کد خبر: 2092
تاریخ انتشار: ۲۱ مهر ۱۳۹۱
تعداد نظرات: ۱۴۴ نظر
خانه » خبرها » نقدی بر سخنان آیت الله مصباح که فرمودند:باقرآن وروایات نمی شود معاد،قیامت، بهشت وجهنم را ثابت کرد؟+فایل صوتی
آیة‌‌الله مصباح یزدی، 25شهریور ماه، در آیین آغاز سال تحصیلی مرکز آموزش تخصصی فلسفه اسلامی حوزه علمیه قم مطالبی را بیان نمودندمبنی بر اینکه که مباحثى چون معاد، قيامت،بهشت و ...

آیة‌‌الله مصباح یزدی، ۲۵شهریور ماه، در آیین آغاز سال تحصیلی مرکز آموزش تخصصی فلسفه اسلامی حوزه علمیه قم مطالبی را بیان نمودندمبنی بر اینکه که مباحثى چون معاد، قیامت،بهشت و جهنم، وحى و…،  با قرآن و روایت به تنهایى قابل توجیه نیست؛ این سخن آیت الله مصباح  باید موشکافی شده  وشبهات این گفته برای تنویر افکار بیان شود

اهل بیت علیهم السلام هم اگر از خود سخن می گفتند گمراه و هلاک می شدند

جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: یَا جَابِرُ إِنَّا لَوْ کُنَّا نُحَدِّثُکُمْ بِرَأْیِنَا وَ هَوَانَا لَکُنَّا مِنَ الْهَالِکِینَ وَ لَکِنَّا نُحَدِّثُکُمْ بِأَحَادِیثَ نَکْنِزُهَا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص کَمَا یَکْنِزُ هَؤُلَاءِ ذَهَبُهُمْ وَ فِضَّتُهُمْ.[۱]

جابر از حضرت امام باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود: اى جابر اگر ما نظر واندیشه خودمان را به شما می ‏گفتیم از هالکان می ‏شدیم ولى ما به شما احادیثى را می ‏گوییم که از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلم گنجینه کردیم به طورى که این مردم، پول و زر خود را پس انداز و ذخیره می ‏کنند.

الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ: لَوْ أَنَّا حَدَّثْنَا بِرَأْیِنَا ضَلَلْنَا کَمَا ضَلَّ مَنْ کَانَ قَبْلَنَا وَ لَکِنَّا حَدَّثْنَا بِبَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّنَا بَیَّنَهَا لِنَبِیِّهِ فَبَیَّنَهَا لَنَا.[۲]

از ابى جعفر (امام باقر، علیه السّلام) رسیده که فرموده: اگر ما (آل محمد، صلوات اللَّه علیهم) از روى نظرو اندیشه  خود(از پیش خود) حدیث و سخنى میگفتیم گمراه میشدیم چنان که کسانى که پیش از ما بودند گمراه شدند، و لیکن ما حدیث میگوئیم از روى برهان و دلیل آشکار از جانب پروردگارمان که آن برهان و دلیل را براى پیغمبرش (صلّى اللَّه علیه و آله) بیان کرده و آن حضرت براى ما بیان نموده است.

پاسخ به سخنان آیت الله مصباح همراه با فایل صوتی
۱ ـ چه کسی تا این حد تقدیس فلسفه کرده که هر چه فلاسفه گفته اند درست است؟ مگر کسی که حتی از طرفداران فلسفه باشد جرات می کند چنین ادعایی بکند؟
۲- چه کسی گفته است هر چه فلاسفه گفته اند غلط است؟ چه کسی چنین ادعایی دارد؟ مگر هر چه وهابیت می گوید باطل است؟ سخن در بطلان تمامی مبانی و اصول اعتقادی فلسفه است که خلاف عقل و شرع است، نه هر حرفی که از دهن ایشان درآید ولو اینکه مربوط به اصول و مطالب اعتقادیشان نباشد.
۳- کسی مطلقا فلسفه را برای همه تحریم نکرده، بلکه کتب فلسفه کتبی می باشد که خواندن آنها برای مبتدی حرام است، بلکه هر کسی باید در ابتدا  آشنایی کامل با مبانی عقلی قرآن و اهل بیت اهل بیت علیهم السلام پیدا کند بعد برای نقض  پاسخ دادن به شبهات فلسفه، فلسفه بخواند.
۴- تحریم فلسفه از باب حرمت کتب ضلال می باشد، و خرید و فروش و نشر کتب ضلال برای مبتدیان  به اجماع فقها حرام است نه برای کسی که توان پاسخ گویی به شبهات فلسفه را دارد.
۵-مگر کسانی که فلسفه را تحریم کرده اند افرادی غیر قابل اعتنایند؟ بلکه همه ایشان جزء علما و فقهای بزرگ شیعه مانند شیخ صدوق ها، مفیدها، علامه حلی ها ،علامه مجلسی ها، صاحب جواهر ها و… هستند.

 


۶-بارها گفته ایم فلسفه مساوی تعقل نمی باشد واین نوعی مغالطه همیشگی در بین طرفداران فلسفه است که حتی یکبار هم به خود اجازه نمی دهند سخن و استدلال مخالفان را بر رد عقلی بودن فلسفه بخوانند؟ پیشنهاد می کنیم لااقل یکبار هم که شده دلایل رد عقلی بودن مطالب فلسفی از سوی مخالفان فلسفه را بخوانید.
۷-به اذعان همه، حتی خود فلاسفه، فلسفه  یعنی دوستی دانش، دانش پژوهی، فکر کردن در مقابل مکتب وحی که در باره آن فرموده اند: السَّلامُ عَلَیکَ اَیُّهَا العَلَمُ المَنصُوبُ وَالعِلمُ المَصبُوبُ و فلسفه خود نوعی فکر بشری می باشد که خطا و اشتباه و وهم و جهل مرکب در آن فراوان است.
۸-چه کسی گفته فلسفه به خاطر اینکه از یک عده انسانهای بی دین و یا کسانی که ایمان درستی نداشتند گرفته شده حرام است؟ بلکه مدعای مخالفان فلسفه این است که عقاید فلاسفه بر اساس عقل و برهان و تعالیم عقلی مکتب وحی قابل پذیرش نمی باشد و هر دلیلی که در فلسفه آورده اند منجر به نتایجی مانند قدم عالم، وحدت وجود، سنخیت و یکی بودن خالق و مخلوق، صدور عالم بالوجوب از خدا و… شده است که کاملا مخالف عقل و در تضاد با معارف ناب اهل بیت علیهم السلام می باشد و در آخر هم می گوییم  که البته منشاء این افکار از یک سری بت پرست، وجود پرست، وبی دین بوده است نه اینکه فقط به دلیل اینکه آنها گفته اند باطل است.
۹-قطعا برای پاسخ گویی به یک سری از مسائل باید به علوم عقلی تکیه کرد ولی علوم عقلی آن است که در جهت اثبات ضروریات مذهب و عقائد الهی باشد (لذا مثلا اگر کسی بگوید من با دلیل عقلی ثابت کردم نماز واجب نیست! یا وجود خدا محال است! یا خدا عین همین عالم است نه خالق آن! می گوییم چون دلیل عقلی شما مخالف مکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام است باید متوجه شوید که دلیلتان باطل بوده است و خودتان متوجه نشده اید.)
۱۰-چرا میگویید با قرآن وروایت نمی شود معاد، قیامت، بهشت و جهنم را اثبات کرد؟ و تنها با فلسفه می شود؟! جای تعجب است که این سخن را می گویید مگر قرآن و روایت در آوردن دلیل عقلی از فلاسفه هند و یونان و ایران غیر ایران عاجزترند؟! قرآن و روایتی که در علم نظیر ندارند بهتر دلیل عقلی می آورند یا ارسطو و سقراط و افلوطین و یا ابن عربی و ملاصدرا؟ بهترین دلیل عقلی را اهل بیت علیهم السلام می آورند چرا تعصب دارید که معارف عقلی در قرآن و روایات نیست و تنها در فلسفه است؟


۱۱ ـ وجوب تسلیم در مقابل انبیا و امامان علیهم السلام متوقف بر اثبات وجود خدا نیست که دور یا تسلسل لازم بیاید، بلکه انیبا و امامان با معجزه علم و قدرت خود در یک مرحله هم خدا را اثبات می کنند هم حجیت خودشان را.
۱۲- رجوع به جهل فلاسفه در مقابل علم انبیا خلاف عقل است، و رجوع به پیامبران و ائمه علیهم السلام ـ که اولین واجب عقلی بدون لزوم دور و تسلسل است ـ موجب می شود اگر بعد از رجوع به آنها اگر هم اشتباه کردیم معذور باشیم ولی اگر حتی شما با قدرت و توان خود که همان فکر بشری است اشتباهی داشته باشید هرگز معذور نیستید.
۱۳ ـ مخالفان فلسفه و عرفان که در صدر ایشان امثال علامه حلی می باشند هرگز مخالف عقل و برهان نیستند، بلکه علت مخالفت ایشان با فلسفه و عرفان این است که مطالب فلسفه و عرفان خلاف عقل و برهان است که پیوسته به نام مطالب عقلی ترویج می شود!
مدافعان فلسفه و عرفان در کرسی ها و درس ها به جای پاسخ گفتن به اشکالات مخالفان و دفاع از قواعد واضح البطلان فلسفی و ضد عقلی که سرتاسر کتاب های ایشان مانند اسفار و نهایة و بدایة الحکمة و… را پر کرده است، فقط به دفاع از عقل و برهان که اساس معارف قرآن و اهل بیت علیهم السلام است می پردازند!

مطالب عقل و برهان و قرآن:

خالق متعال موجود است

ذات خدا تغیر و تطور ندارد

خدا جزء ندارد

خدا جسم نیست

عالم، مخلوق خداست

عمر عالم محدود و متناهی است

خدا خالق زمان است و خودش زمان ندارد

خدا خالق مکان است و خودش مکان ندارد

خدا و انسان فاعل مختارند

معاصی و گناهان فعل بندگان است

بت پرستی باطل است

انبیا معصومند

انسان، مخلوق خداست نه ذات خدا

مقام نبوت و امامت اختصاصی است نه همگانی

مطالب خلاف عقل و برهان فلسفه و عرفان:

خالق موجود نیست بلکه خود عالم واجب الوجود است!

ذات خدا هر لحظه به شکلی در می آید!

همه اشیاء اجزای وجود خدایند!

خدا جسم است!

عالم، خود خداست!

عمر عالم مساوی با ذات خداست

زمان ازلی است و زمان وجود خدا بی نهایت است

همه مکان ها مکان وجود خداست

خدا و انسان فاعل مختار نیستند

همه افعال حتی گناهان فعل خداوند است!

بت پرستی عین خدا پرستی و توحید است

انبیا مشرکند و حیله گر و بی معرفت

انسان، خود خداست

مقام امامت و نبوت همگانی است

 دریافت فایل صوتی پاسخ با لینک مستقیم وحجم ۳٫۵ مگابایت(save ase برای کسانی که دانلود منیجر ندارند)

لینک کمکی

 


[۱] – الف:بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى الله علیهم / ج‏۱ / ۲۹۹ / ۱۴ باب فی الأئمة أن عندهم أصول العلم ما ورثوه عن النبی ص لا یقولون برأیهم …..  ص : ۲۹۹

ب:الإختصاص / النص / ۲۸۰ / جهات علوم الأئمة ع …..  ص : ۲۷۸

ج: بحار الأنوار (ط – بیروت) / ج‏۲ / ۱۷۲ / باب ۲۳ أنهم علیهم السلام عندهم مواد العلم و أصوله و لا یقولون شیئا برأی و لا قیاس بل ورثوا جمیع العلوم عن النبی ص و أنهم أمناء الله على أسراره …..  ص : ۱۷۲

 [۲] -الف: بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى الله علیهم / ج‏۱ / ۲۹۹ / ۱۴ باب فی الأئمة أن عندهم أصول العلم ما ورثوه عن النبی ص لا یقولون برأیهم …..  ص : ۲۹۹

ب: بحار الأنوار (ط – بیروت) / ج‏۲ / ۱۷۲ / باب ۲۳ أنهم علیهم السلام عندهم مواد العلم و أصوله و لا یقولون شیئا برأی و لا قیاس بل ورثوا جمیع العلوم عن النبی ص و أنهم أمناء الله على أسراره …..  ص : ۱۷۲

امیر رضا محب امام هادی علیه السلام

قشنگ بود از برادران عزیز دست اندر کاران سایت نهایت تشکر را دارم ….از کرج هستم

[پاسخ]

جیم.اصفهانی

سلام.در جهادتان پیروز و موفق باشید.وظیفه ما دعا کردن است…

[پاسخ]

جیم.اصفهانی پاسخ در تاريخ مهر ۲۱م, ۱۳۹۱ ۱۰:۵۳ ق.ظ:

خدا حفظ کند حضرت علامه میلانی-روحی فداه-را…

[پاسخ]

ثقلین پاسخ در تاريخ مهر ۲۱م, ۱۳۹۱ ۱۲:۱۹ ب.ظ:

دکترا را که افتخاری کردند.
دیگر علامه افتخاری نشده بود که آن هم شد.

[پاسخ]

قاسم پاسخ در تاريخ مهر ۲۴م, ۱۳۹۱ ۹:۲۶ ق.ظ:

مگر علامه های مختلف از حسن و جوادو …تا گندشون طباطبا از گدام مرجع ذی صلاح علمی ، الهی گرفته اند!!

[پاسخ]

محمد پاسخ در تاريخ مهر ۲۴م, ۱۳۹۱ ۷:۱۸ ب.ظ:

آفرین :D

[پاسخ]

عبدالله پاسخ در تاريخ دی ۳م, ۱۳۹۱ ۱۰:۴۱ ق.ظ:

شما رو به خدا به علما توهین نکنید. ماهمه مسلمانیم. اسلامی برخورد کنید.امام صادق(ع) حتی به ابن ابی العوجا توهین نکرد.اینهاکه …..

[پاسخ]

کریم پاسخ در تاريخ دی ۴م, ۱۳۹۱ ۲:۴۱ ق.ظ:

شما توهین می پنداریددر حالی که قرآن بارها وبارها مخالفان را به از حیوان هم پایین تر ویا سگ وحمار نام برده ویا امام صادق به شخصی که برای وحدت وجود به آیه ای استناد می کند می گوید
عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَکَمِ قَالَ: قَالَ أَبُو شَاکِرٍ الدَّیَصَانِیُّ- إِنَّ فِی الْقُرْآنِ آیَةً هِیَ قَوْلُنَا قُلْتُ مَا هِیَ فَقَالَ- وَ هُوَ الَّذِی فِی السَّماءِ إِلهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلهٌ فَلَمْ أَدْرِ بِمَا أُجِیبُهُ فَحَجَجْتُ فَخَبَّرْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ‏ هَذَا کَلَامُ زِنْدِیقٍ خَبِیث‏

زندیق وخبیث

[پاسخ]

عبدالله پاسخ در تاريخ دی ۴م, ۱۳۹۱ ۱۱:۰۵ ق.ظ:

باسلام به آقاکریم.میشه لطفا درباره ی این که فرمودید”قرآن بارها وبارها مخالفان را به از حیوان هم پایین تر ویا سگ وحمار نام برده” کمی توضیح بدید.کدوم آیه ها رو میفرمائد؟ منظورتون از مخالفهاچه کسایی هستند؟لطفا کلی گویی نکنید. واین که اگه نظر یه نفر در دین با شما متفاوت بودباید بهش توهین بشه؟مگه هرچه دوستان از احادیث استنباط کنند درسته؟؟؟ مگه در فقه واصول اختلاف نظر نیست؟ پس مراجع بیان تو درس خارج به هم فحش بدن دیگه!!!درضمن اگه ممکنه سند اون حدیث رو بیان کنید. تا ببینیم امام صادق (ع) این حرف رو زده یا نه؟واگه زده به کی زده؟ اون شخص به کدم تقریر از وحدت وجود معتقد بود؟خداخیرتون بده.

[پاسخ]

عبدالله پاسخ در تاريخ دی ۴م, ۱۳۹۱ ۱۱:۲۲ ق.ظ:

در ضمن یادم رفت اینو بگم بهتره مناظره استاد میلانی با استاد رمضانی رو ببینید که استاد نصیری هم حضور داشتند. بهتره احترام به مخالف رو ازاون مناظره یاد بگیریم. حداقل استاد میلانی و استاد نصیری رو که قبول دارید.

[پاسخ]

عبدالله پاسخ در تاريخ دی ۵م, ۱۳۹۱ ۱۱:۲۱ ق.ظ:

لطفا فقط مثبت ومنفی نذارید نظر خودتون رو هم بنویسید.

[پاسخ]

حسین پاسخ در تاريخ شهریور ۴م, ۱۳۹۲ ۱۱:۲۸ ق.ظ:

ببین …… لااله ال الله
اخه من چی بگم
مگه پسر خالته میگی طباطبا – اخه توکی هستی که میگی حسن و جواد و گندشون طباطبا
تو اگه علم و الهی و علامه سرت میشد این و ضعت نبود
تو چه می فهمی از علم

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ مهر ۲۱م, ۱۳۹۱ ۱:۳۸ ب.ظ:

«علامه» کلمه ای است که در فرهنگ روایی ما بار منفی دارد .
مثل همان علامه که نسب شناس بود .
نسب شناسی که نشد علم .

[پاسخ]

جیم.اصفهانی پاسخ در تاريخ مهر ۳۰م, ۱۳۹۱ ۲:۱۷ ق.ظ:

اگر منظورتان از علامه نسب شناس،همان فردی است که در اصول کافی روایتی در موردش نقل شده،باید به عرضتان برسانم که آن حدیث از نظر سندی ضعیف است(مرآه العقول/ج۱/ص۱۰۲).همچنین او در علوم بی فایده و غیر نافع تبحر داشته است مثل(شعر عربی)و(نسب شناسی).در ضمن اگر ما استاد عزیزمان را علامه خطاب می کنیم از شیخ حر عاملی صاحب وسایل الشیعه آموخته ایم که از صاحب بحارالانوار با(علامه متکلم/امل الامل/ج۲/ص۲۴۸) یاد می کند.التماس دعا…

[پاسخ]

رضا قادری پاسخ در تاريخ آبان ۷م, ۱۳۹۱ ۱۰:۵۳ ق.ظ:

مگه ما گفتیم نسب شناسی علمه؟!.

