من تعریفی از زمان را خواستم
    من نمیتوانم ارتباطی بین سوالم و جواب شما بیابم

    لطفا راهنمایی ام کنید

    اگر از زمان تعریفی نداشته باشید نمیتوانیم از آن حرفی بزنیم

    ضمنا من هنوز در این مورد که موجودات غیر مادی (مانند جن و ارواح مردگان) که در عالم وجود دارد و زمان برای آنها وجود ندارد چه تکلیفی دارند.

    در مورد اینکه ما در زمان و مکان قرار داریم حرفتان درست است
    اما نمیتوانیم از شناخت آنها (هر چند جزئی) دست برداریم

    حداقل آنقدر باید بدانیم که بتوانیم اشکالات آنهایی را که تعریفی از زمان دارند را در بیاوریم

    در مورد زمان آنچه که من شنیده ام هم فیزیکدان ها حرف زده اند و هم فیلسوفان

    باید بتوانیم به نحوی آنها نقد کنیم یا نه؟ و این نیازمند شناختی حداقلی در مورد زمان است.

    شما احدایث خوبی اورده اید و نهایتا هم دعا خوبی را آورده اید اما من فکر میکنم آنها به سوال من ربطی نداشت.
    مسلما نظرم را ۱۰۰% صحیح نمیدانم
    و از شما میخواهم ربط این را بفرمایید

    با تشکر

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ آبان ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۵ ق.ظ:

    باسلام خدمت شما کاربرگرامی

    ماقبلا گفته بودبم هرچه که ابتدای وجود داشته باشدزمان دارد(شاید بتوان گفت زمان یکی بعدهمه مخلوقات وماسوی الله است) یعنی عدم قدم آن مساوی بازمان داربودن آن است زمان یعنی ابتداء وانتها داشتن ، یعنی قبل وبعدداشتن که تنها وخلوقات الهی دارای این خصوصیت هستندوخداوند اینگونه نیست
    ٌ الَّذِی لَمْ یَسْبِقْهُ وَقْتٌ وَ لَمْ یَتَقَدَّمْهُ زَمَانٌ وَ لَا یَتَعَاوَرُهُ زِیَادَهٌ وَ لَا نُقْصَانٌ وَ لَا یُوصَفُ بِأَیْنٍ وَ لَا بِمَ وَ لَا مَکَان‏ الکافی ج۱ص ۱۳۴

    یعنی قاعده اصلی که درباهرشناخت خالق ومخلوق باید داشته باشیم این است که همه ماسوی الله دارای ابتدای وجودی هستندیعنی نبوده اند وبود شده اند وفرموده حضرت علی علیه السلام هم فرمودند زمان خودش مخلوق است یعنی نبود وبود شده

    امام رضا علیه‏السلام می ‏فرمایند:
    ومن قال: متى؟ فقد وقته، ومن قال: فی م؟ فقد ضمنه، ومن قال: إلى مَ؟ فقد نهاه، ومن قال: حتى مَ، فقد غیّاه، ومن غیّاه فقد غایاه، ومن غایاه فقد جزأه، ومن جزأه فقد وصفه، ومن وصفه فقد ألحد فیه.
    و هر کس از زمان وجود او پرسد او را داراى وقت و زمان دانسته، و هر کس از مکان او پرسد ذات او را دربر گرفته دانسته، و هر کس براى او حدود وجود جوید او را داراى حدود و مقادیر انگاشته، و هر کس او را محدود انگارد او را داراى اجزا دانسته، و هر کس او را متجزّى داند او را قابل وصف پنداشته، و هر کس او را قابل وصف داند ملحد شده است
    عیون اخبار الرضا علیه‏السلام، ۱ / ۱۲۴

    امام صادق علیه‏ السلام مى‏فرمایند:
    إن اللّه‏ تبارک وتعالى لا یوصف بزمان ولا مکان، ولا حرکه ولا انتقال ولا سکون، بل هو خالق الزمان والمکان والحرکه والسکون، تعالى عما یقول الظالمون علوا کبیرا.
    همانا خداوند سبحانه و تعالی قابل توصیف به داشتن زمان و مکان و حرکت و انتقال و سکون نیست، او آفریننده زمان و مکان و حرکت و سکون است، فراتر است از آنچه ستمگویان مى‏اندیشند فراترى بزرگى.
    پس زمان که خود مخلوق خداست نبوده وبود شده وخدواند آن را خلق کرده وچون زمان خود مخلوق است

    اما: اعتقاد فیلسوفان در مورد عالم مجرّدات ـ یعنى موجوداتى که بدون جزء می ‏باشند و خارج از زمان و مکانند، و واسطه‏ هاى صدور و تولّد اشیا از ذات خداوند قرار مى‏گیرند ـ نیز اساسى ندارد، و وجود عالم مجرّدات ذاتا محال بوده، اعتقاد به آن خلاف مقتضاى برهان است.
    بر اساس بیان مذکور بطلان اعتقاد ایشان در مورد ممکن‏الوجودى که آن را داراى وجود ازلى و قدیم می دانند نیز روشن می ‏گردد. چه اینکه بدیهى است ماسواى خداوند متعال، همه مخلوق و داراى ابتداى وجود می باشند و هر چیزى که داراى ابتداى وجود باشد مجرّد از زمان نخواهد بود.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ آبان ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۱۳ ب.ظ:

    جناب ادمین در مدعاهای شما دیده میشه که میگید ما عقلانیت رو قبول داریم و با فلسفه اصطلاحی مخالفیم همچنانکه آقای نصیری بارها این رو گفتند اما در پاسخ خای شما استدلال و عقلانیت اصلا دیده نمیشه فقط نقل روایت میکنید اونهم به صورت گزینشی و فارق از استدلال و با یک سطحی نگری مطلب رو به انتها میبرید و فلاسفه رو میکوبید . شما فرقی با اخباری ها ندارید ، فقط به ظاهر روایات اکتفاء میکنید و از فهم روایات و جهات صدوری اون و وجوه متعدد اون فارغ هستید . اگر عقلانیتی که میگید اینه باید گفت پس هنوز معنای عقل را هم نمیدانید .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    admin پاسخ در تاريخ آبان ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۵۵ ب.ظ:

    باسلام خدمت شما کاربرگرامی

    ماقواعداستدلال را از اهل بیت میگیریم وبراساس همان قواعد پیش می رویم
    وقتی امام جوادع می فرماید:

    ماسوی الله وتجزی ودارای زمان ومکان واجزاء است امام ع یک قاعد ه به ماداده است یعنی هر پیزی غیرخداوند متجزی ودارای زمان ومکان است و سخنی وتفکری وقاعده بشری که از هرکه گرفته شده باشد ویا از هر جایی آمده باشد چه از یونا واز ارسطو سقراط وچه از ملاصدرا و مرحوم طباطبایی ومطهری وچه هرکس دیگر اگر مخالف این قاعده سخن گفته باشند یقینا مردود است واین یک قاعده بود قوعد بسیار وگاها استدلالهایی از سخن اهل بیت میگیریم که بارها بیان شد
    ان شاءالله ازیاران مهدی فاطمه باشید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    بهزاد پاسخ در تاريخ آبان ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۹:۰۸ ب.ظ:

    با عرض سلام
    من در اینکه خداوند تبارک و تعالی خارج از زمان و مکان است، شکی ندارم.
    اگر خداوند را در زمان و مکان یا هر چیز دیگری بدانیم، خداوند را محدود کرده ایم.

    اما اگر زمان را بنابر آنچه من از بیان شما دریافتم، «ابتداء و انتها داشتن» بدانیم، و هر مخلوقی را در محدوده ی زمان بدانیم، یعنی تمام مخلوقات را، زمان-دار، بدانیم، از آنجا که خود زمان مخلوق است، پس «زمانی» را برای «زمان» باید قائل باشیم و زمانی را برای زمانِ زمان و زمانی را برای زمانِ زمانِ زمان و ...

    و این طور که بی معنی میشود!!!

    چگونه میشود در زمانی، که زمانی خلق نشده-زمان- خلق شود؟

    من به خارج بودن خداوند از زمان و مکان و بکلی هر قید و بندی، بی شک معتقدم. لطفا احادیثی که این امر را تصدیق مینمایند، بیان نفرمایید.
    (البته احادیث بسیار خوبی است و قابل استفاده اما فکر میکنم کمکی به پاسخ ما نکند)

    متشکرم.
    دعا میکنم، همه(مخصوصا خودم)بی گناه زندگی کنیم. ان شاء الله.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ آبان ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۶:۴۳ ق.ظ:

    باسلامی دوباره خدمت کاربرگرامی
    ضمن قبولی عزاداری های شما

    زمان چیزخارجی ویا موجودی باعینیت خارجی نیست که بگوییم خود زمان زمان داردبلکه مقدارواندازه ومدت وجود مخلوقات ازابتدای خلقت آنها تازمانی که موجود هستند می توان گفت که بعدی از مخلوقاتی که دارای ابتدا وانتها هستند می باشد ونمی توان عینیت ویا وجودی برای آن فرض کرد وبگوییم مثلا این قلمبه خارجی که می بینید زمان است اگر بخواهیم مثالی بزنیم مانند طول وعرض وعمق که طول وعرض وعمق برای اشیای خارجی یکه بعد ونوعی خصوصیت وحکمی ازوجود آنها است نه اینکه یک چیز خارجی وکه شیئیت داشته باشد بگوییم این مثلا طول است واین یا این قلمبه خارجی عرض است پس زمان یک شیئیت خارجی ویا وجودی عینی خارجی نیست که این شبهه شما وارد باشد بلکه نوعی خصوصیت برای مخلوقات دارای ابتدا وانتها می باشد

    موفق باشید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ آبان ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۱۸ ق.ظ:

    ادمین !
    دقت کن .
    پاسخی که به این دوستمون دادی یک پاسخ فلسفیه. تو بحث مقولات عشر دقت کنی میفهمی چی میگم .
    سعی کن از فلسفه برای پاسخ دادن استفاده نکنی تا مبادا کافر شی .
    موندم که چرا برای توضیح اینکه زمان یکی از اعراضه برای این دوستمون روایت نیاووردی و ناخواسته دست به دامان فلسفه ای شدی که قبولش نداری .
    خدا هدایتت کنه .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    حسینی پاسخ در تاريخ آبان ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۹ ق.ظ:

    مشکل شما همینه که هیچ وقت هم حل نخواهد شده جناب آدمین بارها براساس روایات این گفته هاراثابت کرده وبراهین بدیهی وعقلی گفته شما فکر می کنید ومشکل شما اینه که فلسفه را مساوی عقل می دانید وهرکس سخنان عقلایی وبرهان بیاورد سریعا می گویید ببینید فلسفه گفته در حالی که عقل وبرهان با فلسفه تفاوت دارد که حتی خود فلاسفه هم خودشان را تعقل معرفی نکردند وشما کج فهمی دارید فیلسوف یعنی دوست دار دانش نه تعقل
    فکر بشری مساوی با عقلانیت نیست این مشکل جوامع بشری از خلقت آدم تا یونان باستان وثقیفه وتا حالا است وهر گه فهمیدید که عقل معصوم راهنمای فکر شماست

    فکر و قدر نخواهید شد

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  5. سجاد

    on آبان ۵, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    بحث معرفتی رفقا دعوا نیست که پیروزی ،پیروزی
    می کنید
    کرسی ازاد اندیشیه!
    بحث جالبی بود در کل

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد پاسخ در تاريخ آبان ۶ام, ۱۳۹۱ ۶:۴۲ ق.ظ:

    این برای شماست که مبنای ثابتی پیدا نکردید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  6. محمدعرفان

    on آبان ۶, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    جناب استاد نصیری عزیز در مناظره ما را سر بلند نمودید . امیدوارم زیر سابه حضرت ولی عصر باشید و اجرتان را از سیدالشهدا حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام دریافت کنید .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  7. وبلاگ آوردگاه

    on آبان ۶, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    سلا.
    این یادداشت را هم بخوانید:
    محاسن و معایب اندیشه مهدی نصیری (به بهانه مناظره نصیری و رهدار)

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  8. محسن

    on آبان ۶, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    با عرض پوزش آقای نصیری و میلانی یک کلمه عرفان و فلسفه نمی دانند. اگر قرار باشد هرکس خودش با مطالعه بتواند مکتبی را نقد کند کاری که وهابیت در نقد شیعه می کنند(در جزوات و کتب خود) درست است!!!!
    آیا شیعه جوابی برای آن اشکالات وهابیان دارد؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محسن پاسخ در تاريخ آبان ۶ام, ۱۳۹۱ ۷:۱۸ ب.ظ:

    لطفا اسم دیگری برای خود انتخاب کنید چون با من هم اسم هستید . دوما دوست دانشمند من !! این چه ایرادی است که میفرمایید ؟ مطابق استدلال شما، ما برای نقد ملحدین حتما باید برویم پیش اساتید ملحد درس بخوانیم ؟؟؟؟ مثلا برویم جلوی ریچارد داوکینز زانو بزنیم و تلمذ کنیم . حالا حتما برای نقد هیوم و مارکس باید برویم انها را احضار روح کنیم و تلمذ کنیم!!!!؟؟؟؟؟ دوست من بقول قدیمی ها قبل از اینکه حرفی بزنی ، کمی انرا در دهانت مزمزه کن !

    - ثانیا میتوانم بجرات بگویم علامه میلانی ( حفظهم الله) جزء معدود کسانی است که بر عمیقترین لایه های فلسفه و عرفان تسلط دارند . شما سی دی صوتی ایشان ( خصوصا نقد بدایه و نهایه )را گوش کنید تا بدانید این کوه علم چه در نابی است . مطمئن باشید اگر ایشان موافق جریان اب شنا میکردند جزء مدعوین مرتب صدا و سیما بودند ( و البته مزایای دیگر....) . من بشخصه هیچ استادی به خوش محضری ایشان ندیده ام . شما احتمالا فقط مناظرات ایشان را دیده اید و از عمق تسلط کم نظیر ایشان بر کلام و فلسفه و عرفان بیخبرید.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    م پاسخ در تاريخ آبان ۶ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۵۳ ب.ظ:

    شما برادر زحمت گذاشتن صوت جلسات نقد بدایه جناب استاد میلانی را تقبل کنید والله ما دسترسی نداریم

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محسن پاسخ در تاريخ آبان ۷ام, ۱۳۹۱ ۸:۲۷ ب.ظ:

    اقای م به این لینک یروید و سی دی ایشان را تهیه کنید .
    http://milani-hasan.blogfa.com/

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    sanjar313 پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۱ ۴:۵۰ ق.ظ:

    به این آدرس بروید :
    http://sanjar313.persiangig.com/kalam_islami/kefayat_al_hikmah/
    تا تراک ۶ را آپلود کردم
    ان شاء الله بقیه را هم اضافه خواهم کرد
    مجموعاً ۱۱۸تراک با میانگین هر تراک ۸٫۱MB

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    جیم.اصفهانی پاسخ در تاريخ آبان ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۵:۳۲ ب.ظ:

    سلام دوست عزیز.اگر می خواهی خالصانه یادگیری کلام شیعی را شروع کنی،و در آن مجتهد شوی،باید یک سیر مطالعاتی داشته باشی.به نظر اساتید فن:ابتدا دوجلد کتاب فراتر از عرفان همراه با سی دی آموزشی را با دقت استفاده کن...حالا تا بعد...-بنده در حد وسعم آماده راهنماییم-.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  9. میثم

    on آبان ۶, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    شماهایی که اینقدر ضد فلسفه و عرفان هستید و دائما داخل پرانتز از حرفای آقای نصیری دفاع میکنید فکر میکنید مطلب رو فهمیدید در حالی که نفهمیدید .

    شما هنوز فرق "عند" و "من" رو در آیان الهی نمیفهمید .
    چه خوبی چه بدی هر دو من عند الله است . بعضی ها توهم میکنند که خوبی از نزد خدا و شیئه از نزد خودشونه اما خداوند متعال میفرماید : "کل من عند الله" .
    اما وقتی نوبت به نسبت دادن میرسد یعنی "من" اینجا حسنات میشود "من الله" اما سیئات میشود "من نفسک" .
    اینهمه تلاش واسه چیه ؟ که بگید من عند الله نیست افعال زشت بندگان ؟(لا یکادون یفقهمون حدیثا).

    "این حرف هم که گفتید : الطرق الی الله بعدد انفس خلائق (که حدیث جعلی است)؟"

    بسیار بسیار در اشتباه هستید . توجه داشته باشید که "بعدد انفس" نیست بلکه "بعدد انفاس" هستش .
    یعنی زمین تا آسمون با چیزی که شما میخواهید بگید فرق داره .
    احساس میکنم برداشت شما اینه که هر کسی به تنهایی خودش یک راه داره برای رسیدن به خدا که نتیجه میشه پلورالیسم . (برداشت از انفس)
    اما وقتی انفاس باشه میشه هر انسانی برای رسیدن به خدا فراوان راه داره (به تعداد انفاس) که یجوری شاید بشه " و الذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا" که اصلا هیچ ربطی به پلورالیسم نداره .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محسن پاسخ در تاريخ آبان ۶ام, ۱۳۹۱ ۶:۴۴ ب.ظ:

    اقای میثم ! اسمون دهن وا کرده و تو افتادی زمین و فقط تو میفهمی . با حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمیشه . با نفهم خواندن دیگران هیچ مسئله ای اثبات نمیشود . بجای حرفهای غیر مرتبط چهار تا استدلال و بزبان روشن بیان کن ببینیم چه کاره ای .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ آبان ۷ام, ۱۳۹۱ ۵:۴۵ ق.ظ:

    جناب محسن !
    در ادامه همون نفهمی که به خیال شما نسبت دادم حرفای دیگه ای هم زدما . خوب دقت کن تا بفهمی .
    اگر فکر میکنی مرتبط نیست عدم ارتباطشو توضیح بده . زیاد عصبی نشو عزیزم .

    کلا به زبون بگیم یا نگیم مساله همینه دیگه . شما میخواید بگید ما نفهمیدیم و ما هم متقابلا میخواهیم بگیم شما نفهمیدید .
    به جای این حرفتون شما بهتر بود چندتا استدلال بیارید .
    ما که آووردیم حالا شما بگو آبکیه اما شما هم سعی کن دو تا استدلال آبکی بیاری شاید ناخودآگاه حرف درستی از دهانت خارج شد که به درد ما هم بخوره .
    (جناب ادمین این نظر رو منتشر کن . نشه مثل بعضی نظراتم که تایید نمیکنی)

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محسن پاسخ در تاريخ آبان ۷ام, ۱۳۹۱ ۸:۳۹ ب.ظ:

    خب اقای میثم ماحصل حرفای شما اینه که حسنات و سیئات از جانب خداست و بنده با این برداشت مخالفم . خداوند به ما توانایی انجام فعل را عنایت کرده ولی اینکه ما فعل حسن را انجام دهیم یا فعل قبیح را جزو اختیارات ماست . البته جبر و اختیار چیزی است که هیچکس نتوانسته انرا کاملا حل کند اما انچه مسلم است سهمی از اختیار در ما وجود دارد و ما بداهتا به ان علم حضوری داریم .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۱ ۶:۱۴ ق.ظ:

    عزیزم !
    این برداشت نیست نص قرآنه "کل من عند الله"
    این که معلوم سهمی از اختیار داریم اما اختیار ما در طول اختیار خداوند است .
    اصلا چون اختیار داریم موقع نسبت دادن سیئات به ما نسبت داده میشه .

    ولی شما باز هم فرق "من" و "عند" رو متوجه نشدید که این حرفاتون رو دوباره تکرار کردید .

