۲۴

دریافت فایل / رایانه / نقدتفکیک

تفکیک درفتاوی

خرداد ۹, ۱۳۹۰ در ۳:۴۵ ب.ظ توسط

بسمه تعالی. برخی از سخنان تفکیکیان که در مورد آنها از آیات و مراجع تقلید دامت برکاتهم استفتا شده است:
سلام علیکم لطفا بیان فرمایید که تعلیم و تعلم مطالب ذیل به عنوان معارف مکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام چه صورتی دارد:
۱- هیچ وجودی جز وجود خدا نیست. و خدا از وجود خودش به اشیا می‌دهد. ۲- خداوند تعالی هیچ موجودی جعل نمی‌کند، و گرنه تحدید ذات خودش لازم می‌آید. ۳- اشیا تعیّنات خدایند. ۴- در عالم به هیچ وجه شرک نمی‌باشد، چرا که وجود نور است، و هیچ وجودی جز وجود خدا نیست، لذا شیطان و شمر هم دارای نور وجود و نور ولایت می‌باشند. ۵- وجود اشیا به جعل و فعل و تاثیر خداوند نمی‌باشد. بلکه اشیا، مانند تقوم صفات به موصوفات، به خدا متقوّمند. ۶- کمالات اشیا (وجود و علم و قدرت آن‌ها) با خدا هم سنخ بوده، و اشراقات ذاتیه او می‌باشد. و عدم سنخیت بین خالق و مخلوق تنها از جهت تعیّنات مخلوقات، و لاتعیّنی خدا می‌باشد. ۷- جز وجود خدا هیچ وجودی نیست، و ذات خدا به ذات خود ظاهر است، لذا فقط به خودش، و بدون واسطه یافته و شناخته می‌شود. و استدلال عقلی بر وجود خدا، خدای واقعی را نشان نمی‌دهد. ۸- هر گونه استدلال و علمی که از راه تصوّر و تصدیق باشد باطل و ضلالت بوده، و طریقه مجانین است. و باید تنها از راه کشف و شهود و تجرید و جدا شدن از تفکر و تعقل به واقع رسید.

برای مشاهده  تصاویرروی لینکهای زیر کلیک کنید:

فایل تصویری صفحه اول

فایل تصویری صفحه دوم

فایل pdf

موافقم(۰)مخالفم(۰)

برچسب‌ها, , , , , , , , , , ,

+

۲۴ دیدگاه

  1. مجتبی

    on تیر ۱, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    http://erfanpajoohi.blogfa.com/

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    یاسر پاسخ در تاريخ خرداد ۹ام, ۱۳۹۱ ۵:۵۵ ب.ظ:

    چه قدر بی سوادی که اظهارات را باض می نویسی خوب صدا را آپلود می کردی همه مخاطبین ببینندچه کسی دروغ میگه واگر ثابت کنی این استفتائاتی که با مهر دفاتر مراجع وامضااست را جعل کرده اند معلوم می شود مدیران سایت دروغ گویندخوب چه ربطی به حق بودن فلسفه داره فلسفه که با عقلانیت نمی سازه ومبانیش خرابه وانحراف داره واگردروغ نبود شما طرفداران فلسفه کذابید.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    fars.tv پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۸:۵۹ ب.ظ:

    اولا احترام خودت را در حرف زدن نگه دار ثانیا از شماها که بی احترامی و توهین طبیعی است ثالثا طریقه آپلود را بهم بگو تا ببینم بعد از آپلود میخواهید با چه رویی حرف بزنید... البته انتشار این پیام بعیده!!!

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    fars.tv پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۸:۲۱ ق.ظ:

    حضرات مراجع راجع به ناحق بودن فلسفه و عرفان نظر ندادند بلکه بر عکس گفته اند و تاکید دارند که عرفان اهلیت دارد این اشخاص هستند که اهلیت ندارند

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  2. علی سرافرازاردکانی

    on آبان ۱۷, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    قران شرح وبیان هر چیز است.وبرکسانی که نمی اندیشندپلیدی را قرار میدهد.(قران کریم) علم توحیدرا خداوند متعال درقران کریم شرح وبیان فرموده واشتباهات شناختی را قران کریم اصلاح میکند.مثلا می فرماید:خدا نوراسمانها وزمین است و...ودرخصوص اثار خلقت خود که همه مخلوقات عالم ازاوست ومعجزات خویش را شرح وبیان فرموده مثلا می فرماید:روزی همه موجودات عالم رادرچهارروز تنظیم کردیم.مفهوم ان است که رزق احاد بشر سرانه به زمان است.یا می فرماید:اب مورد نیاز بشر وچهار پاین رااز اب باران تامین میکنیم.مفهوم ان است که اب مورد نیاز بشر سرانه به زمان است وبا افزایش بشر بارندگی افزایش می یابد.یا می فرماید:زمین راگسترانیدیم وچه نیکو گستراننده ایم.ومی فرماید:زمین خدا وسیع وبسیار وسیع است..مفهوم ان است که زمین مورد نیاز جامع بشر به زمان تنظیم فرموده لکن دانش ان وجود ندارد.اشکار می شود توحید واقعی راخداوند متعال درقران کریم شرح وبیان فرموده وموارد اشتباه شناسی رااصلاح میکند.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  3. علی سرافرازاردکانی

    on آبان ۱۷, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    قران شرح وبیان هر چیز است.(قران کریم)
    دانش حیات اسلام وتکیه گاه ایمان است.رسول اکرم(ص)با پژوهش انجام داده دانش جامع عرفان درقران کریم باید جستجو کرد .وان با تدبر در ایات قران کریم (ترجمه واقعی یااصل قران کریم) حاصل می شود.قران کریم اشتباهات شناختی را اصلاح میکند.خداوند متعال هدف خلقت را بیان فرموده وراههای سعادت دنیا واخرت بشررا شرح بیان فرموده است.مثلافرموده:روزی همه موجدات عالم را درچهارروز تنظیم کردیم.مفهوم ان است که رزق احاد بشر به زمان تنظیم شده است لکن دانش ان وجودندارد.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  4. علی سرافرازاردکانی

    on آذر ۲۸, ۱۳۹۰ - پاسخ دادن

    با پژوهش به عمل اورده هیچیک از فرق ومذاهب اسلامی دانش جامع اسلام راندارند وبسیاری ازخلاف اسلام با تصوراسلام درهمه فرق ومذاهب وجودداردلکن کارشناسان به ان شناخت ندارند که بایداز طریق موضوعی وجامع ازطریق قران کریم اصلاح شود تادین ملل جهان اسلام شودکه قران کریم بیان فرموده است واحکام خالص اسلام به صورت موضوعی وجامع درجهان شناخته واجرا شود.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  5. fars.tv

    on تیر ۵, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    به والله العلی العظیم برخی ازاین فتاوا ساختگی است/ خدا شاهده که خود آیت الله سبحانی فرمودند: فردی از جنوب کشور بمن گفت کلاسهائی در شهر ما هست ... من گفتم برای شخص شما که قدرت هضم مباحث را ندارید جایز نیست که شرکت کنید و این معنایش این نیست که عرفان اهلیت ندارد!!
    دفتر آیت الله مکارم فرمودند: ما درباره اشخاص استفتاء نمیدیم و این استفتاء از اینجا صادر نشده(ودر آرشیو استفتائات ما موجود نیست)
    دوستان قسم به ذات ربوبی حق جل جلاله این صحبتها را شخصا پیگیری کرده ایم.
    کمی دقت به خرج بدبد
    نمیدانم مدیران سایت این نظر را درسایت قرار میدهید یانه!!!
    اگر انصاف داشتند حتما چنین خواهند کرد
    یا علی مدد

