۱۸

مقالات / نقدفلسفه

آیافهم‌ استدلالی‌ اصول‌ دین‌ متوقف‌ برفلسفه‌ دانی‌ است‌؟

تیر ۹, ۱۳۹۱ در ۶:۰۹ ق.ظ توسط

 

از جمله‌ ادله‌ای‌ که‌ اهل‌ فلسفه‌ در اثبات‌ مطلوبیت‌ و بلکه‌ ضرورت‌ فلسفه‌ ارائه‌ کرده‌اند، این‌ است‌ که‌ عموم‌ علمای‌ دین‌ بر این‌ قول‌اند که‌ تقلید در اصول‌ دین‌ جایز نبوده‌ بلکه‌ باید اعتقاد به‌ این‌ اصول‌، براساس‌ ادراک‌ عقلی‌ مستقل‌ از نقل‌ و تقلید باشد:

«اگر به‌ این‌ نکته‌ توجه‌ داشته‌ باشیم‌ که‌ دین‌ براساس‌ اصول‌ اعتقادات‌ استوار است‌ و اصول‌ اعتقادات‌ با میزان‌ عقل‌ سنجیده‌ می‌شود، ناچار باید بپذیریم‌ که‌ آنچه‌ فلاسفه‌ در مورد بررسی‌ عقلی‌ دین‌ انجام‌ می‌دهند، پسندیده‌ به‌ شمار می‌آید.»[۱]

در پاسخ‌ به‌ این‌ استدلال‌ باید به‌ نکات‌ زیر اشاره‌ شود:

۱٫ در این‌ استدلال‌ نیز فلاسفه‌ مرتکب‌ مصادره‌ به‌ مطلوب‌ شده‌اند و همچنان‌ بر این‌ ادعا پای‌ فشرده‌اند که‌ استدلال‌ و تعقل‌ مساوی‌ تفلسف‌ است‌ و هرجا که‌ پای‌ عقل‌ و نظر عقلی‌ در میان‌ است‌، فلسفه‌ نیز در همانجا حضور

دارد و بلکه‌ آن‌ عین‌ فلسفه‌ است‌، اما همان‌گونه‌ که‌ گفتیم‌، در اینجا دلیل‌ عین‌ مدعاست‌ و این‌ سرآغاز گفت‌ و گو و بحث‌ است‌ که‌ آیا تفلسف‌ مساوی‌ با تعقل‌ است‌ و آیا هیچ‌گونه‌ تعقل‌ غیرفلسفی‌ متصور نیست‌؟

۲ـ پذیرش‌ این‌ ادعا که‌ فهم‌ عقلانی‌ اصول‌ دین‌ متوقف‌ بر فلسفه‌دانی‌ و فلسفه‌خوانی‌ است‌ و بدون‌ آن‌ امکان‌ اعتقاد صحیح‌ به‌ اصول‌ دین‌ وجود ندارد، به‌ نتایج‌ زیر منجر خواهد شد:

الف‌: اعتقادات‌ عموم‌ مؤمنان‌ از صدر اسلام‌ تا کنون‌ به‌ استثنای‌ اندکی‌، در باب‌ اصول‌ دین‌، غلط‌ و تقلیدی‌ بوده‌ و فاقد ارزش‌ است‌، چرا که‌ آنان‌ بی‌اطلاع‌ از مبانی‌ و قواعد و اصول‌ فلسفی‌ بوده‌ و اغلب‌ کمترین‌ اطلاعی‌ از فلسفه‌ و مباحث‌ آن‌ نداشته‌ و ندارند. اینان‌ هرگز در باب‌ اثبات‌ وجود خدا به‌ برهان‌ امکان‌ و وجوب‌ و یا برهان‌ صدیقین‌ استناد نکرده‌ و کمترین‌ اطلاعی‌ در باب‌ مباحثی‌ چون‌ اصالت‌ وجود یا اصالت‌ ماهیت‌ و… نداشته‌اند. آیا فلاسفه‌ به‌ این‌ نتیجه‌ تن‌ می‌دهند و به‌ تضلیل‌ و تکفیر همه‌ مؤمنان‌ فلسفه‌ندان‌ حکم‌ می‌کنند؟

ب‌: با پذیرش‌ استدلال‌ فوق‌الذکر فیلسوفان‌، نه‌ تنها عموم‌ مؤمنان‌ در عقایدشان‌ تخطئه‌ می‌شوند، بلکه‌ حتی‌ خواص‌ از مؤمنان‌ مثل‌ اصحاب‌ و یاران‌ حضرت‌ رسول صلی الله علیه و آله و ائمه‌ معصومین علیهم السلام  و ستارگان‌ درخشان‌ آسمان‌ ایمان‌ چون‌ سلمان‌ و اباذر و مقداد و عمار و مالک‌اشتر و کمیل‌ و حبیب‌بن‌ مظاهر، زراره‌ و هشام‌ بن‌ حکم‌ و ابان‌ بن‌ تغلب‌ و ابن‌ ابی‌ عمیر و احمد بن‌ ابی‌ نصر بزنطی‌ و یونس‌ بن‌ عبدالرحمن‌ و… نواب‌ اربعه‌ و نیز علمای‌ بزرگی‌ چون‌ کلینی‌، صدوق‌، شیخ‌ مفید، سیدمرتضی‌، شیخ‌ طوسی‌، سیدبن‌ طاووس‌، علامه‌ حلی‌، علامه‌ مجلسی‌، شیخ‌ بهایی‌، شهید اول‌، شهید ثانی‌، صاحب‌ جواهر، شیخ‌ انصاری‌ و… که‌ فلسفه‌دان‌ نبوده‌ و بلکه‌ بعضاً سخت‌ مخالف‌ فلسفه‌ بوده‌اند، می‌بایست‌ به‌ فساد عقیده‌ و حداقل‌ استضعاف‌ فکری‌ و عقیدتی‌ در فهم‌ اصول‌ دین‌ متهم‌ شوند!