    پاسخ مدیریت

    با سلام خدمت کاربرگرامی

    درباره این آیه که شما اراده مخلوق را نعوذ بالله در طول اراده خدا گرفته اید در تفسیر قمی وهم تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام در باره این مطلب توضیحش آمده است مطالعه بفرماییدام به صورت خلاصه بحث را خدمت شمامطرح می کنیم

    متن آیه این است وتقطیع نفرمایید

    أَیْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فی‏ بُرُوجٍ مُشَیَّدَهٍ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَهٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِکَ قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ حَدیثاً۷۸ مَّا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ مَا أَصَابَکَ مِن سَیِّئَهٍ فَمِن نَّفْسِکَ وَ أَرْسَلْنَاکَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَ کَفَى‏ بِاللَّهِ شهَِیدًا۷۹

    ۱-این آیه درباره شرورعالم است که می گفتنداتفاقات خوب مثل باران آمدن از ماست وخشکسالی و...را به پیامبر ص نسبت می دادند
    ۲-مراد از سیئه به اذعان همه مفسرین حتی صاحب المیزان همان شرورعالم است نه افعال بد انسانها
    ۳-با توجه به نکات در باره افعال موجب عالم می باشد مانند گردش آسمانها وزمین و...
    ۴-تصریح آیه در ادامه مَا أَصَابَکَ مِن سَیِّئَهٍ فَمِن نَّفْسِکَ هر سیئه ای از شما سربزند که حتی شرور عالم که بر اثر گناه ومعصیت خلایق است وبا من نفسک کاملا تصریح شده است
    ۵-در مقابل این همه آیات وروایاتی که به روشنی برای هر صاحب عقل وفهمی بیان شده که افعال اختیاری انسان را به هیچ عنوان نمی توان به خدا نسبت دادمانندک
    وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَهٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُم شوری آیه ۳۰

    روی لنا عن الصادق جعفر بن محمد (علیهما السلام)، أنه قال:
    من زعم أن الله یفعل أفعالنا ثم یعذبنا علیها فقد قال بالجبر
    عن أبی جعفر و أبی عبد اللَّه- علیهما السّلام- قالا: إنّ اللَّه أرحم بخلقه من أن یجبر خلقه على الذّنوب ثمّ یعذّبهم علیها، و اللَّه أعزّ من أن یرید أمرا فلا یکون

    که این خلاف عقل وضرورت است این استشهاد شما به قسمتی از یک آیه مصداق کامل تفسیر به رای می باشد ومتاسفانه در بسیاری از نظرات همفکران شما می بینیم که به جای استدلال از روایات ومبانی اهل بیت ع از دید ورای ونظر شخصی خود یک آیه ویک حدیث راگرفته وسخنی می گویند

    بنده اصلا در جایگاهی نیستم بخواهم چیزی به شما عزیزان بکنم ولی واقعا و بدون تعصب به اشخاص وافراد وبا رجوع به روایات اهل بیت ع لااقل وبدون پیش فرض مبانی فلاسفه وبزرگان فلسفه وعرفان که حالا چیزی را فرموده اند ببینیم درست است یا نه چرا بدون اینکه مقداری فکر واندیشه کنیم از مبنای آنها دفاع می کنیم لااقل در خدا شناسی تابع اهل بیت باشیم ومتعمق در مسائلی که خداوند مارا مامور ومکلف در آن نکرده است می شویم وخود را به ورطه هلاکت نیاندازیم
    سُئِلَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع عَنِ التَّوْحِیدِ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلِمَ أَنَّهُ یَکُونُ فِی آخِرِ الزَّمَانِ أَقْوَامٌ مُتَعَمِّقُونَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ الْآیَاتِ مِنْ سُورَهِ الْحَدِیدِ إِلَى قَوْلِهِ وَ هُوَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ فَمَنْ رَامَ وَرَاءَ ذَلِکَ فَقَدْ هَلَکَ.
    از خدای منان می خواهیم صاحب اصلی ما رابرساند

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۱ ۶:۵۹ ق.ظ:

    جناب مدیر
    متاسفانه فکر میکنم منظور از این روایت رو هم شاید متوجه نشده باشید
    سُئِلَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع عَنِ التَّوْحِیدِ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلِمَ أَنَّهُ یَکُونُ فِی آخِرِ الزَّمَانِ أَقْوَامٌ مُتَعَمِّقُونَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ الْآیَاتِ مِنْ سُورَهِ الْحَدِیدِ إِلَى قَوْلِهِ وَ هُوَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ فَمَنْ رَامَ وَرَاءَ ذَلِکَ فَقَدْ هَلَکَ.

    یخورده فکر کنید شاید منظور اینی نباشه که شما برداشت کردید .
    شاید منظور اینه که چون میدانستند اقوام متعمقون در آینده میان به خاطر اینکه به هلاکت نیفتن محدوده ای برای تعمق تعیین شد بواسطه این آیات . نه اینکه بخوان بگن که تعمق نکنید . تامل جیداً.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ آبان ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۸:۳۵ ب.ظ:

    با سلام خدمت کار برگرامی
    قبلا این مطلب پاسخ داده شده بود
    امیر المومنین ع می فرمایدک
    َ الْکُفْرُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى التَّعَمُّقِ وَ التَّنَازُعِ وَ الزَّیْغِ وَ الشِّقَاقِ فَمَنْ تَعَمَّقَ لَمْ یُنِبْ إِلَى الْحَق‏
    نهج البلاغه (للصبحی صالح)، ص: ۴۷۴

    برای مطالعه بیشتر که این واژه همواره در باب مذمت وانحراف بیان شده به لینک زیر مراجعه کنید

    اقوام متعمقون
    http://www.borhannews.com/news/?p=448

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ آبان ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۵:۳۷ ق.ظ:

    با سلام جناب ادمین محترم
    فک میکنم در مورد این حدیث نیز شاید دچار برداشت اشتباه شدید .
    در زبان عربی عمق دو معنا داره . یکی عمق عمودی و دیگری عمق یه معنای "بُعد" یعنی به حاشیه پرداختن .
    چه بسا منظور این باشه که دور شدن از متن دین و به حاشیه پرداختن موجب کفر میشود . نه تعمق در متن دین .

    خداوند حفظ کند آیت الله مصباح یزدی را.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ آبان ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۳:۴۶ ب.ظ:

    با سلام خدمت شما کاربرگرامی
    هیچ یک ازمحدثین وحدیث شناسان حتی خودمرحوم کلینی ره وصدوق ودیگر بزرگان وعلامه مجلسی این حدیث رااین برداشتی که شما داشتید ندارند وهمه آنها این روایات را در باب نهی در تفکر درذات خداوند ونسبت های بی روا به خداوند دادن آوردند مثلا علامه مجلسی علاوه بر اینکه این روایت رادر باب ۹ النهی عن التفکر فی ذات الله تعالى و الخوض فی مسائل التوحید
    بحار الأنوار (ط - بیروت) / ج‏۳ / ۲۶۴ /

    ودر بیان با این جمله این حدیث را توضیح می دهندودو احتمال را اینگونه بیان می کند:
    بیان :ظاهره المنع عن التفکّر و الخوض فی مسائل التوحید و الوقوف مع النصوص و قیل المراد أنه تعالى بین لهم صفاته لیتفکروا فیها و لا یخفى بعده.

    درضمن قرینه متنی درخود حدیث است که اگر کسی از این سوره تجاوز کند هلاک می شود که با گذاشتن کنار روایات دیگر که می گویداگر کسی در ذات خداوندفکر کند هلاک می شودمانند
    عن أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ‏ مَنْ نَظَرَ فِی اللَّهِ کَیْفَ‏ هُوَ هَلَکَ
    ابْنِ عَتِیکٍ الْقَصِیرِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ شَیْ‏ءٍ مِنَ الصِّفَهِ فَرَفَعَ یَدَهُ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ قَالَ تَعَالَى الْجَبَّارُ تَعَالَى الْجَبَّارُ مَنْ تَعَاطَى مَا ثَمَّ هَلک
    عَنِ النَّبِیِّ ص أَنَّهُ قَالَ: تَفَکَّرُوا فِی‏ آلَاءِ اللَّه‏ وَ لَا تَفَکَّرُوا فِی‏ اللَّه‏ فَتَهْلِکُوا
    عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ یَا مُفَضَّلُ مَنْ فَکَّرَ فِی اللَّهِ کَیْفَ کَانَ هَلَک
    ان شاءالله درزمره یاران مهدی فاطمه عج باشید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۸:۰۸ ق.ظ:

    با سلام جناب ادمین
    در بحث علمی نباید بگید بسیار از علماء اینجور گفتن یا اونجور گفتن .
    به قول خودتون نباید تحت تاصیر شخصیت ها بود . خودتون میگید ولی در عمل چیزی نمیبینیم . چیزی که میبینیم اینه که همش استناد میکنید علماء اینچنین گفتند.
    تعمق هایی که فلاسفه و عرفاء دارند در ذات خدا نیست بلکه مربوط به افعاله و بروز و ظهور قدرت و صفات کمالیه پرودگار در مخلوقات و اینکه در مخلوقات قدرت و حکمت خدا رو مشاهده می کنند . بالاخره اینو که قبول دارید>> لا حول و لا قوه الا بالله . نییجه اینکه همه قوه ها و حرکات بالله صورت میگیره اما مردم از اون حقیقت غافل هستند و این غفلت باعث ندیدن حقیقت شده اما عارف کثرات رو قبول داره که هست اما توجهی به اونها نداره و اعتباری براشون قائل نیست چرا که همه توجهش به حضرت حقه و این کثرات رو مظهر قدرت و صفات کمالیه الهی میدونن .
    در مورد این که فرمودید : "درضمن قرینه متنی درخود حدیث است که اگر کسی از این سوره تجاوز کند هلاک می شود که با گذاشتن کنار روایات دیگر که می گویداگر کسی در ذات خداوندفکر کند هلاک می شود."

    شاید به معنای تعیین محدوده برای تعمق باشه نه برای نفی تعمق . یعنی هر کس در خارج از این محدوده تعمق بکنه هلاک میشه
    نه اینکه تعمق نباید کرد .
    شما برداشتتون اینه که خدا میدونست اقوام متعمقون در آینده میان لذا خداوند اون آیات رو فرستاد تا دیگه تعمق نکنن .
    من برداشتم اینه که خدا میدونست اقوام متعمقون میان در آینده . این آیات رو فرستاد تا محدوده تعمق مشخص باشه تا جلوی هلاکت اونها رو بگیره .
    حالا کدوم درسته والله العالم .
    اما انتظار نداشته باشید با وجود همچین فرضی حتما فرض شما پذیرفته باشه .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۲:۵۷ ب.ظ:

    با سلام خدمت شما برادر گرامی

    اولا ما هیچ منظورمان این نبود که چون فلان عالم گفته است پس درست می باشد بلکه منظورمان این است که چون همه متخصصین حدیث وحدیث شناسی چه متقدمین وچه متاخرین این حدیث به معنای منفی برده اند ودر باب نهی تفکر درذات و عدم نسبت به خدا آورده اند اگر شما درباره یک جمله در یک کتاب تخصصی پزشکی سوالی داشته باشید وهمه متخصصان وپزشکان که در مورد فن مورد نظر تخصص دارند یک چیزبگویند خود یک دلیل عقلانی بر این است که منظور همان است ومردم به همان برداشت متخصصان فن اعتماد دارند

    ثانیا سخنانی که فلاسفه می گویند درباره ذات و وجود خداوندمی باشند ومبنای وحدت وجود هم از این تفکر در ذات ناشی می شود وتفکر در فعل خداوند هیچ مشکل نیست بلکه مورد تاکید اهل بیت ع است وآیا کسانی که وجود این عالم را یک وجود می دانند واز ابتدای کتابهای آنها وتا انتهای آنها در باره وجود بحث می کنند خود شما بفرمایید آیا این در باره ذات سخن گفتن نیست؟!!
    ع إِیَّاکُمْ وَ التَّفَکُّرَ فِی‏ اللَّهِ‏ وَ لَکِنْ إِذَا أَرَدْتُمْ أَنْ تَنْظُرُوا إِلَى عَظَمَتِهِ فَانْظُرُوا إِلَى عَظِیمِ خَلْقِهِ.
    امام باقرعلیه السلام فرمودند از تفکر درباره خداوند بر حذر باشید و هرگاه‌ اراده‌ کردید عظمت‌ او را دریابید، به‌ عظمت‌ آفرینش‌ بنگرید.

    ثالثا در باره معنای روایت که فرمودید چرا این معنا باید مورد پذیرش باشد حتما شما برادر عزیز می دانید که در باهر ترجمه ومعنا کردن روایات اصول وروشی حاکم است که نمی توان از روی نظر شخصی هر برداشتی راکه به نظر ما آمد به حساب معنای روایت بدانیم بلکه اصول ومتدی در معنا کردن حدیث حاکم است که مهمترین آن بدین صورت است
    ۱-ابتدا باید خانواده حدیثی تشکیل دهیم
    ۲-فضای صدور روایات را درنظر بگیریم
    ۳-جهت ودلالت متنی روایت را با عرضه بر قرآن وروایات دیگر در نظر داشته باشیم

    وقتی در چندین روایت دیگر تعمق وتفکر در ذات را مساوی با هلاک شدن می داند ویا آن را از نشانه های کفر می داند می توان در ترجمه ومعنا کردن به این نتیجه رسیدکه معنای روایت چیست

    برادر گرامی وعزیز بنده نمی خواهم نظرم را تحمیل ویا مجادله ای داشته باشم ولی تقاضا دارم خوب مطالب را مطالعه نمایید وبا دوری از تعصب به اشخاص یا علمی خاص وارد مباحث شوید ما خود نیز سالیان درازفلسفه خواندیم واستاد دیده ایم حتی بزرگانی مثل فیض کاشانی،خواجه طوسی،علامه مجلسی که اجازه از خود ملا صدرا داشته این عزیزان خود کاملا بهتر ازما آشنای به مبانی فلسفه بوده اند.

    ان شا ءالله از یاران مهدی فاطمه عج باشید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۹:۰۱ ب.ظ:

    سلام دوباره جناب ادمین

    همون جناب فیض کاشانی رحمه الله علیه که از بزرگان علمای ما هستند و من ایشون رو بسیار بسیار دوست دارم و احترام فوق العاده ای براش قائلم و شما فرمودید از ما آشناترند به مبانی فلسفه و من هم اینو قبول دارم در مورد همین حدیث "اقوام متعمقون" نظرشون غیر از نظر شماست و این حدیث رو در مدح متعمقون میدادند و ان را امر به تعمق میدانند و علمای بزگوار دیگه ای هم هستند که این حدیث رو در مدح میدونند که شاید شما مایل به شنیدن اسمشون نباشید که این حدیث رو در مدح میدونند در مورد تعمقی هم که باعث کفر میشه قبلا توضیخ دادم مراد چیه .
    در ضمن بحث سند رو هم که مطرح کردید عرض میشود که این حدیث مرسل هستش و...
    در ضمن من نسبت به اشخاص هیچگونه تعصبی ندارم .
    موفق باشید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۵۶ ب.ظ:

    سلامی دوباره خدمت شما
    با توجه به اینکه فیض کاشانی تا آخرفلسفه رفته ،داماد ملاصدرا هم بوده از شما برادر عزیز درخواست دارم که رساله الانصاف فیض کاشانی که در واقع توبه نامه فیض است که در هفت یا هشت سال آخرعمرش نوشته خوب مطالعه کنید همچنین کتابهای فیض مانند سفینه النجاه ،اصول الاصلیه را خوب مطالعه کنید متن وقف نامه فیضیه را هم اگرگیر آوردیدببینید که فیض کاشانی چه چیزهایی نوشته
    ان شاءالله از یاران مهدی فاطمه عج باشید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ آبان ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۷:۴۴ ق.ظ:

    با سلام آقای ادمین

    در مورد فیض کاشانی حق با شماست .
    در رساله الانصاف آورده که : نه متکلمم و نه متفلسف و نه متصوفم و نه متکلف بلکه مقلد قرآن و حدیث و تابع اهل بیت آن سرور، از سخنان حیرت افزاى طوایف اربع ملول و بر کرانه، و از ما سواى قرآن مجید و حدیث اهل بیت آنچه بدین دو آشنا نباشد بیگانه.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    سپیده صبح پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۰۶ ق.ظ:

    چرا انقد طرفتون رو به جهالت متهم میکنید این نشون دهنده ضعف شماست بابا غرور خیلی بده چرا انقد غرور دارید وحاضر نیستید از جهل مرکب بیرون بییاید یکم بی تعصب به استدلال ها گوش بدید انقد نگید هرکی مارو نقد کرد نمیفهمه فقط مامیفهمیم .....

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۱ ۶:۲۷ ق.ظ:

    خانم سپید !
    کمی صبر کنید زیاد تند نرید .
    لطفا دقت داشته باشید .
    همه این حرفای شما هم بیانگر اینه که ما نمیفهمیم و به استدلال ها توجه نداریم و تازه برچسب تعصب هم میچسبونید.
    ما هم میتونیم متقابلا این برچسب ها رو به شما بزنیم ولی نمیزنیم .
    وقتی دونفر با هم تقابل دارند و بحث میکنند سر مساله ای فکر میکنند طرف مقابل نکته ای رو متوجه نشده و طرف مقابل هم همینطور .
    حالا شما فکر کن بنده میگم شما نفهمیدید . نکنه شما خیلی منصفی و اعتقاد داری طرف مقابل شما که ما باشیم فهمیده؟؟؟ نخیر . شما هم ما رو به نفهمی متهم میکنید .
    جهل مرکب که شما به ما نسبت میدید که خیلی بدتره ، شما ما رو به دوتا نفهمی متهم میکنید .

    ما میگیم شما به مساله دقت ندارید اما انشاالله در مسیر تحقیقی هستید و روزی به حق برسید .
    اما بر چسب هایی که شما به ما زدید رو لیست میکنم ببینید کی توهین میکنه .
    شما به ما میگید و نسبت میدید :
    ۱- غرور
    ۲- جهل مرکب (شامل دو نفهمی)
    ۳- حاضر نبودن به خروج از جهل مرکب
    ۴ - تعصب

    حالا میبینید کی داره نسبت بد میده ؟؟ شما

    (جناب ادمین لطفا منتشر کن)

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ آبان ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۴:۰۸ ب.ظ:

    این حدیث را شنیده اید؟
    قال الصادق(علیه السلام):(ان الله)معروف عند کل جاهل.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد حسین پاسخ در تاريخ آبان ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۴:۲۱ ب.ظ:

    شما اصلا کلا عادت دارید احادیث را تقطیع کنید؟!

    اصل حدیث بر ضد شماست

    عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَنْ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ فَقَالَ نِسْبَهُ اللَّهِ إِلَى خَلْقِهِ أَحَداً صَمَداً أَزَلِیّاً صَمَدِیّاً لَا ظِلَّ لَهُ یُمْسِکُهُ وَ هُوَ یُمْسِکُ الْأَشْیَاءَ بِأَظِلَّتِهَا عَارِفٌ بِالْمَجْهُولِ مَعْرُوفٌ عِنْدَ کُلِّ جَاهِلٍ فَرْدَانِیّاً لَا خَلْقُهُ فِیهِ وَ لَا هُوَ فِی خَلْقِه‏

    ترجمه مصطفوی
    حماد نصیبى گوید از امام صادق (ع) در باره «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» پرسیدم فرمود: نسبت خداست به مخلوقش یکتاست، مقصود مخلوق [بى‏خلل‏] است، همیشگى است، نیاز مخلوق باوست او را دست آویزى نباشد که نگاهش دارد، بلکه او همه چیز را با دست‏آویزشان نگهدارد، مجهول را شناسد و نزد هر جاهلى معروفست (زیرا معرفت حق فطرى بشر است و آثار وجودش عالم و جاهل را فرا گرفته است) یکتاست، نه مخلوقش در او باشند و نه او در مخلوقش‏

    کاملا رد مبانی فلاسفه ووحدت وجود واصالت وجود

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۳۱ ب.ظ:

    اولا تقطیع کار شماست نه ما.
    ثانیا خلط مبحث کردی.
    مگر ما می گوییم نعوذ بالله ذات اقدس اله دست آویز مخلوقات است؟
    مگر ما می گوییم خداوند کاملا دست یافتنی است؟؟
    ما می گویم این نظر که تفکر در ذات خدا حرام است غلط است.
    این به آن معنا نیست که خداوند نعوذ بالله مومی است در دست مخلوق محدود.
    پناه می برم به خدا از این کفریات.
    ما هر چه خدا را بشناسیم باز او را نشناخته ایم ولی این آیا به این معناست که نباید در ذات خداوند تفکر کرد؟؟؟
    هر کس به اندازه ظرفیتش از خداوند بهره می برد.
    مانند دریا که یکی نمک می گیرد و یکی در و گوهر و مروارید.
    ولی آیا این استخراجات به معنای این است این مستخرجین بر دریا غالب شده اند؟؟؟
    خیر.هرکس به اندازه توانایی اش چیزی از ذات خداوند نصیبش می شود اما موجود محدود نمی تواند بر نامحدود تسلط یابد .
    این صرفا مثال بود و در مثال مناقشه نیست.
    از اصول عرفا سخن رسول الله است:
    ما عرفناک حق معرفتک.
    حالا ما قائل به دست آویز بودن خداییم؟؟
    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  10. فرهاد پور

    on آبان ۶, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    این مطلب پیش همه عقلای عالم واضح و بدیهی است که اگر کسی در علمی تخصص ندارد شرعا و عقلا و اخلاقا حق اظهار نظر و حتی تصدیق و تایید هم ندارد چه رسد به نقد و تکذیب. آیات و روایات ما در این زمینه زیاد است. آیا فردای قیامت اگر خداوند بپرسد: چرا بدون اینکه مطلب علمی را از اهلش فرابگیرید آنرا تکذیب کردید چه جوابی خواهیم داشت؟ مگر قرآن نفرمود گوش و چشم و دل همگی مسئولند؟ چرا تقوا نداریم و بی جهت و بی حجت شرعی بزرگان را به کفر و الحاد متهم می کنیم؟ در زمان امام عسکری کسی کتابی نوشت در تناقضات قرآن. امام با واسطه یکی از شاگردانش به او گفت آیا ممکن است صاحب این کتاب از گفته خود منظوری داشته باشد که تو آنرا متوجه نشده باشی؟ او هم گفت بله ممکن است. از اینجا متوجه شد که ردیه او بر قرآن اشتباه بوده و احتمال دراد مراد خداوند را نفهمیده باشد..... عزیزان و برادران!
    آیا وقتی امثال آقای نصیری و... کلمات فلاسفه و عرفا را نقل و رد می کند "احتمال" ندارد که منظوری داشته باشند که صحیح باشد؟ آنان که از دنیا رفته اند و نمی توانند از خود دفاع کنند؟ آیا تقوا و خداترسی به ما نمی گوید کمی در قضاوت خود تامل کنیم؟....

