۱۰

مقالات / نقدفلسفه

توقیفی‌ بودن‌ تسمیه‌ و توصیف‌ خداوندواختراع اسمهای مختلف از سوی فلاسفه وعرفاء

مرداد ۲, ۱۳۹۱ در ۲:۰۲ ب.ظ توسط

از جمله‌ مطالبی‌ که‌ در ادامه‌ مبحث‌ ناتوانی‌ عقل‌ و اندیشه‌ از معرفت‌ احاطی‌ به‌ خداوند، و ممنوعیت‌ تفکر و تعمق‌ در ذات‌ و صفات‌ خداوند، باید بدان‌ اشاره‌ شود این‌ است‌ که‌ براساس‌ آیات‌ و روایات‌، تسمیه‌ و توصیف‌ حضرت‌ حق‌ ـ جل‌ و علا ـ امری‌ توقیفی‌ و منحصراً در صلاحیت‌ قرآن‌ و عترت‌ است‌ و کسی‌ مجاز به‌ جعل‌ اسم‌ و وصفی‌ برای‌ خداوند به‌ جز آنچه‌ در این‌ دو منبع‌ آمده‌ است‌، نظیر اسماء و اوصافی‌ چون‌ معشوق‌، صرف‌ الوجود، بسیط‌ الحقیقه[۱] و… که‌ در فلسفه‌ و عرفان‌ رایج‌ و شایع‌ است‌، نمی‌باشد.

آیات‌ و روایات‌ دال‌ بر این‌ مطلب‌ بدین‌ شرح‌ است‌:

۱٫ سبحان‌ رب‌ السموات‌ و الارض‌ رب‌ العرش‌ عمّا یصفون‌[۲]

ـ منزه‌ و فراتر است‌ پروردگار آسمان‌ها و زمین‌، پروردگار عرش‌، از آنچه‌ وصف‌ می‌کنند.

۲٫ فلا تضربوا لله‌ الامثال‌ ان‌ الله‌ یعلم‌ و انتم‌ لاتعلمون‌[۳]

ـ پس‌ برای‌ خداوند مثل‌ نزنید، خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید.

معنای‌ مشهور و غالب‌ مثل‌، صفت‌ است‌ و نهی‌ از زدن‌ مثل‌ برای‌ خداوند، توصیف‌ او به‌ جز آنچه‌ خود گفته‌ است‌، می‌باشد.

امیرالمؤمنین علیه السلام:

۳٫ کیف‌ یصف‌ الهه‌ من‌ یعجز عن‌ صفه مخلوق‌ مثله‌[۴]

ـ آن‌که‌ از توصیف‌ مخلوقی‌ چون‌ خودش‌ عاجز است‌، چگونه‌ خدایش‌ را توصیف‌ می‌کند.

۴٫ سبحانک‌! ماعرفوک‌ و لا وحدوک‌ فمن‌ أجل‌ ذلک‌ وصفوک‌، سبحانک‌! لوعرفوک‌ لوصفوک‌ بما وصفت‌ به‌ نفسک‌، اللهم‌ لااصفک‌ الا بما وصفت‌ به‌ نفسک‌

ـ خداوندا، منزهی‌ تو؛ چون‌ تو را نشناختند و یگانگی‌ تو را درک‌ نکردند، به‌ توصیف‌ تو پرداختند. اگر تو را می‌شناختند، تو را به‌ آنچه‌ خود خودت‌ را توصیف‌ کرده‌ای‌، توصیف‌ می‌کردند. خدای‌ من‌! تو را جز به‌ آنچه‌ تو خودت‌ را توصیف‌ کرده‌ای‌، توصیف‌ نمی‌کنم‌.

۵٫ الامام‌ الحسین علیه السلام: اصف‌ الهی‌ بما وصف‌ به‌ نفسه‌[۵]

ـ خدایم‌ را به‌ آنچه‌ خود خودش‌ را توصیف‌ کرده‌ است‌، توصیف‌ می‌کنم‌.

۶٫ الامام‌ زین‌ العابدین علیه السلام: ضلّت‌ فیک‌ الصفات‌ و تفسخت‌ دونک‌ النعوت‌ و حارت‌ فی‌ کبریائک‌ لطائف‌ الاوهام‌[۶]

ـ توصیفات‌ درباره تو گمند و ستایش‌ها نزد تو از هم‌ گسیخته‌اند و اندیشه‌های‌ دقیق‌ در عظمت‌ تو سرگردانند.