[پاسخ]

ثقلین

خوب جواب روایاتی که استاد مصباح گفتند چه شد؟
یا روایات را با استدلال رد کنید یا به نحو خودتان آن ها را تفسیر کنید.
وگرنه این جواب هایی که دادید تحریک کننده و مغلطه بود و نه جواب دهنده بود و نه استدلالی.

[پاسخ]

محمد پاسخ در تاريخ مهر ۲۴م, ۱۳۹۱ ۷:۲۴ ب.ظ:

مگر شما خبر واحد را در اعتقادات حجت می دانید ؟

متکلمین هم استنادشان به خبر واحد نیست بلکه یا متواتر معنوی است و یا استدلال را از روایت می گیرند و عقل حقیقی ملاک اعتبارشان است .

[پاسخ]

کریم پاسخ در تاريخ مهر ۲۴م, ۱۳۹۱ ۸:۱۷ ب.ظ:

لطفا روایتی که آقای مصباح آورده اند را بنویسیدواستدلال ایشان به روایت را تقریر کنید؟

[پاسخ]

میثم

۶-بارها گفته شده مفهوم فلسفه مساوی تعقل نمی باشدواین نوعی مغالطه همیشگی دربین طرفداران فلسفه است که حتی یکبار هم به خود اجازه نمی دهند سخن واستدلال مخالفان را بر رد تعقل بودن فلسفه بخوانند؟پیشنهاد می کنیم لااقل یکبار هم که شده دلایل رد تعقل بودن از سوی مخالفان فلسفه را بخوانید.

این حرفتون خیلی حرف بی اساسیه .
به خاطر اینکه ما بارها و بارها مطالب شما و کتاب هاتون رو خوندیم و به سستی نظرات شما در مقابل نظرات فلاسفه و عرفا پی بردیم .
مشکل از شماست که در پوسته توقف کردید و نمیخواهید عمیق بشید.

[پاسخ]

کریم پاسخ در تاريخ مهر ۲۲م, ۱۳۹۱ ۲:۰۳ ب.ظ:

ببخشید

اولا شما پیش کدام استاد کلامی کدام کتاب کلامی را درس گرفتید؟
ثانیا: اگرنظرات متکلمین سست است یکی از نظرات انها را که کاملا یاد گرفته اید تقریر بفرمایید؟

ثالثا:بله ما در توحید طبق سفارش اهل بیت علیهم السلام هیچ گاه عمیق نمی شویم وهمین تصدیق به خلاف همه اشیا بودن خدا کمال معرفت است که شما متاسفانه به آن نرسیده اید

[پاسخ]

میثم پاسخ در تاريخ مهر ۲۲م, ۱۳۹۱ ۳:۱۹ ب.ظ:

استاد مسلم این فنون اساتیدی چون علامه حسن زاده آملی و حضرت آیت الله جوادی آملی حفظهما الله هستند و یقینا من در این علوم پای درس امثال مهدی نصیری ها نبوده ام .
در ضمن نظرات متکلمین ایراد ندارد کما اینکه نظرات فلاسفه نیز ایراد ندارد اما ایراد از بعضی از متکلمبن و فلاسفه هست که مطلب را به درستی نفهمیده اند .
در مورد پاسخ سوال دوم شما هم فراوان ایراد و تقریر نادرست وجود دارد اما بعد از اینکه جنابعالی به سوالاتی که از شما پرسیده بودم پاسخ دادید به این سوال پاسخ خواهم داد .

اگه یادتون رفته اینجا میگم .
اگر بتوانید بدون استفاده از فلسفه خدا و قرآن و … برای من اثبات کنید ممنون میشم ؟
شماها که همش دنبال روایت صحیح اونم از نرم افزار نورالدرایه هستید هنوز سند روایت ناصحیحی رو که ادعای صحتش رو کرده بودید واسه من نیاووردید ؟ (البته شاید روایت واقعا صحیح باشه اما سند رو بیارید)
در ضمن احساساتی بحث نکنید .
در توحید عمیق نشدید بویی از سلمان در شما نیست .

[پاسخ]

میثم پاسخ در تاريخ مهر ۲۲م, ۱۳۹۱ ۵:۵۸ ب.ظ:

خط آخر رو میخواستم پاک کنم چون احساس کردم نباید میگفتم اما یادم رفت . عذر میخوام

[پاسخ]

کریم پاسخ در تاريخ مهر ۲۴م, ۱۳۹۱ ۶:۴۴ ب.ظ:

اتفاقا هم نظرات متکلمین اشکالهایی دارد وهم نظرات فلاسفه پر از مبانی غلط واشتباه است
امامتکلمین بعد از رجوع به معصوم وگرفتن مبانی ازمعصومین استدلال کردند که اگر هم اشتباهی باشد که هست معذورند
ولی فلاسفه با عقل خود بنیاد وفکر خودشان رفته اند واگر هم درست گفته باشند که مبانی غلطه ولی شاید کمی درست هم گفته باشند که لم یوجر وباید پاسخ دهند

ان اصاب لم یوجر

[پاسخ]

میثم پاسخ در تاريخ مهر ۲۵م, ۱۳۹۱ ۱۱:۰۴ ق.ظ:

کریم جان زیاد خودتو خسته نکن
اول به سوالاتی که ازت کردم پاسخ بده
اگر نمیخوای جواب بدی دیگه به من بحث نکن .

[پاسخ]

محمد پاسخ در تاريخ مهر ۲۴م, ۱۳۹۱ ۷:۳۰ ب.ظ:

این چه ادعای پوچی است ؟
چرا نمونه نمی آورید ؟
رسوایی صمدی آملی کمتان بود ؟
معلوم است چه کسانی به بیراهه می روند .

[پاسخ]

محسن

علامه میلانی گوهری است که عمق تفکر و تسلط بینظیر او بر کلام و فلسفه را از مناظرات او نمیتوان بخوبی تشخیص داد. نوصیه میکنم برادران کتابها و سی دی ها صوتی او را بخوانند و بشنوند تا بدانند این گوهر کمیاب که قید ثروت و شهرت را زده و خود را وقف حقیقت کرده،چه لعل نابی است

[پاسخ]

جیم.اصفهانی پاسخ در تاريخ مهر ۲۲م, ۱۳۹۱ ۱۰:۱۷ ق.ظ:

جانم فدای حضرتش….

[پاسخ]

عبدالله پاسخ در تاريخ دی ۴م, ۱۳۹۱ ۱۱:۱۲ ق.ظ:

من در فلسفه و عرفان با استاد میلانی اختلاف نظر دارم ولی در مقابل شخصیت دینی جنابشان خاضعم.

[پاسخ]

سعید

من نه علامه حسن زاده رو میشناسم و نه یک از علما رو فقط اینو میدونم که باید تابع ولایت بود و آیت الله خامنه ای هم کاملا تمام شرایط ولایت فقیه رو دارن هرکی رو ایشون تایید کنه که اعم از علامه حسن زاده و آیت الله جوادی و آیت االه مصباح و استاد صمده و هرکیه دیگه باشه منم این اشخاص رو قبول دارم.

[پاسخ]

محسن پاسخ در تاريخ مهر ۲۲م, ۱۳۹۱ ۲:۴۶ ب.ظ:

اقای عزیز ( سعید) برخورد شما زیاده از حد ساده لوحانه است به دلایل زیر : ۱- به حکم عقل و اجماع مراجع ،دراصول نمیتوان تقلید کرد . شما نمتوانی بگویی من به خدا معتقدم چون فلانکس گفت ، یا نمیتوانی بگویی من مسلمانم چون پدرم مسلمان است . بنابراین پذیرفتن ولایت ولی فقیه بعد از ان تحقق میپذیرد که شما عقلا ( و نه تقلیدا) محکمات و اصول اعتقادات را پذیرفته باشی . به بیان دیگر ما مطلقا ولایت فلسفی و اعتقادی نداریم . متاسفاته برادران عزیز با غلو و افراط و تفریط بزرگترین جفا را در حق خود و اسلام روا میکنند . ولایت فقیه معنایش از ظاهرش معلوم است . ولایت در فقه است و نه ولایت در فلسفه و کلام و طب و غیره . متاسفانه نتایج این غلوها چیزی جز شرک خفی نیست .

[پاسخ]

میثم پاسخ در تاريخ مهر ۲۲م, ۱۳۹۱ ۳:۲۵ ب.ظ:

آقا محسن
وقتی میگی در اصول نمیتوان تقلید کرد اون هم به حکم عقل پس باید قبول کنی که از هیچکس نباید تقلید کرد حتی از ائمه علیهم السلام بلکه باید با عقل خودت به این اصول برسی . (طبق مدعای شما)
در ضمن هیچ اجماعی مبنی بر این وجود نداره که نمیشه در اصول دین تقلید کرد . چرا که شیخ انصاری قائل به این هستند که در اصول دین میشود تقلید کرد.

[پاسخ]

محسن پاسخ در تاريخ مهر ۲۳م, ۱۳۹۱ ۷:۴۰ ق.ظ:

جناب میثم قطعا توجه دارید که اجماع مطلق نداریم و منظور از اجماع ، اجماع اکثری است و مضافا انکه عدم تقلید در اصول بداهت عقلی دارد . در مورد اشکالی که ذکر کردید ( عدم تقلید از ائمه ) باز هم اصل مسئله بجای خود باقی است . یعنی هر فردی باید وجود خدا و ضرورت نبوت و حقانیت دین برای او اثبات عقلی شود ( و نه انکه از پدر و مادر ارث ببرد ) . بعد از تحصل عقلی اصول ، معصومیت ائمه ع را هم عقلا میپذیریم و در فروع و تببین اصول ، تابع فرمایشات انان هستیم . ضمنا من نمیدانم شیخ انصاری کجا این مطلب را گفته اند ( لطفا ماخذ بدهید) ولی اگر هم چنین چیزی گفته اند ، بداهتا خلاف عقل است .

[پاسخ]

میثم پاسخ در تاريخ مهر ۲۴م, ۱۳۹۱ ۷:۴۰ ق.ظ:

به مکاسب مراجعه کنید . یادم نیست کجای مکاسب دیدم اما از اساتیدتون بپرسید حتما این مطلب رو میدونن.
من با بطلان و عدم بطلانش کاری ندارم فقط گفتم که شیخ همچین نظری داره .

حالا که هر فردی باید این اصول برایش به اثبات عقلی برسد شما ناچارا برای کسی که مخالفه و قبول نداره اما هدفش اینه که میخواد بدونه شروع میکنید به فلسفه گفتن و از طریق فلسفه براش اثبات میکنید.

چرا که هر چی که شما بگید بالاخره اون رد میکنه و شما هم متقابلا میخواهید اقامه برهان کنید اونوقت نیاز به فلسفه رو میفهمید .
البته باید مثل من با یک خداناباور مباحثه و مناظره کرده باشید تا بفهمید من چی میگم .

[پاسخ]

میثم پاسخ در تاريخ مهر ۲۴م, ۱۳۹۱ ۱۱:۲۱ ق.ظ:

در ضمن آقا محسن عزیز اگر در اصول دین باید تعقل کرد نه تقلید دیگه نیازی به استناد به اجماع نیست چرا که اگر همه علماء هم اجماع کنند بر اینکه میشه تقلید کرد و از طرفی حکم عقل عدم تقلید ، حکم عقل در اینجا پذیرفته ست . استناد شما به اجماع در این مساله برای عدم تقلید خودش نوعی تقلیده .

[پاسخ]

محمد پاسخ در تاريخ مهر ۲۴م, ۱۳۹۱ ۷:۴۵ ب.ظ:

آقا میثم!
متأسفانه شما از مبانی اعتقادی اسلام ناب غافل یا بی اطلاع هستید .

دو نفر ادعای مباحث عقلی دارند .
همدیگر را هم تأیید نمی کنند .
تعارض پیش می آید .
هیچ کدام ترجیح ندارند .
اما بعد یکی از آن ها معجزه می آورد .
با آوردن معجزه هم زمان هم خدا را ثابت می کند و هم رسالت خود و هم همه ی مباحث اعتقادی را که بعداً خواهد گفت .

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلّم با آوردن معجزه ی جاوید « قرآن » هم زمان هم خدا را ثابت کرد هم نبوت و رسالت خود را هم هر چه در قرآن بیان شده است را .
این اثبات هم به حکم عقل است .

حالا دیگه فلسفه باید برود …

ضمن این که در اعتقادات تقلید جایز نیست اما اخذ استدلال هر گاه عقل شخص آن را تأیید کند مانعی ندارد .

البته ائمه ما اخذ استدلال و علم را از غیر طریق خود حرام اعلام کرده اند .

روایات را مطالعه می کنیم و استدلال عقلی را از آن استخراج می کنیم و با عقل خود می پذیریم و به اعجاز روایات پی می بریم که غیر از خدا و فرستادگانش نمی توانند این گونه دلیل بیاورند و حقیقت را بیان کنند .

[پاسخ]

میثم پاسخ در تاريخ مهر ۲۵م, ۱۳۹۱ ۱۱:۰۱ ق.ظ:

آقا محمد
شما اگه تونستید معجزه بودن قرآن رو به من اثبات کنید بعد بیایید بشینید باهم صحبت کنیم .
من مثل شما نیستم که اول بدون تعقل بپذیرم بعد بیام جون بکنم واسه اثباتش .

شما نه توان اثبات معجزه بودن قرآن رو داری نه توان اثبات معاد و نه قیامت . شاید خودتو بتونی راضی کنی .

درسته که قرآن ادعای اینو کرده که دیگران عاجز هستند از آوردن کتابی مثل این یا سوره ای اینچنین اما شما از کجا میخوای همچین چیزی رو تشخیص بدی (که دیگری تونست همچین کتابی بیاره یا نه)
اگر بتونی ضعف های سوره ای رو که میخواد در مقابل قرآن تحدی کنه بفهمی و برطرف کنی خوب پس معلومه تو میتونی سوره ای مثل قرآن بیاری چون ضعف هاشو برطرف کردی اما اگر نمیتونی ضعف هاشو بفهمی پس بدون دلیل چرا میخوای رد کنی و بگی در حد قرآن نبود .
شما که اطلاعات کامل و وافی از اسلام داری و غفلتی هم نداری لطف کن و ما رو از غفلت در بیار .

[پاسخ]

ثقلین پاسخ در تاريخ مهر ۲۳م, ۱۳۹۱ ۱۱:۳۵ ق.ظ:

این بیان شما بسار غیر منطقی و غیر استدلالی است.

[پاسخ]

ثقلین پاسخ در تاريخ مهر ۲۳م, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۱ ق.ظ:

با جناب سعید بودم.
لاکن زیر جواب ایشان پخش نشد.

[پاسخ]

محمد

احسنت ، عالی است .
خصوصاً این که در میان مطالب روی نوشته ها پیوند داده شده به مطلب مرتبط .

[پاسخ]

وبال الدین

سلام بر برادران و خواهران
اولا همه ی شیعیان قائل به این هستند که هر چیزی از غیر از اهل بیت(علیهم السلام) صادر شود باطل است ولی آیا تفاسیر سخنان اهل بیت(علیهم السلام) نیز باطل است؟
شما مدام میگید جدا از اهل بیت، خارج از بیت، غیر از اهل بیت …، آیا تمامی نیاز های ما از طریق اهل بیت برطرف شده است و دیگر با وجود اندک احادیثی که از اهل بیت به ما رسیده ما دیگر بی نیاز از هر گونه سخن خارجی هستیم؟ پس چرا فقهای ما برای کسب یک حکم فقهی و صدور یک فتوا ده ها آیه و حدیث را موشکافی و بالا و پایین میکنند؟ پس اینجوری الان باید خیلی از مسائل قدیم و جدید بدون پاسخ بمونه! چون خیلی از فتاوای فقها در هیچ حدیثی مستقیما بهش اشاره و پاسخ داده نشده!
اگه میگید فلان روحانی یا عالم منکر تقیه و تشیع ابن عربی شده بنده هم میگم خیلی از علمای دیگری هم قائل به تشیع و تقیه ابن عربی هستند.
اگه میگید اونا معصوم نیستند بنده هم میگم مخالفین هم معصوم نیستند.
اگه میگید اونا اشتباه و اختلاف داشته اند بنده هم میگم مخالفین هم اشتباه و اختلاف داشته اند.
مگه شیخ مفید(ره) که تاج سر همه ماست منکر عالم ذر نشده؟ یا شیخ صدوق(ره) که جانم فدای تربت هر دوی اینها قائل به سهو النبی بوده که هر دو اینها مخالفانی داشته اند و حتی بعضی ها تا حد تکفیر پیش رفته اند!
حالا با وجود این نظرات کسی میگه این دو شیخ بزرگوار و پیروانشان گمراه یا کافر هستند؟
قسمت دوم عرائض را در یک فرصت دیگر ان شاءالله تقدیم میکنم.
بر پیامبر و خاندان پاکش صلوات

[پاسخ]

محمد حسین پاسخ در تاريخ مهر ۲۲م, ۱۳۹۱ ۲:۰۶ ب.ظ:

بله بعد از رجوع به مبانی و سخنان معصوم اگر کسی اشتباه کرد معذور است ولی اگر با عقل غیر معصوم وارد شد اگر درست هم نتیجه بگیرد باید پاسخگو باشداین بزرگواران هم بعد از رجوع به روایات اشتباه کردند ومعذورند ولی فلاسفه استدلالهای خودوارسطو وسقراط وافلوطین و…رابه جای دلیل عقلی نشانده اند که عقلی نمی باشد وپر از اختلاف است

[پاسخ]

وبال الدین پاسخ در تاريخ مهر ۲۲م, ۱۳۹۱ ۴:۳۰ ب.ظ:

برادر عزیزم چه کسی گفته آنها کاملا پیرو سخنان یونانیان هستند؟ اگر اینگونه بود که تمام فلاسفه ی غربی فلسفه اسلامی را نمیکوبیدند به این دلیل که این کلام است نه فلسفه!
ان شاءالله همیشه زیر سایه ی مولا موفق باشید برادرم.