ج‌: قائلان‌ به‌ استدلال‌ فوق‌الذکر باید توضیح‌ دهند که‌ فهم‌ عقلانی‌ و استدلالی‌ اصول‌ دین‌ در پرتو کدام‌ مشرب‌ و مذهب‌ فلسفی‌ مقبول‌ است‌؟ مشرب‌ مشّایی‌، اشراقی‌، صدرایی‌ (جمع‌ بین‌ مشّائی‌ و اشراقی‌) و… و آیا تنها یک‌ نحله‌ و مشرب‌ از این‌ نحل‌ و مشارب‌ در عقاید خود مصاب‌ و اهل‌ نجاتند و الباقی‌ گمراه‌ و هالک‌اند؟ یا آن‌که‌، نه‌، اصل‌ بر این‌ است‌ که‌ رویکرد به‌ اصول‌ عقاید، فلسفی‌ باشد و تعلق‌ به‌ مشرب‌ و مذهبی‌ خاص‌ موضوعیتی‌ ندارد؟!

د: اگر بپذیریم‌ که‌ فهم‌ استدلالی‌ اصول‌ عقاید جز با فلسفه‌ مقدور و میسّر نیست‌ و منظور خداوند و معصومین علیهم السلام  از توصیه‌ به‌ تعقل‌ نیز همین‌ امر است‌. آیا در مورد عموم‌ مردم‌ ـ به‌ استثنای‌ افرادی‌ نادر ـ این‌ از مصادیق‌ تکلیف‌ بما لایطاق‌ نیست‌ و آیا صدور چنین‌ تکلیفی‌، به‌ حکم‌ عقل‌ قبیح‌ نمی‌باشد!

مگر نه‌ این‌ است‌ که‌ فهم‌ مسائل‌ فلسفی‌، نه‌ تنها برای‌ عامه‌ مردم‌ بلکه‌ برای‌ بسیاری‌ از خواص‌ نیز بسیار صعب‌ و دشوار است‌؟ ملاصدرا در آثار خود در موارد متعددی‌ به‌ این‌ موضوع‌ اشاره‌ کرده‌ است‌ که‌ بسیاری‌ از فلاسفه‌ از فهم‌ پاره‌ای‌ از مسائل‌ فلسفی‌ عاجز مانده‌اند و یا دچار سوءفهم‌ و اشتباهات‌ فاحش‌ شده‌اند و تنها او ـ آن‌ هم‌ با عنایت‌ ویژه‌ الهی‌ ـ به‌ فهم‌ آن‌ مسائل‌ نایل‌ شده‌ است‌. از جمله‌ این‌ مسائل‌، اصل‌ اعتقادی‌ معاد جسمانی‌ و نیز مسأله‌ حدوث‌ عالم‌ است[۲]  که‌ البته‌ همان‌گونه‌ که‌ پیشتر دیدیم‌، او خود نیز در این‌ دو موضوع‌، به‌ نتیجه‌ای‌ برخلاف‌ نصوص‌ دینی‌ رسیده‌ است‌.

ملاصدرا فهرستی‌ از مسائل‌ مهم‌ فلسفی‌ را ردیف‌ می‌کند که‌ فردی‌ چون‌ ابن‌سینا از فهم‌ و درک‌ صحیح‌ آن‌ها عاجز بوده‌ است‌ و در موردی‌ نیز ابن‌ سینا را به‌ بلادت‌ و کودنی‌ متصف‌ می‌نماید. با این‌ وجود، آیا فلاسفه‌ همچنان‌ بدین‌ اعتقاد پای‌ می‌فشارند که‌ فهم‌ استدلالی‌ اصول‌ دین‌ موقوف‌ به‌ فلسفه‌دانی‌ و فیلسوف‌ شدن‌ است‌؟[۳]

۳ـ این‌ سخن‌ علما و فقهای‌ بزرگ‌ که‌ تقلید در اصول‌ دین‌ جایز نبوده‌ و باید متکی‌ بر استدلال‌ عقلی‌ باشد، هرگز ناظر به‌ قواعد فلسفی‌ نیست‌ و مقصود آنان‌ از استدلال‌ عقلی‌، که‌ همگان‌ باید در اصول‌ عقاید بدان‌ دست‌ یابند، چیزی‌ فراتر از استدلال‌های‌ عقل‌ فطری‌ ـ که‌ همگان‌ واجد آنند- نیست‌. فی‌المثل‌ در اصل‌ توحید، افراد با استناد به‌ برهان‌ صنع‌ و اثر و مؤثر به‌ اثبات‌ وجود خداوند می‌پردازند و با استناد به‌ وجود نظم‌ و آثار تدبیر در نظام‌ خلقت‌، به‌ حکیم‌ و علیم‌ بودن‌ خداوند استدلال‌ می‌کنند. بدون‌ شک‌ فهم‌ براهینی‌ چون‌ برهان‌ صنع‌ و برهان‌ نظم‌ در دسترس‌ همگان‌ بوده‌ و هیچ‌ نیازی‌ به‌ فلسفه‌دانی‌ ندارد.

بعضی‌ از علما بر این‌ موضوع‌ تأکید کرده‌اند که‌ مقصود از لزوم‌ و وجوب‌ تفکر و استدلال‌ در اصول‌ عقاید، خوض‌ در مسائل‌ پیچیده‌ فلسفی‌ و کلامی‌ نیست‌:

۱٫ شیخ‌ طوسی‌ در کتاب‌ «الاقتصاد» پس‌ از ذکر این‌ مسأله‌ که‌ فهم‌ [کلیات‌] اصول‌ عقاید باید مبتنی‌ بر تفکر و تعقل‌ باشد، در پاسخ‌ به‌ اشکالی‌ مقدر که‌ اگر این‌ قول‌ صحیح‌ باشد، در این‌ صورت‌، حکم‌ به‌ گمراهی‌ و تکفیر اکثر مردم‌ شده‌ است‌، چرا که‌ اکثر آنان‌ اعم‌ از فقها و ادبا و رؤسا و تاجران‌ و عوام‌ مردم‌، قادر به‌ فهم‌ استدلالی‌ و عقلی‌ اصول‌ عقاید نیستند و تنها گروهی‌ اندک‌ از متکلمان‌ از این‌ موضوع‌ مستثنی‌ می‌شوند و بلکه‌ منجر به‌ تکفیر و تضلیل‌ صحابه‌ حضرت‌ رسول صلی الله علیه و آله و ائمه‌ معصومین علیهم السلام  و تابعان‌ آن‌ها می‌شود، می‌گوید:

«چنین‌ برداشتی‌ سخت‌ خطاست‌ و حاوی‌ بدگمانی‌ به‌ کسانی‌ است‌ که‌ تفکر و استدلال‌ را در اصول‌ عقاید و معرفت‌ خداوند لازم‌ می‌دانند، چرا که‌ مقصود ما از استدلال‌ و تعقل‌، مناظره‌ و احتجاجات‌ و استدلال‌های‌ رایج‌ بین‌ متکلمان‌ [و فیلسوفان‌] نیست‌ بلکه‌ مقصود تأمل‌ و تفکر در ادله‌ [فطری]ای‌ است‌ که‌ منجر به‌ شناخت‌ خداوند و یگانگی‌ و عدالت‌ او و نیز شناخت‌ پیامبر و درستی‌ پیام‌ او می‌شود و…»[۴]

۲٫ شهید ثانی‌ در این‌ مورد می‌نویسد:

«تحصیل‌ ایمان‌ متوقف‌ بر فراگیری‌ علم‌ کلام‌ و منطق‌ و دیگر علوم‌ تدوین‌ شده‌ نیست‌، بلکه‌ مجرد فطرت‌ انسانی‌ ـ با مراتب‌ مختلفی‌ که‌ در انسان‌ها دارند ـ و تنبیهات‌ شرعی‌ شامل‌ آیات‌ قرآن‌ و روایات‌ متواتر و یا شایع‌ و مشهور که‌ از علم‌ به‌ این‌ امور، علم‌ به‌ مسائل‌ اعتقادی‌ حاصل‌ می‌شود، کافی‌ است‌. هر ممکنی‌ برهان‌، هر آیه‌ای‌ حجت‌ و هر حدیثی‌ دلیل‌ است‌ و فهم‌ مقصود استدلال‌ است‌، و هر عاقلی‌ استدلال‌ آورنده‌ است‌، اگرچه‌ اطلاعی‌ از صغری‌ و کبری‌ و تالی‌ و مقدم‌ و این‌گونه‌ تعابیر و اصطلاحات‌ نداشته‌ باشد.»[۵]

همچنین‌ درمورد فراگیری‌ علم‌ کلام‌ سخنانی‌ دارد که‌ با موضوع‌ مورد بحث‌ ما کاملاً مرتبط‌ است‌، ضمن‌ آن‌که‌ دیدگاه‌ عالم‌ جلیل‌ القدر سیدبن‌ طاووس‌ را نیز در این‌ باره‌ بیان‌ می‌کند:

«باب‌ ششم‌، در مورد فراگیری‌ علم‌ کلام‌ است‌. بدان‌ که‌ کلام‌ دانشی‌ اسلامی‌ است‌ که‌ متکلمان‌ آن‌ را برای‌ شناخت‌ خداوند و صفات‌ برتر او وضع‌ کرده‌اند و گمان‌ برده‌اند که‌ طریق‌ معرفت‌ خداوند منحصر به‌ این‌ دانش‌ است‌ و آن‌ نزدیک‌ترین‌ راه‌هاست‌، اما حقیقت‌ این‌ است‌ که‌ این‌ طریق‌ دورترین‌ و سخت‌ترین‌ راه‌ها و واجد بیشترین‌ خطرهاست‌ و از همین‌ رو رسول‌ گرامی اسلام صلی الله علیه و آله از غور [در مسائل‌ کلامی‌] نهی‌ فرمود… سیدمحققین‌ رضی‌الدین‌ علی‌ بن‌ طاووس‌، گفته‌ است‌: مَثَل‌ مشایخ‌ معتزله‌ در آموزش‌ توحید، مثل‌ فردی‌ است‌ که‌ می‌خواهد به‌ فردی‌ دیگر آتش‌ را بشناساند، از همین‌ رو به‌ او می‌گوید: فلانی‌، شناخت‌ آتش‌ نیاز به‌ مقدمات‌ و اسبابی‌ دارد، یکی‌ از آن‌ها سنگ‌ آتش‌زنه‌ است‌ که‌ جز در راه‌ مکه‌ یافت‌ نمی‌شود و دیگری‌ آهن‌ مخصوصی‌ است‌ که‌ این‌ ویژگی‌ها را دارد و سوم‌ جرقه‌ و احتراق‌ با فلان‌ ویژگی‌ است‌. چهارم‌، وجود مکانی‌ است‌ که‌ جریان‌ هوا در آن‌ آرام‌ باشد و بعد آن‌ فرد بیچاره‌ را به‌ سراغ‌ تحصیل‌ این‌ اسباب‌ بفرستد، در صورتی‌ که‌ اگر در همان‌ آغاز به‌ او می‌گفت‌، این‌ جسم‌ نورانی‌ای‌ که‌ مشاهده‌ می‌کنی‌ آتش‌ است‌، هم‌ خود و هم‌ او را راحت‌ کرده‌ بود. سزاوار آن‌ است‌ که‌ بر چنین‌ دانشمندی‌ صفت‌ مضل‌ّ را نهاد نه‌ هادی‌ که‌ مردمان‌ را به‌ راه‌های‌ تنگ‌ و دور می‌کشاند و راه‌ [فطری‌ و نزدیک‌ و سهل‌] حقیقت‌ را بر آنان‌ تنگ‌ می‌کند… [آن‌گاه‌ شهید ثانی‌ می‌افزاید:] می‌گویم‌، این‌ حال‌ دانش‌ کلام‌ در قرون‌ آغازین‌ اسلام‌ است‌ [که‌ هنوز این‌ قدر حجیم‌ و پیچیده‌ نشده‌ بود] حال‌ چه‌ می‌اندیشی‌ درباره‌ مباحثات‌ و منازعات‌ کلامی‌ شایع‌ در روزگار ما؛ ای‌ کاش‌می‌دانستم‌ که‌ جماعت‌ اهل‌ کلام‌ آیا دلیلی‌ عقلی‌ و یا نقلی‌ بر وجوب‌ یا استحباب‌ این‌ دانش‌ داشتند، یا آن‌که‌ به‌ صرف‌ تقلید پدران‌ و گذشتگانشان‌ در این‌ مسیر گام‌ نهاده‌اند و آیا آنان‌ ایمان‌ سابقون‌ در اسلام‌ را باور دارند یا انکار می‌کنند؟ و آیا به‌ ایمان‌ عوامی‌ که‌ از دانش‌ کلام‌ بی‌اطلاع‌اند معترفند یا نه‌؟ اگر به‌ ایمان‌ سابقون‌ در اسلام‌ [که‌ هیچ‌ اطلاعی‌ از دانش‌ کلام‌ نداشتند] و عموم‌ مردم‌ معترفند، پس‌ چه‌ فائده‌ای‌ در این‌ دانش‌ است‌ و اگر نه‌، چگونه‌ با آن‌ها معاشرت‌ می‌کنند و نشست‌ و برخاست‌ می‌کنند در حالی‌ که‌ معتقدند، عدم‌ شناخت‌ [کلامی‌ و فلسفی‌] اصول‌ عقاید کفر است‌ و کافر نجس‌… «فذرهُم‌ یخوضوا و یلعبوا حتی‌ یلاقوا یومهم‌ الذی‌ کانوا یوعدون‌»[۶]