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محسن پاسخ در تاريخ آبان ۶ام, ۱۳۹۱ ۶:۳۸ ب.ظ:

    اقای فرهاد پور با این متدی که شما پیشنهاد میکنی باید همیشه در شکاکیت مطلق در جا زد . با این دستاویز " احتمال " هر حرفی میتوان زد . مثلا میتوان گفت : احتمال ان هست که شما ادله اهل سنت را به درستی نفهمیده باشی و یا میتوان گفت شما شاید ادله منکرین خدا را تماما و به درستی نفهمیده ای . بقول مولوی : ...در اگر نتوان نشست .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  11. اصولی

    on آبان ۶, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    اگر مناظره کمی ادامه پیدا میکرد آقای رهدار فلسفه صدرایی وملاصدرا را هم رد میکرد مجری هم با اینکه چند جا به زنگا به کمک آقای رهدار رسید ولی اون هم بهتر شده. امیدوارم مناظره هادامه پیدا کنه .چون خیلی بدون شنیدن نقدها ی که به فلسفه وعرفان هست .از آن طرفداری میکنن.از کلیه کسانی که دست اندر کار اینگونه برنامه ها هستند وبرسیدن حقیقت به حقیقت جویان کمک میکنند تشکر میکنم.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  12. ثقلین

    on آبان ۶, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    اولا نصیری بحث را عوض کرد و خواست آنچه بلد است و بارها زده بود باز تکرار کند به طوری که تمام حرف هایش همان حرفهای مناظره قبل بود.

    ثانیا در سخنان نصیری چندبار از منشا انقلاب بحث شد؟؟به طوری که مدعای عرفا و فلاسفه را رد کنند؟هیچ بار.اصلا خلط مبحث کرد و مسیر مناظره را عوض کرد.

    ثالثا نصیری در سوال رهدار مبنی بر توحید فاعلی ماند و این نشانگر آن است که نصیری بر همان چهارکلمه که در همه ماظره ها تکرار می کند تسلط دارد.

    رابعا تخصص رهدار فلسفه سیاسی است که متناسب با موضوع که فلسفی سیاسی بود آوردند وگرنه اگر بحث را عوض نمی کرد و در مسیر موضوع حرکت می کرد معلوم می شد چندمرده حلاج است.

    خامسا جلوی این نصیری نباید با متانت مناظره کرد بلکه باید با جدیت مناظره کرد به طوری که هرگاه خواست از بحث فرار کند مچش را بگیرد.
    متاسفانه رهدار با خوشنت و پررویی مانند خودش رفتار نکرد وگرنه نطق این نصیری را کشیده می شد.
    صلواتی هم برای آنکه ثابت کند سری های پیش با فلاسفه نبوده متاسفانه به نفع گرفت وگرنه باید همون اول جلوی تغییر بحث را می گرفت.

    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محسن پاسخ در تاريخ آبان ۶ام, ۱۳۹۱ ۶:۵۱ ب.ظ:

    اقای ثقلین اقای نصیری جواب داد منتها شما دقت نکردی . خداوند فاعل تام است به این معنا که قدرت فاعلیت ما افاضه اوست ولی فعل ما فعل خدا محسوب نمیشود . اگر فعل ما ، فعل خدا باشد ثواب و عقاب بیمعنی است . این هم از نتایج اندیشه نامبارک وحدت وجود است که نهایتا بطلان حسن و قبح و بطلان شرایع را به همراه دارد .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ آبان ۷ام, ۱۳۹۱ ۵:۵۶ ق.ظ:

    آقا محسن !
    شما دقت نداری
    فعل همه بندگان فعل خداست تکوینا !
    اگر متوجه نمیشی بیا برات حضوری توضیح بدم لذا در نسبت دادن به بنده نسبت داده میشه .
    این شما هستید که روی حرف عرفا و فلاسفه دقت ندارید و سطحی نگر هستید .
    توی نظر بالا توضیح دادم ولی شما از پیش یه اعتقادی داری که نادرسته و روش تعصب داری و عمق نداری که بخوای اینا رو درک کنی . اگر دوباره میخوای نسبت بدی که نکنه آسمون دهن وا کرده ما افتادیم بیرون ، تو فکر کن اینجوریه اما زیاد عصبی نشو و بیشتر فک کن شاید چیزی درک کردی .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ آبان ۷ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۳۵ ق.ظ:

    بنده خودم به جواب شما معتقدم لاکن باید از دهان نصیری می شنیدیم ولی تاسف که ایشان من من کردند و جوابی ندادند.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    اصولی پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۱ ۳:۲۲ ق.ظ:

    شما احتمال داره که مناظره را برعکس گرفته بودید ونگاه میکردید دوشنبه ساعت ۱۳وخورده ای تکرارش رادرست نگاه کن.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  13. علیرضا

    on آبان ۶, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    آزاد اندیشی استاد نصیری واضح است طرف مقابل تالیها و نتایج وحدت وجود را نمی پذیرد چون با فهم و قرائت سنتی از اسلام ناسازگار است ، خدای اسلام عین جهان نیست اگر وحدت وجود را بپذیرید مانند ابن عربی باید بگویید توبه حقیقی آن است که گناه را هم فعل خود نداند به نظر من باید بحث را مبنایی تر برگزار کرد و به جای بحث در باب نتایج و توالی وحدت وجود در باره حقانیت و عدم حقانیت آن صرف نظر از نتایج بحث نمود . جدال بین مونوتئیزم و پان تئیزم است . خلق از عدم محل نزاع است ، گرچه فیلسوفانی مانند بوعلی و فارابی و حتی شیخ اشراق هم تلاشهایی برای توجیه این امر کرده اند گرچه آنها قائل قدم زمانی معلولات هستند و نه مانند متکلمین حدوث زمانی آنها.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۱ ۵:۰۱ ق.ظ:

    اگر منظورت از قدم زمانی این است که «زمان از ذاتیات ماسوی الله است و با خلقت ماسوی الله خلق شده است» این همان عقیده ی ما متکلمان است که فلاسفه ی مضاف هر گاه به بن بست می رسند به آن چنگ می زنند.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۱ ۵:۰۸ ق.ظ:

    مراد متکلمان از حدوث ، حدوث زمانی نیست . حدوث زمانی از جعلیات فلاسفه مضاف است .

    متکلم :
    ماسوی الله ابتدای وجودی دارد و ازلی نیست = عالم حادث است

    در این تعریف
    ماسوی الله شامل زمان و مکان و ابعاد ثلاث هم می شود .
    شامل ماده و انرژی در اصطلاح فیزیک ذرات هم می شود .

    هر چه ماسوی الله باشد مخلوق است و ابتدای وجودی دارد در نتیجه مجرد از زمان نیست در نتیجه مجردات افسانه اند و تنها خدا مجرد است .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۱ ۵:۱۲ ق.ظ:

    لازمه ی وحدت وجود تغیّر در ذات خداست .
    و خدا تغییر ناپذیر است .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  14. کیا

    on آبان ۷, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    من از این مناظره برداشتم این بود که آقای نصیری نماینده عده ای ظاهر بین است که از دین برداشتی سطحی دارند و این طرز فکر مورد علاقه شیطان نیز میباشد

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    رضا قادری پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۱ ۳:۱۳ ق.ظ:

    ناقلا؛پس با شیطون رابطه تنگاتنگ داری که علایقش رو هم فهمیدی!!!.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    کیا پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۱ ۴:۳۰ ق.ظ:

    هم علایقش رو میشناسم هم یارانش رو بفکر خودت باش بعد یک عمر بیدار نشی ببینی تک تیرنداز شیطان بودی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  15. محمد نوروزی

    on آبان ۷, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    به روز هستم با چهار مطلب جدید
    فلسفه ی اسلامی یونانی است یا نیست ؟
    انقلاب و امام خمینی
    انقلاب فقه فلسفه عرفان
    حسن عباسی و یوگی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    مجید پاسخ در تاريخ آبان ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۴:۵۷ ب.ظ:

    داداش گلم آخه عباسی چه ربطی داره به شریعتی و مطهری
    چرا وقتی چیزی رو نمی دونی و کسی رو نمی شناسی مقایسه می کنی.
    شریعتی یه نظریه پرداز بود
    و یکی از بزرگترین شخصیت های دینی قرن معاصر ما بود.
    مطهری هم شخصیت بزرگی بود و شاید هم تکرار نشدنی .
    فقط با مطالعه کردن نمی شه عالم شد
    خیلی ها از اونهایی که شما فکر می کنید عالم هستند مثل همون حماری که فقط بار حمل می کنه می مونند.
    یعنی فقط اطلاعات حمل می کنند.
    خوب شما می تونید با یک فلش تمامی کتابهای یک کتابخونه رو بگذارید توی جیبتون و هر جا خواستید ببرید.
    داشتن اطلاعات فقط یک ابزاره.
    اما برای عالم شدن چه ابزارهایی نیاز هست
    اون دیگه تو مخ افرادی مثل شما نمی گنجه
    البته اگه این طوری بخواین فکر کنید و فکر هم کنید ک هدرست دارید فکر می کنید.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد نوروزی پاسخ در تاريخ آبان ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۸:۴۸ ب.ظ:

    فقط برای اینکه ثابت کنم این آقا مجید اندازه ی یک مرغ سواد نداره این رو عرض میکنم

    آیا میدانید شریعتی به فلاسفه میگفت پفیوز ترین انسان های تاریخ هستند
    فلاسفه و عرفا را به لجن کشیده
    برید بخونید حلاج رو شریعتی در کتاب فکر میکنم اسلام شناسی به باد مسخره گرفته است
    شریعتی فلسفیدن را کاری مسخره و مزخرف و بی فایده میدانست و بحث کردن راجع به وجود را کاری نفهمانه و احمقانه میدانست
    که مثلا چی بشه هی بشینی هزار سال بحث کنی سر وجود
    شریعتی ابن سینا را به شدت مسخره کرده و میگوید او از این دربار به اون دربار در طلب علم بود و انگار نه انگار یک انسان و در جامعه زندگی میکند
    در مورد اسلام شناس بودن شریعتی هم بگم
    استاد ما میگفت شریعتی دکترای ادبیات زبان فرانسه دارد اما در هنگامی که در دانشگاه فرانسه بود سر کلاس های جامعه شناسی ادیان هم شرکت میکرد
    و شاگرد مستمع آزاد آدم های بزرگی در جامعه شناسی ادیان بود (یک مشت یهودی مارکسیست و کمونیست و بعضا لیبرال)
    شریعتی در اسلام شناسی تعطیل تشریف دارند
    و علامه طباطبایی درباره ی کتاب اسلام شناسی ایشان فرموده اند اگر بخواهم راجع به نویسنده ی این کتاب طبق مطالبی که در کتاب نوشته شده قضاوت کنم ایشان خارج از اسلام هستند
    آخه تو که نمیدونی که میگه حرف بزنی ؟
    من دو سال مطالعاتم درباره ی شریعتی بود
    سخنرانی هاش رو هم با صدای خودش گوش داده ام
    تشیع علوی و تشیع صفوی رو با گوش های خودم گوش دادم
    و بقیه حرف هاش....
    آخه حد و حدود خودت رو بشناس
    من دوست ندارم جدال کنم با تو
    مشخصه که سوادت اندازه ی یه بچه دبیرستانی هم نیست
    اما در مورد عباسی هم بگم
    عباسی صرفا یک فرد با سواد نیست
    بلکه حرف هایی که میزنه من هیچ جای دیگه نشنیده ام
    حرف هایی که این فلاسفه میزنند بلغوره های نسنجیده ی ملاصدرا و ابن سینا و علامه حسن زاده و دینانی و ...است
    حرف از خودشون نمیزنند
    حتی حرف های علامه حسن زاده هم همه شرح حرف های ابن عربیه
    ما نشنیدیم ایشان چیزی از خودشان بگویند
    مشخصه ی بارز شریعتی و مطهری سوادشون نبود
    و گرنه ما خیلی علامه تر و آیت الله تر و دکتر تر از مطهری و شریعتی داشتیم
    طالقانی داشتیم
    بهشتی داشتیم
    امام خمینی در مورد بهشتی فرمودند او به تنهایی یک ملت بود
    کسانی مثل بهشتی بودند طالقانی بودند و ....
    یک کتاب خوندم از بهشتی
    آقای مصباح یه نقدی به شریعتی کرده بود بعد آقای بهشتی مصباح رو نقد کرده بود بعد خودش هم باز شریعتی رو نقد کرده بود
    ما آدم های عریض و طویل زیاد داشتیم
    مثل الان که آدم های کلفت و درشت و گنده زیاد داریم
    اما ویژگی شریعتی ومطهری علم و گندگی و سواد نبود
    نگاه اجتماعیشون بود
    نگاه مدرن و جدیدشون بود
    اون موقعی که حوزه داشت دست و پا میزد که استفاده از بلندگو و میکروفون حرام است
    مطهری میرفت پشت میکروفون سخنرانی میکرد
    مطهری و شریعتی به خاطر اینکه به روز بودند و میتونستند با نسل جوون ارتباط برقرار کنند
    حرف های نو و جدید داشتند
    تو اندازه ی پشم حسن عباسی رو نمیشناسی
    بیا باهات مناظره میکنم ببینم چقدر سواد داری
    لااقل برو ده تا سخنرانی از عباسی گوش بده
    پنج تا کتاب شریعتی رو بخون
    بعد بیا با هم گفت و گو میکنیم
    از سوتی هایی که توی حرفات میدی میشه فهمید که هیچی نمیدونی
    من حرف که میزنم میتونم اثباتش کنم و اینکار رو هم میکنم
    وقتی میگم شریعتی
    اسمش رو که میارم میتونم سه ساعت مدام راجع بهش صحبت بکنم
    حرف های جدی و محکم و جدید بزنم
    وقتی میگم مطهری میتونم راجع بهش حرف بزنم
    وقتی میگم عباسی ده بیست سی چهل جلسه سر کلاسش نشستم
    وقتی میگم شریعتی سخنرانی هاش رو گوش دادم
    درباره اش تحقیق کردم
    چی میگی همینجوری برای خودت ؟
    من هی نمیخوام توی این سایت نظر بدم منو مجبور میکنید
    کجا بودی اون موقع که من که نظر میدادم درد تمام جسم و روح و قلب این جماعت فیلسوف پرست دگم و این عرفای کهنه پرست دین گریز رو فرا میگرفت
    کجا بودی اون موقع ؟
    یکی از آشناهامون تعریف میکرد میگفت
    به استادش گفته استاد شما مرجعتون کیه ؟
    بعد یه نفر مثل این آقا مجید گفته بود :
    ای وای ....چی میگی تو ؟ مگه آخوندا مرجع تقلید میخان ؟
    این آشنای ما میگفت اینقدر با اعتماد بنفس از من سوال کرد که شک کردم نکنه واقعا مرجع نخوان ..
    حالا حکایت این آقا مجیدم همینه
    یه جوری از عباسی و شریعتی و مطهری حرف میزنه انگار پسرخاله هاشند و ....
    آخه اون موقع که من نقد شریعتی مینوشتم تو کجا بودی؟
    باز هم حرفم رو تاکید میکنم و تکرار
    که حسن عباسی و رائفی پور هر چند خیلی عمیق و کتاب خوانده نباشند اما امروز مطهری ها و شریعتی های امروزند
    ویژگی بارز شریعتی و مطهری علم و سوادشون نبود
    چون ما باسوادتر از اینا خیلی داشتیم
    ویژگیشون ارتباط با نسل جوون بود
    ارتباط با حرف های نو و مکاتب جدید بود
    غرب شناسی بود
    ایجاد رابطه بین جوانان و دین بود
    شریعتی کسی بود که قادر بود قشر خاکستری جامعه رو جذب کنه
    و مطهری هم همینطور بود
    با انحرافات مبارزه کنه
    داد بزنه
    حرف سیاسی و نقد سیاسی کنه
    مشکلات و معضلات جامعه ی غربی رو توی جامعه ی خودمون نشون بده
    شما یه دونه آدم اینجوری بیار به من نشون بده
    این دینانی که مثلا این همه جوون دور خودش جمع کرده
    روی هم تا حالا ده صفحه حرف اجتماعی و سیاسی و مسائل روز رو نگفته
    همش فلسفه و عرفان و ...
    مطهری فرقش این بود که همش ده تا کتاب از صد جلد کتابش فلسفه است
    فرقش با دینانی این بود که دینانی و جوادی فقط فیلسوفند
    اما مطهری از حجاب گرفته تا مسائل جنسی و مسائل زنان و حقوق زن و مارکسیسم و منبر و تقوا و حوزه و تحجر و رزتشت و ایران باستان و روابط ایران و اسلام و داستان برای کودکان و پیامبر وحی و اقتصاد و فلسفه ی تاریخ و ویل دورانت و سیاست و مهدویت و اهل بیت و سیره و غرب و آمریکا و عقاید و جمهوری اسلامی و امامت و رهبری و نهج البلاغه و عرفان حافظ و فلسفه و آزادی و لیبرالیسم وشهید و اصلاحات و مصلح و تفسیر و آشنایی با قرآن و علوم اسلامی و جهاد و حج و امام حسین و حماسه ی حسینی وجامعه ی اسلامی و اقتصاد اسلامی و اقتصاد غرب و خاتمیت و تکامل اجتماعی انسان و ...
    یعنی پاسخگویی دینی به تمام مسائل و سوالات جدید دینی جامعه ی روشنفکر و تحصیلکرده و جوان
    دقیقا این ویژگی الان توی جامعه ی ما تنها توی سه چهار نفر هست
    من الان فقط رائفی پور و حسن عباسی و رحیم پور ازغدی رو لایق میدونم که جای کسانی مثل مطهری و شریعتی بشینند
    کسانی که دغدغه اشون پاسخگویی منطقی و قابل فهم با زبان ساده به نسل پاک جوان هستش
    شما اگه سراغ داری رو کن
    ما بریم بشینیم پای حرفاشون
    شریعتی کسی بود که دختر جوان با دامن کوتاه که تا بالای ران پایش بود میومد مینشست پای سخنرانیش و حرف های اسلامی میشنید
    و امروز تنها کسانی که این نقش را به عهده دارند
    عباسی و رائفی پور هستند و لاغیر ...
    نگاه نکن چهار تا بچه مثبت و مذهبی میرن پای سخنرانی های آقای صمدی آملی و حسن زاده و دینانی
    هنر اینه که اون دختری که مانتو تنش میکنه هم جذب دین بشه
    نه اینکه چهار تا آدم ریشو و بچه مثبت رو دور خودت جمع کنی .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    مجید پاسخ در تاريخ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۴:۰۲ ب.ظ:

    دوست عزیز سلام
    خوبه شما جای ادمین سایت نیستی والا الان باید مریضی قلبی و فشار خون و هزار تا مرض دیگه می گرفتی .

    بیچاره او نسلی ،،، که شما بخواین تربیتش کنی!!!

    مطمئن باش اگه حق با تو بود اینقدر عصبانی نمی شدی.
    چون هر که با حق باشد و هر که حق با او باشد هیچ وقت عصبانی نمی شود.

    عصبانیت فقط ماحصل جهل است.
    در این هم شک نداشته باش.
    همه صحبتی که کردید همش (من) بود.
    دیگه جایی رو برای کسی دیگه نگذاشتید.

    اما من هم از این منیت ها خیلی دیدم و شنیدم.
    شاید سنم کم باشه اما منیت هایی که دیدم اینقدر گنده گویی هاشون بزرگ و عجیب و غریب بوده که .....

    اگه می دونستی حقیقت دین چیه اینقدر آتیشی نمی شدی.

