۱۸

مقالات / مکتب اهل بیت علیهم السلام / نقدفلسفه

۱۲قاعده عقلی ازیک حدیث امام جوادعلیه السلام برای شناخت صحیـح آفریدگار و آفریدگان

خرداد ۱۱, ۱۳۹۱ در ۷:۰۵ ب.ظ توسط

عَنْ أَبِی هَاشِمٍ الْجَعْفَرِیِّ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی جَعْفَرٍ الثَّانِی ع فَسَأَلَهُ رَجُلٌ فَقَالَ أَخْبِرْنِی عَنِ الرَّبِّ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَ لَهُ أَسْمَاءٌ وَ صِفَاتٌ فِی کِتَابِهِ؟ وَ هَلْ أَسْمَاؤُهُ وَ صِفَاتُهُ هِیَ هُوَ؟ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنَّ لِهَذَا الْکَلَامِ وَجْهَیْنِ إِنْ کُنْتَ تَقُولُ هِیَ هُوَ أَنَّهُ ذُو عَدَدٍ وَ کَثْرَهٍ فَتَعَالَى اللَّهُ عَنْ ذَلِکَ وَ إِنْ کُنْتَ تَقُولُ هَذِهِ الْأَسْمَاءُ وَ الصِّفَاتُ لَمْ تَزَلْ فَإِنَّ مِمَّا لَمْ تَزَلْ مُحْتَمِلٌ عَلَى مَعْنَیَیْنِ فَإِنْ قُلْتَ لَمْ تَزَلْ عِنْدَهُ فِی عِلْمِهِ وَ هُوَ یَسْتَحِقُّهَا فَنَعَمْ وَ إِنْ کُنْتَ تَقُولُ لَمْ تَزَلْ صُوَرُهَا وَ هِجَاؤُهَا وَ تَقْطِیعُ حُرُوفِهَا فَمَعَاذَ اللَّهِ أَنْ یَکُونَ مَعَهُ شَیْ‏ءٌ غَیْرُهُ بَلْ کَانَ اللَّهُ تَعَالَى ذِکْرُهُ وَ لَا خَلْقَ ثُمَّ خَلَقَهَا وَسِیلَهً بَیْنَهُ وَ بَیْنَ خَلْقِهِ یَتَضَرَّعُونَ بِهَا إِلَیْهِ وَ یَعْبُدُونَ وَ هِیَ ذِکْرُهُ وَ کَانَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ وَ لَا ذِکْرَ وَ الْمَذْکُورُ بِالذِّکْرِ هُوَ اللَّهُ الْقَدِیمُ الَّذِی لَمْ یَزَلْ وَ الْأَسْمَاءُ وَ الصِّفَاتُ مَخْلُوقَاتٌ وَ الْمَعْنِیُّ بِهَا هُوَ اللَّهُ لَا یَلِیقُ بِهِ الِاخْتِلَافُ وَ لَا الِایتِلَافُ وَ إِنَّمَا یَخْتَلِفُ وَ یَأْتَلِفُ الْمُتَجَزِّئُ وَ لَا یُقَالُ لَهُ قَلِیلٌ وَ لَا کَثِیرٌ وَ لَکِنَّهُ الْقَدِیمُ فِی ذَاتِهِ لِأَنَّ مَا سِوَى الْوَاحِدِ مُتَجَزِّئٌ وَ اللَّهُ وَاحِدٌ وَ لَا مُتَجَزِّئٌ وَ لَا مُتَوَهَّمٌ بِالْقِلَّهِ وَ الْکَثْرَهِ وَ کُلُّ مُتَجَزِّئٍ أَوْ مُتَوَهَّمٍ بِالْقِلَّهِ وَ الْکَثْرَهِ فَهُوَ مَخْلُوقٌ دَالٌّ عَلَى خَالِقٍ لَهُ فَقَوْلُکَ إِنَّ اللَّهَ قَدِیرٌ خَبَّرْتَ أَنَّهُ لَا یُعْجِزُهُ شَیْ‏ءٌ فَنَفَیْتَ بِالْکَلِمَهِ الْعَجْزَ وَ جَعَلْتَ الْعَجْزَ لِسِوَاهُ وَ کَذَلِکَ قَوْلُکَ عَالِمٌ إِنَّمَا نَفَیْتَ بِالْکَلِمَهِ الْجَهْلَ وَ جَعَلْتَ الْجَهْلَ لِسِوَاهُ فَإِذَا أَفْنَى اللَّهُ الْأَشْیَاءَ أَفْنَى الصُّورَهَ وَ الْهِجَاءَ وَ التَّقْطِیعَ فَلَا یَزَالُ مَنْ لَمْ یَزَلْ عَالِماً فَقَالَ الرَّجُلُ فَکَیْفَ سَمَّیْنَا رَبَّنَا سَمِیعاً؟- فَقَالَ لِأَنَّهُ لَا یَخْفَى عَلَیْهِ مَا یُدْرَکُ بِالْأَسْمَاعِ وَ لَمْ نَصِفْهُ بِالسَّمْعِ الْمَعْقُولِ فِی الرَّأْسِ وَ کَذَلِکَ سَمَّیْنَاهُ بَصِیراً لِأَنَّهُ لَا یَخْفَى عَلَیْهِ مَا یُدْرَکُ بِالْأَبْصَارِ مِنْ لَوْنٍ أَوْ شَخْصٍ أَوْ غَیْرِ ذَلِکَ وَ لَمْ نَصِفْهُ بِبَصَرِ طَرْفَهِ الْعَیْنِ وَ کَذَلِکَ سَمَّیْنَاهُ لَطِیفاً لِعِلْمِهِ بِالشَّیْ‏ءِ اللَّطِیفِ مِثْلِ الْبَعُوضَهِ وَ مَا هُوَ أَخْفَى مِنْ ذَلِکَ وَ مَوْضِعِ الْمَشْیِ مِنْهَاوَ الشُّهُودِ وَ السَّفَادِ وَ الْحَدَبِ عَلَى أَوْلَادِهَا وَ إِقَامَهِ بَعْضِهَا عَلَى بَعْضٍ وَ نَقْلِهَا الطَّعَامَ وَ الشَّرَابَ إِلَى أَوْلَادِهَا فِی الْجِبَالِ وَ الْمَغَاوِرِ وَ الْأَوْدِیَهِ وَ الْقِفَارِ وَ عَلِمْنَا بِذَلِکَ أَنَّ خَالِقَهَا لَطِیفٌ بِلَا کَیْفٍ إِذِ الْکَیْفُ لِلْمَخْلُوقِ الْمُکَیَّفِ وَ کَذَلِکَ سَمَّیْنَا رَبَّنَا قَوِیّاً بِلَا قُوَّهِ الْبَطْشِ الْمَعْرُوفِ مِنَ الْخَلْقِ وَ لَوْ کَانَتْ قُوَّتُهُ قُوَّهَ الْبَطْشِ الْمَعْرُوفِ مِنَ الْخَلْقِ لَوَقَعَ التَّشْبِیهُ وَ احْتَمَلَ الزِّیَادَهَ وَ مَا احْتَمَلَ الزِّیَادَهَ احْتَمَلَ النُّقْصَانَ- وَ مَا کَانَ نَاقِصاً کَانَ غَیْرَ قَدِیمٍ وَ مَا کَانَ غَیْرَ قَدِیمٍ کَانَ عَاجِزاً فَرَبُّنَا تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَا شِبْهَ لَهُ وَ لَا ضِدَّ وَ لَا نِدَّ وَ لَا کَیْفِیَّهَ وَ لَا نِهَایَهَ وَ لَا تَصَارِیفَ مُحَرَّمٌ عَلَى الْقُلُوبِ أَنْ تَحْتَمِلَهُ وَ عَلَى الْأَوْهَامِ أَنْ تَحُدَّهُ وَ عَلَى الضَّمَائِرِ أَنْ تُصَوِّرَهُ جَلَّ وَ عَزَّ عَنْ أَدَاهِ خَلْقِهِ وَ سِمَاتِ بَرِیَّتِهِ تَعَالَى عَنْ ذَلِکَ عُلُوّاً کَبِیرا