۳٫ شیخ‌ انصاری‌ در کتاب‌ فرائد الاصول‌ پس‌ از تأکید بر این‌ مسأله‌ که‌ استکشاف‌ و استنباط‌ احکام‌ و فروعات‌ دینی‌ با استمداد از مطالب‌ عقلی‌ جایز نیست‌، می‌نویسد:

«و ضروری‌تر از توجه‌ به‌ این‌ مسأله‌، این‌ است‌ که‌ برای‌ فهم‌ اصول‌ دین‌ نیز نباید به‌ استدلالات‌ نظری‌ [و پیچیده‌] عقلی‌ روی‌ آورد چرا که‌ این‌ امر انسان‌ را در معرض‌ هلاک‌ ابدی‌ و عذاب‌ همیشگی‌ قرار می‌دهد. همان‌ گونه‌ که‌ ائمه علیهم السلام اصحاب‌ را از خوض‌ در مسأله‌ جبر و اختیار و برخی‌ از آنان‌ را از مجادله‌ و مناظره‌ در مسائل‌ کلامی‌ نهی‌ فرمودند.»[۷]

ضمن‌ آن‌که‌ شیخ‌ انصاری‌ از جمله‌ فقهایی‌ است‌ که‌ جزم‌ و یقین‌ حاصل‌ از تقلید را در اصول‌ دین‌ کافی‌ می‌داند:

«اقوی‌ آن‌ است‌ که‌ جزم‌ حاصل‌ از تقلید [در اصول‌ دین‌] کفایت‌ می‌کند، زیرا دلیلی‌ بر اعتبار چیزی‌ بیشتر از معرفت‌ و تصدیق‌ و اعتقاد به‌ اصول‌ دین‌ و مقید کردن‌ آن‌ به‌ شیوه‌ای‌ خاص‌ وجود ندارد؛ و انصاف‌ این‌ است‌ که‌ صرف‌ استدلال‌ با براهین‌ عقلی‌، به‌ دلیل‌ فراوانی‌ شبهاتی‌ که‌ در نفس‌ آدمی‌ حاصل‌ می‌شود و یا در کتب‌ استدلالی‌ وجود دارد، نمی‌تواند مایه‌ جزم‌ و یقین‌ باشد. برخی‌ [از کسانی‌ که‌ در وادی‌ استدلالات‌ پیچیده‌ هستند] شبهاتی‌ را ذکر می‌کنند که‌ پاسخ‌ آن‌ها حتی‌ برای‌ آن‌ها که‌ عمرشان‌ را در این‌ راه‌ صرف‌ کرده‌اند، دشوار است‌ تا چه‌ رسد به‌ کسی‌ که‌ می‌خواهد برای‌ تصحیح‌ عقائدش‌ اندکی‌ وقت‌ صرف‌ آن‌ کند و سپس‌ به‌ امور معادش‌ بپردازد. به‌ویژه‌آن‌ که‌ در چنین‌ وضعیتی‌، شیطان‌ فرصت‌ را مغتنم‌ شمرده‌ و به‌ القای‌ شبهه‌ و تشکیک‌ در بدیهیات‌ می‌پردازد و ما خود کسانی‌ را دیده‌ایم‌ که‌ عمرشان‌ را صرف‌ این‌ امور [استدلالات‌ پیچیده‌ فلسفی‌ و کلامی‌] کردند امّا جز نتیجه‌ای‌ اندک‌ عایدشان‌ نشده‌ است‌.»[۸]

۴٫ مرحوم‌ کاشف‌ الغطاء، در آغاز کتاب‌ خود با عنوان‌ کشف‌ العظاء به‌ ذکر مباحث‌ اعتقادی‌ و اصول‌ دین‌ پرداخته‌ و در مبحث‌ توحید می‌نویسد:

«اصل‌ اول‌ توحید است‌، بدان‌ معنا که‌ مکلف‌ بداند خداوند در ربوبیت‌ خود واحد و در معبودیت‌ بی‌همتاست‌ و به‌ دنبال‌ آن‌ در صفات‌ ثبوتی‌ و سلبی‌ خداوند تأمل‌ و تعقل‌ نماید والبته‌ در این‌ مقام‌ نیازی‌ به‌ خوض‌ در مباحث‌ کلامی‌ [و فلسفی] نبوده‌ و تنها دقت‌ و تأمل‌ در خلقت‌ الهی‌ و پدیده‌هایی‌ چون‌ آمد و شد شب‌ و روز و نزول‌ باران‌ و جریان‌ یافتن‌ رودها و سکون‌ دریاها و حرکت‌ آسمان‌ و دگرگونی‌ هوا و اشیاء و اجابت‌ دعا و آنچه‌ خداوند بر امت‌های‌ پیشین‌ از بلاء و عذاب‌ نازل‌ کرده‌ و نیز آفرینش‌ موجودات‌ و هماهنگی‌ نظام‌ خلقت‌ کافی‌ است‌ و بلکه‌ تنها آفرینش‌ انسان‌، خود دلیلی‌ قاطع‌ و برهانی‌ ساطع‌ بر وجود و یگانگی‌ خداوند است‌.»[۹]