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    احمد پاسخ در تاريخ شهریور ۵ام, ۱۳۹۱ ۵:۵۸ ق.ظ:

    جناب پارس تی وی! ما حضورا تحقیق کردیم تمامی فناوا درست و با مدرک بود می توانید بیایید با هم حضوری برویم به دفتر هر مرجعی که می خواهید تا دروغ ها کاملا معلوم شود.
    آدرس خود را بدهید به آدمین محترم و شخصا حاضر شوید ما هم آماده ایم با دوربین و فیلم برداری تا دروغ ها را آشکار و پخش کنیم

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  6. ثقلین

    on شهریور ۴, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    دانایی آیت الله العظمی روحانی برای من ثابت شده است و ایشان امکان ندارد این حرف بچگانه را بزنند:اگر خدا از وجود خود به کس دیگر بدهد ناقص میشود.

    وقتی یک استاد چیزی به شاگردش یاد می دهد آیا از علمش کاسته می شود.
    ما یک تجلی داریم و یک تجافی.
    تجافی مثل قطره باران که وقتی نازل می شود دیگر آن قطره بالا نیست.
    اما تجلی مثل نزول قران که وقتی نازل می شود از شان و جایگاه آن نزد خدا کاسته نمی شود.

    هرکس بتواند این را جواب دهد من تفکیکی می شوم.

    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

    احمد پاسخ در تاريخ شهریور ۵ام, ۱۳۹۱ ۵:۵۰ ق.ظ:

    ۱ ـ تولد و تجلی و اشراق و... یک معنا بیشتر ندارد و آن هم همان تجزیه و ترکیب، و ظهور کل یا بعضی از اجزای شیء به صورتی نو و جدید است و بس، رابطه خداوند متعال با اشیاء نه تجلّی و نزول است و نه تولید و تجافی و سقوط، بلکه تمامی این معانی مخصوص أشیاء مادّی و مخلوق می باشد و خداوند متعال ذاتی فراتر از آنهاست.علم و قرآن را هم خداوند خلق کرده است نه اینکه از ذات خودش به تجلی یا تجافی چیزی را به ما داده باشد لذا مثال شما کاملا غلط و بی مورد است.
    ۲ ـ معنای ایجاد غیر از تجلّی و نزول است و خداوند متعال آفریننده و ایجاد کننده اشیاء است و آنها را لامن شیء ایجاد و خلق کرده است نه اینکه متجلّی به صورت آنها یا نازل به مرتبه آنها باشد.
    ۳ ـ نفی دوگانگی بین خالق و مخلوق بالاتر از کفر ابلیس بوده، و بر خلاف مدّعیان عرفان حتّی شیطان هم خودش را تجلّی و یا نزول و یا عین خدا نمی داند! چنان که امام صادق علیه السلام می فرمایند: إن هذا العدوّ الّذی ذکرت... قد أقرّ مع معصیته لربّه بربوبیّته. «بحارالأنوار، ۱۰/۱۶۸»
    خلاصه همانگونه که بارها بیان کردیم فلسفه و عرفان یک وجود بیشتر قبول ندارد که آن وجود به صور و اشکال مختلف تجلّی و ظهور پیدا می¬کند و جهان هستی، همان حقیقت وجود خداوند است که هر لحظه به صورتی در می¬آید و در حقیقت، خالق و مخلوقی در کار نیست مانند موج و دریا، که دریا خداست و أمواج مخلوقاتند و خود دریاست که به صورت امواج در آمده و حقیقت امواج چیزی غیر از حقیقت دریا و آب نیست که در اشعار مذکور نیز بدین مطلب اشاره شده است.
    در ممدّ الهمم بعد از این کلام ابن عربی که می¬گوید: «فنقول: إعلم أنّ المقول علیه سوی الحقّ أو مسمّی العالم هو بالنسبه إلی الحقّ کالظّل للشخّص فهو ظلّ الله» می¬نویسد:
    خلاصه غرض اینکه نسبت خلق به حقّ از نسبت ظلّ (سایه) به شخص لطیف¬تر و عالی¬تر و دقیق¬تر است زیرا که ظلّ چیزی است و شخص چیز دیگر، امّا موج که خلق است عین همان حقیقت دریاست. زیرا حقیقت دریا آب است. مقصود اثبات این نکته است که عالم هم خیال است.
    این جهان موجهای این دریاست
    موج و دریا یکی است غیر کجاست

    «ممدّ الهمم در شرح فصوص الحکم، حسن زاده آملی، ۲۳۷»
    و گاهی هم مثال به موم می¬زنند که اگر کسی از یک موم صد شکل بسازد حقیقت همه آن أشکال موم است و به غیر موم چیز دیگری نیست و موم است که به أشکال مختلفه در آمده است.
    مادام که اسم خدای باقی است و اسم تو هم باقی است بدین سبب اثبات وجود خدای می کنیم و اثبات وجود خود هم می کنیم و خدا را می شناسی، خود را هم می شناسی و در مقام شرکی و از مقام وحدت دروی. این معرفت و شناخت تو جز غرور و پندار نیست... بدان که اگر کسی از موم صد چیز بسازد و به ضرورت صد شکل و صد اسم پیدا آید و در هر شکلی چندین اسامی دیگر باشد شکل شیر ساختیم، امّا عاقل داند که به غیر موم چیز دیگری موجود نیست و این جمله اسامی که پیدا آمده اسامی موم است که موم بُوَد که به جهات مختلف و به اضافات و اعتبارات آمده است. «ممدّ الهمم در شرح فصوص الحکم، ۳۸/ ۳۹»
    لذا اصطلاحاتی که به کار بردندچیزی غیر از معنای ارائه شده نمی باشد و این درست همان معنایی است که صوفیه از وحدت وجود ارائه می دهند.
    هر لحظه به شکلی بت عیّار بر آمد، دل بر دو نهان شد
    هر دم به لباس دگر آن یار بر آمد، گه پیر و جوان شد

    گه نوح شد و کرد جهانی به دعا غرق، خود رفت به کشتی
    گه گشت خلیل و ز دل نار برآمد، آتش گل از آن شد

    حقّا که همو بود که می کرد شبانی، اندر ید بیضا
    گه چوب شد و بر صفت مار برآمد، زان بحر کفان شد

    بالله که هم او بود که می آمد و می رفت، هر قرن که دیدی
    تا عاقبت آن شکل عرب وار بر آمد، دارای جهان شد

    حقّا که هم او بود که می گفت أنا الحقّ، در صوت الهی
    منصور نبود آنکه بر آن دار برآمد، نادان به گمان شد