 الکافی ج۱ ص۱۱۶و. بحار الأنوار، ۴/ ۱۵۳وتوحیدصدوق، ۱۹۳واحتجاج ج۲ص۴۴۲والوافی ج۱ ص۴۷۳

أبو هاشم جعفرىّ گوید: خدمت امام جواد علیه السّلام بودم که مردى از آن حضرت پرسید: بمن بفرمایید آیا اسماء و صفاتى که در قرآن براى خداوند آمده، آن اسماء و صفات، خود پروردگار است؟

امام فرمود: کلام تو داراى دو معنى است، اگر مقصود تو که مى‏گویى اینها خود او هستند این است که خدا متعدّد و متکثّر است که خدا برتر از آنست، و اگر مقصود تو این است که این اسماء و صفات همیشگى و ازلى هستند، ازلى بودن دو معنى دارد: نخست اگر بگویى خدا همیشه بآنها علم داشته و شایسته آنها بوده، صحیح است، دوم و اگر بگویى‏ تصویر آنها و الفباى آنها و حروف مفرده آنها همیشگى بوده، پناه به خدا مى‏برم که با خداوند چیز دیگرى در ازل بوده باشد، بلکه خدا بود و مخلوق نبود، سپس این نامها و اسماء و صفاترا پدید آورد تا بین او و مخلوق خود واسطه باشند و توسّط آنها به درگاه خدا تضرّع کنند و او را بپرستند و آنها همه ذکر او باشند، خدا بود و ذکر نبود و کسى که توسّط ذکر یاد شود همان خداوند قدیم است که همیشه بوده و اسماء و صفات همه مخلوقند، و معانى آن و آنچه از آنها مقصود است همان خدایى است که اختلاف و بهم پیوستگى او را سزاوار نیست، چیزى که جزء دارد اختلاف و بهم پیوستگى دارد (نه خداى یگانه یکتا)، و نیز نباید گفت خدا کم است و زیاد است بلکه او به ذات خود قدیم است، زیرا هر چیز که یکتا نباشد تجزیه‏پذیر است و خدا یکتا است و تجزیه پذیر نیست و کمى و زیادى نسبت به او تصوّر نشود هر چیز که تجزیه پذیرد و کم و زیادى نسبت به او تصوّر شود مخلوقى است که بر خالق خویش دلالت کند، اینکه گویى خدا توانا است خود خبر داده‏اى که چیزى او را ناتوان نکند و با این کلمه عجز را از او برداشته و ناتوانى را غیر او قرار داده‏اى و نیز اینکه گویى خدا عالمست، با این کلمه جهل را از او برداشته و نادانى را غیر او قرار داده‏اى و چون خدا همه چیز را نابود کند، صورت تلفّظ و مفردات حروف راهم نابود کند، و آنکه علم و دانائیش همیشگى است همیشه باشد. پرسید: (در صورت از بین رفتن الفاظ) پس چگونه خداى خود را شنوا مى‏نامیم؟

