۱۱

خبرها / مقالات

کلام جدید=فلسفه،ودرج نکردن پاسخ به شبهات درافق حوزه

اردیبهشت ۲, ۱۳۹۱ در ۶:۲۹ ب.ظ توسط

در هفته نامه‌ افق حوزه، سال نهم، شماره ۲۹۲، چهارشنبه ۷ آذر ۱۳۸۹، مقاله و مصاحبه‌ای با جناب آقای ربانی گلپایگانی چاپ شده است که عنوان آن این است: «اگر شیخ مفید رحمه الله تعالی بود، با سلاح فلسفه از حقانیت شیعه دفاع می‌‌‌کرد» این سخن مبتنی بر چند پیش فرض است که همه آنها نادرست و خلاف تحقیق می‌‌‌باشد.۱

البته جناب آقای ربانی گلپایگانی درشماره بعدی براین مبنای غلط خود پافشاری می کند و میگوید برای پاسخ گویی به شبهات راهی به جزفلسفه نداریم یعنی بعد از اینکه در قسمت قبلی آن سخنان کذایی را گفته ونسبت ناروایی به شیخ مفید می دهد که شاید کسی به اوقضیه پاسخ دادن استاد میلانی به این مقاله ایشان رابه گوش آقای ربانی گلپایگانی رسانده باشند وایشان براین سخن خود بازهم تاکید کرده باشد.

فلسفه یا عقلانیت واقعی؟!