[۱]– ماجرای‌ فکر فلسفی‌ در اسلام‌۳/ ۴۱

[۲]– ملاصدرا در کتاب‌ المظاهر الالهیه‌ مدعی‌ است‌ که‌ تحقیق‌ مسأله‌ حدوث‌ عالم‌ بر فلاسفه‌ و عرفای‌ پیش‌ از وی‌ پوشیده‌ مانده‌ و او نخستین‌ کسی‌ است‌ که‌ به‌ فیض‌ الهی‌ به‌ درک‌ آن‌ نائل‌ آمده‌ است‌. (المظاهر الالهیه‌، ترجمه طبیبیان‌/ ۴۹)

[۳]– آیت‌الله‌ جوادی‌ آملی‌ نیز درباره دشواری‌ فهم‌ مباحث‌ فلسفی‌ می‌گوید: «و سرّ صراط‌ مستقیم‌ بودن‌ معارف‌ فلسفی‌ آن‌ است‌ که‌ همانند صراط‌ معروف‌، تشخیص‌ آن‌ از مو باریک‌تر و طی‌ آن‌ بعد از موشکافی‌ و تدقیق‌، از رفتن‌ بر لبه تیز شمشیر دشوارتر است‌، چون‌ از آن‌ تیزتر می‌باشد.» (رحیق‌ مختوم‌، بخش‌ دوم‌ از جلد دوم/ ‌۱۵۵)

[۴]– شیخ‌ طوسی‌، الاقتصاد/ ۹

[۵]– رسائل‌ شهید ثانی۲/‌ ۱۷۴، به‌ نقل‌ از العقائد الاسلامیه/ ‌۲۱۵

[۶]– رسائل‌، شهید ثانی۲/‌ ۱۷۶ به‌ بعد، به‌ نقل‌ از العقائد الاسلامیه/ ‌۲۱۷ـ۲۱۵

[۷]– فرائد الاصول۱/‌ ۲۱

[۸]– همان‌ ۱/ ۲۸۳

[۹]– کشف‌ العظاء۱/ ۳

موافقم(۰)مخالفم(۰)

برچسب‌ها, , , ,

+

۱۸ دیدگاه

  1. مجید

    on تیر ۹, ۱۳۹۱ - پاسخ

    خوب خیلی واضحه که نه!

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محسن پاسخ در تاريخ تیر ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۲:۲۰ ب.ظ:

    واقعا استدلال قوی بود!!!!

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  2. محمد لابلخی

    on تیر ۹, ۱۳۹۱ - پاسخ

    احسنت
    هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِیمٌ(الحدید/۳)
    اول و آخر و پیدا و پنهان اوست؛ و او به هر چیز داناست.

    خدایی که چنین ظاهر است ، این همه استدلال فلسفی لازم ندارد .
    مخلوق دلالت بر خالق خود دارد ، از این ظاهر تر دیگر چیست ؟

    برای سوء استفاده نکردن جوجه فلاسفه:
    الْأَوَّلُ = ابتدا ندارد و چیزی قبل از او نیست (ازلی است اما زمانی نیست)
    وَالْآخِرُ = انتها ندارد و چیزی بعد از او نیست (أبدی است اما زمانی نیست)
    وَالظَّاهِرُ = مخلوقات ظهور در وجود خالقشان دارند .
    وَالْبَاطِنُ = علم و قدرتش در همه چیز نافذ است . (استبطان علمی و قدرتی دارد)

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    sadaf پاسخ در تاريخ تیر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۲:۱۲ ق.ظ:

    ما هم از سایت مزبور بابت درج مطلب زیر تشکر میکنیم
    دوستان حتما به این آدرس رفته و این کتابی که میگم را حتما حتما دانلود کنند
    کتابی بسیار بزرگ که در هدایت همه شما میتواند بسیار موثر باشد .
    بیایید دینتان را از علامه بزرگ بگیرید
    این کتاب را بخوانید , تا پی به بی اساس بودن این آقایان به ظاهر مصلح ببرید
    گزیده های این کتاب
    از آنجا که جریان های فلسفه ستیز و عرفان گُریز پیوسته از گذشته های دور سعی در خاموش کردن چراغ حکمت و فلسفه و عرفان داشته اند، بزرگان شیعه هم در آثار خود به این فعالیت ها پاسخ هایی داده و نسبت تنگاتنگ و عمیق حکمت و فلسفه را با قرآن و حدیث تبیین و اثبات می نموده اند.
    یکی از این تلاش ها، کتاب وزین ««علی و الفلسفه الالهیّه»» است که توسط حضرت علامه محمدحسین طباطبایی(قدس سره)، صاحب تفسیر گرانسنگ المیزان، نوشته شده و در آن بخش هایی از کلام مولانا علی بن ابی طالب (ع) که مطالبی فلسفی هست حضرت علامه جمع و تبیین نموده اند.
    در بخشی از این کتاب علامه می فرمایند:
    «حقا انّه لَظلمٌ عظیمٌ أن یفرّق بین الدینِ الإلهى و بین الفلسفه الإلهیه.»
    در ترجمه ی همین عبارت و ادامه اش می فرمایند:
    «دین الهى را از فلسفه الهى جدا انگاشتن براستى ستمى بس بزرگ است.
    آیا دین جز مجموعه معارف اعتقادى الهى است که از آنها تعبیر به اصول مى شود، و مجموعه معارف دیگر فقهى و اخلاقى است که از آنها تعبیر به فروع مى شود؟
    آیا جز این است که پیامبران مردانى بودند که به فرمان الهى جامعه بشرى را به حیات برترین و سعادت حقیقى هدایت مى فرمودند؟
    آیا سعادت حقیقى بشر جز این است که با سرمایه خدادادیش که عقل و ادراک است به حقایق معارف آنچنانى که هستند برسد، و بعد از رسیدن بدانها در حیات عملى خود به طریق عدل و استقامت رفتار کند؟
    آیا براى انسان در راه تحصیل این معارف چاره اى جز پناه بردن به استدلال و اقامه برهان هست؟
    حال که چنین است چگونه بر پیامبران رواست که مردم را بدانچه مى خوانند به صرف شنیدن و پذیرفتن بدون دلیل و بیّنه و برهان بوده باشد با این که روشى مخالف با سرشت انسان و منافى با سرمایه خدادادى اوست؟
    انبیا هر چند که از مبدء غیبى استمداد کردند و از پستان وحى ارتضاع نمودند، ولى از افق اعلا و مکانت والاى خود به نحوى تنزل نمودند که به فراخور فهم دیگران سخن گفتند، چنانکه رسول خدا (ص) فرمود:
    «إنا معاشر الأنبیاء أمرنا أن نکلّم الناس على قدر عقولهم.»
    و حقیقت این است که در واقع مسلک انبیا دعوت بصریح حق یعنى معارف الهى است که انسان به شعور فطریش خواهان رسیدن بدان است.»