    اما جواب شما
    ..................................................
    ۱-
    ملاک شناخت آدمها شنیدن صحبت های زنده شون نیست بنابراین
    ملاک شناختن شریعتی شنیدن صحبت های زنده ایشون نیست.
    ..................................................
    ۲-
    این که گفته بودید
    ،،،، عباسی صرفا یک فرد با سواد نیست
    بلکه حرف هایی که میزنه من هیچ جای دیگه نشنیده ام،،،،
    شما همیشه، خودتون رو محور قرار می دهید.
    نکنه شریعتی و مطهری رو هم همین جور شناختید.
    صحبت های عباسی بسیار احساسی هستند
    دقیقا مثل خودتون که معلومه فوق العاده احساسی هستید.
    و وقتی احساس سوار بر عقل بشه ما حصل به غیر از سطحی نگری چیز دیگری نیست.
    ...............................................
    ۳-
    اما این ادبیات شما دیگه خیلی جالبه
    ،،،،،اسمش رو که میارم میتونم سه ساعت مدام راجع بهش صحبت بکنم،،،،،
    تبلیغ آدامس می خواهید بکنید مگه!!!!!
    ................................................
    ۴-
    گفتید
    ،،،، من دوست ندارم جدال کنم با تو،،،،
    بفرمایید صحبت هایی که می کنید اگه جدال نیست اسمش چیه!!!
    ................................................
    ۵-
    اما اینکه گفتید اندازه یه مرغ سواد ندارم
    اصلا اشکالی نداره
    چون من هنوز ۲۷ سال رو پر نکردم.
    ................................................

    این که از استاد رحیم پور و رائفی صحبت کردید من هم این دوستان عزیز رو خیلی دوستشون دارم
    خدا حافظشون باشه
    خدا حافظ شما هم باشه.
    ................................................
    هر چند که مطمئنم راهی که شما و امثال شما در پیش دارید (البته برای موفقیت ) راهی بسیار طولانی است ( تازه اگه بتونید پیداش کنید)...
    باز هم
    برای شما آرزوی موفقیت دارم

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد نوروزی پاسخ در تاريخ آبان ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۲۰ ق.ظ:

    سلام آقا مجید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد نوروزی پاسخ در تاريخ آبان ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۲۳ ق.ظ:

    من خوندم حرفاتو ها....فکر نکنی نخوندم

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    دانشجو پاسخ در تاريخ آبان ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۱۵ ق.ظ:

    نوروزی جان؛که از مرغ بیشتر سواد داری!!!فنای فی ذات الله را قبول داری یا که نه؟؟؟.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد نوروزی پاسخ در تاريخ آبان ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱:۰۹ ب.ظ:

    من بحث عرفانی نمیکنم
    پیشنهاد میکنم شماها هم نکنید
    اولا عرفان نظری رو که میگن صرفا توصیفه
    دلیل نیست
    یعنی وقتی شما میری با یه عارف نظری بحث کنی میگه این مباحث عقلی نیست
    صرفا شهوداته و ....اصل عرفان عرفان عملیه
    میگیم خب پس معیار نقد عرفان چیه ؟
    میگن مثلا یکی مثل آقای قاضی میتونه رجبعلی خیاط رو نقد کنه
    یکی مثه آقای شاه آبادی میتونه امام خمینی رو نقد کنه
    چون اگه یه عارفی مثل رجبعلی خیاط شهود اشتباهی بکنه هیچ کس نمیتونه بفهمه که غلطه یا نه
    مگه اینکه از اون بالاتر باشه
    این یعنی اینکه عرفان چیز قابل بحث و قابل نقدی نیست
    چون هیچ معیار خاصی برای شما باقی نمیمانه که بخواهی با آن عرفان رو نقد کنی
    من با اساتید عرفان بحث کردم و مبانی عرفان رو نتونستند برام اثبات کنند و اصلا نمیشد اثبات کرد چون عرفان صرفا شهودیه و دلی و قلبی
    هر کس با عقل حرف بزنه و نقد کنه نفهمیده
    آیه و حدیث هم که نمیشه براشون بخونی
    چون میگن اون ظاهر دینه و این باطنشه
    عرفان راهی برای بحث نذاشته که بخواهیم راجع به فنا بحث کنیم

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    دانشجو پاسخ در تاريخ آبان ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۹:۵۹ ق.ظ:

    فرار از بحث و ترس از پاسخ و دلیل تراشی برای توجیه در کامنتت واضحه!!!بهتره بحث علمی را تبدیل به جر بچه گانه نکنی!تو که ظاهرا خیلی اهل مناظره بودی!!!.یک پرسش:فرض کن یک وهابی از تو پرسیده.آقای نوروزی شما شیعه هستی؟_بله_ببخشید اعتقاد به فنای فی ذات الله داری؟....منتظرم.یا (بله) یا(نه)بعد بحث شروع میشه.البته اگه شجاعتش را داشتی و میدون داریت واسه طلبه های بدایه نخونده نباشه!.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد نوروزی پاسخ در تاريخ آبان ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۸:۰۰ ب.ظ:

    بحث علمی ؟
    پوزخند .......
    شما جواب همین نقدهای برهان نیوز رو بدید ما از شما میپذیریم
    وقتی بزرگان عرفان و فلسفه امروز پاسخ مخالفان رو با متهم کردنشون به ضد انقلاب و سیاسی کردن بحث ها
    و اتهام به جهل و نفهمی میدهند
    چه توقعی از تو میره که به قول خودت دانشجویی....اونا که به قول خودشون خداهای عرفان و فلسفه اند
    جواب نمیدن تو دیگه اوضاعت معلومه
    عصبانی نشو
    ارزش نداره معلوم نیس فلسفه و عرفان زیاد حق باشه
    اگه حرفای منو قبول نداری
    برو مناظره ی نصیری با غرویان رو گوش بده
    غرویان اول بحث علمی و به قول شما غیر بچگانه اش به نصیری گفت :
    تو چرا احمدی نژاد رو نقد کردی ؟
    بحث رو سیاسی کرد تا از احساسات مخاطب استفاده کنه و نصیری رو بترسونه و توی برهان کند کنه
    بعدش به نصیری گفت :تو به امام خمینی و علامه طباطبایی و استاد مطهری گفتی نفهم
    یعنی میگی امام خمینی نفهم بوده ؟
    تا نصیری رو بترسونه و مخالف انقلاب و امام خمینی جلوه بده
    بعدش هم به نصیری گفت تو جاهل هستی براش روایت الناس اعداء ما جهلوا رو خواند
    این بود مناظره ی رئیس موسسه ی آقا مصباح حفظه الله تعالی
    جناب آقای غرویان
    بعد شما میگی از بحث طفره نرو
    آخرش قراره بهم بگی نفهم
    خوب خودم از همین اول میگم آقا ما نفهم ....

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  16. جوادي

    on آبان ۸, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    آقای محسن این آیات را برای ما معنا کنید
    و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی(انفال/۱۷)

    والله خلقکم و ما تعملون(صافات /۹۶)یعنی چه که خدا اعمال ما را خلق می کند؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    حسینی پاسخ در تاريخ آبان ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۶:۵۶ ب.ظ:

    آفرین بارک الله
    دوستان تفکیکی این آیه و امثال آن را معنا کنند ببینیم چطور معنا می کنند. اصولا یکی از ضعف های عمده مکتب تفکیک این است که نظرات بسیار سبک و جلف و تأویل های ضعیف در مورد این آیات ارائه می دهند، و یا اینکه اصلا جواب نمی دهند.
    آقای نصیری در همین مناظره، در معنای توحید افعالی شدیدا گیر کرد، و حرفی که او زد اصلا با این جور آیات جور در نمی آید.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ اسفند ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۹ ق.ظ:

    ایه اولی را که خود آقای نصیری هم جواب دادند ولی برای دمی خیلی سادست
    ترجمه فولادوند:
    با اینکه خدا شما و آنچه را که برمى‏سازید آفریده است. »
    ترجمه مکارم:
    با اینکه خداوند هم شما را آفریده و هم بتهایى که مى‏سازید!»
    ترجمه ایتى:
    خداى یکتاست که شما و هر چه مى‏سازید، آفریده است.
    ترجمه الهى قمشه اى :
    در صورتى که شما و آنچه (از بتان) مى‏سازید همه را خدا آفریده‏
    ترجمه معزى :
    و خدا آفریدتان با آنچه مى‏سازید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  17. بهزاد

    on آبان ۸, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    من این مناظره را از تلویزیون دیدم.
    مناظره ی ارقای نصیری همان حرفهای مناظره های قبلیش بود!!!
    اما عنوان بحث همان عنوان بحثها گذشته نبود!!!
    حرفهای اقای نصیری بشرطی مربوط حساب میشود که عنوان بحث مثلا این باشد "آیا عرفان ابن عربی و فلسفه ی مالصدرا با اسلام میخواند یا نه؟" اما بحث این نبود!!!
    عنوان بحث این بود که "در انقلاب فقه بیشتر اثر داشته با فلسفه" و به قول مجری برنامه "می خواهیم بدانیم امام خمینی فقیه باعث انقلاب شد یا امام خمینی فیلسوف(و یا عارف)؟"
    خب در این بحث میطلبد به که کمی تاریخ انقلاب و جریانها و اهداف آن بررسی شود و در مورد ربط آن به فلسفه و فقه بحث شود. اما چیز زیادی دیده نشد!!!

    نکته جالب اینجاست که آقای نصیری با عرفان آقای بهجت و امام خمینی موافقند!!! و اتفاقا مراد از فلسفه و عرفان در این بحث همانی است که آقای نصیری هم قبول دارند!!!

    بحث سر این است که فقه ای که آقای نصیری قبول دارند در انقلاب بیشتر موثر است؟ یا عرفانی که آقای نصیری قبولش دارند؟

    کسی در مورد شیخ شبستری و ملاصدرا و ابن عربی حرفی نزده!!!

    اصلا بحث انجام شده با عنوان آن متفاوف است.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  18. محسن

    on آبان ۸, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    ببینید اقای جوادی قران یک منظومه است قران یک سیستم معرفتی است . یعنی شما نمیتوانید یک جزء را بدون ارتباط با سایر اجزاء تفسیر کنید . با توجه به این مسئله مشخص است که اگر ما این ایه را به گونه ای بفهمیم که اولا خلاف سایر اجزاء و ثانیا خلاف بدیهیات عقلی و ثالثا خلاف روایات باشد ما اشتباه کرده ایم . سایراجزاء قران دلالت قطعی بر اختیار انسان دارد و ثانیا افعال ما ناشی از تغیرات ما میباشد ( و در جای خودش اثبات شده که خداوند بسیط است و تغیر خلاف بساطت است ). بابراین دلالت ایه را باید اینجور فهمید که : قدرت عمل از خداست ( جه خوب و چه بد) اما نیات مربوط به انسانها میباشد . در واقع فعلی صورت نمیگیرد مگر اراده الهی بر وقوع ان تعلق بگیرد . این وسط ما فقط و فقط صاحب نیت هستیم و نه قدرت فاعلیت و غیره. برخورد غیر سیستماتیک با قران یا سر از اخباریگری و اشعریت در میاورد و یا به پریشانگوییهای فلاسفه و عرفا میانجامد

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  19. مهدی

    on آبان ۱۰, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    بسمه تعالی
    سلام علیکم و رحمه الله
    آقای سیستماتیک چرا وقتی از محدثین و اخباریون اطلاعی ندارید به آنها تهمت میزنید به اثنی عشریه شیخ حر رجوع کنید ببینید فهم از قرآن در کنار اهل البیت علیهم السلام به چه صورتیه آنقدر گستاخ شده اید که اخباریون را کنار اشعریون قرار میدهید حتی اشعریون هم نمیشناسید برو آقا جان سیستماتیک یعنی چه اگر قرار بر فهم باشه که اونایی هم که با شما مخالفند مثل فلاسفه و عرفا و جوادی و طباطبایی و حسن زاده و مکارم فهم دارند مثلا آقای مکارم که سیستماتیک بوده مثل شما قرآن را تفسیر به رای نکرده و درست فهمیده کدوم فهمشون درسته در جواب آقای سیستماتیک:
    عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ: دَخَلَ قَتَادَهُ بْنُ دِعَامَهَ عَلَى أَبِی جَعْفَرٍ ع- فَقَالَ یَا قَتَادَهُ أَنْتَ فَقِیهُ أَهْلِ الْبَصْرَهِ- فَقَالَ هَکَذَا یَزْعُمُونَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع- بَلَغَنِی أَنَّکَ تُفَسِّرُ الْقُرْآنَ فَقَالَ لَهُ قَتَادَهُ نَعَمْ فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَإِنْ کُنْتَ تُفَسِّرُهُ بِعِلْمٍ فَأَنْتَ أَنْتَ وَ أَنَا أَسْأَلُکَ إِلَى أَنْ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع وَیْحَکَ یَا قَتَادَهُ- إِنْ کُنْتَ إِنَّمَا فَسَّرْتَ الْقُرْآنَ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِکَ فَقَدْ هَلَکْتَ وَ أَهْلَکْتَ وَ إِنْ کُنْتَ قَدْ فَسَّرْتَهُ مِنَ الرِّجَالِ فَقَدْ هَلَکْتَ وَ أَهْلَکْتَ وَیْحَکَ یَا قَتَادَهُ إِنَّمَا یَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ.
    اتفاقا امثال قتاده و حسن بصری و مقاتل و سیوطی و زمخشری خیلی سیستماتیک تر از شما به تفسیر دست زدند اصلا علوم قرآنی اساسش مال اهل سنته یکم حدیث و روایت بخون تا بفهمی البته در فهم قرآن و احکام شماها تفاوتی با فلاسفه و عرفا ندارید همتون اهل رایید و قیاس و استحسان شما رو چه به تبعیت از ثقلین ...
    و السلام علی من اتبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  20. امین

    on آبان ۱۰, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    این سایت انگلیسی است

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    اصولی پاسخ در تاريخ آبان ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۵:۲۲ ق.ظ:

    انگلیسی ها که علاقه شدید به گسترش افکار ابن عربی ومولوی دارند .باور نداری از مستر همفر بپرس. شاید منظورت جنس سایت که خوب باز چینی نیست.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    کیا پاسخ در تاريخ آبان ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۱:۴۹ ب.ظ:

    تز تفرقه بینداز و حکومت کن از انگلیس است دیگه به نظر شما از این تفرقه ای که این سایت چه کسی سود میبرد ابن عربی یا انگلیس قبلا هم گفتم ظاهرا این سایت و طرفدارانش کلا معتقد به تعطسلی عقل میباشند

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    م.الفبا پاسخ در تاريخ آبان ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۴۱ ق.ظ:

    پس همه ی متکلمینی که با نوشتن الغدیر و عبقات و...از حریم تشیع دفاع کرده و به سنی ها پاسخ داده اند عامل اجرایی انگلیسند؟؟؟...اگر بساط دفاع از فلسفه پخش نمی شد تفرقه پدید نمی آمد،این سایت هدفی جز دفاع ازحریم تشیع و مبارزه با عاملان اجرایی انگلیس ندارد،هرچند معترف است این مسیر باعث جدایی جنود امام زمان علیه السلام از جنود ابلیس خواهد شد.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    کیا پاسخ در تاريخ آبان ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۵۴ ق.ظ:

    حالا چیزی که من گفتم چه ربطی به دفاع از تشیع داشت ؟ یعنی ما فیلسوف شیعی نداریم ؟؟؟؟ صحبت از تکفیر کردن است ان هم در یک مباحثه علمی اصولا شیطان مایل است از دین برداشت سطحی شود از مدیران سایت و مریدانش میپرسم اگر فلسفه بد است یک نفر به من بگوید تم اصلی اولین خطبه نهج البلاغه چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۹:۵۷ ق.ظ:

    سلاما۰حالا فلسفه چه ربطی به عقل داره.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    م.الفبا پاسخ در تاريخ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۳:۰۸ ب.ظ:

    شما مثال بنده را نفهمیده اید می خواهی از نهج البلاغه برداشت کنی؟؟؟!!!.کافی است صفحه اول کتاب فراتر از عرفان را بخوانی...

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    کیا پاسخ در تاريخ آبان ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۳:۴۷ ب.ظ:

    با سلام من یک سوال کردم آنهم اینکه جهت گیری کلامی در اولین خطبه نهج البلاغه چیست ؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    م.الفبا پاسخ در تاريخ آبان ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۴:۱۴ ق.ظ:

    بنده هم شما را رجوع دادم به یک کتاب کلامی تا پاسختان را دریافت کنید.البته فهم مطالب کلامی احادیث و حتی قرآن احتیاج به شرکت مستمر در کلاس های کلامی زیر نظر متکلمین دارد....

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  21. مجید

    on آبان ۱۰, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    حالا حالاها باید بدویید تا حقیقت رو بفهمید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  22. محسن

    on آبان ۱۳, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    در جواب به اقای امین و کیا عرض میکنم که : متاسفانه نه بویی از عرفان برده اید و نه بویی از فلسفه . اگر بویی از عرفان برده بودید به این راحتی تهمت و افترا نمیزدید . از فلسفه هم بویی نبرده اید چرا که حرفهایتان کاملا ضد عقلانی است . اخر بر چه مبنا و استدلالی حق داریم به هر کسی که مخالف ما فکر میکند افترا ببندیم ؟ . مطابق استدلال شما اصلا هیچکس نباید فکر کند ، هیچگس نباید برای تقرب به حقیقت فعالیت کند .

    شما جوری حرف میزنید که انگار ملاصدرا معصوم عالم فلسفه است و ما فقط باید میمون وار از او تقلید کنیم . اصلا عقل و بحث و تعقل و نواوری و ...تعطیل! تفرقه در عالم فکر و نظر چیزی ازلی و ابدی است. شما دو مفسر و یا فیلسوف و یا فقیه پیدا نمیکنید که اختلاف نداشته باشند . اگر شما خیلی دغدغه وحدت اجتماعی دارید ، بدانید که ظلم و بیعدالتی و تبعیض اصلیترین عامل تخریب وحدت اجتماعی است . چرا باید تمامی امکانات رسانه ای و مالی و غیره فقط در اختیار یک جریان فکری باشد ؟ چرا باید افراد بی اخلاق و بی ادبی مثل شما ( اساتید طرفدار مکتب صدرا و ابن عربی ) در هر مناظره ای نیشهای سیاسی میزنند .

    وحدت اجتماعی فقط و فقط یک راه دارد : عدالت و عدم تبعیض و خود را خدا ندیدن . متاسفانه افکار منحط عرفانی توهم انالحق بودن را در فاهمه اقایان صدرایی تقویت کرده است و برای منتقدین خود کمترین حقی قائل نیستند . هر کس که که خود را صدق مطلق ببیند ، بدون شکک به جاده شیطان گام نهاده است .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    کیا پاسخ در تاريخ آذر ۷ام, ۱۳۹۱ ۴:۰۴ ب.ظ:

    با سلام خدمت برادر گرامی اقای محسن اولا کجای صحبت من توهین داشت ؟ من توهین میکنم یا شما ؟ یک بار دیگر متن پیام خود را بخوانید تا متوجه شوید چه کسی توهین میکند برادر جان هیچکس نگفته شما از ملاصدرا تقلید کنید هرگز هم معتقد به تعطیلی مباحثات علمی به بهانه وحدت اجتماعی نیستم ولی خدا وکیلی ایا رویه این سایت بحث علمی است ؟!!! شما ارجاع میدهم به نظری که در مقاله رمز گشاییی ...(اولین مقاله سایت ) داده ام لطفا مطالعه کن وبا رجوع به وجدان بیدار قضاوت کن در خصوص انحصار صدا و سیما حرف شما را تقریبا قبول دارم ولی مگر کسی به انها حکم کرده که چه برنامه ای بسازند ؟ شاید مدیران اینده هم فکر شما باشند و تبلیغ عقاید شما را بکنند خدا را چه دیدی با این حال اینگونه نیست که نتوانید از رسانه ها برای تبلیغ عقاید خود استفاده کنید همین سایت نمونه ان است من نه عارف هستم(متاسفانه) نه فیلسوف بحث بر سر اینست که به کدام مجوز سریعا دیگران را تکفیر میکنید و عقاید انها را منحط میخوانید در یکی از سایتهای هم فکر شما مقاله ای خواندم که در ان ادیسون را جهنمی خوانده بود از مدیر سایت سوال کردم دلیلش چیست با صراحت گفت اموزشهای دین خوب سوال من این بود که ما حتی اگر اعتقاد به انحصار سعادت برای مسلمانان را داریم از کجا میدانیم مثلا همین ادیسون در دقیقه نود مسلمان نشده باشد؟؟ فقط خدا میداند بنا بر این مثال و هزارن نمونه از این دست شخص غیر معصوم نمیتواند با صراحت در اینگونه موارد حکم تکفیر صادر کنید و دیگران را جهنمی بداند (البته منکر ضروریات دین قطعا مستثنا است) لذا بهتر است شما به همین عقاید خود بچسبید کسی شما را دعوت نکرده بیائید عارف شوید انشالله هم ما وهم شما عاقبت بخیر شویم

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  23. نقد فلسفه و عرفان

    on آبان ۱۴, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    دعوای چند شاعر بر سر ترک شیرازی!

    http://aghlaniyat14.blogfa.com/post/19

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    مجید پاسخ در تاريخ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۵:۵۰ ب.ظ:

    ،،،،عقل می گوید با وجود انبیاء رجوع به مکاتب بشری برای فراگیری معارف خطاست. ،،،،

    اونوقت ببخشید عقل شما همچین چیزی می گوید یا عقل بشر!!!!!!!!!!