۷٫ الامام‌ الصادق علیه السلام فی‌ جواب‌ عبدالرحیم‌ القصیر: و اعلم‌ رحمک‌ الله‌ ان‌ مذهب‌ الصحیح‌ فی‌ التوحید ما نزل‌ به‌ القرآن‌ من‌ صفات‌ الله‌ ـ عزوجل‌ ـ تعالی‌ الله‌ عما یصفه‌ الواصفون‌ ولاتعد القرآن‌ قتضل‌ بعد البیان‌[۷]

ـ [در جواب‌ نامه عبدالرحیم‌ قصیر] بدان‌ خدا ـ رحمتت‌ کند ـ مذهب‌ حق‌ در توحید، توصیف‌ خدا به‌ صفاتی‌ است‌ که‌ در قرآن‌ نازل‌ شده‌ است‌… خدا برتر از آن‌ است‌ که‌ وصف‌ کنندگان‌ وصفش‌ کنند. از قرآن‌ تجاوز نکن‌ که‌ بعد از بیان‌، گمراه‌ می‌شوی‌.

۸٫ الامام‌ الکاظم علیه السلام: ان‌ الله‌ اعلا و اجل‌ من‌ ان‌ یبلغ‌ کنه‌ صفته‌، فصفوه‌ بما وصف‌ به‌ نفسه‌ و کفُّوا عما سوی‌ ذلک‌[۸]

ـ خداوند برتر از آن‌ است‌ که‌ کسی‌ به‌ حقیقت‌ [ذات‌ و] صفت‌ او برسد؛ از این‌ رو خدا را به‌ آنچه‌ خود خویش‌ را توصیف‌ کرده‌ است‌، توصیف‌ کنید.

الامام‌ الرضا علیه السلام:

۹٫ [لسلیمان‌ المروزی‌] هل‌ سمی‌ نفسه‌ بذلک‌؟ قال‌ سلیمان‌: لم‌ یسم‌ نفسه‌ بذلک‌. قال علیه السلام‌: فلیس‌ لک‌ ان‌ تسمیه‌ بما لم‌ یسم‌ به‌ نفسه‌[۹]

ـ امام‌ رضا علیه السلام خطاب‌ به‌ سلیمان‌ مروزی‌: آیا خداوند خویش‌ را به‌ این‌ نام‌ خوانده‌ است‌؟ سلیمان‌: نه‌، امام علیه السلام: پس‌ جایز نیست‌ تو او را به‌ آنچه‌ خود ننامیده‌ است‌، بنامی‌.

۱۰٫ ان‌ الخالق‌ لایوصف‌ الاّ بما وصف‌ به‌ نفسه‌ و انی‌ یوصف‌ الذی‌ تعجزالحواس‌ ان‌ تدرکه‌ و الاوهام‌ ان‌ تناله‌ و الخطرات‌ آن‌ تحده‌ و الابصار عن‌ الاحاطه به‌؟ جل‌ّ عما وصفه‌ الواصفون‌[۱۰]

ـ آفریدگار جز به‌ آنچه‌ خود خودش‌ را توصیف‌ کرده‌ است‌، توصیف‌ نمی‌شود، چگونه‌ می‌توان‌ او را که‌ حواس‌ از درک‌ او و ذهن‌ و خیال‌ از دست‌یابی‌ به‌ او و خطورات‌ ذهنی‌ از شناسایی‌ او و چشم‌ها از احاطه‌ به‌ او ناتوانند، توصیف‌ نمود، او منزه‌ و برتر از توصیف‌ توصیف‌کنندگان‌ است‌.

