۱۴۹

مقالات / مکتب اهل بیت علیهم السلام / نقدفلسفه

تفسیرصحیح آیه فبشرعبادالذین یستمعون القول ویتبعون احسنه

خرداد ۲۳, ۱۳۹۱ در ۶:۵۹ ب.ظ توسط

یکی‌ از استنادات‌ اهل‌ فلسفه برای‌ مشروع‌ قلمداد کردن‌ اخذ معارف‌ از غیر اهل‌ ایمان‌، آیه‌ شریفه‌ زیر است‌:

فبشّر عبادالذین‌ یستمعون‌ القول‌ فیتبعون‌ احسنه‌[۱]

قبل از ورود به بحث جملاتی از آیت الله جوادی آملی ببینید که نتیجه تفسیر قرآن به قرآن این می شود که بوی پلورالیسم از جملات به مشام برسد

جمله نمونه اول از آیت الله جوادی آملی

(تبیین مصداق گاهی در آیات دیگر است، نه در همان آیه محل بحث؛ چنانکه در آیهٴ کریمهٴ ﴿… فبشر عباد ٭ الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه﴾[۲] سخن از أحسن الأقوال است، لیکن مصداق آن در جای دیگر چنین تبیین شده است: ﴿ومن أحسن قولا ً ممن دعا إلی الله وعمل صالحاً وقال إنّنی من المسلمین﴾[۳])[۴]

بنابراین، قرآن گرچه دعوت و هدایتش عمومی است، ولی تنها راهنمای کسانی است که آن را بپذیرند و در برابر ظهور حقّ جدال باطل نکرده، از احسن الأقوال پیروی کنند: ﴿فبشّر عبادِ٭ الّذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه﴾[۵]

جمله نمونه دوم از آیت الله جوادی آملی

پیروی از بهترین آرا: ﴿فبشّر عباد٭ الّذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه أُولئک الّذین هدیهم الله و أُولئک هم أُولوا الألباب﴾؛ به بندگان من که سخن‌ها را می‌شنوند و بهترین آن را تبعیت می‌کنند، بشارت بده، آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده و آنان صاحبان خرد هستند[۶]

جمله نمونه سوم از آیت الله جوادی آملی

پس قرآن که عصاره رسالت جهانی آن حضرت است رحمت عمومی را به ارمغان خواهد آورد

این کتاب جامع که حاوی مآثر و حامل آثار فراوان علمی و عملی است، در بخش معرفت و تبعیّت جامعه، انسانی را به جست‏وجوی بهترین سخن و پیروی از آن تشویق می‏کند؛ ﴿فبشّر عباد٭ الّذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه﴾[۷]

جمله نمونه چهارم از آیت الله جوادی آملی

استقبال از اظهار نظر دیگران

فراهم آوردن مجال ارایه نظر و فکر برای دیگران و استماع سخنان و نظرات آنان، امر مطلوبی است؛ ولی این کثرت در مقام تفاهم و تبادل نظر است، نه این‏که بیان‏کنندهٴ کثرت واقعیت باشد؛ زیرا واقعیت، یکی است و انسان نیز باید تلاش کند تا به واقعیتِ واحد دست یابد. هر کس باید این اصل را بپذیرد که من باید تلاش کنم تا به واقعیت برسم. در همین رابطه است که نظرات دیگران، انسان را در رسیدن به واقعیت اصیل و ناب یاری می‏دهد؛ زیرا ممکن است کسی مرتکب اشتباه شود و دیگری به حق برسد و انسان از نظر او استفاده کند. پس، پلورالیزم به معنای استحقاق دیگران برای اظهار نظر در صحنهٴ اندیشه، حق است

به بیان دیگر، در تشخیص واقعیت و ممتاز و یگانه، راه‏های مختلفی وجود دارد که بعضی مصیب بوده، به حق و واقع می‏رسد و بعضی نیز مخطی‏ء است و به واقع نمی‏رسد. پس، برای این‏که انسان به واقع برسد، باید نظرات دیگران را بشنود و سپس نظر احسن را در میان آن نظرات انتخاب کند. قرآن نیز می‏فرماید: ﴿فبشّر عباد ٭ الّذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه﴾؛ پس بشارت ده به آن بندگان من که به سخن گوش فرا می‏دهند و بهترین آن را پیروی می‏کنند[۸].

جمله نمونه پنجم از آیت الله جوادی آملی

شناخت وظیفه هر عصر در گرو شناختِ افکار، آرا، عقاید، اخلاق، آداب و سنن آن عصر خواهد بود، زیرا فرهنگ بیگانه به صورت‏های پراکنده ظهور می کند، و معرفت به حق یا باطل بودن، زیبا یا زشت بودن آن‏ها سهم به سزایی در انتخاب بی تحمیل آرای دیگران دارد.

قرآن مجید که بررسی مکاتب گوناگون و پیروی بهترین آن‏ها را مورد

ترغیب قرار داده، چنین می‏فرماید: (… فَبشِّر عبادِ  الّذین یستمعون القول فیتبعون اَحْسَنه…)[۹]

جمله نمونه ششم از آیت الله جوادی آملی

در بحث های علمی نیز گرچه قول و سخن صاحبان مکاتب گونه گون، فراوان است، اما خداوند، پیروی از بهترین آنها را از بندگان خویش، خواسته و به آنان که بهترین ها را بر می‏گزینند، بشارت داده است: (فبشّر عباد  الّذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه)[۱۰]

به آنان که مکتب ها و آرای گوناگون را می‏بینند و بهترین را برمی‏گزینند، مژده می‏دهد: ﴿فبشّر عباد ٭ الّذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه﴾. یعنی بشارت ده به آن دسته از بندگانم که همهٴ قول ها را می‏شنوند و از بهترین آنها پیروی می‏کنند۱۱

﴿فبشر عباد ٭ الذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه﴾۲ آنان، نخست اقوال و مکاتب گوناگون را می‏شنوند و سپس تشخیص می‏دهند که کدام زیانبار و کدام نافع است و آنگاه به آنچه نافع است دل می‏سپارند و گوش می‏دهند. گوش فرادادن یعنی اطاعت کردن و پذیرش[۱۲]

اما رد این تفاسیر اشتباه که حتی در معتبرترین کتاب شیعه یعنی اصول کافی روایاتی در رداین تفاسیر آمده که نمی دانیم چرا آقایان توجهی به روایات ندارند

آیه‌ مزبور در صورتی‌ می‌تواند دلیلی‌ بر تعدّد منابع‌ معرفت‌ و یا آزادی‌ بیان‌ و طرح‌ عقاید گوناگون‌ ـ حتی‌ انحرافی‌ و غلط‌ ـ باشد که‌:

ا. ال‌ در القول‌، برای‌ استغراق‌ باشد که‌ در این‌ صورت‌ مفهوم‌ آیه‌ چنین‌ خواهد بود: بشارت‌ باد بر بندگانی‌ که‌ به‌ همه سخنان‌ یا سخن‌ همگان‌ اعم‌ از هادی‌ و گمراه‌ گوش‌ می‌سپارند و نیکوترین‌ آن‌ را بر می‌گزینند.

۲ـ آیات‌ و روایات‌، دایره شمول‌ آیه فوق‌ را محدود نکرده‌ باشند و در اصطلاح‌ علم‌ اصول‌، اطلاق‌ آن‌ را مقیّد به‌ سخنان‌ اهل‌ هدایت‌ و ایمان‌ نکرده‌ باشند.

اکنون‌ به‌ سراغ‌ آیات‌ و احادیث‌ پیرامون‌ آیه شریفه می‌رویم‌ تا دریابیم‌ که‌ چنان‌ برداشتی‌ از آیه‌، چقدر مقرون‌ به‌ صواب‌ است‌:

۱٫ عن‌ ابی‌ بصیر قال‌ سألت‌ ابا عبدالله‌ علیه السلام عن‌ قول‌ الله‌ عزوجل‌: الذین‌ یستمعون‌ القول‌ فیتبعون‌ احسنه‌، قال‌: هم‌ المسلِّمون‌ لال‌ محمد الذین‌ اذا سمعوا الحدیث‌ لم‌ یزیدوا فیه‌ و لم‌ ینقصوا عنه‌ و جاؤوا به‌ کما سمعوه[۱۳]

ـ ابوبصیر از امام‌ صادق علیه السلام درباره تفسیر آیه‌ «الذین‌ یستمعون‌ القول‌» پرسید؛ امام‌ فرمود: مقصود از کسانی‌ که‌ سخن‌ را می‌شنوند و پیروی‌ احسن‌ می‌کنند، تسلیم‌شدگان‌ در برابر اهل‌بیت علیهم السلام هستند که‌ هرگاه‌ حدیثی‌ را بشنوند، بدون‌ کم‌ و کاست‌ آن‌ را حفظ‌ و نقل‌ می‌کنند.

۲٫ عن‌ جابر بن‌ عبدالله‌، قال‌ لما نزلت‌ لها [الجنه] سبعه ابواب‌، اتی‌ رجل‌ من‌ الانصار النبی صلی الله علیه و آله فقال‌ یا رسول‌ الله‌ ان‌ لی‌ سبعه ممالیک‌ و انی‌ قد عتقت‌ لکل‌ باب‌ منها مملوکاً فنزلت‌ فیه‌ هذه‌ الایه فبشر عبادی‌ الذین‌ یستمعون‌ القول‌ فیتبعون‌ احسنه[۱۴]

ـ جابر بن‌ عبدالله‌ روایت‌ می‌کند که‌ چون‌ آیه‌ای‌ که‌ بهشت‌ را دارای‌ هفت‌ در می‌داند نازل‌ شد، مردی‌ از انصار خدمت‌ حضرت‌ رسول صلی الله علیه و آله آمد و گفت‌: یا رسول الله صلی الله علیه و آله! من‌ هفت‌ برده‌ داشتم‌ و در ازای‌ هر دری‌ از بهشت‌ یکی‌ از آن‌ها را آزاد کردم‌؛ در این‌ هنگام‌ بود که‌ آیه‌ فبشر عباد الذین‌ یستمعون‌ القول‌ نازل‌ شد.

در دو روایت‌ فوق‌ مشاهده‌ می‌کنیم‌ که‌ در روایت‌ اول‌ «القول‌» به‌ حدیث‌ و سخنان‌ ائمه‌ معصومین علیهم السلام  و در روایت‌ دوم‌ به‌ آیات‌ قرآن‌ تفسیر شده‌ است‌ و نه‌ مطلق‌ سخن‌ (سخن‌ هر کس‌ و هر سخن‌).

۳٫ الامام‌ الصادق علیه السلام: و فرض‌ علی‌ السمع‌ اَن‌ یَتَنَزِّه‌َ عن‌ الاستماع‌ الی‌ ماحرم‌ الله‌ و ان‌ یعرض‌ عما لایحل‌ له‌ مما نهی‌ الله‌ ـ عزوجل‌ ـ عنه‌ و الاصغاء الی‌ ما اسخط‌ الله‌ ـ عزوجل‌ ـ فقال‌ فی‌ ذلک‌: و قد نزل‌ علیهم‌ فی‌ الکتاب‌ ان‌ اذا سمعتم‌ آیات‌ الله‌ یکفر بها و یستهزء بها فلاتقعدوا معهم‌ حتی‌ یخوضوا فی‌ حدیث‌ غیره‌[۱۵] ثم‌ّ استثنی‌ الله‌ ـ عزوجل‌ ـ موضع‌ النسیان‌ فقال‌: و اما ینسینک‌

الشیطان‌ فلاتقعد بعد الذکری‌ مَع‌ القوم‌ الظالمین[۱۶] و قال‌ فبشر عبادالذین‌ یستمعون‌ القول‌ فیتبعون‌ احسنه[۱۷] و قال‌ ـ عزوجل‌ ـ قد افلح‌ المؤمنون‌… والذین‌ هم‌ عن‌ اللغومعرضون[۱۸]… و قال‌ اذا سمعوا اللغواعرضوا عنه‌[۱۹]، فهذا ما فَرض‌ الله‌ علی‌ السمع‌ من‌ الایمان‌ ان‌ لایصغی‌ الی‌ ما لایحل‌ له‌ و هو عمله‌ و هو من‌ الایمان‌[۲۰]

ـ خداوند بر گوش‌ واجب‌ کرده‌ است‌ که‌ از شنیدن‌ سخنان‌ حرام‌ و گوش‌ سپردن‌ به‌ آنچه‌ که‌ خدا را خشمناک‌ می‌کند بپرهیزد و در همین‌ باره‌ فرموده‌ است‌: در قرآن‌ به‌ مؤمنان‌ تذکر داده‌ شده‌ است‌ که‌ هرگاه‌ فرد یا افرادی‌ را مشاهده‌ کردند که‌ در حال‌ استهزای‌ آیات‌ الهی‌ هستند، در جمع‌ آن‌ها حاضر نشوند، تا آنان‌ سخن‌ باطلشان‌ را رها و به‌ سخنی‌ دیگر روی‌ آورند و سپس‌ مورد فراموشی‌ را استثناء فرموده‌ و گفته‌ است‌: ممکن‌ است‌ شیطان‌ تو را به‌ فراموشی‌ کشاند، اما پس‌ از آن‌که‌ یادآور شدی‌ با قوم‌ ظالم‌ همنشین‌ نشو [و به‌ سخنان‌ آنان‌ گوش‌ فرانده‌] و نیز فرموده‌ است‌: بشارت‌ باد بر بندگانی‌ که‌ سخن‌ را می‌شنوند و از آن‌ پیروی‌ احسن‌ می‌کنند… و نیز فرمود: مؤمنان‌ رستگارانند… همانان‌ که‌ از شنیدن‌ سخنان‌ لغو و باطل‌ اعراض‌ می‌کنند و نیز فرمود: هرگاه‌ مؤمنان‌ سخن‌ باطلی‌ بشنوند، از آن‌ روی‌ می‌گردانند… پس‌ خداوند بر گوش‌ مؤمنان‌ واجب‌ کرده‌ است‌ که‌ به‌ آنچه‌ برای‌ آن‌ها روا و سزاوار نیست‌ گوش‌ فرا ندهند، چرا که‌ گوش‌ دادن‌، خود عمل‌ محسوب‌ می‌شود.

ملاحظه‌ می‌کنیم‌ که‌ در روایت‌ فوق‌، آیه‌ «فبشر عباد…» در بستری‌ از آیاتی‌ مطرح‌ شده‌ است‌ که‌ همگی‌ ناظر به‌ محدودیت‌ شنیدن‌ و اینکه‌ به‌ چه‌ سخنانی‌ نباید گوش‌ سپرد، می‌باشد. از همین‌ رو، القول‌ در آیه‌ مورد بحث‌ نیز مطلق‌ و عام‌ نخواهد بود و فقط‌ شامل‌ سخنان‌ حق‌ و صحیح‌ می‌باشد.

۴٫ الامام‌ الصادق علیه السلام: و لیس‌ کلما وردت‌ آیه مشتبهه کانت‌ الآیه حجه علی‌ محکم‌ الآیات‌ اللواتی‌ امرنا بالاخذ بها، من‌ ذلک‌ قوله‌: منه‌ آیات‌ محکمات‌ هن‌ أم‌ الکتاب‌ واخر متشابهات‌ فأما الذین‌ فی‌ قلوبهم‌ زیغ‌ فیتبعون‌ ما تشابه‌ منه‌ ابتغاء الفتنه و ابتغاء تأویله‌ و ما یعلم‌… «وقال‌»: فبشر عباد الذین‌ یستمعون‌ القول‌ فیتبعون‌ أحسنه‌ «أی‌ أحکمه‌ و أشرحه‌» اولئک‌ الذین‌ هداهم‌ الله‌ واولئک‌ أولوا الالباب‌[۲۱]

ـ آیات‌ متشابه‌ بر آیات‌ محکم‌ که‌ امر به‌ اخذ آن‌ها نموده‌ایم‌، حجّت‌ و حاکم‌ نخواهد بود و شاهد بر این‌ معنا، این‌ سخن‌ خداوند است‌: برخی‌ از آیات‌ قرآن‌ محکم‌ و برخی‌ متشابه‌ هستند؛ پس‌ آنان‌ که‌ در دلشان‌ تردید و انحرافی‌ دارند، به‌ جهت‌ فتنه‌گری‌، سراغ‌ آیات‌ متشابه‌ و تأویل‌ و تفسیر آن‌ براساس‌ مقاصد خویش‌ می‌روند… و نیز خداوند فرموده‌ است‌: بشارت‌ باد بر بندگانی‌ که‌ سخن‌ [قرآن‌] را می‌شنوند و از نیکوترین‌ آن‌ پیروی‌ می‌کنند؛ مقصود از نیکوترین‌ آیات‌ قرآن‌، محکمات‌ قرآن‌ است‌ [که‌ جای‌ تأویل‌ و تفسیرهای‌ غلط‌ را باقی‌ نمی‌گذارد].

در این‌ روایت‌، «القول‌» به‌ قرآن‌ تفسیر شده‌ است‌ و اتباع‌ احسن‌ قرآن‌ یعنی‌ پیروی‌ از آیات‌ محکم‌ و مبین‌ آن‌ و ارجاع‌ آیات‌ متشابه‌ به‌ آیات‌ محکم‌.

شیخ‌ طوسی‌ در تفسیر تبیان‌ می‌نویسد:

«الذین‌ یستمعون‌ القول‌» یعنی‌ کسانی‌ که‌ به‌ تلاوت‌ قرآن‌ و سخنانی‌ که‌ حکایت‌ از توحید خداوند دارد گوش‌ فرا می‌دهند. «فیتبعون‌ احسنه‌»، این‌که‌ خداوند احسنه‌ گفت‌ و نه‌ حسنه‌، بدان‌ دلیل‌ است‌ که‌ مقصود، اتباع‌ از سخنان‌ و اوامری‌ است‌ که‌ مدح‌ و ثواب‌ به‌ دنبال‌ دارد و هر حسنی‌ مستحق‌ مدح‌ و ثواب‌ نیست‌، مثل‌ مباحات‌ که‌ حسن‌اند اما مستحق‌ مدح‌ و ثواب‌ نیستند.»[۲۲]

و اما در تایید این‌ مسأله‌ که‌ آیات‌ قرآن‌ و سخن‌ خداوند شامل‌ حسن‌ و احسن‌ است‌ می‌توان‌ به‌ آیات‌ زیر اشاره‌ کرد:

۱٫ واتبعوا احسن‌ ما انزل‌ الیکم‌ من‌ ربکم[۲۳]

ـ از نیکوترین‌ آیات‌ قرآن‌ پیروی‌ کنید.

۲٫ و کتبنا له‌ فی‌ الالواح‌ من‌ کل‌ شی‌ء موعظه‌ و تفصیلا لکل‌ شی‌ فخذها بقوه و أمُر قومک‌ یأخذوا باحسنها[۲۴]

ـ در الواح‌ [تورات‌] هرگونه‌ پند و روشنگری‌ در هر باب‌ برای‌ موسی‌ نوشتیم‌ [پس‌ به‌ او گفتیم‌] آن‌ را با قدرت‌ بگیر و به‌ قومت‌ فرمان‌ بده‌ که‌ به‌ نیکوترین‌ آیات‌ آن‌ عمل‌ کنند.

بنابراین‌ از مجموع‌ روایات‌ در می‌یابیم‌ که‌ «القول‌» در آیه‌ مورد بحث‌، عام‌ نبوده‌ و مقصود آن‌ سخن‌ حق‌ (کلام‌ خداوند و ائمه‌ معصومین علیهم السلام  و اهل‌ هدایت‌ و ایمان‌) است‌. حال‌ اگر همچنان‌ بر این‌ نظر پافشاریم‌ که‌ «القول‌» مفهومی‌ عام‌ دارد، در صورتی‌ می‌تواند بر عمومیت‌ خود باقی‌ باشد که‌ با آیات‌ و روایات‌ دیگری‌ تخصیص‌ نخورده‌ باشد، اما اگر ادلّه‌ دیگری‌ یافت‌ شوند که‌ گوش‌ فرا دادن‌ به‌ سخنان‌ باطل‌ را مجاز نشمرند، آن‌گاه‌ باید آن‌ ادله‌ را مخصّص‌ آیه‌ مورد بحث‌ دانست‌ و از عمومیّت‌ آن‌ دست‌ برداشت‌.

با مراجعه‌ به‌ آیات‌ و روایات‌ روشن‌ می‌شود که‌ مخصّص‌های‌ متعدّدی‌ برای‌ آیه‌ مورد بحث‌ وجود دارد و نمی‌توان‌ به‌ عموم‌ آن‌ تمسّک‌ نمود و چنین‌ نتیجه‌ گرفت‌ که‌ قرآن‌ توصیه‌ به‌ شنیدن‌ هر سخنی‌ اعم‌ از حق‌ و باطل‌ و سپس‌ گزینش‌ حق‌ نموده‌ است‌.

برخی‌ از این‌ آیات‌ و روایات‌ بدین‌ شرح‌ است‌:

۱٫ و قد نزل‌ علیکم‌ فی‌ الکتاب‌ ان‌ اذا سمعتم‌ آیات‌ الله‌ یکفربها و یستهزء بها فلا تقعدوا معهم‌ حتی‌ یخوضوا فی‌ حدیث‌ غیره‌ انکم‌ اذا مثلهم‌[۲۵]

ـ و در کتاب‌ بر شما نازل‌ کرده‌ است‌ که‌ چون‌ بشنوید به‌ آیات‌ الهی‌ کفر می‌ورزند و آن‌ها را به‌ ریشخند می‌گیرند، با آنان‌ منشینید تا به‌ سخن‌ دیگری‌ جز آن‌ بپردازند، چرا که‌ در این‌ صورت‌ شما نیز مانند آنان‌ خواهید بود.

۲٫ واذا رأیت‌ الذین‌ یخوضون‌ فی‌ آیاتنا فأعرض‌ عنهم‌ حتی‌ یخوضوا فی‌ حدیث‌ غیره‌[۲۶]

ـ و چون‌ کسانی‌ را که‌ در آیات‌ ما چند و چون‌ می‌کنند دیدی‌، از آنان‌ روی‌ بگردان‌

۳٫ و اذا سمعوا اللغو اعرضوا عنه‌[۲۷]

ـ و [مؤمنان‌] چون‌ سخن‌ لغوی‌ بشنوند، از آن‌ روی‌ می‌گردانند.

۴٫ الامام‌ الرضا علیه السلام: من‌ اصغی‌ الی‌ ناطق‌ فقد عبده‌ فأن‌ کان‌ الناطق‌ عن‌ الله‌ فقد عبدالله‌ و ان‌ کان‌ الناطق‌ عن‌ ابلیس‌ فقد عبد ابلیس‌[۲۸]

ـ هر کس‌ به‌ گوینده‌ای‌ گوش‌ فرا دهد، در همان‌ حال‌ او را عبادت‌ کرده‌ است‌، در این‌ صورت‌ اگر گوینده‌ سخن‌ خداوند و حق‌ را بگوید، شنونده‌ خدا را عبادت‌ کرده‌ است‌ و اگر گوینده‌ سخن‌ شیطان‌ و باطل‌ بگوید، شنونده‌ شیطان‌ را عبادت‌ کرده‌ است‌.

۵٫ الامام‌ علی علیه السلام: ما لی‌ أری‌ الناس‌ اذا قرب‌ الیهم‌ الطعام‌ لیلاً تکلّفوا اناره المصابیح‌ لیبصروا مایدخلون‌ بطونهم‌ و لایهتمون‌ لغذاء النفس‌ بان‌ ینیروا مصابیح‌ البابهم‌ بالعلم‌ لیسلموا من‌ لواحق‌ الجهاله و الذنوب‌ فی‌ اعتقاداتهم‌ و اعمالهم‌[۲۹]

ـ مردم‌ را چه‌ شده‌ است‌ که‌ هرگاه‌ شب‌ هنگام‌ غذایی‌ را بیابند، چراغ‌ می‌افروزند تا ببینند چه‌ چیزی‌ را وارد شکم‌هایشان‌ می‌کنند اما در مورد غذای‌ روحشان‌ این‌ اهتمام‌ را ندارند که‌ چراغ‌ خردهایشان‌ را با علم‌ برافروزند تا از پی‌آمدهای‌ جهل‌ و گناه‌ در عقاید و اعمالشان‌ در امان‌ مانند.

۶٫ الامام‌ الحسن‌ بن‌ علی علیه السلام: عجب‌ لمن‌ یتفکر فی‌ مأکوله‌ کیف‌ لایتفکر فی‌ معقوله‌، فیجنب‌ بطنه‌ مایوذیه‌ و یودع‌ صدره‌ مایردیه‌[۳۰]

ـ در شگفتم‌ از کسی‌ که‌ درباره خوراک‌ شکمش‌ اندیشه‌ و وارسی‌ می‌کند و از خوردنی‌های‌ مضر اجتناب‌ می‌ورزد اما در مورد غذای‌ عقل‌ و روحش‌ وارسی‌ نکرده‌ و قلبش‌ را از اندیشه‌های‌ پست‌ پر می‌کند.