فرمود: از آن جهت که آنچه با گوش درک شود بر خدا پوشیده نیست ولى او را به گوشى که در سر فهمیده مى‏شود توصیف نمى‏کنیم، همچنین او را بینا مى‏نامیم از آن جهت که آنچه با چشم درک شود مثل رنگ و شخص و غیر اینها بر او مخفى و پوشیده نیست، ولى او را به بینایى نگاه چشم وصف و تعریف نکنیم، و نیز او را لطیف مى‏نامیم براى آنکه به هر لطیفى (کوچک و بزرگى) دانا است، مانند پشه و کوچکتر از آن؛ و موضع راه رفتن و شعور جنسى او و مهرورزى به فرزندان او، و سوار شدن برخى بر برخى دیگر و بردن خوردنى و آشامیدنى او براى فرزندانش در کوهها و کویرها و نهرها و خشکزارها، از همین جا دریافتیم که آفریننده پشه لطیف است بدون کیفیت، کیفیت تنها مختصّ مخلوق است که چگونگى دارد، و نیز خداى خود را توانا نامیم نه از جهت قدرت مشت‏کوبى که میان مخلوق مشهور است، اگر توانایى او قدرت مشت‏کوبى معمول میان مخلوق باشد تشبیه به مخلوق مى‏شود و احتمال زیادت برد و آنچه احتمال زیادت برد احتمال کاهش بردو هر چیز که ناقص و کاست باشد قدیم نباشد و چیزى که قدیم نیست عاجز است، پس ربّ و خداى ما- تبارک و تعالى- شبه و مانند آنها نیست، و عارى از هر ضدّ و ندّ (شریک) و کیفیت و نهایت و تبدیلى است، بر دلها و قلوب حرام است که او را حمل کند (یا: حرام است او را تشبیه کند) و اینکه اوهام او را محدود سازد و اینکه ضمائر او را به تصویر کشد، چه ذات اقدس الهى أجلّ و أعزّ از ادات و ابزار خلق او، و نشانه‏هاى مخلوق او است، برتر است از آنچه مى‏گویند برترى بزرگ‏.

ارکان شناخت صحیـح آفریدگار و آفریدگان

از این حدیث نورانی از امام جواد علیه السلام ۱۲قاعده عقلی برای خدا شناسی

 اصل اول: هر موجودی غیرخداوندمتعال،ممکن،عددى (= قابل شمارش، و پذیرش کمى و زیادى) است.

اصل دوم: هر موجود عددى ‏اى، متجزّى است.

اصل سوم: نامتناهى، محال و موهوم است.۲

اصل چهارم: موجود داراى مقدار و اجزا (= ممکن)، حادث حقیقى (= داراى ابتداى وجود) است.

اصل پنجم: زمان و مکان، مقدارى و متناهى و حادث حقیقى مى‏باشد.

اصل ششم: موجودِ حادث، نیازمند به خالق است.

اصل هفتم: موجود مقدارى، خالق نتواند بود.

اصل هشتم: موجود ممکن (= مقدارى)، مجرّد از زمان نیست.

اصل نهم: ذات خداوند متعال هرگز شناخته نمى‏شود چه اینکه:

الف) آنچه شناخته شود مقدارى و مخلوق است.

ب) ذات فراتر از مقدار، قابل شناخت و وصول نیست.

ج) تنها راه علم به وجودِ ذاتِ فراتر از مقدار، علم به وجودِ مخلوقات آن است.

اصل دهم: تقابل وجود خالق و خلق، تقابل مقدار و غیر مقدار است.

اصل یازدهم: آنچه بر خلق (= موجود داراى مقدار و اجزا) روا باشد، ویژه خود آن‏هاست.

اصل دوازدهم: اقرار به وجود خالقى که هم “هست”، و هم “بر خلاف همه چیز است”، ضرورى است.

توهم نامتناهی بودن خداوند

بسیار شگفت است که فلاسفه از یک طرف خداوند را نامتناهی می‌دانند و از طرف دیگر صریحا معترفند که متناهی بودن و نامتناهی بودن از خواص کمیت بوده، و کمیت هم از اعراض جسم است. چنان‌که می‌‌نویسند:

النهایه واللانهایه من الاعراض الذاتیه التی تلحق الکم.[۱]

تناهی و عدم تناهی از اعراض ذاتی کمیت و مقدارند.

الکم عرض… ویختص الکم بخواص… الخامسه النهایه واللا نهایه.[۲]

کم عرض است… و خواص و ویژگی‌هایی دارد که… پنجمین آن‌ خواص، متناهی بودن و نامتناهی بودن است.

بنابراین، اصل و پایه شبهه و توهم افراد مذکور باطل است لذا تمامی نتایجی هم که از آن گرفته‏اند باطل و نادرست بوده، و جداً بی‏اساس است که کسی بگوید:”وجود خدا نامتناهی است و نامتناهی بودن ذات او مجالی برای وجود غیر او باقی نگذاشته است”، یا اینکه بپندارد: “محال است که خداوند متعال وجود چیزی را جعل و خلق نماید”، و بدتر از همه اینکه نتیجه بگیرد: “اشیا از حیث وجود چیزی جز خدا نیستند و تنها از نظر تعیّن و شکل و شبح و هاذیت خود با خدا تفاوت دارند”.