 پی‌نوشت‌:

[۱] «میرداماد تسمیه‌ خداوند را به‌ وجود و موجود، خلاف‌ ادب‌ دینی‌ خوانده‌ است‌. ادب‌ دینی‌ مقتضی‌ خواندن‌ خداوند به‌ اسمایی‌ است‌ که‌ در ادعیه‌ و اذکار وارد شده‌ است‌ و لیکن‌ وصف‌ خداوند را به‌ وجود و موجود بلامانع‌ خوانده‌ است‌. علامه‌ طباطبایی‌ در تفسیر المیزان‌ در ذیل‌ کریمه «ولله‌ الاسماء الحسنی‌ فادعوه‌ بها» (اعراف/‌۱۸۰) مطابق‌ با نظر میرداماد مشی‌ نموده‌ است‌.» (جوادی‌ آملی‌، عبدالله‌، رحیق‌ مختوم‌، بخش‌ پنجم‌ از جلد سوم‌ ۹۰)

آیت‌الله‌ جوادی‌ آملی‌ نیز در این‌ باره‌ می‌گوید:

«توحید خداوند همان‌ وحدانیتی‌ است‌ که‌ او در وصف‌ خود می‌گوید و جز او هر کس‌ به‌ وصف‌ او زبان‌ گشاید، به‌ الحاد گرفتار آمده‌ است‌. قرآن‌ کریم‌ نیز خداوند را منزه‌ از وصف‌ دیگران‌ می‌داند و تنها مخلصین‌ را از شمول‌ آن‌ خارج‌ نموده‌ و آنان‌ را مجاز در وصف‌ خدا معرفی‌ می‌کند: سبحان‌ الله‌ عما یصفون‌ الاعباد الله‌ المخلصین‌؛ و مخلصین‌ همان‌ها هستند که‌ وصف‌ آن‌ها از خداوند چیزی‌ جز وصف‌ خدای‌ سبحان‌ از خود نیست‌.» (جوادی‌ آملی‌، عبدالله‌، رحیق‌ مختوم‌، بخش‌ ۵ از جلد دوم/‌۱۰۱)



[۱]– «اساطین‌ حکمت‌ چون‌ فارابی‌ و شیخ‌ رئیس‌ و ملاصدرا و اتراب‌ و اتباع‌ آنان‌ اسمای‌ واجب‌ الوجود، نورالانوار، مبدأ المبادی‌، حقیقه الحقایق‌، عله العلل‌، صوره الصور، مبدأالخیر، خیر محض‌، بسیط‌ الحقیقه، عشق‌، عاشق‌، معشوق‌، فاعل‌، لذیذ، لاذ، ملتذ و مانند آن‌ها اسامی‌ بسیاری‌ دیگر را بر باری‌ تعالی‌ اطلاق‌ کرده‌اند» (حسن‌زاده‌ آملی‌، حسن‌، کلمه‌ علیا در توقیفیت‌ اسماء ص‌ ۱۵)

[۲]– زخرف/‌۸۲، نیز صافات/‌۱۵۹ و ۱۸۰

[۳]– نحل/ ‌۷۴

[۴]– نهج‌البلاغه‌۱/ ۲۲۱

[۵]– التوحید۸۰

[۶]– صحیفه‌ سجادیه/ ‌۱۶۶

[۷]– التوحید/ ۱۰۲

[۸]– کافی‌۱/ ۱۰۳

[۹]– عیون‌ اخبار الرضا علیه السلام ۱۸۹

[۱۰]– التوحید/ ۶۱

موافقم(۰)مخالفم(۰)

برچسب‌ها, , , ,

+

۱۰ دیدگاه

  1. علی 68

    on مرداد ۳, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    فلاسفه ی منحرف کسانی هستند که از غیبت ولی عصر ارواحنا فداه ، هر سو استفاده ای را که بخواهند مینمایند و ان شالله ظهور نزدیک است.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد لابلخی پاسخ در تاريخ مرداد ۳ام, ۱۳۹۱ ۵:۴۱ ب.ظ:

    مگر فلاسفه ی مهتد هم داریم ؟!