[۱]– زمر/ ۱۸

[۲] -سورهٴ زمر، آیات ۱۷ ـ ۱۸

[۳] -سورهٴ فصلت، آیهٴ ۳۳

[۴] -تفسیرتسنیم ج۱ ص۵۱

[۵] -تفیرتسنیم ج۲ ص۱۴۲

[۶] -ادب فنای مقربان ج۲ ص۲۷

[۷] -توحیددرقرآن ص۲۲

[۸] -دین شناسی ص۲۰۴

[۹] – سروش هدایت جلد۱صفحه ۵۱

 [۱۰] – صورت و سیرت انسان در قرآنْ – صفحه  ۱۱۱

[۱۱] -همان ص ۱۷۰

[۱۲] -مبادی اخلاق درقرآن ص۲۳

[۱۳]– البرهان۵/‌ ۷۲، کافی‌۱/ ۵۱ (با اندکی‌ تفاوت‌ در مضمون‌ حدیث‌)

[۱۴]– تفسیر الجلالین/ ‌۶۷۶

[۱۵]– نساء/ ۱۴۰

[۱۶]– انعام/ ۶۸

[۱۷]– زمر/۱۸

[۱۸]– مؤمنون/ ۳

[۱۹]– قصص/ ۵۵

[۲۰]– وسائل‌ الشیعه ۱۵/ ۱۶۹

[۲۱]– تحف‌ العقول/ ‌۴۷۵

[۲۲]– تبیان ۹/ ‌۱۷

[۲۳]– زمر/ ۵۵

[۲۴]– اعراف/ ۱۴۵

[۲۵]– نساء/ ۱۴۰

[۲۶]– انعام/ ۶۸

[۲۷]– قصص/ ۵۵

[۲۸]– صدوق‌، عیون‌ اخبار الرضا۲/ ۲۷۲

[۲۹]– نمازی‌ شاهرودی‌، علی‌، مستدرک‌ سفینه البحار۶/ ۵۳۷ ابن‌ ابی‌ الحدید، شرح‌ نهج‌البلاغه‌۲۰/ ۲۶۱

[۳۰]– بحارالانوار۱/ ۲۱۸

موافقم(۰)مخالفم(۰)

برچسب‌ها, , , , , , , , , , ,

+

۱۴۹ دیدگاه

  1. محمد ترابی

    on خرداد ۲۳, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    نکته ای که به نظر در این نوشته مغفول مانده این است که به نظر می رسد که ضمیر(ه)در احسنه به یتبعون بر می گردد که در لغت عربی هم مرسوم است .

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد پاسخ در تاريخ اسفند ۶ام, ۱۳۹۱ ۸:۰۱ ق.ظ:

    با سلام. این به فکر من هم رسید اما وقتی در احادیث نگاه کردم این نظر خیلی بعید به نظر می رسید و نکته ظریفی هم در آن نهفته بود که انصافا توضیح آن به این وجه از غیر معصوم هم بعید بود و هم در پذیرش سخت...

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  2. بنده

    on خرداد ۲۴, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    ضمن عرض سلام تهیت / با ایرادات گرفته شده هم خودتان را معرفی کرده اید و هم صاحب نظرات نقل شده را و البته هر کس تصمیم خود را میگیرد و به هر حال در رابطه با مطلب بالا استدلال های ضعفی ارائه دادین

    موافقم(۱)مخالفم(۱)

    [پاسخ]

  3. محمد لابلخی

    on خرداد ۲۴, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    شما که ادعا می کنید استدلال ضعیف است چرا اشکال وارد نمی کنید ؟
    اشکالش چیه؟

    اگر جواب ندهید این هم مثل سایر ادعا های پوچ شماست .

    موافقم(۱)مخالفم(۱)

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ خرداد ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۰۲ ق.ظ:

    یکی به این باهوش منجمد بگه سخن نشنیده را از کجا می فهمه که حق است یا باطل .قرآن می فرماید وقتی می شنوند رو بر می گرداند و یا از قراین دیگر می فهمند باطل است والا ندیده و نشنیده چطور می توان فهمید حق است یا باطل

    موافقم(۲)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    حسین پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۲ ق.ظ:

    جناب آقای با هوش غیر منجمد!! به پشتوانه اعجاز پیامبر در علم و قدرت تنها سخن او را استماع باید کرد و نه دیگران را که معجزه و علم و قدرت مساوی با پیامبر ندارند لذا نه دور است و نه تسلسل و نه چیز دیگر.

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد لابلخی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۶:۱۶ ب.ظ:

    مراد ادمین :
    بنا به روایات ( ثقلین را از هم جدا نکنیم ) :
    فیتبعون احسنه = فیتبعون احسن الاتباع

    اما وقتی بگوییم حسبنا کتاب الله نتیجه اش این می شود :
    فیتبعون احسنه = فیتبعون احسن القول

    اگر هم القول را مرجع ضمیر بگیریم با جمع بین آیه و روایت :
    احسن القول = احسن قول اللهِ و رسولِه و الأئمهِ

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  4. بنده

    on خرداد ۲۴, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    وقتی ایراد چنین صطحی و خام است همونطوری که دیگران به این حرفها محل نمیگزارند ما هم وقت خود را مصروف این سخنان نمی کنیم / شما ادعاهای خود را طرح کنین اگر کسی اینقدر فهمش سطحی بود که دنبال این حرف شما برود لابد لایق بوده اگرهم نرفت که خوشا بحالش

    موافقم(۱)مخالفم(۲)

    [پاسخ]

    حسین پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۴ ق.ظ:

    این هم شد جواب آقای بنده!! واقعا که!!

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  5. ناشناس

    on خرداد ۲۴, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    این آقای نویسنده لابد در شکم مادرشون فهمیده بودند که سخن حق چیست. آخه مرد حسابی تو هم از میان افراد و حرفهای گوناگون است که نظر اهل بیت گرامی را درست و زیبا یافته ای. یا چشم بسته پذیرفته ای؟ البته گویا دینت را چشم بسته انتخاب کرده ای که چشم بسته هم حرف می زنی . خدا به داد اسلام برسه.

    موافقم(۱)مخالفم(۱)

    [پاسخ]

    حسین پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۵ ق.ظ:

    جناب آقای ناشناس! سخن در نشنیدن نیست بلکه در انحصار جواز شنیدن است و البته به پشتوانه اعجاز پیامبر در علم و قدرت تنها سخن او را استماع باید کرد و نه دیگران را که معجزه و علم و قدرت مساوی با پیامبر ندارند لذا نه دور است و نه تسلسل و نه چیز دیگر.

    موافقم(۰)مخالفم(۱)

    [پاسخ]

  6. ناشناس

    on خرداد ۲۴, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    خب باید اول حرف و سخن را شنید تا بدانیم حق است یا باطل؟ مگر بدون شنیدن و فهم سخن باطل می توان به باطل بودن آن پی برد؟
    منظور از شنیدن در اینجا صرف شنیدن است و نه پذیرفتن. دقت کنید که دو مطلب است. من حرف شما را می شنوم اما مجبور به قبول نیستم. مثل همین مطالب شما. من مطالب شما را خواندم اما نپذیرفتم. این را می گویند یستمعون القول فیتبعون اَحْسَنه.
    خداوند همه ما را به راه راست هدایت فرماید

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    حسین پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۷ ق.ظ:

    سخن در نشنیدن نیست بلکه در انحصار جواز شنیدن است و البته به پشتوانه اعجاز پیامبر در علم و قدرت تنها سخن او را استماع باید کرد و نه دیگران را که معجزه و علم و قدرت مساوی با پیامبر ندارند لذا نه دور است و نه تسلسل و نه چیز دیگر.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  7. علی

    on خرداد ۲۶, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    باسمه تعالی
    شبهه ای که برای برخی از خوانندگان پیش آمده به این جهت است که ظاهرا این گونه برداشت کرده اند که بشارت مذکور در قرآن را مربوط قبل از هدایت به اسلام دانسته اند در حالیکه این پس از انتخاب حق است . لذا معنا ندارد پس از اینکه انسان حق را یافت به دنبال حرف دیگران برای یافتن حق و باطل باشد.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    احمد پاسخ در تاريخ خرداد ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۶:۰۳ ب.ظ:

    خیلی به مخت فشار آوردی!! مگر انسان بعد از هدایت پاستوریزه می شود که فقط در معرض حق قرار بگیرد.این همه حرف و حدیث امروز در دنیا زده می شود. بالاخره باید اینها را بشنوی رد کنی یا تو خواب رد کنی؟؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    حسین پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۹ ق.ظ:

    البته با وجود هدایت شدن به مکتب انبیا دیگر باید حرف های دیگران را به دریا ریخت و اصلا قابلیت گوش دادن ندارند

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    آرام پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۶:۴۹ ب.ظ:

    همچون عمر رضى الله عنه که با همین استدلال کتابخانه ى عظیم ایرانیان را به آتش کشید.

    موافقم(۱)مخالفم(۱)

    [پاسخ]

  8. مصطفی

    on تیر ۱۹, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    از عجایب روزگار این است که کسی قول دیگران را از قول معصومین علیهم السلام احسن بداند و خودش و رفقایش گمان کنند که وی اولوالالباب و صاحب خرد است.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  9. ثقلین

    on مرداد ۱۶, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    پس چه طور وجود مبارک رسول اکرم در جریان جنگ خندق از تمام اصحاب نظر خواستند وسپس احسن القول که قول سلمان بود انتخاب کردند.ایشان بااینکه خود بهترین راه حل را می دانستند لاکن جهت اموزش مردم برای شنیدن سخن دیگران این کار را کردند.
    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    حسین پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۵۱ ق.ظ:

    عمل پیامبر صلی الله علیه و آله برای آشکار شدن ماهیت منافقین بود

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۸:۴۹ ق.ظ:

    الغریق یتشبث بکل حشیشه
    کسی که در حال غرق شدن است به علف خشک هم چنگ می زند تا رهایی یابد.
    اولا هیچ ربطی ندارد.
    ثانیا در هیچ کتاب معتبر تاریخی چنین چیزی بیان نشده است.
    ثالثا چیزی که واضح است این قول مشهور است نه بیان شما
    والسلام علی من التبع الهدی

    .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  10. ثقلین

    on مرداد ۱۸, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    اگر حق با شماست جواب دهید چرا فقط بلدید منفی بدهید ویک طرفه نزد قاضی روید.ضمنا حسادت آقایان م.....به علامه جوادی آملی از جهت شهرت و اعتبار ایشان نزد مردم مشهود است.
    حیف که آقای میلانی از محضر استاذاعظمشان عارف بالله حضرت آیت الله العظمی بهجت بهره کافی ووافی را نبردند.
    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    مصطفی پاسخ در تاريخ مرداد ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۶:۳۶ ق.ظ:

    بچه کوچولو

    همه آیت الله هائی که تا حالا دیدی یا اسم شون رو شنیدی بعد از مرگ باید جواب بدهند که با ولایت حضرت امام علی ابن ابی طالب چه کرده اند و اگر علوم ائمه را با علوم دیرگان مخلوط کرده باشند در واقع حق امانت را به جا نیاورده اند. برای شیعه حضرت علی علیه السلام هیچ اسم و رسمی بزرگ به حساب نمی آید و در این مکتب مومن کسی است که در هدایت فقط امام میشناسد و بس در تعریف خلقت،در شرح اسماء الحسنی در معرفت نفس در درک معنی قرآن، در تفکیک آیات محکم و متشابه و اموری که مربوط به اصول دین است فقط و فقط و فقط امام میشناسد و بس چون مخاطب قرآن پیامبر اکرم "س" بوده و ایشان طبق آیات خود قرآن مامور به بیان برای مردم بوده اند و پس از ایشان این امر به امام علیه السلام واگذار شده است.امام صادق علیه السلام می فرمایند آیا میدانید چرا قرآن به گونه ای نازل شده که شما آن را نمی فهمید برای آنکه به ما رجوع کنید.
    ما و دیگران حق رجوع به فلسفه و منطق و هزار علم بشر ساخته را برای تفسیر امور فوق نداریم اگر قلب کسی این را وجدان نمود و بر همین اساس عمل کرد طبق آیات و روایات صاحب خرد دانسته شده و با تبعیت محض از معصومین علیهم السلام انشاء الله به ساحل نجات خواهد رسید واگر نفهمید میتواند هر چه دلش خواست از دیگران تبعیت کند در آخرت به او خواهند گفت که دیگران را برای کمک بخواند و قطعاً کسی به دادش نخواهد رسید.
    در امور تجربی با اجازه معصوم ع رجوع به غیر معصوم مجاز دانسته شده که با این تعریف مومن در واقع باز هم به معصوم رجوع نموده است. وقتی معصوم علیه السلام فرموده اند که نمک سفره تان را هم از ما بخواهید تکلیف علوم دینی مشخص است.
    ضمناً پیامبر عظیم الشأن اسلام فرموده اند که الاسلم یعلی و لا یعلی علیه اسلام بر هر تفکری برتری دارد و هیچ چیز بر آن استیلا ندارد.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    مصطفی پاسخ در تاريخ مرداد ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۵۱ ق.ظ:

    یک نکته فراموش شد در مورد اینکه مثال سوال نمودن پیامبر اکرم-ص- از سلمان مانند سوال کردن استاد از شاگرد است برای تعلبم و تقویت شاگرد و گرنه در خلقت یک کوچکتر هرگز به بزرگتر چیزی یاد نمیدهد.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ مرداد ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۲۹ ق.ظ:

    اولا مثل این که متن را اشتباه خوانده ای یک بار دیگر بخوان تا متوجه شوی.
    ثانیا در تاریخ ثبت است که وجود مبارک رسول اکرم اصلا سوال را به عنوان شاگرد واستاد مطرح نکردند ان هم قبل از ان جنگ سخت بخواهد شاگردان را امتحان کند!!! بلکه نظرخواهی کردند در عین ان که احسن راه حل را می دانستند.
    ثالثا این نظرخواهی در جمع کثیری از صابه مطرح شد نه فقط از سلمان به صورت انفرادی.
    رابعا واضح و مبرهن است که رسول اکرم عقل کل بود وخود بهترین راه حل را می دانست لاکن جهت آموزش وتقوییت روحیه شورا واین که ابتدا گوش فرا دهید سپس معقول ترین را انتخاب کنید این کار را کردند با انکه خود در ان جمع حضور داشتند.حالا سلمان در ان حین باید می گفت چون پیامبر آنجاست من جواب نمی دهم وتجربه ام را باز نمی گویم.
    خامسا چرا از آقای مکارم ایراد نمی گیرید ایشان در تفسیر نمونه ذیل ایه می گوید

    بندگان با ایمان خداوند از میان تمام سخنان آن را برمى‏گزینند که احسن است ، و از آن تبعیت مى‏کنند ، و در عمل خویش به کار مى‏بندند.(نمونه.ج۱۹٫ص۴۱۳)

    این آیه که به صورت یک شعار اسلامى درآمده ، آزاداندیشى مسلمانان ، و انتخابگرى آنها را در مسائل مختلف بخوبى نشان مى‏دهد.(نمونه.ج۱۹٫ص۴۱۲)

    بعضى دیگر آن را به مطلق اوامر الهى تفسیر کرده‏اند خواه در قرآن باشد یا غیر قرآن.
    ولى هیچگونه دلیلى بر این تفسیرهاى محدود در دست نیست ، بلکه ظاهر آیه هر گونه قول و سخن را شامل مى‏شود ، بندگان با ایمان خداوند از میان تمام سخنان آن را برمى‏گزینند که احسن است ، و از آن تبعیت مى‏کنند ، و در عمل خویش به کار مى‏بندند.
    ادامش را بعدا می گویم فعلا کار دارم.

    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۸:۴۱ ق.ظ:

    سندش را یادم رفت.
    بعضى دیگر آن را به مطلق اوامر الهى تفسیر کرده‏اند خواه در قرآن باشد یا غیر قرآن.
    ولى هیچگونه دلیلى بر این تفسیرهاى محدود در دست نیست ، بلکه ظاهر آیه هر گونه قول و سخن را شامل مى‏شود ، بندگان با ایمان خداوند از میان تمام سخنان آن را برمى‏گزینند که احسن است ، و از آن تبعیت مى‏کنند ، و در عمل خویش به کار مى‏بندند.(نمونه.ج۱۹٫ص۴۱۳)

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    کریم پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۳۳ ق.ظ:

    بی سوادی وعدم مطالعه شما دراین جا مشخص شد که به جای استدلال درست به حرف کسی که اوهم دراین موردمورد نقد آقای نصیری در کتاب فلسفه از دیدگاه قرآن وعترت واقع شده پس این حرف شما اولا دروغ از آب در آمد ثانیا بی سوادی وعدم تطبع ومطالعه شما کاملا روشن شد
    درذیل همی آیه آقای نصیری اینگونه نوشته اند

    و در روزگار جدید مورد استناد بسیاری‌ برای‌ اثبات‌ آزادی‌ بیان‌ و طرح‌ عمومی‌ دیدگاه‌ها و عقاید گوناگون‌ و حّتی‌ غلط‌ و انحرافی‌ است‌. در تفسیر نمونه‌ در ذیل‌ آیه‌ مزبور آمده‌ است‌: «به‌ طوری‌ که‌ در آیات‌ فوق‌ خواندیم‌، اسلام‌ در این‌ قسمت‌، سیاست‌ «دروازه‌های‌ باز» را به‌ اجرا در آورده‌ و بندگان‌ راستین‌ خداوند را کسانی‌ می‌داند که‌ اهل‌ تحقیقند...» (تفسیر نمونه ۱۹/‌ ۴۱۵)

    اگربه شما برنمی خوره برواین کتاب را مطالعه کن حد اقل ۴ تا کتاب مخالفان را مطالعه کن بعد این همه حرفهای بی ربط بزن

    لینک کتاب
    http://www.borhannews.com/news/?p=166

    موافقم(۰)مخالفم(۱)

    [پاسخ]

    حسین پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۵۳ ق.ظ:

    احسنت، لذا فرمودند: یا کمیل لا تأخذ الا عنا تکن منا: ای کمیل جز از ما چیزی مگیر تا از ما باشی.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۹:۰۱ ق.ظ:

    خواهش می کنم قابلی نداشت.
    این در صورتی است که سخنی از ائمه هدی وقران در مورد مسائل باشد.
    در جریان حفر خندق سخن آشکاری در قرآن یا...مبنی بر حفر خندق نبود.گرچه پیامبر میدانست.
    کار وجود مبارک رسول اکرم خود بزرگترین نماد آزاداندیشی اسلام عزیز است.که مجال تفکر وشور را در مواردی که سخنی از قرآن وروایات در دست نیست می دهد.

    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    حسین پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۵۶ ق.ظ:

    یا کمیل لا تأخذ الا عنا تکن منا: ای کمیل جز از ما چیزی مگیر تا از ما باشی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۹:۳۸ ق.ظ:

    سوال را با سوال جواب نمی دهند.
    ضمنا جواب مطالب فوق را ندیدم.
    یک سری هم به( ن.ک: کافی ج ۱ ص ۴۰۱ )بزن.

    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۵۵ ق.ظ:

    فلسفه و...خود وسیله اند.وسیله چه؟
    وسیله درک بهتر قرآن وروایات.از چه طریق؟
    باز کردن فکر و به کار انداختن آن.از آن جهت که قرآن که واضح است هم محکم دارد وهم متشابه.
    روایات هم که به تعبیر اهل بیت(ع) صعب مستصعب (بسیار دشوار) است. ( ن.ک: کافی ج ۱ ص ۴۰۱ )
    بنابراین برای درک این معارف والا نیاز به تقویت فکر است.

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  11. ثقلین

    on مرداد ۱۹, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    اولا برادر گرامی نزاکت داشته باش و بر اساس موازین اسلامی بحث کن.ثانیا جواب من چه شد وچرا از پاسخ فرار کردی راست می گویی جواب بده و سفسطه نکن. ثالثا شما چطور فقط و فقط امام می شناسید!!!و داعیه پیروی محض از اهل بیت(سلام الله علیهم)را دارید لاکن بر اساس سیره عملی آنان عمل نمی نمایید. آیا نوع برخورد وجود مبارک امام صادق(ع)در بحث با ابی العوجا زندیق را به یاد نمی آورید که در نهایت احترام بود.شما ابتدااخلاق خود را درست کنید که پیامبرمان برای آن مبعوث شد سپس به مسائل علمی بپردازید. بر اساس آنچه شما می گویید دیگر باید در عقل وتفکر را بست.برتری تشیع و مکتب اهل بیت آن است که مانند اشاعره و...در عقل را نبستند.فکر و عقل بشر آزاد است به شرط مطابقت با قرآن و روایات.بسی از روایات ذوات قدسی اهل بیت خود بی نیاز از تفکر نیست.دلیل اشرف مخلوقات بودن و خلیفه اللهی انسان تفکر واختیار اوست .پس چه تفاوتی میان انسان وحیوان است.همان طور که اجتهاد در دین صحیح است اجتهاد مقابل نص باطل است و همان طور که خلق علومی مانند فلسفه و.. صحیح است تضاد ان با قران وروایات و به کارگیری از آن در صورت بدیهی بودن مسائل دینی باطل. قرآن وروایات مبانی اند وسایر علوم باید بر اساس ان مبانی شکل بگیرند در این صورت خلق علوم اشکالی ندارد باز می گویم در صورت مطابقت با قران روایات.در دوران معاصر همین علوم بشری مطابق با دین خدا بود که جوابگوی شبهات الحادی مکاتب گوناگون بشری بود.مکاتبی که در تضاد با دین خدا بود فلسفه الهی هم ساخته بشر بود و هم فلسفه الحادی.اما فلسفه الهی که مطابق قران وروایات بود شد ناجی دین وفلسفه الحادی که در تضاد با دین بود شددشمن دین.ما آن فلسفه ای را قبول داریم که اولا مطابق قران وروایات باشد ثانیا پاسخگوی شبهات مطروحه اخیر باشد ثالثا علاوه بر مطابقت با قران وروایات برگرفته از انها هم نیز باشد.
    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    مصطفی پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۵۱ ب.ظ:

    جناب ثقلین سلم علیکم

    اگر گفتم بچه کوچولو حقیقتی است که همیشه از باب تذکر به خودم و دوست هایم نیز میگویم چون همه ما در برابر ائمه معصومین بچه کوچولوی کوچولوی کوچولو هستیم. اگر کمی صمیمی تر بودیم از لفظ بچه جون استفاده میکردم قصد توهین نبود اگر اینگونه استنباط شده من عذر میخواهم.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۳:۳۴ ب.ظ:

    سلام علیکم ورحمه الله وبرکاته
    برادر گرامی خودت هم می دانی که این سخن مغلطه ای بیش نبود.ارجح ان بود که در ان هنگام که بر خشم آمدی بنابر ایه (والکاظمین الغیظ والعافین عن الناس ..)وبه رسم مولایمان علی(علیه السلام) کظم غیظ می کردی تا شاید به حقیقت برسی.ضمنا ما در مقابل ائمه جز جیفگان شفاعت طلب وطالب هدایت نیستیم.رسم ادب ایجاب نمی کند من هم دشنام دهم وبعدا بگویم جلوی ائمه.اگر برای یک گناه هزار دلیل بیاوری می شود هزارویک گناه.
    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  12. ثقلین