روایاتی هم که در زمینه متناهی نبودن خداوند وارد شده است در مقام سلب حد و تناهی و مقدار و اجزا از خداوند می‎باشد، نه اینکه او را به عنوان موجودی نامتناهی اثبات کند که نتیجه آن این باشد که دیگر نمی‏تواند وجودی غیر از خودش خلق فرماید. به عبارت دیگر روایات مورد اشاره، نشان‎گر فراتری ذاتی خداوند از قابلیت و شأنیت اتصاف به تناهی و عدم تناهی می‎باشند که شأنیت اتصاف موضوع به محمول را نفی می‎کنند، و در این جهت هیچ تفاوتی نمی‌کند که سالبه محصله باشند یا معدوله المحمول.

(قضیه سالبه محصله، قضیه‌ سالبه‌ای است که ادات نفی جزء موضوع و محمول نشده باشد مانند: “هوا گرم نیست”؛ و “خداوند متناهی نیست”؛ و قضیه معدوله آن است که ادات نفی جزء موضوع یا محمول یا هر دو شده باشد مانند: “هوا غیر گرم است”، یا “خداوند غیر متناهی است” که در مورد خداوند متعال از این جمله نباید نتیجه گرفت که وجود خداوند بی‌نهایت بزرگ یا وسیع است به گونه‌ای که دیگر جایی برای غیر خود باقی نمی‌گذارد! بلکه معنای آن این است که خداوند متعال غیر از موجودات متناهی و نامتناهی و کوچک و بزرگ می‌باشد).

باید دانست که اصولا وجود نامتناهی ذاتا محال است و حتی در مورد غیر خداوند هم اعتقاد به آن باطل است. در طول تاریخ اعتقادی شیعی، اعتقاد به محال‏بودنِ ذاتی وجود نامتناهی از امور مسلم و بدیهی بوده است، و اعتقاد به آن توسط فلاسفه و عرفای اهل سنّت ـ با تعبیر مطلق و مقید ـ در بین برخی از ایشان رخنه کرده است.

شیخ طوسی قدس سره می‏فرماید:

إن وجود ما لا نهایه له محال.[۳]

همانا وجود چیزی که نهایت نداشته باشد محال است.

شرح تجرید می‏نویسد:

إن وجود ما لا یتناهی محال علی ما یأتی.[۴]

همان‌طور که بیان خواهیم داشت وجود آن‌چه که نهایت نداشته باشد محال است.

زیرنویس

[۱] . شرح ‏الاشارات، ‏۳/۱۷۶٫

[۲] . طباطبایی، محمد حسین، بدایه الحکمه، ۷۷٫

[۳] . الاقتصاد، ۲۴٫

[۴] . علامه حلی: شرح تجرید، ۳۵٫

 

موافقم(۰)مخالفم(۰)

برچسب‌ها, , ,

+

۱۸ دیدگاه

  1. مهدی

    on خرداد ۱۳, ۱۳۹۱ - پاسخ

    از تعجب دارم می میرم!!

    خدا، نامتنهاهی نیست؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    karim پاسخ در تاريخ خرداد ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۴:۴۱ ب.ظ:

    سوالی از شما دارم
    خداوند ثابت است یا متحرک؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ اسفند ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۵۱ ب.ظ:

    اگه خدا نامتناهی باشه همه عالم میشه خدا چرا که نامتناهی جایی برای غیر خود نمیگذارد والا میشود محدود به حدود آن چیزوخلقت جدید میشود محال چرا که فرض خلقت جدید یعنی اضافه شدن به قبل که فرض بر نا متناهی بودن قبل است وبر نامتناهی چیزی اضافه نمیشود