پیش­فرض نادرست اول اینکه، جناب آقای ربانی گلپایگانی فکر می‌‌‌کنند فلسفه مساوی با عقلانیت است لذا به جای این‌که بگویند: اگر شیخ مفید رحمه الله تعالی بود با سلاح عقلانیت از شیعه دفاع می‌‌‌کرد، می‌‌‌گویند: «اگر شیخ مفید رحمه الله تعالی بود، با سلاح فلسفه از حقانیت شیعه دفاع می‌‌‌کرد»،
ایشان می‌‌گویند:
«اگر بخواهیم به شبهات پاسخ دهیم راهی جز فلسفه نداریم… باید طبق معنای فلسفی و عقلی پاسخ آنها را بدهیم»
«اگر امروزه بخواهیم به شبهات پاسخ دهیم، این امر بدون مجهز شدن به فلسفه امکان ندارد»
«به قول علامه طباطبایی قدس سره، ما سیصد آیه داریم که بشر را به تعقل و تدبر دعوت و تشویق می‌‌کند».
«وقتی کتاب روایی شیعه این بها را به عقل می‌‌دهد، طبیعی است که این رویکرد عقلانی و توجه به کلام و فلسفه در بین شیعه رونق بیشتری داشته باشد. پس آغاز این تفکر و اندیشه عقلانی به قرآن و ائمه طاهرین علیهم السلام می‌‌رسد و بعد هم عالمان ما این روش را ادامه داده اند.»
در حالی که اگر کسی از مبانی و مطالب فلسفی اطلاع داشته باشد، به روشنی می‌‌‌داند که فلسفه گرچه ادّعا می‌‌‌کند بر اساس عقلانیت سخن می‌‌گوید، اما حقیقت این است که فلاسفه فقط اسم عقلانیت را یدک می‌‌کشند، و از این عنوان استفاده نابجا می‌‌کنند، و مطالب وهمی و خلاف عقل و برهان را به عنوان مطالب عقلی ارائه می‌­دهند؛ و گرچه کلام را علمی جدلی و غیر عقلی تعریف می‌‌کنند اما بر عکس توهم آنها، کلام علمی کاملاً عقلی و برهانی می‌‌باشد.
عقاید فلسفی دقیقاً در مقابل معارف وحیانی، و مخالف با ضروریات برهانی و عقلانی دینی است، چرا که عقاید فلاسفه چیزهایی است از قبیل اثبات قدم عالم، اثبات جبر، سنخیت و همانندی بین خالق و مخلوق، صادر شدن عالم از ذات خدا بر اساس قاعده الواحد، در حالی که متکلمین بر اساس عقل و برهان، تمام این قبیل اوهام فلسفه را ابطال کرده‌اند. برای روشن شدن بطلان مبانی و عقاید و روش فلسفی، نمونه­ای از کلمات و مطالب ایشان را می­آوریم.
نمونه‌هایی از سخنان فلاسفه و عرفا
ـ إن الحق المنزه هو الخلق المشبه: همانا خداوندِ منزه، همان خلق دارای همانند است![۲]
ـ سبحان من أظهر الاشیاء وهو عینها: منزه آنکه اشیا را ظاهر کرد، و خود عین آنها است.[۳]
ـ او به صورت خلق خود می‏باشد، بلکه عین هویت و حقیقت خلق خود است.[۴]
ـ إنها [الذات الالهیه] هی الظاهره بصوره الحمار والحیوان: تحقیقاً آن [ذات الهی] به صورت الاغ و حیوان ظاهر است!.[۵]
ـ آنان که طـلـب‏کار خدایــید خـدایید   بیـرون ز شما نیست شمـایـید شمایید
ـ ذاتید و صفاتید و گهی عرش و گهی فـرش   در عین بقایید و منزه ز فنایید[۶]
ـ من نگفتم: “این سگ خداست”. من گفتم: “غیر از خدا چیزی نیست”… وجود بالاصاله و حقیقه الوجود در جمیع عوالم… اوست تبارک و تعالی![۷]    ـ واجب الوجود کل الاشیاء، لا یخرج عنه شیء من الاشیاء: واجب الوجود همه چیزهاست، هیچ چیز از او بیرون نیست.[۸]
ـ غیر متناهی که صمد حق است به حیث که لا یخلو منه شی‏ء ولا یشذّ منه مثقال عشر عشر أعشار ذره…[۹]
ـ رجعت العلیه والافاضه إلی تطور المبدأ الاول بأطواره؛ معنای علیت و افاضه خداوند به این باز می‏گردد که خودِ او به صورت‏های مختلف و گوناگون درمی‏آید.[۱۰]
ـ کل ما عداه فهو فیضه، فلا یکون أمرا مبائنا عنه؛ هر چه غیر خدا باشد، رشحه ذات اوست پس جدا از او نمی‏باشد.[۱۱]
ـ إن غیر المتناهی قد ملا الوجود کله… فأین المجال لفرض غیره؛ همانا نامتناهی تمام وجود را پر کرده است، پس چگونه جایی برای فرض غیر او خواهد ماند؟[۱۲]
ـ من و ما و تو و او هست یک چیز    کـه در وحدت نباشد هیچ تمییز؛   شبستری
ـ چون به دقت بنگری، آن‎ چه در دار وجود است وجوب است و بحث در امکان برای سرگرمی است![۱۳]
ـ الحق هو المشهود، والخلق موهوم؛ [۱۴] آن چه دیده می‏شود همان حق است؛ و خلق، وهم و خیال می‏باشد.
ـ تمثیلی که به عنوان تقریب در تشکیک اهل تحقیق توان گفت، آب دریا و شکن‏های اوست که شکن‏ها [امواج] مظاهر آبند و جز آب نیستند و تفاوت در عظم و صغر امواج است.[۱۵]
ـ هر یک از ممکنات، مظهر یک اسم از اسمای حقند، هر چند گفتن و شنیدن این سخن دشوار است ولی حقیقت این است که شیطان هم مظهر اسم “یا مضلّ” است![۱۶]
ـ هر آنچه موجود است از آن جهت که موجود است چیزی جز ذات حق نیست، و اصلا چیزی جز ذات خداوند و تجلیات او در پهنه هستی موجود نیست.[۱۷]
ـ وجود حق متعال متن وجود جمادات و نباتات و حیوانات و انسان‌ها است، یعنی ما دو وجود نداریم، بلکه هر چه هست یک وجود است که در قوالب و اندازه‌های گوناگون ظهور کرده است، نه این‌که وجود زمین غیر از وجود آسمان، و وجود آسمان غیر از وجود حق متعال بوده باشد.[۱۸]
ـ چه عجیب است که بالاخره همه ما در این مسیر باید سوفسطی شویم و بگوییم نه ما هستیم و نه دیگران هستند.[۱۹]
ـ مراد ما از وحدت وجود، عینیت وجود زمین و وجود آسمان با وجود حق متعال است![۲۰]
ـ انسان قابلیت رسیدن تا مقام ذات را دارد، و چون می‌بیند که نمی‌تواند آن ذات را پایین بیاورد و ذات را خودش کند، لذا خودش بالا می‌رود و او می‌شود! [۲۱]