[پاسخ]

م.الفبا پاسخ در تاريخ مهر ۲۳م, ۱۳۹۱ ۶:۰۴ ق.ظ:

سلام.یک سوال از مسئولین سایت:چرا مناظره آقای میلانی با استاد وکیلی را منتشر نمیکنید؟از کجا تهیه شود؟ظاهرا آقای میلانی در آن مناظره وامانده…؟!این طور نیست؟.

[پاسخ]

... پاسخ در تاريخ مهر ۲۳م, ۱۳۹۱ ۱۰:۰۱ ب.ظ:

جوری اقای وکیلی شکست خوردند که شروع کردند به علامه جعفری توهین کردند که از فلسفه چیزی بلد نبوده … یه ذره منطق خوانده بودند…

[پاسخ]

م.الفبا پاسخ در تاريخ مهر ۲۴م, ۱۳۹۱ ۲:۰۱ ق.ظ:

ظاهرا با نام مستعار بنده نظر داده اند….امیدوارم نیتشان خیر باشد نه شر!.

[پاسخ]

کریم پاسخ در تاريخ مهر ۲۴م, ۱۳۹۱ ۶:۴۸ ب.ظ:

بله بنده نیزبه مسئولین سایت می گویم برخی دارندبانامهای مستعارافرادی که مخالف فلسفه هستند کامنت می گذارندتا کم کم انها را استحاله کرده وبگویند فلانی را هدایت کریم ویا اهداف دیگری دنبال می کنند باید توجه شودوکامتها انان تایید نشود
خطری مرموزانه وشیطانی در دست است حکه این جهاد علیه افکار شیطانی وشیطان را منحرف کند

لطفا کامنتهای مشکوک تایید نشود

[پاسخ]

جیم.اصفهانی پاسخ در تاريخ آذر ۲۲م, ۱۳۹۱ ۱۰:۰۹ ق.ظ:

اتفاقا توصیه می کنم،حتما این مناظره را که درDVDشماره۵سلسه دروس و مناظرات استاد میلانی منتشر شده است،تماشا کنید تا متوجه شوید دست این آقایان خالی است.به این افراد توجه نکنید که با هوچی گری های وکیلی خودشان را می بازند.التماس دعای خیر…

[پاسخ]

عباس مهدوی پاسخ در تاريخ مهر ۲۴م, ۱۳۹۱ ۱:۰۹ ب.ظ:

(اگر اینگونه بود که تمام فلاسفه غربی فلسفه اسلامی را نمی کوبیدند…)احتیاج به دلیل و اثبات دارد!!!والا ادعای بدون دلیل محکوم به بطلان است.

[پاسخ]

م.الفبا پاسخ در تاريخ آبان ۱۰م, ۱۳۹۱ ۳:۴۱ ق.ظ:

هنوز اثبات نکردی!!!.

[پاسخ]

ثقلین پاسخ در تاريخ مهر ۲۳م, ۱۳۹۱ ۱۲:۴۹ ب.ظ:

خذالحق ولو من اهل الباطل
خذالحکمه ولو من المشرکین
چندبار باید یک روایت را بیاوریم تا بفهمید.

[پاسخ]

admin پاسخ در تاريخ مهر ۲۳م, ۱۳۹۱ ۴:۱۱ ب.ظ:

سلام علیکم

با توجه به اینکه چندین باردر چندین کامنت از شما این وبرخی دوستان این شبهه مطرح کردند البته برخی از دوستان دیگرپاسخ داده بودند که به نظر می رسیدکافی باشد ولی با این احوال به صورت کامل تر پاسخی را قرارمی دهیم

این که حق را از هر کسی بخواهیم می توانیم بگیریم که بحثی نداریم بحث این است که آیا اینکه اینها گفته اند حق است یا نه که تنها راه تشخیص حق این است که از زبان اهل بیت بیان شود
کل ما لم یخرج من هذالبیت فهو الباطل

خواهش می کنم استدعا دارم در خواست دارم این روایات را یک بار بخوانید

طلب‌ العلم‌ فریضة علی‌ کل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

من‌ تعلم‌ بابا من‌ العلم‌ عمن‌ یثق‌ به‌ کان‌ افضل‌ من‌ ان‌ یصلی‌ الف‌ رکعة

انا مدینة الحکمة [مدینة العلم] وعلی‌ بن‌ ابی‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتی‌ المدینة الا من‌ قبل‌ الباب‌

ایها الناس‌ ! اعلموا ان‌ کمال‌ الدین‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌… والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

یا کمیل‌ ! لا تاخذ الا عنا تکن‌ منا

لیذهب‌ الحسن‌ یمینا وشمالا فوالله‌ ما یوجد العلم‌ الا ههنا

فی‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلینظر الانسان‌ الی‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذی‌ یاخذه‌ عمن‌ یاخذه

فلیشرق‌ الحکم‌ و لیغرب‌، أما والله‌ لایصیب‌ العلم‌ الا من‌ أهل‌ بیت‌ نزل‌ علیهم‌ جبرئیل‌

من‌ دان‌ الله‌ بغیر سماع‌ من‌ صادق‌ الزمه‌ الله‌ التیه‌ یوم‌ القیامة

یغدو الناس‌ علی‌ ثلاثة اصناف‌: عالم‌ ومتعلم‌، وغثاء، فنحن‌ العلماء، وشیعتنا المتعلمون‌، وسائر الناس‌ غثاء

یا یونس‌ ! ان‌ اردت‌ العلم‌ الصحیح‌ فعندنا اهل‌ البیت‌، فانا ورثنا واوتینا شرع‌ الحکمة وفصل‌ الخطاب

من‌ اصغی‌ الی‌ ناطق‌ فقد عبده‌، فان‌ کان‌ الناطق‌ عن‌ الله‌ فقد عبد الله‌، وان‌ کان‌ الناطق‌ عن‌ ابلیس‌ فقد عبد ابلیس‌

پس این روایات با صراحت‌ سخن‌ از انحصار باب‌ و منبع‌ علم‌ و معرفت‌ و حکمت‌ در خاندان‌ وحی‌ و اهل‌بیت علیهم السلام می‌گویند و هرگونه‌ رجوع‌ به‌ دیگران‌ را مردود شمرده‌ و آن‌ را مایه‌ سرگردانی‌، گمراهی‌ و عذاب‌ الهی‌ می‌دانند

عموم‌ روایات‌، سخن‌ از اخذ «حکمت‌» می‌گویند. بدیهی‌ است‌، گرفتن‌ حکمت‌ از هرجا، منوط‌ به‌ این‌ است‌ که‌ قبلاً معیاری‌ برای‌ شناخت‌ «حکمت‌» از «ضلالت‌» داشته‌ باشیم‌ تا بتوانیم‌ در مواجهه با مشرکان‌ و منافقان‌ و گمراهان‌، «حکمت‌» را از «ضلالت‌» تشخیص‌ داده‌ و آن‌گاه‌ اقدام‌ به‌ اخذ حکمت‌ نماییم‌. حال‌ این‌ معیار چیست‌؟
این‌ معیار البته‌ در مواردی‌ عقل‌ ‌ ماست‌، یعنی‌ آن‌ سخن‌ حکیمانه‌ منطبق‌ با احکام‌ عقل‌ فطری‌ و قطعی است‌ و با عقل‌‌، حکمت‌ بودن‌ آن‌ قابل‌ تشخیص‌ است‌. اما بدون‌ شک‌ در برخی‌ از موارد، حکمت‌ یا ضلالت‌ با صرف عقل‌ ‌ قابل‌ تشخیص‌ نبوده‌ و نیاز به‌ معیاری‌ دیگر دارد و این‌ معیار جز وحی‌ (قرآن‌ و عترت‌) نخواهد بود. حال‌ در صورتی‌ که‌ قبلاً نظام‌ معرفتی‌ و حکْمی‌ خود را از وحی‌ و اهل‌بیت علیهم السلام اَخذ کرده‌ باشیم‌، واجد چنین‌ معیاری‌ خواهیم‌ بود و سره‌ را از ناسره‌ تشخیص‌ داده‌، آن‌گاه‌ سره‌ و حکمت‌ را از گمراهان‌ اَخذ می‌کنیم‌؛ اما در صورتی‌ که‌ فاقد چنین‌ معیاری‌ باشیم‌، بدون‌ شک‌ در مواجهه با تولیدات‌ فکری‌ و معرفتی‌ گمراهان‌ (منافقان‌، مشرکان‌ و…) چه‌ بسا ضلالت‌ را به‌ جای‌ حکمت‌ اَخذ نماییم‌ و دچار خطا و انحراف‌ شویم‌

[پاسخ]

ثقلین پاسخ در تاريخ مهر ۲۳م, ۱۳۹۱ ۶:۰۱ ب.ظ:

بحث سر اینکه حق چیست و آیا فلسفه است نیست.
بحث ما کلی است.
ما می گوییم که از ادله شما برای کوبیدن فلسفه این است که می گویید ما تا اهل بیت را داریم نباید لجن خوار تفاله های یونانی ها باشیم.
این اشکال شما هیچ منطقی نیست.
در موضوع روایات باید توجه کنید مخاطبان اهل بیت متفاوت بوده اند.
مثلا در بحث شبهه ای که زنادقه مطرح می کردند که ایا خداوند می تواند جهان را در تخم مرغ جا کند …..
امام دو جواب متفاوت مطرح می کنند که یکی می گوید می شود مانند کوه در چشم دیگری به می گوید نمی شود چون محالات عقلی در وجود خدا …..
در آن هنگام که امیرالمومنین ندا می داد (سئلونی قبل ان تفقدونی)
آیا کسی بود سوال درست حسابی بپرسد یا می گفتند تعداد موهای من چقدر است.
لعنت بر منکر کسی که بگوید ائمه علم اولین و اخرین را ندارند و جوامع الکلم نیستند.
مکرر از ائمه هست که اگر ما حقائق را بگوییم تعبیر دقیق یادم نیست یا کافر می شوند یا گمراه.
(نقل به مضمون)
بیانات بنده نعوذ بالله به معنای بی فایده بودن روایات تلقی نشود که جفای بزرگی است.
همیشه گفته ام و باز می گویم هر علمی که تضادی با روایات اهل بیت نداشته باشد در واقع از خود اهل بیت است.
در فلسفه نیز هیچ مسئله ای درتضاد با روایات و قران نیست.
ادامه مطلب را بعدا تحریر می نمایم.

[پاسخ]

عباس مهدوی پاسخ در تاريخ مهر ۲۴م, ۱۳۹۱ ۱:۱۵ ب.ظ:

مدعای طرف مقابل این است که فلسفه در بیشتر مطالب در تضاد با دین است،شما در ادامه مطلب بهتر است،وارد متن بحث شده،و اینقدر حاشیه نروید، سعی کنید،با ذکر مباحث متکلمین به نقد نظرشان بپردازید والا نظرتان لغو و بیهوده خواهد بود.

[پاسخ]

ثقلین پاسخ در تاريخ مهر ۲۴م, ۱۳۹۱ ۵:۵۱ ب.ظ:

جناب آدمین و برادان گرامی
آیا شما تفاوت بقا و ابقا را میدانید؟
جواب دهید تا بحث را منعقد نمایم.

[پاسخ]

محمد پاسخ در تاريخ مهر ۲۴م, ۱۳۹۱ ۷:۵۱ ب.ظ:

شما تفاوت الله و ماسوی الله را می دانید ؟
آیا به ماسوی الله اعتقاد دارید ؟

[پاسخ]

ثقلین پاسخ در تاريخ مهر ۲۵م, ۱۳۹۱ ۱:۲۶ ب.ظ:

سوال را با سوال جواب نمی دن.
طفره نرو.

[پاسخ]

عباس مهدوی پاسخ در تاريخ مهر ۲۵م, ۱۳۹۱ ۱:۲۹ ب.ظ:

باز که از بحث خارج شدید!گفتم به نقد نظرات متکلمین بپردازید،و این قدر حاشیه نروید ما که نمی توانیم با این همه محدودیت و کمبود وقت به شما فلسفه درس بدهیم…اصلا کلام خوانده اید یا نه؟اگر خوانده اید یا علی!!!

[پاسخ]

ثقلین پاسخ در تاريخ مهر ۲۶م, ۱۳۹۱ ۱۲:۰۵ ب.ظ:

جناب مهدوی
اصلا بنده نه کلام خوانده ام و نه فلسفه و نه …
سوال بنده از آن جهت بود جناب آدمین بیان داشتند به اینکه فلاسفه معتقدند که ذات اقدس اله را مبدا و منشا و مصدر جهان می دانند و این با رابطه و علی و معلولی و خالقیت و مخلوقیت در تضاد است.
این باز می گردد در عدم تمیز و ندانستن بقا و ابقا.
حالا مسئله افتاد برایت؟؟؟؟
تو می خواهی فلسفه یاد بدهی؟؟!!
حالا جناب فیلسوف و متکلم جواب بنده را بده ببینم.
ابقا و بقا چیست؟؟
نمی توانی جواب بدهی بهانه نداشتن وقت و خارج شدن از موضوع و این بهانه های کلیشه ای را نیاور.
والسلام علی من التبع الهدی

[پاسخ]

منصف پاسخ در تاريخ آبان ۲۶م, ۱۳۹۱ ۵:۵۴ ب.ظ:

جناب ثقلین! من فقط یه تذکر املایی به شما بدم!

“اتبع الهدی” درسته نه “التبع الهدی”!

[پاسخ]

رضا قادری پاسخ در تاريخ آبان ۹م, ۱۳۹۱ ۳:۲۴ ق.ظ:

چون کلام نخوندی،و صریحا هم به این مهم اعتراف کردی،باید بگم ما معتقدیم حرامه که فلسفه بخونی یا بدونی!اول باید شاگردی شاگردان علامه میلانی را بکنی حالا تا بعد…

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ مهر ۲۳م, ۱۳۹۱ ۵:۴۸ ق.ظ:

.. . قرآن و سخن اهل بیت علیهم السلام برای ما کافی است اگه در نظرات شیخ مفید و شیخ صدوق ره و…اختلاف جزیی هست اشکال ندارد چون اینها شیعه اهل بیت ع هستند وشیوخ ثلاثه وخیرخواه شیعه.یا علامه مجلسی ره کسی تو شیعه بودنش شک داره خوب اگه ما شیعه هستیم که علمای خودمون که غرق در قرآن و حدیث بودند که کفایت میکنه اگه کفایت نمکنه میخواد با فلسفه یونانیهای چند خدایی وعارفای سنی و.. کامل بشه… .ابن عربی در داستان هارون ع برای کی تقیه کرده. البته بزرگانی که فلسفه میخونن بعد از محکم کردن اعتقادات شون به عنوان یک ابزار مثل طب و..که بلد باشن برای استفاده در جاش. مثل خیلی از بزرگان شناخته شده خوبه . این نظر من کمترینه اللهم صل علی محمد وآل محمدو عجل فرجهم .التماس دعا

[پاسخ]

عباس مهدوی پاسخ در تاريخ مهر ۲۴م, ۱۳۹۱ ۱:۲۱ ب.ظ:

بحث تقیه نیاز به اثبات دارد،و صرف ادعای هر عالمی از هر گروه فکری،هرچقدر بزرگوارهم باشد،مورد قبول نیست.درهمین سایت مقاله جالبی در مورد نقد نظر تقیه ابن عربی منتشر شده است،ابتدا به دقت مطالعه کنید،و بعد نقدتان را مستند و مستدل ارائه دهید.

[پاسخ]

کریم

این نقد رو هر کی نوشته خیلی کم سواد بوده ….. کلی خندیدم …
مثلا: در جدول نوشته فلاسفه می گویند: خدا جسم است!!
کدام فلاسفه چنین می گویند؟ فلاسفه مادی یا الهی ؟
همه را به یک چشم می بینید؟ اصلا نویسنده این نقد، میدونه صدها مکتب فکری فلسفی در دنیا هست؟
عجب آدمی هستید!!!
بدایه الحکمه می گوید خدا جسم است؟؟
نهایه الحکمه می گوید خدا جسم است؟؟
شفای ابن سینا می گوید خدا جسم است؟؟
اشارات ابن سینا و شرح خواجه طوسی بر آن می گوید خدا جسم است؟؟
سهروردی می گوید خدا جسم است؟؟
اسفار می گوید خدا جسم است؟؟
شواهد الربوبیه می گوید خدا جسم است؟؟
آموزش فلسفه آیت الله مصباح می گوید خدا جسم است؟؟
چرا اینهمه مغالطه می کنید؟؟؟
حالا در جواب من چند تا عبارت متشابه و غلط انداز خواهند گفت که ببین اینها یعنی خدا در نظر فلاسفه، جسم است.
بدون تخصص که آدم حرف بزنه یعنی این نقد ….