    http://www.askdin.com/downloads.php?do=file&id=766

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد سنجر پاسخ در تاريخ تیر ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۲:۰۹ ب.ظ:

    خجالت نمی کشی؟
    ارسطو میگوید خدایان به صور فلکی میخکوب شده اند !!!
    آن وقت شما از بافته های ارسطو حمایت می کنید ؟!

    از مدیر سایت می خواهم این لینک کتاب ضاله را از روی سایت حذف کند .

    یک بار با نام sara میایی و یک بار با نام sadaf ؟!
    توی سایت من هم که بد و بیراه نوشتی و نظرت را تأیید نکردم . جناب فریماسونتیوب!

    حکمه الهی می خواهید در روایات و آیات پر است .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ارسطو پاسخ در تاريخ تیر ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۷:۱۱ ب.ظ:

    جناب محمد سنجر چرا الکی ما را به فراماسون تیوپ نسبت میدهید؟
    اگه اونا بفهمنن که شما شخص دیگه ایی را با اونا اشتباهی گرفتین ، ناراحت میشن .
    اینقدر هم الکی پشت سر ارسطاطالیس بد گویی نکن چون بعضی ها او را پیغمبر دانسته اند .
    برو یه سری تو روایات بزن بعد بیا اینجوری چرت وپرت بگو
    منظورم همون جامع الاحادیث ۳ونیمه
    این دیگه ناراحتی نداره
    اگه مردی بیا همون بافته های ارسطو را با دلیل رد کن
    این چرندیاتی هم که تو سایتت میزنی ؛ همش برداشتهای خودت هست هیچیش تو ی تفاسیر نیست
    ظاهرا علوم را با غاز چروندن اشتباه گرفتی
    تو باید از ملاصدرا و مرحوم علامه خجالتی بکشی که داری سخن خودت را با فحش دادن به فلاسفه بر کرسی میگذاری
    ولی کور خوندی

    چند وقت پیش یکی از بچه هاتون تو فیضه داشت بحث میکرد وعلیه اون بیانیه که بر ضد شما ها نوشته شده بود ؛ اظهار نظر میکرد که شاگردهای ارسطو حسابی تو قوطیش کردند
    یه روایتی رو خوند ؛ وگفت متواتراست
    همه اطرافیانش کلی مسخرش کردند وگفتند تو که به این روایت میگی متواتر ؛ پس معلومه سر کی را داری میتراشی
    منظورم اینه که شما به اسم اهل بیت , چه کارها که نمیکنید
    به نظر م بیشترین ضربه را شماها به دین دارین وارد میکنین نه وهابیت ملعون
    شما از اونها هم بدترید
    به فکر آخرت هم باشید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  3. مکرالله

    on تیر ۹, ۱۳۹۱ - پاسخ

    نتیجه این موضوع و موضوع قبلی: در نهایت هر کدام از مدعیان(چه مدعی فلسفه و عرفان و چه مخالف فلسفه و عرفان) در سخن، اندیشه و عمل، فریاد"انا خیر منه" سر داده باشد، به ناچار حق و باطل را با هم مخلوط نموده به دیگران ارائه می کند و لذا حتما شیطان بر ایشان استیلا یافته است.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمدعلی پاسخ در تاريخ تیر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۵:۳۲ ق.ظ:

    تکبر و انا خیر منه ریشه همه توهین ها و اختلافات تفرقه انگیز است.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    امید پاسخ در تاريخ تیر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۲۶ ب.ظ:

    میخوان بذارنت یه وجب جا.پسرم تعصبی برخورد نکن.شما پیرو ولایت فقیه نیستی.آقا میگه کرسیهای آزاد اندیشی/ بحث. تو چی میگی؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    مکرالله پاسخ در تاريخ تیر ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۵:۲۵ ب.ظ:

    امیدجان ، یا پیام خود را بعنوان طعنه و شوخی ارائه نموده اید که، هیچ و یا جدی؟ در صورت جدی بودن باید گفت:
    ۱- شما که انشاالله مسلمان و شیعه هستید، با چه ادله ای حکم صادر فرموده اید که من پیرو ولایت فقیه نیستم؟
    ۲- آیا معنی کرسی آزاد اندیشی بحث، به معنای آن است که هر کس با جار و جنجال و ابلیس وار فریاد "انا خیر منه" سر دهد؟!و دیگران را با صغرا و کبرا چینی برهانی معاند و کافر و مشرک و منحرف و... معرفی کند؟!
    ۳- آیا ایستادن سر سختانه در یک سوی بحث و فریاد زدن که فقط من و گروه من در دین خدا برتر و رهیافته تریم، تعصب نیست؟!