تفاوت فلسفه و کلام

مطالب مقاله ایشان پیش فرض نادرست دومی هم دارد که عبارت است از این‌که هر کتابی که ابتدای مباحثش با مباحث وجود و ماهیت و جوهر و عرض شروع شود کتاب فلسفی است، و هر کتابی که مستقیماً از مباحث اثبات خدا شروع کند، کتاب کلامی است، چنان که در مورد کتاب خواجه طوسی قدس الله نفسه می‌­گویند:
«مقصود از فلسفی کردن کلام این است که مقصد اول و دوم فلسفه را به امور عامه اختصاص داده، و در مقاصد دوم، سوم، چهارم، پنجم و ششم به مباحث کلامی بپردازند»!
«خواجه… از مباحث فلسفی شروع کرده است»!
«در فلسفه مباحث کلی وجود، معرفت شناسی، ذهن شناسی و… مطرح می‌‌شود. امروزه این مباحث کارکرد خودش را دارد.»
«صاحبان این روش فیلسوف بودند و به مباحث مربوط به وجود و عرض و جوهر و جسم و مباحث دیگر رایج فلسفی می‌‌پرداختند… یعنی هم کار یک متکلم را در جایگاه خودش انجام می‌‌دادند، و هم کار یک فیلسوف را در مباحث فلسفی انجام می‌‌دادند که خاندان نوبخت را می‌‌توان از این گروه دانست که خود مرحوم شیخ مفید در کتاب­هایش از ایشان یاد می‌‌کند.»
«شیخ مفید و امثال ایشان به سراغ مباحث فلسفی نمی‌روند بلکه از خداشناسی شروع می‌‌کنند، اما در کتاب «الیاقوت فی علم الکلام» مباحث منطقی و معرفت شناسی و مباحث کلی فلسفی مطرح شده است و بعد وارد مباحث خداشناسی شده است.»
«همچنین ابن میثم بحرانی در کتاب «قواعد المرام فی علم الکلام»، مباحث امور عامّه را آورده، و سپس به مباحث اعتقادی و کلامی پرداخته است.»
در حالی که این پیش فرض هم کاملاً نادرست است، زیرا اولاً چنان که گفتیم، تفاوت فلسفه با کلام و عقلانیت مکتب وحی در اصول و مبانی عقاید و معارف است نه در تقدیم و تأخیر مباحث، چنان­که خود مرحوم خواجه در ابتدای کتاب خود تصریح می­کند که کتاب «تجرید الاعتقاد» وی تحریر و ترتیب مسائل کلام به ابلغ نظام است نه تحریر نظام فلسفی. آری، متکلمان به تبع انبیا و رسولان الهی، اول اثبات حدوث عالم کرده­اند، سپس اثبات وجود خداوند متعال، بدیهی است که اثبات حدوث عالم مهم­ترین و شاخص‌ترین مسئله‌ اختلافی فلسفه و معارف عقلانی مکتب وحی است، و البته جایگاه آن در مباحث وجود و عدم و جواهر و اعراض می‌باشد، و مرحوم خواجه نصیر الدین طوسی رحمه الله تعالی و سایر متکلمین، در همان مباحث وجود و عدم و جوهر و عرض است که بزرگ­ترین مخالفت‌های خود را با فلاسفه ابراز می‌‌دارند و اثبات حدوث عالم می‌‌کنند و حرف‌های فلاسفه بر اثبات قدم عالم را ابطال می‌‌کنند. پس تفاوت فلسفه با کلام در این نیست که کدام ­یک از مباحث وجود و عدم شروع می‌‌کنند و کدام ­یک از مباحث اثبات خدا، همان طور که اختلاف شیعه با وهابیت در تقدیم و تأخیر مباحث نیست بلکه اختلاف دو گروه در اصول عقاید و معارف دو مکتب است؛ و بسیاری از متکلمان قبل از ورود در اثبات وجود خدا، برخی امور عامه را مقدم می دارند، نه این‌که همیشه فیلسوف از مباحث وجود و عدم شروع کند ولی متکلم از مبحث اثبات خدا!
ثانیاً اگر مطلب ایشان صحیح باشد، باید کسی که مثلاً جلد اول تا پنجم اسفار را نخواند و ابتدائاً جلد ششم اسفار را بخواند، کلام خوانده باشد! و کسی که کتاب «النکت فی مقدمات الأصول من علم الکلام» یا «النکت الاعتقادیه» از شیخ مفید قدس الله نفسه، یا «قواعد المرام فی علم الکلام» ابن میثم قدس سره، یا «ارشاد الطالبین و نهج المسترشدین» علامه حلی و فاضل مقداد و «کافی» ابوصلاح حلبی و «اللوامع الالهیه فی المباحث الکلامیه» ـ که نام کتاب هم تصریح به کلامی بودن آن دارد ـ از فاضل مقداد که تمامی این کتاب­ها قبل از مبحث اثبات خدا مباحث امور عامه را مطرح کرده­اند را بخواند، فلسفه خوانده باشد نه کلام!
ایشان بر مبنای همین پیش فرض نادرست که فکر می‌‌کنند هر کس مباحث وجود و عدم به معنای عام را در کتابش مطرح کند فیلسوف است، نوبختیان را هم از فلاسفه می‌‌شمارند، در حالی که نوبختیان قطعاً از متکمان و کاملاً مخالف با عقائد فلاسفه هستند.
برخی از افراد و از جمله آقای ربانی به اشتباه فکر می‌‌کنند که بزرگانی مانند مرحوم خواجه نصیر الدین طوسی یک کلام فلسفی تاسیس کرده‌اند و به نوعی مباحث فلسفی را وارد کلام کرده‌اند. این تعریف ایشان از فلسفه و کلام نادرست است لذا این نتیجه نادرست را هم گرفته‌اند که مرحوم خواجه و یا ابن میثم و امثال ایشان با سایر متکلمین تفاوت دارند، در حالی که امثال خواجه مخصوصاً شخص خواجه، از شاخص ترین متکلمانی است که با مطالب فلسفی مخالف بوده‌اند و در مقابل مکتب فلسفه قرار دارند، چنان­که کتاب تجرید الاعتقاد مرحوم خواجه، شاهد روشنی بر این مطلب است.
لازم به ذکر است که مرحوم خواجه نصیر الدین طوسی در زمان‌هایی از عمر شریفش به جهت حمله مغول‌ها و امثال آن، تحت اشراف برخی حکومت‌هایی زندگی کرده است که شدیداً فلسفی مزاج بوده‌اند و ایشان را وادار به تدوین مطالب فلسفی کرده‌اند، مرحوم خواجه هم این کارها را بالاجبار انجام می‌‌داده و خودش می‌‌فرماید که در شرایط بسیار سختی بوده است که اگر مرگش برسد، از زندگی برای او بهتر است، لذا آن کتاب‌ها اصلاً ملاک تشخیص اعتقادات و روش جناب خواجه نیست. اما کتاب تجرید الاعتقاد کتابی است که ایشان آن را به عنوان ارائه عقائد خودش تدوین کرده، و در مقدمه کتاب می­فرماید: «فانی مجیب الی ما سئلت من تحریر مسائل الکلام وترتیبها علی ابلغ نظام مشیرا الی فوائد غرر الاعتقاد ونکت مسائل الاجتهاد مما قادنی الدلیل الیه وقوی اعتقادی علیه وسمیته بتجرید الاعتقاد» اشاره به اینکه اعتقادات من در این کتاب است، و ادلّه‌ای که من قبول دارم آنهایی است که من در این کتاب آورده‌ام، لذا شما در این کتاب، خواجه را به عنوان یکی از بزرگ­ترین مخالفان فلسفه می‌‌یابید که با رئوس اساسی عقاید فلسفی مانند اعتقاد به قدم عالم، و قاعده الواحد، و تلازم و تعاصر علّت و معلول و این­گونه موارد به شدت مخالفت کرده‌اند و تفاوت یک فیلسوف با متکلم هم در این‌جا آشکار می‌‌شود نه در این‌که قبل از دخول در بحث خداشناسی، امور عامّه را مطرح کنند یا نکنند.