[پاسخ]

کریم پاسخ در تاريخ مهر ۲۳م, ۱۳۹۱ ۴:۳۸ ب.ظ:

اولا نمی دونم چرا اسم مرا گرفتی
ان شاءالله تشابه اسمی بوده
در ثانی
بی سوادی از خودت می تراود

بله ملا صدرا می گوید خدا جسم است

متأسفانه در کلمات بعضی فلاسفه هم این تعبیرات دیده می‌شود قال فی التنقیح: «و العجب من صدر المتألهین حیث ذهب الی هذا القول (الی انه جسم لا کسائر الاجسام) فی شرحه علی الکافی و قال ما ملخصه: انه لا مانع من التزام انه سبحانه جسم الهی فان للجسم اقساماً (فمنها) جسم مادی و هو کالاجسام الخارجیة المشتملة علی المادة لا محالة و (منها) جسم مثالی و هو الصورة الحاصله للانسان من الاجسام الخارجیة و هی جسم لا مادة لها و (منها) جسم عقلی و هو الکلی المتحقق فی الذهن و هو ایضاً لا مادة له بل و عدم اشتماله علیها اظهر من سابقه و (منها) جسم الهی و هو فوق الاجسام باقسمامها و عدم حاجته الی المادة اظهر من عدم الحاجة الیها فی الجسم العقلی و (منها) غیر ذلک من الاقسام و لقد صرح بان المقسم لهذه الاربعة هو الجسم الذی له ابعاد ثلاثة من العمق و الطول و العرض و لیت شعری ان ما فیه هذه الابعاد و کان عمقه غیر طوله و هما غیر عرضه کیف لا یشتمل علی مادة و لا یکون مترکباً حتی یکون هو الواجب سبحانه نعم عرفت ان الالتزام بهذه العقیدة الباطلة غیر مستتبع لشیء من الکفر و النجاسة کیف و اکثر المسلمین- لقصور باعهم- یعتقدون ان الله جسم جالس علی عرشه و من ثمة یتوجهون نحوه توجه جسم الی جسم مثله لا علی نحو توجه القلبی»

مرحوم آیت الله خویی در کتاب «التنقیح فی شرح العروة الوثقی» در بحث طهارت و یا نجاست کسانی که قائل به تجسم خداوندند می نویسد:

«شگفت از ملا صدرا است که (مانند آن دسته از اهل سنت که می گویند خداوند جسم است اما نه مانند دیگر اجسام) در شرحش بر اصول کافی قائل به تجسیم خداوند شده است. خلاصه سخن ملا صدرا این است که: «مانعی وجود ندارد که بگوییم خداوند جسمی الهی است. جسم اقسامی دارد که از جمله آن جسم مادی است و آن مثل اجسام خارجی است که ناگزیر مشتمل بر ماده است. از دیگر اقسام آن، جسم مثالی است که آن صورت حاصله برای انسان از اجسام خارجی است و این جسمی است که ماده ندارد. و از جمله اقسام جسم، جسم عقلی است و آن کلی متحقق در ذهن است که این نیز ماده ندارد و از جهت ماده نداشتن از قسم قبلی واضح تر است. و از دیگر اقسام جسم، جسم الهی است که آن فوق تمام دیگر اقسام جسم است و بی نیازی او از ماده از بی نیازی جسم عقلی به ماده ظاهرتر است. و از دیگر اقسام جسم، مواردی دیگر غیر از این اجسام است.»

بعد آیت الله خویی می افزاید: ملاصدرا تصریح کرده است که مقسم این اقسام چهار گانه همان جسمی است که دارای ابعاد سه گانه عمق و طول و عرض است.

آقای خویی در ادامه می گوید: ای کاش می دانستم که آنچه در آن، این ابعاد سه گانه است که عمقش غیر از طولش و آن دو غیر از عرضش می باشد، چگونه مشتمل بر ماده و دارای ترکیب نیست که بتواند واجب الوجود و خداوند سبحان باشد. البته التزام به این عقیده موجب کفر و نجاست نخواهد بود. چرا که اکثر مسلمین به دلیل قصور فهمشان معتقدند که خداوند سبحان جسمی است که بر عرشش نشسته است و از همین رو چون متوجه او می شوند توجهشان چون توجه جسمی به جسم دیگر مثل آن است نه از گونه توجه قلبی به خداوند.

منبع: http://www.al-khoei.us/books/index.php?id=514

[پاسخ]

ثقلین پاسخ در تاريخ مهر ۲۳م, ۱۳۹۱ ۵:۳۰ ب.ظ:

در ارشاد شیخ مفید هست که هشام بن حکم که خیلی سنگش را به سینه می زانید قائل به تجسیم خداوند بوده است.

[پاسخ]

... پاسخ در تاريخ مهر ۲۳م, ۱۳۹۱ ۹:۵۵ ب.ظ:

امام صادق(ع) ‏فرمود: هشام بن‏حکم مراقب و نگهبان حق ما و مؤید صدق ما و نابودکننده نظرهاى باطل دشمنان ماست. کسى که از او پیروى کند، از ما پیروى کرده است و کسى که با او مخالفت کند، با ما مخالفت ورزیده است.
رجال نجاشى، ص‏۴۳۳; فهرست‏شیخ طوسى، ص ۳۵۵٫

[پاسخ]

جیم.اصفهانی پاسخ در تاريخ مهر ۲۴م, ۱۳۹۱ ۹:۱۳ ق.ظ:

۱-اشکال املایی:(میزانید)اشتباه و (می زنید)صحیح است.۲-پاسخ شبهه:۱/۲-ریشه اتهام:(برخی بزرگان امامیه از اساس منکر اعتقاد هشام به تجسیم شده،براین باورند که این اتهام از سوی معاندین و مخالفین امامیه و به ویژه شخص هشام مطرح شده است.به اعتقاد برخی این گونه اتهام ها به هشام و شخصیت هایی نظیر وی یا به دلیل تخطئه راویان و عالمان شیعه صورت گرفته است یا مناظره ها و دفاعیه های محکم هشام و امثال او،مخالفان را برانگیخته تا به تخریب شخصیت آن ها اقدام کنند.-بحارالانوار/ج۳/ص۲۹۰-.مخالفان سرسختی همچون جاحظ و نظام این نسبت ها را مطرح کرده و افرادی همچون خیاط و ابن قتیبه این اقوال را مسلم انگاشته و ترویج کرده اند-الشافی/ج۱/ص/۸۴-.)۲/۲-(هشام از افراد حسود نیز ایمن نبوده…امام رضا علیه السلام در پاسخ به پرسشی درباره هشام فرمود:{خداوند او را رحمت کند!بنده ناصحی بود که از سوی اصحابش به دلیل حسادتشان اذیت شد}-رجال کشی/ش۴۸۶،قاموس الرجال/ج۱۰/ص۵۳۰-چه بسا مراد از آزار و اذیتی که امام به آن اشاره داشته اند همین تهمت های ناروا باشدمثل عقیده تجسیم،که شیعیان گاه از ائمه درمورد صحت و سقم آن پرسیده اند.۳/۲-(ائمه هم هرچند نفی نسبت نکرده اند،ولی همواره تجسیم را مردود می شمرده اند که البته این عمل خود معنا و مفهوم خاصی دارد.عدم نفی نسبت تجسیم از هشام و نسبت های ناروای دیگر به برخی اصحاب،بدان دلیل بوده است که در صورت موضع گیری ائمه و دفاع قاطع از آن ها،شرایط زندگی برای ایشان دشوار شده و دستگاه حاکم،معاندان فکری و دوستان حسود به سخت گیری خود به آنها می افزودند.چنان که امام صادق علیه السلام به فرزند زراره فرمود:{سلام مرا به پدرت برسان و بگو عیب جویی و نکوهش من به تو به دلیل دفاع و صیانت از توست،چون دشمنان ما در مورد کسی که محبوب و مقرب ما باشداز هیچ گونه آزاری فروگذار نمی کنند-بحارالانوار/ج۳/ص۲۹۰-.)۴/۲-نکته دیگر در انکار اعتقاد هشام به تجسیم آن است که گفته شود انتساب این قول به هشام بن حکم،از خلط وی با هشام بن عمروفوطی سرچشمه می گیرد.هشام فوطی قایل به تجسیم بوده…-الامام الصادق،اسد حیدر_).۳-البته دلایل بسیار دیگری نیز وجود دارد،حال از دوستمان تقاضا داریم همانطور که استاد نصیری در مناظره شماره۱مشهداعلان داشتند از (غلیظ ترین نوع تجسیم)که فلاسفه و عرفا معتقدند،دفاع فرمایند.

[پاسخ]

رضا قادری پاسخ در تاريخ مهر ۲۵م, ۱۳۹۱ ۶:۵۳ ق.ظ:

آقای اصفهانی شما به بزرگواریت ببخش این آقا فقط یک چیز می پرونه دیگه بلد نیست وارد ادامه بحث بشه!مثل ملاقلی که اصلا فرار کرد رفت…

[پاسخ]

ثقلین پاسخ در تاريخ مهر ۲۶م, ۱۳۹۱ ۱:۵۰ ب.ظ:

نمی دانستم شیخ کلینی و صدوق و …
هم از معاندین و مخالفین امامیه و از حسودان هستند.
در کافی بیش از پنج بار به قائل به تجسیم بودن هشام اشاره می کند.
_________________________________
مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ بَکْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِیرَةِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِیَادٍ قَالَ سَمِعْتُ یُونُسَ بْنَ ظَبْیَانَ یَقُولُ‏ دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَقُلْتُ لَهُ إِنَّ هِشَامَ بْنَ الْحَکَمِ یَقُولُ قَوْلًا عَظِیماً إِلَّا أَنِّی أَخْتَصِرُ لَکَ مِنْهُ أَحْرُفاً فَزَعَمَ أَنَّ اللَّهَ جِسْمٌ لِأَنَّ الْأَشْیَاءَ شَیْئَانِ جِسْمٌ وَ فِعْلُ الْجِسْمِ فَلَا یَجُوزُ أَنْ یَکُونَ الصَّانِعُ بِمَعْنَى الْفِعْلِ وَ یَجُوزُ أَنْ یَکُونَ بِمَعْنَى الْفَاعِل‏ .
معنی:
أصول الکافی / ترجمه مصطفوى ؛ ج‏۱ ؛ ص۱۴۰
یونس گوید: خدمت امام صادق (ع) رسیدم و عرضکردم: همانا هشام بن حکم سخنى سخت گوید که من چند جمله‏اش را براى شما مختصر میکنم: او عقیده دارد که خدا جسم است زیرا که چیزها دو قسمند: جسم و عمل جسم: و درست نیست که صانع چیزها عمل و کار باشد ولى رواست که فاعل باشد.
_________________________________
الکافی (ط – الإسلامیة) ؛ ج‏۱ ؛ ص۱۰۴
قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع سَمِعْتُ هِشَامَ بْنَ الْحَکَمِ یَرْوِی عَنْکُمْ أَنَّ اللَّهَ جِسْمٌ صَمَدِیٌّ نُورِیٌّ مَعْرِفَتُهُ ضَرُورَةٌ یَمُنُّ بِهَا عَلَى مَنْ یَشَاءُ مِنْ خَلْقِه‏
معنی:
ابن ابى حمزة گوید: بامام صادق علیه السلام عرضکردم: من از هشام بن حکم شنیدم که از شما روایت میکرد که: خدا جسمى است، توپر، نورانى شناختنش ضرورى، بهر کس از مخلوقش که خواهد منت نهد!
أصول الکافی / ترجمه مصطفوى ؛ ج‏۱ ؛ ص۱۴۱
_________________________________
مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَکِیمٍ قَالَ: وَصَفْتُ لِأَبِی إِبْرَاهِیمَ ع قَوْلَ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ الْجَوَالِیقِیِّ وَ حَکَیْتُ لَهُ قَوْلَ هِشَامِ بْنِ الْحَکَمِ أَنَّهُ جِسْم‏
محمد بن حکیم گوید: براى موسى بن جعفر علیه السلام گفتار جوالیقى را بیان کردم و گفتار هشام بن حکم را حکایت نمودم: که خدا جسم است‏!!!! .
أصول الکافی / ترجمه مصطفوى ؛ ج‏۱ ؛ ص۱۴۱
_________________________________
عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفَرَجِ الرُّخَّجِیِ‏ قَالَ: کَتَبْتُ إِلَى أَبِی الْحَسَنِ ع أَسْأَلُهُ عَمَّا قَالَ هِشَامُ بْنُ الْحَکَمِ فِی الْجِسْمِ وَ هِشَامُ بْنُ سَالِمٍ فِی الصُّورَةِ فَکَتَبَ دَعْ عَنْکَ حَیْرَةَ الْحَیْرَانِ وَ اسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ لَیْسَ‏ الْقَوْلُ‏ مَا قَالَ الْهِشَامَان‏
ابن فرج گوید: بحضرت ابو الحسن (ع) نوشتم در باره قول هشام بن حکم که خدا جسم است و هشام بن سالم که او صورتست پرسیدم‏)(– ( (–همان)
_________________________________لازم به ذکر است که در بسیاری از کتب مانند کافی و امالی و توحید و ده ها کتاب دیگر علاوه بر نقل احادیث مربوط به تجسیم هشام این جمله:“لیس القول ما قال الهشامان”
یعنی حرف ما آنچه این دو هشام می گویند نیست.
بنابر نظرات اقایان فهمیدیم شیخ کلینی و صدوق و … معاندان و دشمنان شیعه اند؟؟!!
توبه کنید.

[پاسخ]

گروه اخوان الایمانی پاسخ در تاريخ تیر ۳۰م, ۱۳۹۲ ۳:۱۳ ق.ظ:

با سلام
پاسخی به ثقلین، این که فرمودید:«در کافی بیش از پنج بار به قائل به تجسیم بودن هشام اشاره می کند.» از چند حالت خارج نیست.
مقصود از دو هشام: هشام بن حکم و هشام بن سالم جوالیقى است و این هر دو از بزرگان اصحاب امام صادق و امام کاظم (ع) هستند و اینکه نسبت تشبیه و تجسیم در باره خدا به آنها داده‏اند به نظر بزرگان شیعه درست نیست، و سید مرتضى در کتاب” شافى” با استدلال کافى آنها را از این نسبت ناروا تبرئه کرده و علت این شهرت این است که:

۱- جمعى کلام آنها را نفهمیده و بر خلاف مقصود تفسیر کرده‏اند.
۲- در ضمن بحث آنها با مخالفان مذهب در کلام آنها خلط نموده‏اند.
۳- بسا مخالفان از روى حسد این نسبت را به آنها داده و آنها را در محیط آلوده کرده‏اند، چنانچه از روى مصلحت تقیه و حفظ جان آنها گاهى مذمتى هم از ائمه در باره آنها صادر شده چنانچه در حدیث هفتم، امام در باره هشام گفته: «خدا او را بکشد» و مخالفان مذهب به زراره و مؤمن الطاق و
میثمى و دیگران هم مذاهب کفر مآبى نسبت داده‏اند (تا اینجا از پاورقى کافى، چاپ تهران و مصحح بوسیله آقاى آقا میرزا على اکبر غفارى زید توفیقه نقل شد).
به نظر مى‏رسد که اساس این گونه اتهامات ایادى حکومتهاى جائر معاصر آنها بوده است، چون این بزرگان شیعه با سلاح علم و تقوى آراسته بودند و به هیچ وسیله خود را تسلیم حکومتهاى ناحق معاصر خود نمى‏کردند و وجود آنها مانند خارى در چشم مخالفان مى‏خزیده و آنها به این آخرین حربه که تهمت و افتراء و پرونده سازى است متوسل مى‏شدند تا در درجه اول وجهه و آبروى آنها را میان عوام مردم و بازاریان کم فهم لکه‏دار کنند و نگذارند مردم به آنها نزدیک شوند و حقیقت را بفهمند و در درجه دوم موقع فرصت و در معرض ایجاد شورشى بر ضد حکومت فاسد و باطل آنها بتوانند آنها را بگیرند و زندان کنند و بکشند و گاهى دامنه این تبلیغات به اندازه‏اى وسیع مى‏شده که خود امام را هم در معرض تهدید قرار مى‏داده و در موارد آزمایش یا در برابر محیط مردم جاهل ناگزیر مى‏شدند با این نغمه‏ها هم آهنگى کنند و این موضوع یک اساس امتحان مذهبى شده و تا زمان امام حسن عسکرى (ع) هم دامنه آن کشیده است و بسا براى بهانه به دست آوردن نسبت به امام چنین سؤالاتى از گفته هشام‏ها نشر مى‏کردند و به مصلحت وقت امام باید چنین جوابى بدهد.
برای مطالعه بیشتر به اصول کافی ترجمه کمره ای شرح های کتاب التوحید شرح [۶۵] ص ۵۸۴ مراجعه شود.
البته این احتمال هم وجود دارد که هشام این سخن را زمانی گفته که از یاران خاصه امام علیه السلالم نبوده.
ان الله یهدی المسلمین «ان شاء الله»

[پاسخ]

جیم.اصفهانی پاسخ در تاريخ مهر ۲۷م, ۱۳۹۱ ۵:۰۹ ق.ظ:

دوست عزیز شما نه دلایل ما را با دقت مطالعه کرده اید-نمی گویم نفهمیده اید که جسارت باشد-و نه هیچ کدام از دلایل را رد کرده اید،فقط استناد خود را از ارشاد شیخ به اصول کافی تغییر داده اید،این روش بحث علمی نیست!.توصیه می کنم تجدید نظر بفرمایید.التماس دعا…(لازم به ذکر است که دلایل دیگری نیز وجود دارد که در جای خود-اگر وارد بحث علمی شدید-ذکر خواهد شد.)

[پاسخ]

ثقلین پاسخ در تاريخ مهر ۲۹م, ۱۳۹۱ ۵:۵۹ ب.ظ:

اولا هشامان هر دو هشام را در بر می گیرد.
(لیس القول ما قال الهشامان)
ثانیا بنده از جانشین خلف مرحوم خویی آیت الله روحانی دست خط دارم که نه تنها انتساب قائلیت به تجسیم را از ملاصدرا مبرا می داند بلکه او را از شیعیان متعصب می داند.
اگر قائلیت هشام به تجسیمی که در کافی منقول است توسط حسودان و اعدا است پس کتاب او بر رد فلسفه هم قابل خدشه توسط معاندین بوده.
نکته خاصی در متن شما جهت پاسخگویی ندیدم.

