۱

مقالات / مکتب اهل بیت علیهم السلام

علم‌ وعقل گرایی شیطانی

خرداد ۹, ۱۳۹۰ در ۴:۱۵ ب.ظ توسط

از زمان خلقت آدم ابوالبشر، مقابله و رویارویی حق و باطل با درگیری هابیل و قابیل خود را نشان داد. در تمامی دوره‌ها و اعصار، این مخاصمه با ضعف و قوت وجود داشته است. یک روز با مطرح کردن عرفان و کشف و شهود، روز دیگر با فلسفه و عقل‌گرایی و روز دیگر با استناد به کتاب مقدس و برداشت‌های گوناگون از آن. آنچیزی که مهم است صورت و شیوه‌های این رویارویی است. اینکه با چه ابزاری و با چه بیانی صورت می‌پذیرد.

زمانی که پیامبران و اوصیاء الهی از سوی حضرت حق برای هدایت ابناء بشر برانگیخته شدند مقابله به صورت ظاهری‌تر و مشخص‌تر انجام می‌شد که نهایتا یا با کشته شدن پیامبران و یارانشان در یک مقطع زمانی به پایان می‌پذیرفت و یا اینکه با نزول عذاب الهی، قومی لجباز و عصیانگر از بین می‌رفتند و تا زمانی که برتری جبهه‌ی حق بر باطل عالمگیر نشود، این مخاصمه در اشکال و شیوه‌های مختلف ادامه‌دار خواهد بود.

با گذر زمان و پیشرفت تکنولوژی‌ها و پیچیده‌تر شدن ذهن‌ها، مقابله با جریان حق و توحیدگرایی نیز پیچیده‌تر شده است. روش‌ها و شیوه‌ها ظاهری زیبا ولی در عین حال شیطانی است.

ابزاری به نام «علم»

در تمامی ادیان الهی واژه «علم» مورد تقدیس واقع شده و پیروانشان به علم‌آموزی سفارش شده‌اند. از این‌رو «تعلیم و تعلّم» از رفتارهای نیکو و حسنه به شمار می‌رود. اما همانطور که در مطلب قبلی نیز در مقدمه ذکر کردم، همواره سخن من این بوده است که «چه کسی و با چه اهدافی، چه حرفی را می‌زند؟» این، آن چیزی است که باید فهمید تا شیوه و روش مقابله با باطل را پیدا کرد.

ترویج علم در دنیای امروز یک امر رایج و پذیرفته شده از سوی همگان است. دانشگاه‌ها، آموزشکده‌ها، مؤسسات، مراکز علمی و کتابخانه‌ها، همگی پر از جمعیت پیر و جوان، و همگی در حال مطالعه و درس خواندن می‌باشند. همه روزه نیز مسئولین آمار جمعیت تحصیل کرده را بر اساس جنس، سن، شغل، مدرک و … ارائه می‌دهند و با این آمارها به شیوه‌ی مدیریتی خود می‌بالند.

اما به راستی چه دروسی تدریس و چه مطالبی آموزش دیده می‌شود؟

چه ادبیاتی آموخته می‌شود؟

معارف دینی بر اساس کدام میزان آموزش داده می‌شود؟

کدام بخش از تاریخ ادیان و اقوام بیان می‌شود؟

کدام شیوه‌ی زندگی در علوم اجتماعی یاد داده می‌شود؟

و …

اینها سوالاتی است که هر ذهن پویا و سوال‌گری از خود و از اطرافیانش می‌پرسد که در دوره‌ی ۱۲ ساله‌ی مدرسه در سه مقطع تحصیلی، چه مطالبی به من آموخته شد و من چه یاد گرفتم که حال با این آموزه‌ها قصد دارم وارد اجتماع شده، کسب درآمد نموده، ازدواج کرده، بچه‌دار شده و … ؟!

وارد مصداق‌ها نخواهم شد که بحث به درازا کشیده خواهد شد، فقط آنچه که در این مطلب بیان می‌کنم آنست که ریشه‌ها و نیت‌هایی که این‌گونه آموزش دیدن را هدایت می‌کنند چیست و چه کسانی به این آبشخور، آب سرازیر کرده‌اند؟

همانطور که در ابتدا اشاره کردم، شیوه‌های مقابله‌ی جبهه‌ی باطل در زمان‌های مختلف متفاوت بوده است. در یک دوره با جنگ و خونریزی صورت گرفته و در دوره‌ی دیگر با بدعت و تحریف.