سوء استفاده فلاسفه از آیات و روایات

پیش فرض نادرست سوم آقای ربانی گلپایگانی این است که ایشان فکر می‌‌کنند کتابی که در مطالب عقلی خود، آیات و روایات را هم آورده باشد، جمع بین عقل و نقل کرده، ولی کتابی که در مطالب خود آیات و روایات را نیاورده باشد، کتابی خالی از مبانی عقلی دینی است، در حالی که این نظریه هم نادرست است؛ چرا که چنان‌که بارها عرض کردیم، فرق کتاب‌های فلسفی که مدعیند بر اساس عقلانیت محض و بدون نیاز به هدایت­های عقلانی رسولان الهی قدم برمی‌دارند، با کتاب‌های کلامی که مدعی اند بر اساس مطالب عقلی و برهانی تأیید شده و برگرفته شده از مکتب وحی قدم برمی‌دارند، در این نیست که روایات و آیات را در ضمن کلامشان بیاورند یا نه، لذا می‌‌بینیم امثال ملاصدرا با این‌که گاهی کتاب­هایشان را پر از آیات و روایات کرده‌اند، اما باز هم کتاب­های ایشان بلا شبهه کتاب‌های فلسفی است و استدلالاتشان به آیات و روایات معمولاً با تأویلات باطل و نادرست است، و از عقائد اختصاصی فلسفی مانند اعتقاد به قدم عالم و حدوث ذاتی ازلی آن، و جبر، و سنخیت، و قاعده الواحد، و امثال آن هرگز دست برنداشته‌اند، همان طور که کتاب‌هایی مانند تجرید الاعتقاد و «کشف المراد» علامه و خواجه رحمه الله علیهما در عین این‌که اصراری بر آوردن آیات و روایات ندارند، اما کتاب‌هایی کاملاً کلامی و مخالف با اصول و مبانی فلسفی مانند قدم عالم، جبر، قاعده الواحد، سنخیت بین علت و معلول و بقیه مسائل فلسفی می‌باشند. یا کتاب‌های ابوعلی سینا دارای روایات و آیات چندان زیادی نیست و متقابلاً کتاب‌هایی مانند اسفار دارای آیات و روایات است اما در عین حال هر دو فلسفی می‌‌باشند.کتاب‌های کلامی هم، چه آنها که آیات و روایات را آورده باشند و چه آنها که نیاورده باشند، دارای مبانی کلامی و مخالفت با عقائد فلسفی می‌باشند.
فرق کتاب‌های کلامی که روایات و آیات را آورده‌اند با آنها که نیاورده‌اند، مانند همان فرقی است که بین کتاب­های فتوا مانند رساله توضیح المسائل و «شرایع الاسلام» و تبصره، با کتاب­های فقه استدلالی مانند «جواهر الکلام» و «الحدائق الناضره» می­باشد، چرا که در کتاب‌های توضیح المسائل غالباً آیات و روایات آورده نمی‌شود، ولی در کتاب­های فقه استدلالی، آیات و روایات هم آورده می­شود امّا این دلیل نمی‌شود کسی بگوید، مطالب کتاب­های فتوا مستند به کتاب و سنت نیست، چرا که در عین حال که در رساله‌های توضیح المسائل، آیات و روایات به عنوان مستنداتشان نمی‌آورند امّا باز هم کتاب­هایشان مستند به آیات و روایات و قرآن و اهل بیت علیهم السلام است. بنابر این فرق بین فلسفه با کلام در این نیست که در کتابی آیات و روایات آورده شده باشد یا نه، همان طور که فرق شیعه و وهابی در این نیست که یکی در کتابش آیه و روایت هم بیاورد و دیگری نیاورد، بلکه فرقشان در این است که رئوس مطالب و عقائد آنها چیزهایی است که مخالف با رئوس عقائد مکتب شیعه است. آنها مدافع مکتب خلافت و غیر معصوم هستند اما شیعه مدافع مکتب عصمت و غدیر، چه آیات و روایات را در کتابشان آورده باشند و چه نیاورده باشند.