    «دیوان شمس تبریزی، »
    در مرتبه ای ساجد در مرتبه ای مسجود
    در مرتبه ای عابد در مرتبه ای معبود

    در مرتبه ای عبد است در مرتبه ای ربّ است
    در مرتبه ای حامد در مرتبه ای محمود

    در مرتبه ای فانی در مرتبه ای باقی
    در مرتبه ای معدوم در مرتبه ای موجود

    در مرتبه ای آدم در مرتبه ای خاتم
    در مرتبه ای عیسی در مرتبه ای داوود

    در مرتبه ای موسی در مرتبه ای فرعون
    در مرتبه ای مقبول در مرتبه ای مردود

    در مرتبه ای سیّد در مرتبه ای بنده
    در مرتبه ای واحد در مرتبه ای موجود

    «دیوان نعمت الله ولی، طبع باران، ۲۲۲»
    نتیجه آنکه نظر فلاسفه، در واقع همان دیدگاه دهریان است که وجود را حقیقتی ازلی و ابدی می¬دانند که پیوسته به صورت¬های مختلف در می¬آید و آفریننده¬ای در کار نیست و این درست بر خلاف ضرورت عقل و عقیده اهل برهان و أدیان می¬باشد که جهان هستی را مخلوق و آفریده خداوند متعال می¬دانند و ذات او را بر خلاف همه أشیاء می¬دانند.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  7. ثقلین

    on شهریور ۵, ۱۳۹۱ - پاسخ دادن

    قرآن کریم تجلی خداوند است.
    همچنین همه باور داریم که قرآن مخلوق است.
    همان اتفاقی که در هنگام تجلی خداوند بر کوه در جریان حضرت موسی مبنی بر رویت خداوند اتفاق افتاد( وَلَمَّا جَاءَ مُوسَىٰ لِمِیقَاتِنَا وَکَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ ۚ قَالَ لَنْ تَرَانِی وَلَٰکِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی ۚ فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًا ۚ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ ﴿١۴٣﴾
    همان اتفاق هم دوباره برای کوه اتفاق می افتاد اگر قرآن بر کوه نازل می شد.( لَوْ أَنْزَلْنَا هَٰذَا الْقُرْآنَ عَلَىٰ جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ ۚ وَتِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ﴿٢١﴾
    این اثبات قرآنی تجلی بودن قرآن کریم.
    حالا اثبات روایی تجلی بودن قرآن کریم:فَتَجَلّى لَهُمْ سُبْحانَهُ فى کِتابِهِ مِنْ غَیْرِ اَنْ یَکُونُوا رَاَوْهُ(نهج البلاغه.خطبه۱۴۷)
    امام صادق نیز در بحار.ج۸۹ قرآن را تجلی میداند.

    قرآنی که همه باور داریم مخلوق است وبا این حال می تواند تجلی باشد چرا دیگر مخلوقات تجلی نباشند.

    خلقت با تجلی هیچ تفاوتی ندارد.

    البته بین قرآن که «تجلّی» است و ذات اقدس اله که «متجلّی» است، یقیناً تفاوت وجود دارد. قرآن کریم به صورت لفظ و کتابت در می‏آید ولی ذات اقدس اله هرگز به این صور جسمانیّه در نمی‏آید و لذا در تعبیر شریف دعا آمده است که «قرب فشهد النجوی» (دعای افتتاح) و نفرمود: «قرب فیری» نزدیک است و دیده می‏شود بلکه نزدیک است و شاهد نجوی است، نزدیک است و
    می‏بیند.
    تفاوت تجلی و متجلی مثل همان تفاوت خالق است و مخلوق.

    اما اختلاف از انجاست که می گویند تجلی از فعل خداست یا ذات خدا.که بین علما اختلاف وجود دارد.
    اما چه از ذات خدا باشد و چه از فعل خدا چیزی از خدا کاسته نمی شود.
    مانند علم که هرچه یاد دهی کم نمی شود و خداوند نیز علم محض است.

    والسلام علی من التبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  8. تفکیکی

    on خرداد ۲۲, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    دروغ بودن مطالب صاحب این وبلاگ و بعضی از حرفهای حسن میلانی را بارها ثابت کرده ایم و بعضی از آنها که فهمیدند، اظهار پشیمانی کردند...
    برای نمونه به وبلاگ خود حسن میلانی ذیل همین عنوان رجوع کنید که متن فتاوا و بیانیه های مرجع عظام تقلید آورده شده که حضرات اقایان سید صادق روحانی ، وحید خراسانی ، سیستانی، حکیم....، هر یک در بیانیه هایی مفصل، دروغ بودن نسبت این حرفها به مرحوم آیت ...میرزا مهدی اصفهانی (اعلی الله مقامه الشریف) را تذکر داده اند و فایل صوتی هم موجود است و هر کس واقعا جویای حقیقت است، همین الآن با دفاتر مراجع عظام تقلید تماس بگیرد .
    نه مرحوم میرزا چنین اراجیفی گفته ، نه هیچیک از شاگردان آن مرحوم چنین اراجیفی گفته اند . پس مطالب این وبلاگ از اساس باطل است!

    این حرفهایی که به مرحوم میرزا نسبت داده اید، احتیاج به استفتا از مراجع تقلید ندارد، چون اولا اصول اعتقادات، تقلیدی نیست، ثانیا این حرفها آنقدر واضح البطلان است که یک بچه ممیز هم بطلان آن را می فهمد. تا چه رسد به فحلی مثل مرحوم میرزا که شاگردانش، در مقام استاد استاد حسن میلانی ها هستند!
    والسلام علی من اتبع الهدی

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  9. تفکیکی

    on خرداد ۲۲, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    جناب ثقلین؛
    امیدوارم بر این قول که «...هر کس جواب دهد من تفکیکی می شوم،»، پایدار بمانید .
    گفته اید : (((((دانایی آیت الله العظمی روحانی برای من ثابت شده است و ایشان امکان ندارد این حرف بچگانه را بزنند:اگر خدا از وجود خود به کس دیگر بدهد ناقص میشود.
    وقتی یک استاد چیزی به شاگردش یاد می دهد آیا از علمش کاسته می شود.؟
    ما یک تجلی داریم و یک تجافی.
    تجافی مثل قطره باران که وقتی نازل می شود دیگر آن قطره بالا نیست.
    اما تجلی مثل نزول قران که وقتی نازل می شود از شان و جایگاه آن نزد خدا کاسته نمی شود.))))

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  10. تفکیکی

    on خرداد ۲۲, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    عرض می شود:
    اولا تشبیه و تمثیل شما به تجلی و تجافی ، یک ذوق سلیقه ای و ادعای بی دلیل است. لطفا دلیل خود را بر این تقسیم و سپس تشبیه بفرمائید.
    ثانیا آیا لازمه ای این سخن شما، قول به نوعی سنخیت میان خالق و مخلوق نیست؟ سخن شما بر پایه ی یک تشبیه است که نسبت دادن چنین تشبیهی به خداوند ، ناروا است. چون این مثال ها در فضای مخلوقات ممکن است معنی دار باشد، اما خالق که هیچ سنخیتی با مخلوق ندارد !!