    on مرداد ۱۹, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    شما میگویید همواره باید از مکتب « قال الباقر و قال الصّادق (علیهماالسلام) پیروى کرد، یعنی وقتی ما امامانی با این عظمت داریم و آنها را از هر گونه خطا و اشتباه، مصون می‌دانیم و معتقدیم که صلاح دنیا و آخرت ما توسط آنان تامین می‌شود، پس چه لزومی دارد که دنبال اشخاص و تفکرات دیگر برویم؟ و چه نیازی است که ما ببینیم فلاسفه و عرفا چه گفته‌اند؟ و چه ضرورتی دارد که فلسفه و عرفان بخوانیم؟
    قبل از هر چیز باید توجه داشت که این مطلب، کاملا صحیح است که از نقطه نظر واقعیّت و واقع بینى، و أصالت و أصالت گرائى، ما در عالم، مکتبى را مانند مکتب جعفرى سراغ نداریم که این قدر متقن و کامل باشد و هیچ خللی در آن وجود نداشته باشد؛ اما سخن اینجاست که آیا «قال الباقر و قال الصادق» را همه می‌توانند به راحتی بفهمند؟ آیا هر کس می‌‏تواند به کُنْه مطالب آنان برسد؟ و آیا روایات معارفی آن بزرگواران با روایات احکام و فروع به یک منوال است؟
    واقعیت این است که اخبار و روایات آن بزرگواران، همانند قرآن کریم؛ محکم و متشابه، مطلق و مقیّد، مجمل و مبیّن، عامّ و خاصّ، ظاهر و باطن دارد و حتی برخی از امور اهل بیت (علیهم‌السلام) به تعبیر خودشان صعب مستصعب (بسیار دشوار) است. ( ن.ک: کافی ج ۱ ص ۴۰۱ )
    همه پیروان اهل بیت (علیهم‌السلام) با گرایش‌های مختلف فقهی، اصولی، اخباری، کلامی، فلسفی و عرفانی می‌گویند: «قال الصّادق» اما تنها گفتن «قال الباقر و قال الصّادق» تا زمانى که معنى و محتواى آنرا درایت نکنیم و در مورد آن مطالب تعقل و تعمق نداشته باشیم و همه روایات مربوطه را با هم لحاظ نکنیم در رسیدن به مطلوب، کفایت نخواهد کرد.
    امامان بزرگوار ما به اندازه عقل و تعقل ما، و از راه تفکّر و درایت ما، با ما سخن گفته‏‌اند؛ (ن.ک: امالی صدوق ص ۴۱۵) لذا نمی‌شود که ما به کلّى عقل و تلاش عقلی را منعزل بدانیم و بگوئیم: مکتب أهل بیت ما را کافى است!
    همچنانکه همه فرق اسلامی - شیعه اسماعیلی، شیعه دوازده امامی، سنّى اشعرى، معتزلى، وَهّابى، و ... - کتاب الله می‌گویند و مدعی فهم قرآن کریم هستند ولى آیا همه آنها، راه حقّ را پیموده‌اند و همه، کتاب الله را درست فهمیده‏‌اند؟!
    وقتی تاریخ صدر اسلام را ورق می‌زنیم مشاهده می‌کنیم که برخی از مسلمانان، بوسیله کتاب خدا خواستند أمیرمؤمنان علی (علیه‌السلام) را محکوم کنند؛ برخی با نیزه کردن نوشته‌ها و اوراق قرآن به جنگ با وصی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و خلیفه زمان خود رفتند و برخی دیگر به کلمه «لَا حُکْمَ إلَّا لِلَهِ» تمسک کردند و خواستند بوسیله ظاهر آیه‌ای، حقیقت حکم و مصدر تشریع آن را بر زمین بزنند. ( ن.ک: نهج البلاغه کلام ۴۰ ؛ بحارالانوار ج ۳۳ ص ۳۳۸ )
    بر همین اساس، برخی بوسیله روایتى که سند معتبری ندارد و واقعا معلوم نیست که از معصوم (علیه السلام) صادر شده است و در آن از فلسفه، نهی شده است، استفاده کرده و آن گاه هر طرز تفکّر و تعقّلى را که به اسم فلسفه باشد محکوم می‌‏کنند و می‌گویند: خواندن فلسفه نهى شده است.
    اما مهمترین سوالی که اینجا مطرح می‌شود این است که منظور و مراد آن روایت – صرف نظر از سند - کدام فلسفه است؟ آیا فلسفه مادّیّین و دهریّین را می‌خواهد مذمت کند؟ یا فلسفه اسلامی را که می‌کوشد معارف قرآنی را در یک نظام منسجم عقلی، مستدل کرده و در قالب علمی منظم ارائه نماید؟
    آیا مراد روایاتی که فلسفه را نکوهش کرده، کتاب‏هاى صدر المتألّهین شیرازى (ره) است؟ که به تعبیر امام خمینی (ره) موجب فخر عالم تشیّع و عالم اسلام است (ن.ک: شرح چهل حدیث ص ۴۱۳) و تحقیقات و تدقیقات این مرد بزرگ در زوایاى آیات و روایات، مشکل گشاى اساسى معرفت شناسی و هستی شناسی جهان امروز است و یا مراد آن دسته از روایات، فلسفه و تعقلات خلاف عقل و دین آن زمان و مشابه آن در این زمان است؟
    نمی‌شود با اسم فلسفه و تشابه لفظى آن با فلسفه اسلامی، طرز مَنْهى و ناپسند را با طرز پسندیده و معروف یکی بدانیم.
    علاوه بر این، این دسته از روایات با آیات قرآن کریم و روایات متعدد دیگر که مردم را به تعقل و تفکر فرا می‌خواند معارض است (ن.ک: حدید/۱۷ ؛ نحل/۴۴ ؛ زمر/۴۲ و ...) که وجه جمع بین آنها چنین می‌شود که تعقل و فلسفه‌ای که در خدمت حقیقت و حقانیت باشد همواره خوب و لازم، و تعقل و فلسفه‌ای که هدفش رسیدن به حقیقت نباشد همواره محکوم و مذموم است. به همین جهت صدرالمتالهین (ره) در اسفار با صراحت می‌فرماید: تبا لفلسفه تکون قوانینها غیر مطابقه للکتاب و السنه (مرگ بر فلسفه‌ای که قوانینش مطابق قرآن و سنت نباشد.) (الحکمه المتعالیه فى الاسفار العقلیه الاربعه، ج‏۸ ، ص ۳۰۳)
    همچنین نمی‌شود از تشابه لفظ تصوّف و صوفیّه سوء استفاده کرده و بخواهیم به کلّى راه شهود، وجدان، عرفان و لقآء الله را ببندیم، و نمی‌شود با چند روایت که سند و دلالت آنها به صورت کامل بررسی نشده باشد، مکتب أمثال محیی الدین ابن عربی، صدر الدین قونوی، مولوی، سید حیدر آملی، خواجه نصیر طوسی، سیّد بن طاوس، نراقی، سیّد مهدى بحرالعلوم، ابن فَهْد حلّى، مجلسى اوّل، آقا سیّد على شوشترى، آخوند ملّا حسینقلى همدانى، میرزا جواد ملکی تبریزی، علامه قاضی، علامه طباطبایی، علامه حسن زاده و شاگردان آنان را به أمثال کسانیکه تصوّف را یک راه جدا براى جدائى از ائمّه پنداشتند، قیاس کنیم.
    به عبارت روشنتر نمی‌شود با لفظ صوفى که در بعضى از روایات مورد ذمّ واقع شده، دانسته یا ندانسته همه را زیر مِهمیز این کلمه قرار داده؛ و پیوسته آنها را با سخنان ناشایست و اتّهامات ناوارد محکوم سازیم.
    بنابراین قطع نظر از سند این روایات، مراد روایاتی که در آن، صوفی و تصوف محکوم شده است، آن دسته از صوفیانی است که بدعت‌هایی در دین پدید می‌آورند و راه خود را از راه ائمه جدا می‌دانند و وسیله را با هدف خود توجیه کرده، خود را پایبند به شریعت و ظواهر آن نمی‌دانند و آشکارا یا پنهانی مرتکب معاصی می‌شوند، پر واضح است که این چنین افراد در هر مکان و زمانی محکومند.
    اما اگر مراد از عرفان و تصوف، راه تزکیه نفس و کشف و شهود باشد و عارف و صوفی به کسی اطلاق شود که هم شریعت را مراعات می‌کند و هم به دنبال حقیقت از راه تزکیه و تصفیه باطن است، - چنانکه بسیاری از عرفا از جمله امام خمینی (ره) چنین معنا کرده‌اند (ن.ک: تقریرات فلسفه، امام خمینی، ج‏۲، ص، ۱۵۶)- علاوه بر اینکه مخالفتی با مکتب اهل بیت (علیهم‌السلام) ندارد بلکه حقیقت و مغزای آن نیز می‌باشد و همه آیات و روایات مربوط به تزکیه نفس، لقاء الله ، محاسبه و مراقبه نفس و ... آن را شامل می‌شود.
    جالب اینکه امام خمینی (ره) در این مورد توصیه ها و هشدارهای جدی داده است:
    مثلا در جایی می‌فرماید: پسرم، آنچه در درجه اوّل به تو وصیت مى‏کنم آن است که انکار مقامات اهل معرفت نکنى، که این شیوه جُهّال است؛ و از معاشرت با منکرین مقامات اولیا بپرهیزى، که اینان قُطّاع طریق حق هستند. (سر الصلوه /مقدمه/ ۲۸)
    در جای دیگر می‌فرماید: آنان که انکار مقامات عارفان و منازل سالکان کنند، چون خودخواه و خودپسند هستند هر چه را ندانستند حمل به جهل خود نکنند و انکار آن کنند تا به خودخواهى و خودبینى‏شان خدشه وارد نشود «مادر بُتها بُتِ نفس شماست» تا این بت بزرگ و شیطان قوى از میان برداشته نشود راهى به سوى او- جلّ و علا- نیست، و هیهات که این بت شکسته و این شیطان رام گردد. (صحیفه امام، ج‏۱۸، ص: ۴۵۴) و حتی در اواخر عمر شریفش که نامه به گورباچف می‌نویسد چنین تصریح می‌کند: دیگر شما را خسته نمى‏کنم و از کتب عرفا و بخصوص محیى الدین ابن عربى نام نمی‌برم؛ که اگر خواستید از مباحث این بزرگمرد مطلع گردید، تنى چند از خبرگان تیزهوش خود را که در این گونه مسائل قویاً دست دارند، راهى قم گردانید، تا پس از چند سالى با توکل به خدا از عمق لطیف باریکتر ز موى منازل معرفت آگاه گردند، که بدون این سفر آگاهى از آن امکان ندارد. (صحیفه امام، ج‏۲۱، ص: ۲۲۰)
    لذا صحیح نیست به خاطر عقاید و رفتارهای فرق منحرف که نام خود را صوفی یا درویش گذاشته‌اند، مطلق عرفان و تصوف را ناپسند بدانیم و کتب علمی و مهم آنان را (مثل: اشارات نمط۸،۹ و۱۰، اسفار، تمهید القواعد، فصوص الحکم، مصباح الانس و فتوحات مکیه) مذمت کنیم.
    علامه حسن زاده آملی درباره این کتب می‌فرماید: قسم به جان خودم آن کس که فهم مطالب تمهید القواعد و شرح قیصری بر فصوص الحکم و مصباح الانس و اشارات و تنبیهات و شفا و اسفار و فتوحات مکیه روزی‌اش نشده، فهم تفسیر انفسی آیات قرآنی و جوامع روایی روزی اش نمی‌شود. (تعلیقه بر اسفار، علامه حسن زاده آملی)
    خلاصه اینکه هر راه و روش، و هر مکتب و علمی اگر مخالف قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) باشد به هر اسمی محکوم و مذموم است و اگر موافق آن باشد صحیح خواهد بود.
    تحلیل ساده‌تر از پاسخ به اکتفا بر روایات اهل بیت (علیهم‌السلام)
    این مطلب را با تحلیل ساده‌تری نیز می‌توان بیان کرد و آن اینکه فلسفه و عرفان اسلامی، راه و طریقه‌ای در عرض و مقابل مکتب اهل بیت (علیهم‌السلام) نیست تا اینکه بگوییم: یا مکتب اهل بیت و یا مکتب فلاسفه و عرفا!
    بلکه هر کدام از علوم کلام (علم اعتقادات)، فلسفه و عرفان در تلاشند تا حقایق، معارف و اعتقادات دین را ادراک کنند و آن را با شیوه خود تبیین نمایند.
    متکلمین اسلامی با تلاش نقلی و عقلی، فلاسفه اسلامی با کوشش عقلی و عرفا از راه تصفیه باطن، تهذیب نفس و کشف و شهود، سعی دارند به معارف تکوین و تشریع (دین) راه پیدا کنند. (ن.ک: مصاحبات علامه طباطبایى با هانرى کربن، ص، ۶۹ ؛ مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏۲۳، ص، ۲۹ ؛ فرهنگ معارف اسلامی، جعفر سجادی ذیل ماده عرفان، فلسفه و کلام)
    از سوی دیگر آنچه که در این زمان – که به طور مستقیم نمی‌توانیم مسائل را از معصومین بپرسیم - برای ما اصالت دارد قرآن کریم و سنت پیامبر (ص) و اهل بیت مطهرش (ع) می‌باشد لذا آراء و افکار همه دانشمندان و علما با قرآن و اهل بیت (علیه‌السلام) سنجیده می‌شود.
    برای مثال وقتی مفسر شیعی مانند مرحوم علامه طبرسی، دیدگاه تفسیری خود را در مورد تفسیر آیه‌ای بیان می‌کند یعنی او کوشیده است نظر قرآن و اهل بیت (علیهم‌السلام) را درباره آن آیه به دست آورد، نه اینکه او در مقابل قرآن و یا مکتب اهل بیت (علیهم‌السلام) نظری داده است تا بگوییم ما را اهل بیت (علیهم‌السلام) کافی است و نیازی به مفسر نداریم. (دقت کنید)
    همچنین است کسی که تلاش می‌کند معارف قرآن و اهل بیت را با دلایل عقلی و یا طریق کشف و شهود به دست آورد. این شخص در مقابل امام صادق (علیه‌السلام) نیست بلکه می‌خواهد حقیقت مطالب امام صادق (علیه‌السلام) را با این وسیله ادراک کند. بله اگر کسی چنین اندیشه‌ای نداشته باشد و خود را بی نیاز از معصوم بداند، قطعا دچار اشتباهات بزرگ خواهد شد.
    به همین دلیل ملاک و معیار صحیح بودن مطالب عرفا و فلاسفه، این است که نتایج به دست آمده از آن کوشش عقلی یا تصفیه باطنی، مخالف عقل قطعی و یا نقل قطعی نباشد. (عرفا در کتب خود درباره این ملاکها بحث کرده‌اند. ن.ک: تمهید القواعد، صائن الدین علی بن محمد ابن ترکه، ص ۲۶۹)
    بنابراین اگر کسی مطالب به ظاهر عقلی و یا کشفی و شهودی خود را در مقابل قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) قرار دهد مثل کسی می‌ماند که نوشته‌ها و اوراق قرآن را به جنگ قرآن ناطق برده است.
    وحید واحدجوان

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    مصطفی پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۲:۰۱ ب.ظ:

    جناب ثقلین

    اصلاً شما تفکیک امور را چگونه انجام میدهید.آیا همه نوع بشر به واسطه داشتن هیکل و شکل مشابه همان انسان خلیفه خدا به حساب می آیند . آیا ملائکه به هیتلر و چنگیز و آدمهای اینجوری هم سجده کرده اند.
    آیا آیه اولئک کالانعام بل هم اضل سبیلا مصداق خارجی ندارد و اگر دارد آیا این نوع بشرنمای در حقیقت حیوان یا پست تر از آن، تکلم نمیکند، کتاب نمی نویسد فیلم نمیسازد فلسفه بافی نمیکند آیا اینها قابل رجوع هستند و آیا خدا به اینها هم عقل داده که درک نور هدایت کنند.

    ملعونی که در ابتدای کتاب خود به لفظ دوازده امام شیعیان علیهم السلام را نام برده و به امامت آنها اعتراف نموده بعد در ادامه کتاب خود شیعیان امیرالمؤمنین علی عالی اعلا (ع) را به شکل خوک دیده و در کتابش توصیف نموده و بعد در صعود خود به معراج دروغین ابتدا علی (ع) را دیده بعد در جای بالاتر عمر لعنه الله علیه را و باز بالاتر ابوبکر لعنه الله علیه را و خودش از همه اینها بالاتر رفته و بعد در برگشت به علی (ع)سرزنش میکند که آیا دیدی که مقام این دو از تو بالا تر بود و تو بر نمیتابیدی. آیا این آدم نما شیعه است آیا شیعه ، تقیه شیعه در عصر غیبت تعریف ندارد؟ آیا این آدم نما به پولوس یهودی که ابتدا اعلام مسیحیت نمود و بعد انجیل نوشت و عیسی مسیح را پسر خدا خواند و دین عیسی علیه السلام را معوج و تحریف نمود شبیه تر نیست تا شیعه امیر المومنین؟ آیااین ملعون به حقایقی دست یافته که گفتنی نیست و وقتی گفته میشود میوه اش میشود اینکه امام زمان چه از نسل عمر لعنه الله علیه چه از نسل علی (ع)؟

    بچه کوچولو
    در پائین صفحه دیدم که مبارز طلبیده ای این باشد به قیام قائم آل محمد "ص" با تو گفتم و میدانم که قبول نخواهی کرد اما به دو دلیل میگویم اول اتمام حجت با شما دوم اینکه اگر بعضی از یتیمان آل محمد"ص" حیران لفاظی های شمایند و مطالب شما را علم می شناسند بدانند که طراط مستقیم فقط علی "ع" و اولاد معصومین ایشان هستند و ایشان "یدالله" هستند که در قرآن ید واسعه پرودگار "مبسوطتان" توصیف شده است یعنی هر کس به صدق به آنها تمسک جوید محال ممکن است که مطالب سخت و آسان او را بی پاسخ باقی گذارند و به هر شکل که بخواهند میتوانند پاسخ پرسش های شیعیان خود را خصوصاً در زمینه علوم الهی به طالب حقیقی اش برسانند.

    وَقَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَهٌ ۚ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا ۘ بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشَاءُ ۚ وَلَیَزِیدَنَّ کَثِیرًا مِنْهُمْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیَانًا وَکُفْرًا ۚ وَأَلْقَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَهَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَىٰ یَوْمِ الْقِیَامَهِ ۚ کُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ ۚ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادًا ۚ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ
    و یهود گفتند : دست [قدرت] خدا [نسبت به تصرّف در امور آفرینش و تشریع قوانین و عطا کردنِ روزى] بسته است . دست‏هاشان بسته باد و به کیفر گفتار باطلشان بر آنان لعنت باد ؛ بلکه دست اراده و قدرت خدا همواره گشوده و باز است [به هر چیز و به هر کس] هر گونه بخواهد ، روزى مى‏دهد . و مسلماً آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده است ، بر سرکشى و کفر بسیارى از آنان مى‏افزاید . و ما میان [یهود ، نصارى و گروه‏هاى دیگر] آنان تا روز قیامت کینه و دشمنى انداختیم . هر زمان آتشى را براى جنگ [با اهل ایمان] افروختند خدا آن را خاموش کرد ، و همواره در زمین براى فساد مى‏کوشند ، و خدا مفسدان را دوست ندارد .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    مصطفی پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۲:۰۵ ب.ظ:

    غلط تایپی

    صراط مستقیم فقط علی “ع” و اولاد معصومین ایشان هستند

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۸:۱۷ ق.ظ:

    شما آنقدر خودتان را بزرگ می پندارید که دعوای درک سخنان آن ذوات قدسی می کنید.
    مگر انها نیز تالی قران نیستند پس هم محکم دارند وهم متشابه.ما هرگاه توانستیم قران رابه راحتی درک کنیم روایات را هم می توانیم.
    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  13. حسین

    on مرداد ۲۰, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    جای تعجب نداره ازاین اقایی که مثل همیشه پشت سر کلمه مقدس مثل ثقلین مخفی شده وضدش عمل میکنه اصولا کاراینها این است بااینکه متن محکم وزیبا ی بالا جای هیچ بحثی درانحراف قول اون شخص صاحب کتاب کی بود .....جوادی نگذاشت باز باکمال پر رویی وبی حیایی مثل همیشه دفاع میکندخداشما رابامرادهایتان ابن عربی حلاج بایزید خیام مولوی شبستری حسن بصری ملاصدراو....محشور گرداند ومارا با ائمه اطهار علیهم افضل الصلوه والسلام وشیخ انصاری علامه مجلسی شیخ مفید سید مرتضی علامه حلی .....آمین یاررب العالمین

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۹:۴۱ ق.ظ:

    مثل اینکه در مدرسه تیم کشی ات خوب بوده.

    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  14. حسین

    on مرداد ۲۰, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    بسم الله الرحمن الرحیم قال الامام العسکری علیه افضل الصلوه والسلام .....وعلمائهم شرارخلق الله علی وجه الارض لانهم یمیلون الی الفلسفه والتصوف وایم الله انهم من اهل العدول والتحرف..... جای تعجب نداره ازاین اقایی که مثل همیشه پشت سر کلمه مقدس مثل ثقلین مخفی شده وضدش عمل میکنه اصولا کاراینها این است بااینکه متن محکم وزیبا ی بالا جای هیچ بحثی درانحراف قول اون شخص صاحب کتاب کی بود .....جوادی نگذاشت باز باکمال پر رویی وبی حیایی مثل همیشه دفاع میکندخداشما رابامرادهایتان ابن عربی حلاج بایزید خیام مولوی شبستری حسن بصری ملاصدراو....محشور گرداند ومارا با ائمه اطهار علیهم افضل الصلوه والسلام وشیخ انصاری علامه مجلسی شیخ مفید سید مرتضی علامه حلی .....آمین یاررب العالمین

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۵۳ ق.ظ:

    لعن الله علی الکاذبین وعلی المفترئین.
    برادرگرامی باز که خلط مبحث نمودیدوهمان حرف های گذشته که تنها استدلال شماست بیان نمودید.حقیقتا شما اسم محور هستید یا ما.
    سخنان بنده چیزی جز نقل اقوال علما وتفاسیر معتبرشان و اسناد تاریخی متفق جمهور وروایات ماثوره ائمه(سلام الله علیهم اجمعین) نبود.پس شما بااین بیانات سخیف تمام انها را ضایع نمودید.
    چطور حرف ایت الله مکارم را که حداکثر استفاده ی تبلیغاتی خود از ایشان می کنید تا حرفی ضد تفسیر به رای صاحبان این سایت نمود در نظر نمی گیرید وبه خاطر همان حسادت همیشگیتان به شیخ الاستاذ جوادی فقط سخنان تفسیری ایشان را مطرح می کنید.حتما فردا هم همین شما ها از آیت الله مکارم که خیلی روی ایشان مانور می دادید تبری می جویید.
    افتخار ما پیروان مکتب ثقلین این است که ابواب اول بهترین کتاب رواییمان الکافی در مورد عقل وجهل است.از همین شماها بعید نیست که فردا از ثقه الاسلام کلینی هم تبری جسته چون باب اول کتابش عقل است.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  15. ثقلین

    on مرداد ۲۱, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    هل من مبارز؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  16. ثقلین

    on مرداد ۲۱, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    بسیارى از مذاهب پیروان خود را از مطالعه و بررسى سخنان دیگران نهى مى‏کنند ، چرا که بر اثر ضعف منطق که به آن گرفتارند از این مى‏ترسند منطق دیگران برترى پیدا کند و پیروانشان را از دستشان بگیرد ! اما به طورى که در آیات فوق خواندیم اسلام در این قسمت سیاست دروازه‏هاى باز را به اجرا درآورده ، و بندگان راستین خداوند را کسانى مى‏داند که اهل تحقیقند ، نه از شنیدن سخنان دیگران وحشت دارند ، نه تسلیم بى‏قید و شرط مى‏شوند و نه هر وسوسه را مى‏پذیرند .

    اسلام به کسانى بشارت مى‏دهد که گفتارها را مى‏شنوند و خوبترین آنها را برمى‏گزینند.(تفسیر نمونه ج : ۱۹ص :۴۱۶)
    خدا را شکر دینمان متقن ترین وبا منطق ترین دین است واز سخنان دیگران وحشت نداریم.
    اصولا مکتبى که داراى منطق نیرومندى است دلیلى ندارد که از گفته‏هاى دیگران وحشت داشته باشد ، و از طرح مسائل آنها هراس به خود راه دهد ، آنها باید بترسند که ضعیفند و بى‏منطق‏اند.
    (تفسیر نمونه ج : ۱۹ص :۴۱۶)

    این آیه در عین حال چشم و گوش‏بسته‏هائى را که هر سخنى را بى‏قید و شرط مى‏پذیرند ، و حتى به اندازه گوسفندانى که به علفزار مى‏روند در انتخاب خوراک خود تحقیق و بررسى نمى‏کنند ، از صف اولو الالباب و هدایتیافتگان بیرون مى‏شمرد ، و این دو وصف را مخصوص کسانى مى‏داند که نه گرفتار افراط تسلیم
    بى‏قید و شرطند و نه تفریط تعصبهاى خشک و جاهلانه.
    (تفسیر نمونه ج : ۱۹ص :۴۱۷)

    در حدیثى از امام موسى بن جعفر (علیه‏السلام‏) مى‏خوانیم که به یار دانشمندش بنام هشام بن حکم فرمود : یا هشام ان الله تبارک و تعالى بشر اهل العقل و الفهم فى کتابه ، فقال فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه : اى هشام خداوند متعال اهل عقل و فهم را در کتابش بشارت داده است ، و فرموده : بندگانم را بشارت ده ، آنان که سخنان را مى‏شنوند و از بهترین آنها
    پیروى مى‏کنند ، آنان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده و آنان صاحبان عقل و اندیشه‏اند.(کافی.ج۱٫کتاب عقل.ح۱۲)(تفسیر نمونه ج : ۱۹ص :۴۱۹)

    لازم به ذکر است که ما پیروان ثقلین مجاب هستیم در مسائلی که آیه ای از قرآن ویا روایتی از معصومین بران دلالت می کند اطاعت محض از انها بنماییم که خلاف ان اجتهاد مقابل نص است وباطل است.
    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  17. روح الله

    on مرداد ۲۱, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    یا هو یا من لا هو الا هو

    آخرین مطالب وبلاگ بقاء فنا (جهت آشنایی با طریقه عرفان ناب):

    *** حضرت آیت الله حسن زاده، دوست عزیز آیت الله جوادی

    *** خاطره ی تنها دیدار با علامه ی دهر، آیت الله حسن زاده آملی

    *** دکتر ولایتی: مولوی، حافظ، سعدی، جامی، فردوسی و نظامی شیعه بوده اند

    *** برگشت میرزا مهدی اصفهانی در اواخر عمر و درخواست بوسیدن دست امام خمینی

    *** فایل صوتی از شعر خوانی مرحوم سید هاشم حداد + تصاویر ایشان

    *** سیاست امام خمینی و نظام اسلامی، برخواسته از حکمت متعالیه و عرفان

    ***امام خامنه ای: مثنوی معنوی، اصول اصول اصول دین است + فیلم و طرح

    *** اخبار فلسفی و عرفانی

    *** کتاب رد بر ارسطو از هشام بن حکم و پاسخ آیت الله جوادی

    *** عکس/ درس تفسیر آیت الله جوادی به زبان انگلیسی

    *** ضرورت فلسفه و عرفان نظری از دیدگاه علامه حسن زاده

    *** بیانیه اساتید فلسفه و عرفان در واکنش به موج ضد فلسفی و عرفانی

    *** اختلاف وظائف و درجات عارفان از دیدگاه آیت الله مصباح یزدی

    یا حق = یا علی

    http://baerfan.blogfa.com

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  18. ثقلین

    on مرداد ۲۱, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    برادر گرامی دیگر دوران تبلیغاتی حرف زدن مثل آقای م..... گذشته .شما یک کلمه ی وحدت وجود که بعید هم می دانم درک کرده باشی شنیده وبه جای جواب مدام خلط مبحث می کنی.بحث این آیه شریفه چه ربطی دارد به این موضوع وحدت وجود و ابن عربی و... .جواب ندارید الکی برای چه این بحث را با بحث دیگر قاطی می کنید.تیتر بحث را نگاه کنید.معلوم است هیج چیز تو چنته جز یک موضوع کلیشه ای.وقت افطار است خدا ما راهدایت کند.انشاالله

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  19. ثقلین

    on مرداد ۲۲, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    هنوز من در انتظار جوابم!
    منفی دادن جواب نشد.

    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  20. ثقلین

    on مرداد ۲۳, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    گمانم این بحث دیگر مختوم شد چون دیگر جوابی به اشکالات بنده حقیر وارد نشد و دیدید که هر کس و ناکس لیاقت تفسیر قرآن را ندارد آن هم تفسیر به رای.