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  2. مطیع الائمه

    on مرداد ۵, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    علامه طباطبایی(قدس سره) در کتاب الرّسائل التّوحیدیّه،نشر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه ی مدرّسین حوزه ی علمیه ی قم، در صفحه ی ۵۶-۵۸ در (المبحث السادس)ذیل عنوان: توقیفیه أسمائه تعالی، این بحث را مطرح کرده اند و برای آن دو معنا ذکر کرده اند و بعد از توضیح هر دو می گویند که بنا به نظر اول اطلاق اسمی که در نصوص شرعی نیامده است،روا نیست،گرچه بدانیم آن اسم از جنبه های نقص و عدم خالی است. اما بنا به نظر دوم باید از الفاظی که مفاهیم رایج آنها شایسته ی ساحت ربوبی نیست پرهیزید ولی اطلاق اسمی که بدانیم از هر جنبه ی نقص و عدم مبرّاست،صحیح است ولو در نصوص شرعی وارد نشده باشد.
    بعد به نقد نظر اول(همان نظری که این سایت در این نوشته، تبیین و ترویج نموده است)می پردازند و وجوه بطلان این قول را بیان می دارند، از جمله اینکه در آیات مختلفی که آمده:(فله الاسماء الحسنی)،این لام در (فله)، لام عهد ذهنی نبوده،بلکه لام جنس است و لام جنس چون بر سر جمع آمده،افاده ی شمول و فراگیری را می کند و حصر اسماء الهی به واردات نصوص شرعی را بر می دارد.
    بخشی از عین عبارت ایشان به این قرار است:

    «و هذان وجهان مختلفان بحسب النتیجه، فعلی الاوّل لا یجوز اطلاق الاسم ما لم یرد شرعاً، و ان علمنا خلوّه عن جهات النقص و الأعدام. و علی الثانی یجوز ذلک، سواء ورد بالخصوص شرعاً أم لا.
    و الظاهر أنّ مراد أکثر المتمسّکین بهذه القاعده هو المعنی الأول. و هو علیل، لقوله تعالی : « وَ للهِ الْاَسْماءُ الْحُسْنی » و قوله تعالی : « اللهُ لا اِلهَ اِلّا هُوَ لَهُ الْاَسْماءُ الْحُسْنی » و قوله تعالی : « قُلِ ادْعُوا اللهَ اَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أیّاً مّا تَدْعُوا فَلَهُ الْاَسْماءُ الْحُسْنی » و غیر ذلک من الآیات التی یأبی سیاقها عن الحمل علی العهد الذهنی، بل ظاهر ها لام الجنس، و قد حلّ بالجمع، فتفید الاستغراق وأن کل اسم أحسن فله تعالی»

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد لابلخی پاسخ در تاريخ مرداد ۶ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۰۱ ق.ظ:

    از کدام یک از ادله ی اربعه چنین استنباط کردند ؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    آشنای غریب پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۵:۳۷ ق.ظ:

    سلام
    قرآن(الأعراف : ۱۸۰ وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذینَ یُلْحِدُونَ فی‏ أَسْمائِهِ سَیُجْزَوْنَ ما کانُوا یَعْمَلُون‏
    الإسراء : ۱۱۰ قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذلِکَ سَبیلاً
    طه : ۸ اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏
    الحشر : ۲۴ هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ یُسَبِّحُ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیم‏)

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  3. یا علی

    on مرداد ۸, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    اقای لایلخی مشقاتو نوشتی؟!

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  4. بهزاد

    on مرداد ۱۱, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    اصلا بحث ما در مورد چیه؟
    مگر اون آقا برای خدا صفتی قائل شده؟
    شعر و شاعریش گل کرده به خدا گفته خیلی جیگری.
    اینکه اینقدر دعوا نداره.
    حالا من که الان گفتم خدا جیگر است یعنی کارم تمومه؟ چون جگر خود مخلوق است و عضوی از بدن است و ... !

    نه بابا این حرف ها چیه؟
    مشکل ما جدا اینهاست؟بعد از ۱۴۰۰سال باید از این کارهای بچه گانه رو کرد؟ از به هم پریدن چی در میاد؟
    در این سایت خیلی میبینم که میرن و فلان کتاب و پیدا میکنن و حرفی در زد آقایی گفته میشه. یا در سخنرانیها هم همینطور. آیا ما همینطور نقادانه به درون خودمون هم نگاه میکنیم؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  5. کوچیک