    باید در معنی این گزاره دقت کرد که «خداوند از وجود خودش به مخلوقات می دهد» یعنی چه ؟
    اگر معنی ای در فضای مشابه با مخلوقات داشته باشد، دو حالت دارد: یا مثل علمی است که مثال زده اید ، استاد به دانش آموز یاد می دهد و از علم خودش کم نمی شود .
    حالت دوم اینست که چیزی مثل علم مورد بحث نباشد، یعنی چیزی مثل اشیاء دیگر مورد بحث باشد، که در این حالت ، وقتی یک انسان، شیئی را به دیگری بدهد، معمولا ، خودش فاقد آن می شود.
    در هر دوی این حالتها، مشکل تشبیه به مخلوقات رمطرح است.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  11. تفکیکی

    on خرداد ۲۲, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    اما اگر این گزاره که «خالق از وجود خودش به اشیاء می دهد » را اینگونه ترجمه کنیم : « خداوند یک دارایی دارد به نام «وجود» که این «وجود» ، مخلوق خداوند است، حالا از این مخلوق خود (:وجود)، به سایر مخلوقات خود ، افاضه می فرماید. مثل رزق»
    اگر اینگونه تر جمه شود، آن مشکل ، مطرح نیست، چرا که «وجود» یک مخلوق خداست که خداوند آنرا به هر چیزی که بخواهد ، می دهد.

    علت برخورد کردن به آن مشکل ، اینست که آن وجود را عینا همان ذات خداوند پنداشته اند.
    پس اشکالی که مطرح شده، بر پایه ی یک پیش فرض غلط است و آن پیش فرض اینست که «وجود مخلوقات» همان «وجود خالق= ذات خالق» است. اما وقتی این پیشفرض را ابطال کردیم، چنان اشکالی هم پیدا نخواهد شد.
    حالا تفکیکی می شوید؟!
    بحثی هم که درباب تجلی و خلقت مطرح کرده اید، قدری جای تفصیل و تامل است چون بعضی عبارات را باید دقیقتر بکار ببرید. فعلا تا همین جا را بفرمائید، بعد ان شاء الله برویم سراغ بحث تجلی ....

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  12. تفکیکی

    on خرداد ۲۲, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    در سالهای گذشته، در بعضی کلاسهای حوزه، ورقه ای منتشر شد که در آن ، درباره ی مرحوم آیت ا… العظمی میرزا مهدی اصفهانی ، از یک استفتا از مراجع عظام، با تقطیع عبارات و باحذف و چیدن برخی عبارات، می خواستند چنین جلوه دهند که: مرحوم میرزا مهدی اصفهانی موافق وحدت وجود … است!!
    در پی این حرکت انحرافی، عده ای از طلاب بر آن شدند که واقعیت را از آقایان مراجع عظام جوبا شوند.مراجع عظام، حضرات اقایان روحانی ، وحید ، سیستانی و... هر یک ضمن بیانیه ای ، مطالب مندر ج در آن ورقه که به مرحوم میرزا مهدی نسبت داده شده بود را تکذیب فرمودند.
    بیانیه حضرت اقای وحید خراسانی : ” حرف مرحوم میرزا مهدی اصفهانی این بود که این سنخیتی که بین علت و معلول قائلند، باطل است، و وحدت وجود و موجود از ابطل اباطیل است و کفر محض است. این عقیده ی میرزا بوده و من خودم این را از او شنیدم.
    این حرف را من شهادت می دهم که میرزا مخالف بود با وحدت وجود و موجود و آن را کفر می دانست بلا اشکال، و او از این نسبت ها منزّه و مبرّی است و مجتهد قطعی بود و مجتهد مطلق هم بود ، آن هم در اوج تقوا، واقعا من زهد آنطور ندیدم.
    میرزا ضد فلسفه و عرفان و تصوّف بود ، با محی الدین عربی و همه ی اینها مخالف بود. خلاصه اگر راجع به مرحوم میرزا می خواهند این را قطعی شهادت می دهم که میرزا مخالف وحدت وجود بود و اگر کسی نسبت وحدت وجود به میرزا بدهد باید حساب پس دهد.”
    این عین کلمات حضرت اقای وحید است که همین الآن با تماس با دفتر قم در دسترس است و فایل صوتی هم موجود است.
    بیانیه سایر مراجع هم موجود است که این ادعاهای طرفداران میلانی را تکذیب فرموده اند.
    (فایل موجود)
    والسلام علی من اتبع الهدی

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  13. تفکیکی

    on خرداد ۲۲, ۱۳۹۲ - پاسخ دادن

    در پی این حرکت انحرافی، عده ای از طلاب بر آن شدند که واقعیت را از آقایان مراجع عظام جوبا شوند.مراجع عظام، حضرات اقایان روحانی ، وحید ، سیستانی و... هر یک ضمن بیانیه ای ، مطالب مندر ج در آن ورقه که به مرحوم میرزا مهدی نسبت داده شده بود را تکذیب فرمودند.
    بیانیه حضرت اقای وحید خراسانی : ” حرف مرحوم میرزا مهدی اصفهانی این بود که این سنخیتی که بین علت و معلول قائلند، باطل است، و وحدت وجود و موجود از ابطل اباطیل است و کفر محض است. این عقیده ی میرزا بوده و من خودم این را از او شنیدم.
    این حرف را من شهادت می دهم که میرزا مخالف بود با وحدت وجود و موجود و آن را کفر می دانست بلا اشکال، و او از این نسبت ها منزّه و مبرّی است و مجتهد قطعی بود و مجتهد مطلق هم بود ، آن هم در اوج تقوا، واقعا من زهد آنطور ندیدم.
    میرزا ضد فلسفه و عرفان و تصوّف بود ، با محی الدین عربی و همه ی اینها مخالف بود. خلاصه اگر راجع به مرحوم میرزا می خواهند این را قطعی شهادت می دهم که میرزا مخالف وحدت وجود بود و اگر کسی نسبت وحدت وجود به میرزا بدهد باید حساب پس دهد.”
    این عین کلمات حضرت اقای وحید است که همین الآن با تماس با دفتر قم در دسترس است و فایل صوتی هم موجود است.
    بیانیه سایر مراجع هم موجود است که این ادعاهای طرفداران میلانی را تکذیب فرموده اند.
    والسلام علی من اتبع الهدی

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  14. باقری

    on شهریور ۱۹, ۱۳۹۳ - پاسخ دادن

    باسمه تعالی
    شما اگر برای مراجع تقلید ارزشی قائل می بودید، عقاید میرزا مهدی اصفهانی را برایشان ترجمه و تلخیص نمی کردید. مراجع محتاج برداشتهای شما از آراء میرزا مهدی نیستند.
    مغالطه شما در این مطلب برای هر کسی آشکار است، شما رفتید سراغ مراجع گفته اید خون نجس است یا پاک؟ جملگی پاسخ داده اند نجس است. این کبری مسئله است، بعد صغری را خودتان اضافه کرده اید، لباس میرزا مهدی آغشته به خون است، پس لباس او نجس است. صغری را از کجا آوردید از جیب خودتان.
    شما اگر مردید و حسن نیت دارید بروید سراغ مراجع و صاف و پوسکنده صغری را بپرسید. مراجع حد اقل اندازه شما که عبارات دیگران را می فهمند. مستقیما در مورد میرزا مهدی اصفهانی سوال کنید. بعد جواب را منتشر کنید و بنویسید تفکیک در فتوی، این که شما نوشته اید آن اعتقادات باطل در فتوی بود نه تفکیک در فتوی؛ نسبت فتوی مراجع به تفکیک افترا به مراجع بود.