    چقدر فکر کردی به این نتیجه رسیدی که حالا می خوای به زبان ساده هم برای بقیه بیانش کنی...

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    دانشجو پاسخ در تاريخ آبان ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۱۲ ق.ظ:

    امام علی-علیه السلام- در نهج البلاغه فرموده:(لا تکفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل فانی لست فی نفسی بفوق ان اخطی و لا آمن ذلک من فعلی/خ۲۱۶)حالا من چطور عقلم را ول کنم و به حرف این آقا گوش کنم؟لطفا طفره نرو و تفسیر کن.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    مجید پاسخ در تاريخ آبان ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۶:۴۷ ق.ظ:

    ادبیات مباحثه شما برای فهمیدن علوم ادبیات یک دانشجو نیست. پس برای تفسیر و فهمیدن هنوز زوده که بدونید.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    دانشجو پاسخ در تاريخ آبان ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۹:۵۲ ق.ظ:

    بگو بلد نیستم و خودت را خلاص کن!.فرض کن یک وهابی با این شبهه بخواد معصومیت امامت را زیر سوال ببره شما چی میگی؟؟؟.به قول شاعر:(گر خیال بحث داری اهل استدلال باش).

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    مجید پاسخ در تاريخ آبان ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۳:۵۴ ب.ظ:

    با سلام خدمت شما دوست عزیز
    حالا شما فرض کن
    یکی بیاد یه سوال در سطح دکتری ریاضیات رو از یک دانش آموز دوم دبیرستانی بپرسه
    اون دانش آموز اصلا سوال رو نمی تونه بفهمه
    چه برسه به جواب رو .
    پس مطمئن باش یک شبه نمیشه عالم شد.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    دانشجو پاسخ در تاريخ آبان ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱:۴۴ ب.ظ:

    پرسش بی پاسخ مانده!!!آهای به اصطلاح متکلمین چرا واماندید؟؟؟.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  24. محمد خطیبی

    on آبان ۱۵, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    سلام بر همه ی دوستان عزیز در این تارنما،
    من مدت زیادی است که پیگیر مطالب این تارنما و به تبع آن نظرات شما عزیزان هستم. اما نکته ای موجود است:
    هرکدام از دو طرف چه اهل فلسفه و چه اهل کلام قایل به سخن منطقی و عدم توهین و عدم تعصب بیجا هستند. با اینحال چه اصراری است که عده ای در توهین به علمای فلسفه یا کلام دارند؟ یا جواب حرفهای منطقی هریک از دو طرف را با ناسزا پاسخ میدهند؟
    این مطلب روی این تارنما را آنقدر زشت کرده است که شخص من دیگر رغبت به حضور در آن را ندارم

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۶:۳۱ ب.ظ:

    باسلام خدمت شما کاربرگرامی

    ما بارها تذکر دادیم که به هیچ یک از طرفین نباید توهین وبی احترامی شودوهریک از کاربران متوجه توهین شدند نقطه توهین را گزارش دهند تا ما سریعا برخورد کرده ونکته توهین را حذف کنیم واین ادعایی که شما می کنید باید با بیان نقطه های توهین امیز باشد وبگویید کجا توهین می شود تا ما ان نقطه توهین را پاک نیم
    متاسفانه برخی افراد برای خراب کردن وجهه سایت ومخالفان فلسفه انواع کامنتها را با مضامین مختلف از جمله همین مضمون که شما قراردادید قرار می دهند تا مخاطبان را با روشهای اینچنینی که خود نوعی عدم پاسخ گویی به انتقادهای مخالفان است از این سایت دور کنند
    همین که شما می فرمایید توهین می کنید خود نوعی توهین وتخریب است که ما بارها گفته ایم اگر کسی می گوید جایی توهین شده حتما باید تذکر بدهند با ذکر مصداق تا اصلاح شود
    که متاسفانه خودشما دچار توهین کردن شدید
    ان شاء الله از یاران مهدی فاطمه عج باشید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ آبان ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۹:۴۴ ق.ظ:

    جناب آقای ادمین الکی ادای آدمای مودب رو در نیار .
    این بی ادبی ها رو خودتون میخونید و تایید میکنید . پس شانتاژبازی در نیارید . شما خودتون اگر ادب داشتید این بی ادبی ها رو تایید نمیکردید دیگه نیازی به گزارش نبود .
    خدا هدایتتون کنه

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    مجید پاسخ در تاريخ آبان ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۴:۵۹ ق.ظ:

    این جا یک نشست علمی واقعیه
    شما که جنبه نداری می تونی تو این نشست شرکت نداشته باشی.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  25. طالب حق

    on آبان ۱۶, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    بسم الله الرحمن الرحیم
    عجبا مدعیان دفاع از کلام و معارف اهل بیت را بنگرید که به صراحت می گویند «افعال اختیاری ما انسانها به هیج اعتباری فعل خداوند نیست»
    آقایان مسؤول سایت و علامه!!!!!!!! میلانی و استاد !!!!!! نصیری پاسخ دهند این سخن چیزی جز نظریه تفویض معتزله است؟! این ادعای شما عین همان نظریه تفویض است که میگوید خداوند در افعال اختیاری انسان هیچ تأثیری ندارد! در حالی که اعتقاد حق شیعه این است که «لا جبر و لا تفویض، بل أمر بین الأمرین»
    اینجاست که بار دیگر مدعای ما بر کرسی می نشیند که کسانی که صلاحیت ورود در مباحث عقلی عمیق را ندارند، نباید به خود اجازه اظهار نظر در این وادی را بدهند، چرا که به جای اختیار، معتقد به تفویض میشوند و آن را به اهل بیت نسبت میدهند!
    برادران عزیز این مباحث کمتر از مباحث اصول فقه نیست که نیازمند سالها ممارست در تعلم فلسفه و کلام است.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ آبان ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۷:۱۵ ب.ظ:

    با سلام خدمت شما کاربرگرامی

    فلسفه و عرفان، اختیار و فاعلیت ، بلکه اصل وجود را از بندگان و مخلوقات سلب می‏کند، و هر فعلی را به خداوند متعال نسبت می‏دهد.
    مکتب اهل بیت علیهم ‏السلام از بطلان این پندار نیز پرده برداشته است، وپاسخ شما را با روایات آغاز می کنیمچنانکه حسن بن علی وشاء گوید از حضرت رضا علیه ‏السلام پرسیدم:
    الله‏ فوض الامر إلی العباد؟ فقال: هو أعز من ذلک، فقلت: أجبرهم علی المعاصی؟ قال: الله‏ أعدل وأحکم من ذلک.
    ثم قال: قال الله‏ عز وجل: یابن آدم، أنا أولی بحسناتک منک، وأنت أولی بسیئاتک منی، عملت المعاصی بقوتی التی جعلتها فیک.
    آیا خداوند امر بندگان را به خودشان واگذار کرده است؟ حضرت فرمودند: عزت خداوند بیش از آن است، گفتم: پس آیا ایشان را مجبور به معاصی و گناهان کرده است؟ فرمودند: خداوند عادل‏تر و حکیم‏تر از آن است. سپس فرمودند: خداوند عز و جل می‏فرماید: "زاده آدم، نسبت‏دادن خوبی‏های تو به من از خودت سزاوارتر است، و اما نسبت بدی‏هایت به خودت سزاوارتر از نسبت‏دادن آنها به من است، تو گناهان را به قدرتی که در وجود تو نهاده‏ام انجام می‏دهی.
    عیون اخبار الرضا علیه ‏السلام، ۱/۱۱۹

    إن الله‏ تعالی لم یطع بإکراه، ولم یعص بغلبه، ولم یهمل العباد فی ملکه، هو المالک لما ملکهم، والقادر علی ما أقدرهم علیه، فإن ائتمر العباد بطاعته لم یکن الله‏ عنها صادا ولا منها مانعا، وإن ائتمروا بمعصیته فشاء أن یحول بینهم وبین ذلک فعل، وإن لم یحل ففعلوا فلیس هو الذی أدخلهم فیه

    حضرت فرمودند: اطاعت خداوند تعالی به اجبار نیست، معصیت و نافرمانی نیز به مغلوبیت خداوند انجام نمی‏یابد و او بندگان را در ملک خویش سر به خود رها نکرده است.
    اوست مالک آنچه که به ایشان تملیک نموده است، و اوست قادر بر آنچه ایشان را بر آن قدرت عطا فرموده است.
    اگر بندگان پذیرای فرمان طاعت او باشند مانع و جلوگیر ایشان نخواهد بود، و چنانچه راه معصیت او پویند، اگر بخواهد بین ایشان و گناهان حائل شود انجام می‏دهد. و در صورتی که حائل و مانع نشود و ایشان معصیت کنند، او نیست که ایشان را داخل گناهان کرده است.
    افعال به دودسته تقسیم می شود
    الف فعل فاعل موجب مانندضربان قلب گذشتن شب وروزو... که این افعال موجب
    ب افعال فاعل مختار که ترک یا فعل آن برای او مساوی است که خوبه دودسته تقسیم می شود
    ۱-فعل الهی که بدون آلت یا ابزار ویا ماده است
    ۲- فعل اختیاری بندگان وانسانها مانند خوردن،زدن و...
    فعل اختیارى به اختیار فاعل مختار از او صادر می ‏شود.
    توضیح اینکه در هر فعلی که فاعل مختار انجام می‏دهد دو معلول وجود دارد که باید از علت آن‏ها جستجو کرد:
    ۱ . نفس فاعلیت فاعل مختار مانند نوشتن نامه، یا خوردن شراب، یا به جای آوردن نماز، که ترک آن‎ها هم کاملا به اختیار اوست و هیچ گونه علت ضرورت بخشی بر آن‎ها حاکم نیست.
    ۲ . تحقق فعل فاعل مختار مانند نوشته شدن نامه، یا خورده شدن شراب، یا خوانده شدن نماز که معلول و نتیجه فاعلیت اوست، و علت ضرورت دهنده آن همان فاعلیت فاعل مختار می‏باشد.
    در این مطلب که اثر فاعلیت فاعل مختار (مانند نوشته شدن نامه، یا خورده شدن شراب، یا خوانده شدن نماز) به نحو ایجاب و ضرورت در پی فاعلیت او (مانند نوشتن نامه، یا خوردن شراب، یا به جای آوردن نماز) صورت می‏پذیرد هیچ گونه شکی نیست بلکه سؤال اصلی این است که آیا نفس فاعلیت فاعل مختار نیز خود معلول علتی ضرورت بخش ـ مانند عوامل روحی و محیطی و تربیتی و... می‏باشد یا نه بلکه نفس فاعل مختار به گونه ‏ای است که بدون تبعیت از هر گونه ضرورتی یکی از دو طرف فعل یا ترک را انتخاب می‏کند و هرگز مقدماتی درونی و بیرونی به نحو ایجاب و ضرورت دست او را به حرکت و نوشتن و خوردن و انجام دادن وادار نمی‏نماید.
    نظریه تفویض می گوید خداوند تمام امور عالم را به بندگان واگذار کرده است که بیشتر به نظریه فلاسفه شبیه می باشد تا نظریه متکلمین چراکه فلاسفه می گویندعقل اول از خدا صادر شده وتا عقل دهم که این عالم از او صادر شده است
    امانظر اهل بیت ع این است که خداوند در افعال اختیاری انسان را مختار کذاشته وهیچ نقشی در انتخاب وانجام آن فعل ندارد کخه اگر مجبور شود تکلیفی ندارد

    برای مطالعه مبسوط مطلب جبر واختیار از شما برادر عزیز که اگر خواهان یافتن حق هستید در خواست داریم به کتاب فراتر از عرفان مراجعه کنید

    ان شاءالله جز یاران مهدی فاطمه باشید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    طالب حق پاسخ در تاريخ آبان ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۵:۳۸ ق.ظ:

    بسم الله الرحمن الرحیم
    از نویسنده محترم تقاضا میکنم بار دیگر این جملات خود را بخواند:
    «توضیح اینکه در هر فعلی که فاعل مختار انجام می‏دهد دو معلول وجود دارد که باید از علت آن‏ها جستجو کرد:
    ۱ . نفس فاعلیت فاعل مختار مانند نوشتن نامه، یا خوردن شراب، یا به جای آوردن نماز، که ترک آن‎ها هم کاملا به اختیار اوست و هیچ گونه علت ضرورت بخشی بر آن‎ها حاکم نیست.
    ۲ . تحقق فعل فاعل مختار مانند نوشته شدن نامه، یا خورده شدن شراب، یا خوانده شدن نماز که معلول و نتیجه فاعلیت اوست، و علت ضرورت دهنده آن همان فاعلیت فاعل مختار می‏باشد.»
    واقعا میتوانید بین شماره ۱و۲ تفکیک کنید!!! به صرف این که الفاظ را تغییر دادید، «نوشستن نامه» حقیقتی غیر از «نوشته شدن نامه» میشود، یا «خوردن شراب»، امری غیر از «خورده شدن شراب» است . . .
    آیا خودتان نیز واقعا نمیدانید که با صرف تغییر لفظ، واقعیت امر نیز تغییر نمی کند یا این که میدانید و برایز به کرسی نشاندن دیدگاه خود، چاره ای جز این حرفهای سبک ندارید!؟
    اگر واقعا بین این دو امر تفاوت هست، بسم الله توضیح دهید تا ما هم یاد بگیریم، اما اگر نیست که قطعا نیست، از مدعای باطل خود دست بردارید.
    پاسخ شما بار دیگر مدعای بنده را اثبات می کند که ورود افراد کم اطلاع در این مباحث عمیق یا سر از انحراف در می آورد یا اتهام بستن به دیگران یا سخنان بی معنا بر زبان رندان و بلکه هر سه!!!!

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد پاسخ در تاريخ آبان ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۷:۵۴ ب.ظ:

    خیلی ببخشید که تند بیان می کنم
    می گویند یک دیوانه سنگی کوچک را در چاه می اندازد صد تا عاقل نمی توانند آن را بیرون بیاورند .

    وقتی بخواهید روز روشن را زمانی که خورشید در آسمان است ثابت کنید کار خیلی ساده است ؛
    اما وقتی بخواهید شب تاریک را زمانی که خورشید در آسمان است ثابت کنید خیلی باید زور بزنید و استدلالات طولانی و پیچیده به همراه تناقضات خفیه به کار ببرید .

    این همان مثال فلاسفه است که می خواهند چیزهایی را ثابت کنند که واقعیتی ندارد برای همین کارشان با استدلالات پیچیده و تناقضات خفیه و متعدد همراه است .

    این در جواب شماست که بیان داشتید :
    « برادران عزیز این مباحث کمتر از مباحث اصول فقه نیست که نیازمند سالها ممارست در تعلم فلسفه و کلام است. »

    از شما دعوت می کنم به نقد بدایه الحکمه که توسط استاد میلانی تدریس شده رجوع کنید تا حقیقت برایتان روشن شود .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  26. جوادی

    on آبان ۱۷, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    جناب آقای محسن
    اگر فهم قرآن بدون نگاه جمعی وسیستماتیک به آن ممکن نیست چرا آقای نصیری و شماها با بیان تکه تکه های سخن عرفا و فلاسفه نظام فلسفه و عرفان را رد می کنید؟!!

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    کریم پاسخ در تاريخ آبان ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۷:۰۳ ب.ظ:

    اولا که گفته فهم قرآن بدون نگاه جمعی وسیستماتیک ممکن نیست ؟! این حرف غلط است بلکه فهم قرآن بدون اهل بیت میسر نیست.

    ثانیااز این پس به آقای نصیری ومخالفان می گوییم ابتدا از اول همه کتبشان شروع کنند تا آخر برای شما بخوانند بعد نقد کنند یک جمله یک پارگراف ویک کتاب کافی نیست

    ثالثااگر سنی ای با تقطیع سخن شیعه استدلال کند شیعه نباید بگوید تقطیع کردی باید کل محتوی بدون تقطیع را در رد سخن سنی بیاورد ومدرک وسند ارائه دهد

    کسی که جمله ای را از کتاب فلاسه وعرفا می اورد این جمله را که بالا خره به ظاهر ونگاه اولیه کاملا غلط است از کتاب آنها آورده وچون این جمله در کتاب آنها است فلاسفه باید دلیل از خود هما نجمله یا قبل یا بعد بیاورند که این تقطیع است

    مثلا در قرآن آیه داریم لاتقربوا الصلاه که تقطیع است برای ردکسی که به این آیه استدلال کرده مثلا کافر است یا مسیحی نمی گوییم تو تقطیع کردی بلکه اول دلیل را می آوریم یعنی می گوییم ببینید ادامه آیه دارد وانتم سکاری پس شما مغلطه کرده بود

    اما دریغ از یک نمونه که فلاسفه وعرفا دلیلی بیاورند برای تقطیع
    رابعا چون واقعا مبانی آنها همین است وتقطیع نشده بلکه محکمات آنها گفته شده نه تقطیع مثلا اگر کسی بگوید الصلاه واجب یا خداوند جسم نیست این در خود قران گفته شده است یکی بگوید نه ما در نماز نداریم وشما تقطیع کردیدغلط است بلکه این محکم قرآن ومبنای اصلی در اسلام است در فلسفه همه همین است یک سری محکمات دارند که وحدت وجود ،قاعده الواحد، سنخیت،مجردات و...
    که محکم فلسفه است یعنی اگر کسی وحدت وجود، الواحد،مجردات و.. را قبول نداشته باشد اصلا فیلسوف نیست

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ آبان ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۳:۳۵ ب.ظ:

    جالبه که این آقایان معتقدند قرآن بدون اهل بیت کاربری نداره ولی ده ها روایت تقریبا از تمام معصومین داریم که روایات ما را بر قرآن عرضه کنید.
    حالا سوال من این است که اهل بیت با آنکه ما غیر معصوم هستیم چطور اذن داده اند که روایاتشان را بر قرآن عرضه کنیم تا صحیح و کذب آن را بیابیم؟؟؟
    مگر فهم قرآن جدا از روایات هم ممکن است؟؟؟
    اگر غیر ممکن است پس ما غیر معصومین چگونه می توانیم روایات را بر قرآن عرضه کنیم.
    مگر ما مستقل از روایات درکی از قران داریم که بتوانیم همان روایات را بر قرآن عرضه کنیم؟؟؟
    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    دانشجو پاسخ در تاريخ آبان ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۴:۰۵ ق.ظ:

    ثقلین خانم؛اشکال علمی به آقایان بگیر نه اینکه با پرسش کشکی که جوابشو کلاس اولی ها هم میدونند،آبروی مدافعان فلسفه و عرفان را ببری!!!.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ آبان ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۰۹ ب.ظ:

    چه شد؟؟؟
    جواب ندارید؟؟؟
    علامه جوادی خوب نکته ای را بیان کرده اند که وقتی به اخباریان می گویی لال می شوند.
    برای چندین نفر از اخباریان این سوال را مطرح کردم و به یاد تکه کلام آیت الله العظمی وحید
    (حفظه الله)
    واماندند.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  27. دانشجو

    on آبان ۱۷, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    سلام آقا آدمین.شما مدام میگید خدا جزء و مقدار و...نداره!در صورتی که ما در نصوص خود الفاظی چون (فی نفسک)_مائده/۱۱۶_ و (فی نفسه)-نهج البلاغه/خ۱۰۸-در مورد ذات الهی داریم که (فی)ظرف مکان است و منظور از نفس نیز ذات است چنانکه مرحوم راغب در مفردات همین معنا را آورده و به این آیه استناد کرده است:(ویحذرکم الله نفسه)؛پاسخ شما چیست؟.همچنین شما عقل را به تنهایی حجت نمی دانید،در صورتی که علامه حسن زاده نوشته:(مراد از حکمت در قرآن کریم استنباط حقایق است از راه عقل نه وحی،چنانکه لقمان را حکیم گفتند،و سوره ای از قرآن به نام وی فرود آمد،و در حدیث است به او نبوت و حکمت هر دو را عرضه داشتند،او حکمت را پذیرفت و به عقل خویش معاد و توحیدومحاسن اخلاق را دریافت چنانکه در قرآن است...)-هزار و یک کلمه/ج۵/ص۷۲-...اشکال زیاد است که اگر وارد بحث شدید به مرور ذکر می شود.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد حسین پاسخ در تاريخ آبان ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۶:۴۱ ب.ظ:

    پس خدا جزء دارد؟؟!