    on مرداد ۲۱, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    با سلام

    [۱]- «اساطین‌ حکمت‌ چون‌ فارابی‌ و شیخ‌ رئیس‌ و ملاصدرا و اتراب‌ و اتباع‌ آنان‌ اسمای‌ واجب‌ الوجود، نورالانوار، مبدأ المبادی‌، حقیقه الحقایق‌، عله العلل‌، صوره الصور، مبدأالخیر، خیر محض‌، بسیط‌ الحقیقه، عشق‌، عاشق‌، معشوق‌، فاعل‌، لذیذ، لاذ، ملتذ و مانند آن‌ها اسامی‌ بسیاری‌ دیگر را بر باری‌ تعالی‌ اطلاق‌ کرده‌اند» (حسن‌زاده‌ آملی‌، حسن‌، کلمه‌ علیا در توقیفیت‌ اسماء ص‌ ۱۵)
    و
    آیت‌الله‌ جوادی‌ آملی‌ نیز در این‌ باره‌ می‌گوید:

    «توحید خداوند همان‌ وحدانیتی‌ است‌ که‌ او در وصف‌ خود می‌گوید و جز او هر کس‌ به‌ وصف‌ او زبان‌ گشاید، به‌ الحاد گرفتار آمده‌ است‌. قرآن‌ کریم‌ نیز خداوند را منزه‌ از وصف‌ دیگران‌ می‌داند و تنها مخلصین‌ را از شمول‌ آن‌ خارج‌ نموده‌ و آنان‌ را مجاز در وصف‌ خدا معرفی‌ می‌کند: سبحان‌ الله‌ عما یصفون‌ الاعباد الله‌ المخلصین‌؛ و مخلصین‌ همان‌ها هستند که‌ وصف‌ آن‌ها از خداوند چیزی‌ جز وصف‌ خدای‌ سبحان‌ از خود نیست‌.» (جوادی‌ آملی‌، عبدالله‌، رحیق‌ مختوم‌، بخش‌ ۵ از جلد دوم/‌۱۰۱)

    آیا با توجه به این دو قسمت توصیفاتی که حضرت امام برای خداوند در غزلیاتشان آورده اند هم نوعی الحاد است یا استفاده از این توصیفات مجاز است؟ و اگر اشتباه است دلیل استفاده حضرت امام از چنین توصیفاتی چیست؟ به طور مثال توصیف "ساقی" در بیت زیر که البته امثال چنین توصیفاتی در اشعار حضرت امام کم نیست. خواهشمندم بزرگان حقیر را راهنمایی فرمایند
    "الا یا ایها الساقى! ز مـــى پُر ســــاز جامم را
    که از جـــانم فــــرو ریزد، هواى ننگ و نامم را"

    این هم لینک مربوط به اشعار
    http://www.aviny.com/Imamkhomeini/Divan/Index.aspx