    موافقم(۱)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  15. رضا

    on شهریور ۱۰, ۱۳۹۴ - پاسخ دادن

    کوشش نا¬فرجام
    برخی از تفکیکیان بعد از صدور فتاوا، با کوشش بسیار خواستند مراجع محترم را از فتاوای خود برگردانند، و نزد ایشان ادّعا کردند که کلمات تقطیع شده است، ولی مراجع محترم که قبل و بعد مطالب را ملاحظه فرمودند نه تقطیع مخلّ را پذیرفتند، و نه از فتوای قبلی خود برگشتند. و هیچ¬کدام نگفتند که مطالب میرزا غیر از مطالب فلاسفه و عرفا است! بلکه برخی مراجع به شدّت ایشان را توبیخ، و از مکتب سازی نهی کردند، و دیگران یا مانند حضرت آیت الله روحانی در نهایت از نسبت مطالب به شخص میرزا اظهار بی¬اطلاعی کردند، و یا مانند حضرت آیت الله وحید می¬گویند میرزا مسلّما مخالف وحدت وجود بود اما حرف¬های خودش همان حرف¬های فلاسفه است [همان طور که قطعا آخوند خراسانی مخالف جبر است اما حرف¬هایش همان حرف¬های جبری¬ها است] و یا مانند حضرت آیت الله سیستانی و حکیم می¬گویند که ما مطالب مورد سؤال را گفته¬ایم که مخالف مکتب اهلبیت و باطل و وحدت وجود است و انتساب به قائل آن را کاری ندارند.