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    دانشجو پاسخ در تاريخ آبان ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۶:۳۵ ق.ظ:

    فرض کن بنده قبول دارم و دلیل هم آوردم،شما چی پاسخ میدی؟(فی)را توضیح بده!!!.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ آبان ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۰۲ ق.ظ:

    باسلام خدمت شما
    قبل از ورود به بحث باز هم تکرار کنیم که چون فلاسفه وعرفا وهمچنین شما یک مبنایی را گرفته اید با چند آیه ویا کلمه ویا چند حدیث می خواهید این مبنای غلط که یک وجود در عالم بیشتر نداریم را ثابت کنید به جای اینکه دقیق وارد مباحث وآیات وروایات شوید این مبنای غلط را تکرار می کنید

    اما پاسخ شما در باره فی که دقیقا در روایات از اهل بیت ع از همین حرف فی که شما به معنای ظرف مکان گرفته این همین سوال از امام معصوم شده است در کتاب توحید صدوق آمده است کاملا معنای فی را که در آیه ای از قرآن آمده گفته است که امام ع با صراحت کامل فرمودند وای برتو که فی را به معنای ظرف مکان گرفته ای
    پس حتی می توان نتیجه گرفت که در معانی حروف هم ابتدا باید سراغ اهل بیت برویم

    عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ أَظُنُّهُ مُحَمَّدَ بْنَ نُعْمَانَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ هُوَ اللَّهُ فِی السَّماواتِ وَ فِی الْأَرْضِ قَالَ کَذَلِکَ هُوَ فِی کُلِّ مَکَانٍ قُلْتُ بِذَاتِهِ قَالَ وَیْحَکَ إِنَّ الْأَمَاکِنَ أَقْدَارٌ فَإِذَا قُلْتَ فِی مَکَانٍ بِذَاتِهِ لَزِمَکَ أَنْ تَقُولَ فِی أَقْدَارٍ وَ غَیْرِ ذَلِکَ وَ لَکِنْ هُوَ بَائِنٌ مِنْ خَلْقِهِ مُحِیطٌ بِمَا خَلَقَ عِلْماً وَ قُدْرَهً وَ إِحَاطَهً وَ سُلْطَاناً وَ مُلْکاً وَ لَیْسَ عِلْمُهُ بِمَا فِی الْأَرْضِ بِأَقَلَّ مِمَّا فِی السَّمَاءِ لَا یَبْعُدُ مِنْهُ شَیْ‏ءٌ وَ الْأَشْیَاءُ لَهُ سَوَاءٌ عِلْماً وَ قُدْرَهً وَ سُلْطَاناً وَ مُلْکاً وَ إِحَاطَهً.

    فی عانی دیگری به معناهای مجازی وفرعی دارد مانندالنَّجاهُ فِی الصِّدق و
    یا معیّت: به معنای «مَعَ» (فَخَرجَ عَلَی قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ)
    تعلیل: به مفهوم «لَ» (قَالَتْ فَذَلِکُنَّ الَّذِی لُمْتُنَّنِی فِیهِ)
    استعلاء: معادل حرف جرّ «عَلَی» (وَ لأُصَلِّبَنَّکُمْ فِی جُذُوعِ النَّخْلِ)
    انتهای غایت: معادل «إلی» (فَرَدُّوا أیْدِیَهُمْ فِی أفْواهِهِمْ)

    اما در مورد لقمان به او حکیم گفتند به خاطر اینکه معرفت امام زمانش را داشت نه اینکه مستقلا به خداشناسی برسه بلکه اهل بیت ما خود شان فرمودنداگر ما با نظر شخصی خود مان فکر می کردیم یقینا ما هم منحرف می شدیم
    ۱-معرفت امام زمان عج
    عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَوْلُهُ وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَهَ قَالَ أُوتِیَ مَعْرِفَهَ إِمَامِ زَمَانِه‏
    تفسیر القمی / ج‏۲ / ۱۶۱
    ۲-ورع وپرهیزکاری برای خدا
    ٍ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِیِّ عَنْ حَمَّادٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ لُقْمَانَ وَ حِکْمَتِهِ الَّتِی ذَکَرَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ، فَقَالَ: أَمَا وَ اللَّهِ مَا أُوتِیَ لُقْمَانُ الْحِکْمَهَ بِحَسَبٍ وَ لَا مَالٍ- وَ لَا أَهْلٍ وَ لَا بَسْطٍ فِی جِسْمٍ وَ لَا جَمَالٍ- وَ لَکِنَّهُ کَانَ رَجُلًا قَوِیّاً فِی أَمْرِ اللَّهِ مُتَوَرِّعاً فِی اللَّه‏
    ۳-گوش دادن دستورات الهی واطاعت از وحی الهی که بعد از دستوراتی که به او داده شده بود با عث حکمت او بود
    َقَالَ لُقْمَانُ: إِنْ أَمَرَنِیَ اللَّهُ بِذَلِکَ فَالسَّمْعَ وَ الطَّاعَه
    ۴-اطاعت از دستورات پیامبرخدا حضرت داوود وپیروی از مواعظ وحیانی او وتکر در دستورات وحی
    کَانَ لُقْمَانُ یُکْثِرُ زِیَارَهَ دَاوُدَ ع وَ یَعِظُهُ بِمَوَاعِظِهِ وَ حِکْمَتِهِ وَ فَضْلِ عِلْمِهِ- وَ کَانَ دَاوُدُ یَقُولُ لَهُ: طُوبَى لَکَ یَا لُقْمَانُ أُوتِیتَ الْحِکْمَه
    ۵-علم الهی وقراأت کتاب خداوند بوده است که به لقمان عطا شده وسلمان از لقمان بهتر است
    فَحَدِّثْنَا عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِیِّ قَالَ: «مَنْ لَکُمْ بِمِثْلِ لُقْمَانَ الْحَکِیمِ وَ ذَلِکَ امْرُؤٌ مِنَّا «۸» أَهْلَ الْبَیْتِ أَدْرَکَ الْعِلْمَ الْأَوَّلَ وَ أَدْرَکَ الْعِلْمَ الْآخَرَ وَ قَرَأَ الْکِتَابَ الْأَوَّلَ وَ قَرَأَ الْکِتَابَ الْآخِرَ بَحْرٌ لَا یُتْرَف‏
    إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ طِینَتَنَا مِنْ عِلِّیِّینَ وَ خَلَقَ طِینَهَ شِیعَتِنَا مِنْ دُونِ ذَلِکَ فَهُمْ مِنَّا وَ خَلَقَ طِینَهَ عَدُوِّنَا مِنْ سِجِّینٍ وَ خَلَقَ طِینَهَ شِیعَتِهِمْ مِنْ دُونِ ذَلِکَ وَ هُمْ مِنْهُمْ وَ سَلْمَانُ خَیْرٌ مِنْ لُقْمَان‏
    الغارات (ط - القدیمه)، ج‏۱، ص: ۱۰۳
    ۶-فهم وعقل بای ددر دستورات الهی ومخلوقات باشد واطاعت وعمل بایدبا دستور الهی ووحی باشد نه تفکر بشری (البته عقل در اینجا همان عق فطری می باشد نه عق فلسفی )
    َ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَهَ قَالَ الْفَهْمَ وَ الْعَقْلَ یَا هِشَامُ إِنَّ لُقْمَانَ قَالَ لِابْنِهِ تَوَاضَعْ لِلْحَقِّ تَکُنْ أَعْقَلَ النَّاسِ وَ إِنَّ الْکَیِّسَ لَدَى الْحَقِّ یَسِیرٌ یَا بُنَیَّ إِنَّ الدُّنْیَا بَحْرٌ عَمِیقٌ قَدْ غَرِقَ فِیهَا عَالَمٌ کَثِیرٌ فَلْتَکُنْ سَفِینَتُکَ فِیهَا تَقْوَى اللَّهِ وَ حَشْوُهَا الْإِیمَانَ وَ شِرَاعُهَا التَّوَکُّلَ وَ قَیِّمُهَا الْعَقْلَ وَ دَلِیلُهَا الْعِلْمَ وَ سُکَّانُهَا الصَّبْرَ یَا هِشَامُ إِنَّ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ دَلِیلًا وَ دَلِیلُ الْعَقْلِ التَّفَکُّرُ وَ دَلِیلُ التَّفَکُّرِ الصَّمْتُ وَ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ مَطِیَّهً وَ مَطِیَّهُ الْعَقْلِ التَّوَاضُعُ وَ کَفَى بِکَ جَهْلًا أَنْ تَرْکَبَ مَا نُهِیتَ عَنْهُ یَا هِشَامُ مَا بَعَثَ اللَّهُ أَنْبِیَاءَهُ وَ رُسُلَهُ إِلَى عِبَادِهِ إِلَّا لِیَعْقِلُوا عَنِ اللَّهِ فَأَحْسَنُهُمُ اسْتِجَابَهً أَحْسَنُهُمْ مَعْرِفَهً وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ أَحْسَنُهُمْ عَقْلًا وَ أَکْمَلُهُمْ عَقْلا

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    حسینی پاسخ در تاريخ آبان ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۰۶ ق.ظ:

    فکر کنم با این جواب منطقی از دل روایات دیگر حجت هم بر شما وهم بر آقای حسن زاده تمام شد واقعا از آقای آدمین تشکر می کنم که با اینکه هجمه ها وپرسشهای تکراری وشبهاتی که بارها پاسخ داده شده است را که مخالفان به جای مطالعه کتب متکلمین واساتید شما ادمین عزیز با صبوری پاسخ می دهید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمدحسین پاسخ در تاريخ آبان ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۱۱ ق.ظ:

    آقا چه خودش رو شاگر آقای جوادی هم می دانه درحالی که نمی دونه طبق احادیث لقمان برای چه حکیم بود وتنها به تقلید کورکورانه ازآقای حسن زاده می گه لقمان: مراد از حکمت در قرآن کریم استنباط حقایق است از راه عقل نه وحی،چنانکه لقمان را حکیم گفتند

    وای بر این چنین تفکراتی که حقایق را بخواهند بدون وحی بدست آورند که آخرش وحدت وجود وحدتا وجود خالق ومخلوق می شود

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ آبان ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۹:۲۴ ب.ظ:

    ... وَ قَالَ "وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَهَ"
    قَالَ الْفَهْمَ وَ الْعَقْل‏ ..................

    اصول کافی / ج۱/ ۱۶

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ آبان ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۹:۳۷ ب.ظ:

    تفسیری هم که جناب ادمین از عقل داخل پرانتز در پاسخ آورده اند یک برداشت بوده و شاید تفسیر به رای محسوب شود .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    کریم پاسخ در تاريخ آبان ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۰ ق.ظ:

    اتفاقا اگر همین روایات را خوب ببینی وچشمت را بر حقایق باز کنی خواهی دیدکه تعقل در آیات الهی ودستورات وسخنان اهل بیت است

    از همین حدیث که شما فهم وعقل را به برداشت خود تطبیق کرده این این فراز ها را خوب بخوان لااقل کل حدیث را خوب بخوان

    ۱- تعقل یعنی تبعیت از آنچه که نازل شده نه از گذشتگان مانند ارسطو وسقراط وملا صدراو...
    یَا هِشَامُ ثُمَّ ذَمَّ الَّذِینَ لَا یَعْقِلُونَ فَقَالَ وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً

    ۲-کسانی که سخن وحی را نمی شنوندلایعقلونند

    وَ قَالَ وَ مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِما لا یَسْمَعُ إِلَّا دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُکْمٌ‏عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُون‏

    ۳-گوش دادن حرف وحی وپیامبر مساوی با عقلانیت است نه نظر خود
    أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلا
    دلیل وراهنمای عقل علم است وجایگاه عقل قلب است وپیروی از علم الهی تورا عاقلترین می کند

    إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْرى‏ لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ یَعْنِی عَقْلٌ وَ قَالَ وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَهَ قَالَ الْفَهْمَ وَ الْعَقْلَ یَا هِشَامُ إِنَّ لُقْمَانَ قَالَ لِابْنِهِ تَوَاضَعْ لِلْحَقِّ تَکُنْ أَعْقَلَ النَّاسِ وَ إِنَّ الْکَیِّسَ لَدَى الْحَقِّ یَسِیرٌ یَا بُنَیَّ إِنَّ الدُّنْیَا بَحْرٌ عَمِیقٌ قَدْ غَرِقَ فِیهَا عَالَمٌ کَثِیرٌ فَلْتَکُنْ سَفِینَتُکَ فِیهَا تَقْوَى اللَّهِ وَ حَشْوُهَا الْإِیمَانَ وَ شِرَاعُهَا التَّوَکُّلَ وَ قَیِّمُهَا الْعَقْلَ وَ دَلِیلُهَا الْعِلْمَ

    اصول کافی / ج۱/ ۱۶

    شما چطور تفسیر به رای می کنید عقل خود بنیاد را وارد می کنید در حالی که این روایات وتمام روایاتی که تصریح دارد لقمان حکیم بود به خاطرپیروی از وحی وفهم وتعقل در سخنان الهی ودستورات وسربزیری در برابر حق وپذیرش آن

    کَانَ لُقْمَانُ یُکْثِرُ زِیَارَهَ دَاوُدَ ع وَ یَعِظُهُ بِمَوَاعِظِهِ وَ حِکْمَتِهِ وَ فَضْلِ عِلْمِهِ

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ آبان ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۹:۴۷ ب.ظ:

    عزیزم یه جوری میگی انگار ماها منکر وحی و روایت هستیم .
    علامه ذوالفنون ابوالفضائل حسن زاده آملی در کتاب وحدت از دیدگاه عارف و حکیم میفرمایند : کدام عارف متاله و حکیم متبحر در حکمت متعالیه در برابر خطبه ۱۸۴ نهج البلاغه که جناب سیدرضی رضوان الله علیه در عنوان آن فرمود : و تجمع هذه الخطبه من اصول العلم مالاتجمعه خطبه ، انگشت حیرت به دندان نمیگیرد و یا سر به گریبان فکرت فرو نمیبرد .

    نکنه شما فکر کردید فلاسفه تعقل میکنند تا درمقابل وحی بایستند . حاشا که اینگونه باشه .
    بلکه همه ی تلاش ها برای درک وحی و عالم وجوده.
    و حکمت متعالیه حرکتی ست در مسیر آیات و روایات بقدر بضاعت .
    هیچ شکی نیست که اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام ابواب توحید هستند و فلاسفه و عارفان حقیقی ما تمام تلاش و زحماتشون برای حرکت در این مسیره .
    حالا امثال شماها درک درستی از مطالب و بیانات عرفا ندارید مشکل از خودتونه .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    ثقلین پاسخ در تاريخ آبان ۳۰ام, ۱۳۹۱ ۵:۳۸ ب.ظ:

    معلومه به فصوص و ارای عرفا رجوع نکرده ای.
    ادعای درک کنه ذات خداوند کفر است.
    مرحوم ابن عربی در فصوص می فرماید:

    ((کنه ذات بر همه مخفی است. ابن عربی - شرح ‌قیصری، ص: ۳۴۷ - در همین معنا می‌فرماید:
    و لست أدرک من کل شی‌ء حقیقته *******
    و کیف أدرکه و أنتمو فیهو))

    او حقیقتی است که «لا یبلغه‌ عقول العقلاء و لا یصطاده اوهام الحکماء؛ شرح فصوص (قیصری)، مقدمه ‌قیصری، ص: ۲۶»

    رای تمام فلاسفه و عرفا این است بعدا ضدفلاسفه می گویند عرفا و فلاسفه قائل به درک کنه ذات اند.
    یک مشت بی سواد هم باور می کنند.
    راستی جناب ادمین چرا اسم بنده در بخش اخرین دیدگاه ها پخش نمی شه؟؟
    هدفی دارید زین کار؟؟؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ آبان ۳۰ام, ۱۳۹۱ ۷:۵۰ ب.ظ:

    با سلام خدمت شماکاربرگرامی

    این سخن مخالفان فلاسفه وعرفانمی باشد بلکه تصریح سخنان فلاسفه وعرفا است که می گویندذات خدارا می شود درک کرد وبا علم حضوری درک می شود این تصریح علمای فلسفه می باشدمثلا
    کلّ ما ندرکه فهو وجود الحقّ فی أعیان الممکنات.. ملاصدراى شیرازى، اسفار، ۲ / ۲۹۴
    هر چیزى که ادراک مى‏کنیم همان وجود حق در اعیان مخلوقات مى‏باشد

    در فلسفه و عرفان هر "ذات" و "وصف" و "فعلى"، فانى در ذات و وصف و فعل الهى دانسته شده، و وجود هر حقیقتى غیر از حقیقت وجود خداوند مورد انکار قرار گرفته، و چنین معرفتى "معرفت خدا به خدا" نام یافته و به اولیاى خاصّ خداوند نسبت داده مى‏شود، چنانکه در کتاب "علیّ بن موسى الرضا علیه‏السلاموالفلسفه الإلهیه" در این باره چنین آمده است:
    لا إله إلاّ اللّه‏ وحده وحده وحده، ناظر إلى مراتب التوحید، من التوحید الذاتیّ والوصفیّ والفعلیّ، لفناء جمیع الذوات فی ذاته تعالى، وفناء جمیع الأوصاف فی وصفه تعالى، وفناء جمیع الأفعال فی فعله تعالى، لأن «کل شیء هالک إلا وجهه» و «أینما تولّوا فثمّ وجه اللّه‏»، حتى فی نفس التولیه والأین ... لأن الإطلاق الذاتی لا یشذّ عن شیء ولا یشذّ عنه شیء. ومثل هذه المعرفه والتعریف لا یتیسّر إلا لخواص أولیائه الذین یعرفون اللّه‏ باللّه‏ ... فحینئذ لا یعرفون شیئا إلا ما عرّفهم اللّه‏ إیاه.
    جوادى آملى، عبداللّه‏، علی بن موسى الرضا علیه‏السلام والفلسفه الإلهیه، ۲۶
    "لا إله إلاّ اللّه‏ وحده وحده وحده"، نظر به مراتب سه‏گانه توحید یعنى: "توحید ذاتى" و "وصفى" و "فعلى" دارد، زیرا همه اشیا در ذات خداوند فانى و نابودند، و همه صفات در وصف خداوند فانى‏اند، و هیچ فعلى جز فعل خداوند وجود ندارد، چون هر چیزى نابود است جز وجه پروردگار، و هر کجا روى کنید آنجا روى خداست، حتّى در نفس روى کردن و مکان ... زیرا بدون قید و بند بودنِ ذاتى، هیچ کم نمى‏آورد و هیچ چیزى از آن خارج نیست. چنین معرفت و شناختى جز براى اولیاى خاصّ خداوند که خدا را به خدا مى‏شناسند میسّر نمى‏شود، ...ایشان هیچ چیزى نمى‏شناسند مگر آنچه که خداوند آن را به ایشان شناسانده است.

    فلسفه و عرفان می ‏گوید:
    للمعرفه درجات حسب درجات العارفین به، لأن أدناها ـ کما أفاده علیه‏السلام ـ هو: الإقرار بأنه لا إله غیره، ولا شبه ولا نظیر، وأنه قدیم مثبت موجود غیر فقید، وأنه لیس کمثله شیء. وفوق هذه المرتبه هو ما یستفاد من سوره الإخلاص النازله لأقوام متعمقین، حیث سئل مولانا الرضا علیه‏السلامعن التوحید: فقال: کل من قرء «قل هو اللّه‏ أحد»وآمن بها فقد عرف التوحید، قلت: کیف یقرأها؟ قال: کما یقرء الناس، وزاد فیه: کذلک اللّه‏ ربى، کذلک اللّه‏ ربى، کذلک اللّه‏ ربى. لأن فی هذه السوره إشاره إلى الهویه المطلقه والألوهیه والأحدیه والصمدیه البحته.

    جوادى آملى، عبداللّه‏، علی بن موسى الرضا علیه‏السلام والفلسفه الإلهیه، ۲۵ ـ ۲۶
    معرفت به تناسب درجات عارفین درجاتى دارد زیرا پایین‏ترین درجه آن چنانکه آن حضرت علیه‏السلاممى‏فرماید اقرار به این است که معبودى جز خداوند نبوده شبیه و نظیر ندارد موجودى قدیم است و هیچ چیز همانند او نیست، و بالاتر از این مرتبه آنست که از سوره اخلاص استفاده مى‏شود و مخصوص گروه اهل تعمّق و تیزاندیشى است چنانکه از مولایمان حضرت رضا علیه‏السلامدرباره توحید سئوال شد و آن حضرت فرمودند: هر کس قل هو اللّه‏ را بخواند و به آن ایمان داشته باشد هر آینه به توحید اقرار کرده است. گفتم: چگونه آن را بخواند؟ فرمودند: همان‏گونه که مردمان مى‏خوانند. پس افزودند: چنان است پروردگار من، چنان است پروردگار من، چنان است پروردگار من. زیرا در این سوره اشاره است به هویت مطلق و الوهیت احدى و صمدیت بحت و خالص.