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  4. مکرالله

    on تیر ۱۰, ۱۳۹۱ - پاسخ

    بطور مسلّم، دشمن ترین انسان ها نسبت به مؤمنان را، یهود (کسانی که در پیشگاه خدا عهد بستند که مشرک نباشند) ولی مشرک شدند، خواهى یافت؛ و نزدیکترین دوستان به مؤمنان را کسانى مى‏یابى که مى‏گویند: ما نصارى(نصرت یافته) هستیم؛ این بخاطر آن است که آنها از میان افراد قسیس(عقل گرا) و یا رهبان(معنا گرا) هستند، که تکبّر نمى‏ورزند.(انعام-۸۲)

    و امروزه تقریبا همه علما و دانشمندان علوم دین و معرفت بخوبی می دانند که منظور قرآن از یهود و نصارا و مسلمان با ایمانی و... تنها قوم و قبیله و گروه خاص و مدعی متظاهر به آن و یا این نیست، بلکه بینش و منش هر انسان در طول عمر خود در خصلت های مرتبط با هر یک قابل ظهور است.
    یعنی چه بسا فردی در ظاهر روحانی و مسلمانی به نمایش در آید، ولی در حقیقت منش و بینش او در برخورد با مومنین، رویه یهودی مشرک و یا نصرانی متکبر، باشد.والله اعلم

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد لابلخی پاسخ در تاريخ تیر ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۱:۵۸ ب.ظ:

    نگاهی به رهبانیت در قرآن:
    ۱- راهبان مؤمنان را دوست دارند .
    ۲- مردم ، راهبان را همچون خدا اطاعت می کنند .
    ۳- اکثر راهبان ، مال حرام می خورند و گنج ها جمع می کنند .
    ۴- رهبانیت ، بدعت است و خدا آن را نخواست .

    لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَهً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّهً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَى ذَلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا یسْتَکْبِرُونَ(المائده/۸۲)
    بطور مسلم، دشمنترین مردم نسبت به مؤمنان را، یهود و مشرکان خواهی یافت؛ و نزدیکترین دوستان به مؤمنان را کسانی می‌یابی که می‌گویند: «ما نصاری هستیم»؛ این بخاطر آن است که در میان آنها، افرادی عالم و تارک دنیا هستند؛ و آنها (در برابر حق) تکبر نمی‌ورزند.

    اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یشْرِکُونَ(التوبه/۳۱)
    (آنها) دانشمندان و راهبان خویش را معبودهایی در برابر خدا قرار دادند، و (همچنین) مسیح فرزند مریم را؛ در حالی که دستور نداشتند جز خداوند یکتائی را که معبودی جز او نیست، بپرستند، او پاک و منزه است از آنچه همتایش قرار می‌دهند!

    یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیرًا مِنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَیأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَیصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَالَّذِینَ یکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّهَ وَلَا ینْفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ(التوبه/۳۴)
    ای کسانی که ایمان آورده‌اید! بسیاری از دانشمندان (اهل کتاب) و راهبان، اموال مردم را بباطل می‌خورند، و (آنان را) از راه خدا بازمی‌دارند! و کسانی که طلا و نقره را گنجینه (و ذخیره و پنهان) می‌سازند، و در راه خدا انفاق نمی‌کنند، به مجازات دردناکی بشارت ده!

    ثُمَّ قَفَّینَا عَلَى آثَارِهِمْ بِرُسُلِنَا وَقَفَّینَا بِعِیسَى ابْنِ مَرْیمَ وَآتَینَاهُ الْإِنْجِیلَ وَجَعَلْنَا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَهً وَرَحْمَهً وَرَهْبَانِیهً ابْتَدَعُوهَا مَا کَتَبْنَاهَا عَلَیهِمْ إِلَّا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَایتِهَا فَآتَینَا الَّذِینَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَکَثِیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ(الحدید/۲۷)
    سپس در پی آنان رسولان دیگر خود را فرستادیم، و بعد از آنان عیسی بن مریم را مبعوث کردیم و به او انجیل عطا کردیم، و در دل کسانی که از او پیروی کردند رأفت و رحمت قرار دادیم؛ و رهبانیتی را که ابداع کرده بودند، ما بر آنان مقرر نداشته بودیم؛ گرچه هدفشان جلب خشنودی خدا بود، ولی حق آن را رعایت نکردند؛ از این‌رو ما به کسانی از آنها که ایمان آوردند پاداششان را دادیم؛ و بسیاری از آنها فاسقند!

    جناب مکر!
    آیه را هم بد ترجمه کردی :
    غلط: یهود (کسانی که در پیشگاه خدا عهد بستند که مشرک نباشند) ولی مشرک شدند
    صحیح: یهود و مشرکان (۱-یهود دشمن اند ؛ ۲- مشرکان دشمن اند)

    شما که هنوز فرق یهود و مشرک را نمی دانید چرا اظهار نظر می کنید ؟!
    به رساله مراجع مراجعه کنید ، خواهید دید که مشرکان قطعاً نجس العین هستند ولی در مورد اهل کتاب که شامل یهود و نصارا می شود مسأله اختلافی است و برخی مراجع آنان را پاک می دانند زیرا نصی در قرآن برای نجاست اهل کتاب نداریم اما در مورد مشرکان نص داریم :
    یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلَا یقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَیلَهً فَسَوْفَ یغْنِیکُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ(التوبه/۲۸)
    ای کسانی که ایمان آورده‌اید! مشرکان ناپاکند؛ پس نباید بعد از امسال، نزدیک مسجد الحرام شوند! و اگر از فقر می‌ترسید، خداوند هرگاه بخواهد، شما را به کرمش بی‌نیاز می‌سازد؛ (و از راه دیگر جبران می‌کند؛) خداوند دانا و حکیم است.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    مکرالله پاسخ در تاريخ تیر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۸:۲۴ ب.ظ:

    با تشکر از توضیحات و اطهار فضل مفصل جنابعالی.
    در هر صورت تا جاهلی اظهار نظر نکند، فضل فاضل نیز جاری نمی شود.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    مکرالله پاسخ در تاريخ تیر ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۴:۵۹ ب.ظ:

    با عرض معذرت، آدرس آیه شریفه، (سوره مائده آیه ۸۲) صحیح است.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  5. محسن

    on تیر ۲۱, ۱۳۹۱ - پاسخ

    تا منظور شما از از فلسفه دانی چی باشه؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  6. ناصر

    on مهر ۱۱, ۱۳۹۱ - پاسخ

    جالب بود.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  7. هشام

    on آذر ۲, ۱۳۹۱ - پاسخ

    سلام بازم خسته نباشید
    حداقل این برای ما ثابت هست که هنگام هجوم فتنه های فکری و عملی و اعتقادی باید به اهل بیت علیهم السلام پناه ببریم و نور قران رو راهنمای خودمون قرار بدیم
    من یتق الله یجعل له مخرجا...