[پاسخ]

رضا قادری پاسخ در تاريخ مهر ۳۰م, ۱۳۹۱ ۹:۱۹ ق.ظ:

۱-دستخط فلانی که حجت نیست،شما باید دلیل بیاوری و یک یک اتهامات تجسیم را از فلاسفه و عرفا رد کنی!۲-آقای اصفهانی نامی از ملاصدرا نبرده اند!!!فرموده:فلاسفه و عرفا…۳-گفتی اگه اعتقاد به تجسیم هشام توسط حاسدین نشر شده پس کتاب ردفلسفه او هم…این یک مغالطه است برای فرار از پاسخ گویی.زیرا هر علمی متد خاص خودش را دارد.شما با دلایل نقد متن حدیث می خواهی در علم رجال نظر بدهی؟.همچنین مثل این است که اگر روایتی در کافی ضعیف بود بگوییم پس روایات تجسیم که نقل کرده اید هم اشتباه است!!!در صورتی که ضعف هریک با متد علمی باید در جای خودش مطرح شود.۴-آقای اصفهانی فرموده اند شما فقط استنادتان از کتابی را به کتاب دیگر تغییر داده اید و اصلا با روش نقد متن حدیث به نکات ما پاسخ نداده اید.که واقعا درست فرموده اند شما نه تنها به ایرادات ایشان پاسخ نداده اید بلکه هیچ کدام را نفهمیده ایدو به این مهم اعتراف کرده اید.۵-شما که همه را به بحث علمی و اخلاق اسلامی دعوت می کنید اخلاق و بحث علمی را از امثال آقای اصفهانی بیاموزید.

[پاسخ]

ثقلین پاسخ در تاريخ آبان ۱م, ۱۳۹۱ ۱۲:۵۸ ب.ظ:

سلام علیکم.
اولا مخاطب نظر بنده کریم خان بود که گفته بود آقای خویی(اعلی الله مقامه)معتقد به قائل بودن صدرالمتالهین به تجسیم بوده است.
لازم به ذکر است هیچ کس به اندازه آقای روحانی(حفظه الله)به افکار و آرا مرحوم خویی مطلع نبوده اند و با آنکه رابطه شان استاذ و شاگرد بوده لاکن آقای خویی چه با پدر و چه با پسر رابطه فوق العاده دوستانه داشتند و به قول معروف رفیق حمام و گلستان بودندو اکثر آرا و نظرات آقای روحانی همان آرا آقای خویی است.و آقای روحانی خلاف ایشان سخن نمی گویند.
بنابر این مقصود بنده کریم خان بوده که نام از صدرالمتالهین آورده نه آقای (ج)اصفهانی.

ثانیا بنده گفتم اگر در کافی که از معتبرترین کتب شیعه است حسودان و معاندان دست برده اند وای به حال آن رساله هشام بن حکم بر ضدارسطو.
گرچه انتقاد از ارسطاطیس به منزله نفی تام فلسفه نیست.چه بسا توسط خود فلاسفه اسلامی هم ارسطو نقد شده باشد.

ثالثا گفتم و دیگر تکرار نمی کنم بنده قبلا از کسی شنیدم در ارشاد است و بعد از تحقیق ملتفت شدم کافی و ده ها کتاب دیگر است لطفا دوباره بهانه نیاورید و جواب دهید.

رابعا شما باید به اشکالاتی که کردم پاسخ دهید چون بنده موضوع هشام را به پیش کشیدم که متاسفانه پاسخ مستدل و قانع کننده ای نبود و مدام طفره دیدم.

خامسا بهتر است اخلاق اسلامی را از معصومین و اولیا الهی بیاموزیم نه دیگران.

سادسا شما بگو بنده کجا گفتم سخن جناب اصفهانی را نفهمیدم؟؟؟؟
بنده فقط گفتم در دفعه اولی در سند روایت اشتباه کردم که سری دوم اصلاح و معتبرتر از سند اولی را آوردم.
گرچه بنده اگر اشتباهی بکنم و یا چیزی را ندانم می گویم نمی دانم و بر اشتباه خوداصرار نمی ورزم.
ضمنا در بیان ایشان چیزی ندیدم که بخواهم پاسخ گویم جز مغالطه.
اگر شما دیدید بیان کنید پاسخ دهم.
ایشان فقط یک اشکال علمی داشتند که هشام با هشام دیگر اشتباه شده که بنده پاسخ دادم.
سابعا به جای طـــــــفره و به میان آوردن سخنان لــــهو بهتر است پاسخ روایاتی که این حقیر آوردم را پاسخ دهید و از بحث فرار نکنید.

والســـــلام علی من التبـــع الهدی

[پاسخ]

رضا قادری پاسخ در تاريخ آبان ۱م, ۱۳۹۱ ۵:۰۲ ب.ظ:

آقاجان میگم نفهمیدی یعنی همین…طرف نمیگه چرا استنادت را عوض کردی!میگه،به دلایل ما پاسخ ندادی فقط استناد را در پاسخ تغییر دادی،درصورتی که باید با متد خاص حدیث شناسی پاسخ می دادی.بزار واضحتر بگم؛مث اینکه من بگم در اسفار جلد فلان صفحه فلان ملاصدرا قایل به تجسیم شده،شما هم بیای در پاسخ بنده با روش علمی اتهام را با دو سه دلیل منکر بشی،بعد من در پاسخ متن دعاوی ملاصدرا را بیارم و بگم در کتاب هزار و یک نکته هم نقل شده،خداییش بهم نمیگی احمق؟!.اگه پاسخی دارم باید به دلایلت بدم نه اینکه استنادم را عوض کنم.اما دو نکته مهم:۱-در جای دیگه هم خوندم که آقای اصفهانی نصیحتت کرده بود که برای بحث علمی شما باید حضورا در جلسات کلامی شرکت کنی چون اینجا نمیدونی با کی طرفی!الان بنده که از موافقان تفکر استاد نصیری هستم اصلا کلام نخواندم!پس اینجا نمیتونی خودت را مقابل نماینده های یک جریان فکری بدونی.۲-ما بحث را منحرف نکردیم بلکه استاد خواسته به شبهه ی معروفتون پاسخ بده.در آخر از استاد تقاضا دارم با دلایل جدید روی آقایان را بیشتر کم کنند.

[پاسخ]

م.الفبا پاسخ در تاريخ آبان ۲م, ۱۳۹۱ ۴:۳۷ ق.ظ:

انگار شما نمی خوای بفهمی!!!چند بار باید بهت بگند تا بگیری؟!.منظور آقایان که میگن ثقلین جان پاسخ ما را نفهمیده را در قالب یک مثال بهت میفهمونم.فرض کن:(بنده بگم ملاصدرا در کتاب اسفار قایل به تجسیم شده است نه صفحه بدم و نه مدرک فقط اسم کتاب را بگم،اما شما به دلیل تسلط بالا بر متون فلسفی بدون توجه به ضعف انتقاد غیرعلمی بنده،هم اشکال را مطرح کنی و هم با متد خاص فلسفی به شبهه پاسخ بدی،بعد بنده به جای جواب دادن به دلایل شما بگم،ملاصدرا قایل به تجسیم شده در شواهدالربوبیه صفحه فلان.شما بهم نمیخندی؟میگی آقاجان شما صدبار دیگه که استنادت را عوض کنی اشکال یکی بوده که ما پاسخ دادیم،حالا حکایت شماست،چه در اصول کافی یا هرجای دیگر.اشکال یکی است شما باید به دلایل پاسخ بدهید..).در ضمن کسی جز شما از بحث طفره نرفته،مطالب استاد هم مغالطه نیستند بلکه با استناد از کتب معتبر نقل شده اند،کسی هم از بحث فرار نمیکنه بلکه دوستان در مقام رفع شبهه هستند.

[پاسخ]

ثقلین پاسخ در تاريخ مهر ۲۷م, ۱۳۹۱ ۹:۴۴ ق.ظ:

چه عجب از میان شما یک آدم ظاهرا باادبی پیدا شد.

نعوذ بالله مگر بنده معصومم.
قبلا در جایی نوشته شده بود ارشاد مفید.
بنده بعدا تحقیق کردم و دیدم در آن نبوده بلکه در کتبی چون کافی و توحید صدوق و امالی و ده ها کتاب دیگر بوده است.
این اصلا چه ربطی دارد به رعایت نکردن بحث علمی؟؟
ضمنا کافی قابل اعتمادتر است.
شما فعلا جواب همین روایات فراوانی که در این باب هست را بدهید.
و طفره نروید.
والسلام علی من التبع الهدی

[پاسخ]

... پاسخ در تاريخ مهر ۲۷م, ۱۳۹۱ ۱۰:۴۸ ب.ظ:

جناب ثقلین چند بار جواب شما رو پیرامون این موضوع دادم …
http://www.borhannews.com/news/?p=852
بسم الله الرحمن الرحیم
۱٫ الحمدالله خودتان مصادره مطلوب خوبی کردید که هشام بن حکم سلام الله علیه کتابی بر ضد ارسطو نوشته است .
۲٫ از آیت الله جوادی بعید بود که مقام هشام بن حکم را از ارسطویی که به گفته ی پروفسور فلاطوری ( استاد زبر دست فلسفه غرب و اسلامی ) بت ها را می پرسیده دفاع کنند و مقام او را پست تر از ارسطو بشمارند ! هم چنین جناب فلاطوری پس از سالیانی متمادی که به تحصیل در فلسفه در رشته فلسفه بودند اعلام کردند بنیان افکار ارسطو در غرب چندین سال است که فرو ریخته است !
۳٫ این عقائد در دکتورین های و اندیشمند هایی بزرگمان که در حال حاضر زنده هستند می بینم جناب پروفسور حسن عباسی نیز اذعان کردند با بحث های ۲۶۰۰ ساله ی وجود گرایی نمی توانند دم از حضور زد و حکمت مورد نیاز ما حکمت حضور است .
۴٫ جناب علامه جوادی آملی ابتدا باید منبع حدیثی که از امام صادق عرض کردند برای ما بیان می کردند .. ضمنا علامه جوادی حتما این عقیده را دارند که باید تمامی احادیث تجمیع شوند سپس عقیده ثابت از احادیث استخراح شود . اربابان علم حدیث مثل علامه مجلسی بهتر از هر فقیهی که می توانستند درستی و نادرستی احادیث را تشخیص دهند .
۵٫
این هم حدیث امام صادق در طرفداری ازنظریات و عقاید هشام بن حکم :

امام صادق(ع) مى‏فرمود: هشام بن ‏حکم مراقب و نگهبان حق ما و مؤید صدق ما و نابودکننده نظرهاى باطل دشمنان ماست. کسى که از او پیروى کند، از ما پیروى کرده است و کسى که با او مخالفت کند، با ما مخالفت ورزیده است.
رجال نجاشى، ص‏۴۳۳; فهرست‏ شیخ طوسى، ص

[پاسخ]

... پاسخ در تاريخ مهر ۲۷م, ۱۳۹۱ ۱۱:۰۰ ب.ظ:

در این باره که آیا هشام بن حکم اعتقاد به تجسیم داشته است یا نه ، اختلاف نظرهائی در میان برخی از محققان بروز کرده است برخی از محققان عرب ونیز علمای شیعه به خوبی توضیح داده اند که هشام بابکاربردن لفظ جسم درباره خداوند ، قصد بیان یک نظریه تشبیهی را نداشته بلکه وی ”جسم“ را با ”شئ“ هم معنا وبه اصطلاح مساوق می دانسته واز آن ، موجود را اراده می کرده است .
با این حال ائمه طاهرین (ع) که متوجه سوء استفاده مخالفان ازاین رای هشام بودند با نظریه ابراز شده از طرف او به مخالفت برخاسته اند هر چند که در فرصتهای مناسب ، او را از اعتقاد به تجسیم وتشبیه مبرا کردند .

[پاسخ]

... پاسخ در تاريخ مهر ۲۷م, ۱۳۹۱ ۱۱:۱۸ ب.ظ:

خود جناب استاد حسین ولی مترجم اصول کافی می فرمایند این نسبت ها از هشام بن حکم مبراست و این از بدفهمی ها دوستان وی و تهمت های از سوی دشمنان وی بوده است. اصول کافی جلد یک صفحه ی ۲۴۲

همان طور که به قول دوستان حضرت رضا فرمودند :هشام بن حکم از سوی اصحابش به دلیل حسادتشان اذیت شد … آن قدر مقام هشام بن حکم والاست که ۴ تا جوجه بطله نمی توانند اظهار نظر بفرمایند !

[پاسخ]

جیم.اصفهانی پاسخ در تاريخ مهر ۲۸م, ۱۳۹۱ ۱۲:۳۸ ب.ظ:

سلام.انشاءالله که باطنمان هم مثل ظاهرمان باشد.شما برایمان دعا بفرمایید…دوست عزیز،فکر کنم با عجله و بدون دقت؛نظر بنده را نگاه کرده اید.زیرا دوباره….مجبورم عرضم را برای دومین بار تکرار کنم که شما فقط استنادتان را تغییر داده اید و به ایرادات متنی ما پاسخ نفرموده اید.

[پاسخ]

م.الفبا پاسخ در تاريخ آبان ۲م, ۱۳۹۱ ۴:۴۱ ق.ظ:

از آقای اصفهانی تقاضای شاگردی می کنم که بدون توجه به این آقایان که اصلا به روایات و مباحث حدیث شناسی آشنایی ندارند،دلایل بعدی را هم ذکر فرمایند،تا ما آگاه تر شویم.

[پاسخ]

ثقلین پاسخ در تاريخ مهر ۲۳م, ۱۳۹۱ ۶:۰۴ ب.ظ:

قابل اثبات نیست.
در تفسیر یتبعون منتظرت هستیم.

[پاسخ]

میثم پاسخ در تاريخ مهر ۲۴م, ۱۳۹۱ ۷:۵۰ ق.ظ:

آقا کریم آیا اشکال داره من بگم خداوند شیء هست اما نه مثل سایر اشیاء ؟؟؟؟؟؟؟؟

اینو پاسخ بدبد تا به جواب این نظرتون برسیم .

[پاسخ]

کریم پاسخ در تاريخ مهر ۲۴م, ۱۳۹۱ ۱۱:۱۷ ق.ظ:

اولا مگه تو دنیا فقط یک کریم وجود داره که اونم تویی ؟
ثانیا این جسمی که صدرا گفته ، وضع اصطلاح هست و ربطی به جسم مادی و … نداره….
به همین خاطر نوشتم دو تا عبارت غلط انداز و متشابه پیدا می کنید و میگید بیا این جوابت !!
بلا تشبیه بلا تشبیه وهابیت با شیعه همین کار رو می کنن که شما با فلاسفه الهی و بزرگ می کنید ….
قصد جسارت ندارم گفتم بلا تشبیه . ولی این نوع اظهار نظرها بی انصافیه.
همین صدرا در اسفار جلد ۶ اینهمه در صرافت و بساطت و عدم جسمیت به معنای مادی و مثالی و عقلی تاکید کرده است.
خداوند موجود است حالا به وجود حق، جسم گفته بشه که لایق خودش باشه (جعل اصطلاح بشه)، کیفیتش رو نمی دونیم اما اسمش رو در اصطلاح چنین بگیم ….
بعد یکی بیاد بگه دیدی تو خدا رو جسم می دونی …. عزیز من مراد من از این اصطلاح جسم ، اون جسمی که تو در نظر داری نیست….
بله می تونی اشکال کنی که نباید به خدا این اسماء رو گفت و اصطلاح کرد … که حرف دیگه ای میشه و در جواب می گیم خود حضرت حق ،‌در قرآن و روایات برای خودش دست (یدالله)، مکر (والله خیر الماکرین) غضب (ان الله لیغضب) و … استعمال کرده و قطعا مراد معنای مادی آنها نیست ….
روایاتی که درباره معراج پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وارد شده چقدر با زبان مادی و جسمی بیان شده است ….
عزیز من با متشابهات به جنگ محکمات نمی توان رفت.
یا علی

[پاسخ]

ثقلین پاسخ در تاريخ مهر ۲۴م, ۱۳۹۱ ۵:۴۳ ب.ظ:

کریم خان جواب خودت را به خودت می دهم:
محال عقلی نیست که آیت الله خویی اشتباه کند، محال عقلی هم نیست که شما اشتباه کنید.
اگه امر دایر باشه بین اشتباه شما و آیت الله خویی ، ما اشتباه شما رو بیشتر باور می کنیم.

[پاسخ]

محسن پاسخ در تاريخ مهر ۲۳م, ۱۳۹۱ ۴:۵۰ ب.ظ:

اقای ملاقلی ثانی اولا بیسوادی عیب بزرگی نیست ولی بی تربیتی و بی ادبی عیب بزرگی است . ثانیا اگر وحدت وجود را درست فهمیده باشی ( که قطعا نمیفهمی ) باید به تبعات و لوازم ان گردن بنهی . قائل شدن به جسمیت خدا بر اساس مبانی مکتب صدرا و وحدت وجود چیز عجیب و غریبی نیست . و البته هیچکس صراحتا تبعات وحدت وجود را بیان نمیکند .

[پاسخ]

موحدی

علامه طباطبایی و توحید بت پرستان!!!
دکترشایگان درمورد پژوهش تطبیقی علامه طباطبائی در ادیان و مذاهب جهان چنین می گوید:ما با او تجربهایی راگذراندیم که احتمالا درجهان اسلامی یگانه است:پژوهش تطبیقی مذاهب جهان به هدایت و ارشاد مرشد وعلامه¬ای ایرانی.ترجمه¬های انجیل،ترجمه فارسی اوپانیشادها،سوتراهای بودایی وتائوته¬چینگ رابررسی می¬کردیم. استاد با چنان حالت کشف و شهودی به تفسیر متون می¬پرداخت که گویی خود در نوشتن این متون شرکت داشته است.هرگز در آنها تضادی با روح عرفان اسلامی نمی¬دید،با فلسفه هند همان¬قدر اخت و آمیخته بود که باجهان¬بینی چینی ومسیحی.” (داریوش شایگان،مصاحبه با خبرگزاری مهر)
علامه طباطبائی جمله مشهوری دارد که می گوید: رایحه توحید از اوپانیشادها [یکی از کتب دینی هندوان] شنیده می شود. علامه این عبارت را در گفت و گوهایی که با کربن داشت می گوید و او این جمله را به کسی می گوید که متوجه این عبارت بود، در حقیقت علامه هم آنچه را که در دل دارد آشکار می کند و محرمی برای سخنش می یابد. (شهرام پازوکی،مصاحبه با خبرگزاری مهر)
لازم به ذکر است اوپانیشادها که از کتب معروف بت پرستان هندو است . برخی از مطالب اوپانیشادها در تفسیر المیزان آمده است!!!