شیح مفید، فیلسوف یا متکلم؟!

مقاله و مصاحبه مذکور می‌‌نویسد: جناب شیخ مفید همطراز هشام بن حکم‌هاست و بعدها بر اساس قدرت علمی و بیان و قلم قوی این منهج را تثبیت کردند و در بین مذهب شیعه جایگاه بلندی پیدا کردند. شخصیت‌هایی مثل سید مرتضی و شیخ طوسی بعدها روش شیخ مفید را ادامه دادند و آن را تکمیل کردند و الحمد لله این روش ادامه پیدا کرده و تا کنون نیز استمرار داشته که در زمان ما امثال علامه طباطبایی را می‌‌توان از پیروان روش ایشان نام برد.
این حرف نیز خلاف تحقیق است چرا که جناب شیخ مفید و شیخ طوسی و سید مرتضی و هشام بن حکم و سایر بزرگان فقهاء و علماء و متکلمین مذهب ما کاملاً مخالف با مطالب و عقائد فلسفی مانند: قدم عالم، جبر، تشبیه، سنخیت، صدور عالم از ذات خدا و امثال اینها می‌‌باشند، اما مطالب جناب آقای طباطبایی کاملاً در این موارد موافق با عقائد فلسفی است و کاملاً در نقطه مقابل عقائد متکلمین و اکابر علمای مذهب قرار گرفته است.
ایشان می‌‌گویند:
«این روش، دو تفسیر و دو نمونه عینی خارجی داشته، یکی عقل‌گرایی در حدّ بالا و دقیق بدون این‌که به مباحث خاصه فلسفه و امور عامّه آن بپردازد، یعنی علم کلام در آن روز علمی نبوده که بخواهد راجع به ماهیت و وجود و جوهر و عرض و مباحث مربوط به آن بپردازد، مکتب شیخ مفید و شاگردان ایشان از این دسته است و ایشان وارد مباحث امور عامّه فلسفه نشده‌اند و هیچ اثری از مرحوم شیخ مفید در این زمینه نداریم، نه نفیاً و نه اثباتاً.»
و در ادامه می‌‌گویند: «چرا که در زمان شیخ مفید فیلسوفان بزرگی همچون بوعلی، فارابی … زندگی می‌‌کردند و یا آثار ایشان موجود بود ولی ردع یا اثباتی در این زمینه از شیخ مفید در باره ایشان نشده است … تأکید می‌کنم که جناب شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ الطائفه رحمه الله علیهم نسبت به فلسفه موضع سلبی نگرفته­اند و این که می‌بینیم در بعضی مکتب­های خاص، کتب فلسفه را کتب ضاله می‌دانند و تکفیر می‌کنند، این مسائل در بین قدمای ما نبوده و آنها چنین تلقی­ای نسبت به مسائل فلسفی نداشته­اند.»
ما می‌گوییم، اولاً فلسفه اصلاً اصول ابتدایی عقلی را مراعات نمی­کند تا چه رسد به اینکه به طور دقیق و در حد بالا به آنها بپردازد.
ثانیاً اگر شما کتابی را که در ابتدای آن مباحث امور عامه را مطرح کرده باشد کتاب فلسفی می‌دانید، لااقل سری به کتاب­های شیخ مفید بزنید تا ببینید که ایشان هم در هر دو کتاب اعتقادی خود که به طور مستقل نوشته­اند، مباحث امور عامه را مقدم داشته­اند، پس باید ایشان را هم حتی بر مبنای نادرست خودتان فیلسوف بدانید نه اینکه بگویید نفیاً و اثباتاً اثری در این جهت ندارند!
ثالثاً عرض کردیم، اصلاً فرق فلسفه و کلام در این نیست که یکی راجع به ماهیت و وجود و جوهر و عرض بحث کند و دیگری نه.
رابعاً شیخ مفید و شاگردان ایشان و سایر متکلمین، چنان که اشاره کردیم، قبل از ظهور فلاسفه در مباحث امور عامه وارد شده‌اند و بلکه مهم­ترین این مباحث و شاخص‌ترین این مباحث که اثبات حدوث عالم و ابطال عقیده فلاسفه در مورد قدم عالم باشد، مبنای تمامی اعتقادات توحیدی امثال شیخ مفید را تشکیل می‌‌دهد.
اصولاً باید دانست که مبنای متکلمین و امثال شیخ مفید بر این است که با فلاسفه و عقائد فلاسفه مبارزه کرده‌اند؛ و هم از جهت روش، و هم از جهت عقائد آنها را رد کرده‌اند که برخی شواهد آن ارائه می‌‌شود:
مرحوم شیخ مفید در کتاب «اوائل المقالات» صفحه ۱۰۱ فرموده‌اند: «إنّ ما یتولّد بالطبع … وخلاف الفلاسفه الملحدین أیضاً فی ما ذهبوا إلیه من أفعال الطّباع»: اشاره به اینکه این مطلبی که ذکر شد، بر خلاف نظر فلاسفه‌ ملحد است. اگر به آرای این فلاسفه ملحدین که اینجا گفته‌اند مراجعه کنید و ببینید که آنها آثار هر شئ را به طور ازلی به طبعش نسبت می‌‌دهند، می‌‌فهمید که در عبارت الفلاسفه الملحدین، الملحدین قید توضیحی است نه احترازی؛ یعنی نمی‌خواهد بگوید که بعضی از فلاسفه ملحدند، بلکه می‌‌خواهد بگوید فلاسفه چنین می‌‌گویند لذا ملحد هستند.
و همچنین شیخ مفید رحمه الله تعالی در کتاب «الفصول العشره» صفحه ۸۷ می‌‌فرمایند: «وهذا منصوص فی القرآن مشروح فی الذکر و البیان لا یختلف فیه المسلمون وأهل الکتاب، وهو خارج عن عادتنا و بعید من تعارفنا، منکر عند الملحدین ومستحیل علی مذهب الدّهریین والمنجّمین وأصحاب الطبائع من الیونانیین وغیرهم من المدّعین للفلسفه‌ والمتطببین»، در اینجا هم توضیحات قبل فراموش نشود. منظور شیخ مفید رحمه الله تعالی این نیست که فلاسفه دو گروه هستند، بعضی‌شان موحّدند و بعضی‌ها دهری و مدّعی فلسفه و اصحاب طبایع، نه؛ بلکه اگر کسی به عقائد فلاسفه مراجعه کند کاملاً متوجه می‌‌شود که شیخ مفید رحمه الله تعالی کلاً فلاسفه را افرادی دهری و ملحد می‌‌داند که در واقع، خلقت و آفرینش و اراده فاعل مختار را به گونه‌ای که متکلمین بیان می‌‌کنند قبول ندارند. و از جمله کتب شیخ مفید رحمه الله تعالی این است: «جوابات الفیلسوف فی الاتحاد»، «الرد علی أصحاب الحلاج»؛ پس این هم دلیل دیگری بر این است که ادعای مقاله مذکور صحیح نیست که شیخ مفید نسبت به سخنان فلاسفه ردّاً و اثباتاً ساکت بوده است.