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  8. علي

    on اسفند ۱۹, ۱۳۹۱ - پاسخ

    اولا نتایج فلسفی از منطق نشات می گیرد لذا برای نقد فلسفه باید مبنا را از بین برد لذا برای این کار یا باید یک دور منطق ارسطو را نقد نمایید و دلیل اشتباه بودن آن را بیان کنید و یا باید منطق جدیدی ارائه دهید و صحت آن را اثبات کنید و یا لا اقل یک مقاله ارائه دهید که منطق ارسطو در آن دیده نشود شما در همین مقاله با استفاده از قضایای موجبه و سالبه و شرطیه و قیاس و برهان جدل و امثال اینها به ارسطو حمله کردید مقاله ای بیاورید که از اینها خالی باشد والا خوش را بگو اسمش را نگو که راه درستی نیست .
    ثانیا ارسطو مخترع منطق نیست بلکه مکتشف و مدون است لذا قواعد منطقی انشائی و امری نیست بلکه خبری است گاهی شخصی دستگاهی اختراع می کند و روش استفاده آن را در ضمن کاتالوگ می نویسد این حالت امری است که اگر کسی غیر آن انجام دهد دستگاه کاری انجام نمی دهد و یا به مشکل بر می خورد ولی گاه کسی وضع موجود را کشف می کند مثلا اینکه فلان سیاره دارای فلان موقعیت مداری است این به امر شخص نیست بلکه او فقط فهمیده لذا منطق هم همین است ارسطو و دیگران امر ننموده اند که باید بر این روش باید استدلال کرد ولی فرموده اند که این روش در عقل شما هست و ما به شما تذکر می دهیم لذا این در عقل هست و کسی را از آن گریز نیست .
    ثالثا همین منطق ارسطو در اصول فقه و فقه استفاده می شود که می توان به استدلالات فقها و اصولیون مراجعه نمود و حتی در فهم احادیث به این ابزار استمساک می جویند لذا چطور می شود نتیجه منطق در اصول فقه مورد پسند باشد در جای دیگر نباشد همین منطق در علم فلسفه هم این نتایج را می دهد چرا از آن سرباز می زنید به هر حال یا کلا منطق ارسطورا که موجب این کفریات است کلا کنار بزنید و یا دلبخواهی نمی شود با این مطلب بر خورد کرد .
    ثالثا فلاسفه به تکفیر آنکه فلسفه نخوانده نپرداخته اند ولی با این حال مخالفان متعصب آنان به راحتی به تکفیر و حرمت پرداخته اند جالب اینجا است که در مقاله نظرات که در باره درگیریهای متکلمین است به فلاسفه هم تعمیم داده شده و بدون در نظر گرفتن صدر و ذیل و موقعیت تاریخی و اجتماعی به استدلال پرداخته تا جایی که در کلام شیخ در کنار متکلمین فلاسفه را هم اضافه نموده که معلوم نیست جزء همین اجتهادهای ناروای است یا ایشان مصلحت دیده آنها هم باشند .
    رابعا عده ای بدون تتبع در مسائل فلسفی و حتی تاریخ فلسفه از خود نظراتی درباره ارسطو و غیره می زنند که نشان از جهل آنها است ولی لا اقل اگز می خواهید در باره ارسطو بدانید لا اقل به روایات توجه کنید چنانچه در توحید مفضل از امام علیه السلام در باره ارسطو کلامی است و اگر تفصیل را بخواهید به تعلیقه آقای حسن زاده آملی به منظومه منطق سبزواری در ذیل نام ارسطاطالیس مراجعه کنید و از آنجا به منابع اصلی رهنمون شوید .
    خامسا اگر صرف ایمان به مبانی اعتقادی کافی است اینکه این مطلب از چه راهی حاصل می شود چه ربطی دارد تا به تکفیر و کفر و زندقه بیانجامد شخصی مطابق ذوق و استعداد از راه فلسفه می فهمد دیگری از راه کلام می فهمد یکی از راه شهور می فهمد یکی از راه تفکر در علوم طبیعی می فهمد پس این اصرار به اینکه راه ما صحیح است و دیگری باطل چه معنی دارد ؟
    سادسا علمای بزرگ شیعه خود دارای اصول دقیق استدلالی و فلسفی بوده اند و از کتب آنان کاملا مشهود است و از همین قواعد منطقی برای استدلالات فقهی و کلامی استفاده نمده اند و اینکه این مطلب به نام امثال ملا صدرا رقم خورده صرفا به علت جمع بندی و موضوع بندی و تدوین این علم است وگرنه در کتب کلامی شیخ طوسی سید مرتضی و شیخ مفید و شهید ثانی و بسیاری دیگر همین مسائل هست و حتی اینان کتابهای کلامی بسیار پیچیده دارند مراجعه کنید به تمهید الاصول شیخ و شافی سید و تجرید الاعتقاد و بسیاری دیگر
    نکته آخر اینکه ما همچنان منتظر نوشتن ردی بر کتب فلاسفه که بدون استفاده از کفریات منطقی باشد هستیم لذا کتابی اعتقادی بدون استفاده از کفریات منطق ارسطویی بیاورید و مطلب را ختم کنید .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

پاسخ دهید

به دلیل ارسال اسپم های فراوان ابتدا این معادله ساده راحل کرده وبعدنظرخودراراسال کنید.باتشکر * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.