[پاسخ]

... پاسخ در تاريخ مهر ۲۳م, ۱۳۹۱ ۹:۴۸ ب.ظ:

منبع این ها کامل بده … خدا خیرت بده

[پاسخ]

احمد

ملا صدرا می گوید: رجعت العلیة و الافاضه الی تطور المبدء الاول باطواره!!
معنای علیت و افاضه به این برگشت که خود مبدأ اول به اطوار مختلف در می آید!!
سؤال: آیا چیزی که به اطوار مختلف در می آید! غیر جسم است؟!
ملا صدرا و نهایه و بدایه می گویند: العلة تمام الشیء… و تمام الشیء هو الشیء و ما یفضل علیه!!
آیا زیاده و نقصان علامت جسم است یا غیر جسم؟!
آقای طباطبایی در بحث اثبات واجب الوجود می گوید: واجب الوجود عین اعیان و حاق واقع است!!
آیا جسم ها از عین اعیان نیستند؟!

[پاسخ]

احمد پاسخ در تاريخ مهر ۲۷م, ۱۳۹۱ ۷:۳۶ ب.ظ:

نیز عرفا و فلاسفه و حتی ملا صدرا می گویند:
کل کا ندرکه فهو وجود الحق فی اعیان الممکنات!!
هر چیزی که ما ادراک میکنیم همان وجود حق است که در اعیان ممکنات است!!
آیا باز هم می گویید فلسفه و عرفان خدا را جسم نمی داند؟!

[پاسخ]

ثقلین پاسخ در تاريخ مهر ۲۹م, ۱۳۹۱ ۶:۰۵ ب.ظ:

تو می فهمی یا مراجع عظام؟؟؟؟؟

[پاسخ]

کریم پاسخ در تاريخ مهر ۲۹م, ۱۳۹۱ ۶:۳۲ ب.ظ:

فعلا که مراجع خوب فهمیده اند که حکم به بطلان این افکار داده اند وکفر این افکار را خوب بیان کرده اند

[پاسخ]

ثقلین پاسخ در تاريخ آبان ۳م, ۱۳۹۱ ۱:۳۲ ب.ظ:

می تونی بری درباره ملاصدرا از مراجع حتی سنتی بپرسی تا جوابت را بدهند و سنگ روی یخت کنند.

[پاسخ]

میثم

…و ان تصبهم حسنة یقولوا هذا من عند الله و ان تصبهم سیئة یقولوا هذا من عندک قل کل من عند الله فما لهولاء القوم لایکادون یفقهون حدیثا(آیه ۷۸ سوره نساء)
و آنان را اگر خوشى و نعمتى فرا رسد گویند: این از جانب خداست، و اگر زحمتى پیش آید گویند: این از جانب توست! بگو: همه از جانب خدا است. چرا این قوم (جاهل) از فهم هر سخن دورند.
ما اصابک من حسنة فمن الله و ما اصابک من سیئة فمن نفسک … (سوره نساء آیه ۷۹)
فلم تقتلو هم و لکن الله قتلهم و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی (آیه ۱۷ سوره افعال)
لا حول و لا قوة الا بالله .

با توجه به مطالب بالا در عالم تکوین هر آنچه صورت میگیرد فعل خداوند است .
همه “من عند الله” هست .
لکن نسبت که بخواهیم بدهیم نسبتش به ماست چرا که قوه را در جهت خلاف تشریع خداوند مصروف داشته ایم اما تکوینا خیر .(عالم تکوین تماما خیر است)
لذا این عبارتی که از فلاسفه آمده(همه افعال حتی گناهان فعل خداوند است!) و از آن ایراد میگیرید مصداق لایکادون یفقهون حدیثا می باشد .

[پاسخ]

سعید

من نمیدانم شما با چه مخالفت میکنین و این هم نشانگر اینه که شماها همتون هیچ چیزی از فلسفه نفهمیدین و همه ی این مخالفت ها به خاطر عدم درک درسته.
یعنی این همه عارف مثل امام خمینی و آیت الله قاضی و بهجت و جوادی و ملاحسینقلی و علامه مجلسی و شیخ حر عاملی و شیخ حسنعلی و میرزا جواد آقا و …. نفهمیدن شماها ولی علامه ی دهرین.
ان شاالله خدا ههمونو هدایت کنه و لعنت خدا بر معاندین و جاهلینی که رو جهلشون پا فشاری میکنن.

[پاسخ]

محسن پاسخ در تاريخ مهر ۲۵م, ۱۳۹۱ ۹:۰۵ ب.ظ:

اقای علامه دهر اولا این چه منطقی است که تو و امثال تو فقط بلدید چند تا اسم ردیف کنید . ادم نادان ادعا را با عقل و منطق میسنجند و نه عقل و منطق را با ادعا و مدعی . غیر از معصوم هیچ انسانی بی خطا نیست از جمله مجلسی و صدرا و امثالهم. ثانیا این چه جور استدلال مسخره ای است که شما میاوری دال بر اینکه جوادی و صدرا و مجلسی و غیره را بت میکنی و میگویی محال است که انها خطا کنند . بلی علم بشر در کمال خود نقائص خود را شناسایی و رفع میکند. ثالثا ]چرا و امثال تو که هر کسی را که عقیده ای خلاف انان داشته باشد زرتی برچسب معاند میچشبانند . اینجور برخوردها گام زدن در مسیر خوارج و طالبان است .

[پاسخ]

کریم پاسخ در تاريخ مهر ۲۹م, ۱۳۹۱ ۶:۳۴ ب.ظ:

اتفاقا اگر دلیل همیشگی شما این است شما نمی فهمید وشما هیچ بویی از کلام نبرده اید واستاد ندیده اید
علامه مجلسی ، شیخ حر عاملی را ندزدید

[پاسخ]

علی

سلام واقعا من برای شما متاسفم که بیانات گهربار یک عالم دینی را که مقام معظم رهبری از ایشان به عنوان شهید مطهری زمان اسم برده اند بدون ترس از خدا تحریف می کنید ایشان نفرموده اند که فقط با فلسفه می شودمسائل معاد اثبات کرد بلکه فرموده اند علاوه بر آیات و روایات با ید از عقل هم در اثبات و تبیین این مسائل سود جست. اقای نصیری شما که این همه به عقل می توپبید یک بار به کتاب عقل اسول کافی مراجعه بفرمایید یک بار به استدلالهای عقلی قرآن و امامان معصوم مراجعه کنید خودتان استدلال عقلی نکنید. خواهش می کنیم به عالمان اسلام بی حرمتی نکنید بابا جون نظرات را مطرح و نقد نکنید اینقدر نظرات علما را تحریف نکنید اینقدر روایات را تفسیر به رای نکنید. می ترسم شما هم تبدیل به سروشی دیگر بشوید.

[پاسخ]

رضا قادری پاسخ در تاريخ آبان ۱م, ۱۳۹۱ ۴:۴۴ ب.ظ:

اصول کافی نه اسول کافی!!!.

[پاسخ]

میثم

در رای ما استفاده های اخلاقی و ایمانی و عرفانی به هیچ وجه مربوط به تفسیر نیست تا تفسیر به رای محسوب گردد. این احتمال مظنون است که حوزه تفسیر به رای مربوط به آیات احکام باشد که دست آراء عقول از آن کوتاه باشد.
در باب احکام باید با تعبد و انقیاد عمل نمود چنان چه در مقابل عامه که در دین خدا با عقول خود و قیاس عمل مینمودند روایات بسیاری وارد شده است از قبیل “دین الله لا یصاب بالعقول” ین روایت شهادت میدهد مقصود از دین الله احکام تعبدیه دین است وگرنه اثبات صانع و توحید و تقدیس و اثبات نبوت و معاد بلکه مطلق معارف حق طلق عقول است .

[پاسخ]

سعید

آقایای که از کلام معصوم دم میزنند هیچ از سخنان معصومین نفهمیده اند.
کدام حرف عرفا یا فلاسفه با کلام معصوم مخالفتی داره؟

[پاسخ]

مهدی پاسخ در تاريخ آبان ۱۱م, ۱۳۹۱ ۹:۵۹ ب.ظ:

بسم الله الرحمن الرحیم
اگر حرفشان یکی است که نیازی به انها نداریم و معصومین برای ما کافی هستند مگر اینکه علم انها را از معصومین ع بیشتر بدانیم العیاذ بالله

[پاسخ]

عاشق منهاج

سلام رفقا.در سایت (حاج فردوسی)ذیل سوال(اگر روایات…)جلسات درسی و محتوای سخنان علامه میلانی تأیید شده است.مشاهده فرمایید.

[پاسخ]

مهدی

بسم الله الرحمن الرحیم
حتی اگر فلسفه درست باشد که نیست خدا ما را موظف به یاد گیری ان نکرده حالا چرا شما اعتقاد دارید که برای رد ان باید انرا یاد گرفت …؟ وقتی ×۲ ۲ =۴ است لازم نیست که همه اعداد را امتحان کنیم تا بفهمیم درست است یا غلط وقتی اعتقاد به ۱۲ امام داریم اطاعت از ایشان درست است و لازم نیست همه را امتحان کرد مگر نقص در کارشان وارد کنیم و معتقد بر این باشیم که باید برای این نقص از دیگران کمک گرفت فقط لطفا شلوغ نکنید و مبدا فلسفه را بیان کنید و کسانی که فلسفه را وارد اسلام کردند را معرفی کنید اگر معصومین ع باشند همه شیعیان میپذیرند فقط با مدرک .
در ضمن ادعای بزرگی دارید که مثلا رسول الله ص دین را که پوسته است معرفی کرده و امثال صدرا و ابن عربی و ملای رومی و بصری و حلاج و … هسته را واقعا خنده داره

[پاسخ]

میثم پاسخ در تاريخ آبان ۷م, ۱۳۹۱ ۵:۴۷ ق.ظ:

کلا خوشحالیا !

[پاسخ]

مهدی پاسخ در تاريخ آبان ۸م, ۱۳۹۱ ۱۱:۰۶ ب.ظ:

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله چرا خوشحال نباشم پروردگارم هدایتم کرده و از گمراهان نیستم خیلی خوشحالم

[پاسخ]

میثم پاسخ در تاريخ آبان ۱۴م, ۱۳۹۱ ۵:۴۵ ق.ظ:

امیدوارم مصداق “یحسبون انهم مهتدون” نباشی .

[پاسخ]

مهدی پاسخ در تاريخ آبان ۱۵م, ۱۳۹۱ ۱۰:۱۹ ق.ظ:

بسم الله الرحمن الرحیم
هدایت محک داره و محکش دستورات پروردگاره که از طریق رسول الله ص و امامان ع به ما رسیده نه از طریق فلسفه و عرفان که با رد این ها شما با متلک جواب من رو بدید شما دنبال فنا فی الله باشید ماهم ان شاء الله دنبال بندگی بالاخره راه انتها داره والسلام

[پاسخ]

میثم پاسخ در تاريخ آبان ۱۶م, ۱۳۹۱ ۷:۵۹ ق.ظ:

ناراحت نشو عزیزم

[پاسخ]

مهدی پاسخ در تاريخ آبان ۱۶م, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۹ ب.ظ:

عزیز تو همون ملای رومی و صدرا و بصری و حلاج و عطار و خیام . شمس و انصاری و … با مزه

[پاسخ]

مهدی پاسخ در تاريخ آبان ۱۵م, ۱۳۹۱ ۱۰:۲۷ ق.ظ:

بالاخره جواب سوال من رو ندادید که منشا فلسفه کجاست و چه کسانی وارد اسلامش کردند.البته یا جوابی ندارید یا به ضررشماست که جواب بدید به خاطر این به حال من پرداختید این که بحث در مورد فلسفه نیست که بگید اول باید فلسفه رو بفهمید و بخونید بعد ردش کنید در مورد منشا فلسفست

[پاسخ]

مهدی پاسخ در تاريخ آبان ۱۶م, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۴ ب.ظ:

جوابی داری بدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[پاسخ]

میثم پاسخ در تاريخ آبان ۲۵م, ۱۳۹۱ ۱۱:۲۴ ق.ظ:

ندیده بودم جواب میخوای !!
عزیز من میخوای این فلسفه رو بچسبونی به فلسفه ی یونانی خوب بچسبون ، به هر جایی که دوست داری بچسبون .
بعضی از احکام خداوند در هم امضائیه یعنی یه چیزی قبلا بوده و خداوند اونو امضاء کرده .
حالا فلسفه یونان پر از غلط و اشتباهه خب چیکار کنیم . ما با فلسفه ملاصدرا کار داریم که برخاسته از قرآن و اسلامه . ملاصدرایی که برای فهم مطالب متوسل به اهل بیت علیهم السلام میشد .
حالا شما دم از عقلانیتی غیر از فلسفه میزنید اما عملا عقلانیتی از خودتون نشون نمیدید.
این مشکل شماست .
شما استدلال و عقلانیتی ندارید فقط ادعاشو دارید و الا عملا با اخباری ها فرق آنچنانی ای ندارید .

[پاسخ]

مهدی پاسخ در تاريخ آبان ۲۶م, ۱۳۹۱ ۱۲:۰۰ ب.ظ:

با چه زبونی بگیم ما اخباری خوارج گمراه بی دین هرچی دلت میخواد بگو ولی ادعایی که میکنی با دلیل بکن توسل ملاصدرا رو به اهل بیت ع برای ما بیان کن تا اگه اشتباه میکنیم به اشتباهمون پی ببریم ولی اخرین حرف اینه شما که فلسفه نمودونید چرا ردش میکنید خوب شما که میدونید به ما یاد بدید عقلانیت وفلسفه رو توضیح بدید ببینیم چه ربطی به هم داره اگر فلسفه و عقلانیت رو یکی میدونید چرا فلسفه یونانی رو میکوبید چون اونها هم ادعای عقلانیت دارند به نظر خودتون عقلانیت کمبود نداره که توسط خود شما هم رد میشه

[پاسخ]

مهدی پاسخ در تاريخ آبان ۲۶م, ۱۳۹۱ ۱۲:۰۲ ب.ظ:

در ضمن این امضایی که گفتی خدا کرده کجاست ؟

[پاسخ]

بی دل

کدام فیلسوف گفته که خدا جسم است و در ذات خدا تغییر راه دارد و …؟ لطفا مستند صحبت کنید.اتفاقا یکی از اصول اولیه فلسفه در الهیات به معنی الاخص نفی جسمیت و عدم تغیر در ذات حق متعال است. کمی منصف باشید که انصاف از سیره معصومین(ع) است

[پاسخ]

مهدی پاسخ در تاريخ آبان ۸م, ۱۳۹۱ ۱۱:۰۷ ب.ظ:

واقعا خنده داره نکنه نور ذات خداست

[پاسخ]

مهدی پاسخ در تاريخ آبان ۱۵م, ۱۳۹۱ ۱۰:۳۴ ق.ظ:

بسم الله الرحمن الرحیم
این واضحه که هر انسانی که کمی عقل داره نفی جسمانیت از خدا میکنه ولی مهم اینه که در عمل این رو دنبال کنه و هر گونه حدودی رو رد کنه نه فقط جسمانیت

[پاسخ]

مهدی

جواب ندادید پس اینم جوابتون
واژه فلسفهphilosophy یا فیلوسوفیا که کلمه ای یونانی است، از دو بخش تشکیل شده است:

فیلو به معنی دوستداری و سوفیا به معنی دانایی.

اولین کسی که این کلمه را به کار برد، فیثاغورس بود.
حتی خود فلاسفه تعریف درستی از فلسفه ندارند پس چطوری شما ما را متهم به نفهمیدن فلسفه میکنید اگر تعریفی دارند و فهمیده اند چه میگویند انرا ذکر کنید.
ملاصدرا در کتاب اسفار اربعه در تعریف فلسفه می گوید: (الفلسفه هی تشبه بالإله بقدر الطاقه البشریه) یعنی: فلسفه شبیه شدن به خداست به اندازه طاقت بشری . نمیدونم صدرا در تمام عمرش اسهال نشده بوده که چشماش سیاه بشه تا ادعای شبیه شدن به خدا رو نکنه چه ادعای بزرگی کرده اگر الله شبیهی داشته باشه که الله نیست اینم از عارف و فیلسوف و عالم و بزرگتون که حتی معنی اولیه احد را نفهمیده واقعا…

[پاسخ]

میثم پاسخ در تاريخ آبان ۲۱م, ۱۳۹۱ ۵:۵۷ ق.ظ:

باعث تاسفه که جناب ادمین این بی ادبی جناب عالی رو تایید کرده.

شما واقعا فکر کردید که ملاصدرا “رحمة الله علیه” میخواد بگه که ما با فلسفه به ذات خدا شبیه میشیم ؟؟؟؟!!! حاشا و کلا

بلکه اگر دقت نظر داشته باشید باید متوجه بشید که منظور اینه که عمل خودمون رو با عقلانیت و استکمال نفس شبیه به خدا بکنیم . مثلا خدا ظلم نمیکنه ما هم ظلم نکنیم خداوند میبخشه ما هم اهل بخشش باشیم . خداوند بخل نمیورزه ما هم بخل نورزیم . الی ماشاء الله …

[پاسخ]

مهدی پاسخ در تاريخ آبان ۲۶م, ۱۳۹۱ ۱۱:۳۳ ق.ظ:

بسم الله الرحمن الرحیم
توجیه کردن کار شما جماعته اگر منظور تشابهی که شما میگید باشه باید میگفت فلسفه تشابه به صفات الله نه اله در ضمن حتی اینم که میگید کار کسی نیست بجز پروردگار چون مثلا الله متکبره ماهم باید متکبر باشیم یا خالقه ما هم باید خالق بشیم یا قهاره …شما که ذات و صفات رو یکی میدونید چرا از این حرفا میزنید طبق نظریه (ذات عین صفات است) حتی اگر اینم باشه شما که ذات وصفت رو یکی میدونید باز هم تشابه به ذات میشه. ولی امام علی ع میفرماید کمال اخلاص له نفی الصفات عنه و این چیزهایی که شما نام بردید همون صفاته و صفات جزء ذات نیست خطبه اول نهج البلاغه امام علی ع و خطبه توحیدیه امام رضا ع در حضور مامون ملعون.