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  16. رضا

    on شهریور ۱۰, ۱۳۹۴ - پاسخ دادن

    نقد مکتب تفکیک میرزا مهدی اصفهانی
    میرزا مهدی اصفهانی، مدت‏های مدیدی از عمر خویش را به سیر و سلوک‎‏های عرفانی وحدت وجودی سپری نمود، سپس از نجف اشرف به مشهد مقدس نقل مکان نموده، با ادّعای توبه و بازگشت از مطالب فلسفی و عرفانی، به نقد فلسفه و عرفان پرداخت و شاگردانی تربیت کرد، اما تأمل در خور نشان می‌دهد که مکتب ایشان گرچه تحت عنوان نقد و ابطال فلسفه و عرفان شهرت یافته است، ولی بر خلاف این شهرت، مطالبی تحویل داده است که عینا همان مطالب فلاسفه و عرفا می‌باشد، و با مبانی مکتب عقل و وحی و اعتقادات فقها و علمای بزرگوار شیعه کاملا مباین است. چنان که:
    الف) نظریه مکتب ایشان این است که جز وجود خداوند هیچ وجودی در کار نیست. و خداوند نمی‌تواند هیچ چیزی خلق نماید، و الا لازم می‌آید وجود خودش محدود شود.
    ب) در مکتب مذکور پیمودن راه استدلال عقلی و برهانی، و کسب یقین به معارف الهی از طریق آن، صرفاً ضلالت و گمراهی و طریق مجانین است، در این مکتب تمامی تصوّرات و تصدیقات، ضلالت و جهالت است. و حتی در مورد معرفت واقعی خداوند باید در حالت نفی تعقّل و تفکّر، کنه وجود خداوند را در وجود خود یافت و وجدان کرد. و اینک تفصیل مطالب ایشان در دو فصل:
    فصل اول: وحدت وجود و انکار معنای حقیقی خلقت
    پیروان میرزای اصفهانی در طریق معرفت خداوند تعالی و رابطه خالق و خلق، دقیقاً همان راهی را می‌روند که فلاسفه رفته‌اند، چرا که ایشان نیز منکر معنای حقیقی خلقت و آفرینش بوده، و وجود اشیا را به نفس وجود خدا می‌دانند، نه به آفرینش الهی. چنان‌که می‌گویند:
    کائنات از جهت ذات، بدون این‌که جعل و آفرینشی در کار باشد موجود و محقّق به خدایند. و همین است جاعلیت ذاتی بدون فعل خداوند... ذات مجعولاتی که به این غیر موجودند مجعولیت ذاتی می‌باشد بدون این‌که جعل [خلقت] و فعل و تأثیر و مانند این‌ها باشد.
    هر گاه به این وجود [صادر اول] از نظر شکل و صورت و این بودن آن نگاه کنی، ناچار باید آن را نور محمد و مخلوق بدانی و حق نداری بگویی که آن خداست... و اگر نظر به اصل نوریت و وجود آن کنی و از تعین و شکل آن چشم بپوشی، به طور کلی از خلق صرف نظر کرده و به خدا توجه نموده‌ای.
    غیر از خدا و وجود او هیچ چیزی نیست وگرنه لازم می‌آید خدا محدود باشد. هیچ وجودی نیست مگر وجود خدا.
    قاعده (سنخیت) در اعطای حق، کمالات نوری را، جاری است، انوار علم و حیات و سایر کمالات نوری علم ذاتی حق و اشراقات ذاتیه اوست.
    نور خدا همیشه مطلق غیر متعین است، در عین این که این مخلوقات اسما و تعینات و صفات اویند.
    در واقع و نفس الامر، با قطع نظر از شکل‌ها و محدودیت‌ها... او [محمد صلی الله علیه وآله] خدای تعالی است.
    در عالم به هیچ وجه شرک نمی‏باشد. شیطان هم نور وجود دارد. وجود نور است. حتی شمر هم دارای نور ولایت است.
    اگر در مقابل و به محاذات علم و قدرت خدا، علم و قدرت و وجود دیگری باشد لازم می‏آید که خدا علم و قدرت و وجود خودش را واجد، و علم و قدرت و وجود دیگران را فاقد باشد، پس در خدا ترکیب پیش می‏آید... بنا بر این غیر وجود و نور و علم و قدرت خدا، وجود و نور و علم و قدرت دیگری نیست.
    بر همگان روشن است که اختلاف اساسی مکتب وحی و برهان با فلسفه و عرفان، و در صدر ایشان با خود صدر الفلاسفه، در این است که مکتب وحی و برهان می‌گوید همه ما سوی الله مخلوق خداوندند و او آن‌ها را "لا من شیء" یعنی بدون سابقه وجودی آن‌ها آفریده است. امّا فلسفه و عرفان منکر معنای حقیقی خلقت است، و اشیا را در مقابل خداوند موجود نمی‌داند، بلکه آن‌ها را مانند معنای حرفی، قائم به خدا، و در حقیقت جزء خدا می‌داند نه مخلوق او. پیروان میرزای اصفهانی در این جهت نیز تابع ایشانند و می‌گویند:
    کائنات اعم از پیغمبر یا غیره ظلاند... قائم بالذات نیستند. قائم به غیرند... رتبه بشر، رتبه حیات و وجود نیست. بنا بر این چنانچه قائل به این مطلب باشیم شرک محض است. و معنای بالغیر بودن در عالم تشبیه، مانند سایه شیء است.
    ملا صدرا... می‏گوید ممکنات،‏ وجود امکانی، وجود رابطه است، اصلا معنای حرفی محض است، معنای حرفی ‏استقلال به هیچ وجه ندارد. حرف هو القائم بالغیر. ملا صدرا می‏گوید وجود امکانی مثل معنای حرفی است‏، کنهش بالغیر است، اینجا درست فهمیده.
    در حقیقت وجود نخواهد شد که چیز دیگری موجود باشد. در نور شمس وجود، وجود دیگری موجود نمی‌شود و الا اجتماع نقیضین می‌شود.
    حقیقت مختص ذات خداوند است. ذات مختص حضرت ربّ العزه می‌باشد. پس تو ذات، خدا هم ذات؟ تو حقیقت، خدا هم حقیقت؟ نه نه نه. غلط محض است کفر محض است. اگر چنین باشد پس تو هم مقابل خدایی. تو یکی خدا هم یکی!
    فصل دوم: سوفسطائی‌گری و کشف و شهود
    اتباع میرزای اصفهانی تنها راه واقعی معرفت را جدا شدن از تفکّر و تعقّل می‌دانند، بلکه واقعیت را فقط شهود نفسی خود می‌دانند و نام این شیوه نادرست را هم حجیّت ذاتی عقل! و شناخت عقل به عقل، و شناخت وجود به وجود، و معرفت خدا به خدا می‌گذارند:
    تمامی معقولات بدیهی و ضروری، ظلمت است، و کشف کردن حقیقت‌های نوری یا ظلمانی با آنها عین باطل می‌باشد. و طلب معرفت از این راه، عین گمراهی و ضلالت آشکار است، چرا که آن کج راهه و روش دیوانگان است. تصورات و تصدیقات هیچ نتیجه‌ای ندارند جز یقین، و هیچ امانی هم از خطای یقین در کار نیست.
    برای فهم حقیقی مطالب عالم اظله و اشباح راه منحصر در تجرید و خلع بدن و وجدان نمودن خویش است... در این حالت خودتان را وجدان می‏کنید و روزنه‎ای از آن مقام اظله و اشباح را خواهید فهمید. من متغیرم پس مغیر دارم، اینها تمام صور عقلیه است. اینها وجدان خدا نیست.
    این راه فقط تجرید می‏خواهد تجرید از علایق، خلاص شدن از علایق،‏ همه علایق را بر طرف کردن، این راهش است. بعد منتظر بودن است که ببیند از حق ‏چه می‌ریزد توی دلش.
    عین خود خدا را یافتند نه مفهوم واجب الوجود، و نه مفهوم مصداق. یافتن خدا تنها از سیر وجدان میسّر است (نه عقل و...).
    تا انسان معتدل است و هوشیاری دارد، هرگز کسی نمی‌تواند به او بگوید که تو خدایی!
    مشاهده او ولهی و اندکاکی است و انسان چیزی نمی‎تواند بگوید. خداوند تعالی... به ذات خود ظاهر است.
    مراد از فطرت توحیدی، معرفت و شناخت می‌باشد نه عقیده به خدا. این مشاهده قلبی بدون واسطه هر گونه تصور و مفهومی انجام می‌یابد.
    پس اعتقاد به محال بودن معرفت خدا و بستن باب معرفت کنه ذات خدا... باطل می‌باشد.
    سند مکتب میرزای مهدی اصفهانی و سایر وحدت وجودیان معاصر
    شکی نیست که حفظ سلسله‎ها و مراتب و روابط خاصّ مرید و مرادی ـ و لو این‌که تحت عنوان استاد و شاگرد باشد ـ و لزوم رعایت اجازات از اصول ضروری و مسلم مرام متصوفه است، و این مسأله هم، خلاف ضروریات مبانی اسلام و مکتب اهل‌بیت علیهم السلام می‎باشد. با این حال باز هم مکتب میرزای اصفهانی از این رویه نادرست پیروی کرده، چنان‌که گاهی در مکتب ایشان هم ادّعا می‌شود میرزا مهدی اصفهانی پس از روی گرداندن از فلسفه و عرفان، در عالم لا فکری به خدمت شخصی به نام صاحب علم جمعی می‌رسیده، و از او کسب معارف می‌نموده است. و جالب این که بر اساس آن‌چه در کتاب تقریرات، به طور رمزی و سری بیان شده است، استاد و سر سلسله این مکتب نیز، جز استاد عرفای وحدت وجودی دوران معاصر (جولایی گمنام و مشکوک الهویه) کس دیگری نیست. همان‌ها که میرزا به شدّت ادّعای مخالفت با آن‌ها را داشته، و بر بطلان و انحراف آنان تأکید می‌ورزیده است. چنان که در کتاب "طرائق ‌الحقایق" ـ که تألیف رحمت علی شاه نعمت اللهی شیرازی می‌باشد، و در بیان طریقه صوفیان شاه نعمت اللهی، و شرح حال مشایخ و اقطاب صوفیه نگاشته شده است ـ و نیز در کتاب "لب اللباب" می‌خوانیم:
    حدود متجاوز از یک‌صد سال پیش در شوشتر... آقا سید علی شوشتری... به تصدی امور عامّه از تدریس و قضا و مرجعیّت اشتغال داشته. یک روز ناگهان کسی در منزل را می‌زند... در را باز می‌کند می‌بیند شخص جولایی ـ بافنده‌ای ـ است... می‌گوید: فلان حکمی را که نموده‌اید طبق دعوی شهود... صحیح نیست... ملک متعلق به طفل یتیمی است و قباله آن در فلان محل دفن است. این راهی که شما در پیش گرفته‌اید صحیح نیست... و می‌رود. آیت الله در فکر فرو می‌رود این مرد که بود و چه سخنی گفت؟ در صدد تحقیق برمی‌آید. معلوم می‌شود که در همان محل، قباله ملک یتیم مدفون است و شهود بر ملکیت فلان، شاهد زور بوده‌اند. بسیار بر خود می‌ترسد... شب بعد... جولا در می‌زند می‌گوید: آقا سید علی شوشتری، راه این نیست که شما می‌روید. و در شب سوم... جولا می‌گوید: معطل نشوید... به نجف اشرف مشرف شوید و وظایفی را که به شما گفته‌ام انجام دهید و پس از شش ماه در وادی السلام نجف اشرف به انتظار من باشید... مرحوم شوشتری... در اولین وهله‌ای که وارد نجف اشرف می‌شوند، در وادی السلام هنگام طلوع آفتاب مرد جولا را می‌بیند که گویی از زمین جوشیده و در برابرش حاضر گردید و دستوراتی داده و پنهان شد. مرحوم شوشتری... طبق دستورات جولا عمل می‌کنند تا می‌رسند به درجه و مقامی که قابل بیان و ذکر نیست... استاد بزرگوار عارف بی بدیل مرحوم حاج میرزا علی آقا قاضی تبریزی از شاگردان مکتب مرحوم آقا سید احمد کربلایی هستند که ایشان و حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی و حاج شیخ محمد بهاری شاگردان آخوند ملا حسینقلی همدانی و او شاگرد سید علی شوشتری و او هم صاحب داستان جولا بوده‌اند. این است سلسله اساتید ما که بالاخره به آن شخص جولا منتهی می‌شود، ولی آن مرد جولا چه کسی بوده و به کجا ارتباط داشته... هیچ معلوم نیست.
    واقعاً انسان از اعتماد ایشان به شخصی ناشناس به شگفت می‌‌آید! جایی که فقها حتی در یک مسأله فرعی و مختصر فقهی به روایت شخص مجهول اعتماد نمی‌کنند، چگونه فلاسفه و عرفا و پیروان میرزای اصفهانی در مطلبی که تمام اصول و فروع دین و امر دنیا و آخرت ایشان را تحت الشعاع قرار می‌دهد خود را موظف به اجرای دستورات کسی قرار می‌دهند که به صراحت اعتراف می‌کنند اصلا معلوم نیست چه کسی بوده، یا با چه نیروهایی ارتباط داشته است. آن هم بر اساس خبری که هر مرتاض بی‌دینی ممکن است مانند آن را بگوید! و نیز اصلا معلوم نیست که آیا آن سند ساختگی بوده است یا واقعی؟ روشن است که این روش جولا منافی و مخالف با ضرورت دین اسلام است، چه اینکه سیره و سنّت قطعی اسلام و مسلمانان به طور پیوسته بر حکم بر مبنای شهادت شهود جریان داشته و دارد.
    میرزای اصفهانی و داستان غیر واقعی دیدار امام زمان علیه السلام
    برخی پیروان میرزای اصفهانی درباره وی مدّعی‌اند:
    ... حضرتش به او نظری خاص داشته‌اند؛ لبان او را بوسیده‌اند؛ بر او تجلّی فرموده‌اند؛ حضرت او را انتخاب کرده‌اند که متحمّل علومشان بشود و علومشان را پخش کند... متوسّل به حضرت شده بود. حضرت در بیداری بر سر قبر هود و صالح در وادی‌ السلام نجف تشریف فرما شدند و بر او تجلّی کردند، و راه را به او نمایاندند. آن بزرگ این چنین آدمی بوده است... سرانجام متوسّل به حضرت شد، و ایشان بر او تجلّی کردند. نواری سبز رنگ که با خطی نورانی بر آن عبارات زیر نوشته شده بود، جلو سینه مبارکشان بود: "طلب المعارف من غیر طریقنا اهل البیت مساوق لانکارنا". وقد اقامنی الله وانا حجه ابن الحسن.
    داستان فوق از جهات متعددی مخدوش است زیرا:
    ۱) میرزای اصفهانی به استناد دست نوشته‌خود او که در پایان کتاب ابواب الهدی توسط پیروان وی کلیشه شده است تصریح می‌کند که آن‌چه بیان شد در خواب بوده است نه بیداری، و در حجره بوده است نه در وادی السلام، و دیدن یک ورقه بوده است نه امام عصر علیه السلام.
    ۲) اصل عبارت منسوب به حضرت تحریف شده است، زیرا میرزا به قلم خود می‌نویسد که عبارت چنین بوده است: "طلب المعارف من غیرنا اهل البیت مساوق لانکارهم"! نه "لانکارنا".
    ۳) نام حضرت، غلط و بر خلاف قواعد عربی می‌باشد، چرا که صحیح این است که گفته شود الحجه ابن الحسن، نه حجه بن الحسن! و این نام در پشت ورقه بوده است نه امضای آن مطلب.
    ۴) غلط دیگر از جهت قواعد عربیت این است که همزه وصل "ابن" در کتابت و امضای امام زمان علیه السلام حذف شده ‌است.
    ۵) عبارت مذکور هیچ فضیلتی را اثبات نمی‌کند بلکه امامان معصوم علیهم السلام بارها چنین مطلبی را حتی به مخالفان خود هم فرموده‌اند و با ایشان اتمام حجت فرموده‌اند.
    ۶) اگر تحمّل علوم اهل بیت علیهم السلام از راه مراجعه به کتب اخبار و روایات بوده است که قطعا تحمل و پخش آن‌ها سال‌ها و بارها قبل از وجود میرزا انجام یافته است، و اگر از راه کشف و شهود و تجرید و خلسه و... بوده است، پس بر چه اساسی آقایان با شیخیه و صوفیه و عرفا مخالفت و مبارزه می‌کنند؟!
    ۹) به طور کلی هرگز نباید برای افراد غیر معصوم مقاماتی ساخت که اختصاص به معصومین علیهم السلام دارد، و هیچ تفاوتی نمی‌کند که نام او را قطب بگذارد یا مرشد، یا استاد، یا پیر، یا دارای علم کلی، یا صاحب علم جمعی، یا صاحب نفس و اجازه، یا رکن رابع،یا انسان کامل، یا دارای چشم برزخی، یا عارف ربّانی، یا فقیه صوفی، یا...