سلامی ایشینداغ (Selami Isindag) از فراماسون‌های مشهور ترکیه‌ای در کتابش اینگونه توضیح داده است:

« … حتی رژیم‌های سرکوب‌گر افراطی نیز در تلاش خود برای نابودسازی نهاد مذهب ناموفق بوده‌اند. در واقع افراط در روش‌های تند سیاسی، در تلاش خود برای روشن کردن جامعه و نجات آن از عقاید توخالی و تعصب‌آمیز مذهبی، عکس‌العمل معکوس ایجاد نمود. مکان‌های مذهبی امروزه شلوغ‌تر از گذشته است و عقاید و تعصّباتی که سعی می‌شد ممنوع شود طرفداران بیشتری یافته. در سخنرانی دیگری اشاره کردیم که در چنین مواردی که با قلب و احساسات مردم ارتباط دارد، تحریم و زور اثرگذار نیست. تنها راه انتقال مردم از تاریکی به روشنایی، دانش تجربی و اصول عقلی و منطقی است. اگر مردم از این راه، تحصیل علم کنند به جوانب اومانیستی و تجربی مذهب احترام می‌گذارند و در آن حال، خود را در برابر عقاید عبث و تعصب‌آمیزش حفظ می‌کنند. (۱)

علم، دانش تجربی، اصول عقلی و منطقی همگی واژه‌های مورد قبول و پسند هستند اما لازم می‌دانم که مجددا شما را رجوع دهم به همان سوال اولی که «چه کسی و با چه اهدافی، چه حرفی را می‌زند؟» در ادامه بیشتر این مسئله روشن خواهد شد و به تاکید این سوال پی خواهید برد.

یکی از عمده‌ترین رسالت‌های پیامبران الهی خبر از جهان آخرت و حساب و کتاب بوده است. اینکه این دنیا محلی است برای امتحان و پلی است برای رسیدن به زندگی ابدی. اینکه هر چه در این دنیای فانی انجام دهید، ثمره‌اش را در سرای باقی خواهید دید.

حال که هر عملی در این دنیا، نتیجه‌ای به همراه خواهد داشت، باید دید که کدام عمل خوب است و کدام بد؟ کدام ثواب دارد و کدام عِقاب؟ لذا دستوراتی به همراه هر نبی و وصی‌ای برای هر قومی نازل شد که با انجام آنها عبادت الهی محقق می‌گردد و با سرپیچی آن کفر و شرک و نفاق.

نتیجه‌ی این گفته‌ها این است که انجام هر عملی جائز نیست و برای زندگی بایستی حد و مرزی مشخص شود.

از این‌رو دشمنی‌ای که مخالفان دین خدا از ابتدای خلقت داشته‌اند ابتدا به ساکن این مورد بوده است که آخرتی نیست و حساب و کتابی در کار نمی‌باشد. لذا برای توجیه اعمال خود بایستی سرای باقی را منکر شوند تا وجدان خود را آرام کنند. از هر راهی برای انکار معاد و جهان آخرت استفاده کرده‌اند. اما آن راهی که امروزه و متناسب با شرایط این روزگار شایسته و مناسب دیده شده، «منطق و علم» نامیده می‌شود. باید با استفاده از علم، دانش، منطق، استدلال و برهان به انسان‌ها بقبولانند که جهانی پس از مرگ وجود ندارد و لذا برای تبیین این جهان‌بینی‌شان توجیهات علمی بتراشند. از نظریه‌ی تکاملی که با نام «داروینیسم» شناخته می‌شود تا «تناسخ» که در فرهنگ شرق مرسوم است و هزاران توجیه دیگر.

دستاویز جبهه‌ی باطل به «علم و منطق» نه برای درک حقیقت که برای توجیه افکارشان است. به خاطر مخالفت با دین و مذهب و زدودن رنگ دین از لحظه لحظه‌ی زندگی، به علم تمسّک جسته‌اند که با این روش بتوانند دیگران را نیز قانع کنند. از اینروست که این فراماسون ترک پیشنهاد می‌کند که از راه زور و افراطی‌گری‌های نظامی نمی‌توان مردم را از مذهب دور کرد. باید توجیهات علمی ارائه نمود.

ارنست رنن (Ernest Renen):

«اگر مردم به کمک علم تجربی و عقل، تعلیم داده و روشنفکر شوند، عقاید پوچ مذهب، خود به خود از بین می‌رود.»