[پاسخ]

میثم پاسخ در تاريخ آبان ۲۶م, ۱۳۹۱ ۹:۵۸ ب.ظ:

باز هم متاسفم که اتهام میزنید فقط .
هر کلامی محملی داره که باید بر همون هم حمل بشه .
اگر هر جور که دلمون خواست بخواهیم با کلام برخورد کنیم که نمیشه عزیزم . اونوقت باید آیات متشابه قرآن رو هم به محکمات ارجاع ندی .
لطفا کمی فکر کنید و با دقت حرف بزنید .
در ضمن حکیم حکمت متعالیه یک مسلمان شیعه ست و بهتر از من و تو معنای لیس کمثله شیء رو میدونه لذا در فهم عبارات ایشون باید دقت وافی داشته باشید . کسی شما رو اجبار به فلسفه خونی نکرده . برای کسایی که ظرفیت فلسفه رو ندارند چه بسا حرام باشه فلسفه بخونن لذا بهتر وارد همچین مباحثی نشن که براشون خسارت خواهد آورد . کما اینکه قرآن با اینکه کلام نورانی پروردگار عالمه اما برای ظالمین چیزی جز خسران نداره ( و لا یزید الظالمین الا خسارا).

[پاسخ]

مهدی پاسخ در تاريخ آبان ۲۷م, ۱۳۹۱ ۸:۴۶ ب.ظ:

از یه طرف طرفدارای فلسفه میگن این فلسفه به یاری اهل بیت امده یعنی باید برای ما نابخردان قابل فهم تر از سخنان معصومین ع باشه دوباره میگید هر کلامی محملی داره یعنی باید یکی اینو برای ما توضیح بده بالاخره چه کنیم برای فهمیدن ما امده یا نفهمیدن ما فلسفه بخونیم نخونیم چیکار کنیم ؟از کجا بفهمیم ما ظالمیم و خسران برامون داره یا نه فایده داره
خودتون گفتید برای کسایی که ظرفیت فلسفه رو داشته باشن عجب اینکه تمام امامااصحابشون بی ظرفیت بودن وکسی سراغ فلسفه نرفته
در ضمن کلام یه عده رو با کلام الله مقایسه نکن این برای خودت بهتره

[پاسخ]

حسین

شما کافی است خدا را بدون عقل اثبات کنید .
اگه تونستید قبوله فلسفه اصلا به درد نمی خوره .
فقط ترو به خدا از امامت شروع نکنید تا خدا رو اثبات کنیدچون اول باید خدااثبات شه بعد امام

[پاسخ]

مهدی پاسخ در تاريخ آبان ۲۶م, ۱۳۹۱ ۱۱:۵۱ ق.ظ:

بسم الله الرحمن الرحیم
پس اینجوری که میگید منشا عقل فلسفه است که امری خنده داره چون سفارش به تعقل از سفارشات موکد دینه و ربطی به فلسفه نداره یعنی وقتی که فلسفه ایجاد شده عقل و تعقل ایجاد شده که فلسفه رو به عقل ربط میدید اقا این حرفها رو نزنید حالا کسی بتونه الله رو با عقل اثبات بکنه یا نکنه چه ربطی به فلسفه داره.
پروردگار با عقل تنها اثبات نمیشه چون اگه میشد به دین احتیاجی نبود و اساس دین معرفت وشناخت خداست (اول الدین معرفته امام علی ع)پس حالا بگید فلسفه کجای دینه اگر اساس دینه که برای اثبات الله لازمه پس چرا پیامبر و امامان ع تاییدش نکردند اگر تایید کردند برای ما هم ذکر کنید و اگر از اساس نیست که لزومی برای پرداختن بهش نیست حالا سوال من رو جواب بدید اگر فلسفه رو اصل و اساس میدونید دلیل های خودتون رو ذکر کنید چون این که بگید هر کس فکر کنه باید فلسفه رو قبول کنه یا بلد باشه امری بی ربطه و دلیل اینکه عقل و فلسفه رو باهم در نظر گرفتید چیه . دوباره سوال قبل منشا فلسفه کجاست و کی وارد اسلام شده ؟؟؟؟؟؟؟؟

[پاسخ]

ثقلین

جناب مهدی آیا کرمی که از پیله در آید باز کرم است؟؟؟
اتفاقا از الطاف خفیه الهی است که خلفا با آوردن فلسفه در جهت کم اهمیت نشان دادن علم اهل بیت بودند اما مکر این خلفا به خودشان بازگشت و نه تنها فلسفه در مقابل اهل بیت قرار نگرفت بلکه بزرگترین خدمات را در جهت فهم علم اهل بیت کرد.
این است که خداوند مکرشان را به خودشان بازگرداند.
اگر برای شما این نقص فلسفه است برای ما نشان از الطاف الهی و حقانیت فلسفه است.
ضمنا منشا و گوینده حکمت مهم نیست خود مطلب مهم است.
(خذالحکمه و لو من المشرکین).(خذالحکمه ولو من اهل النفاق) .(انظروا الی ما قال و لا تنظرو الی من قال) و ده ها روایت دیگر که بر ضلالت و افراط گری شما دلالت دارد و بنده دائما ان روایات را نقل کرده ام.
والسلام علی من اتبع الهدی

[پاسخ]

کریم پاسخ در تاريخ آبان ۲۷م, ۱۳۹۱ ۱۱:۳۲ ق.ظ:

واقعا در خوض خودت یلعبون هستی

بارها این صحبتهایت پاسخ داده شده بود که ابتدا باید ثابت کنی فلسفه وحرفهای وهمی شما حکمت است بعد بگو

(خذالحکمه و لو من المشرکین).(خذالحکمه ولو من اهل النفاق) .(انظروا الی ما قال و لا تنظرو الی من قال)

بارها هم گفته شده سخن اهل بیت حکمت است واگر کافر ویا مشرکی این حرفها را زد باید گرفت نه اینکه هر کسی هر چرت وپر تی را بگوید هر اعتقادات کفر آمیزی را بگوید بعد به آنها بگویند این حرفهای شما غلط است وباعث انحراف است او بگوید

(خذالحکمه و لو من المشرکین).(خذالحکمه ولو من اهل النفاق) .(انظروا الی ما قال و لا تنظرو الی من قال)

چه استدلالهای پوچی می آورید وواقعا هیچی نمی فهمید وتعصب روی تفکر بشری وافراد خاص غیر معصوم شما را
صم بکم عمی کرده است

[پاسخ]

مهدی پاسخ در تاريخ آبان ۲۷م, ۱۳۹۱ ۸:۳۷ ب.ظ:

من از روشنی یا ضلالت خودم حرف نزدم که در اثبات ان برامدی سوالی پرسیدم چون جواب نداری مجبوری چشمت رو ببندی و دهنت رو باز کنی مگه ما درس کرم ابریشم داریم که حرف کرم و پیله زدی سوال کردم جواب داری بده نداری ساکت باش حرف زدن بلد نیستی حرف نزدنم بلد نیستی .
حرف ما اینه شما یکی از این خدمات بزرگ رو بگو بقیه پیشکش تا اگه درست بود ما هم قبول کنیم.

یه سوال دیگه به نظرت اگه امام زمان ع ظهور کنه از فلسفه پیروی میکنه؟

[پاسخ]

میثم

فرض میگیریم آیت الله مصباح یزدی اشتباه کرده .
جناب آقای ادمین یا هر کس دیگه ای که این نظر رو میخونه لطفا یک نفر بیاد معاد و قیامت و بهشت و جهنم رو با آیه و روایت برای من اثبات کنه .

[پاسخ]

میثم پاسخ در تاريخ آذر ۸م, ۱۳۹۱ ۱۰:۵۲ ق.ظ:

آقای ادمین جواب بده دیگه !
اگه بتونی به این سوال جواب صحیحی بدی اونوقت قبول میکنم آقای مصباح در این مورد اشتباه کرده.

[پاسخ]

کریم پاسخ در تاريخ آذر ۸م, ۱۳۹۱ ۴:۲۷ ب.ظ:

یعنی چی سوالت مبهمه!!
یعنی با آیات وروایات معادوقیامت را ثابت کنیم

این رو که خود فلاسفه هم می گن باید با آیات وروایات ثابت کنیم

وکل قرآن وروایت پر است از اثبات معاد وقیامت

[پاسخ]

میثم پاسخ در تاريخ آذر ۹م, ۱۳۹۱ ۳:۴۶ ق.ظ:

سوال خیلی واضحه !
ادعا نکن که آیات و روایات پر است از اثبات معاد و قیامت استدلال بیار از آیات و روایات .

استدلالهای مربوطه از قرآن و روایت که اثبات میکند معاد و قیامت و بهشت و جهنم وجود داره رو بیار .

شما بیار اگه صحیح بود استدلالتون من قبول میکنم .
اگر نمیتونی حاشیه نرو .

[پاسخ]

کریم پاسخ در تاريخ آذر ۹م, ۱۳۹۱ ۹:۲۰ ق.ظ:

بَلْ یُریدُ الاِْنْسانُ لِیَفْجُرَ اءَمامَهُ یَسْئَلُ اَیّانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ)(قیامت آیه ۵)
بلکه انسان مى خواهد در پیش روى خود، راه را باز کند (مانعى براى آنچه مى خواهد انجام دهد نبیند) از این رو نسبت به قیامت اظهار تردید کرده مى پرسد قیامت کى خواهد بود؟!

وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفینََ اَلَّذینَ اِذَا اکْتالُوا عَلَى النّاسِ یَسْتَوْفُونََ وَ اِذا کالُوهُمْ اَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونََ اَلا یَظُنُّ اُولئِکَ اءَنَّهُمْ مَبْعُوثُونََ لِیَوْمٍ عَظیمٍ)(مطففین آیات ۱ ـ ۵)
واى بر کم فروشان ! آنان که وقتى براى خود پـیمانه مى کنند، حقّ خود را بطور کامل مى گیرند؛ اما هنگامى که مى خواهند براى دیگران پیمانه یا وزن کنند، کم مى گذارند! آیا آنها گمان نمى کنند که در روزى بزرگ برانگیخته مى شوند.

در اینجا به کلمه (ظنّ) و گمان به مساءله قیامت و حساب ، اکتفا شده در حالى که اعتقاد به قیامت و معاد باید قطعى و یقینى باشد. این براى اشاره به این حقیقت است که براى اجتناب و پرهیز از کم فروشى ، گمان وقوع قیامت نیز کافى است .

اِنَّ السّاعَةَ لاَ تِیَةٌ لارَیْبَ فیها وَلکِنَّ اَکْثَرَ النّاسِ لایُؤْمِنُونَ)(مومن آیه ۵۹)
روز قیامت به یقین ، آمدنى است و شکى در آن نیست ؛ ولى اکثر مردم ایمان نمى آورند.
و ظلمها، نابرابریها و گناهان و همینطور نیکیها و طاعتها، جواب داده شود:
(وَ لِتُجْزى کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ وَ هُمْ لایُظْلَمُونَ)(جاثیه آیه ۲۲)
هر کسى در برابر اعمالى که انجام داده است ، جزا داده خواهد شد و به آنها ستمى نخواهد شد!

اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثا وَ اَنَّکُمْ اِلَیْنا لاتُرْجَعُونَ)(مؤ منون آیه ۱۱۵)
آیا گمان کرده اید که شما را عبث و بیهوده آفریدیم و به سوى ما باز نمى گردید.
بنابراین ، اگر قیامت و معادى در کار نباشد، زندگى دنیا بیهوده خواهد بود و کسى کار پوچ و بى هدف انجام مى دهد که جاهل و یا ضعیف و ناتوان و یا خود موجودى باطل و بیهوده باشد، اما خداى متعال که جامع صفات کمال و مالک همه عالم است و جز کار حقّ و حکیمانه از او سر نمى زند و هیچ کس توانایى ندارد که او را از هدفش باز دارد، چگونه ممکن است آفرینش او بیهوده باشد؟

فَانْظُرْ اِلى اثارِ رَحْمَةِ اللّهِ کَیْفَ یُحْىِ الاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِها اِنَّ ذلِکَ لَمحُْىِ الْمَوْتى )(روم آیه ۵۰)
به آثار رحمت خدا بنـگـر که چگونه زمین را بعد از مرگش زنده مى کند؛ همان خدا زنده کننده مردگان است .
روزى یکى از اصحاب به پیامبر اکرم (ص ) چنین گفت :

اى رسول خدا، چگونه پروردگار مردگان را زنده مى کند و نشانه (و نمونه ) آن در جهان خلقت چیست ؟
پیامبر (ص ) فرمود:
آیا از سرزمین قبیله ات گذر نکرده اى در حالى که خشک و مرده بود و سپس از آنجا عبور کنى در حالى که از خرّمى و سر سبزى گویى به حرکت در آمده است ؟
عرض کرد:
بله ، اى رسول خدا (ص )!
پیامبر (ص ) فرمود:
این گـونه خداوند مردگـان را زنده مى کند و این نشانه و نمونه او در آفرینش است .

[پاسخ]

میثم پاسخ در تاريخ آذر ۹م, ۱۳۹۱ ۴:۰۷ ب.ظ:

جناب باهوش !
اینایی که گفتی همه إخبار از قیامت بود نه اثبات قیامت .
تامل جیدا .

[پاسخ]

کریم پاسخ در تاريخ آذر ۹م, ۱۳۹۱ ۴:۳۵ ب.ظ:

تما این دلایل که درقرآن وروایات آمده اثبات معاد است که از آیات وروایات ثابت می شود:
۱-دلیل عدل خداوند
اَمْ نَجْعَلُ الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ کَالْمُفْسِدینَ فِى الاَْرْضِ اَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقینَ کَالْفُجّار

وَ ما یَسْتَوِى الاَْعْمى وَ الْبَصیرُ وَ الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ لاَالْمُسى ءُ قَلیلا ما تَتَذَکَّرُونَ
و….

۲-دلیل حکمت خداوند
وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الاَْرْضَ وَ ما بَیْنَهُما باطِلا ذلِکَ ظَنُّ الَّذینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذینَ کَفَرُوا مِنَ النّارِ

اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثا وَ اَنَّکُمْ اِلَیْنا لاتُرْجَعُونَ

۳-دلیل فطرت
بَلْ یُریدُ الاِْنْسانُ لِیَفْجُرَ اَمامَهُ یَسْئَلُ اَیّانَ یَوْمُ الْقِیامَة

۴-دلیل امکان

فَانْظُرْ اِلى اثارِ رَحْمَةِ اللّهِ کَیْفَ یُحْىِ الاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِها اِنَّ ذلِکَ لَمحُْىِ الْمَوْت

اى رسول خدا، چگونه پروردگار مردگان را زنده مى کند و نشانه (و نمونه ) آن در جهان خلقت چیست ؟
پیامبر (ص ) فرمود:
آیا از سرزمین قبیله ات گذر نکرده اى در حالى که خشک و مرده بود و سپس از آنجا عبور کنى در حالى که از خرّمى و سر سبزى گویى به حرکت در آمده است ؟
عرض کرد:
بله ، اى رسول خدا (ص )!
پیامبر (ص ) فرمود:
این گـونه خداوند مردگـان را زنده مى کند و این نشانه و نمونه او در آفرینش است
۵-ضرورت یاد مرگ و قیامت ازآیات وروایت

اُذْکُرُوا هادِمَ اللَّذّاتِ وَ مُنَغِّضَ الشَّهَواتِ وَ داعِىَ الشَّتات

عِبادَاللّهِ ! اِنَّ الْمَوْتَ لَیْسَ مِنْهُ فَوْتٌ فَاحْذَرُوا قَبْلَ وُقُوعِهِ وَ اَعِدُّوا لَهُ عُدَّتَهُ فَاِنَّکُمْ طَرْدُ الْمَوْتِ … فَاَکْثِرُوا ذِکْرَ الْمَوْتِ عِنْدَ ما تُنازِعُکُمْ اِلَیْهِ اَنْفُسُکُمْ مِنَ الشَّهَواتِ

طُوبى لِمَنْ ذَکَرَ الْمَعادَ وَ عَمِلَ لِلْحِسابِ وَ قَنِعَ بِالْکِفافِ وَ رَضِىَ عَنِ اللّهِ

و…..

[پاسخ]

میثم پاسخ در تاريخ آذر ۹م, ۱۳۹۱ ۵:۴۲ ب.ظ:

شما یا تامل نمیکنید یا اگر میکنید تاملتون جید نیست .

بلْ یُریدُ الانْسانُ لِیَفْجُرَ اءَمامَهُ یَسْئَلُ اَیّانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ.

اینجا ربطی به اینکه فطرتا دنبال قیامت باشه نداره . بلکه داره تکذیب میکنه قیامت رو .

این آیه هم : اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثا وَ اَنَّکُمْ اِلَیْنا لاتُرْجَعُونَ.

میتونی تاییدی باشه برای حرف بالا که فکر میکنن عبث خلق شدند و منکر قیامت میشن .

باز هم میگم اینها اخبار از قیامته و هیچ ربطی به اثبات نداره .

دوباره تامل کنید و پاسخ بهتری بدید .