مکاتب نوپدید!

مقاله مذکور می‌‌گوید: «شما باید شیخ مفید را با شرایط هر عصر ببینید. هم اکنون با جبهه‌های مختلف فرهنگی و مکاتب متعدد نوظهور مواجهیم، جبهه بزرگی که امروزه مباحث سکولاریسم، هرمنوتیک، نظریه نسبی­گرایی معرفت و امثال اینها را مطرح می‌‌کند و عده‌ای هم به نام روشنفکر دنباله‌رو ایشان هستند و همین مسائل را ترویج می‌‌کنند.»
سخن گفتن در این مورد خارج از مقاله ماست، اما ان شاء الله در بحث دیگری خواهیم گفت که این­گونه مباحثی که ایشان نام بردند و فکر می‌‌کنند که مطالب و مکاتب نوظهوری است، در واقع چیز دیگری است؛ چرا که این مباحث مطالبی بسیار قدیمی است، و جدید جلوه دادن آن از ترفندهای سیاسی آن جبهه‌های باطل است که مهملات خودشان را به خاطر اغراض خاص خود، مطالبی نو و جدید ارائه می‌‌دهند.
ایشان می‌‌گویند: «این را بدانید که اگر شیخ مفید در زمان ما حضور داشت و می‌‌خواست این مباحث را نقد کند، مسلّماً با سلاح فلسفه این مباحث را نقد می‌‌کرد؛ لذا علم کلام جایگاه خود و فلسفه نیز جایگاه خود را دارد. علم کلام با مجهّز شدن به این مباحث و مبانی عقلی و نظری دین شناختی، می‌‌تواند نقش خود را بهتر ایفا کند.» که با توضیحاتی که دادیم، بطلان این نتیجه‌گیری روشن است.

شیخ صدوق علیه الرحمه، ظاهر بین یا اسطوانه تحقیق؟!