    إن العقل لا یعرف کنه الوجود الحقیقی، وإن الموجودات حقایق مجهوله الأسامی، فإن شأن العقل إنما هو إدراک المفاهیم، الذی هو أحد أقسام العلم الحصولی، والوجود الخارجی لا یعرف بما أنه حقیقه عینیه إلا بالعلم الحضوری

    مصباح یزدى، محمد تقى، تعلیقه على نهایه الحکمه، ۳۹
    همانا عقل، کنه وجود حقیقى را نمى‏شناسد و موجودات حقایقى بى‏نشانند، زیرا شأن عقل تنها شناخت مفاهیم که یکى از اقسام علم حصولى است مى‏باشد، امّا وجود خارجى از حیث اینکه حقیقت عینى است جز به علم حضورى شناخته نمی ‏شود.

    وتصریحات فراوان از این حیث که منظوراشان با عقل نمی شود درک کرد بلکه ذاتخدارا با علم حضوری وشهود می شود درک کرد فقط باید فانیی در ذات خداوند بشوی تادرک کنی

    این تصریحات ابن عربی،ملاصدرا،مرحوم طباطبایی ،آیات جوادی، حسن زاده، مصباح(ایدهم الله)و...است

    همچنین درافزونه آخرین دیدگاهها هیچ مشکلی نیست ونظر شمابانام شما کاملانمایش داده می شود

    انشاءالله از یاران مهدی فاطمه باشید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد پاسخ در تاريخ آبان ۳۰ام, ۱۳۹۱ ۹:۳۵ ب.ظ:

    آیا این بزرگواران خطبه۱ نهج البلاغه را نخواندند که می فرماید :
    « ... کمال معرفته التصدیق به
    و کمال التصدیق به توحیده
    و کمال توحیده الاخلاص له ...»

    اگر خوانده اند چطور برای معرفت پله و درجه قائل می شوند؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۱ ۶:۵۸ ب.ظ:

    وقتی میگیم سطحی نگر هستید همینه دیگه .

    خودت داری این عبارت نهج البلاغه رو میخونی هیچی هم ازش نمیفهمی بعد میگی چطور برای معرفت پله و درجه قائل میشوند؟؟!!!
    وقتی یک چیز کمالی داره پس معلومه مراتب پایین تر هم داره .(کمال معرفته )
    اینها از آثار همین سطحی نگریه که سایت برهان و امثال میلانی ها و نصیری ها اون رو ترویج میکنند.
    خدا هدایتتون کنه.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    کریم پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۱ ۸:۲۴ ب.ظ:

    جناب میثم

    اولا:شما به جای اینکه این احادیث گوهر باراهل بیت ع را توضیح دهی وقبول کنی وای برتو حضرت علی ع می فرمایند کمال معرفت تصدیق اوست شما کامل تر از حضرت علی ع می دانید وخود را بالاتر می دانید

    ثانیا:در ضمن واقعا هم دوست داری شما متعمق باش وتعمق درخدا کن اشکالی نداره خوب چرا ناراحتی ؟

    ثالثا:چرا این ریزبینی خود رادرخدا برای همه ترویج می کنید وخود را برتر میدانید میدانی خود برتر بینی خودش گناه است استاد میلانی،نصیری وبرهانیان همین حداقل راکه شما می گوییدبرای موحدین است برای مردم کافی چرا بی خود ترویج فلسفه در دانشگاهها وحوزه می دهید پس دارید گنماه می کنید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۱۱ ب.ظ:

    کریم جان !
    تو ادبیات فارسی ت فکر کنم ضعیفه
    چون جملاتت معلوم نیس چی به چیه !!!
    حرفت خیلی بی ربطه !!
    من چی میگم تو چی برداشت میکنی !!!!!

    اینا همه آثار همون سطحی نگریه ها .
    من میگم از عبارت کمال برداشت میشه که مراحل و مراتب داره .

    بعدشم من از حرفای امثال شما چرا باید ناراحت بشم ؟؟ شما غصه ی خودتو بخور

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ آبان ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۷:۲۹ ب.ظ:

    باسلام خدمت شما کاربر گرامی

    فکر می کنم شما گمان کردید ما عقل را قبول نداریم در حالی که ما چون حجیت عقل را قبول داریم بحث می کنیم ومی گوییم فلاسفه وعرفا عقلی بحث نمی کنند واقعا این مغالطه فلاسفه چقدر در اذهان افراد رسوخ کرده که تا کسی می گوید فلسفه را قبول ندارد یا رد می کند سریعا درذهن افراد می آید طرف مقابل مخالف عقل است در حالی که سخن مخالفان این است که سخنان ومبانی فلاسفه عقلی نیست نه اینکه مخالفان فلسفه بگویند مخالف عقل هستند
    برای اطلاعات بیشتربه آرس های زیر مراجع نمایید
    بررسی مغالطه همیشگی فلاسفه مبنی برمساوی بودن تفلسف وتعقل
    http://www.borhannews.com/news/?p=1418
    آیافهم‌ استدلالی‌ اصول‌ دین‌ متوقف‌ برفلسفه‌ دانی‌ است‌؟
    http://www.borhannews.com/news/?p=1714
    وحدت وجود،عقل گریزی وجبرگرایی عارفان
    http://www.borhannews.com/news/?p=44

    ان شاء الله جزءیاران مهدی باشید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    دانشجو پاسخ در تاريخ آبان ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۶:۳۸ ق.ظ:

    جناب آدمین منظور بنده را متوجه نشدید بنده گفتم عقل را به تنهایی حجت نمی دانید،در ضمن نیازی هم به این مقالات نیست،جناب نصیری در فصول ابتدایی کتابشان موضوع را شرح داده اند،شما فرض کنید بنده عقل را به تنهایی حجت می دانم بدون رجوع به معصوم،دلیل را هم از کتب علامه آورده ام،چه پاسخی دارید؟؟؟.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ آبان ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۹:۰۰ ق.ظ:

    باسلام خدمت شما

    اگرعقل را به معنای بدیهیات دو دو تا۴ تا می گویید یا مثلا جمع نقیضین محال است و... خوب این که بحثی نیست اما اگر عقل را به معنای تفکر بشری ویک سری معادلات ظنی که در مورد آن نظرات مختلف است چون عقل غیر معصوم حجت نیست تنها یک نظریه می تواند باشد وبه هیچ عنوان مورد قبول نخواهد بود

    ان شاء الله از یاران مهدی فاطمه باشید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ آبان ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۴:۳۶ ب.ظ:

    جناب دانشجو این چه حرفی است که می زنید؟؟؟
    آنچه می گویید در تضاد آشکار با عقاید فلاسفه است.
    بنده برای اولین بار با نظر آدمین موافقم.
    گرچه این نظر آدمین نیست بلکه نظر بزرگانی چون شیخنا الاستاذ جوادی و ..است که فیلسوفی است متاله.
    لطفا جناب دانشجو بدون مطالعه سخن نگویید و آبروی فلاسفه را نبرید.
    شما کتاب توحید در قرآن علامه جوادی را بخوانید که چگونه داشتن جز برای ذات خدا را نفی می کند و کفر می داند.
    شما بخش توحید ذاتی استادمان را بخوانید.
    این شبهاتی که مطرح کردید همه اش را استاد جوادی پاسخ داده اند.
    فیلسوف هرگز معتقد به جز داشتن خداوند و مرکب بودن او نیست که اعتقاد به آن یعنی پذیرش نقص برای خداوند معاذالله.
    اگر هم از بعضی کلام فلاسفه چنین برداشت می شود این براثر نادانی خواننده و عدم درک برداشت کننده است.
    شما را به خدا کتاب توحید در قران علامه جوادی را بخوانید تا با مبانی فلاسفه اشنا شوید.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    م پاسخ در تاريخ آبان ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۳۳ ب.ظ:

    اقای جوادی املی تو رو خدا خراب نکن ... صرف نشستن در کلاس تفسیر شما رو شاگرد کسی نمی کنه ... اگه مبنا تو اینه پس من شاگرد ایات وحید خراسانی- شاهرودی -مجتبی تهرانی هستم !

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ آبان ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۱۲ ب.ظ:

    شما با که بودی جناب م؟؟؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    م پاسخ در تاريخ آبان ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۳۲ ب.ظ:

    با شخص شما ...

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  28. دانشجو

    on آبان ۲۰, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    بنده کتاب علامه جوادی را احتیاج نیست بخوانم.هشت سال شاگردی و رفاقت نزدیک بس است.به شما نیز فعلا توصیه شاگردی در محضر فلاسفه برجسته را می کنم!!!.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    مجید پاسخ در تاريخ آبان ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۷:۲۳ ب.ظ:

    رجز خوانی با دانسته ها و علم !!!
    خیلی کارت درسته ،،، کار درست.
    ،،،،وکسی که دانست باید به آن عمل کند چرا که علم ,عمل را فرا خواند ,اگر پاسخش داد می ماند وگرنه کوچ
    می کند.،،،، حضرت امیر المومنین علی (ع)
    علمی که شما ازش حرف می زنی جز با عمل بدست نمی آید.
    پس سر کاری
    نامه تمام

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  29. سید محمد

    on آبان ۲۳, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    عناد و زیر بار حق نرفتن و به هر وسیله هدف را تعقیب کردن در سیره این اقایان تفکیکی مشهود است ، وقتی سر سلسله اینها یعنی مهدی اصفهانی به بزرگان و حاملان لواء شریعت نبوی فحش رکیک بدهد ، از اینها دیگر چه توقعی است ...

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  30. میثم

    on آبان ۲۵, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    جناب ادمین
    شما از نام اهل بیت سوء استفاده میکنید و برداشت های سطحی و ظاهری خودتون رو عقلانیت می نامید . البته من نمیخوام بگم همه حرف های شما غلطه . روایت های نورانی که میارید فلاسفه و عرفا هم قبول دارند . و حکمت متعالیه ملاصدرا مطابق با آیات و روایاته . اینکه شما دوست دارید از اون برش بزنید و برداشت غلطی رو به ملاصدرا نسبت بدید ویافلسفه ملاصدرا رو فلسفه یونانی یکی بدونید مشکل خودتونه . برید توبه کنید .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    م پاسخ در تاريخ آبان ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۳۵ ب.ظ:

    شمافعلا ته صف باش شعله زرد بهت میرسه نترس !

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ آبان ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۹:۴۹ ب.ظ:

    برای جناب ادمین متاسفم که نظرات سخیف اینچنینی رو تایید میکنه والا ما تمایلی به استفاده از شعله زرد امثال شماها نداریم .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ آبان ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۹:۳۶ ق.ظ:

    ادمین جان !
    واقعا خیلی عقده ای هستی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    جیم.اصفهانی پاسخ در تاريخ آبان ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۳:۵۹ ق.ظ:

    دوست گرامی ادب را رعایت فرمایید.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ آبان ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۸:۳۷ ق.ظ:

    شما لطفا سکوت کن
    مثل کبک سرتو کردی زیر برف بی ادبی هایی که ادمین تایید میکنه رو نمیبینی
    به ما رسیدی میگی ادب رو رعایت کن .
    امثال شماها اگر ادب داشتید وضعتون این نبود .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ آبان ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۱۵ ب.ظ:

    جناب م.اصفهانی شما فعلا لطفا بیا جواب ما را که دو ماه پیش گفتی بعدا می دهم بده در مورد هشام.
    یک چیزی انداختیا؟؟؟
    منتظرم.
    آدمین جان چرا پخش نمی کنی؟؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    م.الفبا پاسخ در تاريخ آذر ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۰۳ ق.ظ:

    .... باشی با دو ماه تفکر پاسخ های متقن ایشان را لااقل حالا دیگه می فهمیدی!!!اما متاسفانه تو و امثال تو کور شده اید و حجاب تعصب قدرت فهم راهم از شما گرفته...(ادمین جان همونطور که توهین اون پخش میشه اینم پخش کن).

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ آذر ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۵:۲۲ ب.ظ:

    جناب م.الفبا
    من قصد توهین ندارم با گفتن این حرفم. اما متاسفانه جناب ادمین برخی از نظرات من رو که در راستای بحث هست رو منتشر نمیکنه .این یعنی چی ؟
    شاید توان پاسخگویی به اونها رو نداره .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    م پاسخ در تاريخ آبان ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۱۷ ب.ظ:

    این مقابله به مثل با امثال شما بود اگر بنا باشد از مغالطه ضعیف "تجهیل" استفاده کنید همان مغالطه به ورت "تحمیر" بر شما اجرا می رود .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ آبان ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۵۸ ب.ظ:

    لطفا اوصاف خودتون رو بیان نکنید
    بازم برات متاسفم ادمین !

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    م پاسخ در تاريخ آبان ۳۰ام, ۱۳۹۱ ۱:۵۸ ق.ظ:

    این وصف برای شما ذاتی است و ذاتی قابل تفکیک نیست پس صفت را بگذارید بر خودتان بماند ...

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  31. سیدعماد

    on آذر ۱, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    جناب آقای نصیری واقعا انسان بزرگواری هستند
    من از مطالبشون استفاده کردم
    ممنون مقاله هم کپی شد

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  32. مصطفى

    on بهمن ۱۴, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    جناب رهدار از دوستان قدیمى بنده‌اند و به آقاى نصیرى دوران کیهان و نشریه صبح ارادت داشتم و این ارادت رو حضورى هم همان وقت‌ها ابراز کردم، اما بر خلاف این به به و چه چه متن و حواشى، باید عرض کنم:
    ۱٫ هر دوى این بزرگواران در زمینه فلسفه و عرفان متخصص نیستند و لذا اصولاً وارد شدن آنان به چنین مباحثى درست نبوده و باید از افراد دیگرى استفاده مى‌شد.
    ۲٫ بنده با شناخت مى‌گویم سواد حوزوى و علمى جناب رهدار به مراتب بیشتر از نصیرى است، هرچند ممکن است در مغالطه کارى یا عوامفریبى به پاى نصیرى نرسند!
    ۳٫ متأسفم که به اسم دفاع از دین و شریعت و معارف اسلامى، بزرگان و مفاخر اسلام به راحتى توسط افراد کم سوادى مثل نصیرى زیر سؤال مى‌روند، آن هم نه اینکه نقد شوند بلکه به‌صورت توهین آمیز گاهى از دایره اسلام هم بیرون رانده مى‌شوند.
    آینده اینگونه سیر و سلوک نصیریانه، به نفع جریان تفکیک نیست، بلکه تیشه به ریشه تفکیکیون زدن هست!! با اینکه در میان علماى به‌نام تفکیک حرفهاى جدى اعتقادى هم وجود دارد

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    کریم پاسخ در تاريخ بهمن ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۶:۵۵ ق.ظ:

    آقای رهدار را نمیدانم ولی بنده کاملا به آقای نصیری آشناییدارم وبسیاری از سخنان ایشان ومقالات ایشان را خواندم کاملا ایشان به مبانی فلاسفه وانحراف آنها مطلع است دقیقا مانند اطلاع علمای ما از مبانی وهابی ها وسنی ها درضمن شما هنوز نمی دانید نصیری تفکیکی نیست وحتی در نشریه سمات مقالات متعددی در رد تفکیک دارند این خود نشان تعصب وبی اطلاعی شماست تفکیک همان سخن فلسفه وعرفان است شما هنوز نمی فهمید که علمای بزرگ ما قرنها با فلسفه ومبانی آن مخالفت می کردند تفکیکی نبودند برو یک مقدار مبانی علمای بزرگ مخالفین فلسفه وعرفان را بخوان کسانی که ملاصدرا را تبعید کردند وابن عربی را حکم به تکفیر دادند

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  33. نصراصفهانی

    on اردیبهشت ۱, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    شبهه:

    دین؟ برنامه ی آسمانى؟ چیزهای اثبات نشده؟

    (...)
    دانشمندا هر جا که ندونن، خیلی راحت میگن نمیدونن.
    "عالم" های دینى چه سودی برای جامعه دارن؟ جز تفسیر!
    از چای گفتی و بعد از ١۴٠٠ سال یک میلیارد و خرده ای مسلمون هنوز نمیدونن بالاخره پیامبرشون موقع نماز دست باز نماز میخوند یا دست بسته.
    هنوز معنای چندتا کلمه ی ساده مثل آسمان، عدد هفت، قلب، کشتزار! هادی، تقسیم ارث و بی نهایت مورد دیگه در آخرین و کامل ترین کتاب و برنامه ی زندگی که مستقیم از آسمان ها و از طرف قادر متعال برای سعادت انسان نازل شده، معلوم نیست چیه و برای حروف ساده ای مثل "و" یا "ثم" یا "فی" اینجا ما هزار تفسیر می خونیم.
    اینجا یکی میگه نفس جداس، روح جداس. یکی دیگه میگه اینا همه یکی هستن. یکی دیگه میگه قلب همون روحه!
    تکلیف شما عزیزان با خودتون مشخص نیست. انواع توضیح المسائل داریم و جالبه هیچ دو مسلمونى انگاری تعریف واحدی از الله ندارن!
    علم برای سعادت بشر ادعایى نداره گرامی.
    برای زندگی کردن بشر تلاش میکنه.
    دین برای دنیای بشر چه کرده که برای آخرتش چه کنه؟
    بله علم در طفولیتش به سر می بره.
    (...)
    ما اینجا از علم میگیم چون قابل بررسی، اثبات و ابطاله.
    نفس یا روح یا فرشته یا جن یا معاد و حوری و غلمان و جهنم رو چطور میشه اثبات کرد؟
    هزاران پست گذاشته شده و خود خدا هنوز وجودش اثبات نشده که بعد حقانیت ادیانى که فرستاده ثابت شه.
    علم تنها چراغ ما توى این تاریکی عظیمه.
    چراغی که شاید فقط جلوى پامون رو روشن کنه، اما وعده ی دنیای دیگه ای هزار قدم جلوتر نمیده.
    هر وقت دو تا دونه مفسر در مورد قرآن به اتفاق نظر رسیدن، اون وقت شمای نوعی حق داری بیای به نظر دانشمندا در مورد تاثیر چای بر سلامت بدن ایراد بگیری.
    کسانى که در خانه های شیشه ای زندگی می کنند نباید سنگ پرت کنند

    *************************************

    با عرض سلام و ادب

    خدمت شماد وست گرامی

    یک نوع جواب این است که اگر واقعا باور دارید که از خانه شیشه ای نباید سنگ پرت کرد، پس کمی به اوضاع و احوال علم بنگرید که چقدر اختلافی ناقص و ابطال پذیر است.

    اما یک جواب دیگر این است که شما از دین درست آگاه نشدید. در واقع حال شما مانند کسی است که کنار ایستاده اید و فضای دور دست را تماشا می کنید و چیزی جز ابهام ها نمی بینید. در حالی که اگر با دین آشنا بودید دین را مجموعه ای از ابهام ها نمی دیدید. بلکه اصول و قواعدی مسلم و قطعی و تردید ناپذیر می دیدید. و اختلاف در فروع نیز بسیار جزئی هستند به گونه ای که هیچ کس در ابهام و تردید نمی ماند.

    و جواب دیگر اینکه:

    علم برتر است یا دین؟

    منظور از علم در این گونه بیانات، غالبا علم پوزیتیویستی یا تجربی می باشد که با بررسی و مطالعه طبیعت می تواند ضوابط حاکم بر آن را تا حدودی کشف کند.

    این در حالی است که دین (مانند اسلام) با این نگاه که انسان موجودی ابدی است، برای بیان دستور العمل درباره زندگی انسان، فضایی بسیار گسترده تر از عالم مادی را در نظر می گیرد.

    به تعبیری در نگاه دینی، انسان موجودی منحصر در عالم مادی نیست و با مرگ وارد مرحله جدیدی می شود. مرحله ای که بسیار گسترده تر از عالم مادی است و سعادت یا شقاوت آن زندگی در همین دنیای مادی رقم می خورد.

    حال با نگاهی به دایره نگاه علم و دین متوجه می شویم که مقایسه بین علم پوزیتیویستی و دین به این شکل که بخواهیم یکی را برتر از دیگری معرفی کنیم، اساسا غلط است. و کارکردی که دین در آگاهی بخشی از عوالم غیب دارد، و انسان را از عوامل موثر در سعادتش با خبر می کند، کارکردی بی بدیل است که هیچ امر دیگری نمی تواند به ایفای نقش در آن بپردازد. تا دو رقیب دیده شوند که یکی از دیگری برتر باشد.

    تنها زمانی می توانیم اصل مساله مقایسه را مطرح کنیم که انسان را موجودی منحصر در ۷۰ سال بدانیم که پس از آن نابود شده و از بین می رود. در این صورت نیز نمی توان به راحتی به برتری علم رسید! و بشر به این نکته رسیده است که حتی با نگاهی صرفا مادی و بی اعتقاد به جهان پس از مرگ نیز دین کارکردهای گسترده ای دارد.