[پاسخ]

جواد پاسخ در تاريخ شهریور ۱م, ۱۳۹۲ ۳:۴۰ ق.ظ:

سلام میثم جان
ظاهرا دلیل عدل و حکمت برای اثبات عرصه ای برای جزا کافی است، و دلایل دیگر ثابت میکنه این عرصه در دنیا حداقل با این سیر فعلی نیست. که جزئیات اون عرصه رو شریعت اخبار می ده.

[پاسخ]

حامد

سلام
دوستان خوبم، بنده دنبال حقیقت هستم و میخوام سوالاتم رو اینجا بپرسم. نظرات همه رو خوندم و خیلی چیزها یاد گرفتم. یه دوستی هم دارم که با هم شروع کردیم بحثهای فلسفی رو دنبال کردن. من واقعا اعتقاد دارم که علم رو باید از معصوم گرفت. اما اگر آدم دیگه ای اومد و گفت منم یه علمی دارم باید با حرف معصومین سنجید و اگر مخالفش بود قبول نکرد. به ذهنم رسید که خیلی از علوم که حتی توی حوزه هم درس میدن از معصوم نیومده. مثلا علم تجوید. فکر میکنم از امام علی علیه السلام حدیث داریم در مورد خوبی این علم و بعدشم یه نفر اومده دنبالشو گرفته و علم تجوید ظاهر شده. شبیه اینکه معصوم فرموده که هر کس خودشو بشناسه خدا رو شناخته و بعد یه نفر مثل آقای حسن زاده تحقیقاتی در زمینه معرفت النفس انجام داده. توی نظرات بالا خوندم که یه دوستی گفتن از کجا معلوم قرآن معجزه باشه؟ اینو باید با فلسفه اثبات کرد؟ نمی دونم. اگر میشه دوستان به این سوال بهتر جواب بدن تا برای افراد کم سوادی مثل من هم کمکی باشه. البته من در مورد معجزات ریاضی و کلامی قران مطالعه کردم ولی خب آیا میشه اثباتش کرد؟ چند روز پیش هم جایی خونده بودم که میگفت مثلا اینکه در قران اومده که کافران از پیامبر تقاضای عذاب میکنن و در قران اومده که اونها تقاضای عذاب میکن در حالیکه نمیدونن جهنم همین الان محیط بر اونهاست. بعدش اون طرف میگفت یعنی چی؟ یعنی همین الان جهنم دور و بر منه؟
من حقیقتا گرفتار سوالاتی شدم که به من اثبات کرده باید مطالعاتم رو خیلی بیشتر کنم. اما اگر شما هم راهنمایی یا جوابی برای این سوالات که احتمالا قبلا سوال شما هم بودند داشتید بفرمایید

[پاسخ]

حسین

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین وصلی الله علی محمد واله الطاهرین ولعنت الله تعالی علی اعدائهم اجمعین لاسیما اللات والعزی علیهما اللعن والعذاب الالیم ….باسلام خدمت دوست عزیز. آقا حامد ببینید وقتی که ائمه معصومین علیهم الصلوه والسلام چیزی رانفرموده باشند شما میگویید حالا ایشان درمساله دخالتی ندارند یعنی کار رابه شما واگذار کرده انده دلیلش هم این است که مساله خیلی حیاتی مثل مساله توحید نیست که باتمام عبادتها خداوند متعال میفرماید اگر ای پیغمبر توهم مشرک شوی تمام اعمالت نابود میشود .وخداوند نمی امرزد شرک را خلود ابدی خواهی داشت درجهنم ومساله وحدت وجود یا مباحث فلسفه که مساله خود توحید است یعنی رابطه خالق با غیر وگمراهی در این راه نه عذری دارد نه امرزیده میشود دهها روایت وجود دارد که میفرماید مضمونشان اگر درمساله خداشناسی سراغ غیر ائمه هدی علیهم افضل الصلوه والسلام رفتی اولا گمراهی تو قطعیست دوما جهنم توهم تضمین شده از مرجون لامرالله و…نیست جهنم قطعیست حالا عقل یک انسان چی میگه میگوید حالا امام معصوم وجود دارد علمی دارد که تضمین شده درستیش بدلیل آیه تطهیرایات متعدد دیگر روایات پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم عصمت ایشان هم تضمین شده که یک وقت نیت دنیایی در تحریف دین نداشته باشند با وجود این امام معصوم رفتن سراغ کسانی که سرتاپا باهم اختلاف دارند و شاگرد حرف استاد را رد میکند ونهی شدید ائمه دین علیهم الصلوه والسلام .حرام قطعی عقلی وشرعیست رفتن سراغ غیر معصوم شما میگویید حجیت قرآن هم بوسیله فلسفه اثبات میشود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تبارک الله .فلسفه سراسر ظلمت وتاریکی واختلاف میخواهد اثبات کند حجیت قران راکه سراسر نور است مگر ظلمت میتواند به نور حجیت بدهد وملاک فهم درستی یا نادرستی نور باشدتبلیغات تا کجارسیده که عقلهای شما را این طور تحت تاثیر قرار داده یعنی ما فلسفه بخوانیم تااینکه بفهمیم حرفهای قران درست است یانادرست مگر فلسفه معیار شناخت حق از با طل است یا برعکس این قرآن واهل البیت علیهم افضل الصلوه والسلام است که ملاک تشخیص انحرافات وکجیهای افکار بشر است آنچه که نیاز است در درک نور اعجاز قرآن واهل البیت علیهم افضل الصلوه والسلام مقداری بینایی بسیط عقل است تافقط چشم باز کند ونور راببیندواین بقدری بسیط است که قران اعجاز برای تمام نوع بشر است خوب دقت کنیداون بداهت آشکار عقل است که میگوید خبر غیبی قرآن اتصال به غیب را میرساند یا اینکه بشر که نتواند بیاورد مثل این را این اعجاز است همین قدر بینایی عقل میخواهد که هر انسان معمولی داردانهاابتدا فلسفه را به معنای عقل میگیرند بعد میگویند پس حجیت قرآن هم بخاطر فلسفه است بعد میخواهندتمام افکارسرتا پا اختلافی باطل واضح البطلان مثل قدم عالم انکار خلقت یکی بودن خالق ومخلوق جبر نفی معاد …….که انکار تمام ضروریات وقطعیات دین است را در ضمن این حرف سست بخورد کم اطلاعها بدهندمیفرمایید حسن زاده حرف زده درباره معرفت نفس اگر ایشان معرفت نفس بلد بود ابتدایی ترین مساله معرفت نفس این است که من غیر ازشما وما غیر از خداوند تبارک وتعالی هستیم واینکه ماحادثیم نبودیم وبود شدیم ایا شما علم قطعی نداری که نبودی وبود شدی وایا چیزی که حادث است چطور با چیزی که قدیم بالدذات است میتواند وحدت داشته باشد این رااین آقا هنوز نفهمیده میآید میگوید لاتاخذنی سنه ولانوم صفات خدایی رابرای خود قائل است وتمام علما هم الحمدلله سر گرم دفتر و توضیح المسائلشان هستند وعلی الاسلام السلام بخداقسم عمق فاجعه را هنوز کسی به غیر از امام زمان درک نکرده باید برای غربت اسلام وقرآن واهل البیت علیهم الصلوه والسلام وشیعه خون گریه کرد کاری که امام زمان انجام میدهدکجایند شیخ مفیدها شیخ انصاری ها علامه مجلسی ها سید مرتضی ها سر از قبر بیرون بیاورند ببینند کار به اصطلاح علمای شیعه بکجا رسیده است باعمامه امام صادق بر منبر اباعبدالله میگویند خداوند عین ……است حیا میکنم بگویم وسیعلم الذین ظلمواای منقلب ینقلبون اللهم عجل لولیک الفرج. برای نمونه چند روایت میآورم تاببینید موضع ائمه اطهار علیه الصلوه والسلام درباره رفتن به سراغ غیرحجت خداچیست واینکه علوم معارف انحصارا دقت کنید فقط وفقط وفقط مال معصومین علیهم السلام است ودیگران راهی برای رسیدن ندارندومحال عقلیست که غیر معصوم ولو تصادفا درخداشناسی حتی یک حرف درست داشته باشدامکان ندارد ولو یک جمله چند کلمه ای درست داشته باشد محال محض است چونکه راه نیست این آیه قرآن صراحت کامل دارد سبحن الله عمایصفون الا عبادالله المخلصین نمیفرماید دیگران ممکن است اشتباه کنندمیفرماید هرچه بگویند درباره خدا وند تبارک وتعالی خداوند تبارک وتعالی قطعا آن نیست یصفون مضارع است یعنی یک کلمه هم درست نخواهند گفت این صریح قران است ممکن است بگویید درفلسفه قطعا حرفهایی هست که اسلام ودین قبول دارد وپیدا میشود پس ایه قران نقض شد جواب این است که فلسفه هر حرفی که درست زده از دین گرفته ووارد فلسفه شده وهر حرفی که باطل است حرف بشر است زمانی این اثبات میشود که یک انسان را از کودکی از تمام معارف دور کنند دریک جنگل نگهداری کند بعد به اوبگویند خداکیست ؟ اواصلا تصوری ودرکی ندارد وحداکثر خدارا یک انسان بزرگتر تصور میکند یا ماه وخورشید یاآب یاحیوانات بزرگتر چنانکه در انسانهای ابتدایی ودور از انبیا علیهم الصلوه والسلام چنین بوده وقتی هرحرفی که درست است از دین است وهر حرفی که نادرست است از خودشان خوب ما سراغ معدن حقیقت چرانرویم سخن امام صادق علیه افضل الصلوه والسلام چه عیب وایرادی دارد که سراغ ضد او برویم مثل ابن عربی ملحدجهنمی عمری ابوبکری عثمانی متوکلی روایت اول. امام باقر فرمودند بنا عبدالله بنا عرف الله بنا وحدالله ومحمد حجاب الله تبارک وتعالی{کافی ج۱ص۱۴۵} اینجا جارومجرور مقدم شده برای انحصار فقط از طریق ما اهل البیت علیهم الصلوه والسلام خداوندپرستش میشود بوسیله ماخداوندشناخته میشود بوسله ماخداوند یگانه گی اش دانسته میشود ومحمد صلی الله علیه وآله وسلم حجاب خداوند تبارک وتعالی است {یعنی فقط او از پشت پرده غیب اگاه است }روایت بعدی.قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم لعلی امیرالمومنین علیهما الصلوه والسلام انک والاوصیائ من بعدک عرفا ئ لایعرف الله الا بسبیل معرفتکم.{خصال ج۱ ص۱۵۰}تویاعلی وجانشینان بعد از تواهل معرفتید خداوند شناخته نمیشودجز از طریق معرفت شما.روایت بعدی.لولا محمد والاوصیائ من ولده کنتم حیاری کالبهائم{علل الشرایع ج۱ص۲۴۹}اگر محمد صلی الله علیه وآله وسلم وجانشینان بعد از اوعلیهم افضل الصلوه والسلام نبودند شما مثل چهارپایان حیران وسرگردان بودیدروایت بعدی قال امیرالمومنین علیه افضل الصلوه والسلام.نحن الاعراف الذی لایعرف الله الا بسبیل معرفتناالی ان قال ان لله لوشائ لعرف العباد نفسه ولکن جعلنا ابوابه وصراطه وسبیله والوجه الذی یوتی منه الی ان قال. ولا سوا ئ حیث ذهب الناس الی عیون کدره یفرغ بعضها فی بعض وذهب من ذهب الینا الی عیون صافیه لا نفاد لها ولاانقطاع .{اثبات الهدی ج۱ ص۵۹}ما آینه های شناختی هستیم که خداوند جز از راه شناخت ما شناخته نمیشودواگر خداوندمیخواست خودش را به بندگان میشناساندولی ماراقرار داد ابواب شناختش وراه وجهتی که فقط از آن جهت ومسیر به خدامیرسندتاانجاییکه حضرت فرمودندبین مردمانی که به سمت جوی های کدر وکثیف ومیروند که روی هم میریزند با کسانی که به طرف ماوچشمه سارهای آب گوارا وصافی که هرگز تمام نمیشود وپایانی ندارد فرق بسیار است روایت بعدی.قال امیرالمومنین علیه افضل الصلوه والسلام من دان الله بالرای لم یزل دهره فی ارتماس{اثبات الهدی ص۶۴۱}کسی که خداوند تبارک وتعالی را براساس فکری که از رای ونظر خودنسبت به اودارد دینداری کند تمام روزگارش را درحیرت وسرگشتگی خواهد بود.روایت بعدی قال الصادق علیه افضل الصلوه والسلام کذب من زعم انه من شیعتنا وهومتمسک بعروه غیرنا {بحار ج۲ ص ۹۸} امام صادق علیه افضل الصلوه والسلام فرمودند دروغ میگوید کسی که گمان میکند از شیعیان ماست درحالی که به عروه {معارف}غیر ما متمسک شده قال الامام الصادق علیه افضل الصلوه والسلام لولا نحن ما عرف الله امام صادق علیه افضل الصلوه والسلام فرمودند اگر ما نبودیم خداوند هرگز شناخته نمیشد {ای پسر رسول الله اگر شما نبودید فلاسفه که بودند ولی حضرت میفرمایند باوجود آنها گمراهی قطعی بود وشکی در گمراهی نبود این نشان دهنده فساد قطعی افکار بشری است چرا که راه ندارد به درک خداوند تبارک وتعالی .یونس ابن عبدالرحمن میگوید به امام کاظم علیه افضل الصلوه والسلام عرض کردم بما اوحد الله فقال ….خدارا چگونه توحیدش را قبول کنم فرمودندای یونس بدعت گذار نباش کسی که بانظر ورای خودش توحید را تفسیر کند هلاک شد {خلود درجهنم}وکسی که اهل بیت پیامبرش را صلی الله علیه وآله وسلم ترک کرد گمراه شد وکسی که ترک کرد کتاب خداوند وقول پیامبرش را کافر شد.روایات از شمارش بیرون است حال ای شیعه آل محمد علیهم الصلوه والسلام اگر امام صادق به شما بفرمایند از این راه نرو مثلا درنده ای هست که تورا ازبین میبرد شما قبول نمیکنید آیا در دلالت روایت ودرمتن آنها یاسند آنها تردیدی هست ؟؟؟دلالتشان واضح تر ازخورشید است آیا امام صادق علیه الصلوه والسلام نعوذ بالله العظیم نمیداند چه میفرماید حتی یک روایت وجود ندارد که شما بافکر خودتان در باره توحید فکر کنید برعکس نهی شدید وخبر از هلاکت قطعی داده انداین روایات این وجدان شما این کسانی که توحید را بازیچه قرار داده اند گمان کرده اند سرشان را زیر پتو کنند در باره توحید فکر کنند .بزودی خواهند فهمید ولی سودی آن زمان برایشان ندارد روزی که ببینند حتی اهل معصیت باز بعد از سختیهای فراوان دربرزخ قبروقیامت درآمدند وبه بهشت رفتند واین آقا مهر خلود به پیشانیش خورده وتا خداخداست در جهنم بماند آن موقع پشیمانی سودی ندارد .یا اولوالالباب الحمدلله ماکه درمعارف در فروع دین در توسل در تمام زندگی دنیا وآخرت خودمان را از در خانه قرآن ورسول الله واهل بیت مطهر مظلوم ایشان علیهم صلوات الله تعالی جدا نمیکنیم الحمدلله حمدا کثیرا دائما ابدا بعددعلمه والسلام علی من اتبع الهدی

[پاسخ]

عبدالله

سلام کتاب “قرآن هرگز تحریف نشده است ” تالیف علامه حسن زاده آملی رو مطالعه بفرمائید. آیت الله جوادی آملی هم کتابی در این موضوع تالیف کردند که متاسفانه اسمش رو به خاطر ندارم.
در ضمن اگر مایل بودید نظر من رو درباره ی فلسفه بدونید رجوع کنید به صفحه ای که مر بوط به خبر “جلو گیری آیت الله مهدوی کنی از سخنرانی آقای صمدی در دانشگاه امام صادق علیه السلام” هست من در انتهای این صفحه نظرم رو در غالب سوالاتی بیان کردم.

[پاسخ]

علی

خسته نباشید یک سوال داشتم لطفا اگر امکان دارد جوابش را به ایمیلم بدهید
و حتما جوابش را هم با توجه به آیات و روایات بدهید لطفا جواب محکم می خواهم
چرا خدا مرا خلق کرد که اینهمه تکلیف بر دوشم بگذارد
اگر بگویید برای سعادت و کمال است می گویم من نه این سعادت را می خواستم نه این همه تکلیف که اگر انجام ندهم عقاب داره
چرا در خلق شدنم اختیار نداشتم و مجبور بودم و در انجام تکلیف هم مجبور که اگر انجام ندهم عقاب است
اصلا خلقم نمی کرد که بخواهد برایم تکلیف بگذارد
خواهشا جواب بدهید مهم است

[پاسخ]

admin پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۳م, ۱۳۹۲ ۴:۲۶ ب.ظ:

باسلام خدمت شما کاربرگرامی
این کتاب را مطالعه نمایید
دریافت کتاب چرامراآفریدند؟
کتاب چرامراآفریدند؟
http://www.borhannews.com/news/?p=194

[پاسخ]

جواد پاسخ در تاريخ شهریور ۱م, ۱۳۹۲ ۳:۳۲ ق.ظ:

سلام علی جان
میگم گویا از بعضی روایات و آیاتی مثل آیه ذر و امانت برداشت بشه که شما پیش از پا به عرصه حیات گذاشتن خودتون مسئولیت تکلیف ونتایج اونو پذیرفتید، بعد خداوند تکلیف به دوشت انداخته.
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً (احزاب-۷۲)
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنی‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلى‏ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلینَ (اعراف-۱۷۲)
در روایتیم یکی این سوالو از حضرت موسی ع پرسید، که ادامش یادم نیس. اگر کسی جوابو از روایت خاطرشه بگه.

[پاسخ]

نظرات شما


1 × 2 =

آخرین مطالب
رادیواینترنی برهان

ابزار