    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    کریم پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۲۶ ق.ظ:

    من از اول بحثهای تورا رسدکردم ولی
    درصحبتهات به جای استدلال توهین وتهمت دیده شد برای همین پاسخی نشنیدی تهمت هایی مثل حسودی وشهرت طلبی که یک امردرونی است وشما چگونه می خواهی ثابت کنی شاید مثل اساتید فلسفه وعرفان با خواب ومکاشفه ؟
    وهیچ استدلالی متقن دیده نشد تا جوابی داده شود
    البته نمی خواهم این را بگویم ولی نوعی عجب وخود برتر بینی وبی ادبی در سخنان شما دیده می شود که ان شاءالله بروی خود سازی کنی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۵:۴۹ ب.ظ:

    بعید می دانم درست مباحث را رسد(رصد)کرده باشید.چون ده ها سوال را بی پاسخ گذاشته اید وچون توانایی پاسخ ندارید می خواهید سر و ته قضیه را یک طوری از تهمت و بی سوادخواندن طرف و.. گرفته هم بیاورید.چطور آن هنگام که آقای مکارم در مورد وحدت وجود و کلمات طیهور و طیهار و تکذیب سخنان غرویان و.. اظهار نظر می کنند در بوق و کرنا کرده و می شود حافظ دین هنگام غیبت و پای ثابت استفتائاتتان تا سخنی برخلاف نظر آقایان مطرح کرد می شود کسی که مورد نقد نصیری است و.. .
    خیلی ادعا می کردید مراجع حافظان دین اند نه فلاسفه.
    مکارم تا موافق شما گفت می شود (به) تا مخالف جمود فکریتان گفت می شود (اه).
    شما تکلیفتان با مراجع هم مشخص نیست.می گفتید پشتوانه ما در این مقطع زمانی(غیبت) مراجع اند.اما یک مرجعی هم که استثنائا تفسیر نوشته را هم تخطئه می کنید.برای شما در این زمان(غیبت) دیگر چه کسی ماند...
    یک نصیری که نه فقیهه و نه فیلسوفه ونه مفسر ونه..
    (مقصود در دوران غیبت)پس مغلطه نکنید!
    عجب وخود برتر بینی وبی ادبی در سخنان شما گمانم بیشتر دیده می شود.
    آقای نصیری کسی نیست که بنده حقیر بخواهم سخنان خود را برپایه نقادی های وی بگذارم حالا فقیه بود چیزی
    همه ما به خودسازی نیاز داریم انشاالله ذات اقدس اله توفیق دهد.
    اگر چشم بینا داشتید استدلالات از قبیل جنگ خندق و.. را می دید.البته نمی خواهید ببینید!
    ضمنا اگر خطکش و شاقول شما در تشخیص انحراف جناب نصیری است برای ما پیروان ثقلین(اگر لایق باشیم)ثقلین و در دوران غیبت مراجع اند نه نصیری و...

    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۸:۵۳ ق.ظ:

    نخواندن کتب جامد و ضاله ّبعضی ها نشانه بی سوادی نیست.
    گرچه همه ما به ابتدایی ترین نقطه سواد هم نرسیده ایم.

    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  21. ثقلین

    on مرداد ۲۳, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    روی آقای قرائتی که خیلی مانور می دادید یک نگاهی به آرشیو برهان نیوز بیندازید.ایشان نیز تفسیر می کنند
    (تفسیر نور.ج۱۰٫ص۱۵۷)
    می خواهید متنش را هم بیاورم.
    تفسی دیگری هم می خواهید؟!

    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  22. ثقلین

    on مرداد ۲۴, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    مرحوم امین الاسلام طبرسی در تفسیر جوامع الجامع در ذیل آیه می فرماید:
    و خداوند اراده کرده است که بندگان در دین نقاد باشند و میان خوب و خوبتر تمیز دهند و این نقادی شامل مذهب ها نیز می شودو باید مذهبی که ثابت تر و از نظر دلیل قوی تر است اختیار کنند.(ترجمه جوامع الجامع.ج۵٫ص۳۶۸)

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد حسین پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۰۰ ق.ظ:

    واقعا بی سوادی خوب علما وبزرگان هم همین را می گوینددر دین نقاد بودن یعنی همین که الان مراجع را می بینید که دارنددر دین دلایل همدیگر را می بینند وهر دلیل که دریت تر بود می گیرند شما درس خارج در حوزه را ببین در بحث نماز مسافر هر کدام بحث درون دینی دارند ودلایل را می گیرند
    اما مقاله بالا را بخوانی کاملا متوجه اختلاف فلاسفه و عرفا باعلما ومراجع خواهی شد چرا که آنها بحث ادیان مثلا زرتشتی ومسیحی و... را مطرح می کنند ولی مر حوم طبرسی بحث درون دینی را مطرح کرد حالا یک مقدار پا را فراتر گذاشته بحث مذهب هم که مثلا شیعه وسنی که باید دلایل هم را ببینند مطرح کردند
    در ضمن روایات که بحث یتبعون احسنه اتباع را مطرح می کند ومی توان حتی بحث درون دینی را هم قبول نکرد براساس همین استدلال مرحوم طبرسی که ما دلایلی روایی داریم که این آیه بحث احسن اتباعا را مطرح می کند
    والسلام

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۲۹ ق.ظ:

    اولا ماوشما در حدی نیستیم که بخواهیم روایات را تاویل کنیم آن هم بنابر ظاهر آن.چنان چه قبلا اشاره شد:
    واقعیت این است که اخبار و روایات آن بزرگواران، همانند قرآن کریم؛ محکم و متشابه، مطلق و مقیّد، مجمل و مبیّن، عامّ و خاصّ، ظاهر و باطن دارد و حتی برخی از امور اهل بیت (علیهم‌السلام) به تعبیر خودشان صعب مستصعب (بسیار دشوار) است. ( ن.ک: کافی ج ۱ ص ۴۰۱ )
    و چنان چه افقه الفقها آیت الله بهجت فرمودند:در صورتی که مرجع تقلید و مفسر شدید آن هنگام وظیفه شما عمل به روایات است.
    اکنون وظیفه ما در فقه عمل به رساله و در قرآن تدبر وعمل در تفاسیر است چون هنوز ما و شما به آن مرتبه از علم نائل نیامده ایم.
    شما را نمی دانم شاید طبق بیاناتتان خود را عالم میشمارید.

    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  23. ثقلین

    on مرداد ۲۴, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    در تفسیر راهنما هم بیان شده است:

    ۵ - آزادى و اختیار انسان، در عرضه افکار و عقاید و انتخاب صحیح آنها

    الذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه

    برداشت یاد شده به خاطر این نکته که لازمه شنیدن سخنان، وجود افکار و عقاید گوناگون و آزادى در بیان آنها است و لازمه گزینش بهترین سخنان و پیروى از آنها، وجود آزادى انتخاب است.

    ۶ - محتواى سخن، ملاک ارزیابى و داورى است، نه گوینده آن.

    الذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه

    از این که خداوند فرمود: از بهترین سخن پیروى کنید نه از بهترین گوینده، مى توان برداشت یاد شده را به دست آورد.

    ۷ - لزوم جست وجو و نقد و بررسى سخنان و گزینش بهترین آنها

    الذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه

    ۸ - انسان، داراى توان تحلیل افکار و عقاید گوناگون و تشخیص و انتخاب بهترین آنها
    برداشت یاد شده از آن جا است که آیه شریفه در توصیف مؤمنان و خردمندان مى باشد (که در ذیل آیه از آن یاد شده است).

    ۱۱ - لزوم اجتناب از هرگونه تقلید کورکورانه در علوم و معارف الهى و در گزینش آنها

    الذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه

    ۱۲ - لزوم سعه صدر در گفت وگوهاى علمى و در عرصه تضارب افکار و بیان اندیشه هاى گوناگون

    الذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه
    ۱۷ - گوش سپردن به سخنان و برگزیدن بهترین آنها، نشانه عقل سلیم و خرد ناب است.

    الذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه ... و أُولـئک هم أُولوا الألبـب

    توصیه خداوند به اهل ایمان مبنى برگزیدن و پیروى کردن بهترین سخن، بیانگر این حقیقت است که هرگاه مؤمنان به چنین سخنى دست یافتند، براى آنان حجت و الزام آور خواهد بود.

    ۱۹ - عقل و خرد ناب، از ابزار و راه هاى شناخت حقایق

    الذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه ... و أُولـئک هم أُولوا الألباب
    (تفسیر راهنما.ذیل آیه۱۸سوره زمر)

    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد حسین پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۱۸ ب.ظ:

    تمام سخنان شما به شرطی درست است که قول در آیه نباشد واقوال باشد
    درحالی که در آیه القول آمده این یک چیز خیلی ساده است که هر طلبه پایه ۱یا۲ هم می فهمه تمام این نوزده موردی که گفتید از این آیه حساب نمی شود واین خود تفسیر به رای آیه است البته شبعضی موارد درست است ولی از این آیه بدست نمی آید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  24. ثقلین

    on مرداد ۲۴, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    و علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می فرماید:
    و مراد از"قول" به شهادت اینکه دنبالش مساله" اتباع" آمده، آن قولى است که ارتباط و مساسى با عمل داشته باشد، پس بهترین قول آن قولى است که آدمى را بهتر به حق برساند، و براى انسان خیرخواهانه‏تر باشد. و انسان فطرتا این طور است که حسن و جمال را دوست مى‏دارد و به سویش مجذوب مى‏شود، و معلوم است که هر چه آن حسن بیشتر باشد این جذبه شدیدتر است.

    و اگر زشت و زیبا، هر دو را ببیند، به سوى زیبا متمایل مى‏شود، و اگر زیبا و زیباتر را ببیند به سوى زیباتر مى‏گراید. و اما اگر به سوى زیباتر نرود، و باز به همان زیبا سرگرم شود معلوم مى‏شود که سرگرمى‏اش به زیبا به خاطر زیبایى آن نبوده، چون اگر براى زیبایى آن بود با بیشتر شدن زیبایى، باید بیشتر مجذوب شود، و زیبا را رها کرده به طرف زیباتر متمایل شود.

    پس اینکه آیه شریفه بندگان خدا را توصیف فرموده به اینکه" پیرو بهترین قولند" معنایش این است که مطبوع و مفطور بر طلب حقند و به فطرت خود رشد و رسیدن به واقع را طالبند. پس هر جا امرشان دائر شود بین حق و باطل، بین رشد و گمراهى، البته حق و رشد را متابعت مى‏کنند و باطل و گمراهى را رها مى‏نمایند. و هر جا امرشان دایر شود بین" حق" و" احق"- حق‏تر- و رشد و رشد بیشتر،البته حق‏تر و رشد بیشتر را انتخاب مى‏کنند.

    پس حق و رشد، مطلوب بندگان خداست، و به همین جهت هر چه بشنوند به آن گوش مى‏دهند و این طور نیست که متابعت هواى نفس کنند و هر سخنى را به صرف شنیدن بدون تفکر و تدبر رد کنند.

    ترجمه المیزان، ج‏۱۷، ص: ۳۸۰

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  25. ثقلین

    on مرداد ۲۹, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    اولا اگر قرار بود چنین محدودیتی در این کریمه باشد (انما)که نشانه حصر است بیان می شد.
    ثانیا در هر مسثله ای یک نکته بهتر وجود دارد نه چندتا.مثلا در یک مسئله یک نظر بد است یک نظر بدتر و یک نظر خوب و یک نظر خوبتر.
    ثالثا در مسائلی که نظر صریحی در قرآن یا روایت وجود دارد صد البته که بهتر آنهاست.
    خامسا بحث تفصیلی تفسیر آیات توسط شیخنا الاستاذ جوادی در تفسیر شریف تسنیم است که انشاالله چهار سال دیگر چاپ میشودو بقیه مباحث ایشان صرفا جهت کمک به موضوع بیان شده است و نظر و تفسیر مبسوط ایشان نیست.گرچه صحیح است.

    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  26. مصطفی

    on مرداد ۳۱, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    جناب ثقلین

    سلام علیکم

    من همانطور که قبلاً گفتم هم خودم را و هم دیگران غیر معصومین "ع" را کوچک کوچک میدانم. نقل به مضمون از امام ششم"ع" انسان در دین کوچک باشد و اهل نجات بهتر است تا کلمات نا مفهوم غیر مستند یاد بگیرد و گنده گوئی کند اما اهل خسران از دنیا برود.
    همه ما یعنی من کوچولو با مرجع تقلیدم و شما و سایر آیت الله هائی که به ظن شما بزرگان خطاب شده اند با اندک تفاوتی نسبت به یکدیگر ، در یک خط قرار داریم (در مقایسه با معصوم"ع") و باید نگاه همه ما به افق و مثل اعلای پروردگار متعال که همان ائمه معصومین "ع" هستند باشد.
    آیه" فىِ بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَ الاَصَال".در حق ائمه معصومین "ع" نازل شده است نه در حق سلمان فارسی یا اباذر یا آیت الله فلانی و بهمانی، یا علامه پشمدانی، خداوند متعال اجازه نداده است به کسی غیر از ائمه بزرگ گفته شود و کسی غیر از این ذوات مقدس بالا برده شود چه در کلام و چه در فعل.
    آقای ثقلین اگر در راه خدا به کسی غیر از مثل اعلای خداوند متعال توجه داشته باشی و دیگری را بزرگ بدانی گمراه خواهی شد.
    اما در مسیر دین اگر آقائی که طبق فرموده معصوم"ع" شامل داری این شرایط بود که: فَأَمَّا مَنْ کَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ، حَافِظاً لِدِینِهِ، مُخَالِفاً لِهَوَاهُ، مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ یُقَلِّدُوه" و مراتب ارادت او به ائمه طاهرین " ع" بصورت نظری و عملی مسلم شد و ایشان در مجموع رفتار و گفتار باز هم ما و دیگران را به امام "ع" راهنمائی و دلالت کرد طبق دستور ائمه شایسته احترام استادی خواهد بود.
    وگرنه هر کس که ادعای سفر به عرش و کشف و کرامت و هزار اراجیف ناپسند دیگر را داشت و دست آخر خودش و استادش و رفقایش را بزرگ نمود این مکتب هر اسم و رسمی که داشته باشد شیطانی و باطل است.
    آن آدمی که در نوشته قبلی به او اشاره کردم در جای جای آثارش حق ائمه"ع" را تضییع نموده، شاگردانش یکی پس از دیگری چنین کرده اند و باز برای این شیاطین و راه زنان عرصه دین بزرگ داشت و کنگره میگیرند و شأنشان بزرگ دانسته میشود شیادانی هستند که مصداق آیه "الَّذینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ یَبْغُونَها عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَهِ کافِرُون‏" و یا آیه " یُریدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُون‏" می باشند.
    یکی از علائم بطلان عرفان های حاضر بزرگ کردن عرفا است بجای ائمه"ع"، استفاده از واژه انسان کامل است به جای امام"ع" ، گم کردن آدرس امام معصوم در بین الفاظ قلمبه سلمبه، بعد خوب که نگاه میکنید میبینید یارو از انسان کامل خودش را، استادش را یا رفیقش را منظور کرده است.
    جناب ثقلین اگر می خواهی یقیناً اهل نجات باشی از مطالب متشابه به عقب برگرد تا به مسلمات یقینی برسی ولو این مسلمات در حد یک کودک چهار ساله باشد در متشابهات توقف کن و به هر رطب یابسی نیاویز.
    مرعوب هیچ اسم و رسمی نباش این که گفتم یک قاعده است که در قرآن به آن دین قیم گفته می شود هر مکتبی که نتیجه آن دعوت به غیر معصوم"ع" باشد هر نوع فکری که دیگری را در نظر من و شما عالی و عرشی و آسمانی و معراج و رفته و طی الارضی و فانی در ذات و کوفت و درد و مرض معرفی کند شیطانی است حالا یارو علامه باشد که باشد آیت الله باشد فیلیوف باشد یا کلامی باشد که باشد مرعوب نشو و به نتیجه کلامش نگاه کن.

    اگر میخواهی آیه إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنیفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکین‏ شامل حالت باشد راهش همان است که در بالا گفته شد اما اگر یک رسوای یک لا قبا که ادعا کرد که به عرش رفته و بعد هزار مطلب ضد و نقیض را بعنوان دین عرضه کرد یا آن دیگری که ادعای چنان تسلط انفسی بر آیات و روایات داشت که یزید و معاویه را زود تر از شیعه علی "ع" به بهشت فرستاد یا هر سامری دیگری که با سفسطه مطالبی را به عنوان اسرار مگو ارائه کرد و نتیجه اش این بود که غیر امام معصوم"ع" تقدیس شد و شیعه و سنی قاطی شد و همه مورد رحمت قرار گرفتند و همه چیز گردن خدا افتاد مسلم وی را شیطان بدان و بدان که دانشته یا ندانسته قصد تخریب دین را دارد امام معصوم"ع" در ادامه حدیثی که در باره شرایط عالمی که تقلید از وی جایز است میفرماید:"وَ ذَلِکَ لَا یَکُونُ إِلَّا [فِی‏] بَعْضِ فُقَهَاءِ الشِّیعَهِ لَا جَمِیعِهِمْ، فَإِنَّ مَنْ رَکِبَ مِنَ الْقَبَائِحِ وَ الْفَوَاحِشِ مَرَاکِبَ فَسَقَهِ فُقَهَاءِ الْعَامَّهِ فَلَا تَقْبَلُوا مِنْهُمْ عَنَّا شَیْئاً،وَ لَا کَرَامَهَ لَهُمْ، وَ إِنَّمَا کَثُرَ التَّخْلِیطُ فِیمَا یَتَحَمَّلُ عَنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ لِذَلِکَ، لِأَنَّ الْفَسَقَهَ یَتَحَمَّلُونَ عَنَّا، فَهُمْ یُحَرِّفُونَهُ بِأَسْرِهِ لِجَهْلِهِمْ، وَ یَضَعُونَ الْأَشْیَاءَ عَلَى غَیْرِ [مَوَاضِعِهَا وَ] وُجُوهِهَا لِقِلَّهِ مَعْرِفَتِهِمْ وَ آخَرِینَ یَتَعَمَّدُونَ الْکَذِبَ عَلَیْنَا لِیَجُرُّوا مِنْ عَرَضِ الدُّنْیَا مَا هُوَ زَادُهُمْ إِلَى نَارِ جَهَنَّمَ وَ مِنْهُمْ قَوْمٌ نُصَّابٌ لَا یَقْدِرُونَ عَلَى الْقَدْحِ فِینَا، یَتَعَلَّمُونَ بَعْضَ عُلُومِنَا الصَّحِیحَهِ فَیَتَوَجَّهُونَ بِهِ عِنْدَ شِیعَتِنَا، وَ یَنْتَقِصُونَ [بِنَا] عِنْدَ نُصَّابِنَا ثُمَّ یُضِیفُونَ إِلَیْهِ أَضْعَافَهُ وَ أَضْعَافَ أَضْعَافِهِ- مِنَ الْأَکَاذِیبِ عَلَیْنَا الَّتِی نَحْنُ بِرَاءٌ مِنْهَا، فَیَتَقَبَّلُهُ [الْمُسْلِمُونَ‏] الْمُسْتَسْلِمُونَ مِنْ شِیعَتِنَا عَلَى أَنَّهُ مِنْ عُلُومِنَا فَضَلُّوا وَ أَضَلُّوهُمْ"

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  27. ثقلین

    on مرداد ۳۱, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    تو چطور خودت را کوچک می پنداری آنگاه ادعای درک اهل بیت را میکنی.
    آیا تو و من لیاقت درک آنها را داریم ؟
    با آنکه هیچگاه کوچکتر نمی تواند بزرگتر را درک کند.
    چطور قماش شما دعوای درک صحیح سخنان آنها را دارند.آیا این غرور نیست.
    چطور شما تاویلات به رای خود را همان اسلوب ائمه اطهار می دانید و به بهانه ی ثابت بودن روش انطباق- تاویلات خود را اسلام ناب می خوانید ؟
    آیا حرف های آن ذوات مقدس را که به گفته شان مستصعب است می فهمی؟
    آیا لقمان حکیم از ائمه بود و یا معصوم بود که خداوند حکیمش خواند و سوره ای را به نامش کرد؟
    تو که خودت را کوچک می شماری پس چه کاره ای که میخواهی راه نجات را به خلق الله معرفی کنی؟نعوذبالله پیغمبری یا امام یا معصوم!؟این کبر و بزرگ بینی تو و قماشتان را نمی رساند؟
    علما مگر امام یا معصوم اند که در روایت وارثان انبیا معرفی شده ند؟
    مگر معصوم اند که حافظ دین در دوران غیبت شدند؟
    حرف هایت مملو از تناقض است.اول مطالبت را با وسط آن مقایسه کن؟!
    دوباره کم آوردید که همان مطالب کلیشه ای نا مربوط را سر هم کردید وآوردید؟
    راست می گویید جواب سوالات را بدهید.همان مباحثه تفسیری را بکنید.
    چرا از مباحثه فرار می کنید و به طناب پوسیده ای که تئوریزیسین هایتان برای شما تعبیه کرده اند تمسک می جویید؟
    این روش بحث علمی نیست که با یک سری مطالب نا مربوط موضوع بحث را تغییر دهید و همانند خائفان از مباحثه فرار کنید.
    اسلام دین منطق است و از رویارویی با هیچ دین و فرقه ای واهمه ندارد.آیا قماش شما هم چنین خصیصه ای دارند یا اهل مغلطه و فراراند؟
    شما به توهم خود گمان می کنید که پیرویتان از اهل بیت است والا از یک شخصی پیروی می کنید که نه فقیه است و نه در روایات حافظ دین خوانده شده است.
    تنها در دوران حضور امام ما می توانیم ادعای درک صحیح روایات و... راکنیم والا مجبور به رجوع به فقها و بزرگان زنده دین می باشیم (همانهایی که کوچک می پنداریشان؟!) حالا یک کسی که ملبس هم نشده ادعای درک صحیح روایات رادارد(وااسفاه)
    بهتر است همان مباحثه تفسیری را ادامه دهی.

    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  28. صالح

    on شهریور ۱, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    سلام
    من خاک در خانه اهل بیت هم باشم افتخار میکنم
    دنبال روایات نانوتکنولوژی وعلوم ریاضی از قرآن و عترت هستم
    اگر منبع خوبی در این زمینه سراغ دارید بفرمایید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ شهریور ۱ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۳۲ ق.ظ:

    انیشتین در رساله دی ارکلرونگ"، یعنی : بیانیه" "نظریه نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از نهج­ البلاغه و بیش از همه بحارالانوار علامه­ ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی و ... توسط حمیدرضا پهلوی (فوت ۱۳۷۱ ش) و ... ترجمه و تحت نظر آیت الله بروجردی شرح می­ شده تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی­ شود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه پیچیده "نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده­اند. از آن جمله حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل می­کند که : هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی می­خورد و آن ظرف واژگون می­شود. اما بعد از این که پیامبر اکرم (ص) از معراج جسمانی باز می­گردند مشاهده می­کنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ... اینشتین این حدیث را از گران بهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه­ ی "انبساط و نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن می­نویسد....
    همچنین اینشتین در این رساله "معاد جمسانی" را از راه فیزیکی اثبات می­کند (علاوه بر قانون سوم نیوتون = عمل و عکس العمل .) او فرمول ریاضی "معاد جسمانی " را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" می­داند: E=M.C2>>M=E:C2 یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد.
    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  29. مصطفی

    on شهریور ۱, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    جناب ثقلین

    منظور شما از قماش و گروه چیست من یک نفرم و به هیچ گروه و دارو دسته ای هم تعلق ندارم به فضل خدا شیعه مترقی علی "ع" هستم شیعه علی امیر "ع" اینقدر بزرگ است اینقدر بزرگ است چون حزب الله است لذا در این گروه های بچه گانه نمی گنجد علامت شیعه امیر "ع" این است که فقط از علی"ع" میگوید و فقط از علی"ع" می پذیرد.
    اگر در این مقال من توجه به آیت الله کنم و او توجه به من و یک سری حرف های خود ساخته و غیر آسمانی بین ما رد و بدل شود می شود همین اوضاع که اکنون هست امام معصوم"ع" میشود بئر معطله که کسی برای دریافت علوم به وی رجوع نمیکند و از این چاه آب نمیکشد.
    امام معصوم"ع" هرگز در دریافت علوم الهی علوم عرشی علوم مربوط به اصول دین، مارا به دیگران ارجاع نداده اند و فقط تقلید در فقه را جایز دانسته اند آن هم با شرایطی که ذکر شد و در رساله های عملیه تصریح شده است که تقلید در فروع دین جایز است و نه در اصول، در اصول هر کسی باید تلاش کند که خودش مجتهد شود و برای این کار هم اصلاً نمیتوان مراجعه به دیگرانی که معلوم نیست در اصول مجتهد هستند یا نه رجوع نمود. این افراد همان اولوالالباب هستند که اولاً بسیار انگشت شمارند ثانیاً برای آنها احسن القول فقط کلام امام"ع" است و بس. اگر اولوالالباب باشی که خیلی درک این موضوع سخت نیست و اگر نباشی توضیح بیش از این بیهوده کاری است و ما یتذکر الی الوالالباب.
    تو فکر میکنی که علم با طلب کردن به معنی شب بیداری و کتاب خواندن و مدرسه رفتن حاصل میشود؟ اگر چنین بود امام صادق علیه السلام نمی فرمودند که علم نور است خدا به هرکس که بخواهد میدهد.در واقع تو که یک محب اهل بیت هستی با نوری از جانب خداوند متولد شده ای و قرآن تذکر داده است که وَمَن لَّمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ.
    و اگر کسی با نوری از جانب پروردگار عالَم به دنیا نیاید مانند حیوانات است که خداوند در آیه ۱۷۹ سوره: ۷ می فرماید:

    وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ.
    در نتیجه هرکه را که تو می بینی در هر لباسی نباید تصور کنی که انسان است و انسان از نظر اهل بیت و در قرآن و اصولاً در خلقت تعریف دارد و اولین تعریف آن شنیدن اقوال و انتخاب احسن آنهاست که همانا احسن اقوال فقط و فقط قول امام معصوم است که از منبع وحی سرچشمه گرفته و هیچ خطا و کذبی به آن راه ندارد.
    برای اینکه به صفات و خصوصیات یک شیعه پیشرفته و یک عالم به علوم اهل بیت علیهم السلام پی ببری و در واقع الوالالباب که شنونده همه اقوال و انتخاب کنندگان کلام معصوم علیهم السلام می باشندپی ببری حدیث مشهور و بسیار موثق یونس بن ظبیان را برای تو می آورم تا حداقل خودت را دست کم نگیری و چشم و گوش بسته در دامن فلسفه و فیلسوفان و عارفان و این مکاتب فاسد که از صراط مستقیم ۱۸۰ درجه انحراف دارند و پیروان خود را به آتش شعله ور می کشانند نیفتی در حالی که اگر از این آقایان سوال کنی که آیا فلسفه دین است مسلماً می گویند که نه دین نیست ولکن ما می خواهیم با فلسفه دین را بهتر تعریف کنیم و این در حالی است که رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرموده اند: الاسلام یعلو و لا یعلی علیه.
    اسلام خود برای مسائل خود و رموزش و اسرارش و ظاهرش و باطنش و اولش و آخرش و نوری که در آن بیان شده و ظلمتش و روح و ضیف ابراهیم و عالمی که با موسی حرکت کرد و فرشتگانی که در جنگ بدر به کمک مجاهدین آمدند و امثال این گونه مسائل و بیشتر از آن که نشانه های امام معصوم است در قرآن عزیز همه را بیان فرموده و غیر عاقلانه است که غیر از این فکر کنی و یا این همه علوم غیبی که جز خداوند احدی از آن ها آگاهی ندارد و بارها در قرآن کریم حتی به پیامبر گرامی خود که اسوه حسنه است و خلق عظیم فرموده است:ذَلِکَ مِنْ أَنبَاء الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیکَ.
    چگونه انتظار می رود که چند عامی جاهل به نام فیلسوف و امثال این القاب ساخته دست بشر و قلبهای آلوده به شرک و ظن و گمانهای باطل مدعی بهتر توضیح دادن کلام خداوند عالَم و تبیین علوم الهی باشند کمی انصاف بده و به حدیث یونس توجه کن:

    إنَّ أُولِی‌ الالْبَابِ الَّذِینَ عَمِلُوا بِالْفِکْرَهِ حَتَّی‌ وَرِثُوا مِنْهُ حُبَّ اللَهِ. فَإنَّ حُبَّ اللَهِ إذَا وَرِثَتْهُ الْقُلُوبُ اسْتَضَآءَ بِهِ وَ أَسْرَعَ إلَیْهِ اللُطْفُ ، فَإذَا نَزَلَ مَنْزِلَهَ اللُطْفِ صَارَ مِنْ أَهْلِ الْفَوَآئِدِ.