    دین (منظور دین حق و عاری از تحریف ها و بدعت هاست) در دوران انحرافات بشر، نقشی اصلاحگر داشته و بشر را به سمت اخلاقیات فرا خوانده و زندگی او را به سامان رسانده است. مانند اسلام که در جامعه جاهلی عرب پدیدار گشت و انحرافات عجیب و غریب آنها را زدود و آنها را از قبائلی بدوی به جوامع شهری رساند.

    امروزه نیز کارکردهای دین قابل انکار نیست و به همین دلیل جوامع غربی که علیه دین طغیان کرده اند، نتوانستند دین را به طور کامل حذف کنند و همیشه سعی می کنند که از نقش کلیسا در تقویت اخلاق و زدودن بزه کاری استفاده کنند.

    البته شکی نیست که اگر دین با انحرافات و بدعت های بشر عجین شود، نقشی مخرب خواهد داشت. اما زمانی که می خواهیم درباره دین سخن بگوییم باید دین اصیل را مد نظر قرار دهیم و با نظر به آن بررسی را انجام دهیم.

    http://nasr1212.blogfa.com/post/90

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  34. رضا

    on آبان ۶, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    توحید افعالی با اختیار انسان در افعالش، منافات ندارد. زیرا خداوند اراده کرده است که انسان با اختیار خود، افعالش را انجام دهد. پس هم افعال انسان و هم مسئولیّت آنها بر عهدۀ انسان است، لکن از آن جهت که خداوند این قوا و نیروها را به انسان داده است افعال انسان مستند به خداوند می‌باشند و مستلزم جبر هم نخواهد بود. به عبارتی خداوند دو گونه هدایت دارد:
    الف) ارائه الطریق: که خداوند فقط راه و چاه را به انسان نشان می‌دهد.
    ب) ایصال الی المطلوب: که خداوند انسان را با قدرت خدایی خودش به مقصود و مطلوب نهایی برساند.
    اگر کار خداوند در مورد انسان ایصال الی المطلوب باشد، شبهۀ جبر پیش می‌آید ولی از آنجا که خداوند در مورد انسان چنین کاری را نمی‌کند بلکه فقط "ارائه الطریق" می‌کند و نیرو و توان این کار را نیز به انسان می‌دهد، پس جبری در کار نیست چنان که خود انسان هم در افعالش چنین چیزی نمی‌یابد بلکه بر اختیار خود و توحید افعالی همزمان تأکید می‌کند؛ مثلاً در نماز می‌گوید:
    «بحولِ الله و قوّته اقوم و اقعد»
    ثانیا آیات قرآن را چه کنیم ؟؟
    *نمد هولاء و هولاء *
    *و ما تشائون الا ان یشاءالله*

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ آبان ۷ام, ۱۳۹۲ ۶:۳۸ ق.ظ:

    باسلام

    اولا شما یک جا از روایات یا قرآن بیاورید که توحید افعالی به این معنا که افعال بندگان یا جهنمیان به خداوند نسبت داده شده باشد
    ثانیا: این تقریر شما از توحید افعالی در فلسفه امروزی جایگاه خاصی ندارد بله برخی می گویند که خیلی پیش پا افتاده است وتقرید توحید ها امروزه اینگونه است
    در کتاب "علیّ بن موسى الرضا علیه‏السلام والفلسفه الإلهیه" در این باره چنین آمده است:
    لا إله إلاّ اللّه‏ وحده وحده وحده، ناظر إلى مراتب التوحید، من التوحید الذاتیّ والوصفیّ والفعلیّ، لفناء جمیع الذوات فی ذاته تعالى، وفناء جمیع الأوصاف فی وصفه تعالى، وفناء جمیع الأفعال فی فعله تعالى، لأن «کل شیء هالک إلا وجهه» و «أینما تولّوا فثمّ وجه اللّه‏»، حتى فی نفس التولیه والأین ... لأن الإطلاق الذاتی لا یشذّ عن شیء ولا یشذّ عنه شیء. ومثل هذه المعرفه والتعریف لا یتیسّر إلا لخواص أولیائه الذین یعرفون اللّه‏ باللّه‏ ... فحینئذ لا یعرفون شیئا إلا ما عرّفهم اللّه‏ إیاه.
    "لا إله إلاّ اللّه‏ وحده وحده وحده"، نظر به مراتب سه‏گانه توحید یعنى: "توحید ذاتى" و "وصفى" و "فعلى" دارد، زیرا همه اشیا در ذات خداوند فانى و نابودند، و همه صفات در وصف خداوند فانى‏اند، و هیچ فعلى جز فعل
    خداوند وجود ندارد، چون هر چیزى نابود است جز وجه پروردگار، و هر کجا روى کنید آنجا روى خداست، حتّى در نفس روى کردن و مکان ... زیرا بدون قید و بند بودنِ ذاتى، هیچ کم نمى‏آورد و هیچ چیزى از آن خارج نیست. چنین معرفت و شناختى جز براى اولیاى خاصّ خداوند که خدا را به خدا مى‏شناسند میسّر نمى‏شود، ...ایشان هیچ چیزى نمى‏شناسند مگر آنچه که خداوند آن را به ایشان شناسانده است.

    ثالثا معناى صحیح "توحید فعل" خداوند هم این است که: "خداوند را در فعل و خلق خود شریک و کمکى نیست"، نه اینکه همه افعال مخلوقات، فانى در فعل او بوده و هیچ فعلى جز فعل خداوند وجود نداشته باشد، و تمامى افعال خوب و بد بندگان به ساحت قدس و جلال او نسبت داده شود.
    رابعا قبلا هم گفتیم فعل مثلا شراب خوردن۱۰۰ درصد فعل بشر است یا فعل امام کشتن ۱۰۰ درصد فعل قاتلین ائمه است ولی خداوند ابزار را خلق کرده مانند قدرت ،خنجر و...وفعل خداوند خلق اینها است وفعل بشر کشتن وخوردن شراب

    شما به کسی انگور میدهید قابلمه واجاق گاز وقدرت پختن در اختیارش میگذرید برای تهیه شیره او شراب درست کند شما هم در کگاراو شریکید؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  35. رضا

    on آبان ۹, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    کلام شما صحیح است ، پس طبق این مبنا می توان افعال غیر اختیاری را به خداوند نسبت داد مثل خوابیدن و ... .
    اما سوالی که مطرح می شود این است که هدایت شدن اخیاری است نه اجباری ؛ پس خخداوند چرا می فرماید :
    *یهدی من یشاء و یضل من یشاء* ؟؟
    اگر هم می شود معنای صحیح از *وما تشائون الا ان یشاءالله* ارائه بدهید .
    ان شاءالله همیشه مورد عنایت امام زمان (عج) قرار داشته باشید .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۲ ۶:۴۷ ب.ظ:

    باسلام

    در تفسیر این آیه که در تفسیر قمی روایتش آمده امام علیه السلام می فرمایند:
    یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ قَالَ یُعَذِّبُ بِنَقْضِ الْعَهْدِ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ قَالَ یُثِیب‏
    یضل من یشاء یعنی عذاب می کند کسی را که نقض عهد کرده ویهدی من شاء یعنی خداوند ثواب میدهد
    تفسیر القمی / ج‏۱ / ۳۸۹ / [سوره النحل(۱۶): الآیات ۸۱ الى ۹۹] ..... ص : ۳۸۸
    همچنین در تفسیر این آیه در تحف العقول امده که یعنی خداوند قدرت دارد که همه را هدایت کند ویا همه ارگمراه کند ولی هیچ گاه جبر نمی کند واین خود تایید اختیار است واین آیه اثبات قدرت خداست
    َإِنْ قَالُوا مَا الْحُجَّهُ فِی قَوْلِ اللَّهِ- یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ
    وَ مَا أَشْبَهَهَا قِیلَ مَجَازُ هَذِهِ الْآیَاتِ کُلِّهَا عَلَى مَعْنَیَیْنِ أَمَّا أَحَدُهُمَا فَإِخْبَارٌ عَنْ قُدْرَتِهِ أَیْ إِنَّهُ قَادِرٌ عَلَى هِدَایَهِ مَنْ یَشَاءُ وَ ضَلَالِ مَنْ یَشَاءُ وَ إِذَا أَجْبَرَهُمْ بِقُدْرَتِهِ عَلَى أَحَدِهِمَا لَمْ یَجِبْ لَهُمْ ثَوَابٌ وَ لَا عَلَیْهِمْ عِقَابٌ عَلَى نَحْوِ مَا شَرَحْنَا فِی الْکِتَابِ وَ الْمَعْنَى الْآخَرُ أَنَّ الْهِدَایَهَ مِنْهُ تَعْرِیفُه‏
    در این آیه یک احتمال این است که ضمیر در یشاء به من (یعنی هرکس بخواهد)بر گردد که بعید است
    اما درباره آیه ما تشائون الا یشاءالله
    امااین آیه درباره حضرت زهرا واماعلی علیهم السلام است که اطعام مسکین ویتسم واسیر کردند یعنی آنها (بندگان الهی )چیزی جز چیزی که خداوند بخواهد یعنی کارهای خوب رااراده می کنند چرا که خداوند تنها اراده خیر میکند نه اراده شر

    درضمن این آیه واین طریق استدلال برای جبریون است که در تفسیر قمی رد کرده است
    أما الرد على المجبره الذین قالوا لیس لنا صنع- و نحن مجبرون یحدث الله لنا الفعل عند الفعل- و إنما الأفعال هی منسوبه إلى الناس- على المجاز لا على الحقیقه و تأولوا فی ذلک آیات من کتاب الله عز و جل- لم یعرفوا معناها مثل قوله «وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ‏
    » و قوله «فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً» و غیر ذلک من الآیات التی تأویلها على خلاف معانیها- و فیما قالوه إبطال للثواب و العقاب- و إذا قالوا ذلک ثم أقروا بالثواب و العقاب- نسبوا الله إلى الجور و أنه یعذب العبد على غیر اکتساب و فعل- تعالى الله عن ذلک‏
    __________________________________________________
    (۱). بِضَمِّ الدَّالِ وَ کَسْرِهَا نَوْعٌ مِنَ الْبُسُطِ لَهُ خَمَلٌ‏
    (۲). هَکَذَا مَوْجُودٌ فِی الْعِبَارَهِ لَکِنَّ الِاحْتِمَالَ أَنَّ السَّاقِطَ مِنْهَا هُوَ قَوْلُ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ «لِمَنْ أَنْتِ قَالَتْ». ج- ز
    تفسیر القمی، ج‏۱، ص: ۲۳
    علوا کبیرا- أن یعاقب أحدا على غیر فعله و بغیر حجه واضحه علیه- و القرآن کله رد علیهم قال الله تبارک و تعالى «لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها- لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَتْ فقوله عز و جل لها و علیها هو على الحقیقه لفعلها- و قوله «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ خَیْراً یَرَهُ- وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَهُ «۲»» و قوله «کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهِینَهٌ و قوله «ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ و قوله «وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَیْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى‏ عَلَى الْهُدى‏ و قوله «إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ» یعنی بینا له طریق الخیر و طریق الشر «إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً» قوله «وَ عاداً وَ ثَمُودَ وَ قَدْ تَبَیَّنَ لَکُمْ مِنْ مَساکِنِهِمْ- وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ- وَ کانُوا مُسْتَبْصِرِینَ- وَ قارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مُوسى‏ بِالْبَیِّناتِ فَاسْتَکْبَرُوا فِی الْأَرْضِ وَ ما کانُوا سابِقِینَ- فَکُلًّا أَخَذْنا بِذَنْبِهِ لم یقل لفعلنا فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنا عَلَیْهِ حاصِباً- وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّیْحَهُ- وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنا بِهِ الْأَرْضَ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنا- وَ ما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ و مثله کثیر نذکره- و نذکر ما احتجت به المجبره من القرآن الذی لم یعرفوا معناه و تفسیره فی مواضعه إن شاء الله.
    روایت اول:عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ قَوْلُهُ تَعَالَى وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ قَالَ لِأَنَّ الْمَشِیَّهَ إِلَیْهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَا إِلَى النَّاسِ.
    روایت دوم:عَنْ أَبِی الْحَسَنِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ قُلُوبَ الْأَئِمَّهِ مَوْرِداً لِإِرَادَتِهِ- فَإِذَا شَاءَ اللَّهُ شَیْئاً شَاءُوهُ- وَ هُوَ قَوْلُهُ وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِین‏

    بیان لعل المراد أن المشیه إنما هی مما خلقها الله فی العبد و جعله شائیا فلا یشاؤن إلا بعد أن جعلهم الله بحیث یقدرون على المشیه أو أن المشیه المستقله التی لا یعارضها شی‏ء إنما هی لله تعالى و أما مشیه العباد فهی مشوبه بالعجز یمکن أن یصرفهم الله تعالى عنها إذا شاء فهم لا یشاءون إلا بعد أن یهیئ الله لهم أسباب الفعل و لم یصرفهم عن مشیتهم فالمعنى أن المشیه المستقله إلیه تعالى أو أن أسباب المشیه و نفوذها بقدرته تعالى.
    و فی الآیه وجه آخر ذکر فی الخبر السابق و حاصله أن الله تعالى بعد أکمل أولیاءه و حججه ع لا یشاءون شیئا إلا بعد أن یلهمهم الله تعالى و یلقی المشیه فی قلوبهم فهو المتصرف فی قلوبهم و أبدانهم و المسدد لهم فی جمیع أحوالهم فالآیه خاصه غیر عامه و قال الطبرسی رحمه الله فیه أقوال أحدها أن معناه و ما تشاءون الاستقامه إلا أن یشاء الله ذلک من قبل حیث خلقکم لها و کلفکم بها فمشیته تعالى بین یدی مشیتکم.
    و ثانیها أنه خطاب للکفار و المراد لا تشاءون الإسلام إلا أن یشاء الله أن یجبرکم علیه و یلجئکم إلیه و لکنه لا یفعل لأنه یرید منکم أن تؤمنوا اختیارا لتستحقوا الثواب.
    و ثالثها أن المراد و ما تشاءون إلا أن یشاء الله أن یلطف لکم فی الاستقامه «۱».
    __________________________________________________
    (۱) قال الشیخ فی التبیان: أى و لیس یشاءون شیئا من العمل بطاعته و بما یرضاه و یوصلکم إلى ثوابه إلّا و اللّه یشاؤه و یریده، لانه یرید من عباده أن یطیعوه، و لیس المراد أن یشاء کل ما یشاؤه العبد من المعاصى و المباحات، لان الحکیم لا یجوز أن یرید القبائح و لا المباح، لان ذلک صفه نقص و تعالى اللّه عن ذلک و قد قال اللّه تعالى: «یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ» و المعصیه و الکفر من أعظم العسر، فکیف یکون اللّه تعالى شائیا له؟ و هل ذلک إلّا تناقض ظاهر؟ انتهى.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  36. رضا

    on آبان ۱۰, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    سلام . می شود گفت خیلی از سوالات پیرامون جبر و اختیار من به وسیله شما حل گردید ، لذا از شما سپاس گذاری می کنم .
    در این جا دو سوال پیش می آید :
    ۱ - اگر انسان در انجام معصیت مختار است ، پس چطور امیرالمومنین(ع) قبل از شهادت ابن ملجم را به عنوان قاتل خود معرفی کردند ؟؟ مگر ابن ملجم مختار نبود ؟؟ خوب اگر اختیار داشت و حضرت را نمی کشت ، آیا (معاذالله) حضرت علی دروغگو به شمار می آمد ؟
    ۲ - آقای رهدار در این مناظره برای توحید در فاعلیت به آیه *نمد هولاء و هولاء * استناد کردند ولی آقای نصیری پاسخ خاصی ندادند . دلیل شما در مورد این آیه چیست ؟ ( ضمن تشکر از پاسخ شما در مورد دو آیه قبلی کاملا قانع کننده بود ) .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ آبان ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۹:۵۳ ق.ظ:

    باسلام

    ۱-حضرت علم به این داشتند که ابن ملجم با اختیارخوداین کار رامیکند
    ۲-پاسخ آقای نصیری این بود که جبررد شده واگر شما ده آیه هم بیاورید که جبررا برساند باید تاویل رود مانند تجسیم وقتی ثابت شد خداوند جسم نیست هزاران آیه هم بیاد بوی تجسیم بدهد مانند یدالله فوق ایدیهم باید تاویل برود نه اینکه عقیده باطل پذیرفته شود

    درتفسیر قمی آمده
    قال کُلًّا نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّکَ‏
    یعنی من أراد الدنیا من الآخره- و معنى نمد أی نعطی
    یعنی خداوند هم به کفار وهم به مسلمین از مال دنیا وامورات دنیا کمک کرده الان هم می بینید که کفار توپ وتانک وثروت حتی بیشتری دارند

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  37. رضا

    on آبان ۱۲, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    در این مناظره آقای نصیری مولوی را متهم به جبر نمودند و داستانی که او در مورد ابن ملجم نقل کرده است را دلیلی بر جبرگرایی جناب مولوی عنوان فرمودند .
    من امروز با یکی از علاقه مندان به مولوی و ... صحبت می کردم ؛ مسائل زیادی را ایشان پذیرفت از قبیل اعتقاد مولوی به اذا ظهرت الحقائق بطلت الشرایع ، اعتقاد مولوی به وحدت وجود ، و ... که بحمدلله الله با کمک مبانی شما توانستم ایشان را قانع کنم . اما بعد که موضوع جبر را پیش کشیدم و اشاره به واقعه ابن ملجم و حضرت علی کردم و به ایشان گفتم مولوی جبرگرا بوده ، قبول نکرد و شعری برایم از مولوی خواند :
    اینکه فردا این کنم یا آن کنم / این دلیل اختیار است ای صنم
    گفت ما باید همه جوانب را در نظر بگیریم ، در این شعر مولوی به اختیار تصریح می کند !
    ثانیا بعد از همین اشعار مولوی به مطلب پاسخ میده ، و ابن ملجم را مستحق قصاص می داند :
    گفت او پس آن قصاص از بهر چیست / گفت هم از حق و آن سر خفى است
    بعد ادامه میدهد :
    صد هزاران سر برید آن دلستان / تا امان یابد سر اهل جهان
    باغبان ز آن مى‌‏برد شاخ مضر / تا بیابد نخل قامتها و بر
    مى‏‌کند از باغ دانا آن حشیش / تا نماید باغ و میوه خرمیش‏
    مى‏‌کند دندان بد را آن طبیب / تا رهد از درد و بیمارى حبیب‏
    بس زیادت‌ها درون نقصهاست / مر شهیدان را حیات اندر فناست‏
    چون بریده گشت حلق رزق خوار / یرزقون فرحین شد گوار
    حلق حیوان چون بریده شد به عدل / حلق انسان رست و افزون گشت فضل‏
    حلق انسان چون ببرد هین ببین / تا چه زاید کن قیاس آن بر این‏
    پس چطور آقای نصیری می گوید مولوی اعتقاد داشته : «نباید از سر ابن ملجم به خاطر قتل امیرالمؤمنین مویی کم شود!» ؟؟؟؟
    این سوالات برای من خیلی مهم است . ممنون میشم اگر پاسخ جامع و قانع کننده ای بفرمایید .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۲ ۹:۰۵ ب.ظ:

    باسلام
    ۱-هیچ گاه هیچ مخالف فلسفه وعرفانی نمی گوید تمام کتب فلاسفه وعرفا باطل است واین خودش فریب شیطان است که حق وباطل باهم آمیخته می شود
    ۲-همه فلاسفه وعرفا می گویند ما جبری نیستیم ما اختیار را قبول داریم وشاید بارها در کتبشان گفته اند ما اختیاری هستیم ولی این دلیل نمی شود مبانی آنهاجبری نباشد در حالی که می گویند اختیار را قبول داریم ولی باز مبانی آنها بر می گردد به جبر
    ۳-اختیار را برای عوام مردم مثل من شما بیان می کند ولی کسی که فانی فی الله شده باشد یعنی خود خدا شده باشد وانا الحق گوید جبر محضر است
    هم طلب از توست و هم آن نیکوى / ما کییم اول توى آخر توى‏

    هم بگو تو هم تو بشنو هم تو باش / ما همه لاشیم با چندین تلاش‏

    زین حواله رغبت افزا در سجود / کاهلى جبر مَفرست و خمود

    جبر باشد پر و بال کاملان / جبر هم زندان و بند کاهلان‏

    همچو آب نیل دان این جبر را / آب مؤمن را و خون مر گبر را

    بال بازان را سوى سلطان برد / بال زاغان را به گورستان برد مثنوی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  38. رهگذر

    on مهر ۱۶, ۱۳۹۴ - پاسخ دادن

    امان از حب و بغض که عقل را تعطیل می کند.
    و امان از سوادهای جسته و گریخته و کم عمق که مثل پول خرد صدا می کند اما ارزشی ندارد.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

پاسخ دهید

به دلیل ارسال اسپم های فراوان ابتدا این معادله ساده راحل کرده وبعدنظرخودراراسال کنید.باتشکر * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.