حال اگر با استفاده از توجیهات علمی و منطقی‌گونه!!! بتوانند انسان‌هایی را تربیت کنند که همان ایده و منش آنها را یاد بگیرند و ترویج دهند، به موفقیتی بس عظیم دست یافته‌اند. که می‌توان گفت در دنیای امروز به این امر موفق شده‌اند.

بنابراین مسئله‌ی آموزش از مسائلی است که همواره مورد تاکید قرار گرفته است.

در جهان کنونی که سازمان‌های بین‌المللی برای هر موضوعی ایجاد شده و تصمیم‌سازی می‌کنند، برای آموزش نیز تصمیم‌گیری شده است. اینکه چه ادبیاتی و چه ادیبانی در کتاب‌ها ترویج و معرفی شوند. اینکه چه قسمت از معارف دینی در هر کشوری تدریس شود و چه سرفصل‌ها و چه موضوعاتی یاد داده شود. اینکه چه نگرشی در رابطه با اجتماع و مسائل اجتماعی آموخته شود. و هزاران مورد دیگر که برای هر کدام دستورالعمل مجزایی تدوین شده است.

مجددا تاکید می‌کنم که مصادیق بسیاری برای هر کدام وجود دارد که بحث را به اطاله می‌کشاند. اما با مطالعه و تأمل فراوان، رگه‌های این نفوذ را می‌توان یافت.

نتیجه‌ی این آموزش و این تحصیل علم چه خواهد شد؟

لسینگ (Lessing):

اگر انسان‌ها به وسیله‌ی دانش تجربی و عقل، تعلیم داده و روشنفکر شوند، روزی می‌رسد که دیگر نیازی به مذهب وجود نخواهد داشت. (۲)

به همان چیزی می‌رسند که از روز اول آفرینش به دنبال آن بوده‌اند. بی‌دینی. بی‌خدایی. لاابالی‌گری.

اینکه قانونی از آسمان برای هدایت نیامده است. اینکه حساب و کتابی در کار نیست. اینکه بهشت و جهنمّی وجود ندارد که از یکی بترسید و به دیگر شوق داشته باشید. اینکه وحی و کتابی نیامده است و پیامبران ساحرانی بوده‌اند که از جهل مردمان زمانشان بهره برده‌اند و ما امروز با تحصیل علم و با استناد به عقل و منطقمان، پوچ بودن مذاهب را فهمیده‌ایم و خودمان برای زندگیمان تصمیم می‌گیریم.

لذا اگر آموزش‌ها مطابق با خواسته‌هایشان باشد، زمانی خواهد رسید که تمامی انسان‌های تحصیل‌کرده و تعلیم‌دیده این مفاهیم را در ذهن خود حک یافته می‌یابند و همان دنیایی را آرزو می‌کنند که امثال «لسینگ» ‌آرزو کرده است.

هلیل مالکوس (Halil Malkus) یکی از استادهای اعظم فراماسونری ترکیه:

«فراماسونری با عنوان فراماسونری کار نمی‌کند. فراماسونری به هدایت اشخاص می‌پردازد و اشخاصی که در اینجا تربیت شده‌اند و ماسون‌هایی که در توسعه‌ی روشنفکری سهیم‌اند در سطوح مختلف کاری خود در همان جهان واقعی که زندگی می‌کنند مشغولند. آنها رؤسای دانشگاه‌ها، استادان، نمایندگان مجلس، پزشکان، مدیران بیمارستان‌ها، وکلا و … هستند و هر کجا که زندگی کنند مجاهدانه در پی انتشار عقاید ماسونی هستند که برایشان آموزش دیده‌اند.» (۳)

درباره‌ی ماسون‌ها زیاد شنیده‌اید و در مقام توضیح مرام و مکتبشان نیستم. اما آنچه که از مکتب ماسونی رواج یافته و بداخل بدنه‌ی جوامع نفوذ کرده، همان مسائلی است که در ابتدا بدان اشاره کردم. البته این نکته را بایستی متذکر شوم که ماسون‌ها یکی از شقوق جبهه‌ی باطل هستند. همانطور که در ابتدای متن نیز اشاره کردم در هر لباس و مسلکی و با هر شیوه و روشی این مقابله در حال انجام است. اینکه تصور کنیم فقط جریان ماسونی مخالف حقیقت مذهب است، «اشتباهی بس بزرگ» است. به عنوان نمونه اگر دیدگاه‌ها و نظرات فرق صوفیه را مطالعه کنید، شباهت‌های بسیار نزدیکی با دنیای مورد نظر ماسونی خواهید یافت. نکته اینجاست که شیطان در صورتک‌های متفاوتی ظاهر شده است، برای جذب افراد با سلایق متنوع.

بنابراین اگر کمی به هوش باشیم و تأمل کنیم، می‌بینیم که مفاهیم شیطانی و کفرآمیز در کتاب‌ها و آموزه‌های ما رسوخ کرده و کسانی کتاب‌های درسی و آموزشی ما را نوشته‌اند با این تفکر آشنا هستند و به دنبال پیاده کردن همان آروزی دنیای ماسونی می‌باشند.

به قول Bro. Richardson ماسون آمریکایی:

«فراماسونری کار خود را به آرامی انجام می‌دهد، اما عملش شبیه رودخانه‌ای در عمق دره است که آرام و بی‌صدا راه خود را به سمت اقیانوس طی می‌کند.» (۴)

حال که با شوق و ذوق فرزندانمان را به مدارس می‌فرستیم و آموزش آنها را به دست معلمانی می‌سپاریم که شاید خود نمی‌دانند که مفاهیم شیطانی و کفرآمیز را آموزش می‌دهند، بد نیست کمی به هوش باشیم. به هوش باشیم قبل از آنکه کار از کار بگذرد و چشم باز کنیم و ببینیم که وقتی فرزندانمان به سنین جوانی می‌رسند هیچ سنخیتی با آنچه که دین و مذهب از آنان می‌خواهد، ندارند.

«جی. دبلیو. تیلور»، کشیش اعظم ایالت جرجیا در ایالات متحده:

«دل کندن از موضوعات کهنه و ایجاد موضوعات جدید همیشه با دلایل قابل درکی  که همه بر آن اتفاق نظر دارند صورت نمی‌پذیرد، بلکه به اوج رساندن اصولی که سال‌ها برای ورود آنها به ذهن افراد کار شده تا در زمان مناسب و موقعیت مساعد حقیقت نهفته را برملا کند و همه را با یک علت تصادفی نیرومند متحد نماید و ملت را متحدانه به اجرای اهداف بزرگ برانگیزد با این روش، عملی می‌شود. سازمان فراماسونری بر اساس این اصل، گستره‌ی نفوذش را در میان انسان‌ها افزایش می‌دهد و در خفا و آرامش فعالیت می‌کند اما با ارتباطات وسیع خود به همه‌ی خلل و فرج جامعه نفوذ می‌نماید. گیرندگان آن از موفقیت بزرگش وحشت زده می‌شوند اما قادر نیستند بگویند از کجا و چگونه آمد.» (۴)

در پایان لازم می‌دانم که حدیث مشهور «سفینه نوح» را متذکر شوم که حقیقتا تأمّل درباره‌ی آن و همچنین تعبّد از آن، مسیر زندگی را روشن می‌سازد و راه آخرت را هموار.

«اِنَّ مَثَلَ اهلُ بَیْتی فی اُمَّتی کَمَثَلِ سَفینَه نوح، مَنْ رَکبَها نَجی و مَنْ تَخَلَّفَ عَنْها غَرِق»

لینک منبع


(۱) Dr. Selami Isindag, Sezerman Kardes IV, Masonluktan Esinlenmeler (Inspirations from Freemasonry), Istanbul 1977, pp. 145-146

(۲) Dr. Selami Isindag, “Olumlu Bilim-Aklin Engelleri ve Masonluk”  Positive Science-The Obstacles of Mind and Freemasonry), Mason Dergisi, year 24, No. 25-26 (December 76- March 77))

(۳) “Masonluk Gucunu Yitiriyor mu?” (Is Freemasonry Losing its Power?), Nokta, October 13.1985, vol. 40, p. 30)

(۴) http://www.newadvent.org/cathen/09771a.htm

موافقم(۰)مخالفم(۰)

برچسب‌ها, , , , , , , , , , ,

+

۱ دیدگاه

  1. مرتضی

    on مرداد ۱, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    از شما به خاطر این مطلب تاثیر گذار متشکرم.خواهشمندم در این باره بیشتر بنویسید. ممنون.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

پاسخ دهید

به دلیل ارسال اسپم های فراوان ابتدا این معادله ساده راحل کرده وبعدنظرخودراراسال کنید.باتشکر * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.