    فَإذَا صَارَ مِنْ أَهْلِ الْفَوَآئِدِ تَکَلَّمَ بِالْحِکْمَهِ. وَ إذَا تَکَلَّمَ بِالْحِکْمَهِ صَارَ صَاحِبَ فِطْنَهٍ . فَإذَا نَزَلَ مَنْزِلَهَ الْفِطْنَهِ عَمِلَ بِهَا فِی‌ الْقُدْرَهِ ، فَإذَا عَمِلَ بِهَا فِی‌ الْقُدْرَهِ عَمِلَ فِی‌ الاطْبَاقِ السَّبْعَهِ.

    فَإذَا بَلَغَ هَذِهِ الْمَنْزِلَهَ صَارَ یَتَقَلَّبُ فِی‌ لُطْفٍ وَ حِکْمَهٍ وَ بَیَانٍ.

    فَإذَا بَلَغَ هَذِهِ الْمَنْزِلَهَ جَعَلَ شَهْوَتَهُ وَ مَحَبَّتَهُ فِی‌ خَالِقِهِ.

    فَإذَا فَعَلَ ذَلِکَ نَزَلَ الْمَنْزِلَهَ الْکُبْرَی‌؛ فَعَایَنَ رَبَّهُ فِی‌ قَلْبِهِ، وَ وَرِثَ الْحِکْمَهَ بِغَیْرِ مَا وَرِثَتْهُ الْحُکَمَآءُ، وَ وَرِثَ الْعِلْمَ بِغَیْرِ مَا وَرِثَتْهُ الْعُلَمَآءُ، وَ وَرِثَ الصِّدْقَ بِغَیْرِ مَا وَرِثَهُ الصِّدِّیقُونَ.

    إنَّ الْحُکَمَآءَ وَرِثُوا الْحِکْمَهَ بِالصَّمْتِ. وَ إنَّ الْعُلَمَآءَ وَرِثُوا الْعِلْمَ بِالطَّلَبِ. وَ إنَّ الصِّدِّیقِینَ وَرِثُوا الصِّدْقَ بِالْخُشُوعِ وَ طُولِ الْعِبَادَهِ.

    فَمَنْ أَخَذَهُ بِهَذِهِ السِّیرَهِ إمَّا أَنْ یَسْفَلَ وَ إمَّا أَنْ یُرْفَعَ. وَ أَکْثَرُهُمُ الَّذِی‌ یَسْفُلُ وَ لَا یَرْفُعُ إذَا لَمْ یَرْعَ حَقَّ اللَهِ وَ لَمْ یَعْمَلْ بِمَا أَمَرَهُ بِهِ.

    فَهَذِهِ صِفَهُ مَنْ لَمْ یَعْرِفِ اللَهَ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ ، وَ لَمْ یُحِبُّهُ حَقَّ مَحَبَّتِهِ.

    فَلَا یَغُرَّنَّکَ صَلَوتُهُمْ وَ صِیَامُهُمْ وَ رِوَایَاتُهُمْ وَ عُلُومُهُمْ ؛ فَإنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَهٌ.

    یَا یُونُسُ! إذَا أَرَدْتَ الْعِلْمَ الصَّحِیحَ فَعِنْدَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ! فَإنَّا وَرِثْنَاهُ ، وَ أُوتِینَا شَرْحَ الْحِکْمَهِ وَ فَصْلَ الْخِطَابِ.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  30. ثقلین

    on شهریور ۱, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    تو باید ملتفت باشی که گرچه پیامبر و ائمه(یاکل الطعام و یمشی فی الاسواق)هستند لاکن این ظاهر ان ذوات مقدس است.
    ادراک معصومین میسور عوام الناسی مثل من و تو نیست.چرا؟چون روایت داریم.
    قال الامام الرضا(علیه آلافه التحیه والثنا):وهو بحیث النجم من یدالمتناولین و وصف الواصفین فاین الاختیار من هذا و این العقول عن هذا.
    (بحار.ج۲۵٫ص۱۲۵)
    فرمود:همانگونه که ستاره آسمان در دسترس زمینیان نیست مقام شامخ امامت و امام شناسی هم در دسترس کسی نیست تا وصفش کنند و...

    آن علمی که تو می گویی که به هیج مکتب و کتاب و... احتیاج ندارد آن علم (لدنی) نام دارد که فقط نزد خداوند است و(یوتی من یشا)واین علم حتی شامل فقه و درایه و رجال و... هم نیز نمی شود چون علم مادی نیست و بر کاغذ مسطور نمی شود بلکه بر قلب و روح انسان نقش می بندد واز نوع نور است.نه از این نور مادی محسوس.علمی است شهودی و حضوری.وغیر قابل فراموشی.
    آن قسمت از قرآن کریم که (لدی الله)است بنابر سوره زخرف:
    ( وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ ﴿۴﴾
    علم لدنی است و غیر قابل فراموشی.والا آن قسمت از قران که متن است و حفظیات آیا قابل فراموشی نیست؟آیا حفاظ فراموش نمی کنند؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    مصطفی پاسخ در تاريخ شهریور ۱ام, ۱۳۹۱ ۵:۰۶ ب.ظ:

    جناب ثقلین

    سلام علیکم
    مطلب اول همین که انصاف میدهید که ائمه"ع" با من و شما و دیگران فرق دارند و وصف آنها و شناخت آنها کار ما نیست دیگر از طبقه عوام به حساب نمی آئید این نوری است که خدا به شما داده و به دیگران نداده چرا که اگر به آثار عامه که نور ندارند رجوع کرده باشید به راحتی در میابید که تمام تلاش آنها این است که پیامبر "ص" وائمه"ع" را انسان عادی جلوه دهندو همین اعتراف شما اعتقاد صحیحی است که در واقع شناخت امام و معصوم"ع" به حساب می آید.

    مطلب دوم اینکه دریافت علم از جنس نور به صبر در مکتب اهل بیت نیاز دارد و هر کس در این مکتب با محبت ، ادب و صدق نیت صبر نمایدو از دستورات ایشان تبعیت نماید به اندازه وسعت وجودی خود از این نور بهره مند خواهد شد و در این راه از سخنان مجهول من عندی افراد عادی کاملاً مستغنی است.
    حافظ عزیز چنین می گوید :
    حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
    بدرقه رهت شود همت شحنه نجف
    کلام دیگران یا دین است که حتماً از معصوم"ع" یا پیامبر اکرم"ص" اتخاذ شده و یا دین نیست که ما را با آن کاری نیست و به آن نیازی نخواهیم داشت این خلاصه مطلبی است که ما یعنی شیعیان حضرت امیر"ع" میگوئیم.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    مصطفی پاسخ در تاريخ شهریور ۱ام, ۱۳۹۱ ۵:۴۵ ب.ظ:

    یک نکته دیگر این که ما هرگز ادعای شناخت امام"ع" را نداریم بلکه شأن ایشان را آنگونه که به ما معرفی شده می شناسیم .
    ما به امام خود خطاب می کنیم که "خلقکم الله انواراً و جعلکم بعرشه محدقین حتی منَّ علینا بکم و جعلکم فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر اسمه" و از این معرفی می فهمیم که ائمه هدا"ع" انوار عجیبی و بزرگی هستند که هرگز قابل شناخت نیستند و تنها بخشی از نور مقدسشان در بدنهائی قرار گرفته و بر این کره خاکی ظاهر شده است لذا همانگونه که خالق متعال را از هر گونه شباهت و سنخیت با مخلوق منزه میدانیم این ذوات مقدس را نیز از شباهت با خودمان و انسانهائی مانند خودمان منزه میدانیم چرا که همه ما انسانهائی اُمّی هستیم که در این کره از مادر متولد شده ایم و در ابتدای خلقتمان قرار داریم و هیچ سابقه ای در خلقت نداریم.
    چنین اعترافی به بزرگی شأن ائمه"ع" حقی است واجب از جانب پروردگار متعال که از آن سؤال خواهد شد و اگر در این بزرگی دیگرانی را شریک نمائیم قطعاً اهل خسران خواهیم بود.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ شهریور ۴ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۴۸ ق.ظ:

    در بند آخر مطالبتان وجود افرادی بین رابطه ما و اهل بیت را پذیرفتید.
    اگر بخواهم برایت مثال بیاورم تا این مسئله زودیاب تر شوداین است که اگر ما ائمه را اخترانی تابناک و دست نیافتنی در آسمان فرض کنیم انسانهای پاک که با تهذیب نفس و سلوک معنوی و انس با قرآن و روایات و تفکر و تدبر در خلقت به مقاماتی بالاتر از ما رسیده اند وجود دارند که در ارتباط ما عوام الناس و آن ذوات قدسی که اختر فرضشان کردیم نقش وسیله و آلاتی مانند تلسکوپ را بازی می کنند که که ائمه هدی(اختران) را بهتر و دقیق تر به ما می نمایانند.
    اما آنها هم به طور کامل نمی توانند اصل وجودی ائمه را به ما بنمایانند بلکه مقداری را که برای خودشان و ما قابل فهم و درک است می تواند بیابند.
    تمام فقها و علما و عرفا و فلاسفه که ما گرامی می داریم به خاطر خدماتشان است که در راه شناساندن اهل بیت و قرآن و اسلام ناب به ما کردند.
    مثلا اگر عالمی هیج کوششی در راه معارف اسلام ننماید آیا برای ما عزیز است؟
    تفاوت علما با تلسکوپ آن است که ما موظف به احترام آنان هستیم و به خاطر خدماتشان نگاه در چهره شان عبادت است ودیگر فضائل .لاکن تلسکوپ جز وظیفه هیچ ارزشی ندارد. بدون علما(تلسکوپ)توانایی شناخت ائمه هدی(اختران) میسور ما نیست.
    این مثالها صرفا تمثیل است برای فهم بهتر.انشاالله که جسارت به علما و ائمه نباشد.
    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ شهریور ۲ام, ۱۳۹۱ ۷:۲۷ ب.ظ:

    سلام علیکم آقای ثقلین
    لطفاً توجه داشته باشید که من که از انسان های ابتدائی هستم که در این کره خاکی از مادر متولد شده و اُمّی هستم و هیچ سابقه خلقتی ندارم هرگز ادعای شناخت آن ذوات عرشی نورانی مقدس را ندارم.
    بلکه آنچه را می شناسم شأن این بزرگواران است نه خود آنها را.وقتی انسانی عرشی است آنچه از خود او برای ما ظاهر است تنها بخشی از نور اوست که تازه همان هم شناختنی نیست.معصومیت آنها به دلیل اتصال دائم شان به وحی الهی است ما کجا و وحی پروردگار متعال کجا؟
    شأن آنها این است که فقط آنها را بزرگ بدانیم، آیت الله العظمی یا آیت الله الکبری فقط علی"ع" است وبس اگر به دیگران اطلاق شده فقط یک تعارف بوده است و نمیدانم از چه زمانی شروع شده که کاش نشده بود.
    اگر در زیارت جامعه کبیره به این بزرگواران خطاب کنیم که "خلقکم الله انواراً و جعلکم بعرشه محدقین حتی من علینا بکم و جعلکم فی بیوت أذن الله أن ترفع و یذکر اسمه" یعنی اعتراف کرده ایم که خداوند متعال فقط بزرگ شمردن آنها را اجازه داده است نه دیگران را.
    ما همانگونه که خالق متعال را سبحان و منزه میدانیم از اینکه هر گونه سنخیت یا مشابهتی با مخلوق داشته باشد معصومین"ع" را هم سبحان و منزه میدانیم از اینکه با دیگران هم شأن باشند یا مقایسه شوند.
    بنا بر این وقتی با غیر معصوم و کلام وی مواجه میشویم نگاه می کنیم که آیا این کلام، دین است یا خیر. اگر دین باشد که حتماً مأخذ آن و منبع آن و منشأ آن از معصوم"ع" صادر شده است و کاربرد و آن درک بهتر وبیشتر شأن آنها است و نتیجه آن تبعیت بهتر و بیشتر از آنها خواهد بود و اگر کلام وی غیر از دین است که خوب ما از آن مستغنی هستیم.
    ما یک فیلسوف در عالم پیدا نمیکنیم که ادعا داشته باشد که فلسفه دین است و وقتی میگوید این علم در درک بهتر حقیقت کمک میکند یک آدرس گنگ عمومی داده است ما میگوئیم آن معارفی حقیقت دارد که به شناخت شأن امام معصوم هدایت کند که آن هم باد از ایشان اخذ شده باشد.
    شما وقتی به سخن کسی گوش میدهید طبق فرموده معصوم"ع" او را پرستیده اید البته گوش دادن به مفهوم و به آن معتقد شدن و آن را بکار بستن لذا برای حرکت در مسیر توحید فقط باید به معصومین"ع" توجه نمود که فرموده اند هر که از ما اطاعت کند گوئی از خدا اطاعت کرده است.
    شما همین که انصاف داده اید که این ذوات مقدس"ع" قابل شناخت نیستند مثل ما دیگر عوام به حساب نمی آیید چرا که عامه این را قبول ندارند و معصومین"ع" را در کنار دیگران قرار میدهند.
    تا همین جای کار در این مورد خداوند بر من و شما منت نهاده و نوری به ما داده که به بسیاری دیگر نداده است و همین یعنی شناخت شأن آنها. اگر تا آخر عمر همین نور در قلب و جان ما باقی باقی باشد اهل نجات خواهیم بود.
    ائمه وقتی فرمودند که حدیث ما صعب و مستصعب است ادامه دادند که کسی آن را در نیابد جز نبی مرسل یا ملک مقرب یا مؤمنی که خداوند قلبش را به ایمان آزموده باشد. بعد مؤمن قلب آزموده شده در قرآن تعریف شده است.
    حجرات-آیات ۲ و ۳:
    "یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُون‏"۲ "إِنَّ الَّذینَ یَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ أُولئِکَ الَّذینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى‏ لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَ أَجْرٌ عَظیم‏"۳
    رسول گرامی اسلام "ص" ،علی "ع" را و شأن او را و ولایت او را معرفی نمودند وقتی کسی روی حرف پیامبرش حرف نمیزند و آن شأن را هم در قول و هم در فعل اعتراف میکند معانی احادیث را در حد سعه وجود خود در ک خواهد نمود با همان نوری که به او تفضل شده است.
    چنین مؤمنی فقط از آنها میشنود و فقط از آنها میگوید و فقط به آنها اقتدا مینماید و هر جا هم که فهم مطلبی برایش دشوار شد در ولایت امامش باقی می ماند و صبر پیشه میکند و دیگران را نیز به همین امر توصیه مینماید
    حضرت امام صادق "ع" در باره آیات "إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ *" میفرمایند:
    خداوند سبحانه،برگزیدگان خود را از آفریدگانش استثنا کرد، در آنجا که فرمودإِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا به ولایت امیر مؤمنان حضرت امام علی ابن ابی طالب علیه السلام وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ یعنی واجبات را بجا آوردند و وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ یعنی کسان خود را و فرزندانی که از خود باقی گذاشتند به ولایت توصیه نمودند وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وآنان را به ولایت و شکیبائی در این راه توصیه نمودند.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    مصطفی پاسخ در تاريخ شهریور ۴ام, ۱۳۹۱ ۹:۱۳ ق.ظ:

    با عرض سلام

    توضیح اینکه چون بار اول که پاسخ داده بودم درسایت درج نشده بود دوباره پاسخ دادم که دو پاسخ مشابهت هائی نیز دارند.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ شهریور ۴ام, ۱۳۹۱ ۱:۲۸ ب.ظ:

    تکریم و احترام و بزرگداشت عالمان در فرهنگ اهل بیت از جایگاه والایی برخوردار است.
    از شما بعید است که بزرگداشت عالمان و...را اشتباهی تاریخی می دانید.روایت لطیفی از صادق آل محمد است که می فرماید:
    قال الصادق(علیه السلام):من اکرم عالما فقد اکرمنی فقد اکرم الله و من اکرم الله فمصیره الی الجنه.(جامع الاخبار.ص۳۸)

    عالمان حبیب خدایند.وقتی برگ و کرم آیت خداست آیا روانیست دوستان خدا آیت الله العظمی باشند.
    قال رسول الله(صلی الله علیه و آله):"إنّ مثل العلماء فی الارض کمثل النّجوم فی السّماء یهتدی بها فی الظّلمات البرّ و البحر، فاذا انطمست اوشک إن تضلّ الهداه".

    پیامبر اعظم صلّی اللّه علیه و آله فرمودند:

    مثل عالمان و معلمان در زمین مثل ستارگان در آسمان است که مردم در تاریکی های خشکی و دریا به کمک آنها راه خود را پیدا می کنند هر گاه این ستارگان خاموش شوند بسا راه یافتگان نیز گمراه شوند.

    «قال رسول الله(ص) رحم اللّه خلفائی فقیل : و من خلفاءک یا رسول الله (ص) قال:الّذین یحیون سنّتی و یعلّمونها عبادالله».

    رسول اکرم صلّی الله علیه و آله فرموده اند:خدای جانشینان مرا رحمت کند. عرض شد یا رسول الله (ص) جانشینان تو چه کسانی اند؟فرمود: کسانیکه سنت مرا زنده می کنند و به بندگان خدا می آموزند.

    قال رسول الله (صلی الله علیه و آله):ما من مؤمن یقعد ساعه عندالعالم الّا ناداه ربّه عزّوجلّ جلست الی حبیبی و عزّتی و جلالی لا سکنتک الجنه معه و لا أبالی».
    هیچ مؤمنی نیست که ساعتی در حضور عالمی بنشیند جر آنکه پروردگار عزّوجلّ به او ندا می فرماید:در نزد محبوب من نشسته ای به عزت و جلالم قسم که البته ترا با او در بهشت جای دهم و باکی ندارم.
    آیا اینها درخور آیت الله العظمی نیستند.
    مقام معصومین فراتر از این القاب است آنان ولی الله الاعظم و خلیفه الله الکبری و ارکان زمین اند.

    از کجا معلوم آنچه ما می کنیم همان اطاعت معصومین است و مورد رضای آنهاست تا به درک آن نائل آییم.

    اگر ان طور باشد خیلی ها نماز می خوانند و روزه می گیرند و حج می گذارند آیا واقعا اطاعت خدا و معصومین می کنند.
    از کجا معلوم آنها جزو آن افراد حج گذاری نیستند که معصوم چهره حیوانی شان را از لایه دو انگشت نمایاندند؟!
    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  31. ثقلین

    on شهریور ۱, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    حکمت نزد مشرکین هم ممکن باشد.باور نمی کنی؟روایت داریم.
    قال علی(علیه السلام):خذالحکمه و لو من المشرکین(مشکاه الانوار.ص۱۳۴)
    وچون حکمت گمشده مومن است ما موظفیم حتی از مشرکین هم حکمت بگیریم.

    حکمت نزد دیوانگان هم ممکن است باشد:
    قال علی(ع):خذالکتاب و لو من افواه المجانین(مصباح الشریعه.ص۱۶۰)

    قال علی(ع):علیکم بالعلم و الادب فانّ العالم یکرم و ان لم ینتسب و یکرم و ان کان فقیرا و یکرم‏و ان کان حدثا.
    على علیه السّلام فرموده است: در علم و ادب بکوشید چه آنکه عالم، عزیز و گرانقدر است، اگر چه به خاندان بزرگى منتسب نباشد، اگر چه فقیر بى‏بضاعت باشد، و اگر چه جوان باشد.(شرح نهج البلاغه.الحدید.ج۲۰٫ص۳۳۲)

    همان طور که مستحضرید حکمت با علم تفاوت دارد و حکمت فراتر از علم است.بنابراین دوباره بهانه تکراری نیارید.
    ببخشید صحیحش حکمت لدنی است نه علم لدنی.اشتباه شد.
    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    کریم پاسخ در تاريخ شهریور ۱ام, ۱۳۹۱ ۲:۲۶ ب.ظ:

    این سخنان را بارهاجواب داده اند وواقعا شما درخوض خود یلعبون هستید یک ذره سخنان مخالفان را مطالعه کنید واستدلالهای آنها رارد کنید نه اینکه بااستدلالهایی که کردنداین حرفهای شما راجواب داده اندباز همین حرفها را بزنیدبحث ما روی این است که فلسفه وعرفان حکمت هست یا نه شما به عنوان پیشفرض همیشگی که حرفایتان حکمته می آیید جلو

    هیچ کس نگفته حکمت رابایدازهرکس خواستی بگیری غلط است بلکه شما اول باید ثابت کنی که حرف فلاسفه وعرفا حکمت است بعد این حرف را بزن اتفاقا این سخن امیرالمو منین ع به نفع ماست چراکه افرادی که کافر هم هستند ویا مشرک ویا مخالف اهل بیت گاهی اوقات سخنان اهل بیت را که یقینا حکمت بوده می زدند مثل معاویه ملعون سخنان علی را بیان می کرده پس ما از معاویه سخنان علی را می گیریم یعنی اگر آدمی مثل معاویه در سند روایتی باشد می توان آن روایات را قبول کرد

    پاسخ های اجمالی به این سخنان تکراری همیشگی فلاسفه
    http://www.borhannews.com/news/?p=548

    کلیپ صوتی:حکمت متعالیه نه حکمت است ونه عقلانیت/اگرسرتاسربدایه نهایه رابخوانید به ایمانتان اضافه نمی شود
    http://www.borhannews.com/news/?p=727

    نقدی جامع براستدلال فیلسوفان به روایت اطلبوالعلم ولوبالصین
    http://nasiri1342.blogfa.com/post-2.aspx

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ شهریور ۱ام, ۱۳۹۱ ۲:۵۸ ب.ظ:

    اولا کجای بحث بنده اسم از فلسفه وعرفان آمده که دوباره همان حرف های خواب آور و بی ربط را بیان می کنی.

    ثانیا مقصود بنده از حکمت در این متن مطلق علم است و بنده ابدا در این متن قصد اثبات اینکه فلسفه همان حکمت است و... را نداشتم.اگرچه اعتقاد داشته باشم.شما برای اینکه حرف برای مباحثه داشته باشید لازم نیست خلط مبحث کنید و آرشیو سایت را بگذارید.تا مثلا جواب داده باشید.

    ثالثا تیتر این بحث هیچ ربطی به سخنان بی ربط شما ندارد و صرفا بحث بحث تفسیری است.(مگر در جواب)
    جواب!!!!
    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ شهریور ۱ام, ۱۳۹۱ ۴:۲۰ ب.ظ:

    خواندن سخنان تفکیکیان از مصادیق بارز قرآن کریم است که می فرماید:
    (ومن الناس من یشتری لهوالحدیث...)
    که عاقبتش ضلالت و تباهی است.
    واین نشانه نداشتن منطق پاسخگویی نیست بلکه قدر نهادن وقت است.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    کریم پاسخ در تاريخ شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۹:۳۰ ق.ظ:

    اینهم یکی دیگر از تاویلات وقیاسهای بدون دلیل وبدون سند شما ست که هر آیه ای را با فکر ناقص خود تاویل می کنید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۵۴ ب.ظ:

    اولا تاویل مختص ائمه هدی است و لطفا حداقل بی احترامی نکن و برو تفاوت تفسیر و تاویل را بخوان.

    ثانیا گفتم مصداق نه نعوذبالله شان نزول.
    اگر ایات قرآن مصادیق دیگر نداشت که فقط به درد زمان پیامبر می خورد.
    مانند آیه ۹ سوره ممتحنه که شان نزولش قبیله خزاعه است اما از مصادیق بارزش اسرائیل است.
    حالا ما باید بگیم این آیه فقط مخصوص قبیله خزاعه بوده و تمام و شد و رفت و دیگر به کار نمی آید.
    این جوری که تمام قرآن مخصوص آن زمان می شود و دیگر از چه قران درس بگیریم.
    ذره ای فکر کن بعد سخن بگو.
    وفکر....را به کار انداز.
    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد پاسخ در تاريخ مهر ۹ام, ۱۳۹۱ ۶:۵۱ ق.ظ:

    جناب ثقلین
    در مصداق گیری از هر آیه ابتدا باید مفهومی کلی که موافق ظاهر آیه است انتزاع شود
    مفه.م هم باید به گونه ای باشد که شامل شأن نزول هم بشود و الا باطل است

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ مهر ۷ام, ۱۳۹۱ ۶:۲۸ ب.ظ:

    سلام جناب ثقلین

    عبارت خذ الکتاب و لو من افواه المجانین در مصباح الشریعه موجود نیست .
    بلکه یک روایت از امام صادق علیه السلام است که در ضمن این روایت عبارت به این صورت است : " ... قالت الحکماء خذ الحکمه و لو من أفواه المجانین ... "

    موفق باشید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ مهر ۸ام, ۱۳۹۱ ۳:۴۹ ب.ظ:

    آقاجان بنده دوباره خودم گشتم عین عبارت را یافتم.
    اگر متن عربی کتاب از انتشارات اعلمی بیروت را یا نرم افزار جامع الاحادیث را داشته باشی خواهی دید.
    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ مهر ۹ام, ۱۳۹۱ ۴:۵۳ ق.ظ:

    سلام بر دوست عزیز ثقلین

    من قبلا دنبال این حدیث میگشتم و فقط همونی رو که خدمتتون عرض کردم پیدا کردم (از جامع الاحادیث )
    عکس گرفتم ضمیمه کردم ملاحظه بفرمایید لطفا .
    شما هم اگر عین همون مطلبی رو که میفرمایید رو جایی دیدید عکس بگیرید بزارید من هم ببینم
    ممنون از شما .