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  2. محمدحسین

    on خرداد ۱۳, ۱۳۹۱ - پاسخ

    تناهی ونامتناهی مثل صفات ملکه وعدم ملکه است نمی شود به دیوار گفت کوره یا بینا یا به خدا گفت چاقه یا لاغر یا بزرگه یا کوچک واستفاده از این واژه برای خداوند اشتباهی بزرگ از سوی فلاسفه وبرخی متکلمین است

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    مهدی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۵:۴۵ ب.ظ:

    چطور میشه به خدا گفت عالم یا قادر ولی مفهومی مانند متناهی و نامتناهی که مفهومی کلی تر از عالم بودن است را نمی شود به خدا نسبت داد؟!
    این که می شود همان راه تنزیهی ها!

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد لابلخی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۴۴ ب.ظ:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    «متناهی بودن» یا «نامتنهایی بودن» از خواص جسم است و خداوند جسم نیست پس خداوند نـه متناهی است نـه نامتناهی .

    به سنگ که نمی گویند کور یا بینا . اگر کسی بگوید غلط است .
    تقابل ملکه و عدم همین است .
    به کسی می گویند کور یا بینا که چشم داشته باشد .

    سمیع و بصیر یعنی عالم به مسموعات و مبصورات .

    علم و قدرت خداوند هم عین ذات اوست چیز جدایی نیست .

    مگر هر کلی پیدا کردیم باید ، آقا بسه دیگه .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    پویا پاسخ در تاريخ مرداد ۷ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۵ ب.ظ:

    تا جاییکه من میدونم متناهی بودن از خواص جسم است نه نامتناهی بودن

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    کریم پاسخ در تاريخ مرداد ۸ام, ۱۳۹۱ ۱:۵۴ ب.ظ:

    خداوند ثابت است یا متحرک؟

    خداوندکورهست یا نابینا ؟

    تقابل ملکه وعدم ملکه را می دونی؟

    نامتناهی یعنی پایان ندارد.

    یعنی جسمش پایان ندارد

    یعنی مکانش پایان ندارد

    یعنی زمانش پایان ندارد
    واین از لحاظ عقلی محال است

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  3. مهدی

    on خرداد ۱۳, ۱۳۹۱ - پاسخ

    آقا یکی نیست جلوی اینا رو بگیره!

    میگه خدا محدود و متناهییه!!! سبحان الله

    باشه آقا قبول کردیم فیلسوفا و عرفا بدند و کافرند! شما خودتون را کنترل کنید! دیگه هر چیزی را هم نباید گفت!

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد لابلخی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۱:۱۹ ب.ظ:

    در مورد خداوند :
    هم متناهی غلطه
    هم نامتناهی غلطه
    هر دو غلطند

    آقا مهدی چقدر درس خواندی؟
    طلبه ای؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    مهدی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۲:۲۶ ب.ظ:

    شما که استادی بفرما چرا غلطه؟
    اصلا مگه شما میدونی نامتناهی (یا همون بی نهایت) یعنی چه؟
    شما که اینقدر درس خوندی فقط همین را برای من بگو من
    مرید شما میشم:

    بفرمایید که معنی بی نهایت یعنی چه؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  4. يا علي مدد

    on خرداد ۱۴, ۱۳۹۱ - پاسخ

    اگر درد دفاع از دین دارید باید از صاحب دین امام زمان علیه السلام صحبت کنید تو که امیر المو منین را ذوب شده در ذات حق قبول ندارى زندیق هستى

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد لابلخی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۳:۵۴ ب.ظ:

    زنادقه قائل اند که دنیا همیشه بوده و همیشه خواهد بود .
    فلاسفه نیز دنیا را قدیم می دانند و معدوم کردن موجود را محال ، البته تغییر و تطوُّر صورت ها را می پذیرند اما می گویندمحال است ذره ای نابود شود زیرا از ذات خدا کم خواهد شد .