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  17. رضا

    on شهریور ۱۰, ۱۳۹۴ - پاسخ دادن

    استفتا از مراجع تقلید در مورد مطالب مکتب تفکیک میرزای اصفهانی بدون هر گونه تقطیع مخلّ معنا
    سلام علیکم لطفا بیان فرمایید که تعلیم و تعلم مطالب ذیل به عنوان معارف مکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام چه صورتی دارد:
    ۱) هیچ وجودی جز وجود خدا نیست. و خدا از وجود خودش به اشیا می‌دهد. ۲) خداوند تعالی هیچ موجودی جعل نمی‌کند، و گرنه تحدید ذات خودش لازم می‌آید. ۳) اشیا تعیّنات خدایند. ۴) در عالم به هیچ وجه شرک نمی‌باشد، چرا که وجود نور است، و هیچ وجودی جز وجود خدا نیست، لذا شیطان و شمر هم دارای نور وجود و نور ولایت می‌باشند. ۵) وجود اشیا به جعل و فعل و تاثیر خداوند نمی‌باشد. بلکه اشیا، مانند تقوم صفات به موصوفات، به خدا متقوّمند. ۶) کمالات اشیا (وجود و علم و قدرت آن‌ها) با خدا هم سنخ بوده، و اشراقات ذاتیه او می‌باشد. و عدم سنخیت بین خالق و مخلوق تنها از جهت تعیّنات مخلوقات، و لاتعیّنی خدا می‌باشد. ۷) جز وجود خدا هیچ وجودی نیست، و ذات خدا به ذات خود ظاهر است، لذا فقط به خودش، و بدون واسطه یافته و شناخته می‌شود. و استدلال عقلی بر وجود خدا، خدای واقعی را نشان نمی‌دهد. ۸) هر گونه استدلال و علمی که از راه تصوّر و تصدیق باشد باطل و ضلالت بوده، و طریقه مجانین است. و باید تنها از راه کشف و شهود و تجرید و جدا شدن از تفکر و تعقل به واقع رسید.
    بسمه تعالی. تعلیم و تعلم این‌گونه مطالب موجب انحراف و ضلالت است.