    لینک عکس مربوط به افواه المجانین .
    http://uploadyar.com/s1/13489801851.jpg

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ مهر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۸ ق.ظ:

    جناب میثم
    ببخشید.اشتباه سهوی بود.
    اشتباها روایت را با آیه ی (یا یحیی خذالکتاب بقوه) قاطی کردم.
    چون از حفظ نوشتم اشتباه رخ داد.
    دفعه دوم هم که اشکال کردید متوجه اشتباهی که در متنم بود نشدم.
    بالاخره انسان ممکن الخطاست.
    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  32. ثقلین

    on شهریور ۱, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    ما وقتی کتب اعتقادی اصولی را می خوانیم برای تصحیح اعتقاداتمان است نه تقلید اصول دین.
    آیا ما وقتی توحید صدوق یا مفضل یا... را می خوانیم داریم تقلید می کنیم؟!یا داریم آگاه میشویم؟
    ممکن است بگویید خوب کلام معصومین است آیا کتب اصول دین مطلق گفته معصومین است؟یا استدلال صدوق ها و...ها هم می باشد؟
    مخلص کلام آنکه همان طور که به طور مستقیم نمی توانیم خدا بشناسیم و ارتباط برقرار کنیم وبه انبیا و ائمه نیاز داریم به طور مستقیم هم نمی توانیم ائمه این ستارگان دست نیافتنی را بشناسیم و نیاز به اولیای مقرب وکسانی که معصومین به آنها عنایت داشته اند داریم.

    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  33. ثقلین

    on شهریور ۱۲, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    آقا کریم و آقا مصطفی دیگر خبری از شما نیست.
    در خدمتتان هستیم.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    کریم پاسخ در تاريخ شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۹:۴۳ ق.ظ:

    شما هنوز جواب متن اصلی مقاله که از روایات معتبر کافی آمده وبیان شده واهل بیت بیان کرده اند مراد از قول سخن خداوندواهل بیت است وشمابشت سر هم حاشیه وتهمت سازی مانند شهرت طلبی و...انجام می دهید وعصبی هم به نظر می رسید برای همین با شما بحث نمی کنیم واصلا مدارک وسند های معتبر شیعه را توجه نمی کنیدبی خود به حاشیه وجواب های بی خودی وبی سند واینکه فلان شخص چی گفت کاری ندارین روایات می گویدالقول منظوروحی وکلام اهل بیت است

    شما ابتدااین روایات را جواب بدهیدو رد کنید تا وارد بحث شویم

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    mostafa پاسخ در تاريخ شهریور ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۸:۱۱ ق.ظ:

    salam
    man darya hastam barmigardam khedmate shoma hastam

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  34. ثقلین

    on شهریور ۱۳, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    چیزی در چنته ندارید که بخواهید بحث کنید.
    و این حرف هایتان هم بهانه ای است برای فرار از مباحثه.
    اگر غیر معصوم درکی از قرآن کریم ندارند پس چطور است که معصومین معیار موثق بودن روایات را انطباقش با قرآن توسط غیر معصوم می دانند آن هم به کرار.
    آنچه در حدیث شریف ثقلین هم عرض قرآن کریم قرار داده شده است مطلق شخص معصوم است.نه صرفا روایات.
    در اسناد قرآن کریم هیچ ریبی روا نیست.(…انا له لحافظون )
    اما در اسناد روایات امکان خدشه زیاد است.
    روایات در طول قرآن اند نه در عرض آن.
    آنچه در عرض قرآن است شخص معصوم است.
    روایات در تفسیر نقش تام را برعهده ندارند بلکه نقش کمکی دارند.
    اعتبار روایات خود بر اساس انطباق آن بر قرآن آنهم توسط غیر معصوم است.
    این محکم ترین شاهد بر این مدعاست که تفسیر فقط بر اساس روایات نیست و مفسر فقط معصوم لازم نیست باشد.
    اگر ما قرآن را دریا فرض کنیم:
    دریا هم صیاد ماهی و نمک دارد و هم شکافنده اعماق دریا که صیاد مروارید و… است.
    ما بر هردو مستخرج اطلاق می کنیم.
    اما این کجا و آن کجا.
    حال تفسیر این آیه :اگر ما شاهدی از قرآن و روایتی موثق از معصوم در مورد مسئله ای یافتیم البته که بهترین قول آن است اما اگر نبود آیا این آیه منقوض است.
    ما دلیلی بر این محدودیت در این آیه نداریم.
    ما می گوییم اگر شاهدی از قرآن و روایات موثق بود بهترین آنهاست واگر نبود از مشرک هم شده بهترین سخن را بشنو و بگیر و این منطق اسلام است.
    داستان نظرخواهی پیامبر از صحابه خود شاهدی موثق و تاریخی و غیر قابل خدشه است.
    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    کریم پاسخ در تاريخ شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۵:۰۶ ب.ظ:

    اولا همین که ادعا می کنید ما چیزی در چنته نداریم خود نشانه تکبر وغرور وافر شما می باشدوانسان متکبر ونغرور هیچ گاه دنبال پیدا کردن حق نمی باشد بلکه به دنبال انف خصم است

    ثانیاانطباق باقرآن دلیلی بررد حدیث نمی باشد بلکه روایاتی که موافقت ظاهری با قرآن ندارند ولی مخالفت و تضادی نیز با قرآن و سنت ندارند مورد قبول ومی توان در بررسی قرار بگیرد

    ثالثادرست است که اهل بیت معصوم بوده وهیچ خطایی ندارندبلکه روایات ائمه اگر هم نتوان به مانند خود معصوم قرارداد ولی چون در عصر غیبت هستیم وخود ائمه مارابه روایات واحادیث ارجاع داده اند حجت می باشد ودرحقیقت همان نقش وجایگاه معصوم در حجیت حدیث رادارد

    رابعاسخن در بحث عقاید واندیشه ها می باشد وعقایدمان را هیپگاه نباید بامشورت از مشرک گرفت همین عقاید باطل شما بوده که سراغ ابن عربی کافروارسطو سقراط و....میروید
    خامساکه گفته در کار های غیر عقایدی مانند جنگ و...از وحی نیاز نیست تبعیت کر د بلکه باید در هر کاری مراقب باشیم مخالف نظر وحی واهل بیت نباشد حتی درصنعت معدن تجارت کشاورزی و...باید تایید اهل بیت باشددر آ« موارد هم که شمل فرمودیداگر موافقت معصوم نبود هیچ ارزشی نداشت

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    مهدی پاسخ در تاريخ شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۷:۰۱ ب.ظ:

    بسمه تعالی
    سلام علیکم برادر گرامی آقا کریم
    برای چندمین بار است ایمیلم را برای شما میفرستم برای ارسال کتب برای شما برادر بزرگوار لطفا جواب بدید.
    ایمیل: mehdi5351365@yahoo.com

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  35. ثقلین

    on شهریور ۱۴, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    اولا حقیقت تلخ است و ابدا هیچ گونه غروری در اینجانب وجود نداشته است.انشاالله.و حرف های تکراری و دیکته شده نشان از خالی بودن چنته است.

    ثانیا بنده نگفتم انطباق روایات بر قرآن نشان از بی اهمیت بودن احادیث
    نعوذبالله هستند.
    این کم دقت خواندن شما و قماشتان مشکل اصلی است تازه این متن ساده چه رسد متن عرفانی و فلسفه.

    ثالثا انطباق روایات بر قرآن نشان از بی اهمیتی آن نعوذبالله نیست.
    بلکه آن است که روایات گرچه در غیبت حجت اند اما در تفسیر نقش کمکی دارند نه نقش تام.چون حجت دیگری به نام عقل است .البته عقلی که مطابق موازین اسلام باشد.وانطباق روایات بر قرآن هم توسط عقل انجام می گیرد.

    رابعا این حرفت مضحک است.چون در این آیه هیچ بحثی درباره این که منظور عقاید و اصول دین است نداریم و قول مطلق را آورده که هم می تواند حفر خندق باشد و هم چیزهای دیگر.
    ما بنابر این آیه در اصول دین و اخلاق و...البته که سخن قرآن و اهل بیت بهتر است.اما در این آیه فقط سخن از عقائد و اصول دین نیامده بلکه در هر موضوع دیگری نیز می باشد.
    همی گویم و گفته ام بارها در مورد مسائلی که ازروایات صحیح ائمه و یا قران شاهدی داریم البته که بهترین آنهاست.(اصول دین و اخلاق و...)
    اما در مباحثی که سخنی از قران و اهل بیت نیست ما به وسیله عقل حجت از مشرک هم شده حکمت می گیریم.(غیر از اصول دین و...)
    قال علی(علیه السلام):خذالحکمه و لو من المشرکین(مشکاه الانوار.ص۱۳۴)
    وارد کردن شبهات توسط مشرکین و...خود باعث غنای بیشتر دین ماست.
    تفاوت تاویل با تفسیر را خواندی؟
    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    کریم پاسخ در تاريخ شهریور ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۸:۰۴ ق.ظ:

    حقایقی که سایت عزیز برهان نقل می کندوبنده هنوز مدیران آن را نیز نمی شناسم برای شما تلخ است وکاملا در پاسخ گویی به مقالات ، مطالب،خبرهاوهمه موارد بسیار ارزنده آن وامانده ایدمواردی که مبانی پوچ ووهمی فلاسفه وعرفا را هدف گرفته وشما عاجر از پاسخ گویی به آن هستید البته هر په می گوید از ائمه معصوم تا به حال فقها وبزرگان همین استدلالهای عقلی وعالی را داشته اند که فلاسفه وعرفا وصوفیه نمی توانستند جواب بدهند وبا همین حرفهای بی ارزشی که شما می زنید وهم اکنون ما متوجه می شویم که جوابی جز نمی فهمید، علم ندارید،ماحکمت می گوییم، شما تکفیر می کنید وبسیاری از مظلوم نمایی های فراوان سعی در فرار از حقایق هستید

    بارها گفته شد معلوم است شما مطالب را خوب نمی خوانید حتی در خندق کندن هم اگر موافقت معصوم نبود ونباشد ودر هر کار ریز ودرشتی آن کار اگر هم به نتیجه برسد مورد رضایت خداوند نیست وچود در آن قضیه ای که شما مطرح می کنید گفته بودم باید در هر کار ریز ودرشتی موافقت معصوم باشدودر ان قضیه هو چون موافقت معصوم بود قبول شد والا اگر همه عالم یک چیز می گفتندورسول گرامی تایید نمی کردبازهم ارزشی نداشت

    در باره حکمت هم بارها بیان شدبله با گرفتن حکمت از هرکسی که مخالف نیستیم بلکه آیا اینکه عالم قدیم است همه عالم مساوی واجب الوجود است خداوند به شکلهای مختلف می آید الواحد و....اینها حکمت است یا نه بحث در این است

    پاسخ به ادعای باطل فلاسفه مبنی برحکمت بودن فلسفه
    http://www.borhannews.com/news/?p=548

    حکمت متعالیه نه حکمت است ونه عقلانیت/اگرسرتاسربدایه نهایه رابخوانید به ایمانتان اضافه نمی شود
    http://www.borhannews.com/news/?p=727

    درضمن این روایتی که آوردید در تاییدسخنان مااست نه سخنان شما

    سخنان اهل بیت حکمت است(صغری)

    حکمت را اگر هم از مشرک باشد باید گرفت(کبری)

    پس اگردر بین روات سخنان اهل بیت حتی مشرک هم بود به سند روایت آسیبی نمی رساند

    یعنی علم رجالی که درست کردید کشک

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  36. مهدی

    on شهریور ۱۴, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    بسمه تعالی
    سلام علیکم و رحمه الله
    احسنت برادر گرامی کریم در تایید سخنان شما به احادیثی از کتاب شریف بصائر الدرجات استناد میکنم اما خواهش دارم ایمیلتان را برای بنده بفرستید تا با هم صحبت کنیم:
    ایمیل: mehdi5351365@yahoo.com
    ۱- حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع أَوْ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا تُکَذِّبُوا بِحَدِیثٍ أَتَاکُمْ أَحَدٌ فَإِنَّکُمْ لَا تَدْرُونَ لَعَلَّهُ مِنَ الْحَقِّ فَتُکَذِّبُوا اللَّهَ فَوْقَ عَرْشِه‏

    ۲-حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُنْدَبٍ عَنْ سُفْیَانَ بْنِ السیط [السِّمْطِ] قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ الرَّجُلَ لَیَأْتِینَا مِنْ قِبَلِکَ فَیُخْبِرُنَا عَنْکَ بِالْعَظِیمِ مِنَ الْأَمْرِ فَیَضِیقُ بِذَلِکَ صُدُورُنَا حَتَّى نُکَذِّبَهُ قَالَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَ لَیْسَ عَنِّی یُحَدِّثُکُمْ قَالَ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَیَقُولُ لِلَّیْلِ إِنَّه‏نَهَارٌ وَ لِلنَّهَارِ إِنَّهُ لَیْلٌ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ لَا قَالَ فَقَالَ رُدَّهُ إِلَیْنَا فَإِنَّکَ إِنْ کَذَّبْتَ فَإِنَّمَا تُکَذِّبُنَا.

    ۳-حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبِی عُبَیْدَهَ الْحَذَّاءِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ أَمَا وَ اللَّهِ إِنَّ أَحَبَّ أَصْحَابِی إِلَیَّ أَوْرَعُهُمْ وَ أَفْقَهُهُمْ وَ أَکْتَمُهُمْ بِحَدِیثِنَا وَ إِنَّ أَسْوَأَهُمْ عِنْدِی حَالًا وَ أَمْقَتَهُمْ إِلَیَّ الَّذِی إِذَا سَمِعَ الْحَدِیثَ یُنْسَبُ إِلَیْنَا وَ یُرْوَى عَنَّا فَلَمْ یَعْقِلْهُ وَ لَمْ یَقْبَلْهُ قَلْبُهُ اشْمَأَزَّ مِنْهُ وَ جَحَدَهُ وَ کَفَرَ بِمَنْ دَانَ بِهِ وَ هُوَ لَا یَدْرِی لَعَلَّ الْحَدِیثَ مِنْ عِنْدِنَا خَرَجَ وَ إِلَیْنَا سند [أُسْنِدَ] فَیَکُونَ بِذَلِکَ خَارِجاً مِنْ وَلَایَتِنَا

    بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى الله علیهم، ج‏۱، ص: ۵۳۸
    ۴- عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع أَوْ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا تُکَذِّبُوا الْحَدِیثَ إِذَا أَتَاکُمْ بِهِ مُرْجِئِیٌّ وَ لا قَدَرِیٌّ وَ لَا حَرُورِیٌّ یَنْسُبُهُ إِلَیْنَا فَإِنَّکُمْ لَا تَدْرُونَ لَعَلَّهُ شَیْ‏ءٌ مِنَ الْحَقِّ فَیُکَذَّبُ اللَّهُ فَوْقَ عَرْشِه‏
    المحاسن، ج‏۱، ص: ۲۳۰

    جالب اینجا خود این آقا از کتابی نقل میکنه و از احادیث استفاده میکنه که با مبنای رجالی خودشون ضعیفه مثلا کتاب مشکوه و همچنین مصباح اسانیدشون مرسله آقای رجالی چطور که شما که اینقدر رجال رجال میکنید از این دو کتاب استفاده میکنید خداوند همه ما را هدایت کند.
    والسلام علی من اتبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  37. مصطفی

    on شهریور ۲۱, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    جناب ثقلین

    سلام و تشکر از اینکه حال من رو جویا شدید من چند روزی ماموریت بودم

    اما بحث را با یک سوال ادامه میدهم که اصولاً اگر قرآن تبیان کل شیء است و امر ولایت از اهم امور است چرا تفاسیر فلسفی به مهمترین اصل دین نمی پردازند و قرآن را به گونه ای تشریح نمیکنند که موجب شناخت بیشتر امام معصوم "ع" باشد.
    اگر امام معصوم "ع" از بزرگترین آیات خالق متعال است جای تشریح و اشاره به این آیات در تعابیر یا تفاسیر فلسفی از قرآن کجاست؟

    در جلد ۵ تفسیر البرهان ص ۵۶۴ ذیل آیات اول و دوم سوره نباء آمده است که:
    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ عَمَّ یَتَساءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ- إلى قوله تعالى- ثُمَّ کَلَّا سَیَعْلَمُونَ [۱- ۲]
    محمد بن یعقوب، عن محمد بن یحیى، عن أحمد بن محمد، عن محمد بن أبی عمیر أو غیره، عن محمد بن الفضیل، عن أبی حمزه، عن أبی جعفر (علیه السلام)، قال: قلت له: جعلت فداک، إن الشیعه یسألونک عن تفسیر هذه الآیه: عَمَّ یَتَساءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ قال: «ذلک إلی، إن شئت أخبرتهم، و إن شئت لم أخبرهم- ثم قال:- لکنی أخبرک بتفسیرها». قلت: عَمَّ یَتَساءَلُونَ؟ قال: فقال: «هی فی أمیر المؤمنین (علیه السلام)، کان أمیر المؤمنین (علیه السلام) یقول: ما لله عز و جل آیه هی أکبر منی، و لا لله من نبأ أعظم منی».

    در حدیث فوق نبا عظیم به حضرت امیرالمومنین علی "ع" ترجمه شده است توسط امام باقر علیه اسلام و همچنین توسط خود حضرت امیر"ع"

    در تفسیر المیزان ذیل آیات فوق الذکر مطالب ذیل را میخوانیم:

    این آیه پاسخ از استفهامى است که خود خداى تعالى کرده بود خودش پرسید از چه تساؤل مى‏کنند؟ پاسخ مى‏دهد از خبرى بس عظیم. و این توصیفى که از خبر مذکور کرده توصیفى است که تعظیم آن خبر از آن هویدا است.
    و مراد از" خبر عظیم" خبر بعث و قیامت است، که قرآن عظیم در سوره‏هاى مکى و مخصوصا در سوره‏هایى که در اوائل بعثت نازل شده کمال اهتمام را درباره اثبات آن دارد، مؤید این معنا سیاق آیات این سوره است که در آنها جز به مساله قیامت، و صفات یوم الفصل، و استدلال بر حقیت و واقعیت آن پرداخته نشده.
    ولى بعضى گفته‏اند: مراد از آن نبا قرآن عظیم است. لیکن سیاق این احتمال را رد مى‏کند، چون هر چند که گفتار سوره خالى از اشاره به قرآن نیست، و لیکن سیاق اجنبى از آن است.
    بعضى دیگر گفته‏اند: نبا عظیم عبارت است از عقایدى چون اثبات صانع، و صفات او و ملائکه و رسل او، و مساله بعث، بهشت، دوزخ و غیر آن که مورد اختلافشان بوده.
    به نظر مى‏رسد صاحب این قول بدان جهت که در این سوره به حقیت همه این مطالب اشاره شده، چنین گفته است. لیکن این طرز استفاده درست نیست چون اشاره به حقیت معارف اسلامى از لوازم مساله قیامت است، که خود از لوازم جزا و تکلیف است، جزاى‏ اعتقادات حق و اعمال صالح، و جزاى کفر و جرائم عملى، و اگر در سوره به صفات یوم الفصل پرداخته تبعى و به قصد ثانوى بوده، و غرض اولى بدان متعلق نشده.
    علاوه بر این، مراد از افرادى که از یکدیگر تساؤل مى‏کرده‏اند- به بیانى که گذشت- مشرکین بوده‏اند، که صانع و ملائکه را قبول داشتند، و ما وراى آن را یعنى رسالت و قیامت و بهشت و دوزخ را منکر بودند.

    تفاوت این دو تفسیر را بنگرید،من سؤال میکنم که مطالب تفسیر المیزان در خصوص این آیات در آخرت به چه کار شما خواهد آمد؟کدام سر از اسرار قرآن با این تفسیر گشوده شد؟ نظریات شخصی آقائی که عربی و فلسفه میدانسته و مطالبی را بیان کرده که بیشتر با منابع اهل سنت همخوانی دارد مهم تر است یا اینکه در بیان امام معصوم توجه و تبلیغ شود؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  38. حیدری

    on شهریور ۳۰, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    چرا قبل از اسم یه همچین آدمی لفظ "آیت الله" را اضافه میکنید؟
    میشه بفرمایید چه نشانه ای از "الله تعالی" در وجود ایشان است؟

    یاعلی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  39. ثقلین

    on مهر ۵, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    جناب مهدی
    اولا بر ده ها کتاب روایی دیگر نیز مشکاه الانوار اطلاق میشود.
    مثلا هم امین الاسلام طبرسی مشکاه دارد وهم علامه مجلسی و ده ها عالم دیگر.
    پس فکر نکن مشکاه فقط یک کتاب است.
    ثانیا شیخنا الاستاذ جوادی در بسیاری از کتبشان به این کتاب شریف استناد می کنند و ما آن را ضعیف نمی دانیم.
    ثالثا این کتاب یک کتاب اخلاقی و پند و اندرز می باشد و علما در این جور کتاب ها به سند توجه زیادی ندارند و اگر سند روایت ضعیف هم باشد چون اخلاقی است جزو روایات حسن قرار می گیرد.
    رابعا ما کتاب مصباح الشریعه را رد نکردیم بلکه بسیار هم به آن کتاب شریف اهمیت می دهیم آن کسی که این کتاب را کوبیده و رد کرده علامه مجلسی است.
    ولی اکثر عرفا و علمای بزرگ مانند:سید بن طاووس، شهید ثانی، محسن فیض کاشانی، مهدی نراقی،امام خمینی، میرزا جواد ملکی تبریزی آن را تایید کرده اند.
    سادسا این کتاب عرفانی ترین و لطیف ترین کتاب روایی است و هیچ کس به اندازه فلاسفه و عرفا به این کتاب ارج نداده اند.
    سابعا اگر منبع این حرف هایت را به من بگویی خیلی مسرور می شوم.
    لطفا مطالعه ات را زیاد کن تا اینگونه دچار اشتباه نشوی.
    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  40. ثقلین

    on مهر ۱۰, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    آیا اهل باطل می توانند حرف حق بزنند؟بلی
    حرف حق همیشه یکی است و همیشه بهترین هم هست.
    لزومی در این آیه مبنی بر اینکه صرفا مسائل دینی مطرح است نیست.
    مشکل شما اینست که گمان می کنید مقصود ایه فقط مسائل دینی و اعتقادی است.
    خُذِ الحَقَّ مِن أهلِ الباطِلِ وَ لا تَأخُذِ الباطِلَ مِن أهلِ الحَقِّ(المحاسن.ص۲۲۹)
    این روایت کافی تان نیست.
    همی گویم و گفته ام بارها که اگر شاهدی از قران یا روایات موثق بر مطلبی
    دلالت کند حتما بهتر است.اما اگر نبود چون عقل حجت است (علی الناس حجتین)(کافی)می توان سخن کفار را هم شنید و حق و بهترین را حتی ازآنان گرفت و با عقل که حجت است مطابقت داد. اما وظیفه قران و روایات بیان تمامی مسائل نیست بلکه بیان بن و مبانی مسائل است .
    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    کریم پاسخ در تاريخ مهر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۵:۰۸ ب.ظ:

    اولا شما برو تو وبلاگت که با دزدیدن نام زیبای برهان نیوز آن را راه انداختی از آدمین می خواهم به خاطر جریمه هم که شده نظرات تورا تایید نکند چون تا حالا هیچ جواب منطقی از تو ندیدیم و اصلا استدلالهای ما را گوش نمی دهی وحرف ها بی اساس خود را می زنی

    در باره این روایات شاهد از قران یا روایت چیه همین روایات که خواندی

    خذِ الحَقَّ مِن أهلِ الباطِلِ وَ لا تَأخُذِ الباطِلَ مِن أهلِ الحَقِّ(المحاسن.ص۲۲۹)

    قال علی(علیه السلام):خذالحکمه و لو من المشرکین(مشکاه الانوار.ص۱۳۴)

    خذ الحکمه و لو من أفواه المجانین

    یا هر روایت دیگر که می اوری

    همه اینها را قبول داریم سخن این است که حق چیست اول باید حق را بشناسیم بعد از هر کی خواستیم بگیریم
    سوال وبحث این است که آیا فلسفه عقلانیت وحق است یا وهم این نزاع صغروی است ما بحث کبروی نداریم

    چرا بیخود میگی حق را حکمت را و.. را از هر که بگیریم این را که بارها همه مخالفین گفته اند که کسی نگفته نگیریم بحث این است
    آیا فلسفه حکمت است ؟
    آیا فلسفه حق است؟

    اما برای اینکه بفهمی چیزی حق است یا نها تنها راه آن این است که از زبان اهل بیت بیان شده باشد واهل بیت علیهم السلام فرموده باشند

    این خود نشانه حق است
    چون آنها ما ینطق عن الهوی الا وحی یوحی هستند

    واگر امیرالمونین می فرمایند
    یا کمیل لا تأخذ الا عنا تکن منا: ای کمیل جز از ما چیزی مگیر تا از ما باشی

    یعنی اگر از ما گرفتی یقینا حق وحکمت است والا اگر چیزی ثابت شده باشد حق وحکمت وعقلانیت است که حتی اگر معاویه هم بگوید ماهم قبول می کنیم مثل اینکه معاویه از امیر المومنین تعریف می کرد وحق می گفت

    بحث شناخت حق ،حکمت،وعقلانت است که منحصر در بیان وتبیین اهل بیت ومعصوم است حتی قرآن

    نزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ النحل آیه : ۴۴

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ مهر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۵:۱۱ ب.ظ:

    با سلام خدمت کاربر گرامی

    ما تنها نظراتی را که گمان کنیم بوی توهین یا بی احترامی بدهد را رد یا ویرایش می کنیم واگر نظری تکراری باشد را نیز تایید نمی کنیم
    موفق باشید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ مهر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۶:۴۷ ب.ظ:

    اولا لطفاکظم غیظ کن.
    ثانیا همانطور که اشاره شد بحث بحث تفسیری است .
    ثالثا اصلا بحث سر این که القول فلسفه باشد نیست پس بی مربوط حرف نزن.
    رابعا حرف کم می آوری مدام بحث را عوض نکن و به فلسفه ربط نده.
    خامسا ما می گوییم در القول محدودیتی نیست چون قرآن محدودنگر نیست و مسائل قرآن همه شمول است.
    ما می گوییم القول می تواند بر تمامی علوم اعم از دینی و اعتقادی و فقهی و ریاضیات و علوم منقول و معقول و تجربی و تحصلی و تحقیقی و مهندسی و..
    چنان چه در جنگ خندق راهکارهای نظامی و مهندسی را هم شامل شد.
    حرف حق که مختص به علوم دینی نیست.
    لازمه عدم محدود نگری محدود نبودن فکر است.
    شما می خواهی هرچی روایات مطابق سلیقته را برگزینی بقیه هم که هیچی .
    کسی نگفت منظور از القول فلسفه است اتفاقا ما می گوییم محدود به موضوع خاصی نیست گرچه باز متوجه نمی شوی و دوباره تکرار مکررات می کنی.