نکته دیگری هم که خارج از بحث ماست ولی اشاره‌ای به آن می‌‌کنیم و تفصیل آن را به جای خودش موکول می‌‌کنیم این است ‌که ایشان مرحوم شیخ صدوق را به عنوان شخصی غیر محقق و شخصی صرفاً به قول ایشان اخباری و ظاهربین مطرح کرده‌اند، در حالی که این مطلب هم حرف باطل و نادرستی است و اگر کسی به مطالب شیخ صدوق رحمه الله تعالی مراجعه کند، ایشان را از بزرگ­ترین و دقیق‌ترین متکلمین ما می‌‌یابد. و تعبیراتی هم که مرحوم شیخ مفید در باره او دارند، نیاز به بحث مستقلی دارد.
پی نوشتها:
[۱] . این مقاله برای درج به هفته نامه افق حوزه ارسال شد اما هفته نامه مزبور از درج آن خودداری نمود. از این رو برای فصلنامه سمات ارسال شد.
[۲] . “وحدت از دیدگاه عارف و حکیم” حسن زاده، حسن ۷۶، به نقل از ابن عربی، فصوص الحکم، ۳۰ ، ۷۸٫
[۳] . “فتوحات” ابن‏عربی ۲ / ۴۵۹٫
[۴] . “فصوص الحکم” ابن‏عربی فص شعیبی: ۲۸۶٫
[۵] . شرح قیصری بر فصوص الحکم، ۲۵۲٫
[۶] . مولوی، مثنوی
[۷] . روح مجرد، حسینی ‌تهرانی، ۵۱۵٫
[۸]. ملاصدرا، اسفار، ۲ / ۳۶۸٫
[۹] . “انه الحق” حسن زاده، حسن ۴۶ سال ۱۳۷۳٫
[۱۰] . مشاعر، ملاصدرا، ۵۴٫
[۱۱] . جوادی آملی، عبد الله‏: علی بن موسی الرضا والفلسفه الالهیه، ۳۹ فروردین ۱۳۷۴٫
[۱۲] . جوادی آملی، عبد الله‏: علی بن موسی الرضا والفلسفه الالهیه، ۳۶ فروردین ۱۳۷۴٫
[۱۳] . حسن زاده آملی، حسن، ممد الهمم در شرح فصوص الحکم، ۱۰۷٫
[۱۴] . شرح فصوص الحکم، ۷۱۵:
[۱۵] . حسن زاده، حسن رساله “انه الحق”، ۵۰ سال ۱۳۷۳٫
[۱۶] . “انه الحق”، حسن زاده، حسن ۶۸، به نقل از رساله شعرانی.
[۱۷] . برهان‌های صدیقین، عشاقی، حسین، ۲٫
[۱۸] . شرح نهایه الحکمه، داوود صمدی آملی، ۱۲۴٫
[۱۹]. شرح نهایه الحکمه، داوود صمدی آملی، ۱۵٫
[۲۰] . شرح نهایه الحکمه، داوود صمدی آملی، ۱۱۵٫
[۲۱] . شرح نهایه الحکمه، داوود صمدی آملی، ۸۶

موافقم(۰)مخالفم(۰)

برچسب‌ها, , , , ,

+

۱۱ دیدگاه

  1. محمدی

    on اردیبهشت ۴, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    ابن عربی و تحریف حدیث متواتر ثقلین و انکار مقام اهل بیت علیهم السلام

    http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910204000397

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  2. خادم الرضا

    on اردیبهشت ۷, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    لا لامره یعقلون و لا لاولیاء ی تقبلون ...

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  3. علی سرافرازاردکانی

    on اردیبهشت ۱۳, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    قران شرح وبیان هرچیز است. وبرکسانی که نمی اندیشند پلیدی را قرار می دهد.سخنان را گوش کنید وبهترین ان راانتخاب کنید.روزی همه موجودات عالم را درچهارروزتنظیم کردیم.اب موردنیاز بشر وچهارپایان رااز اب باران تامین می کنیم .زمین را جامع حوائج خلق افریدیم .زمین خدا وسیع وبسیار وسیع است.هیچ مردوزن مومنی رانرسد که چون خداورسولش به کاری حکم دهند اختیاری باشد.پیوسته به عدالت قیام کنید وبه انچه امرشده استقامت کنید.به درستی که انسان درزیان است، مگرکسانی که ایمان اورده واعمال صالح انجام دهند.(قران کریم)با تدبروپژوهش به عمل اورده دانش جامع اسلام را هیچیک ازفرق ومذاهب را ندارند وبسیاری ازخلاف اسلام با تصوراسلام درهمه فرق ومذاهب وجوددارد لکن به ان شناخت ندارند.قران کریم اشتباهات شناختی را به صورت موضوعی وجامع اصلاح می کندو ان باارجاع موضوع ذی ربط در قران کریم حاصل می شود،ودین ملل جهان اسلام می شودکه قران کریم انرا بیان فرموده است.بسیاری از فلسفه ها، فلسفه بافی است،درحالیکه فلسفه باید علمی والهی باشد.دراین راستا قران کریم اشتباهات شناختی رااصلاح می کند وان باارجاع موضوع ذی ربط به قران کریم حاصل می شود.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  4. بنده خدا

    on اردیبهشت ۱۴, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    بسم الله الرحمن الرحیم
    بدون شک یکی از بزرگترین متکلمان دوران معاصر جناب استاد فرزانه حجۀ الاسلام و المسلمین ربانی گلپایگانی میباشد. وقتی چنین فردی که متخصص فن است میفرماید دفاع از عقاید دینی بدون فلسفه ممکن نیست، دیگر امر روشن است.
    اما شما حضرات همچنان بر توهمات خود اصرار دارید.