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  6. آشنای غریب

    on شهریور ۲۵, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    هر اسمی که أحسن الأسماء است برای خدا و مخصوص اوست
    قرآن کریم با صراحت می گوید،هر اسمی که أحسن الأسماء است،عنی همه ی اسماء حسنی برای خدای متعال و مخصوص اوست.
    ۱-در آیه ی ۱۸۰ سوره ی مبارکه ی اعراف می فرماید:
    « وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذینَ یُلْحِدُونَ فی‏ أَسْمائِهِ سَیُجْزَوْنَ ما کانُوا یَعْمَلُون‏ »
    یعنی « و براى خدا، نامهاى نیک است خدا را به آن (نامها) بخوانید! و کسانى را که در اسماء خدا تحریف مى‏کنند (و بر غیر او مى‏نهند، و شریک برایش قائل مى‏شوند)، رها سازید! آنها بزودى جزاى اعمالى را که انجام مى‏دادند، مى‏بینند»
    ۲در آیه ی ۱۱۰ سوره ی مبارکه ی اسراء می فرماید:
    « قُلِ ادْعُواْ اللَّهَ أَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَانَ أَیًّا مَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الحُْسْنى‏...»
    یعنی « ای پیامبر بگو،بخوانید خدای متعال را به اسم«الله» یا به اسم «رحمن» و به هر اسمی از اسماء او. او را به هر اسمی از اسماء او بخوانید که برای او و مخصوص اوست همه ی اسمائی که أحسن الأسماء هستند...»
    ۳-در آیه ی ۸ سوره ی مبارکه ی طه می فرماید:
    « اللَّهُ لَا إِلَاهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْمَاءُ الحُْسْنىَ‏ »
    یعنی « جز خدای متعال معبودی نیست،برای او و مخصوص اوست همه ی اسمائی که أحسن الأسماء است.»
    ۴-در آیه ی آخر سوره ی مبارکه ی حشرمی فرماید:
    « هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنىَ‏ یُسَبِّحُ لَهُ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الحَْکِیم‏ »
    یعنی « اوست الله که خالق مخلوقات،پدید آوردنده ی موجودات،صورت بخشنده ی خلق هاست.برای او و مخصوص اوست همه اسمائی که احسن الأسماء است.همه ی آنچه در آسمان ها و زمین است برای او تسبیح و او را تنزیه می کنند،و اوست عزیز و حکیم»
    همه ی این موارد چهار گانه که در قرآن کریم آمده است به صراحت می گوید،هر اسمی که أحسن الأسماء است،یعنی همه ی اسماء حسنی برای خدای متعال و مخصوص اوست.
    از این آیات شریفه به وضوح بر می آید که:
    اولاً ، برای ذات غیبی خدای متعال اسماءهست.
    ثانیاً ، هر اسمی که احسن الأسماء است، اسم خدای متعال و مخصوص او و برای اوست.
    تذکر
    لازم است یادآوری کنیم که « الف و لام » در کلمه ی « الأسماء » در موارد چهارگانه از آیات قرآنی دلالت بر عموم می کند و مفهوم کلمه ی « همه ی اسماء » است.
    بعضی ها « الف و لام » در این کلمه را برای « عهد» گرفته و گفته اند از این آیات برمی آید که برای خدای متعال اسماء معیّن و معهودی هست که همان اسماء وارده در لسان شرع است و همه ی آنها احسن الأسماء است.
    اهل ادب می دانند که هیچ قرینه ای که دلالت بر این امر کند وجود ندارد، و وقتی قرینه ای و جود نداشت، نمی شود از آنچه مفهوم اولی لفظ است صرف نظر نمود و آن را به مفهوم دیگری گرفت. لفظ وقتی با « الف و لام » آمد ، دلالت بر عموم می کند، مگر قرینه و دلیلی برخلاف آن باشد، و کلمه ی «الأسماء»لفظ جمع با «الف و لام» است و بهاصطلاح اهل ادب «جمع محلّی باللّام» است و دلالت بر استغراق و عموم می کند.
    این اختلاف که توضیح دادیم،ای این اختلاف معروف بر می گردد که اسماءالهی،توقیفی است یا نه؟
    واینک به بررسی این مسئله می پردازیم تا حقیقت امر روشن گردد ان شاءالله تعالی.
    آیا اسماءالهی توقیفی است؟
    عده ای معتقدند اسماءالهی توقیفی است،یعنی باید از طریق آیات و روایات و أدعیه ی مأثوره،و به عبارتی،از طریق شرعمقدّس وارد شده باشد،و نمی شود هر اسمی را به خدای متعال اطلاق کنیم و نمی توانیم او را با هر اسمی بخوانیم.