    (الحمدلله این سایت اکثر نظرات را منتشر می کند که این بسیار خوب است انشالله که ادامه داشته باشد.)

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ مهر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۶:۴۹ ب.ظ:

    چهارتا کتاب می خواندی تفاوت تاویل و تفسیر و تبیین را می فهمیدی.
    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  41. ثقلین

    on مهر ۱۱, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    جناب کریم.
    این درخواست تو از مدیر سایت برای عدم انتشار نظرات بنده حقیر ناشی ازمنطق سرشارته دیگه!!!!
    احتمالا که از پاسخ عاجز نشدی که چنین درخواستی می کنی؟؟؟؟

    تو می توانی در برابر مکاتب الحادی جهان با این منطقت از اسلام عزیز دفاع کنی؟؟

    آیا علامه طباطبایی و شهید مطهری را به یاد نمی آوری که چگونه شجاعانه در برابر مارکسیست ها و کمونیست ها ایستادند و با تالیف کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم هزاران جوان را که در آماج شبهات بودند از گمراهی نجات دادند؟؟

    آیا تو هم همین گونه با منطقت از اسلام دفاع می کردی یا شبهات را می گفتی ولش کن و از پاسخ عاجز می شدی؟

    خدا را شکر مدیر سایت نیستی وگرنه مثل bbc نظرات خودت را با اسامی دیگر انتشار می دادی.
    خداوند همه ما را هدایت کند.

    ضمنا به تیتر ((بازهم تکرار:آیت الله بهجت با خواندن فلسفه قبل از کلام مخالف بود،چرامخاطبین را منحرف می کنید؟)) همین سایت مراجعه کن تا بحث کنیم.

    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    کریم پاسخ در تاريخ مهر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۶:۵۴ ب.ظ:

    اولا انسانهای متقلب ودزد را باید منع کرد چرا که دلیل بنده بر این بود چرا شما بادامنه مبارک برهان نیوز وبلاگ زدی برو همون جا صحبت کن این سزای این عمل زشت شماست که از سادگی وبی آلایشی مدیران سایت برهان استفاده می کنید

    ثانیا شما یک مورد از دفاعیات آقایانی که نام بردید مانندآقای مطهری وطباطبایی که شبهات کمونیستها را با قواعد فلسفی جواب داده اند بیاورید
    اگر بر شبهات اضافه نکرده باشند جوابی نداده اند

    بنده هیچ گاه نگفتم ولش کن بلکه گفتم شما را ادب کنند در شیعه هم بسیاری از افراد را ائمه منع می کردندکه حتی ائمه می گفتند انها را لعن ورد وطرد کنید واصلا با انها بحث نکنید

    قَالَ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا لِلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَدْ ظَهَرَ فِی هَذَا الزَّمَانِ قَوْمٌ یُقَالُ لَهُمُ الصُّوفِیَّهُ فَمَا تَقُولُ فِیهِمْ قَالَ إِنَّهُمْ أَعْدَاؤُنَا فَمَنْ مَالَ فِیهِمْ فَهُوَ مِنْهُمْ وَ یُحْشَرُ مَعَهُمْ وَ سَیَکُونُ أَقْوَامٌ یَدَّعُونَ حُبَّنَا وَ یَمِیلُونَ إِلَیْهِمْ وَ یَتَشَبَّهُونَ بِهِمْ وَ یُلَقِّبُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ یُأَوِّلُونَ أَقْوَالَهُمْ أَلَا فَمَنْ مَالَ إِلَیْهِمْ فَلَیْسَ مِنَّا وَ إِنَّا مِنْهُمْ بِرَاءٌ وَ مَنْ أَنْکَرَهُمْ وَ رَدَّ عَلَیْهِمْ کَانَ کَمَنْ جَاهَدَ الْکُفَّارَ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ ص‏

    به سند صحیح از «احمد ابن محمد بزنطی» روایت کرده اند که مردی به امام صادق نقل کرد در این زمان قومی پیدا شده اند که به آنها صوفی می گویند درباره آنها چه می فرمایید؟
    امام در پاسخ فرمودند: آنها (صوفیان) دشمنان ما هستند ، پس هر کس به آنها میل کند از آنان است و با آنها محشور خواهد شد و به زودی کسانی پیدا می شوند که ادعای محبت ما را می کنند و به ایشان نیز تمایل نشان می دهند خود را به ایشان تشبیه نموده و لقب آنان را بر خود می گذارند و گفتارشان را تاویل می کنند.بدانکه هر کس به ایشان تمایل نشان دهد از ما نست و ما از او بیزاریم و هر کس آنان را رد کند مانند کسی است که در حضور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با کفار جهاد کرده است»

    نکته این حدیث صحیح این است که هر کس به اینها میل داشته باشد
    (مثلا میل به تفسیر گنا بادی ) را امام تاکید می کند

    حالا افکار فلاسفه میل به صوفیه دارد یا متکلمین وفقها

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ مهر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۸:۱۰ ب.ظ:

    با سلام
    اگه میشه سلسله سند این حدیث صحیح رو هم بیان بفرمایید .
    چون فکر نمیکنم به صرف بودن عبارت فی الصحیح در ابتدای حدیث ، حدیث بشه صحیح . بلکه حدیث در کتاب مستدرک آمده و سلسله سند نداره .
    در ضمن بیان مطلب خوب و درست از کتاب کسی که مسلکش مورد قبول نیست فکر نمیکنم اشکالی داشته باشه همراه با رعایت احترام .
    این حرفتون هیچ ربطی به این نداره که صرف بیان همچین مطلبی به راحتی نسبت ملعون بودن به کسی بدید .
    اگر واقعا فکر میکنید علامه بزگوار جناب آقای حسن زاده نعوذ بالله مورد لعن امام صادق علیه السلام هستند و بی محابا این حرفا رو میزنید بهتره یه تذکر هم به رهبر عزیز بدید که رفتن به دیدار علامه حسن زاده .
    لابد میخواید در مورد رهبر هم بگید که میل به مایلین به صوفیه دارند .
    شما راحت هر حرفی دلتون میخواد میزنید .
    حداقل یکم احتیاط کنید .

    ضمیمه : عکسهای عیادت مقام معظم رهبری از علامه حسن زاده آملی دامت برکاته .

    http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1391/07/10/13910710235001801_PhotoL.jpg

    http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1391/07/09/1391070922490558_PhotoL.jpg

    http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1391/07/10/1391071023500104_PhotoL.jpg

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ مهر ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۱:۵۸ ب.ظ:

    اولا تو نعوذ بالله امام چندمی؟ آن ذوات قدسی تشخیص می دادند که اصحاب را از بحث با چه کسانی برحذر دارندوآن وظیفه ائمه بوده.پس تو کسی نیستی که بخواهی دیگران را از جواب به نظرات این حقیر برحذر داری.(پس توهم برت نداره)

    ثانیا ممکن است برداشت بنده و حکمای الهی (که من حقیر از آنان نیستم)از کلمه برهان متفات باشد از آنچه مدیران محترم این سایت مدنظرشان بوده.
    آیا نباید آنچه از برهان مدنظر ماست اعلام کنیم؟؟
    اسم دختر تو فاطمه است من دیگه نباید بگذارم دیگر تقلبه!!
    این یکی شیرست اندر بادیه-کان دگر شیرست اندر بادیه
    پس عوام فریبی نکن.

    ثالثا سن تو به آن زمان که شهید مطهری و مصباح یزدی و..زنده در تلویزیون مناظره می کردند و امثال طبری توده ای رو سر جاشون می شوندن به طوری که توده ای ها و مارکسیست ها لال می شدن از ادامه بحث قد نمی ده.
    یه ذره چشم دلت را باز کنی حقائق را خواهی دید.لاکن(ختم الله علی ...)
    اصول فلسفه و روش رئالیسم سراسر پاسخ به شبهات است.اما تو که یا نمی فهمی چی میگه یا خودتو زدی به.

    خامسا روایتی که ذکر کرده ای دوباره بی مربوط به بحث است.
    دوباره بحث را عوض کردی.یه سر به تیتر نگاه کنی همون حرفهای تکراری را نمی زنی.
    تو فرق تصوف را با عرفان اسلامی را نمی فهمی.
    نظرات علامه طباطبایی و شهید مطهری را درباره تصوف می خواندی این اراجیف را نمی بافتی.
    واللا ما نه خانقاه می رویم و نه دور خودمون می چرخیم و نه می رقصیم.
    ممکن است ادبیات آنان را قرض گرفته باشیم که در آن اشکالی نیست لاکن نه اعمالشان را برداشته ایم و نه عقایدشان.استفاده از ادبیات آنان مانند بهره بردن از کلمات زبان های خارجه در زبانمان است.آیا اشکالیست در آن؟؟؟؟؟
    دفاع مااز مولوی و ...دفاع از ادبیات و بلاغت بیان وی در بیان نکات ظریف و باریک اخلاقی است.مرجع تقلید یا نعوذبالله امام ما که نیست.(گرچه ادعا ها مبنی بر رقص و فساداخلاقی و مذهبی او ثابت شده نیست)
    پس حدت را بشناس و به دیگران تهمت نزن که در آخرت کیفر خواهی داد.

    سادسا راجع به محمد بزنطی(رحمه الله علیه)
    تو یا خر را باید انتخاب کنی یا خرما را.
    یعنی باید یا هشام بن حکم متکلم که سنگش را به سینه می زنی برگزینی یا مرحوم بزنطی را.
    چون مرحوم بزنطی مخالف سرسخت هشام بوده و چنان به افکار و آرای او حمله کرده که بی سابقه است.
    موضعت را در مقابل این دو نفر مشخص کن.
    یا زنگی زنگ یا رویی روی.
    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ مهر ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۲:۰۸ ب.ظ:

    مدیران این سایت خود به وجود چنین وبلاگی واقف اند.
    پس کاسه داغتر از اش نشو.
    امیدوارم که پس از این هم مدیران سایت نظرات این حقیر را انتشار دهند در مباحثات حقیقت روشن شود.
    انشاالله

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  42. میثم

    on مهر ۱۱, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    به نظر من بهتره ماهایی که اطلاعات کافی نداریم و نسبت به خیلی مسائل آگاه نیستیم سکوت کنیم و اختلاف درست نکنیم که خیری در اختلاف نیست .
    لو سکت الجاهل ما اختلف الناس.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ مهر ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۱:۰۲ ب.ظ:

    منظور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ مهر ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۷:۴۲ ب.ظ:

    منظورم همونیه که جناب استاد فاطمی نیا فرمودند که ناقد ملاصدرا باید در حد ملاصدرا باشه . اما متاسفانه در این سایت بسیاری با دانش ناقص خودشون علمای بزگوار ما رو به نقد میکشن و به خاطر عدم فهم صحیح نقدهای آبکی و بی اساس میکنن و فکر میکنن که مساله رو فهمیدن و فک میکنن خودشون در مسیر اهل بیت هستند . و با اظهار نظرهای جاهلانه فقط باعث کثرت اختلاف میشن .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  43. میثم

    on مهر ۱۱, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    ادمین عزیز چرا نظر منو که پاسخی به نظیر اخیر جناب آقای کریم بود رو تایید نکردی ؟
    لطفا دلیلش رو بگو .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  44. ثقلین

    on مهر ۱۵, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    جناب میثم راجع به آن روایت (قالت الحکماء خذ الحکمه و لو من أفواه المجانین )بحث طولانی ای است.
    اما قوانین سایت اجازه انتشار مقالات و متون بلند را نمی دهد.
    لاکن بنده مجبورم مطلب را به ایمیل شما بفرستم.
    اگر مایلید این مطلب را بنده به ایمیل شما ارسال کنم.

    ایمیل بنده: javadiamolia@yahoo.com می باشد.
    (جناب آدمین لطفا امین باش)
    جناب آدمین آیا مطالب بلند و مقالات را تایید می کنید؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  45. ثقلین

    on مهر ۱۵, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    کریم خان
    منتظر پاسخ های منطقی تان هستیم.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  46. میثم

    on مهر ۱۵, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    ابن یزید (امامی ثقه جلیل)
    عن ابن ابی عمیر (امامی ثقه جلیل من اصحاب الاجماع)
    عن ابن اذینه (امامی ثقه جلیل)
    عن زراره (امامی ثقه جلیل من اصحاب الاجماع)
    عن ابی جعفر علیه السلام (امام معصوم)قال
    قال المسیح علیه السلام :
    معشر الحواریین لم یضرکم من نتن القطران اذا اصابتکم سراجه
    خذوالعلم ممن عنده و لا تنظروا الی عمله .

    المحاسن (احمد بن محمد بن خالد برقی)ج ۱ ص ۲۳۰

    علم را بگیرید از کسی که علم نزد اوست و به عملش نگاه نکنید .(چه بسا عمل کسی که علم نزد اونه بد باشه اما علم رو از او باید گرفت و به عملش نگاه نکرد)

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    کریم پاسخ در تاريخ مهر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۵:۲۲ ب.ظ:

    این سخنان را بارهاجواب داده اند وواقعا شما درخوض خود یلعبون هستید یک ذره سخنان مخالفان را مطالعه کنید واستدلالهای آنها رارد کنید نه اینکه بااستدلالهایی که کردنداین حرفهای شما راجواب داده اندباز همین حرفها را بزنیدبحث ما روی این است که فلسفه وعرفان علم وحکمت هست یا نه شما به عنوان پیشفرض همیشگی که حرفایتان حکمته می آیید جلو

    هیچ کس نگفته حکمت رابایدازهرکس خواستی بگیری غلط است بلکه شما اول باید ثابت کنی که حرف فلاسفه وعرفا حکمت است بعد این حرف را بزن اتفاقا این سخن امیرالمو منین ع به نفع ماست چراکه افرادی که کافر هم هستند ویا مشرک ویا مخالف اهل بیت گاهی اوقات سخنان اهل بیت را که یقینا حکمت بوده می زدند مثل معاویه ملعون سخنان علی را بیان می کرده پس ما از معاویه سخنان علی را می گیریم یعنی اگر آدمی مثل معاویه در سند روایتی باشد می توان آن روایات را قبول کرد

    بسیاری روایت داریم ائمه باب علم هستند وگرفتن علم را منحصر به ائمه کرده در ضمن علم حقیقی علم اهل بیت است وفلسفه ومبانی ان علم نیست بلکه فکر بشری واصطلاحات است

    الْأَئِمَّهُ بَعْدَهُمْ حُجَجُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ بَعْدَ النَّبِیِّینَ وَ هُمْ أَبْوَابُ الْعِلْمِ فِی أُمَّتِی مَنْ تَبِعَهُمْ نَجَا مِنَ النَّارِ وَ مَنِ اقْتَدَى بِهِمْ هُدِیَ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیم‏

    امالی صدوق ص۲۲

    إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ عَلِیّاً وَ زَوْجَتَهُ وَ أَبْنَاءَ [هُ‏] حُجَجَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ- وَ هُمْ أَبْوَابُ الْعِلْمِ فِی أُمَّتِی‏

    پاسخ های اجمالی به این سخنان تکراری همیشگی فلاسفه
    http://www.borhannews.com/news/?p=548

    کلیپ صوتی:حکمت متعالیه نه حکمت است ونه عقلانیت/اگرسرتاسربدایه نهایه رابخوانید به ایمانتان اضافه نمی شود
    http://www.borhannews.com/news/?p=727

    نقدی جامع براستدلال فیلسوفان به روایت اطلبوالعلم ولوبالصین
    http://nasiri1342.blogfa.com/post-2.aspx

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ مهر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۷:۰۵ ب.ظ:

    آقای کریم
    دیگه خسته شدم از این حرف زدن ناصحیحت
    کدوم جواب !؟ همش ادعا میکنی جواب داده شده .
    همش فک میکنی ماه مطالعه نمیکنیم
    بسه دیگه با این دگم بازی خسته میکنی آدمو
    استدلالهای شما غالبا نادرست و ناعاقلانه ست .
    پاسخ منطقی در حرفهای شما وجود نداره که ما بخواهیم اونا رو قبول کنیم .
    واقعا استدلالهای شما به نظرم هیچ استفاده ای برای هیچ کس نداره . قابل ارائه هم نیست .
    شما یکم توهم داری .
    شما اولا سند اون حدیث رو که گفته بودی صحیحه واسه ما بیار .
    در ضمن فک کن من نه اهل بیت رو و نه قرآن رو و نه خدا رو هیچکدومو قبول ندارم و طالب شنیدن حرف حق هستم و
    نه معجزه بودن قرآن رو میفهمم نه معصوم بودن اهل بیت رو قبول دارم اصلا فک کن قائلم خدایی در کار نیست و دیگران رو هم میخوام با خودم هم عقیده کنم .
    با چی اینا رو واسم اثبات میکنی البته شایدم با شمشیرو خشونت و اطلاعات بازی بتونی اثبات کنی و یکی اینجوری رو ساکت کنی .
    دوس دارم بدون استفاده از حکمت و فلسفه الهی برام این چیزا رو اثبات کنی .
    باش تا صبح دولتت بدمد.
    لطفا عقده ای بازی رو بزار کنار توهمات فهیم بودن خودت به کنار . حرفی داری در خدمتیم .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    کریم پاسخ در تاريخ مهر ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۳:۱۶ ق.ظ:

    اینکه بر اساس روایات واستدلال با روایات می گوییم علم را وآن هم علم توحید را تنها باید از اهل بیت بگیریم مغالطه است ؟!!!

    مگر استفاده از روایات نورانی اهل بیت در اثبات سخن شده فلسفه ؟!!!

    شما ۴ تا جواب درست در مان نداری وهش دم از استدلال می زنی اینهمه روایات برهانی برای شما می آورین یکبار نمی ری بشینی ببینی روایات که تاکید فراوان دارند ابواب معرفه الله اهل بیت هستند باز حرف خودت را می زنی

    اتفاقا این دگمی شما را می رساند که شما فلاسفه حاضر به شنیدن سخن مخالفان هم نیستید

    رای همین است که توحوزه های علمیه کشور شاید
    ۵۰۰
    ۶۰۰
    تا
    ۱۰۰۰

    در س فلسفه می گذارید اما اجازه یک درس نقد بدایه یا نهایه را نی دهید

    واگر هم یکی استدلالی بیاورد سریع می خواهید اورا خفه کنید به جای پاسخ
    تا می توانید تهمتهای مختلف ، نمی فهمید، اخباری هستید، ضد انقلابید،مخالف آقای خامه ای هستیدو... می زنید

    اما دریغ از یک استدلال

    برای بار هزارم بحث روی این است که آیا فلسفه عقلانیت است یا وهمیات

    پیش فرض عقلانیت فلسفه را از ذهنتون بیرون کنید

    عقلانیت یعنی روایات

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ مهر ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۵:۳۴ ق.ظ:

    آقا جون خودتو نکش
    من نظرات امثال میلانی و نصیری رو باهاشون آشنام و مطالعه کردم و میکنم .
    شما فک کن من دگم یا هر چی دوس داری بگو .
    فقط واسه من چیزایی رو که گفتم اثبات کن با استدلال نگو عقلانیت یعنی روایات . شما فرض کن من اصلا روایت قبول ندارم .
    مشکل شما متکلم ها اینه که اول قبول میکنید (بعد شروع میکنید به اثباتش).
    تعقل شما یعنی اینکه اول بدون فکر و تعقل قبول کنید بعد هر جوری شده تلاش بر اثباتش کنید . تازه جالب اینه که شما اصلا استدلال هم ندارید فقط میگید روایت روایت اونم بدون اینکه روایت رو بفهمید .
    با یه زندیق بخوای بحث کنی بهش میگی روایت داریم بیا قبول کن ؟؟؟
    اون کتاب رو که گفتم بخون (فلسفه اسلامی چیست؟)دکتر دینانی .
    ما اتفاقا نظرات و مقالات و کتابهای مخالفین رو فراوان میخونیم .
    هیچ انگی هم به هیشکی نمیزنیم فقط میخوام که باحث شجاع باشه و مثل یه مرد بحث کنه .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ مهر ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۶:۱۷ ق.ظ:

    کریم خان
    سند اون روایتی رو که گفتی صحیحه هنوز نیاووردی . منتظرما .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ مهر ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۰۲ ب.ظ:

    کریم خان
    اولا ما هیچ گاه ادعای استدلال نکردیم این تویی که در بیانات سرشار از منطقت!!دم از استدلال می زنی نگاهی به نظراتت بکن مدام می گویی استدلالات من!البته اگر بشه اسمش را استدلال گذاشت.
    به خداوند قسم عقاید تو هیچ تفاوتی با اخباریان ندارد.خواستی مطالبت را که سرشار از اعتقادات اخباری است بیان کنم.لااقل روی اسم عقیدت بایست.
    اعتقاداتت همان اعتقادات پیروان استرآبادی است فقط اسمش را عوض کردید و گذاشتید مکتب اهل بیت.
    خر همونه پالونه خر عوض شده.
    نکته بعد من از استفاده از اسامی و دخیل کردن سیاست و ... در مباحثه متنفرم.
    به ما چه رهبر از فلسفه و مثنوی و.. تمجید کرده این که نشد استدلال و دلیل.دلیل باید علمی باشد. کاندیدا که نمی خواهیم انتخاب کنیم که به گفته رهبر استدلال کنیم.
    باید با استدلالات علمی دهن ضدفلاسفه را بست نه بانام آقای خامنئی و امام و.. .