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    رضا پاسخ در تاريخ بهمن ۲۹ام, ۱۳۹۴ ۵:۳۹ ب.ظ:

    با این وجود در مورد اثبات اعتقادات وقتی ایشون بفرمایند باید قبول کرد و کلا عقل تعطیل.
    تقلید محض در مباحث عقلی !!!؟؟؟

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  5. غلامرضا محمد آبادي

    on خرداد ۱۹, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    با سلام وتشکر از پیگیریهای خوب وعمیقتان در باب مساُیل اعتقادی
    یعنی واقعا افق حوزه جواب شما را چاپ نکرده؟؟
    و آیا معنی استدلال و برهان و.....همین است ؟
    ای کاش جواب شما را چاپ می کرد تا هم حرمت علم و تحقیق محفوظ می ماند و هم مردم خودشان قضاوت می کردند
    اعتبروا یا اولوالالباب

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  6. _

    on شهریور ۳۰, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    وقتی توان فهم مفاهیم بلند فلسفی را ندارید این گونه سخن می گویید!؟
    شما به سر فصل ها ی فلسفه نگاه می کنید!؟
    شما اصلاً از فلسفه چی خوانده اید؟!
    آیا کتاب تقریرات فلسفه ی امام خمینی را ندیده اید؟! امام خمینی کی بود!؟ شما کی هستید!؟ علّامه طباطبایی کی بود!؟
    اصلاً شما کیستید و نام و نشان و تحصیلاتتان چیست!؟
    آیا مهم ترین کتاب کلامی تجرید الاعتقاد خواجه ی طوسی نیست!؟ در این کتاب چقدر فلسفه دارد!؟ اصلاً متکلّمینِ قبلِ فلاسفه ی اسلام خدا را هم می توانستند با مقدّمات درستش اثبات کنند!؟ کدامشان حکمت خدا و این که خدا کار بیهوده انجام نمی دهد را اثبات می کنند که بتوان با آن دین را و عصمت انبیاء را اثبات کرد!؟ اگر شما توان تحلیل حکمت و فلسفه را ندارید ، حکمت را زیر سؤال می برید یعنی همان فلسفه را!؟

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  7. _

    on شهریور ۳۰, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    می گویند که دشمنان دشمنان فرد ، دوست او اند ؛ الآن وقت اشکال به فلسفه است!؟ مهم رسیدن به اعتقادات اسلامی است و اگر فلسفه اعتقادات غلط را اثبات می کرد امام خمینی و علّامه طباطبایی و ... ، خودشان بهتر آگاه نبودند!؟ شما چه کاره اید!؟

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  8. _

    on شهریور ۳۰, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    فلسفه از برون دین است امّا در جهت اثبات دین خداست. بترسید از اختلافات داخلی بین متکلّمین و فلاسفه و عرفاء.
    باید نظرات درست فلاسفه و متکلّمین در یک علم به عقیده ی من بیاید. فلسفه ی اسلامی مهم است کاری با فلسفه ی یونانی و غربی که نداشتم و ندارم. فلسفه امام خمینی ، علّامه طباطبایی ، علّامه حسن زاده ی آملی ، آیت الله جوادی آملی ، آیت الله مصباح یزدی ، خواجه نصیر الدّن طوسی ، علّامه حلّی ، حکیم لاهیجی و ... . شما این شخصیّت ها را کجا جای می دهید!؟

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  9. عبدالله

    on آذر ۱۹, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    به نام خدای متعال
    این تختلاف از قدیم بین بزرگان دین بوده لکن چه خوب است که دراین زمان نخبگان هر گروه با هم بررسی کرده وپس از چند مدت که وقت شریفشان را بگذارند انشاء الله نتیجه بخش خواهد بودوارزشش رادارد تا جامعه علمی از این مجادلات رها شود وراه صحیح برای طالبان روشنتر گردد(البته مجادلات منفی اش بیشتر بین ناظران است نه صاحب نظران)وچه خوب که ما خود را از بحث بزرگان خارج کنیم که عرصه سیمرغ نه جولنگه ماست .

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  10. ادب بحث

    on مرداد ۲۳, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    سلام
    چرا برای این استاد بزرگوار که سالهاست در خدمت مکتب است و لااقل در خلوص ایشان کسی شکی ندارد، حتی از یک حجت الاسلام خشک و خالی هم دریغ میفرمایید؟! این ادب بحث و کر و فر علمی است؟

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

پاسخ دهید

به دلیل ارسال اسپم های فراوان ابتدا این معادله ساده راحل کرده وبعدنظرخودراراسال کنید.باتشکر * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.