    نظر این عده در مرحله ی اوّل به این است که چون ذات الهی دارای همه ی کمالات به صورت ذاتی و به نحو اطلاق است و هر کمالی را به صورت نامحدود و بی نهایت داراست،و از همه ی حدود نقایض،عدم ها و عیب ها منزّه است،طبعاً نمی شود هر لفظی را به عنوان «اسم» به ذات پاک او اطلاق کنیم،زیرا معانی الفاظ متداول در بین ما انسان ها،آمیخته به حدود امکانی و مادی،نقایض،عدم ها و عیب هاست که به مخلوقات برمی گردد،و این الفاظ با چنین معانی نمی تواند به عنوان «اسم» حکایت کننده ی کمالات ذاتی و مطلق،و کمالات نامحدود و بی نهایت حق که منزه از هر حدی،از هر نقصی،از هر عدمی و از هر عیبی است،باشد.
    بر اساس عقیده ی اینها،در اطلاق هر اسمی از اسماء به خدای متعال احتیاج به رُخصت و اجازه ی شرعی داریم،و هر جا چنین رُخصتی نبود نمی توانیم لفظی را به عنوان «اسم» به خدای متعال اطلاق کنیم و در نتیجه،اسماءالهی به همان اسمائی که در آیات و روایات و دعاهای وارده از حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین آمده است منحصر می گردد،آنهم نه به این معنا که اسماءالهی همانهاست که وارد شده است،بلکه به این معنا که ما در اطلاق اسم به خدای متعال موظّف هستیم به اسماء وارده در متون اسلامی اکتفاء نموده و بیش از آن مجاز نیستیم اسمی را به خدای اطلاق کنیم.
    به طوری که ملاحظه می شود،این عقیده که عده ای دارند،به اسماءلفظی،یعنی به «اسم الاسم» مربوط می شود،نه به اسماءحقیقی،و به عبارتی،نه به حقایق اسماءالهی که اسماءلفظی،در حقیقت،اسماء آنهاست.
    این عده نمی توانند بگویند حقایق عینی اسماء الهی که همان کمالات الهی در مقام تجلّی و ظهور است،توقیفی است و منحصر به آنهاست که در شرع مقدّس ذکر شده است،زیرا توقیفی بودن حقایق عینی اسماء یعنی توقیفی بودن کمالات الهی در مقام تجلّی معنایی ندارد.
    اینها می خواهند بگویند اسماءلفظی،یعنی الفاظی که به عنوان«اسم» به خدای متعال اطلاق می شود و به اسماء حقیقی و حقایق اسماء اشاره می کند، توقیفی بوده و باید منحصر به الفاظی باشد که در شرع مقدّس آمده است،زیرا هر لفظی را به لحاظ حدود و نقایض موجود در مفاهیم الفاظ نمی شود به عنوان یک اسم لفظی اتّخاذ نمود و با آن به اسمی از اسماء حقیقی اشاره کرد.
    بنابر این،مسئله توقیفی بودن اسماءالهی که عده ای قائل به آن هستند،در اصل به توقیفی بودن اسماءالأسماء یا اسماءلفظی،یعنی به اسم الاسم ها برمی گردد،نه به اسماء حقیقی یا حقایق عینی اسماء که همان کمالات الهی در مقام تجلّی و ظهور است.(دقت شود)
    حال بعد از این توضیح ببینیم این مسئله چه صورتی دارد؟
    اینکه الفاظ متداول در بین ما دارای معانی و مفاهیم آمیخته به حدود و آمیخته به نقایص و عدم هاست، و این الفاظ را با چنین معانی و مفاهیمی نمی شود به خدای متعال به عنوان «اسم» اطلاق نمود،سخنی است کاملاً صحیح. لکن این امر موجب آن نمی شود که ما اسماء الهی را توقیفی بدانیم و بگوییم در اطلاق اسم به خدای متعال باید به اسمائی که در لسان شرع مقدّس آمده و رُخصت داده شده است اکتفا کنیم.
    آنچه از این امر نتیجه می گیریم،این است که ما نمی توانیم لفظی را با حفظ حدود و عدم های آمیخته به معنی آن،به عنوان «اسم» برای خدا انتخاب نموده و او را با آن اسم بخوانیم. اما اگر معنی آن و مفهوم ان را از این آمیختگی تجرید کنیم و آن را متناسب با قدس حق در نظر بگیریم،چه مانعی دارد آن را به عنوان «اسم» به خدا اطلاق نموده و او را با آن بخوانیم؟
    چیزی که هست،در تجرید معانی و مفاهیم الفاظ از آمیختگی های مذکور باید دقّت کامل نموده و طهارت و قدس ذات حق و اسماء و صفات او را در نظر داشته باشیم و گرفتار انحراف و ضلالت و خسران و هلاکت نشویم.