    بسمه تعالی. مطالب مذکوره مخالف شریعت اسلام و تعالیم قرآن و اهل بیت علیهم السلام می‌‌باشد.

    فتوای اول: بسمه جلت اسماؤه. تمام این سؤالات اصلش اعتقاد به وحدت وجود است...

    فتوای دوم: بسمه جلت اسمائه. اگر مراد این است که خدا از وجود خودش به اشیا می‌دهد، لازم می‌آید که خدا ناقص شود. و اگر مراد این است که همان وجود خدا، وجود سایر اشیا است، این وحدت موجود است زایدا بر وحدت وجود که محی الدین عربی گفته است و آن را فلاسفه هم کفر دانسته‌اند چه رسد به علما. چنان‌چه مراد از عدم جعل خدا موجودی را، قدم سایر موجودات است آن هم کفر است، و اگر مراد این است که اشیا تعینات خدایند آن هم وحدت موجود است... اعتقاد به سنخیت خداوند با ماسوای او هر چه باشد باطل است.

    فتوای اول: بسمه تعالی. السلام علیکم ورحمه الله وبرکاته. تمام این گفته‌ها بی‌اساس و شیطانی است، و آدم مسلمان و متعهد خودش را از این‌گونه حرف‌ها دور نگه می‌‌دارد.

    فتوای دوم: بسمه تعالی. السلام علیکم ورحمه الله وبرکاته
    مطالب مذکوره باطل و از خرافات و جعلیات بشر است و باید تمام معارف حقه را از طریق قرآن با تفسیرهایی که از اهل بیت علیهم السلام بیان شده است اخذ نمود و هر راهی که غیر از روش ائمه علیهم السلام باشد گرایش باطل است و شرکت در این‌گونه جلسات گمراه کننده که موجب ترویج عقاید فاسده است حرام است و امید آنکه خداوند همه را از گزند این‌گونه انحرافات نجات دهد.

    فتوای اول: اکثر این مطالب با معارف قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام مغایرت واضح دارد و مخالف آیات و روایات معتبره است و باید از این افکار و آرای منحرف جدا پرهیز کرد، بلکه این مطلب همان وحدت وجود و موجود باطل می‌باشد که مستلزم انکار خالق و خالقیت می‌باشد.
    فتوای دوم: ... آن‌چه قبلا از دفتر قم صادر شده با توجه به مطالب نقل شده در سؤال بوده است و نه راجع به صحت انتساب آن به امثال
    ایشان [میرزا مهدی اصفهانی].

    (تذکر: البته مراجع محترمی که مطالب ایشان را از نزدیک دیده‌اند قاطعانه صحت انتساب را هم تأیید نموده‌اند).
    بسمه تعالی. سلام علیکم. غالب تعبیراتی که در این نامه آمده است مخالف قرآن مجید و احادیث رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام میباشد...

    بسمه تعالی. هشت مورد که در بالا آمده، ردیف ۱ تا ۳ اصول مشترک همه صوفیان است که خودشان را عارف می‌‌دانند. پنج ردیف دیگر، مبانی ادعائی محی الدین بن عربی (جاده صاف کن کفار در جنگ های اندلس، جنگ‌های صلیبی، و حمله مغول ـ رجوع کنید به جلد اول و دوم محی الدین در آئینه فصوص) می‌‌باشد. کسی که به ردیف‌های هشت گانه بالا معتقد باشد، یا پیرو محی الدین است، و یا مبانی او را به نام خود ارائه می‌‌دهد. مرتضی رضوی

    بسمه تعالی. آن‌چه در بالا آمده است مطالب صحیحی نیست و ظاهر بعضی از تعبیرات آن بر خلاف صریح قرآن مجید است که برای اثبات وجود خدا به موجودات جهان آفرینش و اسرار آن‌ها استدلال می‌کند.

    حضرت آیت الله وحید در عین این‌که شخص میرزا مهدی اصفهانی را مخالف فلاسفه می‌دانند اما می‌گویند:
    بنده در درس مرحوم میرزا مهدی اصفهانی بودم و دیدم که ایشان همان حرف‎های فلاسفه را می‎زنند، به مرحوم شیخ هاشم قزوینی که در کنار ایشان نشسته بودم گفتم: ایشان که همان حرف‎های فلاسفه را می‎زنند! ایشان گفتند: آخر درد ما هم همین است!
    نیز حضرت آیت الله وحید فرمودند:
    حرف میرزا مهدی اصفهانی در حدوث اسمای نوریه مثل نور علم و نور عقل، با حرف فلاسفه متّحد است. (شاهدان عینی مطلب موجودند).
    حضرت آیت الله شیخ محمد رضا جعفری قدس سره ‌فرمودند:
    مکرّرا از مرحوم آیت الله سید محمد روحانی شنیدم که مرحوم کمپانی فرمودند: میرزا مهدی اصفهانی همان مطالب فلاسفه را به عنوان مطالب مخالف فلسفه تحویل می‎دهد. (شاهدان عینی و فایل صوتی موجود است).

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  18. رضا

    on شهریور ۱۰, ۱۳۹۴ - پاسخ دادن

    نتیجه مناظره با تفکیکیان پیرو میرزای اصفهانی در شهر مقدس قم
    آقای سیدان: این حرف‌ها در این صورت مطرح نشود و تدریس نشود و تبلیغ کردن این‌ها صحیح نیست... در مجموع، قسمتی از مطلب که در تقریرات آمده است... عبارات، ظهور، بلکه فوق ظهور دارد، بلکه قسمتی از عبارات نصّ است در مطالبی که به نظر من نادرست است... به نظر من این‌ها باطل است، من اشکال دارم به این عبارات و این عبارات باطل است به نظر من... بلکه صراحت دارد در معنایی که نادرست است... یا همان معانی دیگران است و یا این‌که غیر آن است که باز هم باطل است.
    دیگری از تفکیکیان: خواسته ما همین است.
    آقای م. ب. در دفاع از مکتب تفکیک گفتند: این بحث‌هایی که در همین تقریرات مطرح شده، یک مبانی دارد که در تمام شاگردان ایشان همین مبانی حاکم بوده‌... در آن مبانی شما مشکل دارید و واقعاً اگر کسی در این مبانی اشکال کند معلوم می‌شود که خودش در توحید و معرفت الله مشکل دارد... و کسی که غیر این حرفی که در این‌جا گفته‌ شده بگوید از معرفت دور است، توحیدش درست نیست! و بحث‌های دیگرش.
    و آقای سیدان در ردّ ایشان گفتند: که از جمله خود بنده هستم!

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

  19. محمّد امین

    on فروردین ۲۲, ۱۳۹۶ - پاسخ دادن

    شما آقای صادق شیرازی را فقیه میدانید!!؟ ایشان که می گوید: کسی که مخالف قمه زنی باشد چه جاهل قاصر باشد یا مقصّر اهل جهنّم است

    موافقم(۰)مخالفم(۰)

    [پاسخ]

پاسخ دهید

به دلیل ارسال اسپم های فراوان ابتدا این معادله ساده راحل کرده وبعدنظرخودراراسال کنید.باتشکر * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.