    حالا بگو ببینم کی شباهت بیشتری به زنادقه دارد ؟
    ما که می گوییم همه ی موجودات ماسوی الله را خدا خلق کرده و مخلوقات ابتدای وجودی دارند ، خدایی که لامن شیء خلق کرده معدوم کردن برایش آسان است .
    اصلاً نسبت ممکن الوجود به وجود و عدمش مساوی است . هر دو ممکن اند . هم ممکن الوجود است هم ممکن العدم .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    بنده خدا پاسخ در تاريخ خرداد ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۷:۱۱ ق.ظ:

    بسم الله الرحمن الرحیم
    آقا لایلخی هیج احمقی نگفته دنیا در ذات خداست، شما توهمات ذهنی خودتان را به فلاسفه و عرفا نسبت میدهید.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    محمد لابلخی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۳:۴۱ ب.ظ:

    یعنی آن هایی که گفته اند احمق نیستند؟
    یا احمق هستند؟

    نمونه‌هایی ازسخنان فلاسفه وعرفا
    www.borhannews.com/news/?p=306

    سوالی از فلاسفه ، “جنت الذات”نوشته شده بر روی قبر آقای طباطبایی یعنی چه؟
    http://www.borhannews.com/news/?p=904

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  5. انتی صوفی

    on خرداد ۱۴, ۱۳۹۱ - پاسخ

    با عرض سلام
    تمامی واژگانی که استفاده میشود یا در کیفیت میباشد یا در کمیت
    این سخن بدیهی عقلیست و همه قبول دارند یعنی هر تعریف یا کیفیت است یا کمیت
    و میدانیم هر انتچه هست مخلوق هست یعنی همین کیفیت و کمیت
    و بفرموده امام رضا هر مخلوقی شهادت میدهد که خالقی دارد بقولی دیگر یعنی شهادت به مخلوق بودن خود میدهد
    همین چند سطر برای اهل تعقل و تدبر و اهل درک و شعور کافیست تا در معرفت خود نسبت به خالق هستی (این هستی دارای کیفیت و کمیت )دقت کنند و دات قدوسی جل جلاله را در بیان مانند مخلوق تعریف نکنند . صدقکم یا اهل بیت نبوه ومعدن الرساله و مختلف الملائکه . سلام الله و صلواته علیکم و علی ارواحکم و علی اجسادکم بکم عبدالله و بکم عرف الله و بکم دعاالله ......
    اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  6. ع.ق

    on دی ۹, ۱۳۹۳ - پاسخ

    سلام علیکم!
    متناهی و غیرمتناهی با اندک تصوری معلوم می شود که نقیضین هستند ونه ملکه وعدم ملکه.البته جهت و حیثیت طرح سؤال مهم است.اگربگوییم جسم خدا متناهی است یا نامتناهی اصلا سؤال غلط است چون خدا جسم نداردولی خداوند در هستی و کمالاتش نامتناهی است و گرنه بایدمتناهی می شد که لازمه اش ترکیب و فقر و امکان ذاتی است.تعالی الله عن ذلک.
    جسارتا بسیاری از نفی واثبات های فوق الذکر عالمانه و ناشی از آشنایی درست وکامل از اصطلاحات و مرادات فلاسفه نیستند.قال الصادق علیه السلام: إِیَّاکَ وَ خَصْلَتَیْنِ مُهْلِکَتَیْنِ أَنْ تُفْتِیَ النَّاسَ بِرَأْیِکَ وَ أَنْ تَقُولَ مَا لَا تَعْلَمُ.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  7. امین

    on دی ۲۳, ۱۳۹۵ - پاسخ

    خدا نامحدود است و مخلوقات هم از خدا پُرَند و هم خالی...یعنی از او مستقل و بریده نیستند و عین ربط به حق تعالی هستند و در عین حال ممزوج با او نیز نمی باشند و خدا چیز دیگریست و مخلوق چیز دیگر...بودن و نبودن مخلوق برای خدا یکسان است و مخلوقات برای خدا رقیق تر و لطیف تر از خیال و پندارند و خدا از آنها اثری نمی گیرد و همه مخلوقات از او متاثرند

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

پاسخ دهید

به دلیل ارسال اسپم های فراوان ابتدا این معادله ساده راحل کرده وبعدنظرخودراراسال کنید.باتشکر * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.