    البته این تجرید به یک نظر در خصوص اسماء وارده در شرع مقدس هم لازم است و در مقام اطلاق آنها به خدای متعال هم باید کاملاَ دقّت کنیم و معانی متناسب با قدس اورا در نظر بگیریم، مثلاً وقتی اسم « علیم » را که از اسماء وارده در قرآن است به خدا اطلاق می کنیم و او را با این اسم می خوانیم باید معنی مناسب با ساحت قدس او را در نظر بگیریم و علیم بودن او را مانند علیم بودن یک مخلوق ندانیم،و علم او را مانند علم یک مخلوق، علم زایل شدنی تصوّر نکنیم. همچنین در سایر اسماء که در قرآن و روایات و دعاهای مأثوره آمده است،معنی مناسب را در نظر داشته باشیم.
    با این توضیح متوجه شدیم که :
    اولاً، مسئله توقیفی بودن اسماءالهی،به اسماءلفظی،و به عبارتی به اسماءالأسماء مربوط می شود،نه به اسماء حقیقی، یعنی نه به حقایق عینی اسماء.
    ثانیاً، برای توقیفی بودن اسماء لفظی هم دلیل وجود ندارد جز آمیخته بودن معانی الفاظ متداول به حدود و نقایص و عدم ها، و با تجرید معانی الفاظ از این آمیختگی می شود این مشکل برطرف گردد.
    البته قائلین به توقیفی بودن اسماء به بعضی روایات هم استناد کرده اند که در آنها برای اسماء الهی عدد معین ذکر شده است. این روایات که ان شاءالله بعداً و در جای خود به آنها اشاره نموده و بررسی خواهیم کرد،به هیچ وجه به توقیفی بودن اسماء الهی دلالت ندارد و عدد مذکور در آنها با توضیحی که خواهیم داد به معنی انحصار اسماء الهی در عدد معین نیست و معنی دیگری دارد.
    کلامی از علّامه طباطبائی قدّس سره
    استاد بزرگوار ما علّامه طباطبائی رضوان الله تعالی علیه در رساله ی اسماء که از رساله های خطّی ایشان است و اینجانب این رساله را در زمانی که از محضر درس و برکات حضورشان بهره مند بودم از روی نوشته ی خود ایشان استنساخ نموده ام،در مبحث سادس می فرماید:
    « قذ شاع فی الألسن أنّ أسماء الله تعالی توقیفیّه و قد أرسلوه ارسال المسلّمات...»
    « در زبان ها شایع شده است که اسماء خدای تعالی توقیفی است و این موضوع را به صورت یک موضوع مسلّم گرفته اند...»
    سپس ایشان توضیحی در خصوص معنی توقیفی بودن اسماء داده و منظور از آن را بیان فرموده و به سبب و علت توقیفی دانستن اسماء از جانب بعضی ها اشاره می کند و با استناد به آیات قرآنی، توقیفی بودن اسماء را رّد می نماید و در عین حال از تحلیل دقیقی که دارند و از تصریحات گفتارشان برمی آید که در اطلاق اسم به خدای متعال باید جانب دقّت و احتیاط را کاملاً مراعات کنیم و از اینکه معنای نامناسب با ساحت قدس او داشته باشد جدّاً برحذر باشیم،چه در اسمائی که وارد شده است و چه در غیر آنها از اسمائی که احسن الأسماء است و به مقتضای آیات قرآنی برای خدا و مخصوص خداست.
    هدایت و تحذیر
    آیات شریفه ی قرآنی که در اول فصل گذشت ، هم هدایت کننده است، هم تحذیر کننده. آیات مذکور، اولاً ، به این حقیقت هدایت می کند که اسماء الهی منحصر به اسماء معین و معهود نیست و به عبارتی توقیفی نیست و همه ی اسمائی که احسن الأسماء است و به تعبیری هر اسمی که احسن الأسماء است برای خدای متعال و مخصوص اوست. ثانیاً تحذیر می کند هر اسمی که احسن الأسماء نیست و معنی آن آمیخته به حدود و نقایض و عدم ها و خصوصیّاتی است که مناسب ساحت قدس الهی نمی باشد، نباید با چنین معنایی به عنوان « اسم » به خدای متعال اطلاق شود،یعنی ما را از این امر تحذیر می کند،تا از این راه به لغزش نیفتیم و برای خود هلاکت و خسران کسب نکنیم.
    -----------------------------
    اسماء حسنی(حضرت آیت الله استاد محمد شجاعی (حفظه الله)) ، ص ۴۵ - ۵۲

    بر گرفته از وبلاگ : mshojaee.persianblog.ir

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  7. ایرانی

    on دی ۶, ۱۳۹۳ - پاسخ دادن

    ممنون مطلب خوبی بود بازم ادامه بدید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

پاسخ دهید

به دلیل ارسال اسپم های فراوان ابتدا این معادله ساده راحل کرده وبعدنظرخودراراسال کنید.باتشکر * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.