    به قول علامه همی گویم و گفته ام بارها هرعلمی که مخالف قران و عترت نباشد در واقع از اهل بیت سرچشمه گرفته است.
    کریم خان به هیچ یک از سوالات بنده پاسخ ندادیا؟؟
    موضعت را با هشام و بزنطی مشخص کن.
    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ مهر ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۴۴ ب.ظ:

    جناب میثم
    ارزش عصبانیت را ندارند.
    با آرامش بحث کن.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ مهر ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۵:۴۱ ق.ظ:

    سلام ثقلین عزیز
    نه بابا عصبانی نیستم .
    زیادی هم دیگه نمیشه لی لی به لالاشون گذاشت .
    من اصلا عصبانی نمیشم توی اینجور بحث کردنا . حتی اگه یه مطلب ۱۰۰ درصد درست هم بزارم همه منفی بدن بازم عصبانی نمیشم.
    این آقا کریم میگه جواب اینا قبلا داده شده . از این دست حرفا . بنده خدا نمیدونه که ما این جواب ها رو اصلا قبول نداریم (به خاطر بی اساس بودن و آبکی بودن).
    اینا فکر کردن چه برهان قاطعی آووردن که مو لای درزش نمیره .
    حالا که فعلا منتظرم اون حدیثی رو که گفته سندشو بیاره . چون ادعای صحت کرده در حالی که حدیث اصلا سند نداره .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ مهر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۱۸ ب.ظ:

    حرفای حسن عباسی که فقط ادعا بود اونم بدون دلیل که لینکشو دادی . که قبلا دیده بودم .
    حرفای دکتر نصیری رو سالها پیش از زبان خودش در جلسه ای شنیده بودم و کتاب فلسفه از منظر قرآن و عترت ایشون رو هم سالها پیش به طور کامل مطالعه کردم . هر چند نظرات ایشون غیر کارشناسی و آبکیه اما وارد این بحث نمیشم چرا که این روایتی که بنده اینجا ذکر کردم هیچ ارتباطی به توضیحات مربوط به روایت مورد بحث نصیری نداره .
    در مورد صحبت های جعفر فاضل هم که حداقل یکم بهتر از اون دوتای دیگه ست اشکال بسیار وارده .
    تو نه میتونی معجزه بودن قرآن رو به من ثابت کنی نه عصمت پیامبر و ائمه رو و نه خدا رو بعد اومدی صحبت های پر نقص این سه نفر رو واسه من میزاری .
    تو فرض کن من اصلا غیب رو قبول ندارم بعد این سومیه تو مقالش میاره روحیه تعبد به امور غیبی . تو اول غیب رو واسه من اثبات کن بعد حرف از روحیه تعبد به امور غیبی بزن .
    در ضمن همه این بزگوارانی که شما میکوبید بهتر از شما و جلوتر از شما همه این روایاتی رو که الان تو بحثاتون میارید دیدن و بهتر از شما هم فهمیدن .
    یکم استدلالهای عاقلانه بیارید . یه چیزی بگید که منطق بپذیره نه خودتون و امثال خودتون .
    منتظرم خدا رو واسم اثبات کنی تا نوبی برسه به چیزایی بعدی . فقط مواظب باش یوقت از فلسفه استفاده نکنی که خدای نکرده باعث گمراهی بشی .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ مهر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۲۱ ب.ظ:

    راستی یادم رفت اینو بهت بگم بهتره کتاب فلسفه اسلامی چیست ؟
    نوشته دکتر دینانی رو هم بخونی .
    بالاخره شما یه محققی سعی کن نظرات همه رو بخونی فقط حرفای میلانی و نصیری رو که نباید خوند .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  47. نقد فلسفه و عرفان يعني دفاع از تعقل

    on مهر ۱۶, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    احسنت بر جناب کریم!
    خدا حفظت کنه.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  48. ثقلین

    on مهر ۱۶, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    مثلی از خودم:به روباهه گفتند مویدت(تاییدکننده)کیست؟
    گفت دمم.
    همون خودتان خودتان را تحسین کنید.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  49. ثقلین

    on مهر ۱۶, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    جناب کریم و مهدی چرا جواب نمی دهید؟؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد حسین پاسخ در تاريخ مهر ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۸:۱۳ ب.ظ:

    مگر باید ۲۴ ساعت این برادران پای اینترنت باشند تا جواب شما را بدهند

    دقیقا بگویید سوال شما چیست؟
    اینها را می نویسید که بگویید نتونستن جواب بدهند؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  50. ثقلین

    on مهر ۱۷, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    جناب محمدحسین
    تازه می گویی لیلی زن بود یا مرد؟؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  51. ثقلین

    on مهر ۱۸, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    آخرین جوابی که جناب مهدی دادند مربوط به ۱۴ شهریور است(میتوانید ببینید)
    آیا خیلی دیر نشده از جواب دادن؟؟؟
    قابل توجه آقای محمد حسین.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  52. ثقلین

    on مهر ۲۰, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    آیا کسی هست که مباحثه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  53. مهدی

    on مهر ۲۴, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    بسمه تعالی
    بار عرض سلام و احترام خدمت تمامی پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام
    اما بعد در جواب ضد ثقلین:
    گفتید علامه مجلسی و شیخنا حر العاملی رجال دارند داشتن کتاب رجال به معنای تایید اصظلاح رباعی نیست برای اینکه تو و استادانت بفهمید به خاتمه وسائل و مقدمه مرآه العقول رجوع کنید برای مثال سخن علامه مجلسی را ذکر میکنم:
    قوله: بالآثار الصحیحه، استدلّ به الاخباریّون على جواز العمل بجمیع اخبار الکافى و کون کلّها صحیحه و انّ الصحّه عندهم غیر الصحّه باصطلاح المتأخرین، و زعموا أنّ حکمهم بالصحّه لا تقصر عن توثیق الشیخ أو النجاشى أو غیرهما رجال السند، بل ادّعى بعضهم أنّ الصحّه عندهم بمعنى التواتر، و الکلام فیها طویل، و قد فصّلنا القول فی ذلک فی المجلّد الآخر من کتاب بحار الانوار، و خلاصه القول فی ذلک و الحقّ عندى فیه: أنّ وجود الخبر فی أمثال تلک الأصول المعتبره ممّا یورث جواز العمل به، لکن لا بدّ من الرجوع إلى الأسانید لترجیح بعضها على بعض عند التعارض، فانّ کون جمیعها معتبرا لا ینافی کون بعضها أقوى‏

    برای فارسی زبانها هم سخن پدر ایشان مجلسی اول(علیه الرحمه) را ذکر میکنم:
    و ایضا خبر واحد منقسم مى‏شود به اقسام بسیار نزد عامه،
    و بعضى از متأخرین، و لیکن اکثر متقدمین ما حکم به صحت جمیع نموده‏اند چنانکه از دیباچه کافى و این کتاب ظاهر مى‏شود، بلکه از کتب صدوق ظاهر مى‏شود، که حدیث غیر صحیح را در کتابهاى خود نقل ننموده است، و ظاهر صحت نزد قدماء آنست که معلوم بوده باشد که حضرات معصومین فرموده‏اند و این علم ایشان را میسر بوده است بواسطه کتب بسیار که از اصحاب ائمه به ایشان رسیده بود لهذا بر مقید بسند نشده‏اند، و تجربه کرده‏ام که بسیارى از أخبار که کلینى رحمه اللَّه علیه مرسل روایت کرده است صدوق رحمه اللَّه و غیر او آن را مسند بطرق صحیحه روایت کرده‏اند، و از کتاب تهذیب و استبصار شیخ طوسى رحمه اللَّه نیز ظاهر است که او نیز اخبار را از کتابهاى معتمده روایت نموده‏ است، و این معنى ظاهر است که مدار قدماء ما بر کتابهائى بوده است که ثقات اصحاب ائمه معصومین صلوات اللَّه علیهم از حضرات روایت کرده بودند و لیکن چون هر روز آن چه مى‏شنیدند در کتاب خود مى‏نوشتند، و آن کتب نزد علما مضبوط بود و لیکن اخبار آنها منتشر بود، جمعى دیگر از فضلاى اصحاب ائمه صلوات اللَّه علیهم مثل محمد بن ابى عمیر، و صفوان بن یحیى، و حماد بن عیسى، و بزنطى آن کتب را مترتب ساخته کتابها تصنیف نمودند بترتیب کتب فقهى، و روایات مثل زراره و محمد بن مسلم، و برید، و فضیل، و لیث، و امثال ایشان را در کتب خود نقل مى‏نمودند. معاصران ایشان ملاحظه اصول با فروع مى‏نمودند، هر کتابى که اصلا غلط در آن نبود و روات آنها در نهایت عدالت و فضیلت بودند بلکه مدایح ایشان و کتابهاى ایشان را از حضرات شنیده بودند از میان چندین هزار کتاب چهار صد کتاب را اعتبار نمودند، و اجماع بر عمل باین کتب واقع شد، و فضلاء ثلثه رضى اللَّه عنهم، اکثر بلکه همه آن چه نقل نموده‏اند در این کتب اربعه از آن چهار صد اصل نقل نموده‏اند، و بسیار ظاهر است فرق میان کسى که از کسى نقل کند یا از کتاب کسى نقل کند چون از کتاب که نقل کند جمعى هستند و بوده‏اند که رجوع به آن کتاب که مى‏کرده‏اند، اگر نبوده است او را کذاب و وضاع حدیث مى‏نامیده‏اند، و چنین کتابى را مطلقا اعتبار نمى‏کرده‏اند به واسطه یک کذبى که ممکن است سهوا از او واقع شده باشد یا دیگرى آن خبر را عمدا از کتاب او انداخته باشد.
    لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقیه، ج‏۱، ص: ۱۰۲

    اما در مورد مصباح الشریعه و اعتبار آن سخن علامه مجلسی را برای ذکر میکنم تا شماها و استیدتان بفهمید:
    و کتاب مصباح الشریعه فیه بعض ما یریب اللبیب الماهر و أسلوبه لا یشبه سائر کلمات الأئمه و آثارهم و روى الشیخ فی مجالسه بعض أخباره هکذا أخبرنا جماعه عن أبی المفضل الشیبانی بإسناده عن شقیق البلخی عمن أخبره من أهل العلم. هذا یدل على أنه کان عند الشیخ رحمه الله و فی عصره و کان یأخذ منه و لکنه لا یثق به کل الوثوق و لم یثبت عنده کونه مرویا عن الصادق ع و أن سنده ینتهی إلى الصوفیه و لذا اشتمل على کثیر من اصطلاحاتهم و على الروایه عن مشایخهم و من یعتمدون علیه فی روایاتهم و الله یعلم.
    بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏۱، ص: ۳۲
    کتاب مصباح الشریعه یک کتاب معمولی اخلاقی نیست که مثلا بگوید به پدر و مادر احترام کن یا دروغ نگو بلکه شامل اصطلاحاتی است که در کتب معتبره ما نیامده و با عرف سخنان معصومین علیهم السلام اختلاف داره اون چیزی هم که شما گفتی ربطی به قاعده تسامح در ادله سنن نداره چون اصلا این اصطلاحات جزء سنت نیست که اعتبار داشته باشه

    اما در پایان ظاهرا فلاسفه و عرفا چیزی به جز خر و پالون خر به شما یاد نمیدن که ادب و شخصیتتان در این حد است البته کسی که دنباله رو اون بتها باشه و از سخن معصوم فاصله بگیره بهتر از این نمیشه.
    در پایان در جواب شما و بتهای شما به سخنی از معصوم(ع) استناد میکنم:
    ٍ۱- عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ فِی حَدِیثٍ إِنَّمَا کُلِّفَ النَّاسُ ثَلَاثَهً مَعْرِفَهَ الْأَئِمَّهِ- وَ التَّسْلِیمَ لَهُمْ فِیمَا وَرَدَ عَلَیْهِمْ وَ الرَّدَّ إِلَیْهِمْ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ
    ۲- ْ یُونُسَ بْنِ یَعْقُوبَ أَنَّهُ قَالَ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی حَدِیثٍ إِنِّی سَمِعْتُکَ تَنْهَى عَنِ الْکَلَامِ وَ تَقُولُ وَیْلٌ لِأَصْحَابِ الْکَلَامِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع- إِنَّمَا قُلْتُ وَیْلٌ لَهُمْ إِنْ تَرَکُوا مَا أَقُولُ: وَ ذَهَبُوا إِلَى مَا یُرِیدُونَ.
    وسائل الشیعه، ج‏۲۷، ص: ۶۷

    و السلام علی من اتبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  54. مهدی

    on مهر ۲۵, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    بسمه تعالی
    ادامه سخن مجلسی اول(علیه الرحمه):
    و هم چنین است احادیث مرسل محمد بن یعقوب کلینى، و محمّد بن بابویه قمى بلکه جمیع احادیث ایشان که در کافى و من لا یحضر است همه را صحیح مى‏توان گفت چون شهادت این دو شیخ بزرگوار کمتر از شهادت اصحاب رجال نیست یقینا بلکه بهتر است از جهه آن که ایشان که صحیح مى‏گویند معنى آن است که یقین که حضرات ائمه معصومین صلوات اللَّه علیهم فرموده‏اند به وجوهى که ایشان را یقین حاصل شده است و متأخران که صحیح مى‏گویند، معنى آن آنست که جماعتى که روایت کرده‏اند ثقه بوده‏اند.
    و محتمل است کذب و سهو هر یک و غرض بنده از این ضبط باصطلاح متأخرین این است که چون اکثر مردم به آن مأنوس شدند مخالفت ایشان سبب عدم اعتماد ایشان مى‏شود با آن که در وقت تعارض حدیث فائده دارد چنانکه در حدیث عمر بن حنظله گذشت و آن چه مجهول الحال است او را قوى نامیده‏ام چنانکه شهید اوّل علیه الرحمه نیز کرده است‏. لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقیه، ج‏۱، ص: ۱۰۶

    و السلام علی من اتبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  55. علي

    on آذر ۱۹, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    آزادی بیان در اسلام چه جایی آزاد و چه جایی ممنوع است

    رفع تناقض در دو آیه از قرآن در مورد آزادی بیان:

    در مکانهای علمی آزادی بیان به تمام معنی آزاد است چون سخنان ضد هم باعث رشد و ترقی می شود ضد را جز به ضد نتوان شناخت (( الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه)) زمر/۱۸ مومنان کسانی هستند که به همه سخنان گوش فرا می دهند و بهترین آن را پیروی می کنند ظاهر آیه، هر گونه قول و سخنی را شامل می شود حتی سخنان ملحدانه و کفر آمیز، اما بندگان خوب خدا، بهترین سخن را بر می گزینند.. ((مصداق آیه مردم خواص یعنی علما و دانشمندان هستند)) که در آن زمینه تخصص دارند وبرای آنان همه جور گفتن و شنیدن آزاد است .

    ولی در مکانهای عمومی که بیسواد و باسواد .متخصص و غیر متخصص وجود دارد آزادی بیان ممنوع و حرام است (( آیه ۱۴۰ سوره نسا’)) بر عکس آیه بالا می فرماید: «وقَد نَزَّلَ عَلَیکُم فِى الکِتـبِ اَن اِذا سَمِعتُم ءایـتِ اللّهِ یُکفَرُ بِها و یُستَهزَاُ بِها فَلا تَقعُدوا مَعَهُم حَتّى یَخوضوا فى حَدیث غَیرِهِ اِنَّکُم اِذًا مِثلُهُم» این آیه مسلمانان را مخاطب ساخته و از آنان مى‌خواهد که هرگاه شنیدند آیات خدا مورد انکار و استهزا قرار مى‌گیرد با کافران همنشینى نکنند وگرنه درصورت همنشینى، مانند کافران خواهند بود. ((مصداق آیه مردم عوام که بیسوادند یا تخصص در آن فن ندارند ندارند هستند)) یعنی: مسایل فیزیک را نمی توان در جمع جامعه شناسان یا دانش آموزان نقد و انکار کرد . مسایل دینی را نمی توان در میان ریاضیدانان یا دانش آموزان نقد و انکار کرد ( هر سخن جایی و متخصصانی و هر نکته مکانی دارد) .

    نکات تفسیری دو آیه بالا

    ۱- فرق مومن با مسلمان در دو آیه

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  56. ثقلین

    on آذر ۲۰, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    کسانی که می گویند قول در این آیه فقط اهل بیت است به آن ذوات قدسی توهین می کنند.
    چون سخنانشان در تضاد با کلهم نور واحد است.
    اگر بپذیریم که قول منظور تنها سخن ائمه است یعنی پذیرفتیم که سخنان آنان هم خوب و بد و خوبتر دارد نعوذبالله.
    چون می گوید از بهترینش پیروی کن.
    آیا سخنان حضرات بد و خوب و متوسط هم دارد که بهترینش را انتخاب کنیم؟؟
    خداوند هدایتتان فرماید.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    کریم پاسخ در تاريخ آذر ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۰۰ ب.ظ:

    شما مثل اینکه استدلالها رانمی خوانی بعدهمینجور با عقل پراز فلسفه حرف می زنی
    احسن به اتباع بر می گردد نه به قول فلاسفه می گویند به قول بر می گردد واقعا فهمیدم چقدر سوادت کمه

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ آذر ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۱۹ ب.ظ:

    طفره ای دیگر
    استدلال بفرما ببینیم که به اتباع برمی گرده.
    دلیل بیار.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    کریم پاسخ در تاريخ آذر ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۱:۰۴ ب.ظ:

    استدلالها تو متن مقاله است شما باید استدلالهای متن مقاله سایت وزین برهان را جواب بدهید در ضمن دوستان در کامنتها استدلالها را آورده اند شما فکر کنم اصلا نمی خوانید که بخواهید جواب بدهید

    عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ‏
    إِلَى آخِرِ الْآیَهِ قَالَ هُمُ الْمُسَلِّمُونَ لآِلِ مُحَمَّدٍ الَّذِینَ إِذَا سَمِعُوا الْحَدِیثَ لَمْ یَزِیدُوا فِیهِ وَ لَمْ یَنْقُصُوا مِنْهُ جَاءُوا بِهِ کَمَا سَمِعُوه‏

    الکافی (ط - الإسلامیه) / ج‏۱ / ۳۹۲ / باب التسلیم و فضل المسلمین ..... ص : ۳۹۰

    قَالَ فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ‏ أَیْ أَحْکَمَهُ وَ أَشْرَحَه‏

    تحف العقول / النص / ۴۷۵ / رسالته ع فی الرد على أهل الجبر و التفویض و إثبات العدل و المنزله بین المنزلتین ..... ص : ۴۵۸

    اللَّهُمَّ إِنَّکَ بَشَّرْتَنِی عَلَى لِسَانِ نَبِیِّکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَقُلْتَ- فَبَشِّرْ. عِبادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ‏
    وَ قُلْتَ وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِم‏

    من لا یحضره الفقیه / ج‏۲ / ۵۸۸ / زیاره قبر أمیر المؤمنین ص ..... ص : ۵۸۶

    سخن مرحوم فیض کاشانی در الوافی ذیل روایات
    قوله «هو الرجل یسمع الحدیث» أی المستمع للقول المتبع أحسنه هو الرجل یسمع الحدیث و یحفظه فیحدث به و یرویه کما سمعه بلا زیاده و نقصان فالاتباع عباره عن السلوک بقول راویه مسلک ما سمعه و حدثه به غیره اقتفاء لأثره و الاحتذاء به حذاه بلا زیاده و نقصان. رفیع رحمه اللّه.

    أمیر المؤمنین (علیه السلام): «نزل القرآن أرباعا: ربع فینا، و ربع فی عدونا، و ربع سنن و أمثال، و ربع فرائض و أحکام، و لنا کرائم القرآن». و کرائم القرآن أحسنه لقوله تعالى: الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ‏
    و القول هو القرآن.

    البرهان فی تفسیر القرآن / ج‏۱ / ۵۲ / ۱۰ - باب فی ما عنى به الأئمه(علیهم السلام) فی القرآن ..... ص : ۵۱

    کلام علامه مجلسی
    على ما ذکرنا سابقا من التفسیر المشهور یکون تفسیر المعنى الاتباع أی اتباع الأحسن لا یکون إلا بأن یتبعه قولا و فعلا من غیر زیاده و نقص‏
    مرآه العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج‏۱، ص: ۱۷۴

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ آذر ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۲۹ ب.ظ:

    برای من حسین کرد و حرف های تکراری نگو.
    گفتی هـ به یتبعون برمی گرده دلیل بیار.
    هروقت تو روایات مبنی بر تجسیم هشام با انکه در کافی و ده ها کتاب دیگر است پذیرفتی من هم اینها را می پذیرم.
    گفتی باید سر حرفت بایستی.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ آذر ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۵:۵۳ ب.ظ:

    با سلام خدمت شما کاربرگرامی

    اگرشما در قم تشریف دارید وبا توجه به این که شبهات فراوانی دارید حضورا می توانیم به اندازه کافی ووافی پیرامون موضوعات مختلف مباحثه ای داشته باشیم

    مدیریت سایت

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ آذر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۴ ق.ظ:

    اولا آنچه شما می گویید شبهه و در تضاد با اسلام ناب است نه بنده.
    بنده هیچ شبهه ندارم و هرچه می گویم به آن یقین دارم.
    بهتر است شما شبهاتتان را برطرف کنید.

    ثانیا بنده هم در قم هستم و هم تهران.

    ثالثا چرا حالا در پستو مباحثه داشته باشیم؟؟؟

    هم سایت شما موجود است و هم وبلاگ بنده درخدمتیم.
    مردم هم می توانند شاهد مکاتبات باشند.
    بهتر است به صورت مکاتبه و در جلوی مردم باشد نه در پستو.

    رابعا شما لطفا نظر بنده در باب عدم اعتقاد فلاسفه و عرفا به شناخت کنه ذات خداوند را پخش کن تا مردم خود قضاوت کنند.
    کسی که به حقانیت خود اعتقاد دارد ترسی از نظر مخالفین دارد اما سانسور شما در این قضیه ناقض این است.

    والسلام

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ثقلین پاسخ در تاريخ آذر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۶ ق.ظ:

    ضمنا شما اصلا کجای قم هستید؟؟؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  57. علی

    on بهمن ۲۳, ۱۳۹۴ - پاسخ دادن

    ما در این عالم کاری مهم تر از حجت شناسی و امام شناسی نداریم (رجوع شود به کتاب حجت اصول کافی) به تعبیر روایت شریف (وإن من أصغى ناطق فقد عبده فإن کان الناطق یؤدی عن الله فقد عبد الله وإن کان یؤدی عن الشیطان فقد عبد الشیطان»)نه اینکه ببینیم این اون چی میگن !
    سوال :آقای جوادی همه اقوال باطل رو دیدن یتبعون احسنه کردن ؟!!
    واقعا مقالتون پر مغز بود.تشکر

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  58. علی

    on مهر ۲۱, ۱۳۹۵ - پاسخ دادن

    متعصبین می گویند : انسان نباید کتاب باطل و سخنان گمراه کننده را بخواند یا بشنود ، مبادا گمراه شود و روحش آلوده . . . . ولی سئوال اینجاست : آدم تا سخنی را نشنیده و تا مطلبی را مطالعه نکرده از کجا متوجه می شود که آن سخن باطل است ؟ !!!!!! مگر اینکه علم غیب داشته باشد یا دیگری او را از شنیدن یا خواندن بر حذر دارد . . . دقیقا کاری که کفار مکه با کسانی که به قصد زیارت خانه خدا می آمدند انجام می دادند : سخنان این مرد ( یعنی محمد ) را گوش نکنید در سخنان این جادوگر یا کاهن ! !! سحری و جادویی هست که شما را گمراه می کند !!!!
    و عجیب است که روش منحرفان در همیشه تاریخ یکسان بوده است . . . شما اگر ترس و هراسی ندارید و اگر دست شما خیلی پر است و عقاید شما خیلی محکم است چرا از اینکه مردم سخنان مختلف را بشنوند می ترسید . . مگر اینکه جنسی که دارید عرضه می کنید بنجل باشد

    موافقم(۱)مخالفم(۱)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ مهر ۲۲ام, ۱۳۹۵ ۴:۴۲ ب.ظ:

    باسلام

    اولا: روایات متعددی از معصومین علیهم السلام وارد شده است که حتی پای سخنان آنها ننشینید

    مَنْ أَصْغَى‏ إِلَى‏ نَاطِقٍ‏ فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ کَانَ النَّاطِقُ عَنِ اللَّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ إِنْ کَانَ النَّاطِقُ یَنْطِقُ عَنْ لِسَانِ إِبْلِیسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْلِیسَ.
    ترجمه:
    امام جواد علیه‌السلام فرمودند: هر کس به سخن سخنرانى گوش دهد، او را پرستش کرده است. پس اگر او از خدا سخن بگوید خدا را پرستیده است، و اگر از زبان ابلیس سخن بگوید ابلیس را عبادت کرده است.

    کافی کلینی ج ۶ ص ۴۳۴

    ثانیا : یکی از انحرافات دیگر تفسیر به رای کردن و تفسیر و برداشت شخصی کردن از قرآن است که سبب تطبیق غلط شما ودر نتیجه توهین به همه علما و فقها و حتی معصومین علیهم السلام از سوی شما شده است ، چرا که همه این بزرگواران خواندن کتب ضاله را حرام می دانند مگر برای کسی که در عقاید از مکتب اهل بیت راسخ شده است و می تواند رد کند و این آیه هم این را می گوید

    مثلا: مرحوم مفید، دو عنوان «کتب کفر» و «کتب ضلال» را مطرح ساخت و حکم به عدم حلیت حفظ و کسب با کتب کفر و ضلال داد وحتی نگهداری آنها را نیز حرام میداند . وى مى‏نویسد: «ولا یحل کتب الکفر و تخلید الصحف الاّ لإثبات الحجج فى فساده و التکسب بحفظ کتب الضلال و کتبه على غیر ماذکرناه حرام» المقنعه ص۵۸۸

    که البته همه فقها وعلما به تاسی از روایات متواتر معصومین علیهم السلام همین حکم را داده اند مگر برای رد وانکار و شناساندن فساد آنها به مردم از سوی کسانی که علمش رادارند.

    ثالثا: آیات متعددی در رد نظر واهی وانحرافی شما می باشد مانند: و من الناس من یشترى لهو الحدیث لیضلّ عن سبیل اللَّه بغیر علم و یتّخذها هزواً اولئک لهم عذاب مهین سوره لقمان و یا آیه اجتناب از قول زور و بسیار واضح است که کتب انحرافی را نباید در اخیار جامعه قرارداد که باعث انحراف می شود مگر اینکه شخص دانشمند و عالم به مکتب ومبانی اهل بیت آن کتاب را داشته باشند وبرای مردم بازگو کنند

    رابعا : این آیه که مورد تفسیر شده از سوی معصومین است را ما تنها بیان کردیم وتفسیر امامان معصوم از کتب معتبر بیان کردیم که ایشان می گویند تنها باید سخن معصوم را شنید و بهترین شکل عمل کرد ، و این را هم عقل می گوید و هم عقلاء و هم کسانی که کمی علم داشته باشند ، چرا باید سخنانی که احتمال خطا دارد یا حتی مخلوط با خطا واشتباه است را سراغش بروم و عمرم را بی خود تلف کنم خب مستقیما سراغ قولی که حق و درست ومحکم است می رود که همان محکمات است .

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  59. محمد

    on آذر ۴, ۱۳۹۵ - پاسخ دادن

    پس شنیدن استدلالهای دهریون یهودیها ... توسط امام رضا وامام صادق چی رو میخواد بگه اهل بیت فضایی درست کردن که حتی منکرین توحید می آمدندو بحث مینمودند و حتی خدا رو هم انکار میکردن واهل بیت مطالبشون تصحیح میکردن

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  60. بامدد

    on مهر ۶, ۱۳۹۶ - پاسخ دادن

    می فرمایید منظور از قول هر سخنی نیست بلکه مدلول آن آیات قرآن است. روی دیگر سخن شما این می شود که آیات قرآن خوب و بد دارد. آمدید ابرو را درست کنید. زدید چشمش را هم کور کردید. لابد خواهید فرمود منظور از احسن آیات محکمات است. باز هم فرقی نمی کند و آیات متشابه می شود غیر احسن. این پاسخ پرسش های بیشتری را بر می انگیزد. اگر از این آیه ها نباید پبروی کرد، چه تفاوتی با دیگر سخنان ناحق که نباید پیروی شوند، خواهد داشت وانگهی چنین آیاتی که گمراه کننده است (تعبیر خود قرآن) چرا باید در قرآن آورده شود؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ مهر ۲۵ام, ۱۳۹۶ ۵:۱۹ ب.ظ:

    با سلام

    امام علیه السلام فرمود القول یعنی سخن امام معصوم و روایت از معصومین و سخن وحی نه هر سخنی که منحرفانه است که یقینا پای آن سخنان نباید نشست

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  61. تبلیغات در گوگل کروم

    on آبان ۱۶, ۱۳۹۶ - پاسخ دادن

    گوگل همه دنیا رو گرفته

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  62. دانلود آهنگ

    on آبان ۲۵, ۱۳۹۶ - پاسخ دادن

    ممنون لطفا توضیحات کامل تری
    قرار دهید

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

پاسخ دهید

به دلیل ارسال اسپم های فراوان ابتدا این معادله ساده راحل کرده وبعدنظرخودراراسال کنید.باتشکر * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.